پيام آخر

اگرچه برسردارم ميا به كوفه حسين

هنوز زمزمه دارم ميا به كوفه حسين

سلام من به تواي آفتاب هستي بخش

چراغ محفل تارم ميا به كوفه حسين

نوشته ام كه بيائي ولي به صفحه خاك

به اشك خودبنگارم ميا به كوفه حسين

ميان كوفه غريبانه مي زنم فرياد

اميد وصبروقرارم ميا به كوفه حسين

به سنگساري مهمان اگرچه مي كوشند

امام آينه دارم ميا به كوفه حسين

دراين دياربه سرنيزه لاله مي چينند

گل هميشه بهارم ميا به كوفه حسين

بيا به همره زينب ازاين سفربرگرد

اميد جان فكارم ميا به كوفه حسين

براي آن كه نگردي توبي علي اكبر

دمادم است شعارم ميا به كوفه حسين

نشسته حزمله درانتظار اصغرتو

ببين كه واهمه دارم ميا به كوفه حسين

پيام آخرمسلم براي تو اين است

گذشته كارزكارم ميا به كوفه حسين

به گريه گفت «وفائي» زمسلم بن عقيل

به دردوغصه دچارم ميا به كوفه حسين

التماس دعا

======================================

بی مهر مردم، نامه ها را مهر می کردند
صد خورجین نامه برای عشق آوردند

قومی که گرد سنگهای کعبه می گشتند
تنهایی آیینه را باور نمی کردند

از سجده های بی نمازی پینه رو بودند
بغض علی را بعد از آن تسبیح می کردند

حج نیمه کاره، حاجیان تا کربلا رفتند
قربانیان کی از منای دوست برگردند

بال و پر جبریل را در خیمه سوزاندند
قرآن روی نیزه را آیین نیاوردند

سعی تو را در سجده گودال می دیدند
حتی نکردند از هجوم خیمه برگردند

وقتی به روی نی هلال ماه رؤیت شد
نذری برای کودکان خسته آوردند

هفتاد و اندی سر، شبی در شام چرخیدند
خورشیدهای کهکشان عشق شبگردند

این دردها را با کدامین واژه باید گفت
بی درد مردم، ای خدا! از بس که نامردند ...

محمود قاسمی
=========================
 

ای مرد ای که روی به این سو نهاده ای
بگذر چرا به خانه من تکیه داده ای؟
کردی بهانه تشنگی و آب خواستی
نوشیدی آب و باز هم این جا ستاده ای
وحشت زده است شهر و گواه است حال تو
که آزاده ای و در کف دشمن فتاده ای
مردان کوفه را همه از بیعت یزید
تیغی به دست هست و به گردن قلاده ای
یا خانه را ندانی و گم کرده ای تو راه؟
یا بس که راه رفته ای از پا فتاده ای؟
فرمود طوعه را که منم نایب حسین
من مسلمم که بر رخ من در گشاده ای
سرگشته ام از آن که مرا نیست خانمان
و آن را که خانه نیست ندارد اراده ای
او را شناخت و آن شب پناه داد
زن بود و داشت مردمی فوق العاده ای
فردا دریغ پیکر او پاره پاره شد
از تیغ هر سواره ای و هر پیاده ای
ای مسلم ای بزرگِ مسَلّم تو را سلام
ای گل که زینت در دارالشهاده ای
تو اولین سفیر حسینی که حمزه وار
تا پای جان به راه عقیدت ستاده ای
در زیر تیغ قاتل و بالای کاخ ظلم
اول سلام را تو به آن کعبه داده ای
غیر از ارادة تو نبود این که لب گشود
در وصف تو "مؤید" ما بی اراده ای

***************
به شهر کوفه غریبم من و پناه ندارم
به غیر دربه دری ها پناهگاه ندارم
شب گذشته به هر خانه جای بود مرا لیک
به هیچ خانه در این شام تیره راه ندارم
ز خستگی است به دیوار طوعه تکیه زدم من
وگرنه جز به خداوند تکیه گاه ندارم
کِشند جانب دارالاماره با چه گناهم؟
عزیز فاطمه جز عشق تو گناه ندارم
به زیر تیغم و بالای بام وقت شهادت
حسین از تو جز امید یک نگاه ندارم
به راه عشق تو سر می دهم که وای به حالم
اگر که حرمت عشق تو را نگاه ندارم
به اشتباه سوی کوفه خواندمت که بیایی
دریغ مهلت جبران اشتباه ندارم
غم تو کرده سیه روز من که در همه عمر
قسم به خال تو یک نقطة سیاه ندارم
سلام بر تو دهم لیک با زبان اشارت
نگاه من به تو و طاقت نگاه ندارم
به لابه دامن لطفم گرفت و گفت "مؤید"
گرم تو دست نگیری به دست آه ندارم

****************
ای به شهیدان خدا پیشتاز
سینه به شمشیر بلا کرده باز
مسلم اسلامی و اسلام ناب
کوفه شب تیره و تو آفتاب
پیش قدم از شهدای حسین
کرده سر و جان به فدای حسین
حائر تو بر همه دارالامان
زائر قبر تو امام زمان
باب کرم، باب نجات همه
خانه به دوش پسر فاطمه
هم علی و فاطمه را نور عین
هم پدر پنج شهید حسین
پیش تر از لیلة میلاد تو
اشک فشان بوده نبی یاد تو
گفت ز ایثار و سر افرازی ات
بر پسر فاطمه جانبازی ات
مظهر صبر علوی، صبر تو
کوفه شرف یافته از قبر تو
عاشق حق، دل به تو بازد، به تو
یوسف زهرا به تو نازد، به تو
کوفة تو قطعه ای از کربلا
تشنه ولی تشنة صهبای لا
جد تو یار نبی از ابتدا
عم گرامی تو شیر خدا
نور دو قرص قمر فاطمه
پسر عموی پسر فاطمه
همچو ابوالفضل رخت دلفروز
مثل علی: عابد شب، شیر روز
مرغ سحر محو نماز شبت
نام حسین بن علی بر لبت
نوبت تو از شهدا پیش تر
غربت تو از همگان بیش تر
شب مه رویت قمر کوچه ها
در دل شب رهگذر کوچه ها
مرغ دلت پر زده بر دارها
روی تو بر دامن دیوارها
خسته ز دست خود و بیگانه ها
بسته به روی تو در خانه ها
کوفه چه بی عار و چه بی درد بود
پیرزنی بین همه مرد بود
ای همه قربان دو قربانی ات
دو طفل آزادة زندانی ات
جز تو که ای جان جهان تن دهد
دو طفل خود به دست دشمن دهد؟
ای رخت از خون جبین گشته رنگ
ریخته بر فرق تو باران سنگ
حیف که در دشمنی ات تاختند
بی خردان قدر تو نشناختند
حیف که شد غرقه به خون، پیکرت
گشت جدا با لب عطشان، سرت
حیف که در دل شررت ریختند
حیف که آتش به سرت ریختند
غربت تو در ملاء عام بود
خون تو جاری ز لب بام بود
از لب بام آن بدن نازنین
گشت سرازیر به روی زمین
طوعه کنار بدن پاک تو
اشک فشان بر تن صد چاک تو
فاطمه بر زخم تنت گریه کرد
بر دو گل یاسمنت گریه کرد
ای بدنت قرص مه آسمان
بسته به پای تو عدو ریسمان
رفته به هر سو بدن پاک تو
کوچه به کوچه، تن صد چاک تو
رشتة پیمان همه بگسیختند
جسم تو بر قناره آویختند
داغ تو داغ دل یک عالم است
تربت تو در بغل "میثم" است

*************

ای سلام الله بر جان و تنت
اشک و خونم هر دو وقف دامنت
سر به زیر تیغ و چشمم سوی تو
نقد جانم رونمای روی تو
خوش بوَد با اشک دامن دامنم
عکس لبخند تو در زخم تنم
کیستم من؟ اولین قربانی‌ات
جان دو قربانی‌ام ارزانی‌ات
دور کعبه یاد ما کن یا حسین
مسلمت را هم دعا کن یا حسین
دوست دارم ای همه آیات نور
دست عباس تو را بوسم ز دور
اولین سرباز میدانت منم
ذبح پیش از عید قربانت منم
کوفیان چون گرگ‌ها چنگم زدند
در میان کوچه‌ها سنگم زدند
فرقم از خون چشمۀ زمزم شده
حج ما هر دو شبیه هم شده
حج من در پیش سنگ و تیرها
حج تو در سایۀ شمشیرها
حج من در کوی تو قربان شدن
حج تو در موج خون عریان شدن
حج من داغ دو طفل بی‌سر است
حج تو داغ علی اکبر است
حج من سردادن از بالای بام
حج تو از کربلا تا شهر شام
حج من خون گلو افشاندن است
حج تو بر نیزه قرآن خواندن است
حج من در کوچ‌ها گردیدن است
حج تو در موج خون غلطیدن است
حج من در راه تو جان دادن است
حج تو از صدر زین افتادن است
هدیۀ من پیکری بی‌سر شده
هدیۀ تو خیمه آتش زده
خنده زد بر تیغ زخم حنجرم
تا به خاک پای تو افتد سرم
با وجود آنکه مدیون تواند
کوفیان لب تشنۀ خون تواند
ای عزیز جان پیغمبر میا
گر می‌آیی با علی اکبر میا
تو چو خورشیدی و اصغر، ماه توست
چشم تیراندازها در راه توست
روح من مرغ لب بام تو بود
آخرین ذکرم فقط نام تو بود
باب تو شیرخدا شاه عرب
بر یتیمان بود بابا نیمه شب
ای تو دست رحمت پروردگار
ای امیرالمؤمنین را یادگار
آن علی را تو سرور سینه‌ای
بر پدر سر تا قدم آیینه‌ای
دوست دارم تا که از لطف و کرم
تو پدر باشی برای دخترم
دخترت باشد به جای خواهرش
خواهرت زینب به جای مادرش
مست صهبای وصالم کن حسین
یوسف زهرا حلالم کن حسین

صیام تا قیام 2 - غلامرضا سازگار

*******************
جان بر کف بازار توام یوسف زهرا
دلباخته دار توام یوسف زهرا
سوگند به خونی که برون از دهنم ریخت
من تشنه دیدار توام یوسف زهرا
هر سو بکشانند به هر کوچه تنم را
در سایه دیوار توام یوسف زهرا
با آنکه به عشقت پدر پنج شهیدم
بی مایه خریدار توام یوسف زهرا
تنها نه همین لحظه که در کوفه غریبم
یک عمر گرفتار توام یوسف زهرا
بگذار لب تشنه ببرّند سرم را
زیرا که خریدار توام یوسف زهرا
از کثرت پیکان به بدن رسته دو بالم
من جعفر طیار توام یوسف زهرا
دستم ز قفا بسته سرم نیز شکسته
من جای علمدار توام یوسف زهرا
فریاد ز هر زخم تنم خیزد و گویم
من یاور بی یار توام یوسف زهرا
من "میثم" دلباخته ام گر بپذیری
خاک ره زوار توام یوسف زهرا

***************************
ز بام کوفه می کنم تو را نظاره یا حسین!
تو هم مرا نظاره کن به یک اشاره یا حسین!
سرو به خون نشسته ام، زائر دست بسته ام
سلام می فرستمت از لب پاره یا حسین!
لحظه به لحظه دم به دم، مرگ دوباره دیده ام
بس که رسیده بر تنم، زخم دوباره یا حسین!
میان خندة عدو بهر تو گریه می کنم
بلکه به اشک دیده ام کنی نظاره یا حسین!
تیر به چلة کمان، کمان به دست حرمله
میا به کوفه رحم کن به شیرخواره یا حسین!
پرده کنار رفته و می نگرم به دخترت
نه معجرش بود به سر، نه گوشواره یا حسین!
هدیة حاجیان بود به مسلخ ولا یکی
مرا بود در این منا دو ماه پاره یا حسین!
به آسمان دیده ام، نظاره کن که دم به دم
در آفتاب ریختم بر تو ستاره یا حسین!
نگه به مکه دوختم چو شمع بر تو سوختم
درون سینه ام شده نفس شراره یا حسین!
کرم کن و به یک نظر به نظم "میثمت" نگر
که کرده سوز او اثر به سنگ خاره یا حسین!

*********************
سلام باد به درگاه مسلم بن عقیل
که جن و انس بر آن خانه بسته اند دخیل
خلیل عشق خدا افتخار ابراهیم
ذبیح کوی منا آبروی اسماعیل
مرا و اهل نیاز و نیازمند حسین
به نزد خلق جلیل و به پیش دوست ذلیل
برای حفظ امامت ز هر چه داشت گذشت
امامتی که از آن افتخار یافت خلیل
سفیر عشق که در زیر تیغ و بر روی بام
شد از سلام به مولا سفارتش تکمیل
سرش به مجلس شام و تنش به کوفه دفین
کتاب همت او راست این دو آیه دلیل
غریب و در کف دشمن اسیر گشت و شهید
خدای او سه مدال فضیلتش بخشید

=============================