اي دهمين رهبر والا مقام

نجل محمد خلف نه امام

روح دعا، روح سجود و قيام

ساية لطفت به سر خاص و عام

مهر تو امضاي صلات و صيام

سيّدنا حضرت هادي سلام

آينة احمدي و مرتضي

واقف آينده اي و ما مضي

هادي راه قدري و قضا

نجل جواد استي و ابن الرضا

جدّ و پدر هر دو امام همام

سيّدنا حضرت هادي سلام

خازن جنت به سرايت فقير

پيش جلالت متوكل حقير

ملك دل اهل ولا را امير

دل كه نباشد به ولايت اسير

نور الهي است بر آن دل حرام

سيّدنا حضرت هادي سلام

اي ز كرامت شده غمخوار من

اشك تو در چشم گهربار من

نام تو و ذكر تو گفتار من

سامرة توست دل زار من

اي حرم دل ز تو بيت الحرام

سيّدنا حضرت هادي سلام

اي غمت از جور عدو بي حساب

اي جگر شيعه برايت كباب

ديده مدام از متوكل عذاب

از چه تو را برد به بزم شراب

خوب گرفتند ز تو احترام

سيّدنا حضرت هادي سلام

خون عوض اشك فشانم همه

نيست به سوز جگرم خاتمه

ناله شده بر لب من زمزمه

بزم شراب و پسر فاطمه

سوزد از اين غم جگرم صبح و شام

سيّدنا حضرت هادي سلام

حيف كه اي بضعة پاك جواد

خصم ستم پيشه تو را زهر داد

داغ تو را بر دل عالم نهاد

دور تو كم بود و مصائب زياد

عمر تو با خون جگر شد تمام

سيّدنا حضرت هادي سلام

سينه ز سوز مِحَن ات سوخت سوخت

شمع صفت جان و تنت سوخت سوخت

شيعه به هر انجمنت سوخت سوخت

آه كه قلب حسنت سوخت سوخت

اشك فشاند ز فراقت مدام

سيّدنا حضرت هادي سلام

حيف كه شد صحن و سرايت خراب

زائر قبر تو شده آفتاب

غربت تو كرده دلم را كباب

خون چكد از ديده به جاي گلاب

سوخت از اين غم جگر خاص و عام

سيّدنا حضرت هادي سلام

====================================================

ای به همه هادیان تو هادی و رهبر

حجـت حقّ و دهـم وصی پیمبر

هـم علـی چــارم از محمّد سوم

هم دُرِ نُه‌بحر نور و بحرِ دوگـوهر

ابـن رضــا هـادی النقـی ولی الله

نجـل علــی، زادۀ بتـول مطهــر

عمر کمت بیشتر ز عمر زمان‌هـا

فیض دمت روح صدمسیح به پیکر

ماه جمال تو گشته غرق ستـاره

از اثــر بوســۀ جــواد مکــرر

سامــره‌ات قبلـۀ قلـوب ملایک

صحن تو از مسجدالحـرام، فراتر

مثل نبی ماه را کنی به دو نیمه

مثل علی می‌‌کَنی ز جا درِ خیبر

مثل حسن صبر می‌کنی به مصائب

مثـل حسینت تـوانِ نهضت دیگـر

کفش غلام تو به که صد «متوکل»

بهـر تواضـع نهنـد بر کف آن سر

جامعـه دارد «دعای جامعه» از تو

ای بـه فـدای تو جمع اول و آخر

جامعـه یعنـی شناس نامۀ عترت

جامعـه یعنـی کلام حضرت داور

جامعه یعنی هزار گردونْ خورشید

جامعـه یعنـی هــزار دریـا گوهر

جامعه یعنی همـان عصـارۀ قرآن

جامعه یعنـی همـان تبلـورِ کوثر

جامعـه یعنـی تمـام نـور نبـوّت

جامعه یعنی مقام احمد و حیـدر

جامعه یعنی حیات شیعه به دنیا

جامعه یعنی نجات خلق به محشر

طاعت خلقت بدون مهر تو فردا

بـا گنــه کــلّ خلقت است برابر

مؤمـن، بـی مهرتان ندارد ایمان

حتـی سلمـان و هم جناب ابوذر

گرچه ز تو دورم ای به من همه نزدیک!

گویـی بگْرفتــه‌ام مـزار تـو در بر

طایـر جانـم شـده مقیـم حریمت

مـرغ دلـم مـی‌زند به سامره‌ات پر

وای به عباسیان که با تو چه کردند

از ره بیــداد، آن گــروه ستمگــر

از متـوکل کشیـدی آنچه کشیدی

بیشتــر از ایــن ورا نبــود میسـر

بـا چـه گنـه بـرد سوی بزم شرابت

ای بــدنت پاکتــر ز روح مطهــر

از می رجس و پلید خـویش تعارف

کرد بـه تـو ای عزیــز فاطمه، ساغر

کاش که می‌ریخت آسمان به زمین خون

کاش کـه مـی‌شد زمین شرارۀ آذر

ای تـو جگـر پــارۀ جــواد الائمـه

وی جگرت پاره پاره چون گلِ پرپر

بــاور شیعـه نبـود کــز اثـرِ زهر

از جگرت با نفس شراره کشد سر

گرچه به جانت رسید زخم مداوم

پیکر پاکت به خون نگشت شناور

رأس منیرت دگر چو جد غریبت

با لب عطشـان جدا نگشت ز پیکر

گرچـه کشاندند سوی بزم شرابت

گشت به تو دم به دم جسارت دیگر

چـوب نـزد بـر لبت دگر متوکل

در ملاء عام نـزد دختـر و خواهر

سوز بده تا همـاره اشـک بریزد

دیـدۀ «میثم» بـرای آل پیمبـر

====================================================

ای در سپهر مجد و شرف ، رويت آفتاب

در بزم ما بتاب و، رخ از دوستان متاب

از پا فتاده ايم، ز رحمت تو دست گير

ما را كه دل ز آتش داغت بود كباب

جمعيم ما و ليك پريشان به ياد تو

وزما شكسته تر دل زهرا و بوتراب

يا هادی المضلـّين(1) ، كز مردم ضلال

جسمت در التهاب و روانت در التهاب

تو آفتاب عالمی و از افول تو

افتاده است در همه ذرات انقلاب

ای آيت توكل وآيه ی رضا

ديدی جنايت از متوكل تو بی حساب

گاهی دهد مكان تو در بركة السّباع

گاهی درون محبس دشمن به پيچ و تاب

تو زاده بزرگ جوانانی جنّتی

ای از ستم شهيد شده درگه شباب

آن شربتی كه داد به اجبار دشمنت

گويا شرنگ مرگ بــُد و آتش مذاب

كاتش به جسم و جان تو پروانه سان فتاد

وز سوز زهر جسم تو چون شمع گشت آب

ای بردرت نثار درود ملائـــكه

امروز بر سلام "مــؤيد" بده جواب

====================================================

فتاده مرغ دلم ز آشيان در اين وادي

كه هر كجا رود افتد به دام صيادي

به دانه‌اي دُّر يكدانه مي‌دهد برباد

نه گوش هوش و نه چشم بصير نقّادي

چنان اسير هوا و هوس شدم كه نپرس

نه حال نغمه سرايي نه طبع وقّادي

دلا دل از همه برگير و خلوتي بپذير

مدار از همه عالم اميد امدادي

مگر ز قبله حاجات و كعبه مقصود

ملاذ(1) حاضر و بادي(2) عليّ ‌الهادي

محيط كون و مكان نقطه بصير وجود

مدار عالم امكان مجرّد و مادي

شَها تو شاهد ميقات «لِي مَعَ اللّهي» (3)

تو شمع جمع شبستان مُلك ايجادي

صحيفه ملكوتيّ و نسخه لاهوت

وليّ عرصه ناسوت بهر ارشادي

مقام باطن ذات تو قاب قوسين است

به ظاهر ارچه در اين خاكدان اجسادي

كشيدي از متوكل شدائدي كه به دهر

نديده ديده گردون ز هيچ شّدادي

گهي به بركه درندگان(4) گهي زندان

گهي به بزم مِي و سازِ باغي عادي(5)

تو شاه يكّه سواران دشت توحيدي

اگر پياده روان در ركاب الحادي

ز سوز زهر و بلاهاي دهر جان تو سوخت

كه بر طريقه آباء و رسم اجدادي

====================================================

دهمين حجت خدا هادى

دهمين مير و پيشوا هادى

دهمين جانشين پيغمبر

نهمين پور مرتضى هادى

دهمين دادرس به خلق جهان

دهمين شافع جزا هادى

دهمين گل ز گلشن زهرا

ثمر نخل طاوها هادى

مظهر جود و نور چشم جواد

جد مهدى مه لقا هادى

حاجت ما ظهور مهدى توست

حاجت ما روا نما هادى

جشن ميلاد تو مبارك باد

بر همه خلق ما سوا هادى

متوكل نمود مسمومت

كشته زهر اشقيا هادى

دستگيرى كن از هنرور خويش

تا نيفتاده او ز پا هادى

====================================================

چرا چنين متوكل به ما جفا كردى

شدى به كين متوسل ستم روا كردى

غم مدينه مرا كم نبود اى ظالم؟

كه طعن و تهمت و تبعيد را روا كردى

مگر مرا به تمسخر گرفته‏اى كان شب

به جشن و لهو و لعب خواهش غنا كردى

براى من شب جشن تو پر ز ماتم بود

خوشى نبود كه بر پايىِ عزا كردى

سرور و بزم تو تنها سر بريده نداشت

چرا سرم نبريدى؟ به من جفا كردى

ز روى پاك و نجيبم حيا نكردى تو؟

چسان ز شعر من اى بى حيا حيا كردى

عبادت شب و ذكر و ترحمم ديدى

ولى به دشمنى خويش اتّكا كردى

هزار نقشه به قتلم‏كشيدى واجرا

بدست معتز ملعون در انتها كردى

براى حفظ متاعِ دو روزه دنيا

تو باب، در همه جا، سبّ اوصيا كردى

به بغض آل على راه كربلا بستى

جفا به زائر وسلطان نينوا كردى

براى عُسرت و آزار زائران حسين

پس از دو قرن عجب ظالمانه تا كردى

چه دستها كه بريدى ز قبر پاك حسين

به زجر و حرمله و شمر اقتدا كردى

يزيد آب بر او بست و تو حَرَم بر آب

به شاه تشنه لبان كار اشقيا كردى

====================================================

چو بر سرير ولايت نشست خسرو دين

فلك نهاد به درگاه او سر تمكين

بيا كه صبح هدايت دميد و شد تابان

در آسمان ولايت ستاره دهمين

ز نسل احمد مرسل ز دوده حيدر

ز نور فاطمه طاووس باغ عليّين

ز آسمان امامت دميد خورشيدي

كه آفتاب جمالش گرفت روي زمين

به سالكان حقيقت دهيد مژده كه گشت

امام هادي فرمانروا و رهبر دين

ستاره‌اي كه ز انوار چهره، روشن كرد

فضاي كون و مكان را به نور علم و يقين

مه سپهر فضيلت، محيط جود و كرم

شه سرير ولايت چراغ شرع مبين

طليعه‌اي كه ز بهر طواف شمع رُخش

گشوده بال چو پروانه جبرئيل امين

شهنشهي كه شهان پيش خاك درگاهش

كشيده دست ز تخت و كلاه و تاج و نگين

مهي كه بهر تماشاي آفتاب رُخش

نشسته در صف گردون ستارگان به كمين

سُرور سينه زهرا، سليل ختم رسل

نهال گلشن طاها و روضه ياسين

به پيش تربت پاكش دم از بهشت مزن

كه خاك اوست مصفّاتر از بهشت‌ برين

ضمير اهل يقين از صفاي او روشن

دهان اهل ادب از كلام او شيرين

رُخش طليعه آيات كبرياست بخوان

صفات ذات خدا را از آن خطوط جبين

چو دُرّ لئالي طبعش به گوش دل آويز

كه طبع اوست گرانمايه گنج دُرّ ثمين

شهي كه حكم ولايش ز بامداد ازل

نوشته كلك قضا بر صحيفه تكوين

حصار علم و يقين شد به دست اوستوار

كتاب فضل و شرف شد به نام او تدوين

"رسا" چو خواست كه دفتر به زيور آرايد

نموده نامه به نام مباركش تزيين

====================================================

دوباره از غم و رنج و عذاب يا اللَّه

شده‏است ديده زهرا پرآب يا اللَّه

سخن ز بى كسى يك امام مظلوم است

كه هست غربت او بى حساب يا اللَّه

سخن ز هادى دين قبله ‏كريمان‏است

عزيز فاطمه و بوتراب يا اللَّه

تمام عمربه‏زندان‏چوجدخودموسى

كشيده محنت و درد و عتاب يا اللَّه

براى حفظ وجود اميد مظلومان

نموده غربت و غم انتخاب يا اللَّه

شبيه حضرت حيدر ندارد او ياور

سلام او شده است بى جواب يا اللَّه

ز تربت و حرم مادرش چو دور افتاد

شده است بيت اميدش خراب يااللَّه

غمى كه عسگرى از ياد آن فغان دارد

" امام هادى و بزم شراب يا اللَّه"

به پشت مركب دشمن چنان عرق مى‏ريخت

كه كرد خشم تو را در شتاب يا اللَّه

به غير عسگرى از ماتمش نمى‏گريد

كه هست صاحب غم آن جناب يا اللَّه

====================================================

اى ماه، مستنير ز نور لقاى تو

خورشيد كسب فيض كند از ضياى تو

اى خاص و عام از كرمت برده صبح و شام

پيوسته فيض از سر خوان عطاى تو

اى جبرييل مير ملك پيك انبياء

خدمتگذار بر در دولتسراى تو

اى عاشر الائمه على النقى كه هست

چشم اميد خلق به مهر و وفاى تو

اى پور پاك معنى جود وكرم جواد

حاتم هزار بار خجل از ثناى تو

اى مظهر جلال و جمال خداى فرد

شد طوطياى چشم ملك خاك پاى تو

در هر دو كون خرم و شاد است و رستگار

در دل هر آنكه داشت فروغ ولاى تو

خوفش ز آفتاب جز اين است بى سخن

در دهر هر كه زيست به تحت لواى تو

تا مدفن شريف تو شد سرّ من رأى

جان بخش و غم زداى شد از صفاى تو

زد طعنه بر بهشت برين هر كسى كه ديد

آن گنبد منور و صحن وسراى تو

اى هادى هدايت دين مبين حق

اى آنكه مدح خوان تو باشد خداى تو

(علامه) با بضاعت فكرش كجا سزد

انشا كند چكامه مدح و ثناى تو

====================================================

گرفته جان نفسم در ثناى حضرت هادى

دُر سخن بفشانم به پاى حضرت هادى

نداشت طوطى جانم هنوز لانه به جسمم

كه بود مرغ دلم آشناى حضرت هادى

صفا و مروه كجا و حريم يوسف زهرا

صفاست در حرم با صفاى حضرت هادى

مقربان الهى فرشتگان بهشتى

كشند منت لطف و عطاى حضرت هادى

ز دست رفته شكيبم خدا كند كه نصيبم

شود زيارت صحن و سراى حضرت هادى

درندگان زمين التجا برند به سويش

پرندگان هوا در هواى حضرت هادى

اگر به سامره‏ ام اوفتد گذر سرو جان را

كنم نثار به گنبد نماى حضرت هادى

دلم كه درد گناهش به احتضار كشانده

پناه برده به دارالشفاى حضرت هادى

مرا چه قدر كه گردم گداى خاك نشينش

كه هست خازن جنت گداى حضرت هادى

دهد به روح لطيف ملك، صفا و طراوت

ملاحت سخن دلرباى حضرت هادى

به خاك عطر بهشتى پراكند اگر آيد

نسيمى از طرف سامراى حضرت هادى

به عمر دهر مرا گر دهند عمر، نيرزد

به لحظه‏ اى كه كنم جان فداى حضرت هادى

به تيرگى نبرى روى و راه خود نكنى گم

هدايت است به ظل لواى حضرت هادى

بخوان زيارت پر فيض جامعه كه برى پى

به ارزش سخن دلرباى حضرت هادى

مرا رضايت ابن الرضا خوش است كه دانم

بود رضاى خدا در رضايت حضرت هادى

====================================================

كيستم من شاهكار ملك ذات كبريايم

دهمين مسند نشين از بعد ختم الانبيايم

گوهرى ارزنده از گنجينه ‏ى جود جوادم

نهمين فرزند دلبند على مرتضايم

مصرعى از شعر ناب عصمت كبراى حقم

هشتمين پرورده‏ ى ايمان و صبر مجتبايم

پاسدار پرچم پر افتخار حق پرستى

هفتمين سنگر نشين نهضت خون خدايم

دُرّ عبادت فارغ التحصيل درس عابدينم

ششمين زينت فزا از بهر محراب دعايم

در نايابى ز بحر دانش بحراالعلومم

پنجمين گنجينه‏ ى اسرار كل ماسوايم

صادق آل نبى را وارث فقه و اصولم

چارمين استاد دانشگاه تكوين ولايم

وارث موسى بن جعفر در مسير پايدارى

سومين نور دل آن پيشواى مقتدايم

محور چرخ زمانم، حجت روى زمينم

دومين گل از گلستان على موسى الرضايم

در مسير حق پرستى بعد آباء گرامم

اولين هادى خلق بعد از مصباح الهدايم

در شجاعت بى قرينم، در سخاوت بى نظيرم

حق پرستان را حبيبم، دردمندان را دوايم

من وصيم، من وليم، من نقيم، من سخيم

زانكه همنام على معنىِ، هاى هل اياتم

آيه‏ ى تطهير را مصداق و از امر الهى

آيه‏ اى از شاخصار نصِ نون انمايم

غم مخور (ژوليده) فردا پاى ميزان عدالت

شافعت در نزد حق هنگام پاداش و جزايم

====================================================

لطف امام هادى و نور ولايتش

ما را اسير كرده به دام محبتش

بر لطف بى كرانه اوبسته ‏ايم دل

امشب كه جلوه گر شد خورشيد طلعتش

منت خداى را كه به ما كرده مرحمت

توفيق برگزارى جشن ولادتش

تبريك باد بانوى كبرى سمانه را

كين غنچه بر دميد ز گلزار عصمتش

ماه تمام و نيمه ذى حجه مطلعش

خير كثير وكوثر قرآن بشارتش

اين است آن امام كه تقدير ايزدى

بعد از جواد داده مقام امامتش

اين است آن امام كه ذرات كائنات

اقرار كرده‏ اند به جود و كرامتش

اين است آن امام كه در بركة السّباع

شيران شوند رام و گذارند حرمتش

اين است آن امام كه از نقش پرده هم

ايجاد شير زنده كند حكم قدرتش

اين است آن امام كه دشمن به چند بار

رخسار عجز سوده به درگاه عزتش

سر تا به پاى عاطفه و مرحمت ولى

دشمن به لرزه آمده از برق هيبتش

آن سومين ابوالحسن از خاندان وحى

چون سه على ديگر باشدعبادتش

افزون زريگهاى بيابان عطاى او

بيش از ستاره ‏هاى درخشان فضيلتش

مائيم و دست و دامن آن حجت خدا

چون نااميد كس نشود از عنايتش

گرديده‏ ايم جمع به ذيل لواى او

افكنده‏ ايم دست به دامان رحمتش

از آستان قدس رضا هديه مى‏ كنيم

آه دلى به غربت و اشكى به تربتش

يارب بحق فاطمه با فتح كربلا

بگشا بروى ما همه راه زيارتش

از لطف آن امام (مؤيد) مؤيد است

كو رانشان خدمت آل محمد است

====================================================

ز دل سرودِ مدحَتَت سر، عاشقانه مى‏كنم

مِنَ الاَزَل اِلَى الاَبَد تو را بهانه مى‏كنم

اگر نواى رب كنم خداى را طلب كنم

من از هدايت تو سر بَر آستانه مى‏كنم

شَها دَهُم ولى تويى چهارمين على تويى

بنام نامى على تو را ترانه مى‏كنم

نه ترك ذكر تو كنم نه حد شكر تو كنم

نداى اعتلاى تو به هر زمانه مى‏كنم

تويى كه بر هدايتت هزار خضر تشنه لب

منم كه آب زندگى طلب ز خانه مى‏كنم

نه راه گم شود ز تو كه چاه خُم شود ز تو

به يك نگاه چاره صد آب و دانه مى‏كنم

مدينه دل مرا ضريح طور كرده‏اى

چه سجده‏ها به مقدم گل سمانه مى‏كنم

بگو به شكر نعمت خداى حى لا مكان

سلام ما درود ما به جد صاحب الزمان

دل رميده‏ام به يك نگاه، مايل آمده

به سايه حضور تو اسير و حايل آمده

تو آن يم كرامتى كه از خروش بخششت

طمع كنان و سركشان دلم به ساحل آمده

ز موج خوش نگاهى‏ات ز فوج خير خواهى‏ات

به اوج بى سپاهى‏ات هزار سائل آمده

خم دلم غدير تو جهانيان فقير تو

ملوك سر به زير تو كه مير عادل آمده

دلم گرفته بوى تو نشسته كنج به كوى تو

طلب كند سبوى تو كه ساقى دل آمده

به چشمك ستاره‏ها چه خيره شد نظاره‏ها

به يثرب است اشاره‏ها كه ماه كامل آمده

ز آيه‏ها بشارتى ز سوره‏ها اشارتى

مدينه شد زيارتى كه شمس نازل آمده

خدا على ديگرى به شيعه مى‏دهد نشان

سلام ما درود ما به جد صاحب الزمان

اگر غدير وادى مدينهُ الْوِلاء بود

ولادت مباركت سفينة الهدى بود

اگر نبى است شهر علم اگر على است باب آن

علوم اولين و آخرين حق تو را بود

تو مدح اهل‏بيت را مؤلفى و مدعى

كه شعر نغز جامعه ز خامه‏ات به جا بود

تو مُظهرى به هل اتى تو مَظهرى به هر عطا

تمام كائنات بر سراى تو گدا بود

تويى امام مؤتمن تو سومين اباالحسن

تو دومين گل رضا كه جد تو رضا بود

تو احمدى تو حيدرى تو امتداد كوثرى

نواده حسينى و عموت مجتبى بود

تمام ملك دست تو سمات پاى بست بود

كه تخت و تاج سلطنت به حق تو را سزا بود

جواد آل جود را بشارت آمد از جنان

سلام ما درود ما به جد صاحب الزمان

تو ناشر حقيقتى تو مظهر ولايتى

تو هادى طريقتى تو كشتى هدايتى

تو ميوه نبوتى تو شاخسار عترتى

تو نور چشم عصمتى تو را خدا عنايتى

تويى شراب ناب من حساب من كتاب من

شفاعتم به دست تو به حال ما رعايتى

وحوش رامِ رامِ تو طيور صيد دام تو

تو كيستى تو چيستى؟ خداى را چه آيتى

نه وصف توست كار من نه مدح تو شكار من

تو صيد وصف داورى ز بسكه خوش حكايتى

مرا به خويش بنده كن بيا و مرده زنده كن

مسيح جان خسته كن ز بى كسان حمايتى

ميان حصر دشمنان اميد قلب دوستان

طلايه دار شيعيان امير با درايتى

به روز غم مرا ببر به سوى خود كشان كشان

سلام ما درود ما به جد صاحب الزمان

====================================================

اى ولى امر حق ، اى عزيز مصطفى

در ره دين خدا، كشته زهر جفا

سامره در ماتم است ، سر بسر شور و عزا

يا على ابن جواد، يا امام المتقين

اى امام دهمين ، اى شهيد راه دين

جان بقربان تو و درد و رنج و اه تو

در نهايت خانه ات ، گشته قربانگاه تو

تا صف محشر بود، در ادامه راه تو

كشته جور و ستم ، در ره دين مبين

اى امام دهمين ، اى شهيد راه دين

اى ولى امر حق حجت پروردگار

حامى مستضعفان ، در نهان و اشكار

برده اى در راه دين ، رنج و درد بيشمار

از جفاى منتصر، و زعناد مستعين

اى امام دهمين ، اى شهيد راه دين

زهر معتز عاقبت ، قاتل جان تو شد

جان تو قربانى راه جآنان تو شد

ديده جن و ملك ، جمله گريان تو شد

اى پناه عالمين ، رهبر دنيا و دين

اى امام دهميت ، اى شهيد راه دين

====================================================

به روى خاك غربت سر نهادم يا رسول الله

ز دست دشمنان از پا فتادم يا رسول الله

ز آه آتشين و آب چشم و ناله جانسوز

بساط ظلم را بر باد دادم يا رسول الله

به زندان از غم موسى ابن جعفر جدّ مظلومم

برآمد آه سوزان از نهادم يا رسول الله

على را نور عينم من، گل باغ حسينم من

ببين قرزند دلبند جوادم يا رسول الله

فراز قلّه كوهى مرا برد از پى تهديد

همان كو داشت اندر دل عنادم يا رسول الله

ز سوز زهر خصم دون شدم مسموم در غربت

ز كف جان در ره جانانه دادم يا رسول الله

نگردد محو در تاريخ، شعر «حافظى» هرگز

چو با سوز درونش كرده يادم يا رسول الله

====================================================

دل را شراره غم تو پُرشرار كرد

داغ تو قلب خسته دلان داغدار كرد

اى سرو بوستان ولا از غم تو چرخ

جارى ز ديده اشك چو ابر بهار كرد

با كشتن تو قاتلت اى هادى امم

خود را به نزد ختم رسل شرمسار كرد

هرگز نديده ديده تاريخ تاكنون

چون قاتل تو كو ستم بى شمار كرد

دشمن فكند گوشه زندان ز راه كين

هر كس ز مهر، دوستيت اختيار كرد

رويش سياه باد كه آن خصم بدمنش

روز زمانه تيره تر از شام تار كرد

در ماتم تو چاك گريبان خويش را

فرزند داغدار تو با حال زار كرد

بر تربت تو مادر پهلو شكسته ات

اشك از بصر چو گوهر غلطان نثار كرد

اى شمع برفروخته عشق، اهل دل

طوف حريم پاك تو پروانهوار كرد

باشد گداى خاك نشينت كسى كه او

خود را مقيم درگهت اى شهريار كرد

هركس غلام كوى تو گرديد بى گمان

بر صاحبان تاج و نگين افتخار كرد

از لطف خويش «حافظى» دل شكسته را

يزدان به سفره كرمت ريزه خوار كرد

====================================================

چشمهايت فرات دلتنگي
اشکهايت تلاطم غمهاست
حال و روز دل شکستة تو
از نگاه غريب تو پيداست
اي غريب مدينة دوم
مرد خلوت نشين سامرّا
التماس هميشة باران
حضرت عشق التماس دعا
کوچة خاکي محلة غم
در غرور از حضور سادة توست
ولي افسوس شرمگين تو و
پاي پر پينه و پيادة توست
آه آقا تو خوب مي داني
که دل بيقرار يعني چه
پشت دروازه هاي شهر ستم
آن همه انتظار يعني چه
چه به روز دل تو آوردند
رمق ناله در صدايت نيست
بگو اي نسل كوثر و زمزم
بزم شوم شراب جايت نيست
بي گمان بين آن همه غربت
دل تنگ تو نينوائي شد
روضه هاي كبودِ طشت طلا
در نگاه تَرت تداعي شد
آري آن لحظه ماتم قلبت
بي کسي هاي عمه زينب بود
قاتلت زهر کينه ها ، نه نه !
روضة خيزرانيِ لب بود

====================================================

ای نجل جواد، ابن رضا، حضرت هادی
بگرفته حسن بر تو عزا حضرت هادی
یک عمر ستم دیـده ز جور «متوکل»
در آینۀ صبح و مسا حضرت هـادی
دل سوخته از طعنه و از زخم زبان‌ها
خونین جگر از زهر جفا حضرت هادی
بردند همان شب که سوی بـزم شرابت
چون از تو نکردند حیا؟ حضرت هادی
افسوس که کشتند تـو را از ره بیـداد
بی جرم و گنه، قوم دغا حضرت هادی
افسوس، به جور از حرم مادر و جدت
گشتی تو غریبانه جدا حضرت هادی
کس از غم ناگفته‌ات ای یوسف زهرا
آگاه نشد غیر خـدا حضرت هـادی
کشتند تو را در دل غربت، به چه جرمی؟
ای جان جهانت بـه فدا! حضرت هادی
بزم می و خون دل و حبسِ ستم و زهر
حق تو عجب گشت ادا حضرت هادی
در ماتـم تـو ای خلف پـاک پیمبـر
شد سامره چون کرب و بلا حضرت هادی
"
میثم" به تو و غربت تو اشک فشاند
ای کشتۀ بی‌جرم و خطا حضرت هادی

====================================================

ای هدایت راه خود را یافته در کوی تو

وی چراغ عقل روشن از فروغ روی تو

هادیان خلق را خط طریقت سوی تو

جنت اهل ولا هم خلق تو هم خوی تو

ای محمد (ص)را وصی ای رب اعلا را ولی

هادی امت دهم مولای ما چارم علی(ع)

پیکر توحید را روح مطهر کیست تو

شمع جمع محفل آل پیمبر کیست تو

راهیان نور را هادی ورهبر کیست تو

در نه دریا و دریای دو گوهر کیست تو

آفتاب سامره چشم وچراغ مرتضی(ع)

جد پاک مهدی(عج)و نجل جواد ابن الرضا(ع)

نام نیکویت علی خلقت علی خویت علی (ع)

صدق و اخلاصت علی آئینه رویت علی(ع)

وجه نیکو چشم وابرو دست وبازویت علی(ع)

ای ثنا خوانت محمد(ع) ای ثنا گویت علی(ع)

سومین ابن الرضا باب امام عسکری

کرده در چشم هدایت طلعتت روشنگری

شهریاران جهان خاک سر کوی تواند

خوبرویان دو عالم عاشق روی تواند

اختران آسمانی قطره جوی تواند

عرشیان و فرشیان باهم ثناگوی تواند

آیه های وحی در خال و خط رخسار توست

حرف حرف جامعه از لعل گوهر بار توست

جامعه موجیست از دریای عرفان شما

جامعه نوریست از لبهای خندان شما

جامعه بحریست از انوار قرآن شما

جامعه برقیست از خورشید تابان شما

جامعه مارا سوی عترت هدایت میکند

روح را مست می ناب ولایت میکند

ای تما م آفرینش یکدم از عمر کمت

زنده جان پیکر توحید از فیض دمت

شمع جمع عالمی پروانه جان عالمت

آبروی صورت خورشید خاک مقدمت

ای ولی حق تو سرمست ولایت کن مرا

هادی عالم بسوی خود هدایت کن مرا

====================================================

در سامـره بــر پــا شــده قیامت

یـا حضـرت زهـرا ســرت سلامت

حجةابن الحسن رخت غم کن به تن

امام هادی شده مسموم

در سامره جان داده مظلوم

****

داغ رضا تازه شده دوباره

امـام عسکری کند نظاره

جــواد الائمــه عزیـــز فاطمــه

امام هـادی شـده مسموم

در سامره جان داده مظلوم

****

سامـره کربلای دیگــر شده

عـزای فــرزند پیمبــر شده

می‌رسد این ندا واویـلا واویـلا

امام هـادی شـده مسموم

در سامره جان داده مظلوم

****

خون گشت از غم، جگر کبابش

بردنـد سـوی مجـلس شرابش

یـا امـام زمـان الامـان الامـان

امام هـادی شـده مسموم

در سامره جان داده مظلوم

****

خـون بـه دل حیـدرکرار شد

حضـرت فاطمـه عـزادار شـد

واویــلا آه آه با چه جرم و گناه

امام هـادی شـده مسموم

در سامره جان داده مظلوم

ای شیعیـان شـد وقت سوگواری

اشک حسن به دیده گشته جاری

دیده گریـان پسـر در عــزای پــدر

امام هـادی شـده مسموم

در سامره جان داده مظلوم

****

امام مـا شـد پاره پاره جگر

دیگر سرش جدا نشد زپیکر

وای از این جنایت ظلـم بـی‌نهـایت

امام هـادی شـده مسموم

در سامره جان داده مظلوم

================================================================

دهمین رکـن دین هـادی اهـل‌بیت
گشته مسموم کین هـادی اهـل‌بیت

یا امام زمان الامان الامان

****

ایهــا العسکــری یا حسن یا حسن
خیز و کن سیدی رخت ماتم به تن

یا امام زمان الامان الامان

****

زخم بغض عدو عاقبت چاره شد
هادی اهـل‌بیت جگرش پـاره شد

یا امام زمان الامان الامان

****

سامـره سامـره غرق ماتم شده
کربـلای دگــر کلِّ عالم شده

یا امام زمان الامان الامان

تیره از غم فضاست قتل ابن الرضاست
بلکـه صـاحب عـزا علــی مرتضاست

یا امام زمان الامان الامان

****

پیکــر پــاک او بـر روی شانه‌ها
رأس جدش حسین کنــج ویرانـه‌ها

یا امام زمان الامان الامان

****

هرچه با او شد از خصـم بـد اخترش
نشـد از تـن جدا لب عطشان سرش

یا امام زمان الامان الامان

****

جسم ابـن الرضا شد نهان زیر خاک
مثل جدش نشد پیکرش چاک‌چاک

یا امام زمان الامان الامان

================================================================

سامرا كرببلا شد
مصطفي صاحب عزا شد
پسر فاطمه دور از مدينه ميرود با شرار زهر كينه
واويلا علي واويلا

بي كس و يار و پريشان
جان دهد با كام عطشان
غرق ناله شده فرزند حيدر دست و پا ميزند در پيش مادر
واويلا علي واويلا

قلب او از غم كباب است
شاهد بزم شراب است
كرده ياد غم طفلان گريان خيزران و لب قاري قرآن
واويلا علي واويلا
================================================================

دلم حزینه ، زارو غمینه ، غصه ی عالم میون سینه
با چشم گریون ، قلبی پر از خون ، می برن آقامو از مدینه
آی متوكل آتیش بگیری چها آوردی به روز شیعه
جا داره حتی كه تا قیامت از آتیش تو بسوزه شیعه
بزم شراب و حال خراب و قلب پریشون
امام هادی نشسته با چشم زار و گریون
میاد به یادش صدای فریاد عمه زینب
میاد به یادش چوب یزید و لب پر از خون
ای وای از این زمونه دلم ز غصه خونه
*****
آی متوكل آتیش بگیری كرببلا رو ویرونه كردی
صحن قشنگ و حرم امن خون خدا رو ویرونه كردی
این همه دست و چرا بریدی برای رفتن بهر زیارت
چی میخوای آخر بدی جواب فاطمه رو روز قیامت
آتیش بگیری كه تو شكستی همه دلا رو
بستی بروی این همه زائر كرببلا رو
روز قیامت طرف حسابت میشه اباالفضل(ع)
چرا بریدی این همه دست مسافرا رو
ای وای از این زمونه - دلم ز غصه خونه
*****
حضرت زهرا(س) گرفته ماتم كنار جسم امام هادی(ع)
اما بمیرم كنار جسمی میاد صدای خنده و شادی
حضرت زهرا(س) كنار جسم پاك و مطهر فاتحه خونه
اما بمیرم میون صحرا جسمی دریده غرق به خونه
اینجا نشسته یه مادری كه زار وحزینه
اینجا نشسته نیلی ترین بانوی مدینه
اما بمیرم برای تنها غریب عالم
به پیش زهرا(س) قاتل نشسته بروی سینه
ای بی كفن حسین جان – ای پاره تن حسین جان

================================================================

عزای حضرت هادی دهم خورشید تابان است

که زهرای مطهردرجنان ازدیده گریان است

امام عسکری از داغ بابا اشکریزان است

سیه پوش از عزای پورزهرا ملک امکان است

تو هم ای شیعه بهر تسلیت گوئی به پیغمبر

زداغ حضرت هادی بزن بر سینه وبر سر

************************

به زهر کینه شد مسموم چون ابن الرضا آخر

زداغش سوخت قلب نازنین آل پیغمبر

از این ماتم روان شد خون دل از دیدۀ حیدر

شده سامره از این داغ عظمی صحنۀ محشر

مباش ای شیعه از نالیدن اندر این عزا خسته

بنال از داغ هادی هر نفس ،هرلحظه، پیوسته

*************************

عزای حضرت هادی است این یا محشر کبراست

چه رخ داده مگر سامره هم امروز عاشوراست

دل هر شیعه پر خون است وبرلب ذکر واویلاست

عزیز فاطمه عازم به سوی جنت المأواست

نمود مکتب هادی یکی هادی روحانی است

وتابنده هزاران آیت عظمای قرآنی است

***********************

فلک از ما گرفتی در چنین روزی دو هادی را

به کام ما نمودی تلخ آخر از چه شادی را

نصیب ما نمودی روزگارا نامرادی را

چرا بر جای بنهادی چنین بی اعتمادی را

چرا از ما گرفتی رهبران دینی مارا

امام هادی وروحانی آئینی مارا

*********************

امام هادی اندر سامرا چشم از جهات بسته

زقتلش رشته صبر وسکون از خلق بگسسته

در این روزی که شیعه در عزا وداغ بنشسته

سمیّش هادی روحانی از دنیا شده خسته

مریدی بامرادش در چنین روزی سفرکرده

زداغ مرگ خود اهل ولارا خونجگر کرده

**************************

در این روز سراسر غم که شد مازندران غمگین

همه ساله به سوگ وغم نشینید حوزه های دین

بپاس قدر دانی از چنین اسطوره در آئین

مقام شامخ روحانی از نو میشود تبیین

عزا بر پا کند مازندران زین ثلمه هر ساله

زنند اهل ولا زین داغ جانفرسا زدل ناله

***********************

امام هادی وهادی روحانی اگر رفتند

اگرداغ غمشان را به قلب شیعه بنهفتند

اگر لبیک بر این دعوت از سوی خدا گفتند

اگر چشم از جهان بستند وزیر خاکها خفتند

ولی مردم زعمق جان خودزین غصه نالیدند

به تشییع دو هادی اشک غم از دیده باریدند

==========================================================

ولی دلها بسوزد بر غریب روز عاشورا

حسین بن علی آن نور چشم حضرت زهرا

تنش صد چاک روی خاک وسر بر نیزۀ اعدا

شده تشییع اما زیر سم ونعل مرکبها

سه روزآن نازنین پیکردرآن صحرای سوزان بود

به روی خاک گرم کربلا صد چاک وعریان بود

************************

به جرم اينكه اينكه فرزند برومند پيمبر بود

به جرم اينكه نور ديدْ زهراي اطهر بود

به جرم اينكه دين را مقتدا ومير ورهبر بود

به جرم اينكه حجت از سوي خلاق داور بود

سرش را از قفا دشمن بريد وهتك حرمت كرد

جفا از حد فزون با خاندان و آل عصمت كرد

==========================================================

عدا وت پيشه گان با آل پيغمبر چها كردند

چها در كربلا با خامس آل عبا كردند

چه ظلمي از عناد وكينه در كرببلا كردند

بدن را زير سم اسبها چون توتيا كردند

بگو اي محسني روزي چو عاشورا نمي آيد

غمي هم ، چون غم آلاله زهرا نمي آيد

==========================================================