ای خوشه ای ز خرمن فیضت تمام علم

با منطق تو اوج گرفته مقام علم

پرواز کرده دور سرت مرغ بام علم

برپا به پای کرسی دَرست قیام علم

با صد زبان به علم کلامت سلام علم

هر جا که علم بود تو بودی امام علم

تو وارث کمال و جلال محمدی

مصداق صدق و صادق آل محمدی

***

میلاد دانش از نفس مشک بوی توست

آیینة تمام کمالات روی توست

یادآور رسول خدا خلق و خوی توست

دارالشفای هر دل بیمار کوی توست

پیوسته علم تشنه لب آب جوی توست

گلواژه های وحی پر از رنگ و بوی توست

علم و کمال بر سخنت بوسه می زند

آیات وحی بر دهنت بوسه می زند

***

دانشوران چو مرغ اسیرند رام تو

آب حیات خورده فضیلت ز جام تو

بگرفته هوش از سر دشمن هشام تو

دل نیست آن دلی که نیفتد به دام تو

علم و کمال و فضل و ادب فیض عام تو

جوشد هماره علم کلام از کلام تو

ملک وجود محفلی از یادواره ات

هر لحظه از گذشت زمان یک هزاره ات

***

بی منطق رسای تو قرآن زبان نداشت

بی معجز کلام تو، توحید جان نداشت

بی طاعت تو پیکر تقوی روان نداشت

بی مکتب تو طایر وحی آشیان نداشت

بی همت تو دین، شرف جاودان نداشت

بی سینة وسیع تو دانش مکان نداشت

گفتار علمی تو فزون از شماره بود

درس تو انقلاب حسینی دوباره بود

***

ملک خداست معرکة اقتدار تو

خوبان دهر جد تواند و تبار تو

توحید معتبر شده از اعتبار تو

گلخانة وسیع امامت بهار تو

بحرالعلوم قطره ای از جویبار تو

شیخ مفید لاله ای از لاله زار تو

طوسی و مجلسی و صدوقت سه آیتند

با نور دانش تو چراغ ولایتند

***

آنانکه راه عترت و قرآن گرفته اند

تو نیستی و از نفست جان گرفته اند

فضل و کمال و دانش و عرفان گرفته اند

قدر و جلال و عزت و ایمان گرفته اند

نور از زُراره فیض ز حمران گرفته اید

بینش ز بوبصیر فراوان گرفته اند

ای وارث علوم امامان راستین

داری هزار جابر حیان در آستین

***

بی نطق تو ریاض نیایش ثمر نداشت

دریای موج خیز ولایت گهر نداشت

در سینه آسمان امامت قمر نداشت

آیات روحبخش الهی اثر نداشت

قرآن زبان و دین سند معتبر نداشت

نخل امید خون خداوند بر نداشت

ای در تو هیبت حسن و غیرت حسین

فرقی نداشت نطق تو و نهضت حسین

***

با آنکه خاک پاک مدینه دیار توست

ویرانة بقیع دل ما مزار توست

تا روز حشر سینة ما دغدار توست

هر شیعة شکسته دلی اشکبار توست

قلبش ز دور مشعل شب های تار توست

هر شب امام منتظران بی قرار توست

صورت نهاده یوسف زهرا به خاک تو

گرید هماره بر جگر چاک چاک تو

***

ای آفتاب زائر صحن و سرای تو

عمری مدینة دل ما کربلای تو

گردون پر از ستارة اشک عزای تو

خاموش شد چگونه صدای دعای تو

چون شمع آب گشت ز سر تا به پای تو

چشمی بده که گریه کنم از برای تو

جرمت چه بود ای پسر فاطمه ، چرا

منصور کشت از ره کین بارها تو را

***

شرح غم تو خون به دل سنگ خاره کرد

منصور دون به تو ستم بی شماره کرد

مانند شمع، آب تنت را هماره کرد

قلب تو را ز زهر جفا پاره  پاره کرد

با کشتن تو بغض دل خویش چاره کرد

در نای سوخته نفست را شراره کرد

تنها نه در غم تو روان اشک "میثم" است

گریان به یاد غربت تو چشم عالم است

غلامرضا سازگار

________________________________________

چه ظلم‌ها که به اولاد مصطفی کردند

خدا گواست به آل علی جفا کردند

گلوی تشنه بریدند از حسینش سر

سر مقدس او را به نیزه‌ها کردند

امام چارم ما را به شام آوردند

میان خلق ورا خارجی صدا کردند

امام پنجم ما را به زهر کین کشتند

بسا ستم که به آن حجت خدا کردند

به بیت حضرت صادق هجوم آوردند

قیامتی دگر از این ستم به پا کردند

سر برهنه دل شب ز خانه‌اش بردند

چه ظلم‌ها که به آن نجل مصطفا کردند

در آن سیاهی شب، اهل بیت آن مظلوم

گریستند و برای پدر دعا کردند

همه سواره و او را پیاده می‌بردند

نه رحم کرده، نه از حضرتش حیا کردند

سه بار تیغ کشیدند بهر کشتن او

عجب به عهد رسول خدا وفا کردند!

امام صادق ما را به زهر کین کشتند

مدینه را زغمش دشت کربلا کردند

هزار مرتبه نفرین حق بر آن قومی

که خط خویش ز آل علی، جدا کردند

برای غصب خلافت زدند زهرا را

چه شد که کودک ششماهه را فدا کردند

به جای شاخۀ گل بار هیزم آوردند

حقوق فاطمه را پشتِ در ادا کردند

بسوز و شعله برافروز از جگر «میثم»
که حمله بـر حرم وحی کبریا کردند

******************************************

ای صداقت سجده آورده به خاک پای تو

صدق در گفتار و در کردار و در سیمای تو

فضل و دانش ذره‌ای در پیش خورشید کمال

عقل و ایمان سایه‌ای از قامت رعنای تو

هر چه گیرد اوج فضل و دانش و علم و کمال

کرسی تدریس باشد تا قیامت جای تو

کوه طاعت بی ولایت کمتر است از پّرِ کاه

نامۀ اعمال مردود است، بی امضای تو

فضل و توحید و کمال و منطق و علم و اصول

زنده‌تر هر روز از گفتار روح‌افزای تو

هست چون ذات خداوند تعالی بی‌مثل

در کمال بندگی شخصیت والای تو

کعبۀ جان هستی و پیراهن انوار حق

چون لباس کعبه زیبد بر قد و بالای تو

بو بصیر و جابر و حمران و هارون و هشام

قطره‌های کوچکی هستند در دریای تو

با وجود آن که چون خورشید می‌تابی به دل

همچنان مجهول مانده قدر ناپیدای تو

آید از هارون مکّیِ تو اعجاز خلیل

ای خلیل الله از آغاز، رهپیمای تو

تا قیامت هر چه گل می‌روید از بستان وحی

بر روی هر برگ آن نقشی است از سیمای تو

چشمۀ عرفان تویی، عرفان ز فیضت چشمه‌ای

معنی ایمان تویی، ایمان بوَد معنای تو

مهر هر پروندۀ طاعت همان مُهر شماست

حق‌پرستی بت‌پرستی می‌شود منهای تو

آفرینش تشنۀ علم است و می‌بینم مدام

کوثر دانش سرازیر است از صهبای تو

نخل سبز نهضت سرخ حسینی میوه داد

از زلال دانش و از منطق گویای تو

در عبادت، در تضرع، در مناجات و دعا

لحظه‌ها بودند هر شب لیلۀ الاحیای تو

با چه جرأت دوزخی‌ها در سرایت ریختند

ای دل اهل تولا جنۀ الماوای تو

دست بسته، سر برهنه، جسم خسته، لب خموش

ریخت بین ره عرق از طلعت زیبای تو

با وجود آنکه عمری سوختی و ساختی

*********************

در شهر مدینه غوغاست خون بر دل آل طاهاست

در مرگ امام صادق از گریه قیامت برپاست

شمع ولایت گشته خاموش

موسی ابن جعفر شد سیه پوش

یا فاطمه سرت سلامت

قلبش شده پاره پاره خیزد ز دلش شراره

گرید ز غمش مفضّل بر سینه زند زُراره

یاران به دنبال جنازه

داغ همه گردیده تازه

یا فاطمه سرت سلامت

افتاده خزان بر باغش بنشسته به دلها داغش

جاری شده اشک زهرا بر تربت بی چراغش

اندوه و اشک و آه و صبرش

بالله بود پیدا ز قبرش

یا فاطمه سرت سلامت

کی دیده که صاحبخانه دنبال عدو شبانه

با پا و سر برهنه بیرون رود از کاشانه

از خانه با پای پیاده

بر قصر قاتل رو نهاده

یا فاطمه سرت سلامت

یا فاطمه سرت سلامت

شاعر:سازگار

================

باز گرقته دلم برای مدینه

باز نشسته دلم به پای مدینه

شکر خدا عاشق دیار حبیبم

شکر خدا که شدم گدای مدینه

بال فرشته است، سایبان قبورش

بال فرشته است،خاک پای مدینه

در کفنم تربت بقیع گذارید

صحن بقیع است، کربلای مدینه

کرب و بلا می¬شود دوباره مجسم

تا که به یاد آورم عزای مدینه

دست من و لطف دست با کرم تو

جان به فدای بقیع بی حرم تو

سنّ تو، قدّ تو را کشیده خمیده؟

یا که خداوند آفریده خمیده؟

منحنی قدت از کهولت سن نیست

شاخه ی سیبت ز بس رسیده، خمیده

بس که غریبی تو ای سپیده محاسن

شیعه اگر چه تو را ندیده، خمیده

نیست توان پیاده رفتنت ای مرد

پس به کجا می روی خمیده، خمیده

هر که صدای تو را میان محله

وقت زمین خوردنت شنیده، خمیده

در وسط کوچه ها صدای تو این بود

مادر من، مادر شهیده، خمیده

کیست که دارد تو را ز خانه می آرد؟

در وسط کوچه ها شبانه می آرد؟

وقتی درِ خانه در برابرت افتاد

خاطره ای در دل مطهرت افتاد

مرد محاسن سپید شهر مدینه

کاش نگویی چگونه پیکرت افتاد

گرم خجالت شدند خیل ملائک

حرمت عمامه ات که از سرت افتاد

راستی این کوچه آشناست، نه آقا؟

یعنی همین جا نبود مادرت افتاد؟

تکیه زدی تا تنت به خاک نیفتد

حیف ولی لحظه های آخرت افتاد

علی اکبر لطیفیان

 

*****************************

 

داغ صادق شرر سینه ام افروخته کرد

جگرى سوخته یاد از جگر سوخته کرد

جگرى سوخته کز داغ بر افروخته بود

باز هم از اثر زهر جفا سوخته بود

بر جگر آنکه ولایت به موالى همه داشت

محنت کشتن اولاد بنى فاطمه داشت

آن امامى که لواى شرف افراخته بود

زهر منصور به جانش شرر انداخته بود

آه از آن روز که بگرفت زطاغوت زمان

آتش از چار طرف خانه او را به میان

وندرآن خرمن آتش، ولى رب جلیل

راه مى رفته و می گفت منم پور خلیل

شعله را چون به در خانه تماشا مى کرد

یاد آتش زدن خانه زهرا مى کرد

آنکه هم ظاهر و هم باطن ما مى داند

با دلش زهر چه کرده است خدا مى داند

چارمین قبله عشق است به دامان بقیع

رونق دیگر از او یافت گلستان بقیع

 سید رضا مؤید

 

***************************
نیمه شب از خانه صاحبخانه رفت
در حصار ظلم مظلومانه رفت
یوسفى عازم به سوى چاه شد
پا برهنه سوى قربانگاه شد
بین ره مى‏کرد با خود زمزمه
بسته‏ام بار سفر یا فاطمه
مادرا، امشب به سویت پر کشم
جام زهر، از شوق وصلت سر کشم
مادرا، امشب بنوشم زهر، را
تا نبینم کوچه‏هاى شهر را
کوچه‏هایى که دهد بوى تو را
بوى اشک و خون و پهلوى تو را
سالها رفت و هنوز از خانه‏ات
مى‏رسد آواى مظلومانه‏ات
هر زمان چشمم به آن در اوفتد
بر همه عضو من آذر اوفتد
تا کشم بر آستان تو سرى
گو هنوزم بین دیوار و درى

******************************

حضرت صادق ز جفا کشته شد
شیعه بریز اشک غم از دیدگان
از دل غمدیده برآور فغان
سرور اقلیم ولا کشته شد
حضرت صادق ز جفا کشته شد
عالم و آدم به فغان زین عزا
جن و ملک نوحه کنان زین عزا
حجت حق سرور ما کشته شد
حضرت صادق ز جفا کشته شد
آه ز منصور لعین دغا
کشت و ز کین امام و مولاى ما
مظهر الطاف خدا کشته شد
حضرت صادق ز جفا کشته شد
لطف خدا در دو جهان یار ماست
چارده انوار مددکار ماست
نجل پیمبر ز جفا کشته شد
حضرت صادق ز جفا کشته شد
شیعه از این غم به نوا سر به سر
در این عزا به ناله و دیده‏تر
وارث شاه اولیا کشته شد
حضرت صادق ز جفا کشته شد
*** ، شاعر: آذر ***

 

 

 

************************** 
ساقى صدق و صفا، کشته‏ى زهر جفا
فداى تو شوم اى، جلوه‏ى نور خدا
ناله کنم ز غمت، گوشه‏ى دل حرمت
اى همه جود و سخا، دست من و کرمت
من که گداى توام، مست ولاى توام
اگر اجازه دهى، به خاک پاى توام
دارو ندار منى، همه قرار منى
به وقت بى کسى‏ام،چاره‏ى کار منى
گل مدینه تویى، قرار سینه تویى
کشته‏ى جرعه‏ى زهر، به جور و کینه تویى
عزیز فاطمه‏اى، نور دل همه‏اى
به غربت و غم ما، تویى که خاتمه‏اى
رئیس مذهب ما، امیر مکتب ما
نام تو اى گل من، همیشه بر لب ما

******************************

دوباره در ماتم نشسته مکتب ما
از داغ جانسوز رئیس مذهب ما
امام صادق امام صادق
در دل ما محفل ماتم فزون است
دیده ما سینه ما لبریز خون است
از خون دل این آب و گل آلاله گون است
نشسته آه و حسرت و غم بر لب ما
بر غربت شیخ الائمه دیده گرید
بر آن تن از زهر و غم کاهیده گرید
با یاد قبرش این دل غمدیده گرید
باشد طواف قبر پاکش مطلب ما
وقتى شرر زد زهرکین بر پیکر او
آتش گرفت و سوخت از پا تا سر او
شد بسته با دست شهادت دفتر او
داغش بود هم مجلس روز و شب ما
یارب از آن مظلوم عدل آیین چه دیدید
کاین سان قباى ظلم بر قدش بریدند
سجاده را از زیر پاى او کشیدند
مسموم از کین شد رئیس مذهب ما
روز عزاى صادق آل رسول است
خون جگر جارى از چشمان بتول است
آه ملال از دل بکش مهدى ملول است
در ماتمش خیزد ز دلها یا رب ما

***********************************

   من که چون گل در کف خارو خس افتاده‏ام
در میان کوچه‏ها از نفس افتاده‏ام
گه چو زهرا مادرم مى‏شدم نقش زمین
گه چو بابایم على، بوده‏ام خانه نشین
بین ره غیر از خدا کس نمى‏داند چه شد
زنده پیش چشم من ماجراى کوچه شد
صادق آل اللهم زاده‏ى ثاراللهم
روز و شب خون مى‏چکد از دو چشمان ترم
کاش بودم پشت در، من به جاى مادرم
من به قربان تو و روى حکاکى شده
من بگردم دور آن چادر خاکى شده

****************************
در گوشه‏ى هر خانه، محزون و غریبانه
بر شمع عزاى تو، دلها شده پروانه
هر دل شده در داغت، چون خیمه‏اى از ماتم
هر گوشه کسى گرید، تنها و غریبانه
در سینه غمى دارم، از غربت دلدارم
ماتم زده‏ى یارم، قلبم شده غمخانه
باچاک گریبانم، نوحه ز غمت خوانم
سر گشته و نالانم، اى دلبر فرزانه
چون شیشه‏ى عمر من، بشکسته به سنگ غم
باتیشه اندوهت، قلبم شده ویرانه
چون داغ عزایت را، باشمع دلم گفتم
مى‏سوزد و مى‏نالد، در کنج عزاخانه
یک کوچه پر از درد و یک خانه پر از آتش
بیرون شده نیمه شب، از خانه و کاشانه
اندوه مدینه را، جانا به که گویم من
کز غصه‏ى جانسوزش سوزد دل دیوانه
من تربت پاکت را، بر دیده کشم هر دم
چون عطر بهشت است و بوى گل و ریحانه
کى گفته بود قبرت، بى شمع و چراغ اى گل
یک ماه کمان تابد، برخاک تو جانانه
خود مهر جهان تابى، در خاک عزا خفته
مهتاب شب افروزى، اى ماه حرمخانه
بانوى سیه پوشى، رو سوى بقیع آمد
بر قبر تو مى‏گرید، با اشک گهر دانه
مادر به برت نالد، باقد کمانى‏اش
ماتم زده جان دادى، با کینه بیگانه
مشتاق بقیعم من، راهم بده‏اى جانا
تا که دهم از شوقش، جان بر سر شکرانه
************************************

غرق عزا از غمت، اهل دو دنیا شده
خون جگر از ماتمت، حضرت زهرا شده
بانگ غریبى تو، مى‏رسد از هر کران
طعمه‏ى باد فنا، هستى دنیا شده
گشته عزادار تو، سلسله انبیاء
رخت عزا بر تن، حضرت طاها شده
جمله سیه پوش تو، حور و ملک سر به سر
نغمه‏ى اهل جنان، ناله و غوغا شده
زمزمه‏ى قدسیان، ضجه‏ى هفت آسمان
شعله‏ور از داغ تو، جنت اعلى شده
شهر مدینه هنوز، بر تو کند ناله‏ها
یکسره در اشک و خون، دیده و دل‏ها شده
حلقه‏ى ماتم زده، جمع خلایق همه
چون پسر فاطمه، کشته‏ى اعدا شده
**********************************

اى مظهر جان آفرین، حضرت صادق
اى حق تو را صد آفرین، حضرت صادق
اى روضه دلجوى تو بهتر از رضوان
آسایش اندر کوى توبه ز جاودان
اى مظهر لطف خدا حجت یزدان
آیات رب العالمین حضرت صادق
رخسار نورانى تو مصطفى را نور
از نور تو ما را بود جان و سر پرشور
از بغض و غدارى شده خصم تو منصور
اى آفتاب ملک دین حضرت صادق
از بهر قتلت آن لعین چون مصمّم شد
زین واقع شاه مبین همدم غم شد
چشم على مرتضى غرق دریم شد
در روضه خلد برین حضرت صادق
اى هادى خلق جهان نور یزدانى
بر مذهب اسلامیان شاه بى ثانى
دلخسته از ظلم خسان نور ربانى
مسموم زهر ظلم و کین حضرت صادق
چون زهر کین در کام تو ریخت با محنت
کرد آن عدوى بد گهر با غم و خفت
بنمود داغت خون دل ما همه امّت
چون قلب « سراج »  حزین حضرت صادق

*******************************

صاحب مذهب تویى، اى ثمر فاطمه

نغمه‏ ى هر لب تویى، اى پسر فاطمه

معنى قرآن و دین، مظهر نور مبین

حال مرا هم ببین، اى ثمر فاطمه

ذاکر نام توام، عبد غلام توام

مست کلام توام، اى گهر فاطمه

در شب ظلمت شدى، نور درخشان راه

همچو ستاره تویى، در سحر فاطمه

غریب اهل کسا، یکسره میراث تو

شد ز غریبى تو، خون جگر فاطمه

شهر مدینه بود، شاهد مظلومى‏ات

کشته تو را دشمن خیره سر فاطمه

زهر جفا داده و خانه‏ ات آتش کشید

بهر تو گرید هنوز، چشم‏ تر فاطمه

**************************

کوچه‏هاى مدینه دوباره یه غریب دیده
یکى رو پاى برهنه روى خاکا کشیده
دوباره عمامه از سر یه مظلوم افتاده
کوچه این منظره رویه بار دیگه هم دیده
غریبونه یکى رو از توى خونه مى‏برند
وقتى که مى‏برندش صداى ناله شنیده
دوباره غوغا شده تو کوچه‏ى بنى هاشم
نمى‏دونم چه کسى به دنبالش مى‏دویده
تو همه عالم و آدم انگارى فقط خدا
غریبى رو بر اهل این کوچه آفریده
شبونه سجاده رو هم از زیر پایش کشیدن
اینقدر غریبى رو کسى تو دنیا ندیده
یه بار دیگه به آشیونه‏اى آتیش زدن
طعم سوختن و دوباره در خونه چشیده
کجاست اون خونه‏اى که مردم شهر سوزوندنش
کجاست اون بانوى غم دیده و قامت خمیده
کجاست اون در شکسته کجاست اون چادر و خاک
کجاست اون کودکى که بعد کوچه نخندیده
صداى ناله میاد یکى میگه واى مادرم
زیر دست و پا یه گل به خاک و خونهاتپیده
هر کى تو مدینه جون بده با غربت و غم
مى‏بینه یه قد کمون لحظه‏ى آخر رسیده
خاک غربت بقیع داره شهادت میده باز
یه غریب دیگه تا به آسمون پر کشیده

===============================

دلم هواى بقیع دارد و غم صادق

عزا گرفته دل من ز ماتم صادق

دوباره بیرق مشکى به دست دل گیرم

زنم به سینه که آمد محرم صادق

سلام من به بقیع و به تربت صادق

سلام من به مدینه به غربت صادق

سلام من به مدینه به آستان بقیع

سلام من به بقیع و کبوتران بقیع

سلام من به مزار معطّر صادق

که مثل ماه درخشد به آسمان بقیع

سلام من به ششم ماه فاطمىّ بقیع

سلام من به گل یاس هاشمىّ بقیع

ز غربتش چه بگویم که سینه‏ها خون است

براى صادق زهرا مدینه محزون است

دلم دوباره به یاد رئیس مذهب سوخت

که ذکر غربت لیلى حدیث مجنون است

همانکه غربتش از قبر خاکى‏اش پیداست

امام صادق شیعه سلاله زهراست

ز بسکه کینه و غربت به هم موافق شد

هدف به تیر جسارت امام صادق شد

همانکه فاطمه را بین کوچه زد گویا

ز کینه قاتل این پیرمرد عاشق شد

امام پیر و کهنسال شیعه را کشتند

امان که روح سبکبال شیعه را کشتند

براى فاطمه از بى کسى سخن مى‏گفت

براى مادرش از غربت وطن مى‏گفت

بخاک حجره‏اش از سوز سینه مى‏غلطید

پسر به مادر خود از کتک زدن مى‏گفت

از آن شبى که زد او را ز کینه اِبْن‏ربیع

دوانده در پى‏اش اندر مدینه ابن‏ربیع

فضاى شهر مدینه بیاد او تار است

هنوز سینه آن پیر عشق خونبار است

هنور مى‏کشد او را عدو به دنبالش

هنوز هم ز عدویش دلش به آزار است

هنوز تلخى کامش به حسرت شهدى است

هنوز چشم دلش به رسیدن مهدى است

 

*******************************

ای صداقت سجده آورده به خاک پای تو
صدق در گفتار و در کردار و در سیمای تو
فضل و دانش ذره‌ای در پیش خورشید کمال
عقل و ایمان سایه‌ای از قامت رعنای تو
هر چه گیرد اوج فضل و دانش و علم و کمال
کرسی تدریس باشد تا قیامت جای تو
کوه طاعت بی ولایت کمتر است از پّرِ کاه
نامۀ اعمال مردود است، بی امضای تو
فضل و توحید و کمال و منطق و علم و اصول
زنده‌تر هر روز از گفتار روح‌افزای تو
هست چون ذات خداوند تعالی بی‌مثل
در کمال بندگی شخصیت والای تو
کعبۀ جان هستی و پیراهن انوار حق
چون لباس کعبه زیبد بر قد و بالای تو
بو بصیر و جابر و حمران و هارون و هشام
قطره‌های کوچکی هستند در دریای تو
با وجود آن که چون خورشید می‌تابی به دل
همچنان مجهول مانده قدر ناپیدای تو
آید از هارون مکّیِ تو اعجاز خلیل
ای خلیل الله از آغاز، رهپیمای تو
تا قیامت هر چه گل می‌روید از بستان وحی
بر روی هر برگ آن نقشی است از سیمای تو
چشمۀ عرفان تویی، عرفان ز فیضت چشمه‌ای
معنی ایمان تویی، ایمان بوَد معنای تو
مهر هر پروندۀ طاعت همان مُهر شماست
حق‌پرستی بت‌پرستی می‌شود منهای تو
آفرینش تشنۀ علم است و می‌بینم مدام
کوثر دانش سرازیر است از صهبای تو
نخل سبز نهضت سرخ حسینی میوه داد
از زلال دانش و از منطق گویای تو
در عبادت، در تضرع، در مناجات و دعا
لحظه‌ها بودند هر شب لیلۀ الاحیای تو
با چه جرأت دوزخی‌ها در سرایت ریختند
ای دل اهل تولا جنۀ الماوای تو
دست بسته، سر برهنه، جسم خسته، لب خموش
ریخت بین ره عرق از طلعت زیبای تو
با وجود آنکه عمری سوختی و ساختی
آب شد از آتش زهر ستم اعضای تو
مرغ شب می‌نالد و می‌گوید از سوز جگر:
حیف مولا عاقبت خاموش شد آوای تو
کاش یک شب در دل تاریک شب‌های بقیع
می‌نهادم رو به روی تربت تنهای تو
ماه شوال المکرم را محرم کرده‌ای
ای مدینه کربلا در ماتم عظمای تو!
آسمان هنگام دفن پیکرت با گریه گفت
ای چراغ عرشیان در خاک نَبوَد جای تو
سوز تو از نظم «میثم» سرکشد بر آسمان
قبر تـو یـادآور غم‌های جانفرسای تـو

 

*************************

ای با توخرد صفاگرفته

دانش ز تو رتبه ها گرفته

ای فیض عنایت موافق

ای روح یقین امام صادق

نازل به ولایت تو تنزیل

ایمان به محبت توتکمیل

سرمایه معرفت کلامت

دل زنده به مکتب و مرامت

هرجا سخنی ز رستگاریست

یک چشمه زچشمه تو جاری است

ای وارث دانش پیامبر

در توخرد علی مکرر

ای جلوه جعفری شمایل

ای کوی تو قبله قبایل

دیدار ز اشک دیده بستم

با یاد بقیع تو نشستم

این معرفت ولایی ماست

اندیشه کربلایی ماست

این شیعگی افتخاردارد

با شیعه بهشت کار دارد

************************