شد حجره قتلگاهم

من شاه بی سپاهم

لشكر مرا نباشد

جز خیل اشك و آهم

شد مرغ دل به سینه

غرق آب و خون و پرپر

در حسرت مدینه

وز یاد داغ مادر

بر دل شكسته گشته

پهلو شكسته مهمان

درهای حجره ام را

نامحرمان ببندید

آی بی حیا كنیزان

آهسته تر بخندید

دانلود مداحی

==========================================

یكی بود یكی نبود،زیر گنبد كبود

روی بوم خونه ای،یه بدن افتاده بود

غربت و بی كسیش از،حال و روزش حاكی بود

آخه لبهاش خونی بود،آخه موهاش خاكی بود

استخونهاش آب شده،همه ی جونش كبود

گویا كه پیكرش، به یه زهری سوخته بود

پیدا بود كه با چشاش،كسی رو صدا زده

روی خاك ها غلتیده،خیلی دست و پا زده

چی بگم كه از غمش،خون زدیده ها میاد

آخه قصه ی منه،روضه ی امام جواد

نمی گم از ستم ام فضل بی حیا

آخ خدا حرف میزنم از وفای كفترها

كفترها پر میزدند،همگی بالا سرش

تا زآفتاب نسوزه بدن مطهرش

اما كاشكی آی خدا،كفترای باوفا

می بودن تو كربلا،می بودن رو قتلگاه

جای زینب غمین،به حسین غرق خون

همگی با پرهاشون،میزدن یه سایبون

آخه زینب نتونست،پیش داداش بمونه

زدن و كشوندنش،به زور تازیونه

دانلود مداحی


================================

ز سوز غم پر پروانه می سوخت                 ز داغ لاله ای گلخانه می سوخت

ز آوای جواد آن جان زهرا                           نهال گلشن جانانه می سوخت

============================

دردا که گشت با من بیگانه یار جانی با دست خود مرا کشت لب تشنه در جوانی

من از نفس فتادم بر خاک رخ نهادم او می زند به مرگم ، لبخند شادمانی

ای بلبلان بنالید ، ای لاله ها بریزید شد باغبان دل را گلزار جان خزانی

غم ها به دل نهفتم ، دردم به کس نگفتم بردم به گور با خود صد غصه نهانی

لب تشنه ام ثوابی ، ای ام فضل آبی بالله این نباشد ، پاداش مهربانی

بر دیده ام ستاره ، در سینه ام شراره

با قلب پاره پاره ، رفتم ز دار فانی

 

=================

سر را ز خاك حجره اگر بر نداشتی

تو رو به قبله بودی و خواهر نداشتی

خواهر نداشتی كه اگر بود می شكست

وقتی كه بال می زدی و پر نداشتی

از طوس آمدم كه بِگِریَم در این غمت

یاری به غیر چند كبوتر نداشتی

وقتی كه زهر بر جگرت چنگ می كشید

جز یا حسین ناله ی دیگر نداشتی

ختمی گرفته اند برایت كبوتران

لبخند می زدند و تو باور نداشتی

تو تشنه كام و آب زمین ریخت قاتلت

چشمت به آب بود و از آن بر نداشتی

كف می زدند دور و برت تا كه جان دهی

كف می زدند و تاب به پیكر نداشتی

كف می زدند ولیكن به روی دست

دست ز تن جدای برادر نداشتی

شكر خدا كه پیرهنی بود بر تنت

یا زیر نیزه ها تن بی سر نداشتی

شكر خدا كه لحظه ی از هوش رفتنت

خواهر نداشتی، غم معجر نداشتی

==============================

خداوندا به آیین رشادم

عنایت کن تولای جوادم

چو در محشر نمانم دست خالی

بده از عشق او زاد المعادم

×××

رباعی

خورشید مراد و ماه مقصود جواد

آیینه ای از جمال معبود جواد

تصویر بهار زهد و اخلاص تقی

تفسیر هزار آیه ی جود جواد

=====================

از من گرفته همسر من خورد و خواب را

زهر جفا زجان ودلم برده تاب را

وای از عناد دختر مأمون که از جفا

مسموم کرد زاده خیر المئاب را

تنها نه جان من که از این شعله سوختند

جان رسول و فاطمه بوتراب را

ای آنکه التهاب عطش را شنیده ای

بنگر به عضو عضو من این التهاب را

افکنده است شعله به جان من و هنوز

ازمن کند دریغ یکی جرعه آب را

من میکنم به العطش از او سؤال آب

او می دهد به هلهله بر من جواب را

یارب تو آگه یکه برای بقای دین

بر جان خریدم این ستم بی حساب را

جان می دهم به غربت و عطشان که خون من

تضمین کند تداوم اسلام ناب را

باشد زفیض دوستی ما اگر به حشر

آسان کند خدا به مؤید حساب را

سید رضا موید

===================================

خانه ی دل از غم آن آشنا آتش گرفت

یا که گویم قلب او هم از جفا آتش گرفت

زهر کینه هم چو میخی روی سینه جا گرفت

سینه و قلب و همه جای شما آتش گرفت

آنقدر از چشم خود خون جگر می ریختی

تا که از هرمش همی چشم شما آتش گرفت

جای آنکه او بنوشاند تو را از آب و شیر

جای آن از زهر جسمت تا به پا آتش گرفت

گرچه می سوخت اما قبل از این ها این جگر

از غم داغ غریب کربلا آتش گرفت

شاعر جعفر ابوالفتحی

===========================================

هستند کریمان دو عالم سرخوانت

یکبار نخورده است گره کیسه ی نانت

اصلا حرم شاه خراسان حرم توست

هرصحن که گشتیم در آن بود نشانت

انگار که گهواره تو عرش زمین بود

وقتی پدر پیر تو می داد تکانت

تکبیر تو از داخل گهواره رسیده است

هستم اگر امروز مسلمان اذانت

یکبار پدر گفتن تو گر نمی ارزید

صد بار نمی رفت به قربان زبانت!

از چشم پدر دور مشو – گرگ زیاد است

بر این پدرت حق بده باشد نگرانت

در راه مبادا قدمت خار ببیند

آن صورت چون برگ تو آزار ببیند

یک روز می آید که می افتد بدن تو

لب تشنه بمانی و بخشکد چمن تو

یک روز می آید که می افتی و کنیزان

در خانه برقصند کنار بدن تو

ای یوسف زهرا - دل یعقوب فدای ...

آن لحظه ی خاکی شدن پیرهن تو

هرچند کلام تو در آواز شود گم

اما نزند هیچ کسی بر دهن تو

علی اکبر لطیفیان

==================================

کسی خبر نشد از غربت نهانی من

نیامده به سرم بهر هم زبانی من

فقط غریب مدینه غم مرا فهمد

که همسرم شده در خانه خصم جانی من

کجایی ای پدرم؟ حال و روز من بینی

کمی تو گریه کنی بهر ناتوانی من

برای مادرم آن قدر گریه کردم تا

غم جوانی اش آمد سر جوانی من

بیا و خوب ببین کوچه ی بنی هاشم

به جلوه آمده در وقت قد کمانی من

بیا و در رخ من روی مادرت را بین

کبود گشته چو او روی ارغوانی من

میان هلهله ها گمشده نوای دلم

ز بس که کف زنند وقت روضه خوانی من

چگونه جسم مرا تا به روی بام کشید

عیان بود ز مچ پای ریسمانی من

هزار بال کبوتر نیابتاً ز حسین

رسید تا که کند کار سایه بانی من

سلام بر بدن بی عزیز خدا

سلام بر تن عریان سیدالشهدا

شاعر : قاسم نعمتی

==================================

به زمین خوردی و آهت دل ما را سوزاند

جگرت سوخت و این؛ قلب رضا را سوزاند

پشت این حجره در بسته چه گفتی تو مگر

که صدای تو مناجات و دعا را سوزاند

عمر کوتاه تو پایان غم انگیزی داشت

جگر تو جگر ثانیه ها را سوزاند

بی حیا لحظه سختی که به تو آب نداد

با چنین کار دل عرض و سما را سوزاند

بس که در فکر رخ حضرت زهرا بودی

داغ آن صورت مجروح شما را سوزاند

گرچه مثل پدرت سوختی از زهر ولی

مجتبائی شدنت آل عبا را سوزاند

شیشه عمر تو را هلهله ها سنگ زدند

این جوان بودن تو بود خدا را سوزاند

طشت ها تا که به هم خورد خودت میدیدی

خیزران روی لب خشک، حیا را سوزاند

تا کبوتر به تو و صورت تو سایه فکند

ماجرایی دل خون شهدا را سوزاند

بعد غارت شدن جسم غریبی دشمن

خیمه های حرم کرب و بلا را سوزاند

مهدی نظری

==================================

درحقیقت رنگ غم تغییر کرد

آخرین انگور هم تغییر کرد

درمیان چشم انگور سیاه

جای آب و جای سم تغییر کرد

در زد آقا از صدای در زدن

زود رنگ متّهم تغییر کرد

پس به روی زن نیاورد و نشست

اینچنین نوع کرم تغییر کرد

دانه ی انگور را برداشت و...

گفت شاید که"زنم" تغییر کرد

زن ولی وقت تعارف هم که شد

"یا جوادی" گفت و کم تغییر کرد

دم که پایین رفت آقا خوب بود

حال او در باز دم تغییر کرد

چون حسن مثل حسین و مثل خویش

حالتش در هر قدم تغییر کرد...

شاعر : مهدی رحیمی

==============================

درحقیقت رنگ غم تغییر کرد

آخرین انگور هم تغییر کرد

درمیان چشم انگور سیاه

جای آب و جای سم تغییر کرد

در زد آقا از صدای در زدن

زود رنگ متّهم تغییر کرد

پس به روی زن نیاورد و نشست

اینچنین نوع کرم تغییر کرد

دانه ی انگور را برداشت و...

گفت شاید که"زنم" تغییر کرد

زن ولی وقت تعارف هم که شد

"یا جوادی" گفت و کم تغییر کرد

دم که پایین رفت آقا خوب بود

حال او در باز دم تغییر کرد

چون حسن مثل حسین و مثل خویش

حالتش در هر قدم تغییر کرد...

شاعر : مهدی رحیمی

==============================

پس غریبی دروطن تکرار شد

شمع بودن سوختن تکرار شد

یک حسین تشنه در هنگام زهر

بعد از آن صدها حسن تکرار شد

چونکه "ام الفضل" "ام الرّذل" گشت

باز نامردی زن تکرار شد

چون که مثل طوس در بغداد هم

زهر و انگور و دهن تکرار شد

پس غریب بی کفن در دشت...نه

پس غریب با کفن تکرار شد

با دهان و با گلو و با جگر

یک نبرد تن به تن تکرار شد

اربا اربا...نه ولی سرخ و کبود

ماه زیر پیرهن تکرار شد

شاعر : مهدی رحیمی

=================================

باچه توجیهی مداد از هم نریخت؟

هرقدر توضیح داد از هم نریخت

با وجودی که گذشت از جسم تو

ازچه خاک و ابر و باد ازهم نریخت؟؟؟

باورش سخت است که با حرز تو

آیه آیه "ان یکاد" ازهم نریخت

کربلا تکرار شد اینجا ولی

پیکر بغداد...داد از هم نریخت!

درقیاس "اکبر" و فرزند تو

لااقل جسم "جواد" از هم نریخت

کربلا در کوچه ودر طوس بود

با "جواد" این امتداد از هم نریخت

شکر که پیراهنش بر پیکرش

هر قَدَر هم شدگشاد از هم نریخت

اربا اربا گشت آقا از درون

از برون شاید زیاد از هم نریخت

سخت برهم ریخت در مشهد"رضا"

با وجودی که "جواد" از هم نریخت

شاعر : مهدی رحیمی