اشعار وفات حضرت زینب (س)3
اين مدتي که مي گذرد در عزاي تو
روزي نبوده اشک نريزم بپاي تو
با ياد آخرين شب پيش تو بودنم
يک شب نبوده روضه نگيرم براي تو
يکسال و نيم شمع شدم سوختم حسين
يک سال و نيم آب شدم در ازاي تو
اي کاش لحظه اي که رسد جان من به لب
بودم کنار قبر تو در کربلاي تو
اي کاش لحظه اي که مي آيي به ديدنم
از تن سرم بريده شود پيش پاي تو
جان مي دهم به بستر مرگم در آفتاب
مثل تن به خاک بيابان رهاي تو
بر روي سينه پيرهنت را گرفته ام
تا اينکه باز زنده شود ماجراي تو
گودال بود و ولوله ي نيزه دارها
گم بود بين هلهله هاشان صداي تو
گودال بود و پيرهن و نعل اسب ها
اي کاش بود خواهرت آنجا به جاي تو
چيزي براي ما ز تو باقي نذاشتند
تقسيم شد عمامه و خود رداي تو
من بودم و نظاره ي تاراج خيمه ها
در دست باد روسري بچه هاي تو
عباس چون نبود به سيلي سپرده شد
بوسه زدن به دخترک بينواي تو
جز آن شبي که دور شدم از تو در سفر
تو روي نيزه بودي و من پا به پاي تو
بر دامنم نيامدي آن شب دگر گذشت
اما حسين، کنج تنور است جاي تو؟
يادم نرفته سنگ لب پشت بام بود
پاداش هر کسي که بپا کرد عزاي تو
يادم نرفته وقت تلاوت نمودنت
شد خنده ها جواب صداي رساي تو
ما را مدام خارجي آنجا صدا زدند
اي غيرت خدا همه عالم فداي تو
تا رفع اتهام کني از حريم خويش
با آيه هاي سرخ بر آمد نداي تو
اما يزيد حرف تو را زود قطع کرد
با خيزران مقابل طشت طلاي تو
علی صالحی
==========================================
و قبل از اینکه مرا هم از این سرا ببرید
کمک کنید مرا سمت کربلا ببرید
تمام قامت من را شکسته داغ حسین
کمک کنید مرا دست بر عصا ببرید
درآن غروب فدایش شدم قبول نکرد
اگر که قابلم اکنون مرا فدا ببرید
کمی زخون دل عمه رنگ بردارید
برای موی سفیدم کمی حنا ببرید
به خیمه سوختم اما دوباره می سوزم
در آفتاب اگر بستر مرا ببرید
کنار بستر من روضه ای بخوانید و
مرا میان همین اشک و گریه ها ببرید
همان که خون سرم پای نیزه اش می ریخت
مرا به دیدن خورشید نیزه ها ببرید
همان کسی که سرش زیر دست و پا افتاد
مرا به شکوه از آن شام پر بلا ببرید
مرا لباس اسیری کفن کنید و سپس
حسین حسین بگویید و کربلا ببرید
رحمان نوازنی
==========================================
چشم تو ادامه ی دریای کربلا
زینب شدی و زینت بابای کربلا
با خطبه هات مثل علی میشوی ولی
با گریه هات حضرت زهرای کربلا
ای سر بلند از تو حسین بن فاطمه
ای سر به زیر پیش تو سقای کربلا
دیروز اگر نبود دم آتشین تو
بیهوده بود قصه ی فردای کربلا
وقت قنوت نافله های شبانه ات
شد ملتمس ترینِ تو مولای کربلا
دشمن حریف یک نخی از معجرت نشد
در چنگ توست پهنه ی صحرای کربلا
بانوی آب و آینه بانوی آسمان
اصلا خودت برای دلم روضه ای بخوان :
هنگام پر کشیدن و وقت سفر شده
اشک نگاه آخر من بی ثمر شده
با یاد پاره های تنت گریه میکنم
با آه سینه ام جگرم شعله ور شده
این بازوی سپر شده ام را شکسته اند
حالا ببین که خواهر تو بی سپر شده
حتی توان سینه زدن هم نمانده است
این بازوی شکسته عجب درد سر شده
بعد از گذشت لحظه ی گودال رفتنت
یک سال و نیم خواهر تو خون جگر شده
با هر نفس که بعد غمت میزدم حسین
زخمی که داشتم به دلم تازه تر شده
بر حال من نسوخت دل دشمنت حسین
عمداً مرا زدند کنار تنت حسین
گودال بود و غربت بی انتهای من
شد خیمه گاه مروه و مقتل صفای من
از بسکه ازدحام در آنجا زیاد بود
جایی نبود کشته ی بی سر ؛ برای من
یک خنجر شکسته چرا بوسه میزند ؟
بر روی حنجر تو برادر به جای من
یک نیزه آمد و سخنت را برید و رفت
یک کعب نی رسید به داد صدای من
پیراهن تن تو پر از رد پا شده است ؟
یا اشتباه میکند این چشم های من
با تازیانه ها بدنم خوب آشناست
من را زدند پیش تو ای آشنای من
دیدند بی کسیم به ما طعنه ها زدند
مانند مادر تو مرا بی هوا زدند
==========================================
امشب به سبک کرب و بلا گریه می کنیم
همراه سیِّد الشُّهداء گریه می کنیم
صاحب زمان گرفته عزا گریه می کنیم
از داغ روح صبر و وفا گریه می کنیم
مثل تمامی علما گریه می کنیم
آقا ببین که با رفقا گریه می کنیم
امشب به یاد عمِّه ی سادات مضطرم
گریه کن مصیبت و غمهای خواهرم
شد کهنه پیرهن همه ی عشق و باورم
مثل غروب غصِّه و غم فکر معجرم
راوی قصِّه های غریبی دلبرم
هجران سر آمده به خدا گریه می کنیم
در زیر آفتابم و مثل تو تشنه لب
جان دادن شبیه تو شیرینتر از رطب
از دوریِّ تو زینب غمدیده کرده تب
یکسال و نیم زندگی بی تو العجب
کردم شکایت از غم هجران تو به رب
با حق به یاد فاصله ها گریه می کنیم
یکسال و نیم درد جدایی کشیده ام
حالا ببین چگونه کنارت رسیده ام
هرگز عجیب نیست اگر قدخمیده ام
آخر به روی نیزه سر یار دیده ام
چوبی به لب نشست و لبم را گــَزیده ام
ای زینبی بدان که کجا گریه می کنیم؟!
جایی که از حسین بخوانیم کربلاست
مهمان روضه ی غم گودال تو خداست
دارم یقین که مادر ارباب پیش ماست
همراه دخترش شده تب دار نینواست
شیب الخضیب غصِّه ی زهرا و مرتضاست
آهی کشید مادر و ما گریه می کنیم
آهی کشید و زیر لبش گفت یا حسین
دیدم که می زنی گل من دست و پا حسین
دشمن سر تو برده روی نیزه ها حسین
زینب کجا و بزم حرامی کجا؟ حسین
چوب است مزد قاری قرآن ما حسین
ما تا ظهور عدل و صفا گریه می کنیم
حسين ايماني
=============================================================
به روي دل، غم و داغ تورا گذاشته ام
به روي شانه ي خود كربلا گذاشته ام
براي آنكه مرا غُصه ي تو پير كند
به روي كُلِّ جوانيم پا گذاشته ام
براي آنكه بگويم هنوز فكر توام
ببين كه پيرهنت را كجا گذاشته ام
شكسته تر شده اين دل،دل بدون حسين
شكسته تر شده هرچه دوا گذاشته ام
اگر بناست ببيني مرا بيا گودال
گه خويش را لب گودال جا گذاشته ام
هنوز خون گلوي تو رنگ موي من است
گمان مبر كه به مويم حنا گذاشته ام
نشد اگرچه تنت را كفن كنم اما
هنوز هم كفنت را سوا گذاشته ام
علي اكبر لطيفيان
==========================================
آتشفشان زخم منم،داغ دیده ام
خاکسترم،بهار به آتش کشیده ام
چشم بلا کشیده ی من خون جگر شده است
از باغ سرخ آینه ها آه چیده ام
ققنوسهای عاطفه را در فراق تو
از شعله شعله های دلم آفریده ام
از لحظه ای که رفتی و دیگر ندیدمت
من کشته ی وداع تو هستم، شهیده ام
گودال زخم جان به لبم کرد روی تل
بیتابم از فراز و نشیبی که دیده ام
لبریز بوسه های لب خارها شدم
دنبال اسب نیزه پیاده دویده ام
در جست و جوی عطر تنت ماه می شوی؟
شبها که من نسیم بیابان وزیده ام
"بزمی به پا کنید خوارج رسیده اند"
از این قبیل زخم زبان ها شنیده ام
کوهم که ایستاده ام و خم نمی شوم
شمشیر زخم خورده ولی آب دیده ام
با آرزوی صبح نگاهت بهشت من
هر چه مصیبت است به جانم خریده ام
سید مسيح شاه چراغي
=============================================================
تا چشم گشودم
تا چشم گشودم که در آغوش تو بودم
مدهوش دلم بودی و مدهوش تو بودم
بالاتر از این رنگ ندیدم به جهانم
یکسال نه یک عمر سیه پوش تو بودم
دستی به روی قلبم و آتش روی آتش
گفتی که مکن گریه و خاموش تو بودم
فریاد زدم شمع جهان بودی و هستی
پروانه صفت پیش تو بر دوش تو بودم
در روز دهم ساعت سه داخل مقتل
تا چشم گشودم...که در آغوش تو بودم
علی پور زمان
==========================================
هر چند پاي بي رمق او توان نداشت
هر چند بين قافله جانش امان نداشت
بار امانتي که به منزل رسانده است
چيزي کم از رسالت پيغمبران نداشت
جز گيسوان غرق به خون روي نيزه ها
در آتش بلا به سرش سايه بان نداشت
آيا به جز حوالي گودال، ساربان
راهي براي رفتن اين کاروان نداشت؟
يک شهر چشم خيره به ... بگذار بگذريم
شهري که از مروّت و غيرت نشان نداشت
آري هزار داغ و مصيبت کشيده بود
اما تنور و تشت طلا را گمان نداشت
ديگر لب مقدس قرآن کربلا
جايي براي بوسهی آن خيزران نداشت!
==========================================
یکسال میشود که تو هم پر کشیدهای
من هم به سوگ پر زدن تو نشستهام
شاید به جا نیاوریام آشنای من
میبینی از فراق تو خیلی شکستهام
**
چون آفتاب بر لب بامم که مثل تو
مانده به زیر صورت خورشید پیکرم
ای تشنه لب به یاد ترکهای لعل تو
لب تشنه ماندهام به نفسهای آخرم
**
بی تو تمام باغ تو رنگ خزان گرفت
بی تو پری برای پریدن نمانده بود
صحرای داغ ، پای برهنه ، لباس خشک
نایی دگر برای دویدن نمانده بود
**
چندی است رفته قوت دیدن ز دیدهام
بنگر به راه رفتن خواهر که دیدنی است
دارم هنوز بر تنم از آن مسافرت
یک باغ پر بنفشه برادر که دیدنی است
**
دل پاره پاره از همهٴ طعنههایشان
پایم هنوز آبله دار از شتابها
جا خوش نموده بر بدنم جای سلسله
ردی است بر تمام تنم از طنابها
**
پیراهنی که خون تو آغشته اش بود
هرگز نَشُستهام نرود عطر و بوی تو
دارم هنوز با خودم از کوچههای شام
سنگی که خورد بر سر نیزه به روی تو
محسن عرب خالقی
این زن که از برابر طوفان گذشته بود
عمرش کنار حضرت باران گذشته بود
صبرش امان حوصله ها را بریده بود
وقتی که از حوالی میدان گذشته بود
باران اشک بود و عطش شعله می کشید
آب از سر تمام بیابان گذشته بود
آتش، گرفته بود و سر از پا نمی شناخت
از خیمه های بی سر و سامان گذشته بود...
اما هنوز آتش در را به یاد داشت
آن روزها چه سخت و پریشان گذشته بود
می دید آیه آیه ی آن زیر دست و پاست
کار از به نیزه کردن قرآن گذشته بود
یک لحظه از ارادت خود دست برنداشت
عمرش تمام بر سر پیمان گذشته بود
زینب هزاربار خودش هم شهید شد
از بس که از کنار شهیدان گذشته بود
بر صفحه های سرخ مقاتل نوشته اند
این زن هزار مرتبه از جان گذشته بود
احمد علوی
**
برگرفته از وبلاگ حسینیه
میون صحن خونه
با اشک دونه دونه
زینب قد خمیده
شهادتین میخونه
**
افتاده بین بستر
به زیر نور آفتاب
خواب و قرار نداره
نمیزنه لب به آب
**
یه سال پیش به یاد
عشقی که دیگه نداشت
میون خاک گلدون
یه شاخه لاله کاشت
**
هر روز غروب با اشکاش
وقتی که بی تاب میشد
لاله رو سیراب میکرد
ولی خودش آب میشد
**
یه سال تو شهر غربت
با درد دل سوخت و ساخت
تا عاقبت غم عشق
زینب رو از پا انداخت
**
جونش به لب رسیده
ز غصه فراوون
خیره شده ز بستر
به لاله ی تو گلدون
**
آه میکشید آه آه
با چشمی پر ز ژاله
یادش بخیر که داشتم
منم یه باغ لاله
**
اما یه مشت جلاد
بی سرو پا رسیدند
به خاک صحرا تشنه
لاله رو سر بریدند
**
با تیر و سنگ و دشنه
ساقه هاش رو شکستن
خودم دیدم از رو تل
روی سینش نشستن
**
ز لاله ای که داغش
قلب منو سوزونده
به غیر یه پیرهن
چیزی برام نمونده
**
شرمنده شاعرش رو پیدا نکردم
شکسته بال و پری شوق آسمان دارد
درون سینه خود زخم بیکران دارد
همان که قامت صبر از صبوریش خم بود
در اوج قله ماتم شکوه پرچم بود
همان که آینه روشن حقایق بود
همان که همدم هفتاد و دو شقایق بود
همان که از غم هجران شکسته قامت او
هزار خاطره مانده است از اسارت او
هزار خاطره از شهر و کوچه و از شام
هزار خاطره از سنگ و بام و از دشنام
هزار خاطره از یاس های سرخ و کبود
هزار خاطره از کودکی که گم شده بود
به چشم خیس من امشب نگاه کن بانو
تمام حس مرا پر ز آه کن بانو
چقدر بغض نشسته به روی حنجرتان
بلا به دور مگر که چه آمده سرتان
شبیه آینه های شکسته میمانید
چقدر آیه امن یجیب می خوانید
من از هجوم عطش بر لبت خبر دارم
من از گرسنگی هر شبت خبر دارم
نه سایه ای ز ترحم نه آب آوردند
برای تشنگیت آفتاب آوردند
تو ای سپیده ی صبح قیام عاشورا
پیام آور سرخ پیام عاشورا
بخوان سرود پریدن بخوان پری باقیست
هنوز بین شماها کبوتری باقیست
هنوز در پس این نای زخم خورده ی تان
صدای غرش الله اکبری باقیست
اگر چه روح علمدار پر کشید اما
میان دشت علمدار دیگری باقیست
و بین معرکه با صبر خود نشان دادید
هنوز مرد نبردید تا سری باقیست
روح الله مردان خانی
دیده به راه
دیگر بیا که دیده به راه تو مانده ام
دیگر بس است دوری من با تو یا حسین
مانند قتلگاه تو در زیر آفتاب
جان می دهم به یاد تو ای سر جدا حسین
**
جانی که روی پای بمانم نمانده است
گشتم شبیه دخترک ناز دانه ات
بی تو نفس کشیدن زینب تمام شد
یعنی خموش مانده صدای ترانه ات
**
پیراهنت دهد هنوز بوی قتلگاه
آنجا که شمر آمد و بر سینه ات نشست
دیدم هجوم گله ی گرگان کوفه را
دیدم که بند بند تن تو ز هم گسست
**
ای که به زیر سمّ ستوران شکسته ای
آیا هنوز سینه ی تو درد می کند؟
لبهای من به یاد لبت مانده پر ترک
تا یاد چوب خیزر نامرد می کند
**
دیدم که سنگ بوسه، به زخم تو میزند
من هم زدم به چوبه ی محمل سرم شکست
مُردم، نشد که زخم تو را مرهمی نهم
باتو شدم همینکه مقابل سرم شکست
**
ای بی کفن تو فکر کفن کن برای من
هر چند چیزی از تن زینب نمانده است
یک دسته گل برای مزارم تهیه کن
دیگر گلی به گلشن زینب نمانده است
جواد حیدری
حسین بود و تو بودی ، تو خواهری کردی
حسین فاطمه را گرم، یاوری کردی
غریب تا که نمانَد حسین بی عباس
به جای خواهری آن جا، برادری کردی
گذشتی از همه چیزت به پای عشق حسین
چه خواهری تو برادر، که مادری کردی
تو خواهریّ و برادر، تو مادریّ و پدر
تو راه بودی و رهرو، تو رهبری کردی
پس از حسین، چه بر تو گذشت وارث درد!
به خون نشستی و در خون، شناوری کردی
پس از حسین، تو بودی که شرح عصمت را
که روز واقعه، را یاد آوری کردی
به روی نیزه، سر آفتاب را دیدی
ولی شکست نخوردیّ و سروری کردی
حسینِ دیگری آن جا پس از حسین شکُفت
تو با حسین پس از او، برابری کردی
چه زخم ها که نزَد خطبه ات به خفّاشان!
زبان گشودی و روشن، سخنوری کردی
زبان نبود، خودِ ذوالفقارِ مولا بود
سخن درست بگویم، تو حیدری کردی
تویی مفسّر آن رستخیز ناگاهان
یگانه قاصد امّت پیمبری کردی
بَدَل به آینه شد، خاک کربلا با تو
تو کیمیا گری و کیمیا گری کردی
حسین بود و تو بودی، تو خواهری کردی
حسینِ فاطمه را گرم، یاوری کردی
مرتضی امیری اسفندقه
==========================================
ز خيمه اي دل غافل فرار بايد كرد
ز داغ رأس حسينم هوار بايد كرد
كسي به خيمه بيامد، وَ گفت با فرياد
براي رأس حسين پس قُمار بايد كرد
سرت به نيزه شد و من نگاه مي كردم
براي ياري رأست چه كار بايد كرد
پس از خزان گلم در زمين كرببلا
بگو كه گريه به روي بهار بايد كرد
دو چشم خود به زمان زيارت ارباب
ز فرط عشق حريمش خمار بايد كرد
و قلب مست و اسير حريم جانان را
به روي مركب عشقش سوار بايد كرد
سروده جعفر ابوالفتحی
=============================================================
نه نرو از بر من دست نگهدار اخا
بي تو صبح دل من همچو شب تار اخا
تا كه نيزه به سرت رفت فرو من كردم
يادي از ميخ در و سينه و مسمار اخا
لحظه ي آخر خود ... خس خس رگهات ... اي واي
تو ز اعداد نفس هات ده آمار اخا
تو بيا دست بكش بر سر و مويم داداش
اي که باشي به دلم ياور و غمخوار اخا
نه ندارم به خدا جز تو امید دگری
خواهرت گشته دگر بي كس و بي يار اخا
شده اي جان و دلم در پس اين پس كوچه
همه ي اهل عرب بر سرم آوار اخا
به كجا مي نگري از سر ني اي عشقم
من كه اينجام، دگر از چه شدي زار اخا
انقدر كعب ني و نيزه به كتفم خورده
پر ز زخم است دگر اين تن بيمار اخا
اي دل و ديده ي من اهل عرب كم مانده
بفروشند مرا بر سر بازار اخا
بعد از آنكه سر تو رفت به غارت داداش
جسم تو زير سم اسب شد هموار اخا
تو بگو با لب خود از سر نيزه بس كن
مي دهد جسم مرا نيزه اش آزار اخا
سروده جعفر ابوالفتحی
=============================================================
ببين سراسر جانم عذاب مي گردد
تن پر از عطش من مذاب مي گردد
هنوز دختر غمگين تو در اين صحرا
ز عجز در پي يك قطره آب مي گردد
تمام هرچه كه در دست اين حرامي هاست
به روي اين سر خوني خراب مي گردد
به وقت ناله ي جانسوز من در اين وادي
تمام نقشه ي دشمن برآب مي گردد
به وقت ظهر عطش ديده ام به چشم خود
كه ريش هاي تو با خون خضاب مي گردد
به زير تابش خورشيد اين بيابانك
نگو كه جسم نحيفت كباب مي گردد
به وقت ديدن آهو درن اين خيمه
دهان گرگ عرب پر لعاب مي گردد
پس از تو اي دل و دلبر درون كوفه و شام
مصاف سيلي و صورت چه باب مي گردد
نگو كه دختر تو در خرابه از شوقش
به روي رأس عزيز تو خواب مي گردد
ببين كه نقش سر پر ز خون تو داداش
درون قلب عزيز تو قاب مي گردد
به وقت پرسش دختي كه گفت بابا كو
زبان خواهر تو بي جواب مي گردد
ببين كه دختر پاكت به وقت ديدن تو
به بوسه بر لب خشكت مجاب مي گردد
و كعب نيزه و سيلي درون اين صحرا
ببين كه بين من و تو حجاب مي گردد
درون قتلگه اي جان ببين كه خضر نبي
به وقت بوسه به پايت شباب مي گردد
سروده جعفر ابوالفتحی
=============================================================
اي كشته ي در خون شده اي تاج سر من
اي همنفس و كار و كس و بال و پر من
اي داغ دل پر ز غم عالم و آدم
از داغ تو خمّيده شده اين كمر من
در ظهر عطش دختر غمگين تو با من
مي گفت كجا رفته عزيزم پدر من
گفتم پدرت رفته سفر نوگل عشقم
گفتا كه بيا پاك بكن چشم تر من
از خيمه به سوي بدنت زار دويدم
افتاد به روي بدنت اين نظر من
ديدم كه سرت مي بُرد و ترس ندارد
آن لحظه پر از خون بشد اشك بصر من
از حال خودم من خبرت مي دهم آقا
شايد برسد تا سر نيزه خبر من
ديگر نبود اي سر خونين برادر
حتي به روي حنجره ات از اثر من
سروده جعفر ابوالفتحی
حرم شاه - بزرگترین وبلاگ اشعار مذهبی
=============================================================
ز خيمه اي دل غافل فرار بايد كرد
ز داغ رأس حسينم هوار بايد كرد
كسي به خيمه بيامد، وَ گفت با فرياد
براي رأس حسين پس قُمار بايد كرد
سرت به نيزه شد و من نگاه مي كردم
براي ياري رأست چه كار بايد كرد
پس از خزان گلم در زمين كرببلا
بگو كه گريه به روي بهار بايد كرد
دو چشم خود به زمان زيارت ارباب
ز فرط عشق حريمش خمار بايد كرد
و قلب مست و اسير حريم جانان را
به روي مركب عشقش سوار بايد كرد
سروده جعفر ابوالفتحی
=============================================================
در منصب فرماندهی کل قوایی
در راه خداوند جلی راهنمایی
در روز، پیام آور هر نهضت حقی
شبها به نماز شب خود غرق دعایی
این صورت نیلی و همین قد خمیده
در راه حسین بن علی گشت فدایی
در ظهر عطش وقت وداع گل و بلبل
دردی کش غمهای دل خون خدایی
هفتاد و دو مرد از دم شمشیر گذشتند
تو یاور خون همه ی این شهدایی
در پیش رگ پاره ی ارباب دو عالم
هچون رگ ببریده به نی غرق نوایی
مرغ دلم ای بانوی دردی کش غمها
از داغ غم هجر حرم گشت هوایی
الحق که هنوزم که هنوز است نرفته
با دست تهی از در بیت تو گدایی
آیینه ی نوری و خدا محو جمالت
تو صابره ی داغ شه کرب و بلایی
همچوk دل هر عاشق وارسته تو گویی
ای یوسف گمگشته ی زهرا به کجایی
سروده جعفر ابوالفتحی
=============================================================
زینب کبری همیشه محو خدا بود
زینب کبری همیشه غرق دعا بود
در ره پر حادثه ی کوفه و در شام
گوشه نگاهش فقط به رأس جدا بود
صاحب قلبم خودش به گوش دلم گفت
خواهر من شیرزن کرب و بلا بود
زینب کبری شبیه شاه نجف بود
زینب کبری شبیه آینه ها بود
رو به سوی مقتل برادرش آورد
دید که رنگ رخ او رنگ حنا بود
منصب زینب به شهر پر شرر شام
منصب فرماندهی کل قوا بود
تا درِ بیتِ عزیزِ فاطمه رفتم
بر در لطفش هزار هزار گدا بود
زینب کبری عزیز عالم بالاست
قلب رئوفش همیشه مست ولا بود
سر بشکستم به پیش زینب کبری
گفت که کار تو ز داغم چه بجا بود
با من بی دل بگو، ای دل غمدار
ماه شب چاردهش سرخ چرا بود
سروده جعفر ابوالفتحی
=============================================================
دارد از روز ازل دیده بینا زینب
عشق را کرده به نه کنگره معنا زینب
اولین صابره ارض و سما باشدو بس
علم پیغمبری آموخت ز طاها زینب
بود او عالمه مکتب فرهنگ علی
پرورش یافته در دامن زهرا زینب
همچنان کمه به نبی ام ابیها زهراست
با شد از بهر علی ام ابیها زینب
گشت قربانی کعبه به منای شهدا
هستی اش را به خدا می کند اهدا زینب
در اسارت سخن از غیرت و آزادی گفت
اه و زاری نکند در بر اعدا زینب
=============================================================
عارفی باخودمرادمساز کرد
دفتردل را برویم باز کرد
ازسکوتم بغض وحرفم را شنید
بعدازآن اینگونه او آغازکرد
گفت:ازجام گویم یا سبو
پاسخ پرسش اگر خواهی بجو
میشوم سرتا به پا سمع وبصر
هرچه را خواهد دل تنگت بگو
گفتمش ای عاشق آل علی
ای که قلبت ازولایت منجلی
زینب کبری شناسی یا که نه
باادب زانو زدو گفتا بلی
لیکن ازدرکش همه جامانده اند
عرشیان ازصبراو وامانده اند
آنقدررنج وغم ومحنت کشید
درلقب ام المصائب خوانده اند
عاشقی باشد همی پیشینه اش
باولی ماندن ره دیرینه اش
داغ حیدر،داغ زهرای بتول
داغ 18دسته گل برسینه اش
خیزدیگر ازبرم ای بی -نفس-
باکلید عاشقی واکن قفس
هرکه رازینب بگرددمقتدا
وارهد از طعمه ودام هوس
=======================================================
عشق زینب با حسینش ماورای عشق بود
در فضای قلب زینب هم هوای عشق بود
کوفه و شام و مدینه ، کربلا و خاک غم
این همه صبر دل او از صفای عشق بود
اوکه معصومه است عصمت گرد رویش می دوید
زینب از روز عزل قلبش برای عشق بود
اشک خون از دیده می ریزد ز داغ و درد عشق
در دل زارش همی درد و بلای عشق بود
تو مگو ما را که او زد سر به محمل از چه بود
چون که لبهای حسینش در نوای عشق بود
شد تمام هستی او هم فدا در راه عشق
روح و جسم و قلب هر عاشق فدای عشق بود
زینب غمدیده لیلا و حسین مجنون او
عشق لیلا بهر این مجنون فرای عشق بود
از غمش داغی به جان عشق افتاد و ببین
ذکر یا زینب مدد را که دوای عشق بود
در دل ارباب ما جز عشق خالق هیچ نیست
سر جدا گشتن به راه او بهای عشق بود
عاشق ارباب ما خود را به او بسپار چون
از ازل رزق دل عاشق به پای عشق بود
خوش بحال قلب زینب لذتی در عشق دید
کربلای غم برایش دلسرای عشق بود
ای دل من از همین الآن بیا با من بده
جان به عباسش که مرد با وفای عشق بود
پرچم عباس هر دم ذکر یا زینب بگفت
ذکر یا زینب مدد حک بر لوای عشق بود
سروده جعفر ابوالفتحی
=============================================================
تنها گذاشتی زینب رو با کوه رنج و بلا
من چی کشیدم بعد از تو یا سید الشهدا
سر تو شد ماه هر شبم به روی اوج نیزه ها
بعد تو شد قسمتم حسین طعنة قوم بی حیا
به پیکر غرق خون تو کفن شده خاک و بوریا
حسین غریب مادرم ، لالة پرپرم ، شهید بی سرم
----------------------
یادم نمی ره سنگایی که خوردم از روی بام
یادم نمی ره لبخندای شوم مردم شام
مونده روی دستم اثر سلسله و زخم طناب
امون از اون لحظه های تلخ میون مجلس شراب
یادم نمیره تو خرابه رقیه جون تو رفت به خواب
حسین نور دیدة من ، گل چیدة من ، سر بریدة من
----------------------
دیگه نمونده صبری که با اون یا چاره کنم
رسیده وقتش رشته های صبرو پاره کنم
خاطره های کرب و بلا آتیش به جونم می زنه
داغ فـراق بـرادرم قاتـل ایـن دل مـنه
غروب که میشه اون وقت دیگه دم دمای روضه خوندنه
حسین دیگه قد خمیدهم ، که خوشی ندیدم ، من نفس بریدم
==================================================
امشب دلم به تاب و سرم گرم از تب است
امشب که از نسیم حضوری لبالب است
شمع است و شاهد است و شرابی که بر لب است
شور و شگفتی است و شبی عشق مشرب است
شامی که روشنایی روز است امشب است
امشب شب ملیکه دادار زینب است
**
این جلوه جلوههای شبی بیکرانه است
این جذبه جذبه حرمی بینشانه است
این سجده سجده بر قدمی جاودانه است
این شعله شعله نگهی عاشقانه است
از هر لبی که میشنوی این ترانه است
عالم محیط و نقطه پرگار زینب است
**
سّری رسید و معنی امالکتاب شد
نوری دمید و قبله هر آفتاب شد
چشمی گشود و چشم شقایق بخواب شد
زیباترین دعای علی (ع) مستجاب شد
زهراست این که در دل گهواره قاب شد
امشب تمام گرمی بازار زینب است
**
بر عرش سبز دست نبی تا که جا گرفت
نورش زمین و کل زمان را فرا گرفت
حتی بهشت سرمه از آن خاک پا گرفت
از عطر دامنش همه جا روشنا گرفت
آئینهای مقابل رویش خدا گرفت
تصویر جلوههای خداوار زینب است
**
این کیست این که سجده کند عشق در برش
این کیست این که سینه درند در برابرش
این کیست این که از جلوات مطهرش
عالم نبود غیر غباری ز محضرش
فرموده است از برکاتش برادرش
آئینهدار حیدر کرار زینب است
**
تا کوچهاش قبیله لیلا ادامه داشت
تا خانهاش گدایی عیسی ادامه داشت
در چشم او تلاطم دریا ادامه داشت
بر قامتش قیامت مولا ادامه داشت
زینب نبود حضرت زهرا(س) ادامه داشت
خاتون خانهدار دو دلدار زینب است
**
سرچشمههای پرطپش کوهسار از اوست
دریا از اوست جذبه هر آبشار از اوست
تیغ کلام فاطمیاش آب دار از اوست
تفسیر آیههای غم و انتظار از اوست
آری تمام هیمنه ذوالفقار از اوست
از کربلا بپرس علمدار زینب است
**
سوگند بر شکوه دل مرتضاییاش
بر جلوههای حیدریاش مجتباییاش
سوگند بر تقدس کرب و بلاییاش
بر ریشههای چادر سبز خداییاش
سوگند بر نماز شب کبریاییاش
تا روز حشر کعبه ایثار زینب است
**
شمس حجاب گنبد دوار زینب است
بدر سپهر عصمت و ایثار زینب است
محبوبه حبیه دادار زینب است
مسطوره سلاله اطهار زینب است
اذن دخول در حرم یار زینب است
منصوره نرفته سر دار زینب است
**
نون و قلم نبی است و ما یسطرون حسین
طاق فلک علی است به عالم ستون حسین
خلقت تمام حضرت زهراست خون حسین
هستی تمام ظاهر و مافی البطون حسین
با یک قیامت است هم الغالبون حسین
در این قیام نقطه پرگار زینب است
**
سردار سرسپرده جولان عشق کیست؟
تنها امیر فاتح میدان عشق کیست؟
عشق است حسین و گوش به فرمان عشق کیست؟
روح دمیده در تن بیجان عشق کیست؟
علامه مفسر قرآن عشق کیست؟
تفسیر آیهها همه اسرار زینب است
**
ققنوس وهم از پی او در توهم است
فانوس وصف در صفت وصف او گم است
قاموس اقتدار و وقار و تلاطم است
پابوس او تمامی افلاک و انجم است
کابوس شام و دولت نامرد مردم است
بر فرق ظلم تیغ شرر بار زینب است
**
پیداترین ستاره دیبای خلقت است
زیباترین سروده لبهای خلقت است
زهراترین زهره زهرای خلقت است
لیلاترین لیلی لیلای خلقت است
شیواترین سئوال معمای خلقت است
گنجینه جزیره اسرار زینب است
**
ذرات و کائنات همه مرده یا خموش
در احتجاج بود زنی یک علم به دوش
قلب جهان به عمق زمین غرق جنب و جوش
آتشفشان قهر خداوند در خروش
هوهوی ذوالفقار علی میرسد به گوش
این رعد و برق نیست که انگار زینب است
**
خورشید روی قله نی آشکار شد
کوچکترین ستاره سر شیرخوار شد
ناموس حق به ناقه عریان سوار شد
هشتاد و چهار خسته به هم همقطار شد
زیباترین ستاره دنبالهدار شد
در این مسیر نور جلودار زینب است
**
چشم ستاره در به در جستجوی ماه
بر روی نیزه دیده زینب گرفت راه
مبهوت مینمود به سرنیزهای نگاه
آتش کشید شعله ز دل تا کشید آه
کای جان پناه زینب و اطفال بیپناه
راحت بخواب چونکه پرستار زینب است
**
پشتش شکست بس که بر او آسمان گریست
حتی به حال و روز دلش کاروان گریست
از خندههای حرمله و ساربان گریست
بر گیسوان شعله ور کودکان گریست
از ضربههای دم به دم خیزران گریست
بر خیل اشک قافله سالار زینب است
**
آن شانه صبور صبوری زما ربود
آن قامت غیور قیامت بپا نمود
آن شیرزن حماسه عباس را سرود
با دست خویش بیرق کرب و بلا گشود
بر بالهای زخمیاش ای وای جا نبود
غم را بگو بیا که خریدار زینب است
**
زینب اگر نبود اثر کربلا نبود
شیرازهای برای کتاب خدا نبود
زینب اگر نبود علم حق به پا نبود
این خیمهها و پرچم و رخت عزا نبود
یک یا حسین بر لب ما و شما نبود
در کار عشق گرمی بازار زینب است
**
با این که قد خمیدهام و داغ دیدهام
فتح الفتوح کردهام هرجا رسیدهام
گر نیش کعب نی به وجودم خریدهام
گر طعم تازیانه چو مادر چشیدهام
چون کوه ایستادهام ای سر بریدهام
در اوج اقتدار جهاندار زینب است
**
زینب کجا و خنده اشرار یا حسین
زینب کجا و کوچه و بازار یا حسین
زینب کجا و مجلس اغیار یا حسین
زینب کجا و این همه آزار یا حسین
زینب کجا و طشت و سر یار یا حسین
در پنجههای بغض گرفتار زینب است
**
از نای من به ناله چو افتاد نای نی
عالم شنید از پس آن هایهای نی
تو بر فراز نیزه و من در قفای نی
آنقدر سنگ خوردهام از لابهلای نی
تا اینکه یافتم سرت از رد پای نی
هجران توست آتش و نیزار زینب است
**
قرآن بخوان که حفظ شود آبروی تو
رنگین شده است ساقه نی از گلوی تو
در حسرتم که نیزه کند شانه موی تو
ای منتهای آرزویم گفتوگوی تو
ای نازنین بناز خریدار زینب است
***حاج محمود کریمی***
==========================================
سر نی در نینوا میماند اگر زینب نبود
کربلا در کربلا میماند اگر زینب نبود
چهره سرخ حقیقت بعد از آن توفان رنگ
پشت ابری از ریا میماند اگر زینب نبود
چشمه فریادمظلومیت لب تشنگان
در کویر تفته جا میماند اگر زینب نبود
زخمه زخمی ترین فریاد در چنگ سکوت
از طراز نغمه وا میماند اگرزینب نبود
در طلوع داغ اصغر استخوان اشک سرخ
در گلوی چشمها میماند اگر زینب نبود
ذوالجناح دادخواهی بی سوارو بی لگام
در بیابانها رها میماند اگر زینب نبود
در عبور بستر تاریخ، سیل انقلاب
پشت کوه فتنه جا میماند اگر زینب نبود
قادر طهماسبی
========================================
شاید در آن حماسه اگر زینب نبود
دیگر برای گفته شدن مطلبی نبود
شاید تمام واقعه بر باد رفته بود
پرواز و خون و صاعقه را مکتبی نبود
او خطبه خوان صاعقه بود و بدون او
حتی مجال گریه زیر لبی نبود
شاید بدون زینب انسان میشدیم
حتی زمین و گردش روز و شبی نبود
=========================================
وداع لاله و بلبل وداع سختي بود
وداع ليلي و مجنون نبود؟ گفتي بود
و با وجود ابالفضل اي امام حسين
درون خيمه ي خواهر خيال تختي بود
پس از تو اي شه خوبان بگو عزيز من
درون زندگي خواهرت چه بختي بود؟
خدا رو شكر پس از غارت لباس شما
به پيكر پر زخم تو كهنه رختي بود
و خارهاي بيابان به صورت بي رحم
درون پاي نحيف و ضعيف دختي بود
چه حاجتي به كتاب خداي بايد داشت
تلاوت لب يك سر به نيزه وقتي بود
و خواهر پره از درد تو به صد آوا
كنار رأس تو وقتي به نيزه رفتي بود
و پيكر تو به وقتي كه زير سم ها رفت
كمي به شكل عددهاي هشت و هفتي بود
نگفته اي به من اما هميشه يادم هست
به بام خانه شامي چه سنگ سفتي بود
مگر سر تو عزيزم چقدر قيمت داشت
خريدن سرت اي جان نگو كه مفتي بود
سروده جعفر ابوالفتحی
==================================================
آن روز که آن فتنه به بار آمده بود
خورشید ولا بر سر دار آمده بود
با پای برهنه دشتها را زینب
دنبال حسین سایه وار آمده بود
حسین اسرافیلی
================================================
بسم الله النور: با عرض سلام خدمت دوستان خالصانه از همه دوستان و علاقمندان خواهشمندیم که مطالب و راهنماییها ونظرات خودراباما در میان بگذارید.