اشعار آزادسازی خرمشهر
اي شهر خرمشهر اي خاك گهر خيز
اي سينه پرآذرت از غصه لبريز
خاكت ببوسم خاك تو بوسيدني شد
گلهاي خرمشهر من بوييدني شد
اي قله ايثار و محراب عبادت
آي اي مقام شهر اي شهر شهادت
آواي اروند رود بشنو كه شعر فتح خواند
نخلت اگر سوزند برجا ريشه ماند
خورشيد از خون سرزند بر خون نشيند
تا شام بد فرجام دشمن را ببيند
سوي تو مرغان مهاجر باز آيند
بر آشيان سبز در پرواز آيند
با من بخوان شعر ظفر اي بندر سبز
شب سر شد و آمد سحر اي بندر سبز
------------------------------
شهر من
حسین اسرافیلی
دیده ام، تن های بی سر را به خاک
سینه ها دیدم فراوان، چاک چاک
آسمان، در چشم یاران تنگ شد
مسجد و محراب از خون، رنگ شد
سنگ و خاک جاده با خون شسته ایم
زیر آوار، آشنایان جسته ایم
این همه بیداد، آخر بگذرد
زخم تیر و تیغ و خنجر بگذرد
شهر من! ای شهر پر آوای درد
ای نشان پایداری در نبرد!
زیر هر گامی شقایق کاشتیم
تا که این پرچم فرا افراشتیم
قلب تاریخ زمینی شهر من!
غرقه در خون این چنینی شهر من!
------------
يادهاي ماندني
من عشق را بي واسطه مديونتانم
اي سروهاي رفته من مجنونتانم
ازبس دويدم كو به كو رد شما را
ناي از نفسهايم بريد افتادم ازپا
چشمي بچرخانيد امشب در شبم آه
بالا گرفت از داغتان امشب تبم آه
دل ازكفم برديد و ديگر برنگشتيد
رفتيد بي من آه آخر برنگشتيد
اي يادهاي ماندني طوفاني ام من
امشب خرابم بي شما هذياني ام من
من عشق را بي واسطه مديونتانم
اي سروهاي رفته من مجنونتانم
يك شب سراغي ازمن مجنون بگيريد
من عاشقم شيداوشان آسان نگيريد
ديريست تب نوش غريب داغتانم
من مرغ شبخوان حريم باغتانم
مي ترسم اينجا بي شما تنها بمانم
تنهاي تنها با دل شيدا بمانم
با آفتاب وآينه برمن بتابيد
امشب شبانه در شبم رؤيا بباريد
من بي شما تاب و تب ماندن ندارم
من بي شما ناي غزل خواندن ندارم
من عشق را بي واسطه مديونتانم
اي سروهاي رفته من مجنونتانم
همخون خورشيديد و خاموشي نداريد
آئينه هاي من فراموشي نداريد
همسنگ الونديد بالابرز و مانا
هم لحن لاله سرخ و پيوسته شكوفا
آشفته زلف خواب من با يادتان آه
آشفته تر پرمي زند در خونتان ماه
مي رنگ و ني آوا به خواب من بياييد
در خلوت من مست و تر دامن بياييد
رقصي چنين با زلف مي آشفته تر به
پا را زسرنشناختن آسيمه سر به
راه رسيدن تا شما كي مي شود طي؟
كي همنشينم مي شود در زمزمه ني؟
تا كي به دنبال جنون، مستي، غريبي؟
تا چند با ياد شما خاطر فريبي؟
ياران رفته خونتان كارون مي باد
پيوسته در رؤيايتان آواي ني باد
اي قله هاي سربرآفاق دماوند
آتشفشانهاي مذاب عشق پيوند
ما ازشما جاماندگان دربند داميم
مستيم اگر با يادتان مديون جاميم
من عشق را بي واسطه مديونتانم
اي سروهاي رفته من مجنونتانم
سالم سبزي ـ دهلران
-------------------
بسم الله النور: با عرض سلام خدمت دوستان خالصانه از همه دوستان و علاقمندان خواهشمندیم که مطالب و راهنماییها ونظرات خودراباما در میان بگذارید.