اشعار فاطمیه شماره3
چهل نفر وسط كوچه فكر نكردند علی به خانه زنی باردارداشته باشد گمان نمی كنم،اینسان كه درشكسته به دیوار به كوچه فاطمه راه فرارداشته باشد چهل نفرهمه مست سقیفه ومولا به یاری ازچه كسی انتظارداشته باشد شفاعتم نكنی،درحضورمرگ خوشم كه به احترام تو قبرم فشارداشته باشد سه آیت حسن و زینب و حسین شد اما نشد كه آخركوثر چهارداشته باشد چهل نفر همه مست سقیفه و مولا به یاری ازچه كسی انتظار داشته باشد شفاعتم نكنی،درحضورمرگ خوشم كه به احترام تو قبرم فشار داشته باشد نه درحدود مدینه است نه به سینه مگركه می شود این زن مزارداشته باشد ===============
حالت وخیمه،خداكریمه ان شاءالله خوب شی ای روح امید،بانوی خورشید نكنه زهرا ،رو به غروب شی اگه شدی پیر،شدی زمین گیر نداری تقصیر،تقصیر من بود این همه غربت،غصه و محنت درد و مصیبت،تقدیر من بود افتادم از پا،میون غم ها وقتی كه زهرا،اشكاتو دیدم چی شده بی بی،گوشواره ای كه شب عروسی، هدیه خریدم داره می جوشه،غم توی سینم چی بگم از این،دل حزینم اون از لباسات،حالا كه دارم مقنعه هاتم ،خونی میبینم زهرا برات بمیرم چی بگه حیدر، از دل مضطر شكوندن آخر، پشت علی رو غلاف و بازو، لگد و پهلو لرزش زانو ،كشته علی رو دلم وآزُرد،دیگه علی مرد وقتی چشمام خورد، به زخم گونه ات آهی كشیدم، وقتی كه دیدم یه تار موی، سوخته رو چوپه اشكت می باره،مثل ستاره چشات دوباره، ابر بهاره اگه مغیره، بهم نخنده پس كی بخنده ،عیبی نداره قنفذ همیشه ،با علی لج بود این روزا واست، روز فرج بود دیگه گذشته است ،این حرفا اما كاش نوك مسمار، یه ذره كج بود زهرا برات بمیرم عمرت شده كم، قدت شده خم ئ غم دو عالم، به جونت اُفتاد سرخی چشمات،نم نم اشكات تاول دستات، خجالتم داد آروم نداری، دل بیقراری چادر می ذاری ،حتی تو خونه ات صد دفعه مردم، وقتی كه دیدم رد یه دست ه ،به روی گونه ات از بعد كوچه ،دیگه بریدی چرا اُمیدی، توی نگات نیست حدس زده بودم، خون مردگیه چشات برایه ، كم خوابیات نیست ببین چه درد و غمی كشیدم امیدم این بود، بدی امیدم تا جلو چشمات ،تابوت و دیدی بعد یه چند وقت، خندتو دیدم زهرا برات بمیرم ================ همین كه بهتری الحمدالله جدا از بستری الحمدالله همین كه در زدم دیدم دوباره تو در پشت دری الحمدالله شنیدم یادی از دُردانه كردی وموی دخترت را شانه كردی نگفتم استراحت كن عزیزم شنیدم كارهای خانه كردی تو دیگر با حجابت خو گرفتی به چندین علت از من رو گرفتی گمان كردی ندیم زیر چادر چگونه دست بر پهلو گرفتی جواب حرف هایم شد همین نه غریبه بودم اما این چنین نه ببینم قصد رفتن كه نداری نرو ،جان امیرالمؤمنین نه شنیدم بسترت را جمع كردی وبا سختی پرت را جمع كردی شنیدم آب دادی به حسینت حواس دخترت را جمع كردی ============== اگه بری از این قفس كاردلم تمومه خودت بگو دوای زخم قلب من كدومه نفس كشیدن بعد تو برای من حرومه مادر، مادر، چرا امشب بی تابی مادر،مادر، دیگه آروم می خوابی ای دل ،ای دل، امون از دست این دل غبار سرد احتضار تیمم وضوته ترانه های انتظار تو تنگیه گلوته انگار كه آغوش نبی دوباره روبروته مادر ،مادر ،همه خونه خاموشه ماد،رمادر ،چرا بستر گل پوشه مادر، مادر، چرا امشب بی تابی مادر،مادر، دیگه آروم می خوابی ای دل ،ای دل، امون از دست این دل بغضی كه توی سیناته امشب دیگه رها كن بجای صبر من یك كم برای خودت دعا كن یه بار دیگه تو چشمای كبود من نگاه كن مادر ،مادر ،تو و قلب شیدایی مادر ،مادر، من و زخم تنهایی مادر، مادر، چرا امشب بی تابی مادر،مادر، دیگه آروم می خوابی ای دل ،ای دل، امون از دست این دل ================ بی تو فضای روضه چه دلگیر می شود سیلاب غم زكوه سرازیر می شود ماه فلك ستاره فشاند زچشم خویش حورشید پشت كوه زمین گیر می شود آقام آقام،چقدر انتظار آقا جان بس پیر در فراق تو مرد و بسی جوان در انتظار آمدنت پیر می شود تا ما نمرده ایم تو پا در ركاب كن تعجیل كن عزیز دلم دیر می شود ====== درد شیعه عاقبت دوا می شه مهدی بیاد بخدا حاجتامون روا می شه مهدی بیاد آقامون می یآد مدینه همه عالم می بینن قبر زهرا عاقبت پیدا می شه مهدی بیاد درد شیعه عاقبت دوا می شه مهدی بیاد بخدا حاجتامون روا می شه مهدی بیاد حالا كه پشت بقیع نمی ذارن گریه كنیم عقده هاتون تو مدینه وا می شه مهدی بیاد صحنه ی قیامت و روز ظهورش می بینید صحنه ی قیامت و روز ظهورش می بینید صداهاتون همه یا زهرا می شه مهدی بیاد سیدا همون كه بر مادرتون سیلی زده پیش چشم همه تون رسوا می شه مهدی بیاد =============== بیا بیا گل زهرا عزای مادر توست صفای فاطمیه همه از صفای مادرتوست اگر كه سائلم و نوكر همیشه گی ام فقط به خاطر لطف وعطای مادر توست تمام عزت شیعه رحین منت اوست تمام زندگی ما فدای مادر توست زنور چادر او ما همه مسلمانیم كه اصل طینت ما خاك پای مادر توست به وقت مرگ كه دستم زهر دری كوتاست امید و دل خوشیه من وفای مادر توست =============== خدا نیاد اون روزی كه ،دلم زگریه سیر بشه به جای ُحبّ فاطمه،جای دیگه اسیر بشه بیاین برا عیادت مریضه ی علی بریم می ترسم آی گریه كنا، خدا نكرده دیر بشه آخه كسی تو مدینه، سراغش و نمی گیره امام اون خونه نشین، خودش به محنت اسیره میون بستر افتاده ،بارنگ و روی پریده بلای عشق حیدرو ،با دل و با جون خریده نفس نفس كه میزنه،خون میآد از زخم سینه اش خدا علی چی می كشه،اون رو به قبله خوابیده علی دل خسته اگه،روی كبود و ندیده ولی صدای سیلی رو ،میون كوچه شنیده ================= بابا ببین فدا شدنم را به پشت در روی زمین رها شدنم را به پشت در باور كن این جماعت نامرد آمدند پایان دهند پا شدنم را زپشت در اما من از ولای علی دل نمی كنم ثابت كنم فداشدنم را به پشت در بی اذن آمدند و مرا بی هوا زدند دیدند حق ادا شدنم را به پشت در آتش بیار معركه كارش گرفته بود فهمید برملا شدنم را به پشت در حتی نفس نفس زدنم را شنیده است دانست مبتلا شدنم را به پشت در یادش بخیر بوسه گه ات بود قامتم حالا ببین تا شدنم را به پشت در گل بودم و به غیر خدا هیچ كس ندید از غنچه ام سوا شدنم را به پشت در ============= نگاه مبهمی امشب به آسمان داری خدا به خیر كند،نیتی نهان داری چه دیده ای كه شدی سیر از من و بابا كه قصد شعله كشیدن به باغ مان داری حسین این طرف و آن طرف حسن انگار خدا نكرده سر ترك این و آن داری بس است،دسته ی دستاسمان پراز خون شد گرسنه دیدی ام وعزم پخت نان داری نوازشم مكن از درد شانه ات پیدا ست میان سینه خود درد بی امان داری شكست دست تو را قنفذ و چنین می گفت هنوز نام علی از چه بر زبان داری ============= می خوام بیام مدینه،تو كوچه هاش بگردم روی زمین بیفتم،بگم اسیر دردم می خوام بیام بقیع و یه شب اُنجا بمونم بروی پنجره هاش، نشسته مرغ جونم می خوام بیام بپرسم،كجاست قبر مادر براچی بی نشونست ،تربت یاس پرپر كجاست در خونه ای كه دشمنا شكستند كجاست چهل تا نامرد دست علی رو بستند ============ دست خود به سوی ،خدا گرفته ام من ای طبیب دردم ،شفا گرفته ام من می كنم تبسم ،واشد گره زكارم درمیان سینه، دگر نفس ندارم یار بی طرفدار،علی خدانگهدار ماه عالم آرا، كجایی، كه من شدم حاجت روا مُردم از خجالت، زبس كه، زینب برایم شد عصا من دگر نگیرم، به دیوار، دو دست خود ای نازنین وقت راه رفتن، دگر من، نمی كشم پا بر زمین می رود از برت، گل نیلوفرت، وای از جدایی یار بی طرفدار، علی خدانگهدار ای تمام عمرم، بیا و ،غروب عمرم را ببین می روم شبانه، زخانه، ای رهبر خانه نشین از چه سر به زانو ،گرفتی ،ای فاتح بدر حنین آنقدر بگویم، پس از من، جان تو و جان حسین قبله ام روی تو ،مستم از بوی تو، وای از جدای یار بی طرفدار، علی خدانگهدار ============ نام زهرا شنید و طوفان شد رگ پیشانیش نمایان شد این كه دستار حیدری بسته است ذوالفقار دلاوری بسته است به چه كار آمده چه سر دارد این كه شمشیر بر كمر دارد كس جلودار او نمی گردد هیچ كس روبرو نمی گردد غرش حیدر است طوفان نیست عرق غیرت است باران نیست در ظهور آمده وقار علی قد علم كرده ذوالفقار علی از ردیف عجایب است این مرد اسدالله غالب است این مرد همه در اضطراب و سردرگم شیر شوریده بود بر مردم بیشه درمانده از هیاهویش فاتح خیبر است و بازویش نفس از سینه ها نمی آمد غیر ضجه صدا نمی آمد داد می زد سر تمامی شهر برسربغض بی مرامی شهر خاك اینجا است قبله گاه خدا كعبه مخفی من است این جا به خداوند بی مثال و احد آهنی گر به این زمین برسد لب تیغ من و دمار شما وای بر حال و روزگار شما آنقدر می كشم در اینجا تا خون بگیرد تمام صحرا را از من خون جگر چه می خواهید داغ از این بیشتر چه می خواهید یار نه ساله ی مرا كشتید حضرت لاله ی مرا كشتید فاطمه از شما كه خیر ندید نود و پنچ روز درد كشید نود و پنج روز در بستر ناله می زد برای درد كمر ============== تو دلم یه دنیا حرفه ،كه می خوام بگم براتون تو بگو به من كجایی، تا ببوسم خاك پاتون آقا جون دلم گرفته ،مثل آسمون پاییز می دونم مرغ دل من، دوباره كرده هواتون با خودم یه نذری كردم، كه اگه تورو ببینم با همون نگاه اول، جونمو بدم براتون گل زهرا، گل زهرا.... چه خوبه خونه ی قلبم، بشه جای تو همیشه حك كنی رو صفحه دل، نقش روی دلرباتو چی می شه یه بار شبونه، رد شی از كوچه قلبم روی ماه تو ببینم، یا كه بشنوم صداتو ماروهم یه نیمه شب ،تو نماز شب دعا كن تاصبا برام بیاره ،صدا و سوز دعاتو بیا تا برات بمیرم ،كه به عشق تو اسیرم الهی به جون بگیرم ،همه دردو بلاتو بیا تا دورت بگردم ،حالا كه اسیر دردم بیا ای یوسف زهرا ،ببوسم شال عزاتو گفتی پر خون میشه چشمات، از غم داغ شقایق الهی كه من بمیرم، نبینم خون چشاتو قربون چشات آقا ،خال رو لبات، میمیرم برات آقا ای کشتۀ راه ولایت ، توازعلی کردی حمایت جان جهان بادا فدایت ، سیلی کجابوده سزایت تا تو شدی ، نقش زمین ، حیدر شده ، خانه نشین یا فاطمه ،یا فاطمه ،یا فاطمه، یا فاطمه ========= ای دخت والای پیمبر، کردی دفاع از حق حیدر خوردی کتک ازخصم کافر، درخانه وکوچه مکرّر گشته اداء ، حق رسول، با قتل زهـ راء بتول یا فاطمه ،یا فاطمه ، یا فاطمه ،یا فاطمه ========= ای بانوی ماتم کشیده ، بعد از نبی اول شهیده برتوچه غمهائی رسیده ، زآن دشمن ازدین بریده بشکسته شد ، پهلوی تو ، آمد چه بر، بازوی تو یا فاطمه، یا فاطمه یا فاطمه ،یا فاطمه ========= ای عالم وآدم گدایت ، ای بانوی نوروهدایت ای روشنی تا بی نهایت ، دادی بما درس ولایت بهردفاع ، ازرهبری ، کردی عجب، روشنگری یا فاطمه یا، فاطمه ، یا فاطمه، یا فاطمه ========= ما شیعیانی با وفــائیم ، ما پیــــروآل عبائیم درتحت فرمان شمائیم ، از بهررهبر جانفدائیم ماهمچنان ، پروانه ایم ، برگِرد آن ، جانانه ایم یا فاطمه یا فاطمه ، یا فاطمه یا فاطمه ========= ُبرّنده همچون تیغِ تیزیم ، با فتنه گرها می ستیزیم سربازرهبرِعزیزیم ، ازبذل جان کی می گریزیم ما جان به کف ، آماده ایم، مانند کوه ، اِستاده ایم یا فاطمه یا فاطمه ، یا فاطمه یا فاطمه ========= ماعاشقانی بیقراریم ، رزمندگان سر بداریم دست ازولایت برنداریم، سیدعلی را جانسپاریم سایۀ دین، برسرماست ، خامنه ای رهبرماست یا فاطمه یا فاطمه ، یا فاطمه یا فاطمه رنگ خزان گرفت بهار جواني ام در دشت غم نشست گل شادماني ام بعد از تو اي پيمبر رحمت به روزگار امّت نگر، چه خوب کند قدرداني ام! شب ها به ياد ماه رخت اختران چرخ نظاره گر شوند به اختر فشاني ام بابا ز جاي خيز و ببين زير بار غم * بشکست در فراق تو پشت کماني ام وقت دعا زحق، طلب مرگ مي کنم از بس که بي علاقه به اين زندگاني ام از جور چرخ پير و ز بيداد روزگار با قامت خميده به فصل جواني ام شد حافظي به پاي علي هستي ام فدا تاريخ شاهد است بر اين جانْ فشاني ام ========================== روز وفات حضرت زهراي اطهر است عالم پر از مصيبت و دل ها مکدّر است خشکيده چون نهال برومند عمر او چشم جهانيان همه از اشک غم تر است عالم ز بس که پر شده از ناله هاي زار مردم گمان برند که صحراي محشر است امروز از شکنجه و غم مي رود به خاک جسمي که در شکوه ز افلاک برتر است پنهان به خاک تيره شود با همه فروغ رويي که تابناک چو خورشيد خاور است آن چهره اي که زهره برد روشني از او آن صورتي که بر سر خورشيد افسر است پژمرده در بهار جواني شد، اي دريغ! پژمردگي نه درخور سرو و صنوبر است اين مرگ زودرس که شرر زد به جان او از آتش مصيبت مرگ پيمبر است او طاقت جدايي و مرگ پدر نداشت زيرا که سال هاست عزادار مادر است جز اندکي، درنگ به عالم نکرد و رفت بعد از پدر که مرگ به کامش چو شکّر است در انزوا به کشور خود مي رود به خاک آن نازنين که خال رخ هفت کشور است خواهد که نشنوند خسان بوي تربتش با آن که همچو مشک زمينش معطّر است با ديده اي که ريزد از او خون به جاي اشک زينب نشسته بر سر بالين مادر است هم زار و دلشکسته از آن مرگ جانگداز هم خسته دل ز رنج دو غمگين برادر است آن کودکان که زاده دخت پيغمبرند هريک ز قدر، با همه عالم برابر است آن يک به گلستان صفا لاله بود و گل وين يک به آسمان شرف ماه و اختر است اکنون ز مرگ مادر خود هر دو تن ملول دامانشان ز اشک پر از لعل و گوهر است گنج مرادشان چو نهان مي شود به خاک خوناب اشکشان همه ياقوت احمر است بر سر زند حسين و کَنَد موي خود حسن زينب دهان گشوده به الله اکبر است فريادشان به ناله و زاري بلند شد امّا دريغ و درد که گوش جهان کر است تلخ است و جانگداز ز مادر جدا شدن از بهر کودکي که چنين نازپرور است آن هم چه مادري؟ که وفاي مجسّم است آن هم چه مادري؟ که صفاي مصوّر است آن مادري که بانوي زن هاي عالم است پيغمبرش پدر شد، مولاش شوهر است آن مادري که آسيه کمتر کنيز او است آن مادري که مريم عذراش خواهر است اطفال را که خانه بود جايگاه امن بس دلگشاست سايه مادر که بر سر است ============= زهرا که بود بار مصيبت به شانه اش مهمان قلب ماست غم جاودانه اش درياي رحمت ست حريمش، از آن سبب فُلک نجات تکيه زده بر کرانه اش شب هاي او به ذکر مناجات شد سحر اي من فداي راز و نياز شبانه اش باللَّه که با شهادت تاريخ، کس نديد آن حق کُشي که فاطمه ديد از زمانه اش مي خواست تا کناره بگيرد ز ديگران دلگير بود و کلبه احزان، بهانه اش تا شِکوه ها ز امّت بي مهر سر کند ديدند سوي قبر پيمبر، روانه اش طي شد هزار سال و، گذشت زمان نبرد گرد ملال از در و ديوار خانه اش افروختند آتش بيداد آن چنان کآمد برون ز سينه زهرا زبانه اش آن خانه اي که روح الامين بود مَحرمش يادآور هزار غمست آستانه اش گلچين روزگار از آن گلبن عفاف بشکست شاخه اي که جدا شد جوانه اش! شرم آيدم ز گفتنش، اي کاش مي شکست دستي که ماند بر رخ زهرا نشانه اش! تنها نشد شکسته دل از ماتمش، علي درهم شکست چرخ وجود استوانه اش (غفورزاده شفق ) =============== سرشک سرخم به رخ روانه غریب و زارم در آشیانه شرر کشد از دلم زبانه به سینه دارم غم زمانه کسی ز آه شراره خیزم خبر ندارد به جز کنیزم کجایی ای مهدی عزیزم عدو مرا کشت در آشیانه بیا بیا ای فروغ دیده نظاره کن بر من شهیده دلم شکسته ، قدم خمیده که مانده کوه غمم به شانه تو داغ مادر به سینه داری مرا بود خون زدیده جاری تو را بود اشگ سوگواری مرا ز سیلی به رخ نشانه مدینه غرق ِ شرار و دود است بیا بگو جرم من چه بود است که عضو عضو تنم کبود است نشانه دارد ز تازیانه دوای من مرگ ، اجل طبیب است تمام دردم غم حبیب است علی غریب است علی غریب است نشسته تنها کنار خانه خزان شدم چون گُل بهاری به خود به پیچم به آه و زاری که دبده صیاد کشد به زاری کبوتری را در آشیانه نوشته بر خاکِ تربت من فلک خورد خون به غربت من به یاد اندوه و محنت من سرشک ((میثم)) بود روانه =========== عاقبت از بند غم شد خسته جان فاطمه پرگرفت از آشيان مرغ روان فاطمه گر بسوزد عالمي از اين مصيبت ني عجب سوخت يکسر زآتش کين آشيان فاطمه وامصيبت بعد مرگ احمد ختمي مآب دادن جان بود هردم آرمان فاطمه آسمان شد نيلگون چون ديد نيلي روي او خُرد شد از ضربت در استخوان فاطمه محسن شش ماهه اش در راه داور شد شهيد ريخت خون در ماتمش از ديدگان فاطمه نيمه شب بهر تدفينش مهيّا شد علي عاقبت شد در دل غبرا مکان فاطمه منع کرد از ناله طفلان را ولي ناگه ز دل ناله ها زد همسر والانشان فاطمه اي فلک ترسم شوي وارون که افکندي شرر از غم مرگش به جان کودکان فاطمه نيست مرداني نشان از تربت پاکش ولي مهدي يي آيد کند پيدا نشان فاطمه ================ عصمت اللهم من و ازعشق مولا سوختم صورتم مىسوخت كردم ناله بابا سوختم مردم دنيا پرست در انحرافى ريشه دار در سقيفه رأى دادند و من آنجا سوختم دشمنان نقشه كشيدند و ز جهل دشمنان بهره بردند و من مظلومه تنها سوختم اى جوانان من جوان بودم ولى با عمر كم تا بماند شمع دين روشن سراپا سوختم سينهام از داغى مسمار غافل مانده بود كز غريبى على در بين اعدا سوختم گر على تنها شود پهلو شكستن جايز است بهر حفظ جان حيدر بى مهابا سوختم در ميان شعله آتش حجابم حفظ شد پشت در رفتم غريبانه خدايا سوختم آتشى ديدم كه تا روز فرج بر پا بود تا بيايد مهيدم بهر مداوا سوختم ================= علی غریب و پدر رفته است و تنها من دو مـاه و نیـمِ دگر میروم از اینجا من اگر چه خلقتِ دنیا برای ما بوده است نبـودهام بـه خـدا از بـرای دنیا من و مـیروم کـه شکـایت بـرم به نزد پدر ز رنجها که رسیده است بعد از او، با من علی رسید و غریبانه با نگاهش گفت: منـم که آمـدهام بر سر تو زهرا، من! همیشه دیدۀ این خانه با تو روشن بود چگونـه سوختنت را کنم تماشا من؟ محبّـت تــو تسلّای دردهایم بود چگونه بیتو دلم را دهم تسلّا من؟ - پسر عمو! به خدا وقت رفتن آمده است بــدان کــه مــیروم از خانۀ تو فردا من چنانکه صورت تابوت را نشان دادند فرشتگـان خــدا- کــردهام مهیّا من سفـارشم بــه تـو دفـن شبانـه است آری ز غسل و دفن و کفن گفتهام به اسما من ... - سرم فدای تـو ای دختر رسول خدا! صبور باش و به سوز دلم مزن دامن تـو و مرا که دو بحر نبوّت و علمیم مگر نگفت نبی جامعِ دو دریا من؟ به مهر مادریات یا به لطف همسریات نماز شکر بخوانم به «أیِّ آلا» من نبی درخت و منم شاخه و تویی ریشه جدا چگونه شوم از برِ تو زهرا من؟ - مرا ببخش علی جان! مرا ببخش اگر کـه زود میروم از خانه تو مولا من قسم به قهر و به بیزاریام ز خصمِ رسول نبودهام به خدا با تو جز تولّا من چه خوب بود که میمردم و نمیدیدم عــذاب خانهنشینـی مـرتضی را من سکوت و سوختن ما به جز جهاد نبود اگر چه زودتر افتادم آه ، از پا من... =================================== برخیزوتسلای دل پر شررم کن ای قبله اهل نظر این دم نظرم کن ای دست خدا دست مرا خصم شکسته ای ابر کرم رحم به چشمان ترم کن از سینه بشکسته من خون شده جاری ای لاله غم رحم به داغ جگرم کن می گفت به من زینب غمدیده به زاری از راز نهانیّ خود این دم خبرم کن مادر ز چه رو دست تو از کار فتاده برخیز تو یکبار دگر شانه سرم کن گفتم به(ملک) گفته توهست چه جانسوز گفتا مددی می کن و جانسوز ترم کن ============== به گنج سینه ی من درد بی دوا دادند به اهل بیت رسول خدا بلا دادند مدینه مزد رسالت به نقد پردازد اگر چه اجرت ما را سوا سوا دادند مرا به کوچه،علی را به خانه بنشانند به زخم مهلک بازوی من دوا دادند چو نامه ی فدکم را مطالبه کردم جواب خواسته ام را چه بی هوا دادند برای غصب خلافت به نام نصب امام پس از رسول خدا حکم ناروا دادند به انحراف کشاندند فکر مردم را به خویش منصب وعنوان وپیشوا دادند حکومت نبوی را به سلطنت بردند خلافت علوی را به انزوا دادند لباس ظاهر دین را به حق تهی کردند به رای خویش به اسلام محتوا دادند حساب دین وسیاست ز هم جدا کردند چه زشت نسبت مارا به سوا دادند منافقین چو لوای عدالت افکندند به ظالمین سقیفه نشین لوا دادند علی دگر به دعایم الهی آمین گو به استغاثه ی من حاجتی روا دادند ================= پس از رحلت گل، رسول بهار * علي ماند و زهرا و شبهاي تار پدر رفت و او روزه غم گرفت دل داغدارش، محرّم گرفت پدر رفت و بيمار شد روح او تو اي دل، ز بيماري گل بگو گل فاطمه از ستم خسته بود به کنج قفس، مرغ پر بسته بود در خانه را بسته بود و غريب به اندوه مي خواند امّن يجيب که حق روح او را اجابت کند نصيب دل او شهادت کند قفس بشکند او پرستو شود دلش مست آواز هو هو شود به سوي خدا، بال و پر وا کند جمال خدا را تماشا کند به دل داشت آيينه يک آرزو که کي مي رسد وقت پرواز او؟ که تا از خدا اين بشارت رسيد که زهرا زمان شهادت رسيد سفير شهادت صلا مي زند و روح تو را، حق صدا مي زند رسول خدا تشنه بوي توست به شوق وصال گل روي توست بيا فاطمه شد زمان وصال اذان شهادت بگو اي بلال بيا باز اللّه اکبر بگو که از بند تن پر کشد روح او اذان شهادت بگو اي بلال که زهرا شود مست عطر وصال و اين گونه شد روح غربت شهيد و زهرا به سوي خدا پرکشيد * * * (رضا اسماعيلي) =============== پشت در بال و پرم آتش گرفت سوختم پا تا سرم اتش گرفت با گلت سيلي نمي دانم چه كرد! پلك چشمان ترم آتش گرفت دست ان نامرد داغ از كينه بود زد به رويم معجرم اتش گرفت =========== جانا!من از فراق تو، دريا گريستم امّا گمان مدار که بيجا گريستم هر روز داغ ديدم و شب ها گريستم دانستم اين که گريه وزاريّ واشک وآه بر دردِ بي دواست مداوا گريستم پرپر چو شد ز باد خزان غنچه گلم از هجر گل چو بلبل شيدا گريستم دشمن چو کرد از منِ غمديده منعِ اشک رفتم ز شهر و در دل صحرا گريستم پهلو شکسته اند و دلم خسته اند و، باز هستند مدّعي ز چه بابا! گريستم!! بسيار گريه کردم، امّا نه بهر خويش ديدم علي ست بي کس و تنها گريستم خود آگهي پدر! که ز بس رنج ديده ام بودم پس از تو تا که به دنيا گريستم (حسين غلامي) ============== چه غم گرهركسي ازمن به جزءغم روبگرداند مبادا از سرم رو كاسهء زانو بگرداند رهين منّت دردم كه بنشسته به پهلويم به بستراومرازين سو,برآن سو بگرداند نگاه شوهر تنهاي من اين راز مي گويد كه ديده؛همسري ازهمسرخودروبگرداند زبس بيزارم ازدشمن عيادت چون كند ازمن كمك ازفضه گيرم تا رُخم ازاو بگرداند دلم را مژده دادم تا اجل آيد به امدادم كجا بيمار رو,از كاسهء دارو بگرداند پرستاري ندارم بر سر بالين بيماري مگرآهم ازاين پهلو به آن پهلو بگرداند فدايي علي هستم پي حفظش دلم خواهد *اجل دست مراگيرد به دوراو بگرداند =============== خدايا!گرچه من مُهرخموشي بردهن دارم درون سينه يک دنياغم و رنج و محن دارم به محراب دعا،خيرازبراي غيرمي خواهم اگرچه خاطري آزرده از اهل وطن دارم سرازخاک سيه بردار اي پيغمبر رحمت! که من دلگيرم و باحضرتت ميل سخن دارم حکايت مي کند ازسوزووسازم يا رسول الله شکايت ها که ازاين امّت پيمان شکن دارم درخت سايبانم را شکستند و، منِ غمگين خدا را خلوتي در گوشه بيت الحزن دارم چرا پروا نکردند و زدند آتش به جان من مگرچون شمع،من کاري به غيرازسوختن دارم به دست وسينه ام چون لاله نقش ماتمست، امّا اگرچه داغدارم من، حجاب از پيرهن دارم تحمّل مي کنم رنج و مصيبت را، به امّيدي که گيرد دخترم سرمشق ازصبري که من دارم سخن درپرده مي گويم که مولانشنود، زيرا هنوزآثاري ازآن حق کُشي ها بربدن دارم زمن شرح پريشاني مپرس اي دل کزين حسرت پريشان خاطري همچون شفق درانجمن دارم =================== دلم از خون شده دريا و چشمم چشمه جويي خدا را تا بگريم بيشتر اي اشک! نيرويي! قدَم خم گشته در پاي سرشک خود، بِدان ماتم که سروي، قامتش در هم شکسته بر لب جويي چنان در شهر خود گشتم غريب و بي کس و تنها که غير از چشم گريانم، ندارم يار دلجويي.. به خون ديده بنويسيد بر ديوار اين کوچه که اين جا کشته راه ولايت گشته، بانويي گرفتم در ميان کوچه، پاداش رسالت را! چه پاداش گرانقدري! چه بازوبند نيکويي! مدينه! ثبت کن اين را، که در امواج دشمن ها حمايت کرد از دست خدا بشکسته بازويي * * * (غلام رضا سازگار ميثم ) =========================== برخیزوتسلای دل پر شررم کن ای قبله اهل نظر این دم نظرم کن ای دست خدا دست مرا خصم شکسته ای ابر کرم رحم به چشمان ترم کن از سینه بشکسته من خون شده جاری ای لاله غم رحم به داغ جگرم کن می گفت به من زینب غمدیده به زاری از راز نهانیّ خود این دم خبرم کن مادر ز چه رو دست تو از کار فتاده برخیز تو یکبار دگر شانه سرم کن گفتم به(ملک) گفته توهست چه جانسوز گفتا مددی می کن و جانسوز ترم کن ============== به گنج سینه ی من درد بی دوا دادند به اهل بیت رسول خدا بلا دادند مدینه مزد رسالت به نقد پردازد اگر چه اجرت ما را سوا سوا دادند مرا به کوچه،علی را به خانه بنشانند به زخم مهلک بازوی من دوا دادند چو نامه ی فدکم را مطالبه کردم جواب خواسته ام را چه بی هوا دادند برای غصب خلافت به نام نصب امام پس از رسول خدا حکم ناروا دادند به انحراف کشاندند فکر مردم را به خویش منصب وعنوان وپیشوا دادند حکومت نبوی را به سلطنت بردند خلافت علوی را به انزوا دادند لباس ظاهر دین را به حق تهی کردند به رای خویش به اسلام محتوا دادند حساب دین وسیاست ز هم جدا کردند چه زشت نسبت مارا به سوا دادند منافقین چو لوای عدالت افکندند به ظالمین سقیفه نشین لوا دادند علی دگر به دعایم الهی آمین گو به استغاثه ی من حاجتی روا دادند ================= پس از رحلت گل، رسول بهار * علي ماند و زهرا و شبهاي تار پدر رفت و او روزه غم گرفت دل داغدارش، محرّم گرفت پدر رفت و بيمار شد روح او تو اي دل، ز بيماري گل بگو گل فاطمه از ستم خسته بود به کنج قفس، مرغ پر بسته بود در خانه را بسته بود و غريب به اندوه مي خواند امّن يجيب که حق روح او را اجابت کند نصيب دل او شهادت کند قفس بشکند او پرستو شود دلش مست آواز هو هو شود به سوي خدا، بال و پر وا کند جمال خدا را تماشا کند به دل داشت آيينه يک آرزو که کي مي رسد وقت پرواز او؟ که تا از خدا اين بشارت رسيد که زهرا زمان شهادت رسيد سفير شهادت صلا مي زند و روح تو را، حق صدا مي زند رسول خدا تشنه بوي توست به شوق وصال گل روي توست بيا فاطمه شد زمان وصال اذان شهادت بگو اي بلال بيا باز اللّه اکبر بگو که از بند تن پر کشد روح او اذان شهادت بگو اي بلال که زهرا شود مست عطر وصال و اين گونه شد روح غربت شهيد و زهرا به سوي خدا پرکشيد * * * (رضا اسماعيلي) =============== پشت در بال و پرم آتش گرفت سوختم پا تا سرم اتش گرفت با گلت سيلي نمي دانم چه كرد! پلك چشمان ترم آتش گرفت دست ان نامرد داغ از كينه بود زد به رويم معجرم اتش گرفت =========== جانا!من از فراق تو، دريا گريستم امّا گمان مدار که بيجا گريستم هر روز داغ ديدم و شب ها گريستم دانستم اين که گريه وزاريّ واشک وآه بر دردِ بي دواست مداوا گريستم پرپر چو شد ز باد خزان غنچه گلم از هجر گل چو بلبل شيدا گريستم دشمن چو کرد از منِ غمديده منعِ اشک رفتم ز شهر و در دل صحرا گريستم پهلو شکسته اند و دلم خسته اند و، باز هستند مدّعي ز چه بابا! گريستم!! بسيار گريه کردم، امّا نه بهر خويش ديدم علي ست بي کس و تنها گريستم خود آگهي پدر! که ز بس رنج ديده ام بودم پس از تو تا که به دنيا گريستم (حسين غلامي) ============== چه غم گرهركسي ازمن به جزءغم روبگرداند مبادا از سرم رو كاسهء زانو بگرداند رهين منّت دردم كه بنشسته به پهلويم به بستراومرازين سو,برآن سو بگرداند نگاه شوهر تنهاي من اين راز مي گويد كه ديده؛همسري ازهمسرخودروبگرداند زبس بيزارم ازدشمن عيادت چون كند ازمن كمك ازفضه گيرم تا رُخم ازاو بگرداند دلم را مژده دادم تا اجل آيد به امدادم كجا بيمار رو,از كاسهء دارو بگرداند پرستاري ندارم بر سر بالين بيماري مگرآهم ازاين پهلو به آن پهلو بگرداند فدايي علي هستم پي حفظش دلم خواهد *اجل دست مراگيرد به دوراو بگرداند =============== خدايا!گرچه من مُهرخموشي بردهن دارم درون سينه يک دنياغم و رنج و محن دارم به محراب دعا،خيرازبراي غيرمي خواهم اگرچه خاطري آزرده از اهل وطن دارم سرازخاک سيه بردار اي پيغمبر رحمت! که من دلگيرم و باحضرتت ميل سخن دارم حکايت مي کند ازسوزووسازم يا رسول الله شکايت ها که ازاين امّت پيمان شکن دارم درخت سايبانم را شکستند و، منِ غمگين خدا را خلوتي در گوشه بيت الحزن دارم چرا پروا نکردند و زدند آتش به جان من مگرچون شمع،من کاري به غيرازسوختن دارم به دست وسينه ام چون لاله نقش ماتمست، امّا اگرچه داغدارم من، حجاب از پيرهن دارم تحمّل مي کنم رنج و مصيبت را، به امّيدي که گيرد دخترم سرمشق ازصبري که من دارم سخن درپرده مي گويم که مولانشنود، زيرا هنوزآثاري ازآن حق کُشي ها بربدن دارم زمن شرح پريشاني مپرس اي دل کزين حسرت پريشان خاطري همچون شفق درانجمن دارم =================== دلم از خون شده دريا و چشمم چشمه جويي خدا را تا بگريم بيشتر اي اشک! نيرويي! قدَم خم گشته در پاي سرشک خود، بِدان ماتم که سروي، قامتش در هم شکسته بر لب جويي چنان در شهر خود گشتم غريب و بي کس و تنها که غير از چشم گريانم، ندارم يار دلجويي.. به خون ديده بنويسيد بر ديوار اين کوچه که اين جا کشته راه ولايت گشته، بانويي گرفتم در ميان کوچه، پاداش رسالت را! چه پاداش گرانقدري! چه بازوبند نيکويي! مدينه! ثبت کن اين را، که در امواج دشمن ها حمايت کرد از دست خدا بشکسته بازويي * * * (غلام رضا سازگار ميثم ) ============================
بسم الله النور: با عرض سلام خدمت دوستان خالصانه از همه دوستان و علاقمندان خواهشمندیم که مطالب و راهنماییها ونظرات خودراباما در میان بگذارید.