مطلب چهاردهم زمینه ونوحۀ اربعین

برادرببین خواهرت آمده زشام بلا

در برت آمده برای زیارت ،

رسیده کنار، برادر حسین

 زظلم وستمهای این دشمنان

 ببین قامت خواهرت را کمان

حسین شهیدم ، چه گویم چه دیدم

، برادر حسین سرت را عدو کرده از تن جدا

 تنت پایمال سم اسبها بمیرم برایت،

 شوم من فدایت ،برادر حسین

خیام وحریم تو غارت شده

نصیبم پس از تو اسارت شده

 سرت بر روی نی ،

 تو پیش ومن از پی ،

 برادر حسین پس از تو به ما ناسزا گفته اند

 سخن های بس ناروا گفته اند

 زخصم ستمگر ، به هر کوی ومعبر

،برادر حسین ستم دیده ام فوق حد وحساب

 مرا برده دشمن به بزم شراب

از این قوم کافر ، چه گویم من آخر

 ، برادر حسین پس از تو مرا ظالمانه زدند

 به کعب نی وتازیانه زدند

زشلاق دشمن، سیه شد تن من

برادر حسین مرا برده دشمن چو در شهر شام

 کشانیده مارا در آن بزم عام

 چه کرد آن ستمگر ، به آل پیمبر ،

 برادر حسین سرت بوده در بین طشت طلا

 به بزم یزید آن لعین دغا تورادیده بودم ، چه غوغا نمودم

برادر حسین خودم دیده بودم یزید لعین

 چگونه زده بر لبت چوب کین

دگر قلب زینب ، زغم شد لبالب

، برادر حسین خرابه شده مسکن وجای من

شده کنج ویرانه مأوای من

 امان از ستمها ، که دیدم در آنجا

، برادر حسین به کنج خرابه

 کنار سرت  نموده فدا جان خود دخترت

از آن ماه منظر ، مپرسی زخواهر ، برادر حسین

مطلب شانزدهم

السلام ای سرزمین رنجها

 السلام ای وادی کرببلا

 السلام ای سرزمین آزمون

 السلام ای خاک آغشته به خون

 السلام ای خیمه گاه وقتلگاه

زینبم من کامدم جا مه سیاه

روز عاشورا چه دیدم ای خدا

دیدم این جا سر زپیکر ها جدا

یک طرف قاسم فتاده برزمین

یک طرف هم اکبر خونین جبین

 عون وعبدالله وجعفر یک طرف

 غنچۀ نورسته ، اصغر یک طرف

 یک طرف عبّاس شد بی دست وسر

 یک طرف از من فدا شد دو پسر

 یک طرف شمر دغااستاده بود

 یک طرف دیدم حسین افتاده بود

 من حسین را غرقه در خون دیده ام

 پیش ابن سعد دون نالیده ام

 کربلا ، غمدیده ای چون من که دید؟

 شش برادر ، دوپسر دادم شهید کربلا

 من زینبم باز آمدم آمدم اما سر افراز آمدم

 آمدم تا عقدۀ دل واکنم

 آمدم اين جا عزا بر پاكنم

 آمدم بهرعزا داری تو

 اشك ريزم بهر غمخواري تو

 کربلا از من سلام واحترام

 بر عزیز فاطمه آن تشنه کام

 السلام ای خاک پاک کربلا

 السلام ای معدن آمال ما

السلام ای کشته های بی کفن

 السلام ای طفل نا خورده لبن

 السلام ای کودک ناخورده شیر ای

که خوردی جای شیر وآب تیر

 السلام ای اکبر گلگون قبا

السلام ای فرق تا ابرو دوتا

 السلام ای قاسم نیکو عذار

 خیز وبنگر عمّه ات را اشکبار

 السلام ای مشک افتاده به خاک

بسکه خوردی تیر گشتی چاک چاک

 السلام ای دست از پیکر جدا

السلام ای ساقی دشت بلا

 السلام ای ساقی صاحب علم

 دستهای تو کجا گشته قلم

السلام ای ماه خوش انفاس من

 نورچشمان ترم عبّاس من

 السلام ای نورچشم عالمین

ای تمام هستی زینب حسین

یا حسین بر خیز وزینب را ببین

 خواهرت بر گشته بشکسته جبین

 یا حسین بعد از تو زینب خوار شد

همسفر با عدّه ای کــفاّر شد

همسفر با قاتلت شد خواهرت

بوده ام هر جا به دنبال سرت

گه به روی نیزه گه طشت طلا

دیده بودم رأس خونین تورا

هیچ میدانی چه آمد بر سرم

شدکبود از تازیانه پیکرم

 کُشت چون شمر ستمگستر تورا

 هجمه آوردند سوی خیمه ها

خیمه هارا جمله غارت کرده اند

 ظلم بر اهل طهارت کرده اند

زآتش کین خیمه ها شد شعله ور

 اهلبیتت گشت از کین در به در

 بعد تو کرببلا محشر شده

خواهرت بی چادر ومعجر شده

 بسکه بغض وکینه در دل داشتند

معجر از سرهای ما بر داشتند

 آستین رو پوش روی ما شده

 خون دل آب وضوی ما شده

خواهرت را چون اسیران تتار

سوی کوفه برده اند اشتر سوار

 کوفیان بهر تماشا آمدند

گاه لبخند تمسخر می زدند

 خطبه خواندم من در آن میدان شهر

 مفتضح کردم عدویت را به قهر

 با زبان حیدری گفتم سخن

گریه می کردند آنجا مرد وزن

رفته بودم مجلس ابن زیاد

بی حیا بهر من حکم قتل داد

خطبه خواندم شور بر پا کرده ام

 مشت آن نامرد را واکرده ام

یا حسین بردند مارا شهر شام

 شهر شام اندر میان بزم عام

تو نمیدانی چه غوغائی شده

خواهرت آنجا تماشائی شده

 خصم مارا بست با یک ریسمان

سید سجاد ومن ، با کودکان

 وارد بزم شرابم کرده اند

 سوختم آنجا کبابم کرده اند

تو سرت در طشت زر من پیش رو

 بردم آنجا از عدویت آبرو

کودکت آنجا سرت را دیده بود

 یک سئوال از عمّه اش پرسیده بود

 عمّه جان بابا نگاهم می کند

گریه بر روز سیاهم می کند

 یا حسین شرمنده ام از روی تو

زینب آمد بی رقیه سوی تو

در خرابه دید چون رأس تورا

جان شیرین را نمود آنجا فدا

محسنی کوته نما این زمزمه

 اجر تو با زینب وبا فاطمه

مطلب هفدهم

مدینه ببین زینب از ره رسید

ولیکن حسینش شد از کین شهید

 حسینم فدا شد،

 سر از تن جدا شد،

 شدم بی حبیب

 مدینه مدینه ، مدینه مدینه

 ، غریبم غریب مدینه

 بپرس از من خونجگر نیامد

 چرا با تو آن همسفر بپرس از حسینم ،

 از آن نور عینم ، شدم بی حبیب

 مدینه مدینه ، مدینه مدینه ،

 غریبم غریب مدینه

 حسین را به دشت بلا

نمودند لب تشنه رأسش جدا

سرش را بریدند، به خونش کشیدند

 ، شدم بی حبیب مدینه مدینه

 ، مدینه مدینه ، غریبم غریب

 پس آنگه به مادر نموده خطاب

که مادر دلم شد زغصه کباب

 مپرس از حسینت، از آن نور عینت

، شدم بی حبیب مدینه مدینه

، مدینه مدینه ، غریبم غریب

 من از نور عینت خبر می دهم

 زقتل حسینت خبر می دهم

که با کام عطشان، به خون گشته غلطان

 شدم بی حبیب مدینه مدینه ،

 مدینه مدینه ، غریبم غریب

 حسین تو شد پاره پاره بدن

ربودند از پیکرش پیرهن

سر از تن جدا شد ،

 تنش توتیا شد

شدم بی حبیب مدینه مدینه

 ، مدینه مدینه ، غریبم غریب

 حسین تورا تشنه لب کشته اند

 تنش را به خونش بیا غشته اند

 شهید ستم شد،دلم بحر غم شد

، شدم بی حبیب مدینه مدینه ،

 مدینه مدینه ، غریبم غریب

کسی کربلا رحم بر ما نکرد

به قتل حسینت محابا نکرد

در آن روز مادر، گلت گشته پر پر

 شدم بی حبیب مدینه مدینه ،

 مدینه مدینه ، غریبم غریب

 نبودی ببینی چه بر ما گذشت

 چه بر زینب وآل طاها گذشت

 اسارت کشیدم، چه طعنه شنیدم

 شدم بی حبیب مدینه مدینه ،

 مدینه مدینه ، غریبم غریب

چه زخم زبانها که نشنیده ام

به شام بلا بزم می دیده ام

نه چادر نه معجر، چگویم من آخر

شدم بی حبیب مدینه مدینه ،

 مدینه مدینه ، غریبم غریب

 ببین زینبت آمده نیمه جان

زبس غم کشیده شده ناتوان

ببین شور وشینم ، که من بی حسینم

 شدم بی حبیب مدینه مدینه ،

 مدینه مدینه ، غریبم غریب