اومدم آشتی کنم وقتشه حالا - آخدا

روت و برنگردون از من،جون مولا آخدا

من میخوام ساده و بی پرده باهات حرف بزنم

مِثِه اون چوپون که بود دوره ی موسی آخدا

هر چی بنده بد باشه،تو زود ازش راضی می شی

نمیخوای میون مردم بشِه رسوا آخدا

من که روشو ندارم،اِسمتو برلب بیارم

امّا تو گفتی بیا بگو خدایا،آخدا

بَدَم و،یه عُمریه برای اینکه خب بشم

می کنم هِی با خودم امروز و فردا آخدا

کی می تونه به تو نارو بزنه،رو راس نشه

خال تو بالاتَره از همه خالا آخدا

من می خوام غیر خودت به هیچ کسی رو نندازم

دَستامُو دراز کنم پیش تو تنها آخدا

تو که بهتر از همه می دونی من چیکاره ام

جونِ مولا - نزنی پَردَه مو بالا آخدا

تو که بیشتر از خودم تُو مردم آبروم دادی

می دونم- نمی کنی مشت منو وا آخدا

باورم نمی شه فردا تو منو بسوزونی

دشمن مولا بایسته به تماشا آخدا

هر چی من بد می کنم بازم تو خوبی میکنی

نه با من با هر بَدی خوب میکنی تا آخدا

بَدی مو قبول دارم تو خوبی کن به روم نیار

چون کوتاهه پیش تو دیوار حاشا آخدا

به گُل روی علی و بچّه هاش خوارم نکن

بی- اونا چیکار کنم روز مبادا آخدا

بَس کی بد سرزده ازمن دیگه سَرخورده دلم

به سرم هرچی بیاد حَقَّمه امّا - آخدا

دیده رو،ندیده گیر،منو به اربابم ببخش

مَردِ مَردا - پسر بی بی و مولا آخدا

همونی که همه ی بیگونه هام دیوونه شن

که نداشت یه ذَرّه از دُشمنا پَروا آخدا

اونی که به زیر بار زور نرفت و کشته شد

با لب تشنه کنار دو تا دریا آخدا

دست آخر اومدن خیمه هاشم آتیش زدند

بچّه هاشم فراری همه به صحرا آخدا

تو اگه بخوای بشه"انسونی"ام آدم می شه

لُری میگم،منو بپّاآخدا

شاعر:علی انسانی

========================

الهى! عاشقى شب زنده دارم / چو مشتاقان زعشقت بيقرارم
زكوى خويش نوميدم مگردان / كه جز كوى تو اميدى ندارم
الهى! در دلم نورى بيفروز / كه باشد مونس شب هاى تارم
زلطفت جز گل اميدوارى / نرويد از دل اميدوارم

الهى! بنده اى برگشته احوال/گدايى روسياه و شرمسارم
تهيدست و اسير و دردمندم / سيه روز و پريشان روزگارم
الهى! گر بخوانى ور برانى / تويى مولا و صاحب اختيارم
از آن ترسم به رسوايى كشد كار / مبادا پرده بردارى زكارم
الهى!اشك عذر ازديده جارى است / ترحم كن به چشم اشكبارم
نظر بر حال زارم كن كه جز تو / ندارد كس خبر از حال زارم
الهى! عزّت و خوارى است از تو / مگردان پيش چشم خلق خوارم
الهى! گر كند غم بر دلم روى / تويى در خلوتِ دل غمگسارم
يقين دارم كزين گرداب هايل / رهاند رحمت پروردگارم
الهى! ناتوانم كو توانى؟ / كه شكر لطف و احسانت گزارم
بيانى كو كه الطافت ستايم / زبانى كو كه انعامت شمارم
الهى! تا نسيم رحمت تست / زغم بر چهره ننشيند غبارم
مگر عفو تو گرداند مرا پاك / كه سر از شرمسارى برنيارم
«رسا» بر شاعرانم فخر اين بس / كه مدّاح شه والاتبارم

******************

الهى مرا محرم راز كن / در معرفت بر دلم باز كن
دلى ده كه باشد شناساى تو / زبانى كه بستايد آلاى تو
چو با من در اول كرم كرده اى / به فضل خودم محترم كرده اى
در آخر همان كن كه كردى نخست /
كه در هر دو حالت اميدم به توست
چو لطفت مرا رايگان آفريد/خردمنديم داد و جان آفريد
هم آخر به لطف خودم دستگير / به فضلت مرا رايگان درپذير
چو دانى كه بى زاد و بى توشه ام/هم از خرمن خويش ده خوشه ام
مبر آبم اى آبرويم به تو / اميد من و آرزويم به تو
به روى من از كرده ناپسند / درى را كه هرگز نبستى مبند
ز رحمت به رويم ز پيشم مران / به قهر از در لطفِ خويشم مران
كه برگيردم گر توام بفكنى / كه بپذيردم گر توام رد كنى؟
اگر لطف تو برنگيرد مرا / كرا زهره كاندر پذيرد مرا
مخوف است راهم دليلى فرست / گذر آتش آمد خليلى فرست
اگر دوزخ اين ناسزا را جزاست / تو آن كن كه از رحمت تو سزاست
من ار بى رهم از لئيمى خويش / تو مگذار راه كريمىّ خويش
خط عفو دركش خطاى مرا / ببخش از كرم كرده هاى مرا
مدر پرده من كه بى پرده ام / به رويم ميار آن چه من كرده ام
به آب كرم دفترم را بشوى / مريز اين سيه نامه را آبرو
اگر من گنهكارم اى كردگار / تو آمرزگارى و پروردگار
سراپاى من گرچه آلايش است / اميدم ز عفو تو، بخشايش است

************

ای همه هستی ز تو پیدا شده /خاک ضعیف از تو توانا شده
زیرنشین علمت کاینات /ما بتو قائم چو تو قائم بذات
هستی تو صورت پیوند نه /تو بکسی کس بتو مانند
آنچه تغییر نپذیرد توئی /وانکه نمرده¬ست ونمیرد توئی
ما همه فانی و بقا بس تراست /ملک تعالی و تقدس تراست
خاک بفرمان تو دارد سکون /قبة خضرا تو کنی بیستون
جز تو فلک را خم چوکان که داد /دیک جسد را نمک جان که داد
تا کرمت راه جهان برگرفت /پشت زمین بارگران برگرفت
گرنه زپشت کرمت زاده بود /ناف زمین از شکم افتاده بود
عقد پرستش زتو گیرد نظام /جز بتو برهست پرستش حرام
هرکه نه گویای تو خاموش به / هرچه نه یاد تو فراموش
ساقی شب دستکش جام تست /مرغ سحر دستخوش نام تست
پرده برانداز برون آی فرد /گرمنم آن پرده بهم در نورد
عجز فلک را بفلک وانمای /عقد جهان را زجهان واگشای
نسخ کن این آیت ایام را /مسخ کن این صورت اجرام را
حرف زبان را بقلم بازده /وام زمین را بعدم بازده
ظلمتیان را همه بی نور کن /جوهریان را زعرض دور کن
کرسی شش گوشه بهم در شکن /منبر نه پایه بهم در فکن
حقه مه بر گل این مهره زن /سنگ زحل بر قدح زهره زن
دانه کن این عقد شب افروز را /پر بشکن مرغ شب و روز را
آب بریز آتش بیداد را /زیرتر از خاک نشان باد را
دفتر افلاک شناسان بسوز /دیدة خورشید پرستان بسوز
صفرکن این برج زطوق هلال/باز کن این پرده زمشتی خیال
تا بتو اقرار خدائی دهند /بر عدم خویش گواهی دهند
غنچه کمر بسته که ما بنده¬ایم /گل همه تن جان که بتو زنده¬ایم
منزل شب را تو دراز آوری /روز فرو رفته تو بازآوری
گرچه کنی قهر بسی را زما /روی شکایت نه کسی را زما
روشنی عقل بجان داده¬ای /چاشنی دل بزبان داده¬ای
چرخ روش قطب ثبات از تو یافت /باغ وجود آب حیات از تو یافت
غمزة نسرین نه زباد صباست /کز اثر خاک تواش توتیاست
پردة سوسن که مصابیح تست / جمله زبان از پی تسبیح تست
بنده نظامی که یکی گوی تست /در دو جهان خاک سر کوی تست
خاطرش از معرفت آباد کن /گردنش از دام غم آزاد کن

=================================

تا که خود را زبدیها تو مبرا نکنی

جای خود در بر مردان خدا وانکنی

تا خدا را نشناسی نشوی مرد خدا

خویش را معتکف سایه طوبی نکنی

با خدا باش وبه خود آی و خدا را بشناس

ورنه آینه دل را تو مصفا نکنی

نشوی قابل فیض از درگاه خدا

تا که خود را به جهان پاک و مبرا نکنی

دان غنیمت دمی از عمر که چون شمش طلاست

سعی کن طلا خرج مطلا نکنی

حق به تو داده تن سالم و نعمت بسیار

وای به حال تو گر شکر خدا را نکنی

وقت پیری شوی افتاده و محتاج کسان

گر که امروز تو اندیشه فردا نکنی

گره از کار تو هرگز نکند بازخدا

گر به عالم گره از کار کسی وا نکنی