آشنایی با فرقه های ضاله 5 (بهاییت4)
انجمن حجتيه و بهائيان:
درحالى كه دستگاه دولت به سوى تقويت بهائيت در ايران حركت مى نمود و بخش بزرگى از آن در اختيار آنان بود و دستشان به علت سفارش اربابان شاه در همه امور باز بود، از سوى ديگر در ميان ملت، متدينين به بعضى تحركات عليه بهائيت دست مى زدند. عمده ترين مخالف آنان در ميان ملت روحانيت بود. روحانيت و مذهبيون كشور به شيوه هاى مختلف براى مقابله با بهائيت وارد ميدان شدند كه از جمله تحركات انجام شده توسط ملت، تأسيس سازمانى تحت عنوان انجمن حجتيه به وسيله عده اى از مذهبيون بود.نام اين سازمان كه در حدود سال 1332 تأسيس شد،«انجمن خيريه حجتيه مهدويه» مى باشد كه به آن انجمن ضد بهائيت و يا اختصاراً انجمن نيز گفته مى شد. مؤسس اين انجمن يك روحانى به نام شيخ محمد ذاكرزاده تولايى است كه به شيخ محمود حلبى شهرت دارد. انگيزه تأسيس اين گروه آن بود كه آقاى حلبى در سالهاى 32 خوابى مى بينند كه در آن امام زمان (عج) به نامبرده امر مى فرمايند كه گروهى را براى مبارزه با بهائيت تشكيل دهند. اين انجمن در همه شهرهايى كه بهائيان در آنها فعال بودند تشكيل شد و با يك پيگيرى سازمان يافته درصدد مبارزه با آنان برآمد. فعاليتهاى آنان عمدتاً فرهنگى و در راستاى پيشگيرى از تبليغ و ترويج بهائيت، منزوى نمودن بهائيان در جامعه و نيز دعوت آنان به دين مبين اسلام بود
با توجه به اين كه اين انجمن يك مشى غيرسياسى براى خود انتخاب نموده بود، پوشش مناسبى براى فعاليتهاى سياسى برخى از متدينين مخالف شاه نيز بود، اما سازمان اطلاعات و امنيت شاه گهگاه يورشهايى به محلهاى تشكيل اين انجمن مى برد و در بازجويى ها آنان را كه به قصد مبارزه با دولت در اين انجمن گرد آمده بودند دستگير و زندانى مى كرد. از نظر آقاى پرورش، شاه نيروهاى انجمن و بهائيت را در يك موازنه قرار داده بود تا يكديگر را كنترل كنند. حضرت امام(ره) به عنوان رهبر نهضت اسلامى در دوران شاه به علت مشى غيرسياسى آنان و تشويق جوانان به شركت در مبارزات بى خطر با بهائيت به عوض مبارزه با شاه، اين حركت را مورد تأييد قرار نمى دادند. از نظر حضرت امام، در زمان غيبت مسلمين مى بايست در جهت تشكيل حكومت نواب امام عصر(عج) تلاش نمايند و حكومت ولى فقيه را تشكيل دهند. اين اعتقاد با مشى غير سياسى انجمن سازگار نبود. به هر صورت اين انجمن تا بعد از انقلاب اسلامى وجود داشت و در سال 1363، يعنى يك سال پس از اعلام انحلال تشكيلات بهائيت در ايران و پس از سخنرانى حضرت امام در مورد روحانيونى كه دين را از سياست جدا مى دانند اعلام تعطيلى نمود.
در دوره پهلوى سازمان روحانيت خود به طور علنى عليه بهائيت تحركاتى داشت كه مشهورترين اين حركتها مخالفتهاى مرحوم فلسفى است. از سال 1330 بخصوص در دوره نخست وزيرى حسين علاء، دست بهائيان در امور كشور بازتر شد و پس از كودتاى 28مرداد، تجرى آنان بيشتر گرديد. به همين مناسبت شكايات زيادى در اين مورد به آيت الله بروجردى رسيد.ايشان هم آقاى فلسفى را مأمور مقابله با تبليغات بهائيت نمودند كه ما در زير به شرح ايـن اقــدامــات مى پردازيم.
در مورد اصلاحاتى كه شاه تحت عنوان انقلاب سفيد در ايران به اجرا گذاشت، حضرت امام برخى از اصول آن را ملهم از تقويم بهائيان ذكر مى كنند و چنين مى گويند: «شما آقايان در تقويم دو سال پيش از اين يا سه سال پيش از اين بهائى ها مراجعه كنيد، در آنجا مى نويسد: تساوى حقوق زن و مرد رأى عبدالبهاء :آقايان هم از او تبعيت مى كنند، آقاى شاه نفهميده مى رود بالاى آنجا مى گويد تساوى حقوق زن و مرد، آقا اين را به تو تزريق كردند، تو مگر بهائى هستى كه من بگويم كافر است بيرونت كنند. نكن اين طور، نكن اين طور… نظامى كردن زن رأى عبدالبهاء؛ آقا تقويمش موجود است، نگويد نيست، شاه نديده اين را؟ اگر نديده مؤاخذه كند از آنهايى كه ديده اند و به اين بيچاره تزريق كرده اند كه اين را بگو.»
البته لازم به ذكر است كه برخى از مبلغين و بزرگان بهائيت همچون عبدالحسين آيتى (آوا) و فيض الله صبحى (كاتب عبدالبهاء) و ميرزا حسن نيكو و كسان ديگرى از عقايد بهائى به دامان پاك اسلام برگشتند و چون شوقى آنان را به باد ناسزا و بدگويى گرفت، آنها هم با نوشتن كتابهايى چون كشف الحيل،خاطرات صبحى و فلسفه نيكو، سوابق زشت و ناپسند ايام صباوت و شباب شوقى را بروز دادند. گروهى ديگر از بهائيان ، الواح وصايا را نا معتبر دانستند و ميرزا احمد سهراب را كه از خويشان نزديك شوقى بود به پيشوايى برداشتند و نام سهرابى بر خود نهاده، كاروان خاور و باختر را تشكيل دادند.
بهائيت و آغاز همكارى با اسرائيل
در زمان حيات شوقى حكومت يهودى اسرائيل در فلسطين روى كار آمد و به پاداش مساعى بى شمار بهائيت در ايجاد يك فرقه مذهبى در قلب جامعه اسلامى، اين مسلك در آنجا رسميت يافت و املاك و اموال ايشان تحت حمايت واقع شد و از ماليات و عوارض معاف گرديدو براى اولين بار نام «ارض اقدس» و «مشرق الاذكار» كه منظور كشور اسرائيل است از زبان شوقى شنيده شد.
بابيان و بهائيان توسل به زور را براى پذيرفتن آيين خود منع كرده بودند مگر در مورد مسلمانان كه مال و جان و ناموس آنان را مباح اعلام كرده و حتى آنان را شكنجه مى دادند و سپس به شهادت مى رساندند. با توجه به اختلاف شديد و ديرين مسلمانان و يهوديان، شوقى تصميم گرفت تا سرزمين اسرائيل را مركز اصلى بهائيان قرار داده و دولت يهود را به عنوان پناهگاه و تكيه گاه اين فرقه در آورد. از آن جا كه يهوديان نيز بر اثر اختلافى كه با مسلمانان داشتند هر نيروى ضد اسلامى را مورد حمايت قرار مى دادند و نيز سرزمين اسرائيليان (فلسطين اشغالى) در محاصره كشورهاى مسلمان قرار داشت،اسرائيل يكى از اولين و مؤثرترين حكومتهايى بود كه بهائيت را به رسميت شناخت و آن را جزو مذاهب رسمى كشور خود قرار داد. ضمناً جذب سرمايه هاى بزرگ بهائيان و طبعاً سرمايه گذارى آنان در اسرائيل كه باعث شكوفايى اقتصادى اين حكومت مى شد، از عواملى بود كه باعث شد اسرايئل به شدت روى خوش به بهائيان نشان دهد.با توجه تدفين رهبران بهائى در اين كشور كه هر ساله گروههاى بهائى را با سرمايه هاى كلان به آنجا مى كشاند، به انگيزه تفاهم فوق العاده اسرائيليان و بهائيان بيشتر و بهترواقف شويم. از اين كه شوقى يكى از وظايف شوراى بين المللى بهائيان را رابطه با دولت اسرائيل بيان مى كند، مى توان به توجه شديد او بدين حكومت پى برد.همچنين وى در نقشه ده ساله اش در هدف بيست و چهارم ، حمايت از دولت اسرائيل را بر همه دولتهاى جهانى ترجيح مى دهد و تأسيس شعب محافل روحانى و ملى بهائيان را فقط در ارض اقدس و برحسب قوانين حكومت جديدالتأسيس اسرائيل ممكن مى داند.
بهائيت مخصوصاً پس از مرگ شوقى افندى چهره اصلى مورد نظر بانيان خود را نمايان ساخت و در جهت اهداف به وجود آورندگان اصلى خود كارآيى خويش را در معرض ديد عموم گذاشت .اگر نگاهى تطبيقى به عملكرد اين فرقه و ديگر اديان در سراسر جهان بيندازيم به وضوح روشن مى شود كه اين فرقه تا چه اندازه ابزار دست سياستمداران جهان گشته و در راستاى اهداف صهيونيزم بين الملل در كشورهاى اسلامى در جهت تضعيف دين مبين اسلام به كار رفته است.
در اين جريان كمك كشورهاى خارجى به ويژه انگلستان و اسرائيل در كسب اقتدار براى بهائيان بسيار مؤثر بود. رژيم پهلوى آنان را مورد اعتماد تشخيص داد و در دوره پهلوى دوم به عنوان يكى از عمده ترين كارگزاران دولت خويش به كار گرفت. آنان هم با استفاده از اين جايگاه سياسى، ايران را سرزمين امنى براى رشد خويش يافتند و با افزودن بر قدرت سياسى و اقتصادى خويش تلاش نمودند تا ايران را، همان طور كه در رؤياهاى سيدعلى محمدباب بود، به مهمترين پايگاه خويش مبدل سازند. قدرتهاى استعمارى نيز از اين معامله بسيار راضى به نظر مى رسيدند. آنان از اين رهگذر ضمن اطمينان از قدرت عامل دست نشانده خويش، تنها كشور شيعى مذهب جهان را در دستان كسانى مى ديدند كه ضامن منافع آنان بودند و حاضر بودند همه منافع اين ملت را فداى منافع خود و مصالح آنان نمايند. ارتباط آنان با اسرائيل كه در حقيقت پادگان كشورهاى غربى در قلب ملتهاى مسلمان است موجب شده بود كه با توجه به مشاغل حساس آنان، غرب بتواند ازاطلاعات دست اول و مهمى درباره ايران بهره مند گردد.
به گفته فردوست رئيس دفتر ويژه اطلاعات شاه، شخص شاه در جريان رشد و نفوذ بهائيان قرار داشت. او مى گويد: «يكى ديگر از فرقه هايى كه توسط اداره كل سوم ساواك با دقت دنبال مى شد بهائيت بود.شعبه مربوطه بولتنهاى نوبه اى (سه ماهه) تنظيم مى كرد كه يك نسخه از آن از طريق من (دفتر ويژه اطلاعات) به اطلاع محمد رضا مى رسيد. اين بولتن مفصل تر از بولتن فراماسونرى بود، اما محمد رضا از تشكيلات بهائيت و بخصوص افراد بهائى در مقام مهم و حساس مملكتى اطلاع كامل داشت و نسبت به آنها حسن ظن نشان مى داد.» به اين ترتيب اين فرقه زير چتر حمايتى پهلوى دوم نفوذ بسيار گسترده اى در ايران به دست آورد.
روحانيت و مردم در هر فرصتى كه مى يافتند عليه بهائيان ازخود عكس العمل نشان مى دادند. وجود بهائيان در دستگاه دولتى و نفوذ روزافزون آنان موجب بدبينى مردم به دستگاه دولت و يكى از دلايل مقابله با آن در مقاطعى نظير 15خرداد 1342 و انقلاب اسلامى 1357 گرديد. آن سكوت حاصل از ارعاب و يا اگر بسيار خوشبينانه قضاوت كنيم،اعتمادى كه مردم پس از روى كار آمدن پهلوى اول به «اقتدار جبري» او برقرارى امنيت و آرامش نمودند، در دوره محمدرضا شاه با زور و تبليغات انحصارى و گسترده نسبت به او ادامه يافت. اما وجود بهائيان و ديگر وابستگان به خارج در مناصب دولتى، افزايش وابستگى كشور به بيگانگان، وجود بى عدالتى و ظلم در توزيع مناصب و ثروت در جامعه و از همه مهمتر جريحه دار شدن روحيه و اقتدار ملت در مقابل نامسلمانان و بيگانگان، زمينه را مساعد نمود تا انقلاب اسلامى شكل گيرد.
مردمى كه در آغاز سلسله پهلوى از زير چتر اقتدار روحانيت به دلايل ذكرشده خارج شدند و خود را به اقتدار جبرى دولت سپردند، انتظار حمايت و حفاظت از منافع، شخصيت و ارزشهايشان را داشتند، اما در پايان حدود پنجاه سال حكومت آنان چيزى جز تحقير، شكسته شدن ارزشها و تقسيم ناعادلانه ثروت در بينشان نيافتند. به همين علت بود كه با وجود كم شدن سازمانهاى مذهبى، با بازگشت روحيه عدالتخواهى و استقلال طلبى و مشاهده يك غيرت متبلور ملى در چهره اى متقى و مذهبى به او پيوستند و انقلاب اسلامى را رقم زدند . در اين حركت، مجدداً اقتدار روحانيت احيا شد و رهبرى مردم را به عهده گرفت. در اين نهضت با شكست شاه اقتدار دولت شكسته شد و يكسره اقتدار ملت باقى ماند.دولتى كه بعد از انقلاب تشكيل شد، دولتى ملى بود و مردم آن را از خود و براى خود يافتند.
بهائيگرى پس از پيروزى انقلاب اسلامى
پس از انقلاب به دليل محرز شدن جاسوسى عده اى از سران تشكيلات در شهرهاى مختلف كشور و نيز كمك به تثبيت نظام شاهنشاهى و نيز حيف و ميل اموال مسلمين و سرازير كردن بيت المال به جيب صهيونيست ها، تعدادى از آنان دستگير و پس از محاكمه توسط دادگاههاى انقلاب اسلامى به حبسهاى متفاوت و اعدام محكوم شدند. در مقابل اين احكام، دولت آمريكا كه در حقيقت حامى اصلى آنان به حساب مى آمد، عكس العمل نشان داد و رئيس جمهور وقت آمريكا به اين احكام اعتراض نمود. در پاسخ آن حضرت امام (ره) سخنانى ايراد نمودند كه به علت اهميت آن در اين مورد در زير مى آيد:
«ومن اميدوارم كه خداوند تبارك و تعالى اين ملتى كه امروز قيام كرده است، نهضت كرده است و براى او قيام كرده است و براى او نهضت كرده است، شرمفسدين و جبارين را از سرش كوتاه كند تا برسد به مسائلى كه بايد برسد.لكن تا اين قدرتهاى بزرگ به اريكه قدرت خودشان نشسته اند، اين امرى است كه يك قدرى به نظر مشكل مى آيد. نمى دانم كه در بعضى از راديوها كه پخش كردند، صحبت رئيس جمهور آمريكا را ملاحظه كرديد كه ايشان از همه دنيا استمداد كردند براى اين كه اين بهائى هايى كه در ايران هستند و مظلومند و جاسوس هم نيستند و بجز مراسم مذهبى به كار ديگر اشتغال ندارند و ايران براى همين كه اينها مراسم مذهبى شان را به جا مى آورند 22 نفرشان را محكوم به قتل كرده اند؛ ايشان از همه دنيا استمداد كرده كه اينها كه جاسوس نيستند، اينها يك مردمى هستند دخالت در هيچ كارى ندارند و روى انسان دوستى ايشان
اين مسائل را مى گويند . اگر ايشان اين مسائل را نمى گفت، خوب گاهى اذهان ساده احتمال مى دادند كه خوب اينها هم يك مردمى هستند كه ولو اعتقادشان فاسد است لكن مشغول كار خودشان هستند و مشغول عباداتى كه به نظر خودشان عبادت است مثلاً هستند و حال آن كه در آن نظر هم نبودند. لكن بعد از اين كه آقاى ريگان گفته اند شهادت دادند به اين كه جز مراسم مذهبى چيز ديگرى ندارند باز هم مى توانيم باور كنيم؟ از آن طرف وقتى كه حزب توده را مى گيرند، شوروى صدايش بلند مى شود كه يك عده مردم بيگناهى كه با جمهورى اسلامى هم موافق بودند، پشتيبان بودند، جمهورى اسلامى را هم اينها مثل ديگران همراهى كردند و حالا هم همين طور هستند، دولت ايران بيخودى آمده است اينها را گرفته و حبس كرده. از آن طرف هم آقاى ريگان مى گويد كه اين بهائى ها بيچاره ها مردم آرام ساكتى مشغول عبادت هستند ، جهات مذهبى خودشان را به جا مى آورند و ايران براى خاطر همين كه اينها اعتقادشان مخالف با اعتقاد آنهاست گرفتند. اگر اينها جاسوس نيستند شما صدايتان در نمى آمد. شما براى خاطر اين كه اينها دسته اى هستند كه به نفع شما هستند. والا شما را مى شناسيم ، آمريكا را مى شناسيم كه انساندوستى اش گل نكرده است كه حالا براى خاطر 22 نفر بهائى كه در ايران به قول ايشان گرفتار شدند، براى انساندوستى يك وقت همچو صدا كرده و فرياد كرده و به همه عالم متشبث شده است كه به فرياد اينها برسيد.
مردم شما را مى شناسند شمايى كه عراق را وارد كردى كه هر روز به سر اين كشور ما آن مى آورد كه مغول نياورد و به سر كشور خودشان هم همين طور. عراق كه يك دسته از علماى بزرگ آنجا را مثل آقاى آيت الله سيد يوسف كه من او را مى شناسم كه چه مرد سالم صحيحى است، براى خاطر (به نظر مى آيد) انتقام از مرحوم آيت الله حكيم، ايشان را با عده كثيرى از بچه ها و بزرگهاى فاميل را گرفته است. شما اگر چنانچه انسان دوست بوديد، يك كلمه خوب بود بگوييد، اشارتاً بگوييد كه خوب چرا اين كار را مى كنيد؟ يك كلمه در رسانه هاى گروهى شما اشكال كنند به اين كه اين كارها در عراق و ايران چى هست كه شما مى كنيد. شما ديديد كه اينها چه كردند و رسيديد به اين كه پرونده هاى آنها را مطالعه كرديد و مى گوييـد؟ يــا غيـــب مى دانيد؟ اگر دليل ما نداشتيم با اين كه جاسوس آمريكا هستند جز طرفدارى شوروى از آنها، كافى بود. لكن ما به شما بگوييم نه حزب توده را به واسطه حزب توده بودنش و نه بهائى را به واسطه بهائى بودنش اين محاكم ما محاكمه كردند و حكم به حبس دادند. اينها مسائل دارند. حزب توده را خودشان امدند همه حرفهايشان را زدند و سابقه دارند. اينها بهائى ها يك مذهب نيستند، يك حزب هستند. يك حزبى كه در سابق انگلستان پشتيبانى آنها را مى كرد و حالا هم آمريكا دارد پشتيبانى مى كند. اينها هم جاسوسند مثل آنها. اگر جاسوس نباشند خوب بسيارى از مردم ديگر هم هستند كه اينها انحرافات عقيدتى دارند، كمونيست هستند، چيزهاى ديگرهستند. لكن مردم و محاكم ما به واسطه كمونيست بودن آنها يا انحراف عقيده داشتن آنها را نگرفتند و حبس بكنند. حزب توده هم مادامى كه توطئه نكرده بود كه اشتغال به توطئه اش زياده نشده (البته تحت نظر بودند اينها كه اينها چه مى كنند چه سابقه داشتند اينها) ولى مادامى كه نزديك شد اين توطئه شان به خيال خودشان، به خيال فاسد خودشان به ثمر برسد، آن وقت بود كه پاسدارهاى عزيز ما آنها را گرفتند و انشاءالله به موقع خودش به جزاى خودشان هم مى رسند.
مسأله اين است كه طرفدار اينها شما آقاى ريگان هستيد و طرفدار آنها آقاى فرض كنيد شوروى هست و اين دليل است كه اينها يك وضع خاصى دارند كه آنها نفع به اينها مى رسانند و اينها نفع مى رسانند. نفع رساندن اينها غير از اين مى تواند باشد كه اخبار ما را به آنها بدهند جاسوسى بكنند بين ملت ايران و دولت ايران با آنها اين گرفتارى هايى است كه كشور ما امروز دارد با اين ابرقدرت ها و اين منحرفين.
قبل از انقلاب، تلقى مردم مسلمان ايران از بهائيان تلقى يك فرقه ضاله ضد اسلام و ضد مليت بود، اين طرز تلقى بعد از انقلاب نيز نه تنها تغيير نكرد، بلكه شدت يافت، زيرا سوابق وابستگى برخى از سران آنان به بيگانگان محرز و دشمنى آنان با دين و دولت ايران در افكار عمومى مسلمانان غير قابل انكار بود. اين برداشت بعد از انقلاب وقتى دولت به دست ملت سپرده شد به دولت تازه تأسيس نيز سرايت نمود و از طريق آن رسميتى قاطع تر از گذشته يافت، به طورى كه جمهورى اسلامى براى آنان هيچ گونه رسميتى قائل نشد.»
در قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران اقليتهاى دينى شناخته شده عبارتند از :
يهودى، مسيحى و زرتشتى . هر دين و مسلكى غير از اينها طبق قانون اساسى هيچ گونه رسميتى ندارد. بنابراين بهائيت به عنوان يك فرقه مذهبى، داراى هيچ گونه رسميتى در ايران نيست. با توجه به سوابق اين فرقه به عنوان يك حزب سياسى طرفدار بيگانگان و مقابله آن با اقتدار ملت و روحانيت و مخالفت علنى با دين رسمى ملت ايران. بهائيان از وجهه بسيار پايينى در افكار عمومى ملت ايران و در ديدگاه دولت مردان برخوردارند. اين عدم پذيرش حتى در دوران پهلوى كه دولت به آنان ميدان بسيار وسيعى براى فعاليت داده بود نيز با توجه به فشار افكار عمومى وجود داشت و چنان كه بيان شد در آن دوران هم به عنوان يك دين رسمى شناخته نشد. حتى به طور رسمى اجازه استخدام در ادارات دولتى هم به آنان ندادند.
با توجه به اين زمينه دو عكس العمل از جانب دولت جمهورى اسلامى ايران در مقابل آنان به چشم مى خورد. در ابتدا همان طور كه گفته شد بهائيت هيچ وقت به رسميت شناخته نشد. اما در مورد عكس العمل دوم بايد گفت كه نظام نمى توانست مثل زمانهاى گذشته با بذل و بخشش به آنها پست و مقام بدهد واز سويى نيز نمى توانست آنها را كاملاً ناديده بگيرد. لذا با توجه به جو حاكم و اين كه حكومت اسلامى اصولاً وظيفه خود را در قبال همة شهروندان و مسائل آنان يكسان مى ديد، نمى توانست آنان را از حق زندگى محروم نمايد. بنابراين با توجه به قابل توجه بودن تعداد آنان و اين كه بهائيان را اصالتاً و از ريشه به عنوان فرقه ضاله محسوب مى نمود و سابقه جاسوسى براى اسرائيل را در آنان مشاهده كرده بود، آنان را از برخى امكانات اجتماعى و نه فردى محروم كرد.
مشاغل حساس و غير حساس دولتى و بعضاً غيردولتى، كه در رژيم پهلوى به فراوانى در اختيار آنان قرار داده شده بود از آنان باز پس گرفته شد، ازكليه مراكز نظامى،فرهنگى و هنرى اخراج شدند، از ورود افراد وابسته به اين فرقه به مراكز آموزشى عالى جلوگيرى شد و آنان كه در اين مراكز بودند اخراج شدند، چرا كه تجربه گذشته نشان داده بود كه وقتى آنان در محيطهاى آموزشى و فرهنگى قرار مى گيرند و يا پستى اشغال مى كنند به علت وابستگى به تشكيلات بهائى از آن در جهت تبليغ
بهائيت، اطلاع رسانى و ايجاد تسهيلات براى ديگر بهائيان استفاده مى كنند. از لحاظ اخلاقى هم اختلاف زيادى بين موازين اخلاقى آنان و مسلمانان وجود دارد و اين خود مى تواند يكى ديگر از عوامل طرد آنان از مؤسسات عمومى و دولتى باشد. از اشتغال آنان به تعدادى شغل آزاد مشخص هم كه با طهارت و نجاست ارتباط داشتند و با شرع مقدس اسلام مغايرت بودند، جلوگيرى شد.
بنابر ادعاى محافل بهائيت خارج از كشور در رسانه هاى بيگانه، شوراى عالى انقلاب فرهنگى در راستاى محدود كردن فعاليتهاى فرهنگى بهائيان مصوباتى به تصويب رسانده كه در اين سند ادعا شده جمهورى اسلامى طرحى را براى محدود كردن بهائيت تدوين نموده است كه از مواد آن عبارتنداز: اين كه آنان بدون جهت از مملكت اخراج نمى شوند و بى دليل دستگير، زندانى و مجازات نمى شوند، اما برخورد نظام با آنان بايد طورى باشد كه راه ترقى و توسعه آنان مسدود شود. از لحاظ فرهنگى در اين مصوبه آمده است كه: بهائيان چنانچه اظهار نكردند بهائى اند، درمدارس ثبت نام شوند و حتى المقدر در مدارسى كه كادر قوى و مسلط بر مسائل عقيدتى دارند ثبت نام شوند… «در رابطه با جايگاه اجتماعى و حقوقى بهاييان موارد زير در مورد آنها تصويب شد: در اختيار گذاردن وسايل معاش در حد متعارف كه در اختيار همه آحاد ملت قرار داده مى شود، امكانات زندگى معمول و حقوقى عمومى مانند ساير شهروندان ايرانى از قبيل دفترچه بسيج، گذرنامه، جوازدفن، اجازه كار و امثال آنها تا جايى كه تشويق به بهائيت نشوند، در صورت ابراز بهائى بودن اجازه استخدام ندارند، پستهاى مؤثر ( مانند معلمى و .. .) به آنان داده نشود.
ذكر اين نكته نيز ضرورى است كه تعداد انبوهى از بهائيان كه با پيروزى انقلاب اسلامى تمام نقشه هاى بيت العدل را در ايران بر باد رفته مى ديدند و نسبت به اين مرام بى اعتقاد شدند، با ايجاد تسهيلات لازم ازطرف نظام جمهورى اسلامى به سوى مساجد حركت كرده و به صورت دسته جمعى و خانوادگى مسلمان شدند.
وضعيت بين الملى بهائى گرى:
بهائيت از زمان عباس افندى «جهان وطني» آغاز نمود و به دام كشورهاى امپرياليستى افتاد و در راستاى منافع آنان مورد استفاده قرار گرفت. به اين ترتيب دول خارجى مخصوصاً آمريكا و صهيونيست ها در صحنه بين المللى از آنان حمايت نموده و آنان را زير چتر حمايتى خويش قرار دادند. بهائيت نيز موجوديت خود را در اين وابستگى و حمايت مى داند و به آن تن داده است. به طورى كه سياستهاى پهلوى دوم در مورد آنان نشان داد، ابرقدرتها نيز در مقابل اين فرقه سياستى دوگانه دارند و گاهى آنها را محدود ساخته و از طريق جريانات موازى به آنها گوشمالى مى دهند تا از حدود خويش تجاوز نكنند و گاهى نيز به عنوان حربه اى عليه اسلام از آنها استفاده مى برند.
بعد از انقلاب اسلامى هر كدام از رؤساى جمهورى آمريكا به تناسب حال و موقعيت خود به حمايت از بهائيان پرداخته و ايران را به خاطر برخورد با آنان محكوم كرده است. براى نمونه ريگان رئيس جمهور وقت آمريكا كه به مناسبت روز جهانى حقوق بشر سخن مى گفت، اظهار داشت: "درايران اعضاى فرقه بهائى را اعدام مى نمايند و تاكنون 198 بهائى اعدام و 717 نفر زندانى و ده هزار نفر بى خانمان و 25 هزار نفر وادار به خروج از كشور شده اند."
در پاسخ به اظهارات ريگان جناب آقاى مهندس موسوى نخست وزير وقت ايران بياناتى را در جمع كاركنان كارخانجات توليدى بهمن اظهار داشت. وى درگوشه اى از سخنان خود گفت: «دفاع رئيس جمهورى آمريكا از يك فرقه جاسوسى يعنى بهائيت همان طور كه نشان دهنده ماهيت اين فرقه است كه در پايتخت بزرگترين جنايتكاران جهان مورد حمايت قرار مى گيرد در عين حال خشم و كينه آمريكا نسبت به انقلاب اسلامى را نمايان مى سازد».
نگاهى اجمالى به گزارشهاى هدفدار و غيرمنصفانه فرستادگان سازمانهاى حقوق بشر مثل گاليندوپول و كاپيتورن اين واقعيت را آشكار مى سازد كه همه ابزارهاى امپرياليستى و صهيونيستى دست به دست هم داده اند كه نظام اسلامى را وادار سازند اين اقليت را به رسميت بشناسد، يعنى كارى را كه رژيم شاه از ترس ملت نتوانست انجام دهد جمهورى اسلامى به آن مبادرت ورزد. اين مطلب ضمن اين كه ميزان حمايت آنان را از بهائيت مشخص مى كند نشان مى دهد كه قاعدتاً پشت پرده خبرهايى بسيار مهمتر از تضييع حقوق بشر در ايران است. اگر اين اخبار را در كنار قرينه هاى سركوب اقليتهاى مسلمان در جهان مانند سركوب مسلمانان و ديگر آزاديخواهان در جنوب لبنان، فلسطين اشغالى، اريتره، آسياى جنوب شرقى و ديگر نقاط جهان قرار دهيم ، معناى روشنترى پيدا مى كند. مخالفت با تحصيل دختران محجبه در فرانسه، عدم اجازه به حضور بانوان با حجاب در ادارات و مدارس و دانشگاههاى تركيه و سكوت سازمانهاى حقوق بشر، مناديان آزادى خواهى واصالت انساني در خارج از كشور مشتى است نمونه خروار.
بهائيت امروز يك تشكيلاتى بين المللى است. مقر آن در اسرائيل است و بيشترين پيروان آن در آمريكا ساكن مى باشند. تشكيلات آنان در كليه كشورهاى جهان بخصوص كشورهاى آفريقايى و آسيايى شعبه دارد و به تبليغ خود مى پردازد.
در دوران پهلوى بهائيت با تأسيس تشكيلات گسترده اى با مركزيت اسرائيل به تقويت خويش پرداخت. اين تشكيلات كه عضويت در آن به عنوان يك وظيفه دينى محسوب مى شد، موجب تقويت بهائيت در ايران و ديگر نقاط جهان گرديد.
امروزه اين فرقه با مركزيت اسرائيل و بيشترين طرفدار در آمريكا در سطح جهان داراى سه شاخة اصلى است ومورد حمايت كشورهاى سلطه گر مى باشد. به نظر مى رسد علت حمايت كشورهاى فوق از آنان اين باشد كه نشر عقايد بهائيت يكى از وسايل مهم براى مقابله با حركتهاى اسلامى بخصوص در منطقه خاورميانه باشد.
با توجه به آنچه آمد مى توان نتيجه گرفت كه فرضيه يا نظريه تحقيق ما مبنى بر استفاده از جنبش بهائيت توسط قدرتهاى استثمارى براى شكستن كيان واقتدار دينى در ايران درست است، زيرا هر جا كه موضوع دين زدايى از نهاد سياست و يا جامعه مطرح بوده است، بهائيان نقش فعال داشته اند. هم در انقلاب مشروطه و هم در دوران پهلوى اين همكارى بين بيگانگان و بهائيت براى مقابله با ديانت و روحانيت به روشنى به چشم مى خورد. اين جنبش هم اكنون نيز در دنيا و درمنطقه خاورميانه و شمال آفريقا به عنوان يكى از ابزارهاى بالقوه فرهنگى در اختيار قدرتهاى بزرگ براى مقابله با حركتها و جنبشهاى اسلامى باشد.
«اسلام و مذهب مقدس جعفرى سدى است در مقابل اجانب و عمال دست نشانده آنها، چه راستى و چه چپى و روحانيت كه حافظ آن است سدى است كه با وجود آن اجانب نمى توانند به نحوى كه دلخواه آنهاست، با كشورهاى اسلامى و خصوص با كشور ايران رفتار كنند، لهذا قرنهاست كه با نيرنگهاى مختلف براى شكستن اين سد نقشه مى كشند، گاهى از راه مسلط كردن عمال خبيث خود بر كشورهاى اسلامى و گاهى از راه ايجاد مذاهب باطله و ترويج بابيت و بهائيت و وهابيت و گاهى از طريق احزاب انحرافى امروز كه مكتب بى اساس ماركس با شكست مواجه است و بى پايگى آن برملا شده است، عمال اجانب كه خود بر ضد مكتب آن هستند در ايران از آن ترويج مى كنند براى شكست وحدت اسلامى و كوبيدن قرآن كريم و روحانيت در ايران كه مهد تربيت اهل بيت عصمت و طهارت است و با زنده بودن اين مكتب بزرگ هرگز اجانب غارتگر به آرزوى غيرانسانى خود نمى رسند ناگزير هستند مذهب مقدس تشيع و روحانيت را كه پاسداران آن هستند، به هر وسيله تضعيف كنند و بكوبند.»
صحيفه نور، ج 1،مركز مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى، 1361، ص 229
در پایان امید این می رود که مطالب ارائه شده مورد توجه شما دوست و بازدید کننده گرامی قرار گرفته باشد
لطفا با نظر و پیشنهاد و انتقاد سازنده خود ما را یا ری فر مایید
یا حق
بسم الله النور: با عرض سلام خدمت دوستان خالصانه از همه دوستان و علاقمندان خواهشمندیم که مطالب و راهنماییها ونظرات خودراباما در میان بگذارید.