وقت وداع فصل بهاران بگو "حسین"
در لحظه های بارش باران بگو "حسین"

هرجا دلت گرفت کمی محتشم بخوان
هی در میان گریه بگو جان، بگو "حسین"

 

کشتی شکست خورده که دیدی به کارزار
در خاک و خون تپیده به میدان بگو "حسین"

از نام گرم او دل برف آب می رود
در سردسیر سخت زمستان بگو "حسین"

تغییر کرده است لغتنامه هایمان
زین پس به جای واژه عطشان بگو "حسین"

روضه بخوان که لحظه ی طغیان چشم ما
همپای چشمه های خروشان بگو "حسین"

دیدی اگر که جسم قمر زیر آفتاب
مانده سه روز بین بیابان بگو "حسین"

دیدی اگر که جامه ی یوسف ربوده اند
افتاده بین معرکه عریان بگو "حسین"

دیدی اگر که قاری قرآن سرش شکست
از سنگ قوم دشمن قرآن بگو "حسین"
***میلاد حسنی***

 =======================================

زیر ایوانت اگر روزی کبوتر می شدم
آنقدر پر می زدم در خون که پرپر می شدم

آتشم گل کرد و بالم سوخت با پروانه ها
کاش چون پروانه در آتش شناور می شدم

 

کاش در هنگام توفان سیاه نیزه ها
مرهمی بر زخم خونین برادر می شدم

ای سر انگشت جنون در فصل رقص عاشقان
زخمه ای گر می زدی تا شعله ور تر می شدم

سوی تو پر می زدم، با بوی تو پر می زدم
از شمیم روح انگیزت معطر می شدم

با برادر گفت زینب:کاش بی تو در جهان
مرغ بی پر، باغ بی بر، نخل بی سر می شدم

در حریم تو کبوترها به باران می رسند
گر به کویت راه می بردم کبوتر می شدم . . .
***حبیب الله بخشوده***

============================

جاده و اسب مهیاست،بیا تا برویم
کربلا منتظر ماست بیا تا برویم

ایستاده ست به تفسیر قیامت زینب
آن سوی واقعه پیداست بیا تا برویم

 

خاک،درخون خدا  می شکفد می بالد
آسمان،غرق تماشاست بیا تا برویم

تیغ، در معرکه می افتد و بر می خیزد
رقص شمشیر چه زیباست، بیا تا برویم

از سراشیبی تردید اگر بر گردیم
عرش،زیر قدم ماست بیا تا برویم

دست عباس، به خونخواهی آب آمده است
آتش معرکه برپاست بیا تا برویم

زره از موج بپوشیم و ردا از طوفان
راه ما، از دل دریاست بیا تا برویم

کاش،ای کاش! که دنیای عطش می فهمید
آب، مهریه زهراست بیا تا برویم

چیزی از راه نمانده ست چرا برگردیم
آخر راه، همین جاست بیا تا برویم

فرصتی باشد اگر ،باز در ین آمد و رفت
تا همین امشب و فرداست بیا تا برویم
***ابوالقاسم حسینجانی***

=============================

از عــــرش ...  از میــــــــان حسینـیـه خــــدا

آمـــد صــــدای نالـــه  «حـی علــی العـزا»

جمــــع ملائکـه همـــه گریــــان شـدند و بعد

گفـتنـد تسـلـیــت همـــه بر ســـــاحت خــدا

 

جبریل بال خـــدمت خـــود را گشـــود و گفت

یارب اجــــازه هست شــوم فرش این عــزا ؟

آدم زجنـــت آمــــــد و نالـــه کنــــان نشست

در بـزم استـجــــــابـت بـــی قـیـد هــر دعـــا

او کـه هــزار بــار به گــــــریــه نشستـــه بود

یک «یا حسین» گفت و همان لحظه شد به پا

آری تمــــــام رحمــت خـــود را خــدا گرفت...

گستــــرد بر محـــــرم این اشـک و گریـــه ها

آنگاه گفت : روضـــه بخـــوان «ایها الرسول»

جــــانـم فــــدای تشنـــــه لب دشــــت کربلا

روضـــه تمـــام گشــت ولی مـــادری هنـــوز

آیــد صــدای گریـــه اش از بین روضـــــه ها

شاعر:رحمان نوازی

=======================

اگر چه مثل محّرم نمی شوم هرگز

جدا ز روضه و ماتم نمی شوم هرگز

مرا ببخش مرا چون که خوب می دانم

که توبه کردم و آدم نمی شوم هرگز

 

اسیر جاذبۀ حُسن یوسف یاسم

که محو در گل مریم نمی شوم هرگز

گناه کارم و حتی بدون اذن شما

بدان نصیب جهنم نمی شوم هرگز

به جان عشق قسم غیر چهارده معصوم

به پای هیچ کسی خم نمی شوم هرگز

قسم به قلب سپیدت سیاهپوش کسی

بجز شهید محّرم نمی شوم هرگز

نَمی فُرات بیاور چرا که من قانع

به سلسبیل و به زمزم نمی شوم هرگز

در انتهای غزل من دوباره می خواهم

فقط برای تو باشم نمی شوم هرگز

شاعر:حمید رضا برقعه ای

========================

مُحرّم آمد و مـــــــــــــــاه عزا شد       مه جـــــــــــــــانبازی خون خدا شد

بلند از تــــــــربــــت پاک شهیدان       شعــار کُـــــــــــــل ارض کربلا شد

دل شطّ فـــرات از خون زند موج       کــــــــــه دست از پیکر سقا جدا شد

در آغـــــوش پدر خندید و خوابید       چــــــــــــو پیکان با گلویش آشنا شد

 

مــــرا عاشق تر از پروانه کردی       غــــــــــــم عشق تو شمع بزم ما شد

اگر دردم دوا می شد چه می شد؟       اگر این عقده وا می شد چه می شد؟

نـصیبم کربلا می شد چه می شد؟       اگر این عقده وا می شد چه می شد؟

مـــرا مهر تو آیین شد حسین جان       که دل آئینه ایزد نمـــــــــــــــــــا شد

جوانــــــــــمردان عالم را بگویید        دوباره شور، عـــــــــــاشورا بپا شد

چرا مولای مــــــــــا مهدی نیامد        که خون دل روان از  دیـــــده ها شد 

شاعر:محمد جوا غفور زاده

=============================

شد نمایان هلال ماه ماتم (2)                     ماه غم ماه خون ماه محرم

 

وامصیبت، وا مصیبت (2)

 

کاروان می رود محمل به محمل                سوی دشت بلا منزل به منزل(2)

 

وامصیبت، وا مصیبت (2)

 

کربلا می رسد بهر تو مهمان                 جوشد از خاک تو خون شهیدان (2)

 

وامصیبت، وا مصیبت (2)

 

اهل بیت نبی زار و پریشان                    شده آوارۀ کوه و بیابان (2)

 

وامصیبت، وا مصیبت (2)

 

همه جا دشمن در امان است                از چه رو در خطر جان جهان است

 

وامصیبت، وا مصیبت (2)

شاعر:محمد جواد غفور زاده

======================

می آید ای دل ، منزل به منزل
از دل صحرا ، کاروان دل
ساربان آرام ، قدری آهسته
ناقه ی زینب ، در گل نشسته

 

سالار زینب(3)  ياابن الزهرا

چشم مادر ها ، اشک دختر ها
آه خواهرها ، خود گواه است
کاروان گل ، با دو صد بلبل
عازم به سوی ، قتله گاه است

سالار زينب(3)   ياابن الزهرا

آید یک خواهر ، با شش برادر
پشت سر قاسم ، پیش رو اکبر
ناموس زهرا ، در دل صحرا
با برادر ها ،میکند سفر

سالار زینب (3)   ياابن الزهرا

وای اگر هجران ، آید به میان
یا شود کمان ، یا بمیرد
وای از آن ماتم ، گر در این عالم
بین نا محرم ، جا بگیرد

سالار زینب(3)   ياابن الزهرا

عجب عموی ، پر خروشی
چه می فروش و باده نوشی
ولی بدون ، او نماند
نه گوش و واره وَ نه گوشی

سالار زينب(3)   ياابن الزهرا

 

شاعر:محمد کاشانی

============================

گل باغ جنان بودیم و رفتیم

پیمبر را نشان بودیم و رفتیم

مدینه ای تمام خاطراتم

(اگر بار گران بودیم و رفتیم)

 

***

وداعی تلخ کردم با پیمبر

نهادم صورتم بر قبر مادر

دلم تنگ حسن شد ای خدایا

بقیع رفتم برای بار آخر

***

(دلم از زندگانی سخت سیره

بمیرم هرچی زودتر باز دیره)

رَوَد زینب جوان از این مدینه

ولی روزی که برگردد چه پیره

***

نوایی می زند آتش به سینه

رود همراه بابایش سکینه

رسد روزی که بی بابا بیاید!

خداحافظ...خداحافظ مدینه

***

دل بی تاب را تابی بیاور

شبم تاریکه،مهتابی بیاور

شده اُم البَنین وقت جدایی

برای بدرقه آبی بیاور

***

ببین زینب که جانی در تنم نیست

دگر چاره به غیر از رفتنم نیست

چنان در این سفر غارت شوم من

که حتی بنگری پیراهنم نیست

***

بود تا همره من أشجع الناس

کجا و کی کنم من درد،احساس؟!

ز چشم بَد نگهدارش خدایا

که گردد خیمه غارت بعد عباس

***

نباشد این وداع آخر من!

بگفتا رازهایی مادر من

شود گودال جمع پنج تن جمع

نَهَد بر دامنش مادر،سر من

***

خدایا هم علیمی هم خبیری

پذیرفتم هر آنچه می پذیری

برای ما شهادت بوده عادت

ولی ای وای از داغ اسیری

***

دل ارباب از هجران کباب است

رقیه در بَرَش طفل رباب است

پدر گفتا:که خوش باشی عزیزم

بدان روزی رسد جایت خرابه است

شاعر: علی اصغر انصاریان

============================

حسين قافله ات نيّتِ سفر دارد

تو ميروي و خدا از دلت خبر دارد

 

براي بدرقه اُمّ البنين هم آمده است

به جاي مادرتان دست بر كمر دارد

 

مسيرتان،زياد است و دخترت كوچك

براي دختر تو اين سفر خطر دارد

 

براي قاسم از اينجا زره ببر آقا

براي پيكر او سنگها شرر دارد

 

ميان قافله ات جا كه هست با زينب

بگو كه چادر و معجر اضافه بر دارد

 

بيا حسين عوض كن تو ساربانت را

گمان كنم كه به انگشترت نظر دارد

 

بيا براي خودت هم كفن بخر آقا

ثواب دارد عزيزم كجا ضرر دارد

 

شاعر:علی اصغر انصاریان

===========================

پهن شد سفره دل ،بوی خدا آمده است

به تن شاه و گدا رخت عزا آمده است

در و دیوار حسینه چرا گریان است ؟

نکند فاطمه در روضه ما آمده است ؟

 

ده شب و روز همه سینه زنان سیرابند

فصل آب آوری شاه وفا آمده است

مژده ای می رسد از پنجره فولاد رضا

سوی ما تذکره کرببلا آمده است

کوچه سینه زنی ارث شهیدان برماست

روزی ما زعطای شهدا آمده است

دم ای اهل حرم باز بگیرد ناظم *

حضرت ام بنین با قد تا آمده است

ذهن درگیر سوالی است دوباره امسال

ارمنی در وسط روضه چرا آمده است ؟

بیست روز است زدروازه شهر نیرنگ

ناله کوفه میا کوفه میا آمده است

شاعر :علی اکبر انصاریان

 

===================================

ماه عزا رسیده و دل ها پر از غم است

مشکی به تن کنید که ماه محرّم است

 

پیراهن سیاه عزاداری حسین

احرام نوکری تمامی عالم است

 

ماه محرّم آمده خیمه به پا کنید

دل های ما حسینیّه ی بزم ماتم است

 

هر کس برای بزم عزا کار می کند

مُزدش بُوَد به دست کسی که قدش خم است

 

شکر خدا که حضرت زهرا مرا خرید

لطف و عطای او به گدایش دمادم است

 

دریای چشممان چقدر موج می زند

یعنی بساط گریه ی ما هم فراهم است

 

شکر خدا که از غم ارباب بی کفن

چشمم شبیه چشمه ی جوشان زمزم است

 

آقا قسم به نام تو ما با شما خوشیم

بی تو برای ما همه عالم جهنّم است

 

گریه برای داغ تو رزق حلال ماست

این اشک ها به زخم عمیق تو مرهم است

 

بزم تو را به عالم و آدم نمی دهیم

هیئت برای ما به خدا عرش اعظم است

 

شش گوشه ی حریم تو بیت الحرام ماست

یعنی به داغ اعظم تو سینه مَحرم است

 

هر کس که دید گوشه ای از روضه های تو

گر خون چکد ز چشم ترش باز هم کم است

 

شاعر:حمید ضیا

=================================

ای عــزادارن بـیـایــیــد،مــاه غــم،مــاه عــزاست  

مــاه گــریـــه در عــزای حـضـرت خـــون خـــداست

 

در مُـحـــرّم،مُـحـــرِم بـــزم عـــزا گـــردیــده ایــم   

ایـن سیـاهـی هـای هیئت،روشنـی قـلب مـاست

 

هر کسی لایـق نمی گـردد کـه بـاشد سیـنـه زن

بـُـردن نــام حسیـن،تــوفـیـق عُـظـمـای خــداست

 

     بـــا دعــای حضـرت زهـــرا بــه هـیـئـت آمــدیــم       

مـجـلـس اربـــاب مــا بــرتــر ز عـرش کـبــریـــاست

 

نـــام زهـــرا،مـــادرش،اذن دُخــول هـیـئـت است  

نـام او در هـر زمـان که می بریم،مشکل گشاست

 

          از تـــمـــامِ مــــا عــــزاداران پـــذیـــرایـــی کـنــد           

ایـن لـبـاس مشکی مـا هـدیـه ی خـیـرالنسـاست

 

           مـــا اگــر چــه بــــا تــمــام روسیــاهــی آمـدیــم            

اشک های چشممان،شوینده ی جُـرم و خطاست

 

قطــره ی اشکــی اگــر ریـزد ز چـشـم نــوکــرش 

بــر خــود آقـــا قـسـم،زهــرا ز دست او رضــاست

 

     ای عـــزادار حـقـیـقــی،مــهـــدی صـاحـب زمـــان     

از غــم جــدّ غــریـبـت،سیـنــه ات مــاتـمـسـراست

 

    کِـی می آیـی بــا شـعــار یــا لـثــارات الـحـسـیــن    

بــر لـبــان شیـعـیــان تـــو همیـشـه ایــن دعــاست

 

 مـهـــدیِ زهـــرا بــیـــا،ای یــــاور درمــانــدگـــان

می بــرم نـــام تــو را در هــر مکـان و هــر زمـان

شاعر:آرش علیزاده

====================================

عمریست خاک مقدم ماه محرمم

دائم نشسته بر سر راه محرمم
 

جز درگهش به هیچ دری رو نکرده ام

تنها، گدای سفره ی شاه محرمم

با هیئت و حسینیه اش خو گرفته ام

دلبسته ی لباس ِ سیاه محرمم
 

زیر لوای اشکم و با روضه زنده ام

محتاج سوز و گریه و آه محرمم
 

ره توشه ام بجز غم و مهر حسین نیست

روز جزا فقط به پناه محرمم
 

شبهای قدر و ماتم مولایمان گذشت

در حسرت رسیدن گاه محرمم

 
"یک کربلا ببر ، نبری گریه می کنم"

چشم انتظار لطف و نگاه محرمم

شاعر:رضا فراهانی

=================================

جان زکف رفته و از دل، نفسی می آید

این نفس هم ،به تمنای کسی می آید

خبر از مرغ دلم نیست ،ولی می شنوم

ناله ی پر اثری کز قفسی می آید

 

یا رب این ناله ی جانسوز مگر از دل ماست

یا از این قافله، بانگ جرسی می آید

تند، ای قافله سالار، مران محمل را

که به دنبال تو، وامانده کسی می آید

شاعر: فاطمه خمسی
========================

شکر خدا که بال و پری داده ای مرا
نام و نشان معتبری داده ای مرا
من یک گدای بی سر و پا بودم و شما
یک آبروی مختصری داده ای مرا

 

اصلا گدا خجالتی اش هیچ خوب نیست
شکر خدا شما جگری داده ای مرا
نان و نوای من همه از روضه شماست
از عشق ، قلب شعله وری داده ای مرا
امسال هم که هیئت تان پا گرفته است
شکر خدا که چشم تری داده ای مرا
من آمدم که گریه کن غربت ات شوم
در گوش جان من خبری داده ای مرا
ای روی نیزه رفته به جان خودت قسم
در روضه مژده سفری داده ای مرا
ذاکر گریز زد به لب چوب خورده ات
شکر خدا که گوش کری داده ای مرا
من طاقتم کجاست که گودال می بری؟
اصلا خدا ، عجب جگری داده ای مرا
مهدی صفی یاری

 ===========================================

قلم به دست شدم تا ز دست ها بنویسم
غریب وار پیامی به آَشنا بنویسم
نرفته یک غمم از دل غمی دگر رسد از ره
به خانه ی دل تنگ و برو بیا بنویسم

 

 

غریبی من و دل را کسی چه داند و بهتر
که مویه های غریبانه با رضا بنویسم
پی رضای رضا بودم و به خویش بگفتم
روم به طوس، در آنجا ز کربلا بنویسم
به یاد کودکی و درس و مشق و مدرسه افتم
به تخته مشق ز بابا و طفل و آ بنویسم
چه کودکانه و خوش باورانه بود و فسانه
نه آبی آمد و نی باد پس چرا بنویسم؟
به یاد قامت سقا و دست و همت سقا
رسا اگر چه نگویم ولی رسا بنویسم
گهی ز پشت حسین و گهی ز فرق ابوالفضل
یکی یکی بشنیدم دو تا دو تا بنویسم
به فرش خاک بیابان به عرش نیزه ی دونان
تنی جدا بسرایم سری جدا بنویسم
چه بر سر تنش آمد ز من مپرس که باید
ز توتیا شده در چشم بوریا بنویسم
بنی اسد بگذارید روی قبر شهیدان
غزل نه، قطعه از آن قطعه قطعه ها بنویسم
ز نوک نیزه و کنج تنور و دیر و نصارا
تمام، سیر و سفر بود از کجا بنویسم
چه می گذشت به بزم یزید با دل زینب
شراب را بگذارم کباب را بنویسم
لبی به طعنه و طغیان لبی لبالب قرآن
دگر مپرس، سزا نیست ناسزا بنویسم
***استاد حاج علی انسانی***

============================

تا می دمد از یاد تو در شهر نشان ها          
در معرضِ عطر کلماتند دهان ها

بوی تن تو با نَفَس خاک چه کَردَست     
کِامروز پر از بوی بهشتند جوان ها

 

دیروز چشیدست زمین طعم تو،امروز      
ذرّات تو را تجزیه کرده ست به جان ها

ای کاش زمین خون تو را ترجمه می کرد   
تا با گلِ خورشید می آمیخت دهان ها

از تیغ گرفتند تَنَت را و سپردند                
در آن سوی مقتل به کَمان ها و گَمان ها

ای زنده جاوید! همانروز سرت را            
از نیزه ربودند و سپردند به آن ها

گفتند فقط،از لب و دندان و ندادند          
از ردّ نَفَسهایِ شهیدِ تو نشان ها

ای کاش مسیحِ نَفَسَت ، روح بریزد        
در کالبدِ منجمدِ مرثیه خوان ها
***عبدالجبار کاکایی***

======================

با قلب بشر مونس و دمساز حسین است
در خلوت دل،محرم و همراز حسین است

زهرا و علی،هر دو چو دریای گوهربار
خلقت،صدف است و گهر راز حسین است

 

آن عاشق فرزانه و،معشوق دو عالم
بر طاق فلک غلغله انداز حــــسین است

هر آیتی از جانب حق،معجزه ای بود
آن آینه که هر دم کند اعجاز حسین است

===========================

بی شک گدای خانه ات آقا شود، حسین
هر قطره زود پیش تو دریا شود، حسین!

فیض گدایی تو به هر کس نمیرسد
باید که زیر نامه اش امضا شود:"حسین"

 

هر کس شنید کار گنهکار با شماست
خواهد که رو سیاه دو دنیا شود، حسین

وقتی که درب خانه ی لطف تو در دل است
ما سینه میزنیم که در وا شود، حسین!

در روضه ها به قرب خداوند میرسیم
شبهای هیئتت شب احیا شود، حسین

آقا جوان سینه زنت حاجتش شده:
در کاروان کرب و بلا جا شود، حسین

از کودکیم تا دم مرگم به روی لب
تنها حسین بوده و تنها شود : حسین

ای کاش وقت مردن من! وقت احتضار
ذکر مدام بر لبم آنجا شود: "حسین..."
***سینا نژاد سلامتی***

=========================

ناریم و نور گشتن ما وقت میبرد
کوریم و عادت به عصا وقت میبرد

شاعر صبور باش که انزال "وحی شعر"
تا به "غزلسَرای حرا" وقت میبرد

 

عمری سراب دیدم و فهمیدم عاقبت
تشخیص آب از آب نما وقت میبرد

گفتی که شرط آینگی آدمیت است
آدم شدن به جان شما وقت میبرد

تهذیب نفس عاقل و تذهیب آن به عشق!!
بر خشت، نقش آب طلا وقت میبرد

فطرس سلام ما به حضورش خودت ببر
با پای لنگ باد صبا وقت میبرد

من زیر قبه ی تو دعا میکنم حسین
حالا بگو قبول دعا وقت میبرد؟

نام تو را به "کاخ تمّرد" نوشته ایم*
پس لاجرم نزول بلا وقت میبرد

در صف نشسته ایم و به دستت نگاهمان
اخذ برات کرببلا وقت میبرد
. . .
یا ایهّا الصبور من، اِصبِر به قتل صبر
جان دادنت عزیز خدا وقت میبرد

*بر گرفته شده از روایتی است که میفرماید به علت بودن جمله ی "بسم الله الرحمان الرحیم" بر سر درب کاخ فرعون، خداوند چهارصد سال عذاب ایشان را به تأخیر انداخت.
***میلاد حسنی***

================================