اشعار مناجات ماه رمضان1
مناجات با خدا
در روایت خوانده بودم آه بی تأثیر نیست
من که اشک آورده ام با آه این تقدیر نیست
عاقبت ترسم فشار قبر آرامم کند
عاقبت ترسم بگویی فرصت تغییر نیست
سال های سال اصرار تو و انکار من
گرچه من دیر آمدم امّا تو گفتی دیر نیست
نیست ارباب کرم را مانعی در فیض عام
گر نباشد استجابت بنده بی تقصیر نیست
دست شیطان نیز در بند است در ماه صیام
من چرا شیطان نفسم در غل و زنجیر نیست
روح سرگردان من را نیست ترس از ارتداد
کوه عصیانی چو من را حاجت تکفیر نیست
گر چه سرشار گناهم، عاشق مهدی شدم
من خودم عاشق شدم خود کرده را تدبیر نیست
چهره ی آن ماه را در خواب می بینم فقط
یوسف زهرا مگر خواب مرا تعبیر نیست
========================
مناجات با خدا
خواهش مسکین کند لطف و عطا را بیشتر
میکشد اهل کرم، ناز گدا را بیشتر
هر چه من آلوده گشتم پردهپوشی کردهای
هر چه من بد کردهام، کردی مدارا بیشتر
من خبر دارم که مشتاق نوای بندهای
دوست داری بندگان مبتلا را بیشتر
از سر احسان تو شد آرزوهایم زیاد
سفرهی رنگین نماید اشتها را بیشتر
تا سر و کارم به اهل معصیت افتاده است
قسمتم شد غفلت و کردم خطا را بیشتر
این منم حالا که پیش روی تو افتادهام
خوبتر باشد ببینی زیر پا را بیشتر
خودنمایی هم درِ این خانه دارد قیمتی
میخرد اما گدای بیریا را بیشتر
بس که امر معصیت راه نگاهم بسته است
گم نمودم جلوهی نور خدا را بیشتر
========================
مناجات با خدا-استقبال از ماه مبارک رمضان
سلام ماه مبارک سلام ماه خدا!
سلام ماه پذیرایی خدا از ما
سلام شهر طهورای ساکنان زمین
سلام چشمه ی تنزیه عالم بالا
ببین به سوی تو قرآن به دست آمده ام
سلام شهر تلاوت، سلام ماه دعا
به دعوت تو در این میهمانی آمده ام
و گر نه خاک کجا و زلالیِ دریا!
ببین به ساحت خود این همه ستم کردم
ببین شکسته ام آئینه ی خدایم را
چقدر سنگ به بالم زدم به دست خودم
چقدر زخمی ام و پرشکسته ام حالا!
شکسته ام که مرا در تلاطمت بکشی
تو ناز و قهر خودت را نکن دریغ از ما
برای اذن دخولم اجازه می خواهم
اجازه از علی و یک اجازه از زهرا
به اذن دست بریده به اذن مشک و علم
به اذن روضه ی چشمان حضرت سقّا
=========================
مناجات با خدا
ماه رحمت شده پیدا لکَ لبّیک خدا
«استجابت» شده معنا لکَ لبّیک خدا
ماه ها در پی ماه رمضانت بودیم
شد روا حاجت ماها لکَ لبّیک خدا
تا شود روزی ما لقمه ی نان سحری
پهن شد سفره ی نجوا لکَ لبّیک خدا
لایق این همه اکرام نبودیم اصلاً
این چه سرّی است خدایا لکَ لبّیک خدا
با وجودی که خطا کاری ما را دیدی
باز آغوش کنی وا لکَ لبّیک خدا
گرمی دست نوازش گر تو باعث شد
دلِ مرده شود احیا لکَ لبّیک خدا
وقت آن است کمی خانه تکانی بکنیم
تا شوی در دل ما جا لکَ لبّیک خدا
قطره ای بیش نبودیم که یک موج دعا
وصلمان کرد به دریا لکَ لبّیک خدا
تا که گفتیم «حسین» فاطمه هم گفت «حسین»
چه بساطی است مهیّا لکَ لبّیک خدا
نمک سفره ی امشب شده با اذن حسین
روضه ی حضرت زهرا لکَ لبّیک خدا
تا که افتاد زمین محسن او هم افتاد
ناله اش سوخت علی را لکَ لبّیک خدا
=========================
مناجات با خدا
شد وقت آن که درد نهان را دوا کنیم
روی نیاز خویش به سوی خدا کنیم
بیگانگی بس است ز درگاه کردگار
خود را دمی به خالق خود آشنا کنیم
اشکی ز چشم خویش بریزیم و لحظه ای
از بهر شستشوی گناهان شنا کنیم
تا کاسه های دیده نگردیده پر ز خاک
چشمی به سوی بی کسی خویش وا کنیم
از یاد رفته وعده ی روز الست ما
یک شب وفا به وعده ی قالو بلی کنیم
تا از پی شفاعت ما چاره جو شود
روی نیاز را به سوی مصطفی کنیم
از قلب سوزناک سوی کشور نجف
با گریه، التجا به شه اولیا کنیم
گاهی سوی ولیّ و نبی ملتجی شویم
گه روی استغاثه به خیرالنّساء کنیم
دستی به دامن حسن مجتبی زنیم
رویی به آستان شه کربلا کنیم
این پنج تن مقرّب درگاه داورند
هر پنج را شفیع، پی مدّعا کنیم
یا رب دری گشا ز هدایت برای ما
شاید دگر ز کثرت عصیان حیا کنیم
ما را ببخش ور نه به آل عبا تو را
چندان قسم دهیم که از خود رضا کنیم
============================
مناجات با خدا
غفّاری و حکیمی و ربّی و داوری
فوق عروج وهم و فراتر ز باوری
از هر چه دیدهاند و ندیدند خوبتر
وز هر چه گفتهاند و نگفتند برتری
خالی ست از ثواب و پر است از خطا و جرم
پروندۀ سیاه مرا هر چه بنگری
من کمترم از این که بسوزانیام به نار
تو برتری از این که به رویم بیاوری
خواهی ببخش و خواه بسوزان در آتشم
من عبد کوچکم تو خداوند اکبری
پرسی اگر تو کیستی و من که، گویمت:
من بندۀ فراری و تو بندهپروری
در پیش وسعت کرمت نیز کوچک است
حتی گر از گناه همه خلق بگذری
من داخل بهشت ولای علی شدم
باور نمیکنم که تو در دوزخم بری
ما را هماره بار معاصی به روی دوش
تو دم به دم حوائج ما را برآوری
«میثم» گناهکار و تو بخشنده و کریم
کز لطف خویش ناز گنهکار میخری
=====================
مناجات با خدا
آن که از فرط گنه ناله کند زار کجاست؟
آن که ز اغیار برد شکوۀ بر یار کجاست؟
باز ماه رمضان آمد و بر بام فلک
می زند بانگ منادی که گنه کار کجاست؟
سفره رنگین و خدا چشم به راه من و توست
تا که معلوم شود طالب دیدار کجاست؟
بار عام است خدا را به ضیافت بشتاب
تا نگوئی که در رحمت دادار کجاست؟
مرغ شب نیمه شب دیده به ره می گوید
سوز دل ساز بود دیدۀ بیدار کجاست؟
ماه رحمت بود ای ابر خطاپوش ببار
تا نگویند که آن وعده ایثار کجاست؟
حق به خوان کرمش طرفه متاعی دارد
در و دیوار زند داد خریدار کجاست؟
آن خدائی که رحیم است و کریم است و غفور
گوید ای سوته دلان عاشق دلدار کجاست؟
من «ژولیده» به آوای جلی می گویم
آن که با توبه ستاند سپر نار کجاست؟
======================
مناجات با خدا
عمران نفس، جان برادر شکستگی ست
گر ذره ذره من شوی آخر شکستگی ست
از بعد ماجرای زمین خوردن دلم
دانسته ام کمال فقط در شکستگی ست
کشکولم از گدایی شب تا سحر تهی ست
این خود دلیل محکمی از ورشکستگی ست
گر زیر پای یار، نیاید سرم فرود
حتی اگر که سرو شوم، سر شکستگی ست
چندی ست گوشه گیر بیابان غفلتم
احساس می کنم اثر پر شکستگی ست
می خواهی از نتیجۀ عمرم خبر شوی...
یک جمله گویمت که سراسر شکستگی ست
=========================
مناجات با خدا
من آمدم ای با وفا الهی
بار دگر خواندی مرا الهی
یا ذالکرم لبیک یا الهی
اغفر لنا ذنوبنا الهی
اغفر لنا ذنوبنا الهی، اغفر لنا ذنوبنا الهی
من در وفای تو وفا نکردم
حتی سر سفره حیا نکردم
تو خواندی و من اعتنا نکردم
افتاده ام از معصیت به چاهی
اغفر لنا ذنوبنا الهی، اغفر لنا ذنوبنا الهی
از پرده پوشی ات ز فرط غفران
شد حرص من بر معصیت فراوان
حالا که من برگشته ام پشیمان
شاید که بر من هم کنی نگاهی
اغفر لنا ذنوبنا الهی، اغفر لنا ذنوبنا الهی
در من چه دیدی زشتی ام ندیدی
با این همه پستی، مرا خریدی
نازِ منِ آلوده را کشیدی
بنگر مرا در فرط بی پناهی
اغفر لنا ذنوبنا الهی، اغفر لنا ذنوبنا الهی
=======================
مناجات با خدا
یا رب اسیرم و دل من در پناه توست
بی تابم و قرار دلم یک نگاه توست
چندان اسیر خواهش نفسم که غافلم
از دست رفته را طلب بارگاه توست
رو بَر مَتاب از من آلوده، ای کریم
گوید دلم که قهر خدا از گناه توست
گفتم ز بس که توبه شکستم، شنیده ام
در بسته ای و توبه شکن رو سیاه توست
گفتی بخوان مرا که شبِ استجابت است
درگاه دوست منتظر یا اله توست
گفتم به دل شکسته جوابی نمی رسد
گفتی جواب درگه ما سوز و آه توست
گفتم سزای جامعه ای پر گناه چیست؟
گفتی دعای هر شب و اشک پگاه توست
گفتم دعا و اشک و مناجاتمان کم است
گفتی رضای من به همین گاه گاه توست
ای روزی دعا و مناجات نزد تو
حالی بده که اهل گنه عذر خواه توست
با اشک خویش امر به معروف می کنیم
غم دیده ایم و اشک شب ما سپاه توست
جز درد دین بر این دل ما نیست مشکلی
بیمار عشق روبروی پیشگاه توست
ما دوستان یوسف آل پیمبریم
چشم انتظاری دل خسته گواه توست
========================
مناجات با خدا
هزاران بار اگر سوزی به نارم
به عفوت همچنان امیدوارم
وجودم گشته همچون نخل بیبار
مگر بخشی به چشم اشکبارم
تو و غفران و عفو بیحسابت
من و جرم و گناه بیشمارم
تو ستار العیوب استی ولی من
چه سازم با گناه آشکارم
ز بس العفو گفتم عفو کردی
ز العفو و ز عفوت شرمسارم
چیام من تا تو بر من سختگیری؟
کیام من تا بسوزانی به نارم؟
اگر چه خود ز کاه استم سبکتر
ولی سنگینتر از کوه است بارم
تمام عمر بودم از تو غافل
گذشته با گنه لیل و نهارم
خدای مهربان! کی میگذاری
که پا در آتش دوزخ گذارم؟
منم «میثم» اگر خوبم اگر بد
امیرالمؤمنین را دوست دارم
================
اخلاقی و اندرز
رفتم به در خدای خود توبه کنم
از فعل بد و خطای خود توبه کنم
تحقیق گناه مینمودم، دیدم
باید ز ثواب های خود توبه کنم
بسم الله النور: با عرض سلام خدمت دوستان خالصانه از همه دوستان و علاقمندان خواهشمندیم که مطالب و راهنماییها ونظرات خودراباما در میان بگذارید.