چهل شب است چهل شب هوای دل تنگی

چهل شب است چهل شب فضای دل تنگی

چهل شب است غم تو به گونه ای دیگر...

به دل نشسته و خواند نوای دل تنگی

شب چهلمت آقا چقدر غمگین است

همین غم است برایم بهای دل تنگی

حسین ماه محرم تمام شد، غم تو ...

...هنوز مانده میان سرای دل تنگی

میان روضه بی تابی چهل روزه

چقدر اشک خدایا خدای دل تنگی

چه کربلا چه مدینه چه کل هست جهان

برای ماتم تو شد گدای دل تنگی

اگر حسین نباشد مرا چه غم باشد

حسین روضه سرخی برای دل تنگی

گذشت فصل محرم گذشت عمر غمت

و آه مانده دل ما به پای دل تنگی

=============================

اربعینی ز تو جدا مانده

 کاروانی که بی صدا مانده

کاروان شکسته برگشته

 کشتۀ زیر دست و پا مانده

عوض تکه های پیروهنت

 تکه هایی ز بوریا مانده

به رخ تک تک عزیزانت

جای سیلیِ بی هوا مانده

نه کمر مانده از بدن هاشان

 نه رمق بهر دست ها مانده

از تو شرمنده ام برادر من

در خرابه رقیه جا مانده

روضه خواندم برای صبر خودم

 من نشستم کنار قبر خودم

==========================

ای شهیدان شمع روشن، عود در مجمر کنید

 عمـۀ سـادات از شام آمده، باور کنید

 بـا گلاب اشک خود آیید بهر پیشباز

 شستشو از چهره او گرد و خاکستر کنید

 کـوثر زهـرا ز صحـرای اسـارت آمده

 جای گل با هم نثارش سورۀ کوثر کنید

 تا گل سرخِ «مبارک باد» بر لیلا برید

 خلعت نو بر تن پاک علی‌اکبر کنید

 سینه‌ای پر شیر از خون دل آورده رباب

 گریه بر لبخندِ خونین علی‌اصغر کنید

 لالـه‌های پـرپـر ام‌البنین، زهرا رسید

 در پیِ عبـاس، استقبال از مادر کنید

 ام‌کلثوم از سفـر آورده رو در علقمه

 لحظه‌ای دلجویی از آن مهربان خواهر کنید

 همره زینب به سوی قتلگاه آرید رو

 گریه بر آن خواهر و آن پیکرِ بی‌سر کنید

 تا سکینه چشم نگشاید به سوی قتلگاه

 خویش را سدّ ره آن نازنین دختر کنید

 طایـران خستـه اینجـا نیست دیگر کعب نی

 ناله و فریاد بر خاک شهیدان سر کنید

 این شما، این کربلا، این علقمه، این قتلگاه

 سرزمین نینـوا را صحنـۀ محشر کنید

 با وضوی اشک رو آرید سوی قتلگاه

 سجده بر زخمِ تنِ آن غرقه خون پیکر کنید

 ای ملایک تا قیامت رود رود و بحر بحر

 اشـک «میثم» را نثـار آل پیغمبر کنید

==============================

ما را که غیر داغ غمت بر جبین نبود

نگذشت لحظه ایی که دل ما غمین نبود

هر چند آسمان به صبوری چو ما ندید

ما را غمی نبود که اندر کمین نبود

راهی اگر نداشت به آزادی و امید

رنج اسارت، این همه شور آفرین نبود

ای آفتاب محمل زینب کسی چو من

از خرمن زیارت تو خوشه چین نبود

تقدیر با سر تو مرا همسفر نبود

در این سفر، مقدّر من غیر ازین نبود

گر از نگاه گرم تو آتش نمی گرفت

در شام و کوفه، خطبه من آتشین نبود

در حیرتم که بی تو چرا زنده ام حسین

عهدی که با تو بستم از اول، چنین نبود

ده روزه فراق تو عمری به ما گذشت

یک عمر بود هجر تو، یک اربعین نبود

 ==============================

 

 

حضرت زینب (س)-بحر طویل اربعین


کاروان می رسد از راه‌، ولی آه

چه دلگیر چه دلتنگ چه بی تاب

دل سنگ شده آب، از این نالۀ جانکاه

زنی مویه کنان، موی کنان

خسته، پریشان، پریشان و پریشان

شکسته، نشسته‌، سر تربت سالار شهیدان

شده مرثیه خوان غم جانان

همان حضرت عطشان

همان کعبۀ ایمان

همان قاری قرآن، سر نیزۀ خونبار

همان یار، همان یار، همان کشتۀ اعدا

کاروان می رسد از راه، ولی آه

نه صبری نه شکیبی

نه مرهم نه طبیبی

عجب حال غریبی

ندارند به جز ماتم و اندوه حبیبی

ندارند به جز خاطر مجروح نصیبی

ز داغ غم این دشت بلا پوش

به دل هاست لهیبی

به هر سوی که رفتند

نه قبری نه نشانی

فقط می وزد از تربت محبوب

همان نفحۀ سیبی

که کشانده ست دل اهل حرم را

×××   

کاروان می رسد از راه

و هر کس به کناری

پر از شیون و زاری

کنار غم یاری

سر قبر و مزاری

یکی با تب و دلواپسی و زمزمه رفته

به دنبال مزار پسر فاطمه رفته

یکی با دل مجروح

و با کوهی از اندوه

به دنبال مه علقمه رفته

یکی کرب و بلا پیش نگاهش

سراب است و سراب است

دلش در تب و تاب است

و این خاک پر از خاطره هایی ست

که یک یک همگی عین عذاب است

و این بانوی دل سوختۀ خسته رباب است

که با دیدۀ خونبار و عزا پوش

خدایا به گمانش که گرفته ست

گلش را در آغوش

و با مویه و لالایی خود می رود از هوش:

«گلم تاب ندارد

حرم آب ندارد

علی خواب ندارد»

یکی بی پر و بی بال

دل افسرده و بی حال

که انگار گذشته ست چهل روز

بر او مثل چهل سال

و بوده ست پناه همه اطفال

پس از این همه غربت

رسیده ست به گودال

همان جا که عزیزش

همان جا که امیدش

همان جا که جوانان رشیدش

همان جا که شهیدش

در امواج پریشان نی و دشنه و شمشیر

در آن غربت دلگیر

شده مصحف پرپر

و رفته ست سرش بر سر نیزه

و تن بی کفن او، سه شب در دل صحرا

رها مانده خدایا

چهل روز شکستن

چهل روز بریدن

چهل روز پی ناقه دویدن

چهل روز فقط طعنه و دشنام شنیدن

چه بگویم؟

چهل روز اسارت

چهل روز جسارت

چهل روز غم و غربت و غارت

چهل روز پریشانی و حسرت

چهل روز مصیبت

چه بگویم؟

چهل روز نه صبری نه قراری

نه یک محرم و یاری

ز دیاری به دیاری

عجب ناقه سواری

فقط بود سرت بر سر نی قاری زینب

چه بگویم؟

چهل روز تب و شیون و ناله

ز خاکستر و دشنام

ز هر بام حواله

و از شدت اندوه

و با خاطر مجروح

جگر گوشۀ تو کنج خرابه

همان آینۀ فاطمه

جا ماند سه ساله

چه بگویم؟

چهل روز فقط شیون و داغ و

غم و درد فراق و

فراق و ... فراق و ...

چه بگویم؟

بگویم، کدامین گله ها را؟

غم فاصله ها را؟

تب آبله ها را؟

و یا زخم گلوگیرترین سلسله ها را؟

و یا طعنۀ بی رحم ترین هلهله ها را؟

و یا مرحمت دم به دم حرمله ها را

چهل روز صبوری و صبوری

غم و ماتم دوری و صبوری

و تا صبح سری کنج تنوری و صبوری

نه سلامی نه درودی

کبودی و کبودی

عجب آتش و خاکستر و دودی و کبودی

به آن شهر پر از کینه و ماتم

چه ورودی و کبودی

در آن بارش خون رنگ

سر نیزه تو بودی و کبودی

گذر از وسط کوچۀ سنگی یهودی و کبودی

و در طشت طلا گرم شهودی و چه ناگاه

چه دلتنگ غروبی، چه چوبی

عجب اوج و فرودی و کبودی

خدایا چه کند زینب کبری!

==========================

ساربان از اشتران بگشای بار

لحظه ای ما را به حال خود گذار

اینکه بینی سرزمین کربلاست

خاک او آغشته با خون خداست

در حریم قدسی صحرای دوست

بشنو این گلبانگ، این آوای اوست

نی نوا، در نینوای راستین

مویه ها دارد ز نای اربعین

ناله آتش بال در پرواز بین

هم طراز آه گردون تا زمین

اشک می ریزد ز چشم کائنات

در عزای تشنه کامان فرات

آن بلا جویان که تا بزم حضور

راه پیمودند با سامان نور

رایت توحید از اینان پایدار

ماند و می ماند به دور روزگار

گر فرات این جا چو دریا خون گریست

نی عجب، خورشید بر هامون گریست

==============================


چهل شب است فقط گریه کرده ام بی تو

 چهل شب است برادر که مانده ام بی تو

 ز بعدِ صحنۀ گودال و بی تو گشتنِ من

 بدون محرم و یاور شکسته ام بی تو

 دلم شکسته ز داغت ولی پیام تو را

 به کل عالم هستی رسانده ام بی تو

 به هر کجا که سرت رفت من هم آمده ام

 گمان مکن که من از پا نشسته ام بی تو

 شبیه فاطمه گشته کبودیِ بدنم

 شبیه مادر مظلومه گشته ام بی تو

 حکایتِ تن بی سر و حلقه انگشتر

 برای کل جهان روضه خوانده ام بی تو

==============================

اربعین و جاده های بی کسی

زینب و دنیایی از دلواپسی

حس نمودم اوج غربت را به تن

خورده ام طعنه ز اغیارت بسی

×××

آمدم ،حال مرا بنگر حسین

ای برادر،ای تو هم سنگر حسین

کوله باری از مراثی در دلم

کعب نی هر لحظه بر خواهر حسین

×××

بعد تو،این زینب و این ناله ها

این من و حزن و فراق لاله ها

ای سرت خورشید بام نیزه ها

مانده ام بین گل و آلاله ها

×××

در مسیر کوفه تا شام بلا

من شدم با هر غم تو مبتلا

بوی خون آید هنوز از قتلگه

ای شهید خفته در کرب و بلا

×××

من اسارت رفتم و قدم خمید

نیزه ها از پیکرت گلبوسه چید

ای تنت زخمی چو قلب دخترت

همچو مادر، پهلویت دشمن درید

=============================


ای آفتاب دیدۀ روشنگرم حسین

کرده شرار داغ تو خاکسترم حسین

با دیدن مزار تو بعد از یک اربعین

آتش فتاده است به چشم ترم حسین

هر لحظه از فراق تو سالی به ما گذشت

با آن که نیست دوری تو باورم حسین

گفتی صبور باشم و بودم، ولی ببین

داغت چه کرده با دل غم پرورم حسین

بال و پری نمانده برایم، ولی هنوز

«تا پر نشسته تیر غمت در پرم حسین»

بار دگر به ساحل تف دیدۀ فرات

سوزد به یاد حنجر تو حنجرم حسین

آثار تازیانه و سیلی هنوز هست

بر روی کودکان تو و پیکرم حسین

پرسی اگر ز کودک دُردانه ات ز من

پرپر زد او کنار سرت در برم حسین

همراه ناله های من و کودکان تو

آید صدای زمزمۀ مادرم حسین

در این حصار درد «وفائی» به ناله گفت

در روز اربعین تو نوحه گرم حسین

===========================

ای ساربان ای ساربان محمل نگهدار

آمد به منزل کاروان منزل نگهدار

محمل مران محمل مران شهرِ دل اینحاست

این کاروانِ خسته دل را منزل اینجاست

اینجا بهار بی خزان من خزان شد

از برگ برگ لاله هایم خون روان شد

اینجا همه دار و ندارم را گرفتند

باغ گل و عشق و بهارم را گرفتند

اینجا بخاک افتاده بود و هست عباس

هم مشک خالی هم علم هم دست عباس

اینجا ز هم پیشانی اکبر جدا شد

بابا تماشا کرد و فرزندش فدا شد

اینجا ز آل ا... منع آب کردند

با تیر طفل شیر را سیراب کردند

اینجا صدای العطش بیداد کرده

بر تشنه کامان آب هم فریاد کرده

اینجا همه از آل پیغمبر بُریدند

ریحانۀ  خیرالبشر را سر بُریدند  

=====================