اشعار وفات حضرت زینب (س) شماره7
بخش نهم: رحلت حضرت زینب کبری سلام الله علیها این بخش شامل خلاصه ای از تاریخ رحلت و 4 مورد قصیده و یک مورد زمینه و 3مورد نوحۀ سینه زنی می باشد شمه ای از تاریخ وموضوع وفات حضرت زينب(س)
معصب بن عبدالله گويد: حضرت زينب دختر حضرت على (ع) در مدينه مردم را براى قيام و خونخواهى حسين (ع) گرد مى آورد.چون به عبدالله بن زبير در مكه قيام كرد و مردم را براى گرفتن انتقام خون امام حسين(ع) و بر كنارى يزيد از حكومت تهييج نمود و خبر به اهل مدينه رسيد، زينب براى مردم سخنرانى نمود و آنها را براى خونخواهى برانگيخت.چون خبر به عمروبن سعيد (والى مدينه) رسيد به يزيد نامهاى نوشت و او را مطلع كرد. او در جواب نوشت كه بين مردم و زينب جدايى بينداز.لذا دستور تبعيد از مدينه و سكونت در هر جا كه بخواهند صادر شد. حضرت زينب (س) فرمود: خدا ميداند چه بر سر ما آوردند، خوبان ما را كشتند و ما را همانند حيوانات در جلو انداخته و به اسيرى بردند و ما را بر پالانها سوار كردند. قسم بخدا از مدينه خارج نمى شويم ولو خون ما ريخته شود. زينب دختر عقيل عرض كرد: دختر عمويم، وعدهى خدا درباره ى ما راست است كه با وارث زمين خواهيم بود و هر جا بخواهيم مسكن گزينيم، پس شاد باش و چشمت روشن باد و بزودى خداوند ظالمين را جزا خواهد داد. بعد زنان بنى هاشم گرد آمدند و با ادب و مهربانى حضرت زينب (س) را به مسافرت راضى كردند.امام صادق (ع) از پدر بزرگوارش مى فرمايد: چون عمه ام زينب از مدينه خارج شد، عده اى از زنان بنى هاشم، چون فاطمه دختر عموى حسين (ع) و خواهرش سكينه با او بودند. در مورد مكان دفن آن مخدره روايتهاى بسيارى وجود دارد از جمله: در روايتى آمده آن بانو با كسانى از بنى هاشم كه قصد همراهى او را داشتند به قصد مصر حركت كردند و هنوز چند روزى از رجب باقى بود. بعد در مصر به محله ى حمراء رفتند و يازده ماه و پانزده روز اقامت فرمودند، بعد وفات نمودند و جنازه ى آن مخدره را تشييع كرده و در همانجا كه وصيت فرموده بود در اتاقى در همان خانه او را دفن كردند.زينب دختر على (ع) در شامگاه روز يكشنيه 15 رجب سال 62 هجرى قمرى فوت نمود. و در اتاق خانه ى خود در كنار باغهاى عبدالله بن عبدالرحمان بن عوف زهرى مدفون گرديد.و در كتاب »خيرالحسان« آمده كه در مدينه قحطى رخ داد و عبدالله با خانواده اش عازم شام شد و در باغى كه در آنجا داشت مسكن گزيد.حضرت زينب (س) دراثر سختى و رنج سفر و يا بخاطر آوردن غم و اندوه هائى كه هنگام اسيرى، براى اهل بيت پيش آمده بود مريض شدند و در نيمه ى رجب 62 هجرى قمرى از دنيا رحلت فرمود و در همانجا دفن گرديد. دكتر سيد جعفر شهيدى نوشته اند :پايان زندگى شير زن كربلا روشن نيست. مسلم است كه زينب (س)پس از بازگشت از شام، مدت زيادى زنده نبوده و چنانكه مشهور است سال شصت و دوم هجرت، به جوار حق رفته است در كجا؟ هر يك ازنويسندگان سيره، براى درستى براى خود دليلى آورده است.«محمد بحر العلوم، در كتاب »فى رحاب السيده« مى نويسد: تفاوتى ندارد كه سرانجام سفر زينب (س) عقيله بنى هاشم به دمشق بوده يا مصر. تفاوتى ندارد كه خورشيد كجا غروب كرده است، آنچه اهميت دارد، شعاع آن آفتاب روشنايى بخش است كه در طول زمان غروب نمى كند. فريادى كه در آسمان باور و انديشه پيچيده است. كلمات جاودانى كه از زينب (س) باقى مانده است كه براى هميشه حكومت و هيبت بنى اميه و هر باطلى را تهديد مى كند، در هر زمان و در سراسر زمين همواره زنده است و مرگ نتوانسته و نمى تواند آن فرياد را خاموش كند.»كنيه و القاب حضرت زينب (س)»كنيه ى آن بانو ام كلثوم و ام عبدالله و ام الحسن مى باشد، و براى آن مظلوم كنيه هاى مخصوصى هم ذكر شده است، چون ام المصائب، امّ الزرايا، ام النوّائب بعضى از القاب آن بانو از اين قرار است :1- صديقه صغرى؛پدرش اميرالمؤمنين (ع) صدّيق اكبر و مادرش فاطمه صديقه كبرى است.2- عقيله ؛ عقيله ى بنى هاشم، عقيله الطالبين. دو عقيله به معناى بانوى فرزانه و كريمه است كه در بين فاميل عزيز و محترم و در خاندان خود ارجمند باشد .3- موثّقه 4- عارفه 5- عالمه ى غير معلّمة 6- فهمه ى غير مفهّمه 7- فاضله 8- كامله 9- عابده ى آل علىّ 10- محدّثه 11- عصمت اللّه 12- مخبره 13-زاهده 14- وليّةاللّه 15- راضيه؛ چون به قضا و قدرپروردگار خشنود بودند. 16- صابره؛ چون دربلاها شكيبايى مینمودند و جزع نمى كردند. 17- امينة اللّه 18- محبوبه المصطفى 19 - عفيفه 20 - نائبه الزّهرا 21- قانته 22 - شريفه 23- العصمة الصغرى مدیحه حضرت زینب س(1) ای تمام علی تمام حسین معنی کامل قیام حسین اقتدار تو اقتدار حسین احترام تو احترام حسین بر تو و عزم و صبر و همّت تو از زبان همه سلام حسین در سکوتت صدای قلب علی در صدای تو انتقام حسین نصف جام بلا به کام تو ریخت نیمة دیگرش به کام حسین قبر تو کعبة حسینیون قلب تو مسجدالحرام حسین تو رساندی ز دشت کرب و بلا به زمین و زمان پیام حسین چون دلت در بلا شکیبا بود هر چه چشم تو دید زیبا بود جوشش وحی در سخن داری شرف و قدر پنج تن داری شک ندارم مقام عصمت را ارث از مام خویشتن داری شک ندارم که خون پاک خداست خون پاکی که در بدن داری آنچه مادر نشانه بر تن داشت همه را زیر پیرهن داری خلق و خوی و خصال پیغمبر اقتدار ابوالحسن داری سروِ قامت بلند زهرایی از تن عاشقان چمن داری ذوالفقار علی بود به نیام آن زبانی که در دهن داری کوفه لبریز سوز سینة تو شام شد مسجد مدینة تو ای ز طفلی به خانه یار علی ای زبان تو ذوالفقار علی چارده قرن در بهار و خزان آب دادی به لاله زار علی یک تنه فتح کوفه را کردی الحق این کار توست کار علی از چه شد باغ عارضت پاییز ای بهشت رخت بهار علی ناله هایت خروش خون حسین خطبه های تو یادگار علی تیغ نطقت به کوفه کاری کرد که کند تیغ آبدار علی به تو بانو هماره می بالند هر چه مرد است از تبار علی تو خود آینه دار زهرایی همه جا افتخار زهرایی تو به خون خدا پیامبری تو به شهر ائمه نیز دری مثل زهرا به قدر و جاه و جلال از زنان بهشت خوب تری نخل سرسبز باغ عصمت را فاطمه ریشه هست و تو ثمری جان گرفتی به کف چهل منزل با شهیدان خویش همسفری گرچه امّ المصائبت خوانند صبر را مادر استی و پدری مادر دو شهید در یک روز انجم آرای هیجده قمری نه فقط دختر علی هستی پنج تن را ستارة سحری تو سراپا همان بتول استی کوثر کوثر رسول استی جگر کوه، پاره پارة تو سینه سنگ را شراره ز تو شام تسخیر نطق حیدریت کوفه ساکت به یک اشارة تو بدن چاک چاک ثارالله حرمش قلب پاره پارة تو نقش بسته به سینة خورشید داغ هفتاد و دو ستارة تو سینه های هزار پارة ما یک به یک مجلس هزارة تو هر کجا مجلس حسین به پاست مجلس اوست یادوارة تو نفس شیعه تا صف محشر شعلة نالة همارة تو تا گره خورد با غمت غم ما دورة سال شد محرّم ما مادرت را در آستانه زدند بانوی دهر را به خانه زدند با همان دست ها چهل منزل به تو تا شام تازیانه زدند نیم روزی به لاله زار دلت داغ ها همچو گل جوانه زدند دل تو چون خیام سوخته شد که از آن شعله ها زبانه زدند کودکی را که لرزه بر تن داشت به چه جرمیش ظالمانه زدند؟ ناله از تازیانه گشت بلند بس که بر پیکرت نشانه زدند آشیان تو چون به صحرا سوخت جگرت از برای زهرا سوخت تو و بزم شراب و مجلس شام؟ وای بر شام تیره تر از شام صوت قرآن و شعر کفرانگیز؟ چوب و طشت طلا و رأس امام؟ به تو بستند کوفیان تهمت به تو دادند شامیان دشنام به سرت ریختند خاکستر جای عطر و گلاب از لب بام غیر رأس حسین بر سر نی یک نفر بر شما نکرد سلام بعد قتل حسین قاتل تو است داغ دردانه در خرابة شام حیف بی بی تو را زدند زدند با چنان عزت و جلال و مقام اشک ها بر تو وقف دامن ماست سوز این تازیانه در تن ماست نه فقط داغ یار کشت تو را بارها روزگار کشت تو را داغ هجده عزیز در یک روز در دل داغدار کشت تو را کف و شادی و خنده و دشنام بارها این چهار کشت تو را از کدامین مصیبتت گویم ستم بی شمار کشت تو را کربلا لاله زار داغ تو بود داغ این لاله زار کشت تو را همه اینها کشنده بود ولی عاقبت داغ یار کشت تو را گرچه لبریز داغ شد دل تو گشت داغ حسین قاتل تو سوزد از سوز تو زمانه هنوز آهت از دل کشد زبانه هنوز اثر تازیانه ها باقی است مانده بر پیکرت نشانه هنوز بر حسین و تو هر دو خون گریند خنجر شهر و تازیانه هنوز داغ هایی که بود بر دل تو در دل ما زند جوانه هنوز مرغ روح تو را به مقتل خون واحسینا بود ترانه هنوز قصة چوب محمل و سر تو مانده در خاطر زمانه هنوز هر کجا بانگ یا حسین بپاست چشم میثم ز خون دل، دریاست وفات حضرت زینب س(2) دلش بود و اندوه و درد نهانش خودش بود و الله و صبر كلانش همان زن كه آن خطبه يكباره در شام شد آتش و آمد برون از دهانش همان زن كه در موقع خطبه خواندن زبان علي بود آري زبانش همان زن كه از كودكي شخص حيدر شد استاد تدريس فنّ بيانش خدايا تو خود ذوالفقار علي را در آن لحظه دادي به دست زبانش همان زن كه در كربلا بوسه ميزد به دست قمر اختر آسمانش و هفتاد و دو دفعه از صبح تا عصر در آنجا خدا داد خود را نشانش مگر ميشود يافت جز او زني را كه سوگ برادر كند قهرمانش ز سوگ علمدار و داغ برادر مگر لحظهاي گريه ميداد امانش زن بينظيري كه با سر بلندي برون آمد از بوته امتحانش همان زن كه بنياد ظلم و ستم سوخت ز خاكستر آتش كاروانش به دنبال سرهاي بر نيزه ميرفت سراسيمه با مادر مهربانش تو اي حيدري خصلت، اي آنكه زهرا تو را دوست ميداشت، بهتر ز جانش من اين جامه را نذر صبر تو كردم قبولش كن و جان مولا بخوانش آخرین لحظات (3) بود آخرین لحظه عمر من الاشام غم با تو گویم سخن چه خوش بود آیین غمخواریت ز آل علی میهمان داریت دگر جانم از غصه بر لب رسید گذشت آنچه از تو به زینب رسید خداحافظ ای شهر آزارها خداحافظ ای کوی و بازارها خداحافظ ای شاهد جنگ ها خداحافظ ای بارش سنگ ها خداحافظ ای شهر رنج و بلا خداحافظ ای چوب و طشت طلا خداحافظ ای قصه بزم می خداحافظ ای رأس بالای نی خداحافظ ای اشک جمّازه ها خداحافظ ای زیب دروازه ها خداحافظ ای شهر دشنام ها خداحافظ ای کوچه ها، بام ها خداحافظ ای سنگ خون و جبین خداحافظ ای سیدالساجدین خداحافظ ای رنج ها، دردها خداحافظ ای خاک ها، گردها خداحافظ ای ناقة بی جهاز خداحافظ ای اختران حجاز خداحافظ ای خاک ویران سرا خداحافظ ای آل خیرالورا خداحافظ ای خردسال اسیر خداحافظ ای چار ساله صغیر خداحافظ ای یاس نیلی شده یتیم نوازش به سیلی شده همین جا خودم دیدم از خون خضاب سر نیزه ها هیجده آفتاب همین جا کنارم نی و دف زدند به دیدار هیجده گلم صف زدند همین جا دلم شد ز غم چاک چاک که خورشیدم افتاده بر روی خاک همین جا به زخمم نمک می زدند عزیز دلم را کتک می زدند همین جا به فرقم عدو خاک ریخت به روی گلم خاک و خاشاک ریخت همین جا ز غم جان من خسته بود که ده تن به یک ریسمان بسته بود همین جا ز غم بود جان بر لبم که بنشسته طی شد نماز شبم همین جا به ما خصم دشنام داد حسین مرا خارجی نام داد همین جا دو چشمم ز خون تر شده که یاسم به ویرانه پرپر شده همین جا به ویرانه بلبل گریست غریبانه بر غربت گل گریست همین جا ز غم جانم آمد به لب که در گِل گُلم دفن شد نیمه شب دریغا که آن گوهر پاک رفت چو زهرا غریبانه در خاک رفت الا ای همه نسل ها بعد من بگویید از قول من این سخن که زینب بدین کوه اندوه و درد به موج بلا چون علی صبر کرد خدا داند و غصه های دلش که داغ حسینش بود قاتلش مرا یک جهان درد و داغ و غم است که توصیف آن بر لب میثم است *** *** *** *** ذوالفقار خشم علی (4) سلام بر توو اُمّ و اَب و برادر تودرود باد به ابنا و جدّ اطهر توتوئی پیمبر خون خدای عزوجلّ که وحی می دمد از نطق روح پرور توتورا به تربیت حیدری کنار حسن برای کرب و بلا پرورید مادر توتنت سپر، سخنت ذوالفقار خشم علی مصاف، بدر و احد، کوفه، شام، خیبر توهماره بر گل روی عزیز زهرا بود نگاه اول تو تا نگاه آخرتو ز آفتاب قیامت اثر نمی ماند اگر به حشر فتد سایه ای ز معجر توتوئی پیمبر ثارالله و چهل معراج به پیشباز بلا ثبت شد به دفترتو کسی که بوسه به دستش زدی رسول خدا نهاد بوسه به پیشانی منوّر توشب ولادتت آغوش خود گشود ز هم به بر گرفت تورا همچو جان، برادرتو قسم به خون شهیدان، پیام خون خدا رسد به گوش همه نسل ها ز حنجرتو حسین داشت بسی پاس احترام تورا نمی نشست علمدار او به محضر توجلال و عزت و عزم و ثبات و صبر و رضا کنند خم سر تعظیم در برابر تواگر چه حج تواز مکه شد شروع ولی سفر به کرب و بلا گشت حج برتر توحسین کعبه شد و کربلا و کوفه و شام شد این سفر عرفات و منا و مشعرتو ز دست رفتی و یکدم ز پای ننشستیهماره محمل تو گشته بود سنگر تو زمام ناقه تو بود اگر به دست عدو سر حسین، سر نیزه گشت رهبر تو سرت شکست ولی سرفراز برگشتی اگرچه ریخت ز هر بام، سنگ بر سر تو خدا گواست ندیدی به غیر زیبایی زهی عقیده و ایمان و عشق و باور تو می بهشت شد، از جام دیده ات جوشید هر آنچه ریخت عدو خون دل به ساغر تو قدم قدم همه آب حیات جاری بود به کام خشک شهیدان ز دیدة تر تو سخن ز فاطمه گوید به موج حادثه ها نماز و چادر خاکی و ماه منظر تو چنان به خطبه گشودی زبان به بزم یزید که لال شد ز سخن، دشمن ستمگر تو نمود کاخ ستم را خطابه ات ویران اگر چه دامن ویرانه گشت بستر تو عجیب نیست اگر رأس یوسف زهرا ز نوک نیزه بیاید چو روح در بر تورواست مهر بسوزد ز آتش نفست که داغ ها همه در دل شدند آذر تو اگر چه آتش داغ حسین آبت کرد به دادگاه قیامت خداست داور تو به جای چادر خاکی، ز طیّ ره گردید غبار، مقنعة گیسوی معطر تو جمیل بود به حق خدا جمیل جمیل بلا و داغ دل و غصّة مکرر تو نه شام و کوفه و کرب و بلا، قسم به خدا زمانه تا گذرد عالم است محشر تو پس از شهادت عباس و اکبر و قاسم: همین زنان اسیرند خیل لشکر تو به بیت بیت بلند قصیده اش "میثم" بگیرد حاجت خود را هماره از درِ تو خنده بر اجل(زمینه خوانی) عاقبت بر شام هجرت، اى برادر زد سپيدهشددعای من اجابت ، اى حسينِ سر بريدهاى عزيز جان زينب گرچه جانم گشته بر لبمن ز شوق ديدن تو بر اجل مى خندم امشب اى حسين جان ای حسین جان (2)در قنوت هر نمازم خوانده بودم اين دعا رابار الها قسمتم كن ديدن آن سر جدا رابى تو پژمردم برادر خون دل خوردم برادرآرزو مى كردم اى كاش با تو مى مردم برادر اى حسين جان ای حسین جان (2) نوحه سینه زنی (1)زينب اى هستى حسين اى همه عشق عالميندخت كبراى حيدرى، همسفر با برادرى زائر نيزه و سرى یک نظر کن به جمع ما اشفعی اشفعی لنا گشته هر خيمه قائمه از تو برپا شده همه((2))مام هر رنج و محنتى، گر چه در اوج غربتى چشمه سار ولايتى( (2)یک نظر کن به جمع ما اشفعی اشفعی لنا خواهر و ياور حسين همسفر با سر حسين((2)معنى دين نياز توست، از نشسته نماز توست، قامت سرفراز توست( (2) یک نظر کن به جمع ما اشفعی اشفعی لنا چشمه ى نهر كوثرى ثانى نام مادرى( (2)همچو مادر شهيده اى، بار محنت كشيده اى، همچو او قد خميده اى( (2) یک نظر کن به جمع ما اشفعی اشفعی لنا پرچم نهضت حسين بوده دست تو نور عين( (2)بوده اى محرم حسين، كشته ى ماتم حسين، جان دهى از غم حسين( (2)یک نظر کن به جمع ما اشفعی اشفعی لنا نوحه سینه زنی (2)اى طبيب دل غمديده غم پرور مننظرى كن به تن خسته ى در بستر من دیده بر راه تو بستم که بیائی به برم در دم مرگ نهی بر سر زانو سرمن بیا حسین برادر من لحظۀ آخر به بر منآنچنان آتش هجران تو سوزاند مراكه فقط مانده به جا بعد تو خاكستر من یا اخا خواهر تو بعد تو گردیده اسیر شد سیه ازستم دشمن تو پیکرمنبیا حسین برادر من لحظۀ آخر به بر منپيش از آنى كه اجل بر سر من سايه زندتو بيا بار دگر سايه فكن بر سر من یادداری که به گودال تورا چون دیدم آه جانسوز بر آمد زغم از حنجر من بیا حسین برادر من لحظۀ آخر به بر منیاد داری چو تنت در یم خون می غلطید ناله میزد به کنار بدنت مادر من آمدم قتلگه وحنجر نو بوسیدمبه تلافى همان بوسه بيا در بَرِ من بیا حسین برادر من لحظۀ آخر به بر منهمه دم نام تو جاری به زبانم باشدهمه دانند برادر که توئی دلبر من وقت جان دادن زینب شدو چشمم به ره است تا بیائی که رود جان من از پیکر من بیا حسین برادر من لحظۀ آخر به بر من نوحه سینه زنی (3) امشب زینب شود مهمان مادر بر استقبال او آید برادر سادات عالم، فریاد از این غم واویلا واویلا آه و واویلا دو طفل کوچکش چشم انتظارند بر دیدن مادر دل بی قرارند زهرا کجایی، داد از جدایی واویلا واویلا آه و واویلا یاس باغ علی دارد نشانه از کعب نیزه و از تازیانه میراث مادر، شد سهم دختر واویلا واویلا آه و واویلا رفت از دار جهان یار امامت عبدالله جعفر سرت سلامت کن سوگواری، با آه و زاری واویلا واویلا آه و واویلا ای شامیان همه قرآن بخوانید بر دخت فاطمه قرآن بخوانید در غربت امشب، جان داده زینب واویلا واویلا آه و واویلا تنها نام حسین او را سخن بود بر روی سینه اش یک پیرهن بود خون در دو عینش، داغ حسینش واویلا واویلا آه و واویلا ============================================================= ای تمام علی تمام حسین معنی کامل قیام حسین اقتدار تو اقتدار حسین احترام تو احترام حسین بر تو و عزم و صبر و همّت تو از زبان همه سلام حسین در سکوتت صدای قلب علی در صدای تو انتقام حسین نصف جام بلا به کام تو ریخت نیمة دیگرش به کام حسین قبر تو کعبة حسینیون قلب تو مسجدالحرام حسین تو رساندی ز دشت کرب و بلا به زمین و زمان پیام حسین چون دلت در بلا شکیبا بود هر چه چشم تو دید زیبا بود جوشش وحی در سخن داری شرف و قدر پنج تن داری شک ندارم مقام عصمت را ارث از مام خویشتن داری شک ندارم که خون پاک خداست خون پاکی که در بدن داری آنچه مادر نشانه بر تن داشت همه را زیر پیرهن داری خلق و خوی و خصال پیغمبر اقتدار ابوالحسن داری سروِ قامت بلند زهرایی از تن عاشقان چمن داری ذوالفقار علی بود به نیام آن زبانی که در دهن داری کوفه لبریز سوز سینة تو شام شد مسجد مدینة تو ای ز طفلی به خانه یار علی ای زبان تو ذوالفقار علی چارده قرن در بهار و خزان آب دادی به لاله زار علی یک تنه فتح کوفه را کردی الحق این کار توست کار علی از چه شد باغ عارضت پاییز ای بهشت رخت بهار علی ناله هایت خروش خون حسین خطبه های تو یادگار علی تیغ نطقت به کوفه کاری کرد که کند تیغ آبدار علی به تو بانو هماره می بالند هر چه مرد است از تبار علی تو خود آینه دار زهرایی همه جا افتخار زهرایی تو به خون خدا پیامبری تو به شهر ائمه نیز دری مثل زهرا به قدر و جاه و جلال از زنان بهشت خوب تری نخل سرسبز باغ عصمت را فاطمه ریشه هست و تو ثمری جان گرفتی به کف چهل منزل با شهیدان خویش همسفری گرچه امّ المصائبت خوانند صبر را مادر استی و پدری مادر دو شهید در یک روز انجم آرای هیجده قمری نه فقط دختر علی هستی پنج تن را ستارة سحری تو سراپا همان بتول استی کوثر کوثر رسول استی جگر کوه، پاره پارة تو سینه سنگ را شراره ز تو شام تسخیر نطق حیدریت کوفه ساکت به یک اشارة تو بدن چاک چاک ثارالله حرمش قلب پاره پارة تو نقش بسته به سینة خورشید داغ هفتاد و دو ستارة تو سینه های هزار پارة ما یک به یک مجلس هزارة تو هر کجا مجلس حسین به پاست مجلس اوست یادوارة تو نفس شیعه تا صف محشر شعلة نالة همارة تو تا گره خورد با غمت غم ما دورة سال شد محرّم ما مادرت را در آستانه زدند بانوی دهر را به خانه زدند با همان دست ها چهل منزل به تو تا شام تازیانه زدند نیم روزی به لاله زار دلت داغ ها همچو گل جوانه زدند دل تو چون خیام سوخته شد که از آن شعله ها زبانه زدند کودکی را که لرزه بر تن داشت به چه جرمیش ظالمانه زدند؟ ناله از تازیانه گشت بلند بس که بر پیکرت نشانه زدند آشیان تو چون به صحرا سوخت جگرت از برای زهرا سوخت تو و بزم شراب و مجلس شام؟ وای بر شام تیره تر از شام صوت قرآن و شعر کفرانگیز؟ چوب و طشت طلا و رأس امام؟ به تو بستند کوفیان تهمت به تو دادند شامیان دشنام به سرت ریختند خاکستر جای عطر و گلاب از لب بام غیر رأس حسین بر سر نی یک نفر بر شما نکرد سلام بعد قتل حسین قاتل تو است داغ دردانه در خرابة شام حیف بی بی تو را زدند زدند با چنان عزت و جلال و مقام اشک ها بر تو وقف دامن ماست سوز این تازیانه در تن ماست نه فقط داغ یار کشت تو را بارها روزگار کشت تو را داغ هجده عزیز در یک روز در دل داغدار کشت تو را کف و شادی و خنده و دشنام بارها این چهار کشت تو را از کدامین مصیبتت گویم ستم بی شمار کشت تو را کربلا لاله زار داغ تو بود داغ این لاله زار کشت تو را همه اینها کشنده بود ولی عاقبت داغ یار کشت تو را گرچه لبریز داغ شد دل تو گشت داغ حسین قاتل تو سوزد از سوز تو زمانه هنوز آهت از دل کشد زبانه هنوز اثر تازیانه ها باقی است مانده بر پیکرت نشانه هنوز بر حسین و تو هر دو خون گریند خنجر شهر و تازیانه هنوز داغ هایی که بود بر دل تو در دل ما زند جوانه هنوز مرغ روح تو را به مقتل خون واحسینا بود ترانه هنوز قصة چوب محمل و سر تو مانده در خاطر زمانه هنوز هر کجا بانگ یا حسین بپاست چشم میثم ز خون دل، دریاست ===================================== ای به میقات خدا مُحرمِ دل مَحرم عشق کعبه ات کرببلا، کوفه: صفا، مروه: دمشق آه سوزان پیکت یا حسین لبّیکت یا عزیزه الحسین زینب ای رکن نجف، قائمه کرببلا زینت نام علی، فاطمه کرببلا چون پدر کوه شکوه همچو مادر نستوه یا عزیزه الحسین سخنان علی و فاطمه ات گوهر گوش بار سنگین پیام شهدایت بر دوش در اسارت آزاد در سکوتت فریاد یا عزیزه الحسین گر نبودی تو، گل کرببلا می خشکید باغ سرسبز ز خون شهدا می خشکید صبر تو تابش داد اشک تو آبش داد یا عزیزه الحسین آه چون بار سفر بستی و رفتی زینب با حسینت گه تودیع چه گفتی زینب؟ که جهان می گرید آسمان می گرید یا عزیزه الحسین رفتی و از لب خشکیده سبویش دادی خم شدی بوسه به رگ های گلویش دادی در فلک همهمه شد خون دل فاطمه شد یا عزیزه الحسین لاله ها غرقِ به خون دیدی و رفتی ای وای ظلم ها دیده، شماتت بشنفتی ای وای بهر اتمام قیام رو نهادی سوی شام یا عزیزه الحسین سفر شام تو صد گونه گرفتاری داشت خون دل خوردن و ایثار و فداکاری داشت این همه داغ گران تو خریدی بر جان یا عزیزه الحسین جای عباس علمدار، علمدار شدی که به خیل اسرا قافله سالار شدی عرش زیر قدمت سر یاران عَلمت یا عزیزه الحسین علم "نصر من الله" بلند از آهت هیجده سر، به سر نیزه، چراغ راهت همه چون بدر منیر تو امیری نه اسیر یا عزیزه الحسین دین به سر منزل ایمان تو می جست پناه حاصل خون شهیدان به تو می کرد نگاه جوش حق جوش تو بود بار بر دوش تو بود یا عزیزه الحسین ==================================== اي اختر فضائل و اي آسمان صبر اي زينب اي به گلشن دين باغبان صبر گر شد حسين تشنه جگر قهرمان عشق نازم به همتت که توئي قهرمان صبر گشتي تو سرفراز که در دشت کربلا دادي چنانکه خواست خدا ، امتحان صبر در حيرتم که صبر تو را وصف چون کنم کلک زبان بريده ندارد بيان صبر توصيف صبر توست مگر آنچه حق نزول فرموده در کتاب مقدس به شأن صبر دوران زندگاني هر کس زمان اوست دوران زندگيّ تو باشد زمان صبر اي يادگار فاطمه تا روز رستخيز عاجز به وصف صبر تو باشد زبان صبر کردي تو صبر تا که ظفر يافتي به خصم آري ظفر هميشه رود هم عنان صبر خسرو به ياد صبر فراوانت اوفتد در هر کجا که گفته شود داستان صبر ===================================== در عشق دلیل کاروان زینب س در همت و صبر قهرمان زینب س برصدق و صفا رساترین آیت بر شرم وعفاف ترجمان زینب س زهرای(س) عزیزرا جگرگوشه دلبند امیر مومنان(ع) زینب س دلسوختگان وادی غم را دلسوز و انیس و مهربان زینب س تا داد به پاکی و صفا ی دل در عشق و صبوری امتحان زینب س با دشمن دین به استقامت داشت همواره نبرد بی امان زینب س در راه عقیده با سرافرازی کوشید از ابتدا بجان زینب س شورید به هستی ستمکاران با تیغ برنده ی زبان زینب س در پرتو همت بلند او افراشته سر بر آسمان زینب س تاریخ نمی رسد به گرد وی چون رفت فراتر از زمان زینب س تا هست نشانی از وفا بادا جاوید حسین (ع) و جاودان زینب س اسلام از این دو سر فراز آمد چون روح به جسم خفته باز آمد ******************** از عطر تو باغ رنگ و بو دارد وز صبر تو عشق آبرو دارد در پای تو اشک شوق می ریزد هر غنچه که عقده در گلو دارد در مقدم تو بخاک می افتد هر گل که امید و آرزو دارد مفتون محبت تو میگردد هر کس که که دلی بهانه جو دارد ایثار و شهامت و جوانمردی سر پیش تو با ادب فرود آرد در عرش خدا فرشته رحمت گر نام تو میبرد وضو دارد این است مقام آبرو مندی کائینه وحی پیش رو دارد تو آینه ی کمال زهرائی (س) سر تا قدمت نشان از او دارد رو سوی تو میکند علی (ع) هر گاه با فاطمه(س) میل گفتگو دارد گلزار خصال ارجمند تو پیرایه از آن خدای جو دارد از حنجره اش غم تو میجوشد قمری که بباغ های و هو دارد غیر لز تو کدام تنگدل عمری با داغ جگر چو لاله خو دارد غیر از تو کدام باغبان با خود یک باغ گل گل بنفشه بو دارد گلهای تو لاله های صحرایند پرورده ی اشک چشم زهرایند (س) ****************** ای داده زدست یاور خود را از دست نداده باور خود را هفتاد دو داغ جان شکن دیده وز دست نداده سنگر خود را ای برده به ساحل یقین از موج کشتی بخون شناور خود را غیر از تو که در حدیث خون خوانده گلبانگ پیام رهبر خود را جز تو که بجای مادرش بوسید زیر گلوی برادر خود را غیر از تو که دیده روی دست خود پرپر زدن کبوتر خود را شق القمر حسین (ع) نامیدی ایثار علی اکبر (ع) خود را غیر از تو که زد به چوبه ی محمل با دیدن ماه نو سر خود را غیر از تو که در خرابه پنهان کرد نیلوفر ناز پرور خود را گفتی به عزیز خویش حق داری نشناسی اگر که همسر خود را تاریخ ندیده مثل ومانندت شاید که شهید زنده خوانندت ===================================== مطلب اول سرّ ني در نينوا مي ماند اگر زينب نبود كربلا در كربلا مي ماند اگر زينب نبود چهره سرخ حقيقت بعد از آن طوفان رنگ پشت ابري از ريا مي ماند اگر زينب نبود چشمه فرياد مظلوميت لب تشنگان در كوير تفته جا مي ماند اگر زينب نبود زحمه زحمي ترين فرياد در چنگ سكوت از طرار نغمه وا مي ماند اگر زينب نبود در طلوع داغ اصغر، استخوان اشك سرخ در گلوي چشمها مي ماند اگر زينب نبود ذوالجناح داد خواهي ، بي سوار و بي لگام در بيابانها رها مي ماند اگر زينب نبود در عبور از بستر تاريخ ، سيل انقلاب پشت كوه فتنه ها مي ماند اگر زينب نبود ****************** مطلب دوم ما گرفتار بلای زینبیم ما حسینی از عطای زینبیم تا خدا بر ما عنایت می کند ماگدای هر گدای زینبیم بر گل نرگس قسم در روضه ها سائل مهرو وفای زینبیم ما برای دین به سینه می زنیم شیعیانِ درسهای زینبیم سینه عریان حسین بی کفن رخ کبودان عزای زینبیم آخر مجلس به وقت شور عشق سوی مقتل در قفای زینبیم ما به وادی محبت ازازل کربلایی،از دعای زینبیم وقت دیدار اجل بعد از حسین چشم،در راه لقای زینبیم در جزا گر مادرش رخصت دهد دست بر سینه به پای زینبیم ************* مطلب سوم دارد از روز ازل دیده بینا زینب عشق را کرده به نه کنگره معنا زینب اولین صابره ارض و سما باشدو بس علم پیغمبری آموخت ز طاها زینب بود او عالمه مکتب فرهنگ علی پرورش یافته در دامن زهرا زینب همچنان کمه به نبی ام ابیها زهراست با شد از بهر علی ام ابیها زینب گشت قربانی کعبه به منای شهدا هستی اش را به خدا می کند اهدا زینب در اسارت سخن از غیرت و آزادی گفت اه و زاری نکند در بر اعدا زینب ****************** مطلب چهارم اي بوده ز دور خرد سالي داراي جلال ذوالجلالي اي مادر جمله مصائب اي دختر سيد الموالي با اشک تو اي سحاب رحمت با ياد تو اي مه هلالي بهتر که ز خاک ره شود پر چشمي که بود ز اشک خالي بر ماه جمال نيلگونت چون فاطمه نقش بي مثالي در عين حسين ، نور عيني او زينبي است و تو حسيني **************اي همسفر سر بريده اي پرده خصم را دريده غير از تو به طول چند ساعت 72 داغ کس نديده قرآن شده سرفراز از تو هر چند که قامتت خميده تنها و اسير و دست بسته پيوسته حماسه آفريده با خون جبين نمود تفسير تا آيه ز نوک ني شنيده تو عصمت ذات کبريايي مرآت تمام انبيايي **************اي وارث باغ پرپر وحي اي دختر وحي و خواهر وحي جز تو که به زير تازيانه گلبوسه زده به حنجر وحي غير از تو که گفته در يم خون شکرانه کنار پيکر وحي دريايي و خطبه هاي نابت هنگام خطابه گوهر وحي بازار کجا و بانوي دين ويرانه کجا و دختر وحي هم فرق تو کوفيان شکستند هم دست ترا به شام بستند **************بيدادگري تمام کردند حرمت به ترا حرام کردند از خاک وطن ترا دوباره تبعيد به شهر شام کردند با ديدن کوچه هاي شامت خوناب جگر به کام کردند آنجا که به گرد محمل تو مردم همه ازدحام کردند آنجا که نثار مقدم تو خاشاک ز روي بام کردند آنجا که به نوک ني شهيدان بر محمل تو سلام کردند آنجا که ز راه کينه با سنگ توهين به سر امام کردند دروازه شام را که ديدي يکباره ز عمر دل بريدي **************با ديدن شام غم دوباره افتاد به سينه ات شراره گويي که دوباره چشمت افتاد بر نيزه به هيجده ستاره ياد آمدت از سر برادر از چنگ و دف و ني و نقاره همچون بدن عزيز زهرا گرديد دلت هزار پاره شد ختم به مرگ داستانت در شام به لب رسيد جانت **************تا جان به تن مطهرت بود خون در دل و ديده ترت بود جان دادي و ذکر واحسينا در زمزمه هاي آخرت بود پيراهن پاره پاره او تا لحظه مرگ در برت بود گويند نشان تازيانه در غسل عيان به پيکرت بود بالله قسم شهادت تو در شام شبيه مادرت بود چشمت به ره اجل دم مرگ دل در حرم برادرت بود چون ابر که در بهار گريد «ميثم» به غم تو زار گريد **************** مطلب پنجم پرورش يافته دامن زهرا هستي دانش آموخته مکتب مولا هستيمريم از محضرتان درس حيا آموزدچونکه محجوب ترين دخترحواهستيجان گرفته شجر طيبه از آمدنتفصل سرسبز تولاوتبري هستيخطبه ات معجزه ات منجي موسي صفتانتو کليمي که فقط بي يد بيضا هستيبانگ کوبنده تان بر همگان ثابت کردبا ابالفضل علمدار هم آوا هستيطينت مرده شان زنده شدو فهميدندعلوي زاده اي و مثل مسيحا هستيدل دريايي تان در تب امواج غرورمعني واقعي هيبت دريا هستيواژه ها پيش مقامت همه تعظيم کنندتو خداوند نمادين غزل ها هستيروضههامان همه با ياد شما ختم شوداز همه زاويه ها روشن وپيدا هستيبعد هفتاد ودو زخمي که به جانت زده اندباز در بحبوحه ی حادثه سرپا هستيراز آن عصر غم انگيز چرا فاش نشدتو مه آلودترين فرض معما هستي *************** مطلب ششم خودم ديدم كه صحرا لاله گون بود زمين از خون ياران غرقه خون بود خودم ديدم فضاى آسمانها پر از انا اليه راجعون بود خودم ديدم كه نور چشم زهرا جراحات تنش از حد فزون بود خودم ديدم كه بر هر برگ لاله نوشته اين سخن با خط خون بود گلى گم كرده ام ميجويم او را، به هر گل ميرسم ميبويم او را خودم ديدم گلوى اصغرش را خودم در بر كشيدم اكبرش را اگر چه از كنار نهر علقم زگريه منع كردم خواهرم را خودم ديدم كه زهرا ناله ميكرد خودم ديدم سرشك مادرم را مكن منعم اگر با اينهمه داغ زنم بر چوبه محمل سرم را گلى گم كرده ام ميجويم او را ، به هر گل ميرسم ميبويم او را خودم ديدم كه دلها مرده بودند خودم ديدم همه افسرده بودند خودم ديدم كبوترهاى معصوم همه در زير پر، سر برده بودند خودم ديدم كه گلهاى نبوت زبى ابى همه پژمرده بودند همان جايى كه فرزندان زهرا بجرم عشق سيلى خورده بودند گلى گم كرده ام ميجويم او را ، به هر گل ميرسم ميبويم او را گل من يك نشان در بدن داشت ، يكى پيراهن كهنه به تن داشت ********************** مطلب هفتم پنجاه و پنج سال فغان, مضطرم هنوز خاک عزا نشسته به روي سرم هنوز قامت خميده، دل پرغم، موي من سفيد اما براي شير خدا دخترم هنوز اين جامه ي سيه به تن از داغ مصطفاست چونکه اسير محنت پيغمبرم هنوز من ديده ام که فاطمه نقش زمين شده آتش گرفته از غم ميخ درم هنوز فرق شکسته ي پدرم را به معجرم بستم، ولي غمين رخ حيدرم هنوز در کربلا شنيده ام آواي آب آب دلواپسم براي تمام حرم هنوز آتش زده دلم ز همه بيشتر رباب مي گفت که خجل ز لب اصغرم هنوز عباس بين خيمه به من داد قول آب مبهوت خلف وعده ي آب آورم هنوز در زير تيغ و خنجر و نيزه شکسته ها هر لحظه زائر بدن بي سرم هنوز شيب الخضيب ديده ام و ضجه ها زدم در قتلگاه هم نفس مادرم هنوز من کوچه گرد کوچه و بازار کوفه ام با اين همه براي علي زيورم هنوز ***************** مطلب هشتم گذشت عمر من از لابه لای رنج و بلا نگشت غصه دمی از دل رمیــده جدا از ابتدای مکافات دهر تا به کنون دلم سـراغ ندارد ز روزگـار،وفـا اوان کودکیـم بود اوّل سختـی میان شعله فدا شد گل معطر ما کسی نگفت مزن تازیانه زن است کسی نشد سپر مادرم برای خـدا گذشت و کوفه امام غریب خود را کشت چه اشکها که نکردم نثــار فـرق دوتا به سینه داغ جگر پیاره می کشم عمری چه با برادر من کرد نیش زهر جفا؟ کشیـد داغ پـدر،مـادرو برادر من ز قلب کوفه و یثرب به خــاک کرببلا کمر شکن تر از این ماجرا ندیده کسی که نیزه بوسه زند راس سیـــد الشهدا برادری که بقا بود فیـض آب لبش بُرید آب نخورده عدو سرش زقفا کسی که گوشه چشمش طلا کند مس را خدا گواست سرش بود بین طشـت طلا بیا اجل که رمق رفته از تن زینب ز رنج راه بیابان و زخـم شام بلا ******************* مطلب نهم شمع جان سوخته بزم وفايى زينب گل نيلوفر گلزار ولايى زينب تو جگر سوختهاى صابره دشت بلا اى كه از عرش نشينان وفايى زينب خمسه طيّبه را وارثى اى مظلومه يادگار حرم اهل كسايى زينب تا گشودى تو پر و بال مصيبت ديدى در سپهر غم و اندوه هُمايى زينب اى كه همسايه ديوار به ديوار غمى غصّه را جز دل تو نيست سرايى زينب تو همانى كه مدينه قد و بالات نديد گشت فرجام تو، انگشت نمايى زينب از همان روز كه تو زاده شدى دل مىگفت كاشكى تا به ابد كوفه نيايى زينب بعد از آن جلوه كه در كوفه نوميدى شد قبلهات گشت همان نور سمايى زينب كس نپرسيد كه اى غمزده حالت چون است؟ كس نپرسيد كه آواره چرايى زينب روز قربانى ابناءِ تو ايمان مىگفت به خداوند قسم روح منايى زينب پهلوانى ز عرب با تو همآورد نشد قهرمان سفر شام بلايى زينب اى كه دلگرم به تو جمله يتيمان حسين چلچراغ شب تار اُسرايى زينب كنج ويرانه غربت به اسارت رفتى نه پناهى و نه آبى نه غذايى زينب هيچكس چون تو اسير غم دلدار نشد اولين عاشق شاه شهدايى زينب يا قتيل العبرة گفتى و جان مىدادى تا كه ثابت شود از اهل كجايى زينب گوش جانها پس از آن واقعه عاشورا جز «حسينم» نشنيد از تو صدايى زينب كهنه پيراهن صد چاك و دلى صد پاره آفتاب و دل سوزان، چه فضايى زينب به سلامت برو جمع شهدا منتظرند زائر خسته دلِ كرب و بلايى زينب ******************** مطلب دهم نوحۀ شهادت زینب کبرا شهــادت زینــب کبـراست صاحب عزا حضرت زهراست عمۀ سادات رفته ز دنیا واویلا واویلا اشک فراقش به دو عین است قاتــل او داغ حسیــن اسـت عمۀ سادات رفته ز دنیا واویلا واویلا دارد به پیکرش نشانه از ضربههــای تازیانـه عمۀ سادات رفته ز دنیا واویلا واویلا امشب بوَد حضور مادر دیدار خـواهر و بـرادر عمۀ سادات رفته ز دنیا واویلا واویلا امشب رقیۀ سه ساله میآورد بر عمه، لاله عمۀ سادات رفته ز دنیا واویلا واویلا امالبنیـن عبــاست امشب آید به استقبال زینب عمۀ سادات رفته ز دنیا واویلا واویلا چهارمین شمس امامت یا سیدی سرت سلامت عمۀ سادات رفته ز دنیا واویلا واویلا **************** مطلب یازدهم نوحۀ شهادت حضرت زینب در ماتم زینب همهجا گشته قیامت یا حضـرت سجاد سرت باد سلامت ای مردم عالم فریاد از این غم گردیده ز غم کرب و بلا شهر مدینه خون میچکد از دیدۀ گریان سکینه ای مردم عالم فریاد از این غم خامـوش شـده زمزمـۀ روحفزایش امشب شهدا دستهگل آرند برایش ای مردم عالم فریاد از این غم امشب به ملاقات هم آیند دو خسته پیشانی بشکسته و پهلـوی شکسته ای مردم عالم فریاد از این غم عباس شهید ای پسرِ ساقی کوثر بر خواهر مظلومۀ خـود آب بیاور ای مردم عالم فریاد از این غم امشب تو ز خون سر خود ای علیاکبر بـر عمــۀ مظلومــۀ خــود لاله بیاور ای مردم عالم فریاد از این غم آتـش کـشد از نالــۀ ســادات زبانه کز کعب سنان بر تن او مانده نشانه ای مردم عالم فریاد از این غم ********************** مطلب دوازدهم امشب زینب شود مهمان مادر بر استقبال او آید برادر سادات عالم، فریاد از این غم واویلا واویلا آه و واویلا دو طفل کوچکش چشم انتظارند بر دیدن مادر دل بی قرارند زهرا کجایی، داد از جدایی واویلا واویلا آه و واویلا یاس باغ علی دارد نشانه از کعب نیزه و از تازیانه میراث مادر، شد سهم دختر واویلا واویلا آه و واویلا رفت از دار جهان یار امامت عبدالله جعفر سرت سلامت کن سوگواری، با آه و زاری واویلا واویلا آه و واویلا ای شامیان همه قرآن بخوانید بر دخت فاطمه قرآن بخوانید در غربت امشب، جان داده زینب واویلا واویلا آه و واویلا تنها نام حسین او را سخن بود بر روی سینه اش یک پیرهن بود خون در دو عینش، داغ حسینش واویلا واویلا آه و واویلا ************** مطلب سیزدهم من زينبم مي خواهم از غم ها بگويم من بلبلم مي خواهم از گلها بگويم از دامن مادر گرفته تا اسارت از آنچه ديدم در مصيبتها بگويم چون خاطرات ديني بسيار دارم از كوچه ها تا دامن صحرا بگويم دارم هزاران خاطرات تلخ وشيرين از كربلا تا شام را يكجا بگويم از مادرم زهرا بگويم آنچه ديدم يا آنچه ديدم در اسارتها بگويم من زينبم گل پرور باغ بلايم من باغبان لاله هاي كربلايم من كشتي صبر علي را ناخدايم فرمانده گردان صبر كربلايم من تيغه لا سيف الا ذوالفقارم انگشتر دست شه خيبر گشايم من در اسارت نمراي ممتاز دارم رفته به معراج فلك صوت رسايم من زينبم پرورده دامان غصمت شيوا ترين غمنامه شهر صفايم من آستانه بوس در بار حسينم چون دوره گرد خيمه آل كسايم من قهرمان ساحل درياي صبرم من نسخه پيچ داروي دارالشفايم من زينبم من زينب مشكل گشايم تنها ترين شبگرد دشت كربلايم من تازيانه دست يك ديوانه ديدم ديوانه اي را مست يك پيمانه ديدم ديدم زگوشي گوشواره مي كشيدند يك دختري با اشك مظلومانه ديدم ديدم لب خاكسري با خيزران را بزم شراب و مجلس شاهانه ديدم ديدم لبي را مي كند قرآن تلاوت مهمان نوازي دل هم از ويرانه ديدم ديدم به روي گل آثار سيلي مجروح پاي كودكي دردانه ديدم ديدم به مهماني سري را در تنوري بس گفتني از زاده مرجانه ديدم من ديده ام پاي پياده از مدينه زهرا كه از داغ دلش ميزد به سينه من ديدهام يك ارغوان سر بريده هفتادو دو نيلوفر در خون كشيده من چهره مهتاب را در آب ديدم خورشيد را ديدم كه در خاك آرميده من شاهد لبهاي خشك بسته داغم بوسيده ام حلقوم و رگهاي بريده من صبر خود را كنج مقتل آزموده ام آندم كه ديدم دست و انگشت بريده من اشكها را قطره قطره مي شمردم آن لحظه كه ميريخت هر قطره ز ديده من باغ خشك نينوا را آب دادم چون پاي هر يك بوته اش اشكم چكيده چون صابرم ، شد قسمتم محمل سواري با اشك كردم لاله ها را آبياري من اشكبوس لاله هاي داغدار دارم از شام تا شهر مدينه پاسدارم مي شير يرخ بيشه دشت حجازم از كربلا تا كربلا در اقتدارم من ناظر سر نيزه هاي داغ بودم شبگرد يك صحراي يرخ مرگبارم من پيكري ديدم كنار يك مشك بي آب اين صحنه كرده تا قيامت بي قرارم من ياس را در رشته زنجير ديدم خشكيده از گرما گل سرخ بهارم بار سفر را روي محمل ها ببستم دست رقيه بود آن شب بين دستم *************** مطلب چهاردهم یا اخا درد هم آغوش من است پرچم عشق تو بر دوش من است شکوه ای نيست در اين ابرازم به حديث غم تو می نازم نه غم و رنج کنون می کشدم شوق ديدار رخت می کشدم مرغ بشکسته پر و بال من راوی مقتل گودالم من زائر تشنه لب علقمه ام سند مستند فاطمه ام آنکه با خصم تو جنگيده منم بانی عشق پسنديده منم صاحب نافلهء زندانم شاهد قافلهء طفلانم ناظر چشم گهربار منم روح آرامش بيمار منم بر حرم حملهء مردم ديدم خيمه ها را به تلاطم ديدم ديده ام سيلی نامردان را طفل گم گشته و سرگردان را پيش مجنون گل ليلی چيدند راس معشوق مرا ببريدند ماجرايی که ز محمل دارم خاطراتی است که در دل دارم چون که انگشت نما شد سر تو باز شد تازه لب خواهر تو دامنم خيس شد از چشم ترم چوبه محملم از خون سرم آن زمان ناطقم از حيدر بود اثر خطبه ام از کوثر بود کاخ ها را همه ويران کردم ز غم آزاد اسيران کردم ليک از شام شده خم کمرم من نگويم که چه آمد به سرم تهمت دشمن و لبخند پليد چوب خزران و لب سرخ شهيد از همان روز پريشان ماندم تا کنون يکسره گريان ماندم منکه عمری است تو را می جويم . اينکه از وصل سخن می گويم آمدم روی حسينم بينم چهره نور دو عينم بينم ذکرت ای يار بر اين لب دارم شوقت ای هستی زينب دارم ******************* مطلب پانزدهم طبع مىخواهد كه وصف زینب كبرى كند لیك، قطره كى تواند صحبت از دریا كند؟ توسن طبعم در اینجا پاى در گل مانده است مرغ بى پَر چون سفر بر عرصه عُنقا كند؟ نطق گویا عاجز است از شرح و ذكر وصف او كى تواند خامه مدح آن ملك سیما كند؟ جد پاكش مصطفى، باب كبارش مرتضاست مادرش زهرا كه مدحش ایزد یكتا كند چون حسین و چون حسن دارد برادر، هر یكى ناز بر موسى بن عمران، فخر بر عیسى كند در شهامت بود وارث بر على مرتضى همت والاى او تفسیر «كرمنا» كند دختر زهرا كه در حجب و حیا و عصمتش نقش مادر را به خوبى در جهان ایفا كند در شجاعت چون حسین و در صبورى چون حسن در عبادت پیروى از مادرش زهرا كند دّر دریاى عفاف و گوهر گنج حیاست عفتش یاد از حیاى مریم عذرا كند گاه در آغوش گیرد اصغر لب تشنه را تا بخوابد آب را در خواب خود رؤیا كند گاه دلدارى دهد بر مادران سوگوار گاه دلجوئى ز آل و عترت طاها كند گاه آید بر سر نعش برادر از خِیم از ته دل ناله و فریاد و واویلا كند گاه هم گیرد ز دست دختران بى پناه از خیام سوخته رو جانب صحرا كند كیست چون زینب كسى كو در دیار كربلا ناله جانسوز او تاثیر در دلها كند؟ كیست چون زینب كه با یك جلوه از نور رُخش رخنهها در قلب موسى، در دل سینا كند؟ كیست چون زینب كه در راه رواج دین حق مو به مو برنامه دین خدا اجرا كند؟ كیست چون زینب كسى كو در ره دین خدا در جهان دار و ندار خویشتن اهدا كند؟ كیست چون زینب كسى كو با اسیرى خودش خون پاك كشتگان كربلا احیا كند؟ كیست چون زینب كه با تدبیر مظلومانهاش دشمن پست و زبون را تا ابد رسوا كند؟ كیست چون زینب كسى كو در میان دشمنان چون على مرتضى در نطق خود غوغا كند؟ كیست چون زینب كه در بزم یزید بى حیا خطبهاى ایراد كرده محشرى برپا كند؟ كیست چون زینب كه او با یك كلام آتشین تنگ و تاریك این جهان در دیده اعداء كند؟ دختر شیر خدا بود و خودش هم شیر بود كس ندیده شیر را كز روبهان پروا كند در جهان املاء دین را كرده انشاء مو به مو كیست چون زینب كه این املاء را انشاء كند؟ پیروى باید كند از دخت زهرا و على هر كه مىخواهد كه راه دین حق پیدا كند روز محشر گر به شكوه لب گشاید بى گمان محشرى دیگر به پا در محشر كبرا كند دشمنانش در سقر سوزند در نار غضب دوستانش هم مقر در سایه طوبا كند اى «رسولى» غم مدار از گیر و دار روز حشر دختر زهرا اگر از راه لطف ایما كند =================================== دیگر بیا که دیده به راه تو مانده ام دیگر بس است دوری من با تو یا حسین مانند قتلگاه تو در زیر آفتاب جان می دهم به یاد تو ای سر جدا حسین ** جانی که روی پای بمانم نمانده است گشتم شبیه دخترک ناز دانه ات بی تو نفس کشیدن زینب تمام شد یعنی خموش مانده صدای ترانه ات ** پیراهنت دهد هنوز بوی قتلگاه آنجا که شمر آمد و بر سینه ات نشست دیدم هجوم گله ی گرگان کوفه را دیدم که بند بند تن تو ز هم گسست ** ای که به زیر سمّ ستوران شکسته ای آیا هنوز سینه ی تو درد می کند؟ لبهای من به یاد لبت مانده پر ترک تا یاد چوب خیزر نامرد می کند ** دیدم که سنگ بوسه، به زخم تو میزند من هم زدم به چوبه ی محمل سرم شکست مُردم، نشد که زخم تو را مرهمی نهم باتو شدم همینکه مقابل سرم شکست ** ای بی کفن تو فکر کفن کن برای من هر چند چیزی از تن زینب نمانده است یک دسته گل برای مزارم تهیه کن دیگر گلی به گلشن زینب نمانده است =============== میون صحن خونه با اشک دونه دونه زینب قد خمیده شهادتین میخونه افتاده بین بستر به زیر نور آفتاب خواب وقرارنداره نمیزنه لب به آب یه سال پیش به یاد عشقی که دیگه نداشت میون خاک گلدون یه شاخۀ لاله کاشت هرروزغروب بااشکاش وقتی که بی تاب میشد لاله روسیراب میکرد ولی خودش آب میشد یه سال تو شهرغربت با درد دل سوخت وساخت تا عاقبت غم عشق زینب رو از پا انداخت جونش به لب رسیده زغصه فراوون خیره شده زبستر به لاله ی تو گلدون آه میکشید آه آه با چشمی پرزژاله یادش بخیر که داشتم منم یه باغ لاله اما یه مشت جلادِ بی سرو پا رسیدند به خاک صحرا تشنه لاله رو سر بریدند با تیروسنگ ودشنه ساقه هاش روشکستن خودم دیدم از رو تل روی سینش نشستن زلاله ای که داغش قلب منو سوزونده به غیریه پیرهن چیزی برام نمونده ================ شکسته بال و پری شوق آسمان دارد درون سینه خود زخم بیکران دارد همان که قامت صبر از صبوریش خم بود در اوج قله ماتم شکوه پرچم بود همان که آینه روشن حقایق بود همان که همدم هفتاد و دو شقایق بود همان که از غم هجران شکسته قامت او هزار خاطره مانده است از اسارت او هزار خاطره از شهر و کوچه و از شام هزار خاطره از سنگ و بام و از دشنام هزار خاطره از یاس های سرخ و کبود هزار خاطره از کودکی که گم شده بود به چشم خیس من امشب نگاه کن بانو تمام حس مرا پر ز آه کن بانو چقدر بغض نشسته به روی حنجرتان بلا به دور مگر که چه آمده سرتان شبیه آینه های شکسته میمانید چقدر آیه امن یجیب می خوانید من از هجوم عطش بر لبت خبر دارم من از گرسنگی هر شبت خبر دارم نه سایه ای ز ترحم نه آب آوردند برای تشنگیت آفتاب آوردند تو ای سپیده ی صبح قیام عاشورا پیام آور سرخ پیام عاشورا بخوان سرود پریدن بخوان پری باقیست هنوز بین شماها کبوتری باقیست هنوز در پس این نای زخم خورده ی تان صدای غرش الله اکبری باقیست اگر چه روح علمدار پر کشید اما میان دشت علمدار دیگری باقیست و بین معرکه با صبر خود نشان دادید هنوز مرد نبردید تا سری باقیست ================ ای تشنه لب برادر درخون تپیده ام از غصه ات به آخر کارم رسیده ام چشمم به سان بخت پریشان سیاه شد در انتظار مقدمت ای سر بریده ام داغت تمام دار و ندار مرا گرفت از موقع وداع هنوزم خمیده ام در هرنفس به نذرگلوی بریده ات گلهای آه برجگرم پروریده ام هر شب زپای دخترک زخم خورده ات با نور اشک یک سبد آلاله چیده ام پیراهنت غروب غم افزای رفتن است از آن صدای وای حسینا شنیده ام =============== این زن که از برابر طوفان گذشته بود عمرش کنار حضرت باران گذشته بود صبرش امان حوصله ها را بریده بود وقتی که از حوالی میدان گذشته بود باران اشک بود و عطش شعله می کشید آب از سر تمام بیابان گذشته بود آتش، گرفته بود و سر از پا نمی شناخت از خیمه های بی سر و سامان گذشته بود... اما هنوز آتش در را به یاد داشت آن روزها چه سخت و پریشان گذشته بود می دید آیه آیه ی آن زیر دست و پاست کار از به نیزه کردن قرآن گذشته بود یک لحظه از ارادت خود دست برنداشت عمرش تمام بر سر پیمان گذشته بود زینب هزاربار خودش هم شهید شد از بس که از کنار شهیدان گذشته بود بر صفحه های سرخ مقاتل نوشته اند این زن هزار مرتبه از جان گذشته بود ================ هر چند پاي بي رمق او توان نداشت هر چند بين قافله جانش امان نداشت بار امانتي که به منزل رسانده است چيزي کم از رسالت پيغمبران نداشت جز گيسوان غرق به خون روي نيزه ها در آتش بلا به سرش سايه بان نداشت آيا به جز حوالي گودال، ساربان راهي براي رفتن اين کاروان نداشت؟ يک شهر چشم خيره به ... بگذار بگذريم شهري که از مروّت و غيرت نشان نداشت آري هزار داغ و مصيبت کشيده بود اما تنور و تشت طلا را گمان نداشت ديگر لب مقدس قرآن کربلا جايي براي بوسهی آن خيزران نداشت! ================= حسین بود و تو بودی ، تو خواهری کردی حسین فاطمه را گرم، یاوری کردی غریب تا که نمانَد حسین بی عباس، به جای خواهری آن جا، برادری کردی گذشتی از همه چیزت به پای عشق حسین چه خواهری تو برادر، که مادری کردی تو خواهریّ و برادر، تو مادریّ و پدر تو راه بودی و رهرو، تو رهبری کردی پس از حسین، چه بر تو گذشت وارث درد! به خون نشستی و در خون، شناوری کردی پس از حسین، تو بودی که شرح عصمت را که روز واقعه، را یاد آوری کردی به روی نیزه، سر آفتاب را دیدی ولی شکست نخوردیّ و سروری کردی حسینِ دیگری آن جا پس از حسین شکُفت تو با حسین پس از او، برابری کردی چه زخم ها که نزَد خطبه ات به خفّاشان! زبان گشودی و روشن، سخنوری کردی زبان نبود، خودِ ذوالفقارِ مولا بود سخن درست بگویم، تو حیدری کردی تویی مفسّر آن رستخیز ناگاهان یگانه قاصد امّت پیمبری کردی بَدَل به آینه شد، خاک کربلا با تو تو کیمیا گری و کیمیا گری کردی حسین بود و تو بودی، تو خواهری کردی حسینِ فاطمه را گرم، یاوری کردی ============= یکسال میشود که تو هم پر کشیدهای من هم به سوگ پر زدن تو نشستهام شاید به جا نیاوریام آشنای من میبینی از فراق تو خیلی شکستهام ** چون آفتاب بر لب بامم که مثل تو مانده به زیر صورت خورشید پیکرم ای تشنه لب به یاد ترکهای لعل تو لب تشنه ماندهام به نفسهای آخرم ** بی تو تمام باغ تو رنگ خزان گرفت بی تو پری برای پریدن نمانده بود صحرای داغ ، پای برهنه ، لباس خشک نایی دگر برای دویدن نمانده بود ** چندی است رفته قوت دیدن ز دیدهام بنگر به راه رفتن خواهر که دیدنی است دارم هنوز بر تنم از آن مسافرت یک باغ پر بنفشه برادر که دیدنی است ** دل پاره پاره از همهٴ طعنههایشان پایم هنوز آبله دار از شتابها جا خوش نموده بر بدنم جای سلسله ردی است بر تمام تنم از طنابها ** پیراهنی که خون تو آغشته اش بود هرگز نَشُستهام نرود عطر و بوی تو دارم هنوز با خودم از کوچههای شام سنگی که خورد بر سر نیزه به روی تو ============== زینب آخر این شبِ تاریک را سر میکند یاد از یاس و شقایق، یا صنوبر میکند این وداعِ آخر و جان دادنِ بانوی عشق عاقبت وصل حسینش را میّسر میکند ********************** ز هر چه جز غم داغت نگاه پوشیدم به یاد حنجر سرخت سیاه پوشیدم ز آنچه بی تو کشیدم شرر به جان دارم نما نده طاقت و تابی که بر زبان آرم ز آسمان نگاهم ستاره می بارد غروب هر نفسم رنگ خاک و خون دارد به گیسوان سپید ازغم و قدی چون دال گذشت سال فراقت به سختی صد سال خروش ناله بر آمد چو نی ز هر بندم هزار مرتبه در خود شکسته جان کندم به دست وپا زدنت بین گودی مقتل به ناله های غریبانه ی دلم از تل… بیا که بار دگر در برت بگیرم من که راحت این نفس آخرین بمیرم من ******************** تنگ غروب شد و دلم عقدهی خود وا میکنه آروم آروم گریه برا زینب زهرا میکنه دل اومده تو شبِ غم بازم یه عاشق بمونه تو نیمهی ماه رجب دعا و قرآن بخونه میون هر اشک و دعاش هزار تا آهِ لرزونه شامِ وفاتِ زینبه شده دلم عزاخونه کاشکی میشد تو این غروب ز غصه بر لب میشدم کنج ضریح با صفاش زائرِ زینب میشدم شنیدهام که این خانم تو عمرِ خود شرر دیده تو مدینه مادرش و خسته به پشت در دیده به شهر کوفه پدر و کشتهی زخم سر دیده میون طشت پر ز خون پارههای جگر دیده بزرگ ترین ماتم و اون به دشت کربلا دیده میون قتلگه یه روز یه جسمِ سر جدا دیده نگفتهها زیاده از این زینبِ قد خمیده فقط حسینش میدونه که خواهرش چی کشیده *************** یه عمریه دلم حسین باهات بود تشنهی درمونِ دو تا چشات بود وقتِ پریشونیِ من برادر وجودِ من منتظرِ نگات بود آروم میشد زینبِ مضطرِ تو شفا براش طنینِ اون صدات بود همسفری که بین راه با چشماش دنبال دیدنِ قد و بالات بود خواهری که اومد میون مقتل بوسه گیرِ حنجرِ سر جدات بود تو کربلا، تو عاشورا، شهرِ شام صبرِ من از نوای آشنات بود برادرم مرحمِ زخم هجرت پیراهنِ خونیِ کربلات بود خوب میدونی حسین برادرِ من زینب دلش همیشه مبتلات بود ================= به دریای پر از غم، امان از دلِ زینب به عمری همه ماتم، امان از دلِ زینب کشیده غم دنیا به سوزِ دل و سینه از آن شهرِ مدینه، امان از دلِ زینب نظر کرده به مادر میانِ در و دیوار همان قصهی مسمار، امان از دلِ زینب از آن سیلی ملعون، که شد قاتلِ زهرا همان غربت کبری، امان از دلِ زینب ز داغ و غمِ کوفه به قلبش شرر افتاد به یادِ پدر افتاد، امان از دلی زینب چو یارِ حسنش بود از آن طشت جگر گون دلش گشته پر از خون، امان از دلِ زینب چو شد کرب و بلایی به آن قدِ خمیده بدید رأس بریده، امان از دلِ زینب نمک پاشِ دلش بود، همان دشمن ایمان کتک زد به یتیمان، امان از دلِ زینب پرستارِ ولایت در آن خیمهی آتش بسوزد دلِ ماهش، امان از دلِ زینب به شام آمد و دیدش چو دشنام و حسارت بنالید از اسارت، امان از دلِ زینب به بالای نیاش دید، سر زادهی زهرا به چوبه زده سر را، امان از دلِ زینب در آن کنجِ خرابه، شده بانوی ناله ز هجران سه ساله، امان از دلِ زینب اگر خون بفشاند، ز چشمِ بنی آدم بگوید دلِ عالم، امان از دلِ زینب ================= ای برادر ببین خونجگرم بنگر چشمِ ترم تو نبودی چه آمد به سرم تو که رفتی شدم خسته ز غم زار و پر بسته ز غم به خدا بی تو خم شد کمرم یاحسینجان بیا منتظرم ـ کیمیآیی حسینجان به برم(2) چه جفا کرد به ما دشمنِ دون در همان عصرِ جنون جسم تو دید دو چشمم پرِ خون من اسیرِ رهِ ظلم و جفا گریههایم به خفا عقدهام گشت دگر رو به فزون یاحسینجان بیا منتظرم ـ کیمیآیی حسینجان به برم(2) ======================= من زينبم مي خواهم از غم ها بگويم من بلبلم مي خواهم از گلها بگويم از دامن مادر گرفته تا اسارت از آنچه ديدم در مصيبتها بگويم چون خاطرات ديني بسيار دارم از كوچه ها تا دامن صحرا بگويم دارم هزاران خاطرات تلخ وشيرين از كربلا تا شام را يكجا بگويم از مادرم زهرا بگويم آنچه ديدم يا آنچه ديدم در اسارتها بگويم من زينبم گل پرور باغ بلايم من باغبان لاله هاي كربلايم من كشتي صبر علي را ناخدايم فرمانده گردان صبر كربلايم من تيغه لا سيف الا ذوالفقارم انگشتر دست شه خيبر گشايم من در اسارت نمره اي ممتاز دارم رفته به معراج فلك صوت رسايم من زينبم پرورده دامان غصمت شيوا ترين غمنامه شهر صفايم من آستانه بوس در بار حسينم چون دوره گرد خيمه آل كسايم من قهرمان ساحل درياي صبرم من نسخه پيچ داروي دارالشفايم من زينبم من زينب مشكل گشايم تنها ترين شبگرد دشت كربلايم من تازيانه دست يك ديوانه ديدم ديوانه اي را مست يك پيمانه ديدم ديدم زگوشي گوشواره مي كشيدند يك دختري با اشك مظلومانه ديدم ديدم لب خاكسري با خيزران را بزم شراب و مجلس شاهانه ديدم ديدم لبي را مي كند قرآن تلاوت مهمان نوازي دل هم از ويرانه ديدم ديدم به روي گل آثار سيلي مجروح پاي كودكي دردانه ديدم ديدم به مهماني سري را در تنوري بس گفتني از زاده مرجانه ديدم من ديده ام پاي پياده از مدينه زهرا كه از داغ دلش ميزد به سينه من ديدهام يك ارغوان سر بريده هفتادو دو نيلوفر در خون كشيده من چهره مهتاب را در آب ديدم خورشيد را ديدم كه در خاك آرميده من شاهد لبهاي خشك بسته داغم بوسيده ام حلقوم و رگهاي بريده من صبر خود را كنج مقتل آزموده ام آندم كه ديدم دست و انگشت بريده من اشكها را قطره قطره مي شمردم آن لحظه كه ميريخت هر قطره ز ديده من باغ خشك نينوا را آب دادم چون پاي هر يك بوته اش اشكم چكيده چون صابرم ، شد قسمتم محمل سواري با اشك كردم لاله ها را آبياري من اشكبوس لاله هاي داغدار دارم از شام تا شهر مدينه پاسدارم مي شير برج بيشه دشت حجازم از كربلا تا كربلا در اقتدارم من ناظر سر نيزه هاي داغ بودم شبگرد يك صحراي يرخ مرگبارم من پيكري ديدم كنار يك مشك بي آب اين صحنه كرده تا قيامت بي قرارم من ياس را در رشته زنجير ديدم خشكيده از گرما گل سرخ بهارم بار سفر را روي محمل ها ببستم دست رقيه بود آن شب بين دستم =============== ستاره گريد و الماس با من شب است و بوي زخم ياس با من تمام حزن زينب را بخوان باز گلوي زخمي احساس با من! ============== نه تنها زینب از دین یاوری کرد به همت کاروان را رهبری کرد به دوران اسارت با یتیمان نوازشها به مهر مادری کرد ================ بود آخرين لحظه عمر من الا شام غم با تو گويم سخن چه خوش بود آئين غمخواريت ز آل علي ميهمانداريت دگر جانم از غصه بر لب رسيد گذشت آنچه از توبه زينب رسيد خداحافظ اي شهر آزارها خداحافظ اي كوي بازارها خداحافظ اي شهر چنگ ها خدا حافظ اي بارش سنگ ها خداحافظ اي شهر رنج و بلا خداحافظ اي چوب طشت و طلا خداحافظ اي قصه بزم مي خداحافظ اي رأس بالاي ني خداحافظ اي اشگ جمازه ها خداحافظ اي زيب درازه ها خداحافظ اي شهر دشنام ها خداحافظ اي كوچه ها بامها خداحافظ اي دست در سلسله خداحافظ اي پاي پر آبله خداحافظ اي سنگ وخون جبين خداحافظ اي سيد و الساجدين خداحافظ اي رنج ها درد ها خدا حافظ اي خاك ها گرد ها خداحافظ اي ناقه بي جهاز خداحافظ اي اختران حجاز خداحافظ اي گوش پاره شده ز تو غارت گوشواره شده خداحافظ اي خاك ويران سرا خداحافظ اي آل خير الورا خداحافظ اي ياس نيلي شده يتيم نوازش به سيلي شده من اينجا خودم ديدم از خون خضاب سر نيزه ها هيجده آفتاب همين جا كنارم ني و دف زدند به ديدار هجده گلم كف زدند همين جا دلم شد زغم چاك چاك كه خورشيدم افتاده برروي خاك همين جا به زخمم نمك مي زدند عزيز دلم را كتك مي زدند همين جا به فرقم ادو خاك ريخت به گل هاي من خارو خاشاك ريخت همين جا ز غم جان من خسته بود كه ده تن به يك ريسمان بسته بود همين جا دوو چشمم زخون تر شده كه ياسم به ويرانه پرپر شده همين جا به ويرانه بلبل گريست غريبانه بر غربت گل گريست همين جا زغم جانم آمد به لب كه در گل گلم دفن شد نيمه شب دريغا كه آن گوهر پاك رفت چو زهرا غريبانه در خاك رفت الا اي همه نسلها بعد من بگوئيد از قول من اين سخن كه زينب از اين كوه اندوه و درد به موج بلا جون علي صبر كرد خدا داند و غصه هاي دلش كه داغ حسينش بود قاتلش مرا يك جهان درد و واغ و غم است كه توصيف آن بر لب ميثم است =================================== مدح و مصیبت عقیله بنی هاشم حضرت زینب (س) امشب دلم به تاب و سرم گرم از تب است امشب که از نسیم حضوری لبالب است شمع است و شاهد است و شرابی که بر لب است شور و شگفتی است و شبی عشق مشرب است شامی که روشنایی روز است امشب است امشب شب ملیکه دادار زینب است ** این جلوه جلوههای شبی بیکرانه است این جذبه جذبه حرمی بینشانه است این سجده سجده بر قدمی جاودانه است این شعله شعله نگهی عاشقانه است از هر لبی که میشنوی این ترانه است عالم محیط و نقطه پرگار زینب است ** سّری رسید و معنی امالکتاب شد نوری دمید و قبله هر آفتاب شد چشمی گشود و چشم شقایق بخواب شد زیباترین دعای علی (ع) مستجاب شد زهراست این که در دل گهواره قاب شد امشب تمام گرمی بازار زینب است ** بر عرش سبز دست نبی تا که جا گرفت نورش زمین و کل زمان را فرا گرفت حتی بهشت سرمه از آن خاک پا گرفت از عطر دامنش همه جا روشنا گرفت آئینهای مقابل رویش خدا گرفت تصویر جلوههای خداوار زینب است ** این کیست این که سجده کند عشق در برش این کیست این که سینه درند در برابرش این کیست این که از جلوات مطهرش عالم نبود غیر غباری ز محضرش فرموده است از برکاتش برادرش آئینهدار حیدر کرار زینب است ** تا کوچهاش قبیله لیلا ادامه داشت تا خانهاش گدایی عیسی ادامه داشت در چشم او تلاطم دریا ادامه داشت بر قامتش قیامت مولا ادامه داشت زینب نبود حضرت زهرا(س) ادامه داشت خاتون خانهدار دو دلدار زینب است ** سرچشمههای پرطپش کوهسار از اوست دریا از اوست جذبه هر آبشار از اوست تیغ کلام فاطمیاش آب دار از اوست تفسیر آیههای غم و انتظار از اوست آری تمام هیمنه ذوالفقار از اوست از کربلا بپرس علمدار زینب است ** سوگند بر شکوه دل مرتضاییاش بر جلوههای حیدریاش مجتباییاش سوگند بر تقدس کرب و بلاییاش بر ریشههای چادر سبز خداییاش سوگند بر نماز شب کبریاییاش تا روز حشر کعبه ایثار زینب است ** شمس حجاب گنبد دوار زینب است بدر سپهر عصمت و ایثار زینب است محبوبه حبیه دادار زینب است مسطوره سلاله اطهار زینب است اذن دخول در حرم یار زینب است منصوره نرفته سر دار زینب است ** نون و قلم نبی است و ما یسطرون حسین طاق فلک علی است به عالم ستون حسین خلقت تمام حضرت زهراست خون حسین هستی تمام ظاهر و مافی البطون حسین با یک قیامت است هم الغالبون حسین در این قیام نقطه پرگار زینب است ** سردار سرسپرده جولان عشق کیست؟ تنها امیر فاتح میدان عشق کیست؟ عشق است حسین و گوش به فرمان عشق کیست؟ روح دمیده در تن بیجان عشق کیست؟ علامه مفسر قرآن عشق کیست؟ تفسیر آیهها همه اسرار زینب است ** ققنوس وهم از پی او در توهم است فانوس وصف در صفت وصف او گم است قاموس اقتدار و وقار و تلاطم است پابوس او تمامی افلاک و انجم است کابوس شام و دولت نامرد مردم است بر فرق ظلم تیغ شرر بار زینب است ** پیداترین ستاره دیبای خلقت است زیباترین سروده لبهای خلقت است زهراترین زهره زهرای خلقت است لیلاترین لیلی لیلای خلقت است شیواترین سئوال معمای خلقت است گنجینه جزیره اسرار زینب است ** ذرات و کائنات همه مرده یا خموش در احتجاج بود زنی یک علم به دوش قلب جهان به عمق زمین غرق جنب و جوش آتشفشان قهر خداوند در خروش هوهوی ذوالفقار علی میرسد به گوش این رعد و برق نیست که انگار زینب است ** خورشید روی قله نی آشکار شد کوچکترین ستاره سر شیرخوار شد ناموس حق به ناقه عریان سوار شد هشتاد و چهار خسته به هم همقطار شد زیباترین ستاره دنبالهدار شد در این مسیر نور جلودار زینب است ** چشم ستاره در به در جستجوی ماه بر روی نیزه دیده زینب گرفت راه مبهوت مینمود به سرنیزهای نگاه آتش کشید شعله ز دل تا کشید آه کای جان پناه زینب و اطفال بیپناه راحت بخواب چونکه پرستار زینب است ** پشتش شکست بس که بر او آسمان گریست حتی به حال و روز دلش کاروان گریست از خندههای حرمله و ساربان گریست بر گیسوان شعله ور کودکان گریست از ضربههای دم به دم خیزران گریست بر خیل اشک قافله سالار زینب است ** آن شانه صبور صبوری زما ربود آن قامت غیور قیامت بپا نمود آن شیرزن حماسه عباس را سرود با دست خویش بیرق کرب و بلا گشود بر بالهای زخمیاش ای وای جا نبود غم را بگو بیا که خریدار زینب است ** زینب اگر نبود اثر کربلا نبود شیرازهای برای کتاب خدا نبود زینب اگر نبود علم حق به پا نبود این خیمهها و پرچم و رخت عزا نبود یک یا حسین بر لب ما و شما نبود در کار عشق گرمی بازار زینب است ** با این که قد خمیدهام و داغ دیدهام فتح الفتوح کردهام هرجا رسیدهام گر نیش کعب نی به وجودم خریدهام گر طعم تازیانه چو مادر چشیدهام چون کوه ایستادهام ای سر بریدهام در اوج اقتدار جهاندار زینب است ** زینب کجا و خنده اشرار یا حسین زینب کجا و کوچه و بازار یا حسین زینب کجا و مجلس اغیار یا حسین زینب کجا و این همه آزار یا حسین زینب کجا و طشت و سر یار یا حسین در پنجههای بغض گرفتار زینب است ** از نای من به ناله چو افتاد نای نی عالم شنید از پس آن هایهای نی تو بر فراز نیزه و من در قفای نی آنقدر سنگ خوردهام از لابهلای نی تا اینکه یافتم سرت از رد پای نی هجران توست آتش و نیزار زینب است ** قرآن بخوان که حفظ شود آبروی تو رنگین شده است ساقه نی از گلوی تو در حسرتم که نیزه کند شانه موی تو ای منتهای آرزویم گفتوگوی تو ای نازنین بناز خریدار زینب است ***حاج محمود کریمی*** ==================== هر گلی گل میکنه اما معطر نمیشه هیچ گلی مثلِ گلِ عزیزِ خواهر نمیشه اگه خواهری یه روز غمِ برادر ببینه واسه خواهر هیچ کسی مثلِ برادر نمیشه ================ غمم از دوریِ کویِ حسین است طبیبِ دردِ من موی حسین است شدم بیمار و محزون و زمینگیر شفای جانِ من روی حسین است ============== نسیمی کز دلِ زینب برآید هر آن کس بشنود عمرش سرآید از این دردی که بر زینب رسیده ز سوزش سینهها از تن در آید =============== ز تو دارم دلِ پر آه و دردی ندیدم قدری از سوی تو مردی به هر جا رو نمودم ذرهای هم الا دنیا وفا بر من نکردی ============== زینبم من زیر لب ذکرِ غمِ مادر کنم لحظهای فکرِ حسن یا گریه بر حیدر کنم تا بیایی ای حسینم همسفر سازی مرا خاکِ این حجره به اشکِ دیدگانم تر کنم وداع زینب آخر این شبِ تاریک را سر میکند یاد از یاس و شقایق، یا صنوبر میکند این وداعِ آخر و جان دادنِ بانوی عشق عاقبت وصل حسینش را میّسر میکند =-========= تنها گذاشتی زینب رو با کوه رنج و بلا من چی کشیدم بعد از تو یا سید الشهدا سر تو شد ماه هر شبم به روی اوج نیزه ها بعد تو شد قسمتم حسین طعنة قوم بی حیا به پیکر غرق خون تو کفن شده خاک و بوریا حسین غریب مادرم ، لالة پرپرم ، شهید بی سرم ---------------------- یادم نمی ره سنگایی که خوردم از روی بام یادم نمی ره لبخندای شوم مردم شام مونده روی دستم اثر سلسله و زخم طناب امون از اون لحظه های تلخ میون مجلس شراب یادم نمیره تو خرابه رقیه جون تو رفت به خواب حسین نوردیدة من ، گل چیدة من ، سر بریدة من ---------------------- دیگه نمونده صبری که با اون یا چاره کنم رسیده وقتش رشته های صبرو پاره کنم خاطره های کرب و بلا آتیش به جونم می زنه داغ فـراق بـرادرم قاتـل ایـن دل مـنه غروب که میشه اون وقت دیگه دم دمای روضه خوندنه حسین دیگه قد خمیدهم ، که خوشی ندیدم ، من نفس بریدم ************* سراپا تشنه ى جام مِىِ ناب وصالم قرين غربتم من زينب شوريده حالم رسيده جان به كامم شده پايان قيامم خداحافظ مدينه سحر شد تيره شامم ]غريبم وا غريبا (2) [(4) دل من كعبه ى داغ و غم و سوز و گداز است برايم يا اخا تكبير احرام نماز است صفاى مشرقينم غريب عالمينم براى اشهد خود به ذكر يا حسينم ]غريبم وا غريبا (2) [(4) از آن روزى كه عباس جوان من فدا شد جفا و سيلى و ضرب لگد بر من روا شد به تن دارم نشانه ز ضرب تازيانه نظر كردم به غم ها به ديدى عاشقانه ]منم مظلومه زينب (2) [(4) ================= همه ى گلستان مرا با لب تشنه چيدند به پيش من حسين و عباسم و سر بريدند واى از دل حسين 3 اى طبيب دل غمديده غم پرور من نظرى كن به تن خسته ى در بستر من آنچنان آتش هجران تو سوزاند مرا كه فقط مانده به جا بعد تو خاكستر من )همه ى گلستان مرا با لب تشنه چيدند به پيش من حسين و عباسم و سر بريدند واى از دل حسين3 پيش از آنى كه اجل بر سر من سايه زند تو بيا بار دگر سايه فكن بر سر من ياد دارى بدنت در يَمِ خون بوسيدم به تلافى همان بوسه بيا در بَرِ من همه ى گلستان مرا با لب تشنه چيدند به پيش من حسين و عباسم و سر بريدند واى از دل حسين نه فقط بر لب من نام تو جارى است حسين به خدا ذكر تو گويد همه ى پيكر من ياد دارى بدنت در يَمِ خون بوسيدم به تلافى همان بوسه بيا در بَرِ من همه ى گلستان مرا با لب تشنه چيدند به پيش من حسين و عباسم و سر بريدند واى از دل حسين ===================== زينب اى هستى حسين اى همه عشق عالمين دخت كبراى حيدرى، همسفر با برادرى، زائر نيزه و سرى يا حسين ،ياحسين(2) (3) گشته هر خيمه قائمه از تو برپا شده همه((2) مام هر رنج و محنتى، گر چه در اوج غربتى، چشمه سار ولايتى (2) يا حسين ،ياحسين(2) (3) خواهر و ياور حسين همسفر با سر حسين (2) معنى دين نياز توست، از نشسته نماز توست، قامت سرفراز توست (2) يا حسين ،ياحسين(2) (3) چشمه ى نهر كوثرى ثانى نام مادرى (2) همچو مادر شهيده اى، بار محنت كشيده اى، همچو او قد خميده اى (2) يا حسين ،ياحسين(2) (3) پرچم نهضت حسين بوده دست تو نور عين (2) بوده اى محرم حسين، كشته ى ماتم حسين، جان دهى از غم حسين (2) يا حسين ،ياحسين(2) (3) *************** اى مه دلربا آمدم يا أخا زينب آمد سوى تو اى مه جبين اين قد خم، حال زارم را ببين مضطر و خسته ام بار ره بسته ام بار سفر را بستم و آيم به سويت بيا و روحم را ببر باعطر كويت جانم حسين (2)غريب مادر كى رود از برم خاطرات حرم ديدمت در زير تيغ و نيزه ها مى زدى در بين مقت دست و پا اى پناهم حسين سوز آهم حسين بيا به استقبالم اى نور اميدم بنگر كه بى تو از غم و دورى خميدم جانم حسين (2)غريب مادر =-============= سراپا تشنه ى جام مىناب وصالم قرين غربتم من زينب شوريده حالم رسيده جان به كامم شده پايان قيامم خداحافظ مدينه سحر شد تيره ماهم غريباً واغريبا از آن روزى كه عباسِ جوان من فدا شد جفا و سيلى و ضرب لگد بر من روا شد به تن دارم نشانه ز ضرب تازيانه نظر كردم به غمها به ديدى عاشقانه غريباً واغريبا ======================== مرا که لحظه ها حساس آید به بالینم شمیم یاس آید کشد تا پای زینب رو یه قبله بگو از کربلا عباس آید ****************** دست غمت مرا ازپا نشانده است دیگر از عمر من باقی نمانده است ازداغت مضطرم حسین ای عشق بی سرم حسین موی سپید خود میسازم فرش راه تا که بیایی و سیرت کنم نگاه رفته بر نیزه ماه من بنگر رخت سیاه من دروقت احتضاردردل شوری بپاست بهر تشییع من عباس من کجاست وقت دیدار مادرم تنها و بی برادرم ******************** به راهت شد سپید ای جان دو چشم بیقرار من بیا مرهم بنه بر زخم قلب داغدار من امید دیدن روی تو را دارم گل زهرا بیا پایان بده امشب تو بر این انتظار من دگر از پیکر من استخوانی ، پوستی مانده کِی از ره می رسی ای مونس شبهای تار من به بالینم بیا بنشین کنار بستر مرگم کمانی شد قدم از غم ، خزانی شد بهار من دراین یکساله روزی خوردغم ازسفره ی زینب بنازم همت محنت نشد دور از کنار من چو دیدم آب یاد آوردم از لبهای خشک تو از آن پرمی شدی هرشب دو چشم اشکبار من چو دیدم آتش آه از بند بندم شعله سان سرزد به یاد خیمه و کنج تنور ای گلعذار من وصیت کرده ام بر سنگ قبرم باز بنویسند حسین جانم حسین عشقم حسین دار و ندار من ***************** ای اجل از بعد عمری یاد زینب کردی آخر راهیم کن تا ببینم بار دیگر روی دلبر اشک چشمم همچو ژاله میروم با آه و ناله من خجالت میکشم از دیدن روی سه ساله ای حسینم نور عینم ای صبا بر گو به مادر زینب غمپرور آید ثانی زهرای اطهر خانه دار حیدر آید دارم از جور زمانه روی جسم خود نشانه همچو زهرا مادر خود جای ضرب تازیانه ای دل غمدیده دیگر شام رنج و غم سر آید آب و جارو کن که یارم بهر یاری از درآید آمده دنبال دختر مادرم با شش برادر بار دیگر شد رکابم پای عباس دلاور ====================== راه چـاره نداره ، اشـکای غربـت من داغ هفتاد و دو گل ، شد حسین قسمت من به خدا یادم نمی ره گریـه و آه رباب نمی دونی چی کشیدم توی مجلس شراب سوخت دلم با تب تو ،حسین من حسین من خیزران و لب تو ،حسین من حسین من کاش می مرد زینب تو حسین من حسین من حسین دار و ندار دل من ،حسین شهید بی غسل و کفن2 ---------------------- بعد از اون غروب غم ، دل من خونه هنوز مثه زلـف تو رویِ ، نی پریشـونه هنـوز وقتی بوی سیب سرخ پیچید تو دشت کربلا می دیدم سر حسینم و رو اوج نیزه ها امون از کرب و بلا ، حسین من حسین من که تن خون خدا ، حسین من حسین من موند به زیر دست و پا حسین من حسین من « حسین دار و ندار دل من ، حسین شهید بی غسل و کفن » ===================================== الا که مقدم تو مژده ی سعادت داشت به خاک بوسی راهت فرشته عادت داشت سلام بر تو که ماه جمادی الاول ز جلوه ی تو به رخ هاله ی مسرّت داشت سلام بر تو که امّ المصائبت خوانند چرا که غم ز ازل در دلت اقامت داشت سلام بر تو و بر هر زنی که از آغاز به پاس پیروی ات از حجاب زینت داشت تو از همان شجر پاک عصمت آمده ای که ریشه در دل قرآن و جان عترت داشت تو دست پرور آن مادر گران قدری که قلب پاک پیمبر به او ارادت داشت تو سر بر آینه ی سینه ای گذاشته ای که بوسه گاه نبی بود و عطر جنت داشت تو زیر سایه ی آن گل بُنی بزرگ شدی که هر چه داشت شکوفایی از نبوت داشت ندیده دیده ی تاریخ چون تو بانویی که حق به گردن آزادی و عدالت داشت چه بانویی که پس از دختر رسول ا... به هر زنی که تصور کنی شرافت داشت چه بانویی که ز فیض هدایت معصوم مقام و منزلتی هم تراز عصمت داشت چه بانویی که صبوری نمود چون زهرا چه بانویی که به قدر علی شهامت داشت چه بانویی که به حد کمال در همه حال اراده داشت، وفا داشت، عزم و همت داشت چه بانویی که به هنگامه ی اسارت هم وقار داشت، حیا داشت، شرم و عفت داشت چه بانویی که همه عمر در نیایش شب هزار بار ز خود تا خدای هجرت داشت چه بانویی که به همراه یک مدینه صفا گلاب گریه و یک کربلا مصیبت داشت چه بانویی که به خورشید خون گرفته ی عشق به قدر وسعت هفت آسمان محبت داشت دل تو بود پر از التهاب شوق حسین که لحظه لحظه ی عمرت از این حکایت داشت حسین نیز به شایستگی نثار تو کرد هر آن چه عاطفه و التفات و رأفت داشت نبود حاجت بوسیدن گلوی حسین حسین با تو هزاران هزار حجت داشت حسین از تو جدایی نداشت در هر حال مگر به خاطر اُنسی که با شهادت داشت چراغ آخرتش باد شاعری که سرود سه بیت ناب که دنیایی از طراوت داشت «نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت نه سید الشهدا بر جدال طاقت داشت هوا ز جور مخالف چو نیلگون گردید عزیز فاطمه از اسب سرنگون گردید بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد» ستاره ی سحر تو که روی خاک افتاد هزار و نهصد و پنجاه و یک جراحت داشت من و مکارم اخلاق زینبی هیهات کجا برابر خورشید ذره جرأت داشت تو آن یگانه اسیری که در چهل منزل به دوش خسته ی خود کوهی از رسالت داشت تو خطبه خواندی و بر هم زدی اساس ستم ستمگر از سخنت جا به خاک ذلت داشت تو خطبه خواندی و در چهره ات تجسم یافت علی که در سخنش آیت فصاحت داشت پیام خون و شرف را به شام و کوفه رساند صدای روح نوازت که رنگ محنت داشت به هر بهانه به تفسیر انقلاب نشست کلام روح فزایت که رنج غربت داشت هلال یک شبه ات جلوه کرد از سر نی که با تو سوخته دل اشتیاق صحبت داشت پس از زیارت خون سر تو از محمل شفق طلوع نمی کرد اگر مروت داشت ======================================================= کیست زینب همیشه بی همتا نور مستور عالم بالا کیست زینب نفس نفس حیدر کیست زینب تپش تپش زهرا کیست زینب حسین پرده نشین کیست زینب حسن به زیر کسا کیست زینب کسی چه می داند غیر آن پنج آفتاب هدیٰ کیست زینب تلاطم عباس کیست زینب تموّج دریا ذوالفقار علی میان نیام اوج نهج البلاغه ای شیوا کیست زینب فراتر از مریم روشنی بخش هاجر و حوّا کیست زینب حجاب جلوهٔ غیب صبر اعظم، صلابت عظما قلمم بشکند چه می گویم من و اوصاف زینب کبری؟ من چه گویم که گفت اربابم حضرت عشق، التماس دعا السلام ای شکوه نام حسین دومین فاطمه، تمامِ حسین آسمان هم در انحصارش بود کهکشان گوشه ی نقابش بود آتش؛ آتش گرفته ی نورش آب سیراب آبشارش بود بعد پنجاه و چند سال حسین باز هم غرق در بهارش بود قامتش را ندید حتی ماه که علمدار پرده دارش بود محرم محملش فرشته نبود تا علی اکبرش کنارش بود کاروانِ عشیره ی زهرا تحت امرش در اختیارش بود ناقه اش روی بال جبرائیل کز ندیمانِ بی شمارش بود حج خود با جهاد کامل کرد نینوا آخرین دیارش بود محملش ایستاد و پایین رفت لحظه ی سختِ انتظارش بود شور می زد دلش که می دانست قتلگاهی در انتظارش بود آهِ گرمی کشید از جگرش کربلا را که دید زد به سرش آه از این خاک و خارها... برگرد وای از این شوره زارها... برگرد خوب پیداست جای نخلستان لشگری در غبارها برگرد کربلا آمدی و پائیزی... ... می شود این غبارها برگرد کربلا آمدی و خواهم دید به تنت یادگارها برگرد برق نعل است یا که تیغه ی تیغ آن طرف آن شرارها برگرد جان به لب کرده کودکانت را خنده ی نیزه دارها برگرد حرمله آمده ست و بند آمد نفس شیرخوارها برگرد دخترانت چقدر می لزرند از حضور سوارها برگرد خیمه بر پا مکن که پر نشود گِرد من از مزارها برگرد ترس دارم که بال و پر بزنند به علمدارمان نظر بزنند تا که از خواهرت جدا نشوی تا که صاحب عزای ما نشوی تا که در خارهای این صحرا غرق در زخم ها نشوی تا که در شیب تند آن گودال با لب تیغ آشنا نشوی تا لباس تو را ز تن نبرند تا هم آغوش بوریا نشوی تا که پیش نگاه کم سویم از سر نیزه ها رها نشوی تا که در عمق چشم دخترکت زخمی از چوب بی حیا نشوی تا که بین حرامیان نروی سنگ خورده ترین صدا نشوی در اِزای دو کیسه ی دینار گوشه ی یک تنور جا نشوی تا که در کوچه زائر طفل... ....مانده در زیر دست و پا نشوی جان مادر بیا بیا برگرد آه از این کربلا بیا برگرد =====================================
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۱ ساعت ۱۰:۰ ق.ظ توسط دلسوخته
|
بسم الله النور: با عرض سلام خدمت دوستان خالصانه از همه دوستان و علاقمندان خواهشمندیم که مطالب و راهنماییها ونظرات خودراباما در میان بگذارید.