می­سوزم از شرار نفس های آخرت


از لحن جانگداز وصایای آخرت


دستم به دست بی رمقت می­شود دخیل


در پیش دیدگان گهربار جبرئیل


دستم شبیه دست تو تبدار می­شود


دیوار غصه بر سرم آوار می­شود


رحمی نما به حال پریشان دخترت


مادر مکش عبای پدر را تو بر­ سرت


دلواپس غروب توام،آفتاب من


بر روزهای روشن من،رنگ شب مزن


در جام لحظه های خوشم شوکران مریز


مادر نمک به زخم جگرهایمان مریز


محزون رنج های پدر می­شوم مرو


من شاهد عزای پدر می­شوم مرو


مادر بمان کنار گل یاس باغ خود


آتش مزن به حاصل خود با فراق خود


فصل بهار خانه مان را خزان مکن


مادر بمان و نیت ترک جهان نکن


مادر حلال کن که دعایم اثر نکرد


شرمنده ام قنوت عشایم اثر نکرد


اشک غمت به ساحل پلک ترم نشست


سنگ فراق شیشه ی قلب مرا شکست


امن یجیب خواندن من بی­نتیجه ماند


زهرا یتیم گشت و پدر بی­خدیجه ماند

شعری از: وحید قاسمی


===========================

دخترم را همه جا مونس و غمخوار شوید
نگذارید گلم زخمی هر خار شود

هجران
مادرم كودكی‌ام را تو به هجران بردی
حال من گوشه نشینِ غمِ هجران توأم

شرح
خیز از شرحِ فراقت به خدا مادر جان
همچو آغازِ رسالت پدرم تنها شد

رباعی و دوبیتی


یاری
هنوز عطرِ تو مادر به جسمِ من جاریست
هنوز زخمِ نبودن به سینه‌ام كاریست
ز مصحف مددت یك ورق به جا مانده
میان آن در و دیوار لحظه‌ی یاریست

تقدیم
مادرِ زهرا چو دل را بر نبی تقدیم كرد
جانثاری بهر احمد را به خود تصمیم كرد
با نثار جان و مالش نزد زهرا دخترش
یاری همسر نمودن را چنین ترسیم كرد

بوسه
میان اشك گفتم دخترت را
نبوسد این قدر رویت خدیجه
كه خود با روی نیلی روزگاری
شود مهمان رود سویت خدیجه

غربت
دل من ماتمی دیگر ندارد
غمی جز غربت كوثر ندارد
شب وصلت كنارِ یاسِ من باش
كه زهرا دخترم مادر ندارد

امّ ابیها
همسرم رفت ز هجرش غم دل وا گردید
بی كسی باز بر این عمر هویدا گردید
ای خدیجه بنگر بین كه چسان كودك تو
دخترت فاطمه‌ات امّ ابیها گردید

اشعار عروضی


مادرِ یاس
در سوگ تو آتشین دلم مادرِ یاس
هجران تو گشته قاتلم مادرِ یاس
زهرا به كنارِ قبر تو می‌گرید
از ناله‌ی او منفعلم مادرِ یاس
هر دیده‌ی احمد آسمانی ابریست
از آه نبی مشتعلم مادرِ یاس
در خلوت دل رسول با خود گوید
ای چاره‌ی حلِ مشكلم مادرِ یاس
در بزمِ عزای تو سرشكم جاریست
امشب شده غصه حاصلم مادر یاس
در ماه خدا اگر عزادار توأم
الطاف تو گشته شاملم مادرِ یاس
با جلب شفاعت رسول اكرم
كن در دو جهان تو قابلم مادرِ یاس

وفادار
ای یار وفادار كه رفتی ز برم
داغت شده خنجری میان جگرم
آن لحظه كه خم شدم برای تدفین
تا شد دگر و نایستاد این كمرم
با فاطمه دختر چه سازم بی تو
گرید به هوای تو بر این چشمِ ترم
ای كاش غم تو را تحمل بكند
تنهایی دخترم شده خونْ بصرم
هر صبح به هر شام كنار قبرت
دنبال گُل تو فاطمه در به درم
ای یار سفر كرده خدا یارت باد
من عقده‌ی دوریت به سینه ببرم
هر گاه كه دخترت نمازی خواند
یاد تو خدیجه می‌رسد بر نظرم

شوق
بیا ای محرم رازم، تو بودی شوق پروازم
شده نام تو آوازم، چه سازم با دلِ زهرا
ز داغت خون جگر گشتم، ببین بی بال و پر گشتم
چو از قبر تو بر گشتم، دگر شد یارِ من غم‌ها
به روز بی كسی من، تو تنها یاورم بودی
كنون مدیون تو هستم، برم نامت به هر نجوا
بیا بنگر به زهرایت، كه با دستش ز روی من
بگیرد خاك و خاكستر، ز سوز دل كند غوغا
همه هستی من بودی، كه رفتی آخر از دستم
من از این غصه بشكستم، شدم تنها تر از تنها

اشعار نو


در حال آماد سازی ...

ذكر و سرود


خداحافظی
گردِ غمِ بی مادری نشسته روی سرِ من
وقتِ خداحافظیه من و توئه مادرِ من
دو چشمانم شده مثلِ ابرِ تیره
شده ذكرم الهی مادر نمیره
پدر بی تو غریبه یاری نداره
دلِ زهرا از این ماتم بی‌قراره
وای مادر ـ وای وای (3)
با رفتنت مادرِ من زهرا رو مبتلا نكن
میونِ دشمنای دین مادر منو رها نكن
تو لحظه‌های آخرین نگات و از نگام نگیر
با خوندنِ اشهد خود زخمِ دلم رو وا نكن
پیشِ چشمام گلِ جسمت بر زمینه
ببین بابا ز هجرونت دل غمینه
شنیدم كه ملائك می‌گن به زاری
الا زهرا تو دیگر مادر نداری
وای مادر ـ وای وای (3)
پیشِ خدا خاطرِ تو خیلی عزیزه می‌دونی
تو جمع زن‌ها همیشه تو اوّلین مسلمونی
تو حامی پدر بودی در جهادش
همه غم‌ها كه دیدی مونده به یادش
تو رفتی و شده خونه بی تو خاموش
گرفتم جسمِ بی‌جانت را در آغوش
وای مادر ـ وای وای (3)

فدایی
من از روز ازل مهر محمّد را خریدم
فدایی‌اش شدم ختم نبوت را كه دیدم
به دل مُهرش نهادم
شدش همیشه یادم
به بحرِ عشق احمد
دلِ خود را فتادم
مصیبت وا مصیبت (3)
به خانه تا كه می‌آمد نبی با قلبِ محزون
به اشك دیده می‌شستم از او خاكستر و خون
سفارش كن تو احمد
مرا بر حقِ سرمد
شده وقت جدایی
خداحافظ محمّد
مصیبت وا مصیبت (3)
روم یارا بود زهرای من پیشت امانت
مبادا دشمنان و سیلی و ضرب و اهانت
تو را زهرا حبیب است
چون من بر تو طبیب است
تو و مظلومه دختر
گل یاسم غریب است
مصیبت وا مصیبت (3)

تنها
هر دم كه تنها می‌شدم
از غصه شیدا می‌شدم
با شبنمی از خنده‌ات
همچون گلی وا می‌شدم
وا غربتا واغربتا (4)
ای یارِ تنهایی من
دل بی تو در غوغا شده
بین خانه‌دار خانه‌ام
دردانه‌ات زهرا شده
وا غربتا واغربتا (4)
نامت خدیجه دم به دم
روی لبم و دل زمزمه‌است
بی تو پرستار غمم
ام ابیها فاطمه‌است
وا غربتا واغربتا (4)

شور و بحر طویل

مددی یا خدیجه  الا یا امّ الزهرا(س)
الا یا ایها الناس مرا شیدا نذارید
فاطمه دخترم را دگر تنها نذارید
قسم می‌دم شما را ای مردمِ مدینه
یاسِ دل خسته‌ام را به زیرِ پا نذارید
به روز بغض و كینه به پیشِ دشمنانش
تمام حاصلم را تو كوچه جا نذارید
مرا از مال دنیا فقط زهرا بمانده
رخِ زهرای من را برِ غمها نذارید

 

یا حضرت خدیجه(س)
امشب كه بی قرارم ـ هوای كعبه دارم ـ ببین چه دل فكارم ـ در سینه ناله دارم ـ چون می‌رسد به گوشم ـ از ناله‌های زهرا ـ در بین ناله گوید ـ ای وای مادر ندارم ـ بی‌مادری چه سخته ـ بی مادرا می‌دونند ـ نشونه‌ی یتیما ـ چشمای غرق خونند ـ ای دخترِ خدیجه ـ ماندی غریب و تنها ـ امشب به گریه گویم ـ وای از دلِ تو زهرا

 

داره از سفر میاداونی که دل تنگه براش
می پیچه تو گوش دل صدای آشنای پاش
میاد از یه راه دور یا داغ خورشید رو تنش
شبو آتیش می زنه یه دنیا نوره تو چشاش
باورم نمیشه خورشید به تنش بوسه زده
مگه اون راه رسیدن به ماهو بلده
نه نمیشه ،نه نمیشه
ماه وخورشید که به هم نمیرسن
آخه اون ماه منه به دیدن من اومده

اشعار بالا به زبان عربی :

جاءالحبیب الذی اهواه من سفر
والشمس قد اثرت فی وجهه اثرا
عجبت للشمس من تقبیل وجهه
والشمس لا ینبغی ان تدرک القمرا

 

 

من آن کنیز خدایم که یار طاهایم

منم که مادر امّ الائمه زهرایم

به افتخار کنیزی مصطفی این بس

که من شریک نبی در نشاط و غمهایم

خداست شاهد حالم که من چه‏ها دیدم

اگر چه شاد ز یک عمر امتحانهایم

گهی به شعب ابی طالبم گواه بلا

گهی ستم کش اهل حجاز و بطحایم

اگر بهشت برین جایگاه شأن من است

برای اینکه به دنیا مطیع مولایم

 

ز نیش طعنه نمام‏های آل قریش

هنوز وارث درد و بلاست زهرایم

تمام هستی خود را به عشق بخشیدم

به عشق اینکه به بیت نبی است مأوایم

ولی چه زود شنیدم پس از من و احمد

حریم عشق بسوزد به دست اعدایم

ستم به فاطمه‏ام از قدیم عادت داشت

از آن زمان که به دل بود انیس غمهایم

همیشه فاطمه می‏گفت از درون با من

که من یگانه معین تو در بلاهایم

خدا گواه بسوزم از این که در غم و درد

نبود سایه من بر سر تو، ای وایم

مرا کفن ز بهشت آید ای خدای حسین

اگر چه مادر آن بی کفن به صحرایم

منبع:سایت رمضان

 

 

 

 

می­سوزم از شرار نفس های آخرت
از لحن جانگداز وصایای آخرت
دستم به دست بی رمقت می­شود دخیل
در پیش دیدگان گهربار جبرئیل
دستم شبیه دست تو تبدار می­شود
دیوار غصه بر سرم آوار می­شود
رحمی نما به حال پریشان دخترت
مادر مکش عبای پدر را تو بر­ سرت
دلواپس غروب توام،آفتاب من
بر روزهای روشن من،رنگ شب مزن
در جام لحظه های خوشم شوکران مریز
مادر نمک به زخم جگرهایمان مریز
محزون رنج های پدر می­شوم مرو
من شاهد عزای پدر می­شوم مرو
مادر بمان کنار گل یاس باغ خود
آتش مزن به حاصل خود با فراق خود
فصل بهار خانه مان را خزان مکن
مادر بمان و نیت ترک جهان نکن
مادر حلال کن که دعایم اثر نکرد
شرمنده ام قنوت عشایم اثر نکرد
اشک غمت به ساحل پلک ترم نشست
سنگ فراق شیشه ی قلب مرا شکست
امن یجیب خواندن من بی­نتیجه ماند
زهرا یتیم گشت و پدر بی­خدیجه ماند
***وحید قاسمی***
شب است و بغض سکوت و صدای گریه آب
شکسته قلب رسول و ندارد امشب خواب
کنار بستر مرگ یگانه امّیدش
گرفته زمزمه،یا رب خدیجه را دریاب
*
همانکه هستی خود را به هستیَم بخشید
همانکه سوخت به پای منادی توحید
همانکه گرمی پشت رسالت من بود
و می تپید برای نبوت خورشید
*
در آن زمان که شب سرد کفر جولان داشت
زبان زخم عدو،تیغ تیز و بران داشت
خدیجه مرهم دلگرمی رهَم میشد
به آفتاب وجودم همیشه ایمان داشت
*
همانکه درک مقامش مقام می­آرد
و جبرئیل برایش سلام می­آرد
همان سرشت زلال و مطهری که خدا
ز نسل پاک و شریفش امام می­آرد
*
مقام و منزلتش را کسی چه می­داند
شریک امر رسالت همیشه می­ماند
قد خمیده و موی سفید او امشب
هزار روضه برای رسول می­خواند
*
برای مادر ایمان سزاست گریه کنیم
و با سرشک امامان سزاست گریه کنیم
برای آنکه ز من هم غریب تر گردید
شبیه شام غریبان سزاست گریه کنیم
*
قنوت امشب زهرا فقط شده مادر
به روی سینه مادر نهاده سر ،کوثر
الهی مادر یاسم غریب می­میرد
غریب بود و غریبانه جان دهد آخر
*
خدیجه گریه نکن این همه از این غم­ها
که گریه ها بنماید به جای تو زهرا
برای فاطمه امشب نماز صبر بخوان
ببوس سینه او را ببوس دستش را
*
اگر تو بودی،یاس تو غنچه وا می­کرد
بجای تکیه بر آن در ،تو را عصا می­کرد
اگر خدیجه تو بودی،به پشت در زهرا
بجای فضه در آنجا تو را صدا میکرد
*
خسوف بر رخ ماهش نمی­نشست ای کاش
و گوشواره ز گوشش نمی­گسست ای کاش
میان آن همه نامحرم و به پیش علی
کسی ز فاطمه پهلو نمی­شکست ای کاش
*
اگر کفن تو نداری عبای من به تنت
ولی چه چاره کنم بر حسین بی کفنت
می­آوری تو به مقتل خدیجه،زهرا را
چه میکنی تو در آن لحظه های آمدنت
***رحمان نوازنی***
از ماتم تو فاطمه جان گریه می کنم 
بی صبر می شوم و چنان گریه می کنم
یا اینکه در مصیبتت از دست می روم
یا اینکه با تمام توان گریه می کنم
زهرا به یاد غربت تو زار می زنم 
با قلب خسته و نگران گریه می کنم 
در التهاب نالة تو آب می شوم 
مانند شمع از دل و جان گریه می کنم
در پشت در به رنگ گل لاله می شوی 
پهلو شکسته ! ناله زنان گریه می کنم
با روضه های پهلو و بازو و چهره ات
با روضة بلال و اذان گریه می کنم
اصلاً ببین که با همة روضه های تو
اندازة زمین و زمان گریه می کنم
بانوی بی حرم به خدا من به یاد آن 
قبر بدون نام و نشان گریه می کنم
*

آه ای خدیجه مادر غم ! نه فقط شما
من هم به یاد مادرمان گریه می کنم
کی می شود شبی بدهم جان برایتان
عالم فدای غربت بی انتهایتان
*** یوسف رحیمی*** 

==================================

مُحمّد را نكو همسر خدیجه

عزیز قلب پیغمبر خدیجه‏

یقین باشد، پس از زهرا و زینب

بود از هر زنى برتر، خدیجه‏

پناه امتى بود و نبى را

به روز بى كسى، یاور، خدیجه‏

گهى غمخوار، او هنگام سختى

صفا بخش دل شوهر، خدیجه‏

گهى با خنده‏ى نوش آفرینش

سرور قلب آن سرور، خدیجه‏

میان دلبران، همتاى او كیست؟

دل «لولاك» را دلبر، خدیجه‏

زنى چون حوریان، مجذوب شوهر

همه آسایش همسر، خدیجه‏

وجود «رحمة للعالمین» را

پرستار و نوازشگر، خدیجه‏

گرفته با ادب، چون هاله‏ى نور

چراغ وحى را در بر، خدیجه‏

به طوفان بلا، چون كوه، محكم‏

به كشتى امان، لنگر خدیجه‏

مبارز محرمى، همراز و نستوه‏

شكوه غم، ز پا تا سر، خدیجه‏

توان بخش صفوف مؤمنان بود

به تنهایى چو یك لشكر، خدیجه‏

چو مى‏شد سنگباران خانه‏ى او

به پیش مصطفى سنگر، خدیجه‏

به شام تار خورشید نبوّت‏

بود مهتاب روشنگر، خدیجه‏

وفا و عشق و عفّت، زینت اوست

ندارد غیر ازین زیور، خدیجه‏

چه خوش «اللَّه اكبر» گفت و بگذشت‏

ز جان و مال و سیم و زر، خدیجه‏

همین وارستگى، شایسته‏ى اوست‏

چو زهرا را بود مادر، خدیجه‏

كشد بار عطاى آسمانى‏

چو باشد مادر كوثر، خدیجه‏

چه كوثر، آن كه یكتا همچو طاهاست‏

صدف شد بر چنین گوهر، خدیجه‏

ز نامش مادران برخود ببالند

كه دارد یك چنین دختر، خدیجه‏

چه خوش باشد غلام خود بخواند

«حسان» را در صف محشر، خدیجه‏

حبیب الله چایچیان


======================================

خبر پیک اجل مادر کوثر شده بود

صحبت از رفتن غمخوار پیمبر شده بود

 

مالک الموت برایش پرو بال آورده

مادر حضرت صدیقه کبوتر شده بود

 

وقف اسلام شد و وقف خدا و قرآن

عاشقانه چقدر حامی رهبر شده بود

 

اصلا از برکت او هست اگر اسلام است

اینچنین بود که او از همه برتر شده بود

 

تا چه حد است مقامش که کنار زهرا

نام او وارد ادعیه ی دفتر شده بود؟

 

بار بست همدم و دلدار پیمبر حالا

نوبت ام ابیهایی دختر شده بود

 

دختری ماند از او ، دختری همچون خود او

دختری که سپر و حامی همسر شده بود

 

چقدر غصه ی کج راهی مردم را خورد

چقدر آه شد و دیده ی او تر شده بود

 

علت بوی خوش شهر مدینه از اوست

عود آتش زده اند – شهر معطر شده بود !

 

دختری ماند از او دختری همچون خود او

زینبی که همه عمر وقف برادر شده بود

 

عزت و هیبت او هیمنه ی دشمن ریخت

خطبه خواند ، کوفه و می دید که حیدر شده بود

 

یک تنه خود یه سپاه است ، بترسد دشمن

چه کسی گفت که او لحظه ای مضطر شده بود

 

به کجا ختم شد این شعر چرا اینگونه  ؟

قافیه ها همگی مادر و دختر شده بود !

 

یاسر مسافر

 

 

 

امّ المؤمنین

 

بیچاره دستی که در این شب ها فقیرت نیست

یعنی دخیل دست های دستگیرت نیست

 

باید برای خانه ی تو زیر پایی شد

بیچاره بال جبریلی که حصیرت نیست

 

هرگر نمی خواهم ببینم آن شبی را که

در سفره ی افطار ما نان و پنیرت نیست

 

قربانی نامت شدن عین حیات ماست

مرده تر از مرده است هرکس که بمیرت نیست

 

تو منت دین خدا بر گردنم هستی

آری تو امّ المؤمنینی و نظیرت نیست

 

تو بانوی اسلامی و تاج سرم هستی

کوری چشم دشمنانت مادرم هستی

 

ای همسر شایسته ی پیغمبر مکه

ای جده ی شهر مدینه ؛ مادر مکه

 

ای که برایت حاجیان احرام می بندند

قبر شریفت قبله گاه دیگر مکه

 

تو مادری ات نیز بوی نوکری میداد

می خواستی باشی کنیز دختر مکه

 

تو زینب پیغمبری و سال های سال

سینه سپر کردی برای رهبر مکه

 

هر جا که پیغمبر به جنگ فتنه ها می رفت

تو یک تنه بودی برایش لشگر مکه

 

مکه مدینه نیست در آتش نمی افتی

کاری با تو ندارد دیوار و در مکه

 

تو بانوی اسلامی و تاج سرم هستی

کوری چشم دشمنانت مادرم هستی

علی اکبر لطیفیان

 

 

چگونه ای؟

مادر سلام حال غریبت چگونه است؟

مادر بگو که رنج مصیبت چگونه است؟

 

حالی غریب داری و در فکر رفتنی

دردی به سینه داری و حرفی نمی زنی

 

داری برای رفتن خود چانه می زنی

موی مرا به گریه چرا شانه می زنی

 

با دانه های اشک تو افطار میکنم

همسایه را ز داغ تو بیدار میکنم

 

همسایه ها برای تو پرپر نمی زنند

داری تو میروی و به تو سر نمی زنند

 

مادر بگو که مکه چه آورده بر سرت

که قد خمیده میروی از پیش دخترت

 

مادر ! پدر غروب تو را گریه میکند

و خاطرات خوب تو را گریه میکند

 

بخشیده ای تمام خودت را به آفتاب

و زنده شد به مهر تو مادر ابوتراب

 

چیزی نمانده است که دیگر فدا کنی

باید برای رفتن زهرا دعا کنی

 

حالا که پر کشیدن تو گشته باورم

آیا کفن برای تو مانده است مادرم؟

 

هی تشنه میشوی و مرا میزنی صدا

و هی سلام می دهی امشب به کربلا

 

گریه گرفت و مکه دوباره در آب رفت

مادر دوباره وضو گرفت و دوباره به خواب رفت

 

مادر؛ پدر تشهد خود را تمام کرد

و جبرئیل آمد و بر تو سلام کرد

 

مادر جواب فاطمه را لااقل بده

یا لا اقل به دختر خود هم اجل بده

 

چشم و چراغ خانه ی خورشید الامان

رنگین کمان بیت نبوت نرو ...بمان

 

اینجا که مکه است مدینه چگونه است

جریان میخ و آن در و سینه چگونه است

 

اینجا بهانه نیست مدینه بهانه است

آنجا جواب گریه من تازیانه است

 

مکه اگر چه طعنه ی زخم زبان زدند

اینجا به دست های علی ریسمان زدند

 

مکه اگرچه در به روی خویش بسته اند

اما مدینه پهلوی من را شکسته اند

رحمان نوازنی

 

 

هنوز چهره مکه غبار ماتم داشت
هنوز داغ ابوطالب آتش غم داشت
دل لطیف پیمبر غمین زهرا بود
به سینه درد و غم و غصه های عالم داشت
سخن ز رحلت بانوی با کرامت بود
کسی که حسن کمال چهار مریم داشت
چه بانویی که خدایش سلام می فرمود
که نامه عملش مُهر مِهر خاتم داشت
یگانه بانوی مردی که از عدالت خود
تمام عالم و آدم به زیر پرچم داشت
سخای حاتم طایی کجا و این سفره
که درب خانه جودش هزار حاتم داشت
برای حضرت ام الائمه این یک بس
که نور فاطمه بر دامن مکرم داشت
خدیجه مادر ما اولین مسلمانی است
که با ولای علی عهد خویش محکم داشت
در آخرین نفسش با اشاره می فرمود
همیشه فاطمه ام غربتی دمادم داشت
فدای دختر مظلومه ام که در آن شعب
به روی گونه چو گلبرگ یاس شبنم داشت
به اهل بیت بگو تا ملازمش باشند
به هر زمان که به مادر نیاز مبرم داشت
کسی به صورت او لطمه بعد من نزند
شنیده ام که فلانی دو دست محکم داشت
پس از وصیت ام الائمه پیغمبر
خدیجه را به عبایش ز خود مقدم داشت
در آن دمی که کفن از بهشت آوردند
هوای رحلت او روضه محرم داشت
محمود ژولیده

تاکه ما همسفر عشق به افلاک شویم

بارالها!مددی کن که همه پاک شویم

دست تقدیر چنان کن که پس از دادن جان

درجوارحرم عشق همه خاک شویم
 
 

خدیجه زوج رسول است و مادر زهرا

خدیجه گوهر یکتا و درٌ بی همتا

ندیم ختم رسولان و یار پیغمبر

نبود در همه عالم کسی از او بهتر

خدیجه ای که پیمبر بود و را همسر

خدیجه ای که چو زهرا بود و را در بر

خدیجه ای که حسین و حسن نواده اوست

زنی که زینب و کلثوم خانواده اوست

خدیجه مادر سجاد و مادر باقر

کسی که شمس و قمر بهر خدمتش حاضر

خدیجه مادر بحر العلوم صادق بود

جهان به گوهر علمش همیشه شایق بود

خدیجه مادر موسی ابن جعفر ما بود

کسی که طاقت و صبرش بسان دریا بود

همو که جان به لب آورد در غل و زنجیر

به زیر لب همه شب خواند سوره تکویر

خدیجه مام رضا آن شه خراسان بود

همو که حشمت هارون از او هراسان بود

کسی که گفت به لب لااله الا هو

به طوس گشت غریبانه ضامن اهو

تقی نبود جز از او نقی هم از او بود

ببین که ساحت این زن چه خوب و نیکو بود

خدیجه را چه بگویم که ماه منظر بود

خدیجه مادر اختر امام عسکر بود

امام عسکر ما همچو ماه عالم گیر

کسی که رام شد اندر برش پلنگ و شیر

خدیجه مادر مهدی امام حاضر ماست

کسی که چشم بصیرش همیشه ناظر ماست

من از خدیجه چه بگویم بدین بیان قصیر

گنه نباشدی از من زبان کند تقصیر

به روز عشر ز ماه مبارک رمضان

گرفت جسم عزیزش مغاک در دامان

گرت نصیب شد ای جان گذر کن از کویش

که حس کنی به مشامت تو بوی مینویش

کند شفاعت سیمرغ گر به روز جزا

نبا شدش غم دیگر چو جان دهد به قضا

 

 

قاسم نعمتی

همسنگربی مثل و مانندم خدیجه
بر عشق تویک عمرپابندم خدیجه

ای در تمام عرصه هاسنگ صبورم
ای یاوردیرینه ام کوه غرورم

ای تکیه گاه شانه زخمی احمد
ای هرقدم تصدیق تو یارمحمد

شد پشت گرمی ام همیشه همت تو
ترویج دین آغاز شد با ثروت تو

سرمایه اصلی آئین پیمبر
مال حلالت بوده وشمشیر حیدر

تو اولین زن دردیار مسلمینی
منصوب حق بر نام ام المومنینی

توپابه پایم درد و محنت می کشیدی
باررسالت رابه دوشت می کشیدی

توآبروی سرزمین های مجازی
هم سفره ی من بو ده ای درعشق بازی

توحامی زحمت کش دین خدائی
تنهاپرستارمناجات حرائی

درمهربانی ووفا غوغاتو هستی
الگوی همسرداری زهراتوهستی

حالادگرگیسو سپیدوقد کمانی
درهرنوائی اشهدخود رابخوانی

دستان پرمهرتودیگرپینه بسته
گردغریبی برسر و رویت نشسته

هی پلک های بسته راوامی کنی تو
رخسار زهرا را تماشامی کنی تو

دراین دیار بی کسی جان می سپاری
سرروی خاک سرد قبرستان گذاری

تو واسطه کردی به سویم دخترت را
تا بین پیراهن بپیچم پیکرت را

برابرویت حق دررحمت گشوده
ازاسمان بهرت کنن نازل نموده

اماکجائی تاببینی نوره دیده
درکربلایک بیکری راسربریده

جزگیسوی زینب پریشان را نفهمد
هرگز کسی معنای عریان را نفهمد

علی اکبر لطیفیان

شکر خدا که تحت لوای خدیجه ایم
بعد از هزار سال گدای خدیجه ایم
مهرش نتیجه ی دهه اول من است
ما یک دهه تمام برای خدیجه ایم
ده شب فقط به خاطر او گریه می کنیم
ما پیش واز روز عزای خدیجه ایم
اصلاً به ما چه مردم دنیا پیِ چه اند؟
ماها که در پی نوه های خدیجه ایم
بی مهر او عبادت عالم قبول نیست
ما با خدیجه، عبد خدای خدیجه ایم

مهر خدیجه را به سر شانه می برم
شکر خدا که مادر زهراست، مادرم

در لحظه ی شکسته شدن پا شدن خوش است
در خشک سال، عاشق دریا شدن خوش است
دلداده ها معامله با یار می کنند
بهر رسول این همه تنها شدن خوش است
قبل از غدیر گفت: علی رهبر من است
قبل از غدیر شیعه مولا شدن خوش است
دنبال مال نیست اسیر نگارها
بانوی ما به مادر زهرا شدن خوش است
سختی بکش محله محله که عاقبت
مادر بزرگ طایفه ی ما شدن خوش است
بد نیست سنگ کوچه به پیشانی ات خورد
گاهی شبیه زینب کبری شدن خوش است

آن قدر سنگ خوردی و بال و پرت شکست
ای مادرم ،سرم به فدایت، سرت شکست

=============================================

سلام ما به تو ای مادر بهشت رسول
 که پرورش به روی دامن تو یافت بتول
 
ملائک‌اند به مدحت در آسمان مشغول
 امین وحی حقت کرده بر سلام نزول
 
سـلام ذات خـداوند و چارده معصوم
 به تو که بوده مقامت همیشه نامعلوم

 
 درود باد به روح و سلام بر تن تو
 حجاب نور و دعای رسول، جوشن تو
 
بهشت وحی خداوندگار، گلشن تو
 محیط پرورش فاطمه است دامن تو
 
به جز تو در غم و اندوه، یار احمد کیست؟
 به غیـر تـو صـدف گوهـر محمّد کیست؟
 

خدای را به خدا لایق درودی تو
 به یاری نبی آغوش خود گشودی تو
 
دل از رسول خدا همچنان ربودی تو
 تمام لشکر ختم رسل تو بودی تو
 
تو سینه را سپر سنگ دشمنان کردی
 به حفظ جـان محمّد نثار جان کردی

 
تو بهترین زن روی زمینی ای مادر
 تو در جلال، جلال‌آفرینی ای مادر
 
تو مام همسر حبل‌المتینی‌ ای مادر
 تو مادر هم? مؤمنینی ای مادر
 
گل رسول خدایی و گل کجا تو کجا؟
 زنـان دیگـر ختم رسل کجا تو کجا؟

 
تو آسمان فروزان یازده قمری
 تو از زنان همه انبیا به رتبه‌ سری
 
هرآنچه وصف تو خوبان کنند خوب‌تری
 زنان ختم رسل دیگرند و تو دگری
 
مگـر نگفت نبـی بیـن همسـرانش بسـی
 که بهر من چو خدیجه نبود و نیست کسی

 
سلام بر تو و روح بلند ایمانت
 درود بر تو و ایثار و عهد و پیمانت
 
بهار سبز گل عصمت است دامانت
 سلاله و پدر و مادرم به قربانت
 
به جز خدا و نبی مدح تو نشاید گفت
 تـو را چـو فاطمـه ام‌الائمه باید گفت

 
تو مادر همه سادات عالمی بانو!
تو نور چشم رسول مکرمی بانو!
 
تو به ز هاجر و سارا و مریمی بانو!
 دوازده گهر نور را یمی بانو!
 
خدای را به دعا و نیاز می‌خواندی
 نزول وحی نبود و نماز می‌خواندی

 
سلام بر تو و اشک و دعا و زمزمه‌ات
 سلام بر تو و روح بلند فاطمه‌ات
 
فروغ وحی عیان بود از مکالمه‌ات
 هزار عایشه کم از کنیز خادمه‌ات
 
همیشه شیفت? خصلت و صفاتت بود
 که سال حزن رسول خدا وفاتت بود


هنوز بوی خدا می‌دمد ز پیرهنت
 دمی که روح تو پرواز کرد از بدنت
 
زهی جلال سلام خدا به جان و تنت
 که از بهشت فرستاد ذات حق، کفنت
 
گرفتـم آنکـه ز کوثـر دهـان خود شویم
 مرا چه زهره که اوصاف چون تو را گویم


وفات تو نبود کم ز صبح میلادت
 سلام بر تو و آباء پاک و اولادت
 
به شأن تو که بود رتب? خدادادت
 همین بس است که مولا علی‌ست دامادت
 
امین وحی، سلامت به احمد آورده
 که جز تو فاطمه را بر محمد آورده؟

 
که جز تو آورد از بهر مصطفی زهرا؟
 که جز تو دختر او هست زینب‌کبری؟
 
که جز تو قابله‌اش بوده مریم عذرا؟
 که جز تو شد سپر جان خواج? دوسرا؟
 
تویی که در رحمت فاطمه سخن می‌گفت
 سخـن ز سـر خداونـد ذوالمنـن می‌گفت


 به آن خدا که جهان وجود را آراست
 به آن علی که پس از مصطفی به ما مولاست
 
به فاطمه که به غیر از خدا ندید و نخواست
که زائر تو همان زائر رسول خداست
 
چو در ثنای تو گیرد به دست خویش، قلم
ز خـود گذشتـه و پـرواز می‌کند «میثم»

***استاد حاج غلامرضا سازگار***


==========================