سرود ولادت(۱)

ای شده ملک خدا از مقدمت آباد

یا محمد عید میلادت مبارک باد

محمدی یا رسول­الله مویدی یا رسول­الله

خوش آمدی یا رسول­الله یا سید یا رسول­الله

         یا محمد یا رسول­الله

دامن ام القری نازد به این میلاد

آمنه بر عالم هستی محمد زاد

جان جهان یا رسول­الله سر نهان یا رسول­الله

نور عیان یا رسول­الله فخر زمان یا رسول­الله

         یا محمد یا رسول­الله

منجی کل بشرها عقل کل آمد

بر تمام انبیا فخر رسل آمد

مولای من یا رسول­الله آقای من یا رسول­الله

دنیای من یا رسول­الله عقبای من یا رسول­الله

         یا محمد یا رسول­الله

ای ز انسان­ها سلامت یا اباالزهرا

ای پیام حق پیامت با اباالزهرا

باب نجات یا رسول­الله هم در حیات یا رسول­الله

هم در ممات یا رسول­الله جان­ها فدات یا رسول­الله

         یا محمد یا رسول­الله

یا محمد ای حرم محو تماشایت

آبروی مکه از خاک کف پایت

وجه خدا یا رسول­الله نورالهدا یا رسول­الله

از ابتدا یا رسول­الله تا ابتدا یا رسول­الله

         یا محمد یا رسول­الله

آمنه مرآت حسن داور آورده

بر همه پیغمبران پیغمبر آورده

طبیب من یا رسول­الله حبیب من یا رسول­الله

مجیب من یا رسول­الله شکیب من یا رسول­الله

         یا محمد یا رسول­الله

یا محمد ای چراغ راه انسان­ها

تا صف محشر نثار مقدمت جان­ها

خیرالانام یا رسول­الله ماه تمام یا رسول­الله

بر تو سلام یا رسول­الله هر صبح و شام یا رسول­الله

         یا محمد یا رسول­الله

///////////////////////////////////

قصیده میلادیه   (۱)

ای روح صداقت از دم تو
ای گوهر علم از یم تو
زیبنده ی تو است نام صادق
الحق که تویی امام صادق
بر هر سخنت ارادت علم
در هر نفست ولادت علم
میلاد تو ای ولی سرمد
شد روز ولادت محمد
در هفدهم ربیع الاول
شد نور تو بر زمین محول
از صبح ازل امام علمی
تا شام ابد تمام علمی
دانش زدم تو راست قامت
استاد علوم تا قیامت
قرآن به دم تو خو گرفته
ایمان ز تو آبرو گرفته
با نطق تو زنده تا قیامت
توحید و نبوت و امامت
ای در دهنت زبان قرآن
قرآن همه جان تو جان قرآن
روید چو به بوستان شقایق
از لعل لبت در حقایق
وصف تو هماره بر لب ماست
راه و روش تو مکتب ماست
با تو همه جا مدینه ی ماست
این گفت تو نقش سینه ی ماست
هرکه شمرد سبک صلاتش
فردا نبود ره نجاتش
دور است ز خط طاعت ما
بر او نرسد شفاعت ما
تو مخزن علم کبریایی
تو وارث ختم الا نبیایی
حق را نفس تو نوشخند است
قرآن به دمت نیازمند است
قرآن که در کلام سفته
با نطق تو حرف خویش گفته
هر آیه که جبرئیل آرد
بی نطق شما زبان ندارد
او راه و شما چراغ راهید
ناگفته و گفته را گواهید
تو بر تن پاک علم جانی
استاد مفضل و ابانی
دانشگه نور حق پیامت
صدها چو زراره و هشامت
دارند جهانیان بصیرت
از مؤمن طاق و بو بصیرت
ای زندگیم هدایت تو
دین و دل من ولایت تو
مهر تو همه عقیده ی من
مشی تو مرام و ایده ی من
روزی که گل مرا سرشتند
بر لوح دلم خطی نوشتند
این خط نوشته را بخوانید
من جعفریم همه بدانید
دلباخته ای ز اهل بیتم
خاک ره عبدی و کمیتم
فریاد دوازده امامم
نور است به هر دلی کلامم
با این دو سلاح جنگ کردم
باشد که به خاک پای میثم
میثم بشود فدای میثم

////////////////////////////

سرود میلادیه  (۲)

امشب شام ولادت            مهر وماه منوّراست 

شام میلاد مصطفی         شام میلاد جعفر است  

مکّه یکسر منوّر و             مدینه گشته باصفا             

امام صادق آمد و                   آمده ختم الانبیاء

یا اباصالح ،جشن تولّا ،تبریک

              یوسف زهرا، رهبر دلها، تبریک

در دامن خود آمنه  ،      قرص قمر گرفته است

هستی را دختر وهب ، یکسر به بر گرفته است

بر گو به بتگران دگر           آمــد امیر بت شکن

این ختم الانبیاء بود           از سوی حیّ ذوالمنن

یا اباصالح، جشن تولا، تبریک

              یوسف زهرا ، رهبر دلها، تبریک

در بیت باقرالعلوم              شور وشادی بپا شده

ای امّ فروه دامنت              چون جنّات العلاشده

مولودی شد به تو عطا          صد آفرین ومرحبا

دنیا ازاین ولادتش           نورانی گشت وبا صفا

یا ابا صالح، جشن تولا ، تبریک

            یوسف زهرا، رهبر دلها  ، تبریک

هنگــام شادی آمـده       بـایـد بـاهم صفا کنیم

در میلاد  دو نور حق          جشن شادی بپا کنیم

امشب عیدی طلب کنیم         از کردکار ذوالعطا

تا هم مدینه ای شویم    هم قسمت گرددکربلا

یا ابا صالح، جشن تولا، تبریک

                    یوسف زهرا ، رهبر دلها ، تبریک

//////////////////////////////

قصیده میلادیه   (۲)

باز طرح ديگرى گردونه گردان نهاد

 از بدايع جلوه هاى تازه اى كيهان نهاد

ريخت طرحى نو جهان با مقدم باد صبا

 دشت و بستان هر طرف بينى گلى الوان نهاد

ابر رحمت باز گوهرريز و گوهرپاش شد

 بر گل سورى ز شبنم لؤلؤ و مرجان نهاد

باد عنبرساى گرديد و نسيم عنبرفروش

 طبله را عطّار بست و قفل بر دكان نهاد

بلبل هجران كشيده در فضاى گلستان

 سرخوش از ديدار گل شد، پرده الحان نهاد

بوستان و كوه و صحرا رونقى ديگر گرفت

 تاجى از بيجاده بر سر، لاله نعمان نهاد

اين همه آثار هست از يمن شاه دين، امام

 جعفر صادق كه ز احسان، قادر منّان نهاد

هفده ماه ربيع الاول، اندر جمعه، بود

كاو قدوم اقدسش در عالم امكان نهاد

با طلوع آفتاب آسمان معرفت

حق تعالى بر خلايق منّت و احسان نهاد

كرد بر كون و مكان خورشيد حق تابندگى

 زين تلألؤ بر جهان انوارى از يزدان نهاد

بهرهور از مكتب علم و صفاى جدّ و باب

 گشت و تاج فخر را بر تارك اديان نهاد

از مقام شامخ علمى او شد مستفيض

 آن كه اندر محضرش سر بر خط فرمان نهاد

اعلم و اتقى و افضل عاملى صدّيق بود

افقه و اعرف كه ركن و پايه ايمان نهاد

مستجاب الدعوه و برهان حق و مقتدا

 بود و آيين را بنا بر حجّت و برهان نهاد

يافته دين محمّد از وجودش اعتبار

 شيعه را مذهب به رسم جعفرى بنيان نهاد

مفتخر دانشوران بودند از شاگردى اش

 بهر ترويج شريعت پاى در ميدان نهاد

تربيت فرمود شاگردان عالم بى شمار

 پايه هاى علم شيمى جابر حيّان نهاد

مام گيتى مثل او هرگز نزايد در قرون

برترى او را خدا بر همسر و اقران نهاد

گر زبان خامه عاجز آمد از توصيف او

 قدر والايش عنان فكر، سرگردان نهاد

نااميد از آستان خويش «فرزين» رامساز

 لطف تو شاها به دل مرهم پى درمان نهاد

///////////////////////////////

 سرود میلادیه  (۳)

 سرزد از مکه یک ماه دل آرا

                         خانه آمنه دارد تماشا

ای دلبر ما     پیغمبر ما   

 خوش آمــدی خوش آمـــدی یا رسول الله

آسمان وزمین خلد برین شد

                 عید میلاد ختم المرسلین شد

ای آبرویم   دائم بگویم

خوش آمدی خوش آمدی یارسول الله

پرزند مرغ دل سوی محمد

             مست مستم من از بوی محمد 

ای بهترازجان    ختم رسولان

خوش آمدی خوش آمدی یارسول الله

ای که هر سو مرا تو می کشانی

                جان زهرا مرا زخود مرانی

ای بود وهستم      از پا نشستم

خوش آمدی خوش آمدی یارسول الله

غم عشق تورا دارم به سینه

                     به خدا شد دلم تنگ مدینه

ماه شب من     ذکر لب من

خوش آمدی خوش آمدی یارسول الله

عاشقان دلبر هر عاشق آمد

          امشب از ره امام صادق آمد

لالۀ زهرا    گشته شکوفا

خوش آمدی خوش آمدی یارسول الله

//////////////////////////////

قصیده میلادیه   (۳)

دل به وجدآمده جانا که ربیع است ربیع

شد منور همه گیتی  زقدوم دو شفیع

مهر از مکه درخشید بر این ملک جهان

ماه در شهر مدینه زافق گشته عیان

آفتابیکه درخشید و زمکه تابید

تافت بر قلب همه اهل جهان نور امید

شب ظلمانی این دهر کهن پیان یافت

هستی از جلوه این نور سر وسامان یافت

متلعلع شده انوار خدای سرمد

  نورحق جلوه نموده زجمال احمد

تاعیان چهره ورخسار محمد گرید

 مکّه زین نور چنان خلد مخلد گردی

 سپری گشت دگر شام سیه- روز آمد

همه دیدند ربیع آمد ونوروز آمد

اینکه در مکّه درخشید مه آمنه است

بدرخشید چو خورشید- مه آمنه است

معنی واژه  توحید همین است همین

نور تا بنده ی امید- همین است – همین

ظالمان -دوره  بیدادگری ها  طی شد

مرکب فــتنه وظلم وستم وکــین پی شد

نه دگر جای پرستیـدن  لات است وهُــبَل

این که آمد همه اَبطال عرب راست بَطَل

 همه باید سر تعظیم برآرند فرود         

سر فرود آرنداز بهر تحیّات و درود

این همان بت شکن از نسل خلیل الله است

مادرش آمنه  و والدش عبدالله است

بتگران نغمه توحید بخوانید دگر

کا مده بت شکن  از جانب حی داور

آمده تاکه کند بتکده را زیر و زبر

آمده بهر نجات همه ابناء بشر

 آمده تا که نباشد دگر آثار نفاق

آمد از سوی خدا تا کند ایجاد وفاق

آمده تا که بگوید همه یکسان باشید

همه مومن همگان پیرو قرآن باشید

آمده تا که رهاند همه را از ظلمت

زیر یک پرچم وباشند همه یک امت

بشکند با تبر لا همه بتهارا

هم به تسخیر در آرد همه  ی دلها را

بردگان را زقیودات نما ید آزاد

دل مستضعف ومظلوم از اوگردد شاد                      

 اینکه آمد به جهان ختم رسولان باشد

زاده بنت وهـب بـــانـی قــرآن باشد

آفرین آمنه ، هم بر تو و هم فرزندت

چشم هستی همه شد دوخته بر دلبندت

گر یتیم است ولیکن پدر عالم اوست

موجب فخر ومباهات بنی آدم اوست

چهارده نور – خدا- خلق نموده زازل

پسر توست در آن جهارده -  نور اول

سیزده نور از آن چهارده از این نور است

خلقت کون ومکان را همه  او منظور است

آمنه کودک تو مظهر اوصاف خداست

همه اوصاف خدائی زجمالش پیداست

آفرین بر تو که تو مادر احمد هستی

مادر فخر بشر امّ محمّد هستی

آمنه عقل  کُـل آورده ای احسنت به تو

تو که ختم رسل آورده ای احسنت به تو

آمنه طفل تو استاد رسولان خداست

بر همه خلق جهان مشعل تابان هد است

این که داری به بغل – نور رسالت دارد

نور او نور الهی است  اصالت دارد

این که آغوش گشودی و گرفتیش به بر

به خداوند قسم هست به خلقت سرور

آمنه – تو- صدف ُدرّ رسالت هستی

مصطفی خلقت و تو مادر خلقت هستی

×××××××××××××××××

این گل از مکّه و دیگر گل امشب مدنی است

که به بستان ولایت بغل پاک زنی است

در مدینه شجر باغ ولایت بر داد

هاتفی مژده زمیلاد گلی دیگر داد

خانه حضرت باقر شده چون طور امشب

بود نورانی وشد نورٌ علی نور امشب

صادق آل محمد به جهان دیده گشود

کودک از مادر واز اهل جهان دل بربود

این پسر دسته گل گلشن احمد باشد

این همان مظهر اوصاف محمد باشد

همچو خورشید درخشید وسرا پا نور است

راستی او به صداقت همه جا مشهور است

این همان است که بر خلق جهان است شفیع

عــالـــم وعــلم ازاو یافت  مقامات رفیع

پیکر دانش از او روح روان یافته است

کرسی علم ازاو  گوهر جان یافته است

هر چه عالم همه شاگرد دبستان ویند

یا که شاگردی از جابر حیان ویند

پرورش یافته مکتب درسش حمران

هم مفضّل، هم ابو حمزه وابن نعمان

مکتب جعفری اش شیخ کلینی پرورد

شیخ انصاری وطوسی وخمینی پرورد

راستی مکتب او مکتب پردامنه ای است

پرورش یافته  ی مکتب او خامنه ای است

بارالهی به دو مولود مبارک سوگند

به خــدائــی تو ای حیّ تبارک سوگـــــند

عیدی ما زسر لطف عطا کن یارب

حاجت مهدی موعود روا کن یارب

«محسنی » جز به رضای تو سخن –کی گوید

کمکش  کن که ره آ ل محمد پــویـد

////////////////////////////////

قصیده میلادیه   (۴)

انتظار آمد به سر اى بيقراران تهنيت

شد خزان سر، آمده فصل بهاران تهنيت

جلوه گر گرديده حق اى حق شعاران تهنيت

ساقى از ره مى‏رسد جمع خماران تهنيت

پرمشام جان شد از عطر نكوى تُفْلِحوُا

ميگساران باده نوشيد از سبوى تُفْلِحوُا

شد ربيع الاول و خوش رنگ و بو دارد ربيع

ازبهار و عيش و مستى گفتگو دارد ربيع

عيد زيباى برائت از عدو دارد ربيع

عيد ميلاد دو دلدار نكو دارد ربيع

موسم سرمستى دلهاى شيدا آمده

مصطفى با حضرت صادق به دنيا آمده

بشنو از بال ملائك نغمه توحيد را

در افق بنگر بروز واژه اميد را

حق طلب، از سينه ات بيرون نما ترديد را

اخذ كن از رهبران زنده دل تأييد را

با ولايت شو عجين و بر سر ميثاق باش

يا على برگو، به وصل يار خود مشتاق باش

دو نهال بارور در باغ دين روئيده شد

ياسهاى آسمانى در زمين روئيده شد

نخل حق در سرزمين مشركين روئيده شد

لاله در باغ دل اهل يقين روئيده شد

گلشن جان را ز عطر اين دو گل خوشبو ببين

رو نما سوى حجاز و جلوه يا هو ببين

عاشقان بُستان جانبخش دعا را بنگريد

اين دو نور عالم آراى خدا را بنگريد

باده نوشان مِى قالوابلى را بنگريد

وجه صادق را، جمال مصطفى را بنگريد

صد سلام و صد درود اين دو گل دلخواه را

سر دهيد اى عاشقان آواى صلى اللَّه را

سينه شد نورٌ عَلى نُور امتزاج نورشد

ديده حق روشن و چشمان باطل كور شد

بركليم ذى المعارج قلب عالم طورشد

بت پرستى در جهان منكوب شد مقهور شد

آتش آتشكده بى شعله و خاموش شد

طاق كسرى ريخت، ذكر يا اَحَد منقوش شد

آسمان عاشقى شد پر ستاره زين دو گل

عشقبازى با تداوم شد هماره زين دو گل

بر دل عشاق صادق شد اشاره زين دو گل

ديده دل شد گشوده بر نظاره زين دو گل

بر جمال اين دو ياس بى قرينه بنگريد

گاه سوى مكه گه سوى مدينه بنگريد

محور اسلام و قرآن در ثبات از اين دو مَه

مكتب توحيد باشد در حيات از اين دو مه

روشن آفاق تمام كائنات از اين دو مه

منجلى اوصاف بى پايان ذات ازاين دو مه

مِى فروشان مِى يكتا پرستى را ببين

جرعه‏اى يا هو بزن دنياى مستى را ببين

پرتوِ نور نبوت با امامت ديدنى ست

غنچه اخلاص از باغ ولايت چيدنى ست

وارد حصن ولايت هر كه شد در ايمنى ست

رمز عترت دوستى، بيزارى از نفسِ دَنى ست

نفس بگذار و ولاى آل ياسين را گزين

شو برى ازاهل بِدعَتْ روح آيين راگزين

مستى دل از مِى لولاك آل احمد است

هستى ما بسته بر خاك نعال احمد است

چشم ما در سير آفاق جمال احمد است

مركز پرگار خلقت كنج خال احمد است

دست ما در بر سراى آل احمد مى‏زند

قلب ما در هر طپش با يا محمد مى‏زند

كيستم من؟ ذره‏اى در آستان اهل بيت

آشناى دستهاى مهربان اهل بيت

شكر حق باشد دلم محتاج نان اهل بيت

گاه دستم گاه پايم گه زبان اهل بيت

من اُويسم بوذَرَم سلمانم و مِنّاستَم

بنده آشفته كوى اباالزهراستم

من اباالزهرايى‏ام نسل و تبار احمدم

گنبدالخضرايى‏ام شمع مزار احمدم

شيعه‏اى فارغ ز خويش و بيقرار احمدم

آرزو دارم كند حق همجوار احمدم

بنگريد اين از منيّت خسته گمراه را

عبد زهرا عبد طاها عبد آل اللَّه را

حمْيَرىِ دوره خويشم گداى صادقم

با همه نقصم اسير و مبتلاى صادقم

معصيتكارم ولى عبد سراى صادقم

خوب يا بد آرزومند دعاى صادقم

كاستى‏هاى مرا درمان كند خاك بقيع

كاش بودم ذره‏اى در بين خاشاك بقيع

كاش منهم يك پرستو در مدينه مى‏شدم

زائر كوى نبى بى قرينه مى‏شدم

كاش منهم كشته يك زخم سينه مى‏شدم

مرهمى بر درد بانوى حزينه مى‏شدم

كاشكى از جام زهرايى مرا شهدى رسد

دست من بر دامن نور خدا مهدى رسد

//////////////////////////////////

سرود میلادیه   (۴)

امشب و مولا نما                        يك نظري بر همه
حاجت ما را بده                          اي پدر فاطمه
اين دلِ خشك از عطش      تشنه‌ي بحرِ شماست
چشم خمارين ما                     عاشقِ شهرِ شماست
يا ابالزهرا ـ يا رسول الله (4)
قسمت ما كن دمي              بوسه به كاشانه ات
جان تو و جانِ آن                           دختر دردانه‌ات
حاصل ما گر شود                          ديدن كوي شما
جان بشود زنده از                     عشوه‌ي بوي شما
يا ابالزهرا ـ يا رسول الله (4)
در شبِ ميلادتان                خلوتِ ما جاي توست
فكر و خيال همه                      گنبد خضراي توست
فصل شفاي دل و          عقده‌ي سينه نشد
عمر من از حد گذشت    وقت مدينه نشد
يا ابالزهرا ـ يا رسول الله (4)

////////////////////////////////////

سرود میلادیه   (۵)

دلِ اهلِ آسمان زمزمه آمد
مژده به عاشقان ابالفاطمه آمده
آمد بهارم           زيبا نگارم
دار و ندارم        يا رسول الله
يا رسول الله ـ يا رسول الله (2)
ستوده خلقت خودش خالقِ سرمد
لحظه‌ي خلقِ گلِ سيمايِ محمد
گفته كه احسنت بر اين چهره‌ي زيبا
نيست دگر همچو گلِ چهره‌ي احمد
اي عشقِ هستي                اي شور و مستي
بر دل نشستي                   يا رسول الله
يا رسول الله ـ يا رسول الله (2)
جمله فرشتگان همه مستِ نگاهش
دل ببرد ز خالقش آن رخِ ماهش
قلبِ تمامِ انبياء بر سرِ راهش
بوسه زنند همه بر آن خالِ سياهش
عالم گدايت                        جان ها فدايت
مولا عنايت                         يا رسول الله
يا رسول الله ـ يا رسول الله (2)
شمس و قمر حكايت از هاله‌ي رويش
عالم و آدم همه ديوانه‌ي كويش
بسكه كرم دارد و آقاست محمّد
انس و ملك يكسره بر خوانِ نكويش
ذكرِ زبانم            شور و توانم
روحِ اذانم            يا رسول الله
يا رسول الله ـ يا رسول الله (2)

//////////////////////////////

قصیده میلادیه   (۵)

به روزى در جهان ظاهر دو شمس عالم آرا شد

 به فردوس برين رقصان شجر مانند حورا شد

زِه ها زِه حَبّذا اين روز، روز وجد كبرى شد

سحرگه معنى نور على نور آشكارا شد

چو خوش باشد دو مولودى كنم اعلام عالم را

شدم از عشق هر يك زان دو سرور واله و مجنون

دل آشفته ام باشد به حبّ هر يكى مرهون

يكى كنزالله مكنون يكى سرالله مخزون

 دو فيروزى دو دلشادى بشارت مى دهم اكنون

ظهور صادق و عيد محمد فخر عالم را

پى تشريف ميلاد نبى دانى كه چون گرديد

 سرير خسروان دهر آندم واژگون گرديد

ز رودِ خشك و بى آب سماوه نم برون گرديد

 محمد چون ولادت يافت بت ها سرنگون گرديد

دو مولود درخشان كرد نورانى دو عالم را

منور گشت از نورش تمام كوچه و برزن

 مصفا كرد گيتى را رخش چون صحنه گلشن

تولايش به حفظ جان نكوتر باشد از جوشن

 جهان شد از قدوم صادق آل نبى(ص) روشن

به بام شادمانى ها بزن اى شيعه پرچم را

مه برج امامت سرور ما نجل پيغمبر(ص)

 دُرّ درج ولايت، ياور ما، حجّت داور

بلى درياى رحمت، پرورد مانند اين گوهر

 رئيس مذهب شيعه، پناه مسلمين يكسر

ملك تبريك گويد بر فلك اين جشن درهم را

/////////////////////////////////////////

 قصیده میلادیه   (۶)

اي تمام آفرينش خشتي از ايوان تو
علم شرق و غرب عالم سطري از قرآن تو
آسماني ها زميني ها همه مهمان تو
گل کند جان مسيح از غنچه ي خندان تو
خنده ي خورشيد ها از گوهر دندان تو
عقل ها مبهوت تو مجنون تو حيران تو
*****
آسماني ها همه مرهون ارشاد توأند
دستگيران جهان محتاج امداد توأند
شهرياران بنده ي سلمان و مقداد توأند
چار أمّ و هفت أب در خطّ اولاد توأند
انبيا يکسر بشير صبح ميلاد توأند
نورها بر قلبشان تابيده از فرقان تو
*****
انبيا يک کاروان تو کاروان سالارشان
خوب رويان مشتري تو يوسف بازارشان
خالق و خلقت درود حضرت تو کارشان
کلّ انسانها تويي تنها تويي غمخوارشان
مسلمين در خواب غفلت خفته تو بيدارشان
بي خبر از دشمنان عترت و قرآن تو
*****
تو سراپا جانِ جانِ امّتي امّت چو تن
تن شود بي تاب اگر يک لحظه جان بيند مَحن
با اهانت بر تو، امت شد چو بحري موج زن
در خروش آمد بسي پير و جوان و مرد و زن
رهروان تو سزد مانند چوپان قَرَن
بکشند دندانشان، چون بشکند دندان تو
*****
اي که کرده ذات معبودت حبيب خود خطاب
اي فروغت جلوه گر چون مهر از ابر حجاب
گر جسارت کرد بر تو ابلهي حيف از جواب
تو به وسعت فوق اقيانوس و او کم از سراب
با صداي سگ نگردد کم فروغ آفتاب
مي درخشد تا قيامت نور بي پايان تو
*****
از فروغ رحمتت لبريز ظرف عالم است
چون تو قامت بر فرازي قامت گردون خم است
ليله ي ميلاد تو عيد کمال آدم است
خاصه در سالي که آن سال رسول اعظم است
پايه ي توحيد تو همچون کتاب محکم است
ثبت گشته بر جبين آسمان عنوان تو
*****
چارده قرن است دنيا محو عدل و داد توست
آه مظلومان عالم بانگي از فرياد توست
بردگي محکوم تو آزادگي آزاد توست
تا خداييّ خدا مُلک خدا آباد توست
هفته ها و روزها و لحظه ها ميلاد توست
بسکه جوشد گوهر علم از يم عرفان تو
*****
تو بجاي سيم و زر احسان و عدل اندوختي
تو نگاه مرحمت حتي به دشمن دوختي
تو براي خلق همچون شمع سوزان سوختي
تو ز حکمت در دل انسان چراغ افروختي
تو به جاي اِضرب، اِقرأ بر بشر آموختي
مي درخشد عَلَّمَ القرآن به الرّحمن تو
*****
آمدي اي تا ابد در سينه ها نور، آمدي
آمدي اي موسي برگشته از طور، آمدي
آمدي اي رايتت پيوسته منصور، آمدي
آمدي اي ملک هستي از تو معمور، آمدي
آمدي اي چشم بد از عارضت دور، آمدي
خنده کن اي صبح مشتاقان لب خندان تو
*****
کيست تا مثل تو سلمان و ابوذر پرورد
کيست تا مرد دو عالم همچو حيدر پرورد
کيست تا در بوستان وحي، کوثر پرورد
کيست تا چون لؤلؤ و مرجان دو گوهر پرورد
يا چو زينب دختري در حدّ مادر پرورد
اي اميرالمؤمنين پرورده ي دامان تو
*****
حکمت از اسلام ناب توست جاري بيشتر
دانش از حکم و کتاب توست ساري بيشتر
سرفرازان را به کويت خاکساري بيشتر
از تو مي خواهند جن و انس ياري بيشتر
آنچه کل انبيا دارند داري بيشتر
اي نبييّن ميهمان سفره ي احسان تو
*****
عترت و قرآن تو دو مشعل تابان ماست
دو سپهر معرفت دو کفّه ي ميزان ماست
کلّ دين ما همانا عترت و قرآن ماست
حفظ اين دو با تو از روز ازل پيمان ماست
پيروي زين دو امانت عزت و ايمان ماست
کيست «ميثم» مدح خوان عترت و قرآن تو

===================================

زیک مشرق نمایان شد دو خورشید جهان آرا
که رخت نور پوشاندند بر تن آسمان ها را
دو مرآت جمال حق دو دریای کمال حق
دو نور لایزال حق دو شمع جمع محفل ها
دو وجه الله ربانی دو سر الله سبحانی
دو رخسار سماواتی دو انسان خدا سیما
دو عیسی دم دو موسی ید دو حسن خالق سرمد
یکی صادق یکی احمد یکی عالی یکی اعلا
یکی بنیانگر مکتب یکی آرنده ی مذهب
یکی انوار را مشعل یکی اسرار را گویا
یکی از مکه ی انوار رخش تابید در عالم
یکی شد در مدینه آفتاب طلعتش پیدا
یکی نور نبوت را به دل ها تافت تا محشر
یکی نور ولایت را ز نو کرد از دمش احیا
رسد آوای قال الصادق و قال رسول الله
به گوش اهل عالم تا که این عالم بود بر پا
یکی جان گرامی در دو جسم پاک و پاکیزه
دو تن اما چو ذات یک تا هر دو بی همتا
محمد کیست جان جان جان عالم خلقت
که گر نازی کند در هم فرو ریزد همه دنیا
محمد کیست روح پاک کل انبیا در تن
که حتی در عدم بودند بی او انبیا یک جا
محمد کیست مولایی که مولانا علی گوید
منم عبد و رسول الله بر من رهبر و مولا
محمد از زمان ها پیشتر می زیست با خالق
محمد از مکان پیموده ره تا اوج او دانی
محمد محور عالم محمد رهبر آدم
محمد منجی هستی محمد سید بطحا
محمدکیست آنکو بوده قرآن دفتر مدحش
که وصفش را نداند کس به غیر از قادر دانا
محمد را کسی نشناخت جز حق و علی هرگز
چنان که جز خدا و او کسی نشناخت حیدر را
وضو گیرم ز آب کوثر و شویم لب از زمزم
کنم آنگه به مدح حضرت صادق سخن انشا
ششم مولا ششم هادی ششم رهبر ششم سرور
که هم دریای شش گوهر بود هم در شش دریا
صداقت از لبش خیزد فصاحت از دمش خیزد
فلک قدر و ملک عبد و قضا مهر و قدر امضا
بسی زهاد و عبادند بی مهرش همه کافر
بسی عالم بسی عارف همه بی نور او اعمی
دو خورشید منیر او هشام و بو بصیر او
دو کوه حکمت و ایمان دو بحر دانش و تقوی
مرا دین نبی مهر علی و مذهب جعفر
سه مشعل بوده و باشد چه در دنیا چه در عقبی
در دیگر زنم غیر از در آل علی هرگز
ره دیگر روم غیر از ره این خاندان حاشا
بهشت من بود مهر علی و مهر اولادش
نه از محشر بود بیمم نه از نارم بود پروا
سراپا عضو عضوم را جدا سازند از پیکر
اگر گردم جدا یک لحظه از ذریه ی زهرا
از آن بر خویش کردم انتخاب نام میثم را
که باشم همچو او در عشق ثارالله پا بر جا

======================================

از بام و در کعبه به گردون رسد آواز
کامشب در رحمت به سماوات شده باز
بت های حرم در حرم افتاده به سجده
ارواح رسل راست هزاران پر پرواز
کعبه زده بر عرش خدا کوس تفاخر
مکه شده زیبا دل افروز و سرافراز
جا دارد اگر در شرف و مجد و جلالت
امشب به سماوات کند خاک زمین ناز
از ریگ روان گشته روان چشمه ی توحید
یا کوه و چمن باز چو من نغمه کند ساز
دشت و در و بحر و برو، جن و بشر و حور
در مدح محمد همه گشتند هم آواز
هر ذره ی کوچک شده یک مهر جهان تاب
هر قطره ی ناچیز چو دریا کند اعجاز
جبرئیل سر شاخه ی طوبی چو قناری
در وصف محمد لب خود باز کند باز
جبرئیل چه آرد؟ چه بخواند؟ چه بگوید؟
جایی که خداوند به قرآن کند آغاز
خوبان دو عالم همه حیران محمد
یک حرف ز مدحش شده ما کان محمد

این است که برتر بود از وهم کمالش
جز ذات الهی همه مبهوت جلالش
رضوان شده دلداده ی مقداد و ابوذر
فردوس بود سائل درگاه بلالش
والله قسم نیست عجب گر لب دشمن
چون دوست ز هم بشکفد از خلق و خصالش
هرگز به نمازی نخورد مهر قبولی
هرگز، صلوات ار نفرستند به آلش
بی رهبریش خواهد اگر اوج بگیرد
حتی ملک العرش بسوزد پر و بالش
یوسف ببرد حسن خود از یادگر او را
یک منظره در خاطره افتد ز خیالش
این است همان مهر درخشنده که تا حشر
یک لحظه به دامن نرسد گرد زوالش
گل سبز شود از جگر شعله ی آتش
در وادی دوزخ فتد ار عکس جمالش
چون ذات خدای ازلی لیس کمثله
باید که بخوانیم فراتر زمثالش
ایجاد بود قبضه ای از خاک محمد
افلاک بود بسته به لولاک محمد

ای جان جهان بسته به یک نیم نگاهت
دل گشته چو گل سبز به خاک سر راهت
هم بام فلک پایگه قدر و جلالت
هم چشم ملک خاک قدم های سپاهت
عیسی به شمیم نفست روح گرفته
دل بسته دو صد یوسف صدیق به چاهت
دل های خدایی همه چون گوی به چوگان
ارواح مکرم همه درمانده ی جاهت
از عرش خداوند الی فرش، به هر آن
هستند همه عالم خلقت به پناهت
دائم صلوات از طرف خالق و خلقت
بر روی سفید تو و بر خال سیاهت
زیباتر و بالاتری از آنکه به بیتی
تشبیه به خورشید کنم یا که به ماهت
سوگند به چشمت که رسولان الهی
هستند به محشر همه مشتاق نگاهت
زیبد که کند ناز به گلخانه ی جنت
خاری که شود سبز در اطراف گیاهت
این نیست مقام تو که آدم به تو نازد
عالم به تو خلاق دو عالم به تو نازد


صد شکر که عمری ز تو گفتیم و شنیدیم
هر سو نگریدیم گل روی تو دیدیم
هرجا که نشستیم به بام تو نشستیم
هر سو که پریدیم به بام تو پریدیم
عطر تو پراکنده شد از هر نفس ما
هر گه به سر زلف سخن شانه کشیدیم
ز آن روز که گشتیم ز مادر متولد
از ماذنه ها روز و شب اسم تو شنیدیم
مرگی که به پای تو بود زندگی ماست
ماییم که در موج عزا عید سعیدیم
تا بودن ما نام محمد به لب ماست
روزی که نبودیم به احمد گرویدیم
آب و گل ما را که سرشتند ز آغاز
آغوش گشودیم وصالش طلبیدیم
ز آن باده که در سوره ی زیبای محمد
اوصاف ورا گفته خداوند چشیدیم
آن باده که از ساغر فیض ازلی بود
سرچشمه ی آن کوثر و ساقیش علی بود
روزی که عدم بود و عدم بود و عدم بود
نه ارض و سما بود نه لوح و نه قلم بود
تسبیح خدا در نفس پاک محمد
لب های علی هم سخن ذات قدم بود
روزی که گل آدم خاکی بسرشتند
آدم به تولای علی صاحب دم بود
از خاک قدم های علی کعبه بنا شد
او را نتوان گفت که نوزاد حرم بود
روزی که کرم بود دُری در صدف غیب
والله علی قبله ی ارباب کرم بود
بر قلب علی علم خدا از دل احمد
چون سیل خروشنده روان در دل یم بود
در بین رسولان که به عالم علم استند
نام نبی و نام علی هر دو علم بود
در جوف نبی دید نبی حمد خداوند
با نعت وی و مدح علی ذکر صنم بود
بالله تجلای نبی مطلع الانوار
والله تولای علی فوق نعم بود
خلقت چو خدا خالق بخشنده ندارد
خالق چو نبی و چو علی بنده ندارد

از خالق دادار بپرسید علی کیست
از احمد مختار بپرسید علی کیست
جز شخص علی شخص علی را نشناسد
از حیدر حرار بپرسید علی کیست
شمشیر به دشمن دهد و شیر به قاتل
از قاتل خونخوار بپرسید علی کیست
با دار بلا انس بگیرید و در آن حال
از میثم تمار بپرسید علی کیست
در غزوه ی بدر و احد و خیبر و احزاب
از تیغ شرربار بپرسید علی کیست
از نخله ی خرما و در و دشت و بیابان
از چاه و شب تار بپرسید علی کیست
از حجر و سعید ابن جبیر و ز ابوذر
از مالک و عمار بپرسید علی کیست
جز فاطمه کس محرم اسرار علی نیست
از محرم اسرار بپرسید علی کیست
بگرفت به کف جان و سر و جای نبی خفت
از آن همه ایثار بپرسید علی کیست
میثم چه در اوصاف علی گوید و خواند
جز حق نتواند نتواند نتواند

============================

بحر طویل میلاد

شب شوق و شب وجد و شب شور و شب پیدایش نور و شب تکرار تجلای رسولان الهی، رسد از ارض و سما و ملک و حور، گواهی که شب هجر سر آمد، سحر آمد، سحر آمد، خبر آمد، خبر آمد که شد از آب تهی رود سماوه، شده چون دامن تفتیدة صحرای قیامت کف دریاچة ساوه، خبری تازه به گوش و رسد از غیب سروش و شده آتشکدة فارس خموش و عجبا اینکه فرو ریخته یکباره به هم کنگرة کاخ مدائن، نفس پادشهان حبس شده در دل و گشتند همه لال ز گفتار، به امر احد خالق دادار، دگر راه سماوات به شیطان شده مسدود، بتان یکسره بر خاک فتادند و نگویند مگر ذکر خداوند و رسول دو سرا را.

عرش و فرش و ملک و آدمی و کوه و در و دشت و یم و قطره و مهر و مه و سیاره و منظومة شمسی و کرات و همه افلاک الی این کرة خاک ز برگ و بر و ریگ و حجر و شاخه و نخل و ثمر و بام و در و مرد و زن و پیر و جوان، ابیض و اسود، همه گویند درود و صلوات از طرف ذات خداوند تبارک و تعالی و همه عالم خلقت، به خصال و به کمال و  به جلال و به جمال و قد و بالای محمد که خداوند و ملایک همه گویند درودش، همه خوانند ثنایش، همه مشتاق لقایش، همه عالم به فدایش، همه مرهون عطایش، که خدا خلق نموده است به یمن گل رویش فلک و لوح و قلم را، ملک و جن و بشر را و همه ارض و سما را.

چار ماه است که گردیده به تن آمنه را جامة ماتم، به رخش هاله­ای از غم، غم عبدالله والا گهرش، شوهر نیکو سیرش، اشک روان از بصرش، اشک نه خون جگرش، خون نه که یاقوت تَرش، بود یکی غنچه از آن لالة پرپر ثمرش، داشت چو جانی به برش، بلکه ز جان خوب ترش، مونس شام و سحرش، تا که شبی دید همان مادر دلباخته در خواب، که در دست گرفته است گلی خرم و شاداب، که برده است ز گل­های دگر آب، نظر کرد بر آن لالة فرخنده که برگشت، یکی قرص قمر گشت، به یک لحظه پسر گشت، نکوتر ز پدر گشت، چو بیدار شد از خواب، خوش و خرم و شاداب، دلش شد ز شعف آب، به یاد آمدش این نکته که نه ماه تمام است، مه حُسن ختام است، رسیده مه میلاد گرامی پسرش، بر رخ قرص قمرش خندد و بی­پرده کند سیر تماشای خدا را.

لحظه­ها بود بر آن مادر فرخندة افراشته اقبال، بسی بیشتر از سال، شب و روز زدی طایر جانش ز شعف بال، که کی جلوه کند از صدف آن گوهر اجلال، که یک بار دگر نیمه­شبی خواب ربودش، همه شد نور وجودش، ز عنایات خداوند ودودش، عجبا دید که خورشید زپهلوش درخشید و فروغ ابدیت به جهان یکسره بخشید، به ناگه دُر پاکش ز صدف داد ندا، کای صدف گوهر یکتای خدا، مادر انوار هدی، خیز که هنگام فراقت به سر آمد، شب تنهایی و اندوه و غمت را سحر آمد، شب میلاد گل گلشن هستی به نجات بشر آمد، چه مبارک سحری بود که ناگاه به هم درد فشردش شبی آرام در آن حجرة خاموش نه یاری نه قراری، تک و تنها ز دم احمدی خویش پراکنده در امواج فضا عطر دعا را.

دگر از درد گل انداخته رخسار نکویش، شده انوار خداوند فروزنده ز رویش، نگهش سوی سما بود و همه محو خدا بود که سقف حرمش لاله صفت باز شد و لحظة اعجاز شد و با خبر از راز شد و دید در آن درد و الم چارزن پاک، تو گویی که رسیدند ز افلاک و همانند ندارند به روی کرة خاک، یکی حضرت حوا و دگر مریم عذرا و دگر هاجر و سارا، همه مبهوت جلالش، همه بر دور جمالش، همه دیدند مقامش، همه گفتند سلامش، بگرفتند در آغوش چو جانش، زهی از عزت و شأنش، نگه هاجر و سارا به گلستان رخ حور نشانش، که در آن لحظه کف دست به پهلوش کشید از دو طرف مریم عذرا که به یکباره به پا خواست صدای خوش تکبیر ز کوه و شجر و دشت و دَرِ مکه، جهان غرق در انوارالهی شد و دیدند که مرآت جمال احد قادر سرمد، مدنی مکی ابوالقاسم­و­محمود­و­محمدe، نبی اُمّی خاتم، به­روی­دامن مریم ز فروغ رخ خود کرد منور همه جا را.

بشنوید از دو لب آمنه آن مادر فرخندة احمد که چو بگذاشت قدم بر کرة خاک محمد، ز رخش نور عیان گشت و فروزنده از آن نور جهان گشت، که با جلوة ماه رخ او دیدمی از دور قصور یمن و شام و به گوش آمدم از جانب معبود ندایی که الا آمنه زادی پسری را که بود از همة خلق سرآمد، که بود آینة طلعت ذات احد قادر سرمد، که بود کنیه ابوالقاسم و نام احمد و محمود و محمد که در آن حال همان چار زن پاک، تن خوب­تر از جان ورا شسته به ابریق بهشتی، پس از آن مریم عذرا به یکی حلّة زیبای بهشتیش بپوشاند و لب خویش به لبخند گشودند و سلامش بنمودند و ستودند مقام و شرف و عزت آن پاک­ترین عبد خداوند نما را.

=============================

سلام وعـرض تحیت بــه مهدی موعود

  ازاین دو مولد وزین دو ولادت مسعود

قـــدم به عــرصه گیتی نهاده اند دونور

که گشت مکه ویثرب بسان وادی طور

یکی به مکه چو خورشید عالـم آرا شد

یکی به شهر مدینه چو مه هویـــــدا شد

یکی زدامــن بنت وهــب درخشـــــــیده

زام فـــــروه گـــلی مثل مـــــــــاه تابیده

یکی لـوای رسالت گرفته است به دوش

یکی به رأیت او علم دین بود مـنقـــوش

یکی رسول خداو یکی امام هــدی است

که نورحضرت حق ازجبینشان پیداست

یکی است صاحب دین ویکی است حافظ دین

یکی پیمبر خاتم یکی امام مبین

یکی محمد ومحمودو احمد است به نام

یکی است جعفر و صادق به هر دو باد سلام

یکی پیمبر حق و یکی امام به حق 

که راه این دو نگرددزهمدگر منشق

زلال چشمه جوشان کوثر است یکی

هماره معنی وتفسیر کوثر است یکی

محمد آمده با رأیت امید ونوید

یکی است پیش خداوند او سیاه وسفید

 محمد آمده تا خلق را کند ارشاد

قیام اوست علیه نظام استبداد

جهان پیر جوان گشت از ولادت او

حیات یافته کونین از رسالت او

خمیر مایه هستی بود گل رویش

امین وحی خداوند خادم کویش

نبود گر به حقیقت وجود اطهر او

نبود هستی وامکان مگر به خاطر او

بیا وچهره یوسف ببین زمصر حجاز

که دست یوسف کنعان بود به سوش دراز

زشرق مکه درخشید عارض احمد

جهان فروز شد این نور حجت سرمد

بیا زمکه برون ومدینه را بنگر

گل محمدی بی قرینه را بنگر

اگر به مکه عیان گشت نور هادی کل

مدینه شد متولد امام صادق گل

قدم نهاده به دنیا چو حضرت صادق

عیان شده است به عالم مظاهر خالق

کسیکه مکتب درسش زکفروجهل زدود

قیام کردو قیامش قیام علمی بود

کسیکه آمدو درس امید وایمان داد

هزار فارق تحصیل همچو حیّان داد

ابو بصیر وابو حمزه اند شاگردش

پی تلمّذاز او ایستاده بر گردش

بلی امام ششم هست محور دانش

گشود بر روی خلق جهان در دانش

همه ستاره علمندو حضرتش ماه است

زهر علوم که هر کس بپرسد آگاه است

کسیکه مکتب علمش فقیه پرور شد

هماره آبروی مکتب پیمبر شد

هزار هاچو ُزراره هزار ها چو ابان

نمود تربیت همچون مفضّل وحمران

ستارگان درخشان مکتب توحید

یکی چوشیخ کلینی یکی چو شیخ مفید

زمجلسی وزطوسی وشیخ انصاری

گرفته شیعه صادق طریق دینداری

به مثل سید طاووس وابن شهر آشوب

چو حائری و هزاران هزار عالم خوب

مطهری ومدرس دو اسوه حسنات

دو عالم و دو مجاهد  دو مرد صبر وثبات

امام بت شکنی چون خمینی راحل

که یار ویاور حق بودودشمن باطل

علیه ظلم وستم ایستاد وزدفریاد

 قیام کرد علیه نظام استبداد

رژیم منحط کفر ونفاق را برچید

به جسم بی رمق شیعه روح تازه دمید

 پس از امام خمینی به آینه نگرید

به سیدالفقها  ماه خامنه نگرید

یگانه ای که دراین مکتب همچو آینه ای است

فقیه ونائب مهدی امام خامنه ای است

علی ی خامنه ای نائب امام زمان

گرفته است از این مکتب این چنین عنوان

مقام عالم این مکتب آنچنان والاست

که زانبیاء سلف نیز برترو بالاست

زخون پاک شهیدان مدادشان افضل

توخودحدیث مفصّل بخوان ازاین مجمل

سخن هماره وهر جا زفقه جعفری است

که فقه حضرت صادق نشان برتری است

به حوزه ها نگرید وبه چهره آیات

که هر یک اند به معصوم تالی ومرآت

هر آنکه عالم این مکتب است خود نوراست

دلش به نور ولایت هماره ممهوراست

به یک کلام برم این قصیده را پایان

که هست حامی این عالمان امام زمان

چه افتخار از این به بود ز برتریم

که من مرید طریق وعلوم جعفریم

نگه به صورت عالم عبادت است مرا

فضیلت و شرف است و سعادت است مرا

از این طلوع نمانده است نقطه ای تاریک

بگو تو محسنی این عید بر همه تبریک

==========================

مژده مژده مژده  ، مژده به اهل عالم

که شده روز میلاد رسول اکرم

 سنبل وسوسن ویاس وشقایق آمد

روز میلاد پیغمبر وصادق آمد

یا اباصالح تبریک  یا ابا صالح(2)

 

آمنه بوسه بر چهرۀ احمد زند

بوسه برجبین پاک محمد زند

ام فروه گرفته در بغل ماه خود

بوسه ها می زند به روی دلخواه خود

یا اباصالح تبریک  یا ابا صالح(2)

 

روز میلاد دو فروغ بی قرینه

چه صفا داره شهر مکّه ومدینه

عیدی ما اگر دهد خدای سرمد

که زیارت کنیم  زصادق ومحمد ص

 یا اباصالح تبریک  یا ابا صالح(2)

 

روز میلاد فرخنده دو مقتدا

عیدی ما دهد از کرم خود خدا

عیدی ما بود ظهور دولت یار

که فراقش زما گرفته صبر وقرار

یا اباصالح تبریک  یا ابا صالح(2)

========================

از آسمونا می ریزه ستاره ستاره

دلها همه عاشق همه بیقراره بیقراره

مکه چو کوه طوره     مدینه غرق نوره

شادی و شادمانی کن که موقع سروره

 اللهم صل علی محمد وآل محمد(۲)

 

هفدهمین روز ربیع الاول رسیده

مهر ز مکه و مه از مدینه دمیده

جهان منور شده    آمنه مادر شده

به ام فروه تهنیت   که ام جعفر شده

اللهم صل علی محمد وآل محمد(۲)

 

آمنه ی بنت وهب پسر زاد پسر زاد

پسر مگو که بهتر از قمر زاد قمر زاد

جلوه ی رویش بببین    طره ی مویش ببین

خدا ز خلقتش به خود گفته به صد آفرین

اللهم صل علی محمد وآل محمد(۲)

 

خوش آن دلی که عاشق است و شائق و لایق است

شیفته ولایت محمد و صادق است

مست شراب ولاست     پیرو دو مقتداست

دلش هماره خانه محبت مصطفی است

اللهم صل علی محمد وآل محمد(۲)

 

روز ولادت پیمبر و امام آمده

وقت درود و تهنیت وقت سلام آمده

سلام بر پیمبر     دورد ما به جعفر

تهنیت مجلسیان به مهدی و به رهبر

اللهم صل علی محمد وآل محمد(۲)

 =========================

افتاده زنو شور دگر در سر هستي

جان رقص كنان آمده در پيكر هستي

انوار خدا سر زده از منظر هستي

بخشيده به جان فيض دگر داور هستي

خوشتر زجنان گشته جهان بشريت

كز عالم جان آمده جان بشريت

++           ++           ++          

خيزيد زوصف رخ دلدار بگوئيد

با مشعل قرآن ره توحيد بپوئيد

زآئينه دل تيرگي شرك بشوئيد

اي گمشدگان گمشده خويش بجوئيد

كان ماه مبارك به مبارك سحر آمد

 از شوق رخش خنده زخورشيد بر آمد

///         //           //           //         

داني زچه شيطان همه در جوش وخروش است

داني زچه آتشكده فارس خموش است

يعني كه يم رحمت توحيد به جوش است

خاموش ،كه آواي خداوند به گوش است

اين مشعل انوار سماوات وزمين است

خاموشي آتشكده فارس از اين است

//           //           //           //          

بر خيز كه شد نخل غم دل شجر طور

تا چند جفا وستم و دشمني وزور

تا چند به پا سلطه ظلمت عوض نور

تا چند شود خوابگه دختركان گور

تا چند به زندان هوس ها شرف زن

تا چند دل وجان به فداي شرف تن

//           //           //           //          

تا چند ستم پيشه زند لاف عدالت

تا چند فرو  مايه زند لاف جلالت

تا چند بدان بي پدران فخر واصالت

بر خيز كه سر زد به جهان نور رسالت

اين پيك نجات است  كه از راه بر آمد

پيغام بر آريد كه پيغامبر آمد

//           //           //           //          

در خلوت شب  آمنه زيبا پسري زاد

تنها نه پسر بر بشريت پدري زاد

در فتنه بيداد گران دادگري زاد

چشم همه روشن كه چه زيبا قمري زاد

دست ازلي پرتوي از نور  بر افروخت

رخشنده چراغي به نجات بشر افروخت

//           //           //           //          

خورشيد وجود آمد ودنياي عدم سوخت

برقي زد واوراق جنايات وستم سوخت

در پرتو انوار خدائيش صنم سوخت

ظلم وستم وسر كشي وكبر ومنم سوخت

در مكه عيان گشت جمال احديت

بخشيد به هر نسل فروغ ابديت

//      //      //      //        //

اي بحر شرف موج بزن گوهرت آمد

اي بتكده نابود كه ويرانگرت آمد

اي جامعه خوشنود كه پيغمبرت آمد

اي گمشده بر خيز زره رهبرت آمد

اي آمنه بگشاي به تكبير زبان را

اي حمزه بزن بر سر بو جهل كمان را

//           //           //           //          

اين است كه دعوت زهلاكت به بقا كرد

اين است كه از خلق ستم ديد و،دعا كرد

اين است كه از خلق خطا ديد وعطا كرد

اين است كه پيوسته جفا ديد وريا،وفا كرد

اين است كه جاري است به لب بانك نجاتش

از غار حرا تا شب پايان حياتش

//           //           //           //              

اين است كه حق بيني وروشنگري آموخت

اين است كه دانائي ودانشوري آموخت

اين است كه هر گمشده را رهبر ي آموخت

اين است كه افتادگي وسروري آموخت

اين است كه آموخت به ما بت شكني را

اين است كه بگرفت زما ما ومني را

//           //           //           //         

اين است همان بحر كه وحيش گهر آمد

 اين است چراغي كه به دل جلوه گر آمد

اين است يتيمي كه به عالم پدر آمد

اين است همان نخل كه علمش ثمر آمد

اين است همان نور كه روشنگر كُل بود

اين است همان طفل كه استاد رسُل بود

//           //           //           //          

تا مكتب آن هادي كل راهبر ماست

تا سايه آن شمس دو گيتي به سر ماست

تا پرتو اين نور چراغ سحر ماست

ما امت او ، او به دوعالم پدر ماست

از شايعه وفتنه دشمن نهراسيم

غير از ره اسلام رهي را نشناسيم