موضوعات

اربعين

آنچه از من خواستى ، با كاروان آورده ام  يك گلستان گل ، به رسم ارمغان آورده ام

از در و ديوار عالم ، فتنه ميباريد و من بى پناهان را بدين دارالامان آورده ام

اندر ين ره از جرس هم ، بانگ يارى برنخاست كاروان را تا بدينجا، با فغان آورده ام

 بسكه من ، منزل به منزل ، در غمت ناليده ام همرهان خويش را چون خود، بجان آورده ام

تا نگويى زين سفر، با دست خالى آمدم يك جهان ، درد و غم و سوز نهان آورده ام

قصه ويرانه شام از نپرسى ، بهترست چون از آن گلزار، پيغام خزان آورده ام

خرمنى ، موى سپيد و دامنى ، خون جگر پيكرى بى جان و جسمى ناتوان آورده ام

ديده بودم با يتيمان مهربانى ميكنى اين يتيمان را بسوى استان آورده ام

ديده بودم ، تشنگى از دل قرارت برده بود از برايت دامنى اشك روان آورده ام

 تا نثارت سازم و گردم بلاگردان تو در كف خود، از برايت نقد جان آورده ام

نقد جان را ارزشى نبود، ولى شادم چو مور هدايه اى ، سوى سليمان زمان آورده ام

تا دل مهر نفرينت را نر نجانم ز درد گوشه اى از درد دل را، بر زبان آورده ام


مطلب دوم

اربعين آمد ؛ دلم را غم گرفت بهر زينب عالمي ماتم گرفت

سوز اهل آسمان آيد بگوش ناله صاحب زمان آيد بگوش

جان اهل بيت عصمت بر لب است كاروان سالار انها زينب است

 جمله مستان سوي ساقي آمدند مست مست از جام باقي آمدند

 سينه هـــــا آماج رگــــبار بلا جـاي زخـــم ريسـمان بر دستها

هوش از ســر رفته و دل باخته جسم خود را بر زمين انداخته

 هـر يكي در جستجوي تربتي بر لب هر يك كلامي صحبتي

 قلبها پـــر شكوه از بيداد بود آشناي قبرها سجاد(ع) بود

 رهبــــر زينب امام راستين حجت حق بود زين العابدين

با كلامش عمه را مغموم كرد تا كه قبر يار را معلوم كرد

 آمده همراه دخت بوتراب بر سر آن قبر كلثوم و رباب

 زخمهاي اين سفر سر باز كرد هر كسي درد دلي آغاز كرد زينب از مژگان خود ياقوت سفت داستان اين سفر را باز گفت گفت اي سالار زينب السلام ماه شام تار زينب السلام بر تـــو پيغام سفــر آورده ام از فتوحاتم خبــر آورده ام كرد با من اين مسير عشق طي راس تو منزل به منزل روي ني معجرم نيلي شد و مويم سپيد از غم دوري تو قدم خميد گر كه دست رحمت و صبرت نبود زينبت در راه كوفه مرده بود ظلم دشمن تا كه بي اندازه شد ماجراهاي سقيفه تازه شد ريسمان بر گردن سجاد بود غربت بابا مرا در ياد بود ديدي از ني دست خواهر بسته بود گويي دستان حيدر بسته بود ياسها را جــوهـــر نيلي زدند بر رخ آن اختران سیلی زدند از شماتت كردن دشمن مپرس از سه ساله دخترت از من مپرس سرت يك نيمه شب مهمان او با وصالت بر لب آمد جان او مرد در ويرانه و من زنده ام بي رقيه آمدم شرمنده ام بارها از دوري ات جان باختم . بين مقتل من تو را نشناختم گر تو اي لب تشنه بر داري سرت حال نشناسي دگر اين خواهرت مطلب سوم دردها مي چكد از حال و هواي سفرش گرد غم ريخته بر چادر مشكي سرش تك و تنها و دو تا چشم كبود چند تا كودك بي پدر افتاده فقط دور و برش ظاهراً خم شده از شدت ماتم اما هيچ كس باز نفهميده چه آمد به سرش روزها از گذر كوچه آتش رفته اثر سوختگي مانده سر بال و پرش با چنين موي پريشان و بدون معجر طرف علقمه اي كاش نيفتد گذرش همه بغض چهل روزه او خالي شد همه كرب و بلا گريه شد از چشم ترش مطلب چهارم شکسته بال ترینم ، کبود می آیم من از محله ی قوم یهود می آیم از آن دیار که من را به هم نشان دادن به دست های یتیمت دو تکه نان دادن از آن دیار که بوی طعام می پیچید از آن دیار که طفلت گرسنه می خوابید کسی که سنگ به اطفال بی پدر می زد به پیش چشم علمدار بیشتر می زد از آن دیار که چشمان خیره سر دارد به دختران اسیر آمده نظر دارد از آن سفر که اگر کودکی به جا می ماند تمام طول سفر زیر دست و پا می ماند به کودکی که یتیم است خنده سر دادند به او به جای عروسک سر پدر دادند به جای آن همه گل با گلاب آمده ام من از جسارت بزم شراب آمده ام از آن دیار که آتش به استخوان می زد به روی زخم لبان تو خیزران می زد مطلب پنجم کاروانی نیمه جان آورده ام یک جهان غم ارمغان آورده ام خواهرت را بیش از این زنده مخواه پیش خود اینگونه شرمنده مخواه غصه هایم همچو تیغ و سنگ تنگ شیشه عمرم شده محتاج سنگ با کدامین دیدگان جویم ترا از چه گویم از کجا گویم ترا از چروک دستها گویم ترا یا زتاولهای پا گویم ترا ای زگل حساس تر احساس تو هر چه ساقی تشنه عباس تو جان لیلا قامت اکبر چه شد این رباب آخر علی اصغر چه شد جان زینب یادی از ویران مکن از رقیه صحبتی عنوان مکن دردهاغ در جان من مأوا گزید چون که خصمم برد در بزم یزید از تمسخر خنده بر لب داشت او قصد بر تحقیر زینب داشت او پیش چشم خواهر و طفلان تو چوب می زد بر لب و دندان تو صحنه ای می کرد قلبم را کباب اینم طرف سر آن طرف جام شراب اضطراب و تهمت و دشنام بود آری آنجا شام بود وشام بود مطلب ششم كارواني كه سر قبر شما آورده ام
نيمه جانهايي است تا كرب و بلا آورده ام من نيابت دارم از مادر زيارت آمدم من وصيتهاي مادر را به جا آورده ام كي رود از بياد وقتي آمدم در قتلگاه نيزه بيرون از تن تو بارها آورده ام روي ني ما را تو ميديدي كجا ها مي برند دخترانت را ز بازار جفا آورده ام دسته گلهاي بنفشي كه به همراه منند از حراج كوفه و شام بلا آورده ام بار ها شد حرمله خنديد بر اشك رباب مادري پاره جگر در نينوا آورده ام پشت خيمه روي خاكستر به دنبال علي است بر سر قبر پسر صاحب عزا آورده ام دخترت لطمه به پهلو خورده زير خاك رفت بس حكايت ز آن شب پر ماجرا آورده ام شد رقيه پيش مرگ حضرت زين العباد تربتي از قبر او بهر شما آورده ام ناله اش چون ناله مادر ميان كوچه بود خاطره از قدرت آن با وفا آورده ام تا كه ديگر تازيانه ور بيفتد جان سپرد گفت با خود همت خير النسا آورده ام تا كه با چشم كنيزي بر سكينه ننگرند گفت جان خويش را به فدا آورده ام غيرتش آيينه مير و علمدار تو بود من از او شرمندگي خويش را آورده ام پاسبان حرمت شير خدا در شام شد داد پيغامي به من تا كربلا آورده ام گفت:اي بابا شبيهت بي كفن تدفين شدم رسم عضق و عاشقي را من به جا آورده ام مطلب هفتم ما را كه غير داغ غمت‏بر جبين نبود نگذشت لحظه‏اى كه دل ما غمين نبود هرچند آسمان به صبورى چو ما نديد ما را غمى نبود كه اندر كمين نبود راهى اگر نداشت، به آزادى و اميد رنج اسارت، اينهمه شور آفرين نبود اى آفتاب محمل زينب، كسى چو من از خرمن زيارت تو خوشه چين نبود تقدير با سر تو مرا همسفر نمود در اين سفر مقدر من غير از اين نبود گر از نگاه گرم تو آتش نمى‏گرفت در شام و كوفه خطبه من آتشين نبود گر شوق سر به چوبه محمل زدن نداشت زينب پس از تو، زينب محمل نشين نبود در حيرتم كه بى‏تو چرا زنده مانده ام عهديكه با تو بستم از اول چنين نبود ده روزه فراق تو، عمرى به ما گذشت يك عمر بود هجر تو، يك اربعين نبود مطلب هشتم اي ساربان به خيل اسيران تو جان بده آن ره كه مي‌رسد به حسينم نشان بده بشنو صداي زينب قامت خميده را ما را به دست قافله سالارمان بده ما كشتگان كوفه و شامِ بلا شديم يك دم ز نايِ عشق مسيحِ زمان بده گويد ربابِ زار و پريشان به زيرِ لب مشتي ز خاكِ اصغرِ شيرين زبان بده آيد شميم كرب و بلا بر مشامِ ما بر دل نشان ز اكبرِ تازه جوان بده دارد سكينه زمزمه‌ي أينَ عَمي‌اش گويد مرا به قبر عمويم توان بده بهرِ خطابه، بزمِ عزا، مجلسِ سرشك يك باغِ ياس و لاله و برگِ خزان بده مطلب نهم يك اربعين افغان و زاري كارِ من بود يك اربعين چشم انتظاري كارِ من بود يك كارون غم بود و من هم يك پرستار در شامِ ماتم غمگساري كارِ من بود مي‌سوختم با ناله‌ي درّ دانه‌ي تو بهرِ رقيه بي‌قراري كارِ من بود من بودم و افغان و زاريِ يتيمان اين اضطراب و دل فكاري كارِ من بود تا كودكانت را نشانه رفت دشمن بودم سپر چون جان نثاري كارِ من بود مي‌سوخت چشمم از شرارِ ضربِ سيلي در خلوت غم اشكباري كارمن بود من بودم و سجاد تو در سوز و در تب شب تا سحرشب زنده داري كارِ من بود من در سفر يك لحظه‌ هم ساكت نبودم با خواندن هر خطبه ياري كارِ من بود گر لحظه‌اي جسمِ كبودم را ببيني گويي چو مادر پاسداري كارِ من بود مطلب دهم يادش بخير اون قديما با هم، هم آغوش مي‌شديم هر يكيمون حرفي مي‌زد، اون يكي بي‌هوش مي‌شديم اگه تو رو نمي‌ديدم اون روزِ من شب نمي‌شد هيچي ديگه براي من حسينِ زينب نمي‌شد اگه تو رو نمي‌ديدم تا شب پريشون مي‌شدم سر به بيابون مي‌زدم مثلِ يه مجنون مي‌شدم اگه من و نمي‌ديدي دلت اسيرِ غم مي‌شد اون روز براي تو حسين صبح تا شبم ماتم مي‌شد امان از اون كرب و بلا تو روز ز من جدا نمود يه خواهر غمديده رو با بچه‌ها رها نمود من و كشيد تو شهرِ شام، ميونِ اون همه عدو تو مجلسِ حراميان سر تو ديده پيشِ رو از اون مصيبتِ عظيم صداي يا علي زدم داداش سرِ تو ديدم و سرم به محملي زدم ديگه از اون روز تا حالا صداي فريادم مي‌آد وقتي مي‌گم حسين من سر تو رو يادم مي‌آد حالا كه اومدم پيشت، مي‌خوام كه من رو ببري موي سپيد، قد كمون، چه زينبي، چه خواهري ببين كه بعد تو شدم يه غم نشينِ سينه سوز ببين كه جاي كعبِ ني رو جسمِ من مونده هنوز مطلب يازدهم تو بیابونا دویدم سرتو رونیزه دیدم من به دنبال سر تو بلاتو به جون خریدم توی شهر شام وکوفه نمی دونی چی کشیدم دل زینب پُرِ خونه بسکه ناسزا شنیدم روی تن نشانه دارم جای تازیانه دارم سوغاتی برات آوردم اشک دانه دانه دارم صحبت از شام وخرابه غم بی حد وحسابه مجلس یزید ودیدم به خدا دلم کبا به میون اون همه دشمن چی اوده بر سر من همه نامحرم وکافر جمع شدن دور وبر من وقتیکه داداش می خوندی باسر بریده قرآن مزد خوندن تو گشته ای برادر چوب خزران صدای تورو شنیدم چوب خیزرانو دید م می دونی که زیر چادر پیرهن صبر و دریدم تو خرابه نیمۀ شب جون من اوده برلب وقتیکه سه ساله جون داد پیش دیده های زینب مطلب دوازدهم ایا م ا ربعینه حسن جان حسین جان حرفای زینب اینه حسین جان حسین جان برگشتم از اسارت آمده ام زیارت خواهر برات بمیره اومد عزا بگیره روز یکه از کنارت رفته بودم اسارت روز خوشی ندیدم می دونی چی کشیدم هر جا که رفته بودم زخم زبون شنیدم بگم برات برادر زخم دلم نمک خورد از دست دشمنانت خواهر تو کتک خورد هم تازیانه خوردیم هم خورده ایم سیلی مانند روی مادر رخسار ماست نیلی مارا به شام بردند در بزم عام بردند یزید بی حیا بود دستش چوب جفا بود سرت طشت طلا بود مردن من به جا بود داداش دلم کبابه ازغصۀ خرابه وای از بنی امیه که جون داده رقیه حالا پس از چهل روز چهل روز جهان سوز میخوام عزا بگیرم ماتم سرا بگیرم میخوام پیشت بمونم برات روضه بخونم این نالۀ ربابه دلم براش کبابه اومد دنبال اصغر گلی که گشته پرپر مطلب چهاردهم زبانحال ودل گویۀ محلی مازندرانی بِرا رپِرِس بَوِین خواخر بِیَمو بَوِِین ته خواخرا سفربیمو چِهِل روزه ته جــا بهیمه جدا الهی که خاخر بَووِه ته فــدا برار جان چه مه جا نهیرنی خبر چه نپرسنی چتی بیه سفر دونّی مه همسفر کی بیه برار حرمله بیه وبا شمر ستمکار برار مه همسفر بِیَه ته قاتل ِ وینّسَّمه وره خون کته مه دل ته نازنین َسر رَه نیزه بزونه بی حیا ِبینه واِ ماره زونه ته سر زینت بَیّه نیزۀ بالا هم تندیر دله هم طشت طلا آبرار امون از مردم شامی همه ضد دین و همه حرامی ته نازنین سر ره بزون با سنگ رقیه وینسه مره داهه ونگ یودی محله اماره بوردنه اماره زونه ناسزا گتنه برار مه تن وپه همه کهوئه مره ته دشمن تازیانه زوئه مره بوردنه مجلس یزید میون مردم ملعون وپلید برار من بوردمه مجلس شراب ته سر ره بدیمه دل بیه کباب مه خراک بیه برار خون جیگر ولی نشتمه ته خون بوره هدر چهل روزه برار ته ره ندیمه ندونی چنه بلا بکشیمه برار پرس هکن مه جا استقبال بوین پیروز بیمه من با استدلال هرجا که بوردمه فریاد بزومه ته دشمنون سر من داد بزومه اتّا اتّا ره رسوا هکردمه مردمون ره من آگاه هکردمه دیگه زینب بیه بی سر وسامون بیمّه کربلا بیمه ته مهمون گوش هده برار مه درد دلهاره غصه ها وغم شام بلاره برار مه ره زخم زبون بکوشته مره طعنه ی دشمنون بکوشته ندومّه چتی بیّه نَمِردِ مِه بسکه برار جان کتک بخردمه ته وچونِ وسّه بیمی همه جا من وامّ کلثوم سپر بلا برار مه جا نپرس رقیه کوئه خدا دونّه زینب دل کهوئه ته سر ره بدیه بیه بیقرار همون جه جان هدا خرابه کنار برا رجان محسنی کربلا خانه عاقبت به خیری ا مه جا خانه مطلب پانزدهم زمینه ونوحۀ اربعین برادرببین خواهرت آمده زشام بلا در برت آمده برای زیارت ، رسیده کنار، برادر حسین زظلم وستمهای این دشمنان ببین قامت خواهرت را کمان حسین شهیدم ، چه گویم چه دیدم ، برادر حسین سرت را عدو کرده از تن جدا تنت پایمال سم اسبها بمیرم برایت، شوم من فدایت ،برادر حسین خیام وحریم تو غارت شده نصیبم پس از تو اسارت شده سرت بر روی نی ، تو پیش ومن از پی ، برادر حسین پس از تو به ما ناسزا گفته اند سخن های بس ناروا گفته اند زخصم ستمگر ، به هر کوی ومعبر ،برادر حسین ستم دیده ام فوق حد وحساب مرا برده دشمن به بزم شراب از این قوم کافر ، چه گویم من آخر ، برادر حسین پس از تو مرا ظالمانه زدند به کعب نی وتازیانه زدند زشلاق دشمن، سیه شد تن من برادر حسین مرا برده دشمن چو در شهر شام کشانیده مارا در آن بزم عام چه کرد آن ستمگر ، به آل پیمبر ، برادر حسین سرت بوده در بین طشت طلا به بزم یزید آن لعین دغا تورادیده بودم ، چه غوغا نمودم برادر حسین خودم دیده بودم یزید لعین چگونه زده بر لبت چوب کین دگر قلب زینب ، زغم شد لبالب ، برادر حسین خرابه شده مسکن وجای من شده کنج ویرانه مأوای من امان از ستمها ، که دیدم در آنجا ، برادر حسین به کنج خرابه کنار سرت نموده فدا جان خود دخترت از آن ماه منظر ، مپرسی زخواهر ، برادر حسین مطلب شانزدهم السلام ای سرزمین رنجها السلام ای وادی کرببلا السلام ای سرزمین آزمون السلام ای خاک آغشته به خون السلام ای خیمه گاه وقتلگاه زینبم من کامدم جا مه سیاه روز عاشورا چه دیدم ای خدا دیدم این جا سر زپیکر ها جدا یک طرف قاسم فتاده برزمین یک طرف هم اکبر خونین جبین عون وعبدالله وجعفر یک طرف غنچۀ نورسته ، اصغر یک طرف یک طرف عبّاس شد بی دست وسر یک طرف از من فدا شد دو پسر یک طرف شمر دغااستاده بود یک طرف دیدم حسین افتاده بود من حسین را غرقه در خون دیده ا پیش ابن سعد دون نالیده ام کربلا ، غمدیده ای چون من که دید؟ شش برادر ، دوپسر دادم شهید کربلا من زینبم باز آمدم آمدم اما سر افراز آمدم آمدم تا عقدۀ دل واکنم آمدم اين جا عزا بر پاكنم آمدم بهرعزا داری تو اشك ريزم بهر غمخواري تو کربلا از من سلام واحترام بر عزیز فاطمه آن تشنه کام السلام ای خاک پاک کربلا السلام ای معدن آمال ما السلام ای کشته های بی کفن السلام ای طفل نا خورده لبن السلام ای کودک ناخورده شیر ای که خوردی جای شیر وآب تیر السلام ای اکبر گلگون قبا السلام ای فرق تا ابرو دوتا السلام ای قاسم نیکو عذار خیز وبنگر عمّه ات را اشکبار السلام ای مشک افتاده به خاک بسکه خوردی تیر گشتی چاک چاک السلام ای دست از پیکر جدا السلام ای ساقی دشت بلا السلام ای ساقی صاحب علم دستهای تو کجا گشته قلم السلام ای ماه خوش انفاس من نورچشمان ترم عبّاس من السلام ای نورچشم عالمین ای تمام هستی زینب حسین یا حسین بر خیز وزینب را ببین خواهرت بر گشته بشکسته جبین یا حسین بعد از تو زینب خوار شد همسفر با عدّه ای کــفاّر شد همسفر با قاتلت شد خواهرت بوده ام هر جا به دنبال سرت گه به روی نیزه گه طشت طلا دیده بودم رأس خونین تورا هیچ میدانی چه آمد بر سرم شد کبود از تازیانه پیکرم کُشت چون شمر ستمگستر تورا هجمه آوردند سوی خیمه ها خیمه هارا جمله غارت کرده اند ظلم بر اهل طهارت کرده اند زآتش کین خیمه ها شد شعله ور اهلبیتت گشت از کین در به در بعد تو کرببلا محشر شده خواهرت بی چادر ومعجر شده بسکه بغض وکینه در دل داشتند معجر از سرهای ما بر داشتند آستین رو پوش روی ما شده خون دل آب وضوی ما شده خواهرت را چون اسیران تتار سوی کوفه برده اند اشتر سوار کوفیان بهر تماشا آمدند گاه لبخند تمسخر می زدند خطبه خواندم من در آن میدان شهر مفتضح کردم عدویت را به قهر با زبان حیدری گفتم سخن گریه می کردند آنجا مرد وزن رفته بودم مجلس ابن زیاد بی حیا بهر من حکم قتل داد خطبه خواندم شور بر پا کرده ام مشت آن نامرد را واکرده ام یا حسین بردند مارا شهر شام شهر شام اندر میان بزم عام تو نمیدانی چه غوغائی شده خواهرت آنجا تماشائی شده خصم مارا بست با یک ریسمان سید سجاد ومن ، با کودکان وارد بزم شرابم کرده اند سوختم آنجا کبابم کرده اند تو سرت در طشت زر من پیش رو بردم آنجا از عدویت آبرو کودکت آنجا سرت را دیده بود یک سئوال از عمّه اش پرسیده بود عمّه جان بابا نگاهم می کند گریه بر روز سیاهم می کند یا حسین شرمنده ام از روی تو زینب آمد بی رقیه سوی تو در خرابه دید چون رأس تورا جان شیرین را نمود آنجا فدا محسنی کوته نما این زمزمه اجر تو با زینب وبا فاطمه مطلب هفدهم مدینه ببین زینب از ره رسید ولیکن حسینش شد از کین شهید حسینم فدا شد، سر از تن جدا شد، شدم بی حبیب مدینه مدینه ، مدینه مدینه ، غریبم غریب مدینه بپرس از من خونجگر نیامد چرا با تو آن همسفر بپرس از حسینم ، از آن نور عینم ، شدم بی حبیب مدینه مدینه ، مدینه مدینه ، غریبم غریب مدینه حسین را به دشت بلا نمودند لب تشنه رأسش جدا سرش را بریدند، به خونش کشیدند ، شدم بی حبیب مدینه مدینه ، مدینه مدینه ، غریبم غریب پس آنگه به مادر نموده خطاب که مادر دلم شد زغصه کباب مپرس از حسینت، از آن نور عینت ، شدم بی حبیب مدینه مدینه ، مدینه مدینه ، غریبم غریب من از نور عینت خبر می دهم زقتل حسینت خبر می دهم که با کام عطشان، به خون گشته غلطان شدم بی حبیب مدینه مدینه ، مدینه مدینه ، غریبم غریب حسین تو شد پاره پاره بدن ربودند از پیکرش پیرهن سر از تن جدا شد ، تنش توتیا شد شدم بی حبیب مدینه مدینه ، مدینه مدینه ، غریبم غریب حسین تورا تشنه لب کشته اند تنش را به خونش بیا غشته اند شهید ستم شد،دلم بحر غم شد ، شدم بی حبیب مدینه مدینه ، مدینه مدینه ، غریبم غریب کسی کربلا رحم بر ما نکرد به قتل حسینت محابا نکرد در آن روز مادر، گلت گشته پر پر شدم بی حبیب مدینه مدینه ، مدینه مدینه ، غریبم غریب نبودی ببینی چه بر ما گذشت چه بر زینب وآل طاها گذشت اسارت کشیدم، چه طعنه شنیدم شدم بی حبیب مدینه مدینه ، مدینه مدینه ، غریبم غریب چه زخم زبانها که نشنیده ام به شام بلا بزم می دیده ام نه چادر نه معجر، چگویم من آخر شدم بی حبیب مدینه مدینه ، مدینه مدینه ، غریبم غریب ببین زینبت آمده نیمه جان زبس غم کشیده شده ناتوان ببین شور وشینم ، که من بی حسینم شدم بی حبیب مدینه مدینه ، مدینه مدینه ، غریبم غریب مطلب هجدهم اربعین آمد، ای برادر جان ، زینب آمد از، شام ویران بر گشته زینب ، از اسارت با،موی سپید و، چشم گریان سالار زینب ، سالار زینب ، سالار زینب ، زینب آمد خواهرت از شام ، ای برادر جان ، از غمت جانش، برلب آمد یا اخ المظلوم ، اربعینت شد ، خواهرت آمد ، در کنارت آمده ریزد ، اشک دمادم ، همرۀ طفلان ، بر مزارت سالار زینب ، سالار زینب ، سالار زینب ، زینب آمد خواهرت از شام ، ای برادر جان ، از غمت جانش، برلب آمد بعد از چهل روز،رنج اسارت ، خواهرت آمد ، با یتیمان بر خیز وبنگر، خواهر خودرا ، قامت خمیده ، دیده گریان سالار زینب ، سالار زینب ، سالار زینب ، زینب آمد خواهرت از شام ، ای برادر جان ، از غمت جانش، برلب آمد یا حسین بر خیز، بهر استقبا ل ،از من واز این، کودکانت آمده از شام، از مجلس عام ،هم مدافع هم، روضه خوانت سالار زینب ، سالار زینب ، سالار زینب ،زینب آمد خواهرت از شام ، ای برادر جان ،از غمت جانش، برلب آمد ارمغان آوردم برای تو جای سیلی وتازیانه بر تنم دارم از کعب نیزه وز تازیانه ها نشانه سالار زینب ، سالار زینب ، سالار زینب ، زینب آمد خواهرت از شام ، ای برادر جان ، از غمت جانش، برلب آمد آوردم اکنون بر مزار تو یک کاروان دل، ای برادر بهر زیارت آمدم از شام منزل به منزل، ای برادر مطلب نوزدهم نوحۀ اربعین زینب به کربلا ، کرده عزا به پا در سرزمین غم، دارد به لب نوا گوید به هر نفس، ای تشنه لب حسین ، ای تشنه لب حسین مولا حسین حسین 3 من خواهر توأم، کز شام آمدم بارنج ومحنت و ،آلام آمدم برخیز وبین مرا، ای نور عین من، من زینب توأم، ای تو حسین من مولا حسین حسین 3 صد چاک دیده ام، من پیکر تورا برنوک نیزه ها، دیدم سر تورا جاری نموده ام ، اشک از دو دیده ام، من خطبه خوانده ام ، هرجا رسیده ام مولا حسین حسین 3 قرآن برای من ، خواندی زروی نی بودی تو پیش رو، زینب تورا زپی از روی نیزه ها ، بردی دل مرا بردی دل مرا ، با صوت دلربا مولا حسین حسین 3 رأس یریده ات دیدم به طشت زر زد چوب خیزران ، آن خصم بد سیر از چوب آن عنود، گشته لبت کبود طفل سه ساله ات ، نظّاره می نمود مولا حسین حسین 3 بر گشتم از سفر ، مویم شده سفید از بار غصّه ها، این قامتم خمید گر- دیده واکنی، نشناسیم دگر زینب شکسته شد ، در ورطۀ خطر مولا حسین حسین 3 جان اخا به تن ، دارم نشانه ها شد پیکرم سیاه ، از تازیانه ها برزخم دل زدند، از راه کین نمک خوردم زدشمنت ، در این سفر کتک مولا حسین حسین 3 مطلب بيستم یابن زهرا، یابن زهرا، السلام پرچم پیروزی آوردم زشام مظهر صبر توام، زائر قبر توام واحسینا، واحسین واحسینا، واحسین با قیام خود قیامت کرده ام مثل مادر استقامت کرده ام گفته هایم آتشین، خطبه هایم دلنشین واحسینا، واحسین واحسینا، واحسین ننگ دشمن بر ملا کردم حسین! شام را کرب و بلا کردم حسین! کردم از حق یاوری، با زبان حیدری واحسینا، واحسین واحسینا، واحسین دخت معصومت سفیر شام شد آبروی مکتب اسلام شد دورتو پروانه شد، مدفنش ویرانه شد واحسینا، واحسین واحسینا، واحسین نطق تو می بود در آوای من خون تو جوشید در رگ های من شور عاشوراییم، خطبه ی زهراییم واحسینا، واحسین واحسینا، واحسین خلعت احرام خونین جامه ام جسم مجروحت زیارت نامه ام در نماز شب تو را یا اخا کردم دعا واحسینا، واحسین واحسینا، واحسین ای سرت گرمِ دعا نوک سنان خیزو یک بار دگر قرآن بخوان ازبریده حنجرت، کن دعا برخواهرت واحسینا، واحسین واحسینا، واحسین مطلب بيست ويكم ساربان آهسته تر! این زمینﹾ کربلاستکاروان را کن خبر، این زمینﹾ کرب و بلاستلاله ی پرپر کجاست؟ پیکر بی سر کجاست؟وا حسینا، واحسیناناقه ها زاری کنید، خون دل جاری کنیدهم مرا یاری کنید، هم عزاداری کنیدمقتل یارم کجاست؟ قبر دلدارم کجاست؟وا حسینا، واحسیناای زیارت گاه من، حنجر خونین تومن خبر آورده ام از سر خونین تودر دلم صد کربلاست، قصه ی طشت طلاستوا حسینا، واحسینامن در این صحرای خون، جسمِ بی سر دیده اماز گلوی غرق خون با لبم گل چیده ام در همین گودال خون، چهره کردم لاله گونوا حسینا، واحسیناسنگر تبلیغ من محملم گردیده بودخود خبر داری چه ها با دلم گردیده بودمن قیامت کرده ام، استقامت کرده اموا حسینا، واحسینامن خبر آورده ام از سه ساله کودکتآن سه ساله کودکت، شد سفیر کوچکتشد شبانه دخترت دفن مثل مادرتوا حسینا، واحسینایا اخا من زینبم، مظهر صبر توام قاصد خون تو و مظهر صبر توامجان زهرا مادرت، کن قبول از خواهرتوا حسینا، واحسینا مطلب بيست و دوم ای ساربان! ای ساربان! محمل نگهدارآمد به منزل کاروان، منزل نگهدارمحمل مران، محمل مران، شهر دل اینجاستاین کاروان خسته دل را منزل اینجاستاینجا بهار بی خزانِ من خزان شداز برگﹾ برگ لاله هایم خون روان شداینجا همه دار و ندارم را گرفتندباغ و گل و عشق و بهارم را گرفتنداینجا به خاک افتاده بود و هست عباسهم مشک خالی، هم علم، هم دست عباساینجا ز هم پیشانی اکبر جدا شدبابا تماشا کرد و فرزندش فدا شداینجا ز آل الله منع آب کردند با تیر طفل شیر را سیراب کردنداینجا صدای العطش بیداد می کرد بر تشنه کامان آب هم فریاد می کرداینجا همه از آل پیغمبر بریدندریحانه ی خیر البشر را سر بریدنداینجا ستم بر عترت و بر آل گردید قرآن به زیر دست و پا پامال گردیداینجا به خون غلطید یک گردون ستاره اینجا کشید از گوش، دشمنﹾ گوشوارهاینجا زدند آل علی را ظالمانه شد یاس ها نیلوفری از تازیانه اینجا چو از خانه به دوشان خانه می سوختدامان طفلان چون پر پروانه می سوختاینجا به گردون رفت دود آه زینب حَلقِ بریده شد زیارتگاه زینباینجا عدو بر زخم پیغمبر نمک زدهر برگ گل را مُهری از غصب فدک زداینجا زگریه ناقه ها در گِل نشستنددُردانه های وحی در محمل نشستندای کربلا! گل های سرخ یاس من کو؟ای وادی خون! اکبر و عباس من کو؟با غنچه ی نشکفته ی پرپر چه کردی؟با حنجر خشک علی اصغر چه کردی؟خون جگر از دیده ام بر چهره جاریستپیراهن آوردم به همره، یوسفم نیستتصویر درد و داغ در آیینه دارمچون آفتابﹾ آتش درون سینه دارمخاموش و در دل گفتگو با یار دارمدر سینه داغ هیجده دلدار دارمبعد از حسین از عمر خود آزرده بودمای کاش من با آن سه ساله مرده بودماشکم به رخ آهم به دل سوزم به سینهبی تو چگونه من روم سوی مدینهای کاش چون تو پیکرم صدچاک می شدای کاش جسمم در کنارت خاک می شدگیرم که زنده راه یثرب را بپویمزهرا اگر پرسد حسینم کو چه گویم؟بگذار تا سوز دلم مخفی بمانداین صفحه با سوز خود میثم بخواند مطلب بيست وسوم سلام ای نازنین آلاله های سرخ زهراییکه بشکفتید روی نیزه ها در اوج زیباییسلام ای یوسف بی پیرهن! ای بحر لب تشنه!سلام ای آفتاب منخسف! ای ماه صحرایی!زجا بر خیز، ای اشکم نثار حنجر خشکت!که از بهر تو آب آورده ام با چشم دریاییاگر چه قامتم خم گشت از کوه فراق تو خدا داند شکستم پشت دشمن را به تنهاییسر تو قطعنامه خواند و من تکبیر می گفتم که بر بیدادگر طشت طلا شد طشت رسواییاگر از شام می پرسی زننگ شامیان این بس که با سنگ جفا کردند از مهمان پذیراییچنان داغ تو آبم کرده و از پا درافکنده که ممکن نیست جز با چشم تو زینب را تماشاییبه لطف و رأفتت نازم که در ویران سرا یک شبسر پاک تو شد بر ما چراغ گردهم آییخدا دادِ دل ما را ز اهل شام بستاندکه بهر کف زدن کردند دور ما صف آراییگرفتم پیکرت را چون به روی دست در مقتلگریبان چاک زد ازاین شکیبایی، شکیباییقبول حضرتت افتد که هم چون ابر باران زابه یاد حلق خشکت چشم میثم گشته دریایی مطلب بيست وچهارم باغبان از بهر گل‌هایت گلاب آورده‌ام بحر بحر از چشم گریان بر تو آب آورده‌ام روی نیلی گیسوی از خون خضاب آورده‌ام پرچم پیروزی از شـام خـراب آورده‌ام آه دل را آتش فریـاد کـردم یـا حسینشام ویران را حسین‌آباد کردم یا حسین/////////////////// خواهرم در این سفر فریاد عاشورا شدی یاس بـاغ وحی من نیلوفر صحرا شدی با کبودی رخت مهرِ جهان‌آرا شدی هر چه می‌بینم شبیهِ مادرم زهرا شدی بارها جان دادی اما زنده‌تر گشتی بیا دست بسته رفتی و پیروز برگشتی بیا ///////////من خدا را آیت فتح و ظفر بودم حسینبا سرت تا شام ویران هم‌سفر بودم حسینبر دل دشمن ز خنجر تیزتر بودم حسیندختران بـی‌پناهت را سپـر بودم حسینبس که آمد کعب نی از چار جانب بر تنم گشت سر تا پا تنم نیلی‌تر از پیراهنم ////////زینبـم، پیـروز میـدان بـلا دیدم تو را فـاتح روز نبـردِ ابتـلا دیـدم تـو را لحظه لحظه قهرمان کربلا دیــدم تو را خوانده‌ام قرآن و در طشت طلا دیدم تو را تو نگه کردی و دشمن چوب می‌زد بر لبم بـر نگاهِ درد خیزت گریـه کـردم زینبم //////////در کنار طشت چندین طایر افسرده بود هم لب تو، هم دل مجروح من آزرده بود کاش چوب آن ستمگر بر لب من خورده بود کاش پای صوت قرآن تو زینب مرده بود من كه صبرم غمت برجان خريدم یا حسیندر کنـار طشت پیـراهن دریدم یا حسین**** خواهرم آن شب که در ویرانه مهمانت شدم بـا سـر ببْریـده‌ام شمـع شبستـانت شـدم شستشو از گرد ره با اشک چشمانت شدم چشم خود بستم، خجل از چشم گریانت شدم دخترم پرپر زد و جان داد دیدم خواهرم زد نفس تا از نفس افتاد دیدم خواهرم یا اخا آن شب تو کردی با سر خود یاری‌ام ورنه می‌شد سیل خون در دیده اشک جاری‌ام مـاند چون بغض گلـو در سینه آه و زاری‌ام کاش می‌مردم من آن شب زین امانت داری‌ام دختر مظلومه‌ات با دست زینب دفن شد حیف او هم مثل زهرا مادرت شب دفن شد **** جان خواهر من سر نی سایه‌بانت می‌شدم نیمـه‌های شب چـراغ کـاروانت می‌شدم بـا اشـارت‌های چشمم، ساربانت می‌شدم گه جلو، گه پشت سر، گه هم‌عنانت می‌شدم یاد داری سنگ زد از بام، خصمم بر جبین از فـراز نـی سـرم افتـاد بر روی زمین **** «یا اخا» خون ریخت از فرق تو و چشم ترم تا سرت افتاد از نی، سوخت جان و پیکرم من زدم بر سینه، سیلی زد به صورت، مادرم کاش پیش سنگ آن ظالم سپر می‌شد سرم قصة سنگ و جبین، بار دگر تکرار شد راس تو افتاد از نی، چشم زینب تار شد **** جان خواهر این مصائب در رضای دوست بود گـر سـرم افتـاد از نـی، پیش پای دوست بود بـر فـراز نـی مـرا حـال و هوای دوست بود ایـن اسـارت، این شهادت، از برای دوست بود تا در اطراف سر من طایر دل پر زند شعله فریاد تو از نظم «میثم» سر زند مطلب بیست وپنجم ای شهیدان شمع روشن، عود در مجمر کنید عمـه سـادات از شام آمده، باور کنید بـا گلاب اشک خود آیید بهر پیشباز شستشو از چهره او گرد و خاکستر کنید کـوثر زهـرا ز صحـرای اسـارت آمده جای گل با هم نثارش سوره کوثر کنید تا گل سرخِ «مبارک باد» بر لیلا برید خلعت نو بر تن پاک علی‌اکبر کنید سینه‌ای پر شیر از خون دل آورده رباب گریه بر لبخندِ خونین علی‌اصغر کنید لالـه‌های پـرپـر ام‌البنین، زهرا رسید در پیِ عبـاس، استقبال از مادر کنید ام‌کلثوم از سفـر آورده رو در علقمه لحظه‌ای دلجویی از آن مهربان خواهر کنید همره زینب به سوی قتلگاه آرید رو گریه بر آن خواهر و آن پیکرِ بی‌سر کنید تا سکینه چشم نگشاید به سوی قتلگاه خويش را سدّ ره آن نازنین دختر کنید طایـران خستـه اینجـا نيست دیگر کعب نی ناله و فریاد بر خاک شهیدان سر کنید این شما، این کربلا، این علقمه، این قتلگاه سرزمین نینـوا را صحنـه محشر کنید با وضوی اشک رو آرید سوی قتلگاه سجده بر زخمِ تنِ آن غرقه خون پیکر کنید ای ملایک تا قیامت رود رود و بحر بحر اشـک «میثم» را نثـار آل پیغمبر کنید مطلب بيست وششم یابن زهرا حسین داد از جدائی گشتـه زینب دوبـاره کربـلائی من ز شام بلا آمــدم کربــلا السلام علی الحسین مظلوم **** من چهل شب غم صد ساله دارم آه و فریـاد و اشک و نالـه دارم ای غمت قاتلم بی تو خون شد دلم السلام علی الحسین مظلوم **** من سرت را به نوک نیزه دیدم صوت قرآن ز لب‌هایت شنیدم ناله از دل زدم سر به محمل زدم السلام علی الحسین مظلوم من به طشت طلا نظاره کردم در عـزایت گریبان پاره کردم کردم از جا قیام به تو گفتم سلام السلام علی الحسین مظلوم **** گشته در شهر شام طفل صغیرت هـم نمـایندة تـو، هـم سفیـرت در کنار سرت داده جان دخترت السلام علی الحسین مظلوم **** تو شد آن شب به رخ اشکت روانه مـن شـدم شـاهدِ دفـنِ شبـانه تازه شد بر همه غربت فاطمه السلام علی الحسین مظلوم **** از دو چشمم گلاب آوردم امروز من برای تـو آب آوردم امروز گشته دريای آب هر دو چشم رباب السلام علی الحسین مظلوم مطلب بيست وهفتم قبر حسینم شد عیان محمل مران ای ساربان با ما در این صحرا بمان محمل مران ای ساربان اینجا همه گل‌های من پرپر شده ای وای من **** اینجا شد از بالای نی عرش خدا نقش زمین افتـاده در دریـای خون قرآن ختم المرسلین اینجا همه گل‌های من پرپر شده ای وای من **** اینجا ز خیرالمرسلین، یک باغ گل پرپر شده آغـوش خـونین حسین قبر علی‌اصغر شده اینجا همه گل‌های من پرپر شده ای وای من ****اینجـا ز بیـداد خـزان پـرپـر گل لیلا شده اینجا جدا با تیغ کین دست از تن سقّا شده اینجا همه گل‌های من پرپر شده ای وای من **** اینجا گلوی پاره را در موج خون بوسیده‌ام اینجا بـه زیر دست و پا دستِ برادر دیده‌ام اینجا همه گل‌های من پرپر شده ای وای من **** اینجـا هنـوز از قتلگه آیـد صدای مادرم در موج خون زد دست و پا برابرم برادرم اینجا همه گل‌های من پرپر شده ای وای من **** اینجا علمـدار حسین افتـاده بـی دست و علم هم گشته فرق او دو تا هم گشته دست او قلم اینجا همه گل‌های من پرپر شده ای وای من مطلب بيست وهشتم اهـل مـدینه! دگـر مـدینه نمـانید جای گلاب از دو دیده خون بفشانید نالـه دل را بـه آسمـان بـرسانید بـا جـگر پاره پاره روضه بخوانید خون عوض اشک از دو چشم من آید دخت علی بي حسین در وطن آید **** اهـل مـدینه! دگـر حسین ندارید نـوحه‌سرایی کنیـد و اشک ببارید از جـگر سـوخته شـراره بـرآرید نیست عجب گر ز غصه جان بسپارید دشت بلا لاله‌گون ز خون خدا شد با لب عطشان سر حسین جدا شد ****اهـل مـدینه! که دیده و که شنیده کشته سخن گوید از گلوی بریده؟ پهلوی از تیغ و تیر و نیزه دریده سینـه به زیـر سـم ستـور که دیده در غمِ آن زخم روی زخم نشسته نالـه بـرآید ز نیزه‌های شکسته **** اهل مدینه! خبر دهید به زهراقافلـه داغ مـی‌رسند ز صحرا پیشکش آورده بر تو زینب کبری پیـرهن پـاره پـاره پسرت را من خبر آورده‌ام ز باغ گل یاس اهل مدینه! کجاست مادر عباس؟ **** اهل مدینه! زنید بر سر و سینه کیست که گوید به دختران مدینه پشت در شهـر ایستـاده سکینه او کـه نـدارد بـه روزگار قرینه رخت عزا گریه می‌کند به تن او پیکر او گشته رنـگِ پیرهن او **** اهل مدینه! سر شما بـه سلامت نقش زمین گشت آسمان امامت بـر سـر نـی بود آفتاب قیامت سر به سنان، تن به خاک داشت اقامت قصه گودال قتلگاه شنیدید زیر لگد سینه شکسته ندیدید **** اهـل مـدینه! دعـا کنید بـه لیلا کز دم شمشیر و تیر و نیزه اعدا جسم جوانش شده است «اربا اربا» پیکـر او گشته مثـل حنجر بابا گشته جدا عضو عضوِ آن قد و قامت مادر اکبـر سـر تـو بـاد سلامت **** اهـل مـدینه! رباب از سفر آید با پسرش رفته بود و بی‌پسر آيد گل که ندارد، گلابش از بصر آید شیر نه، خون دلش ز سینه برآید لحظه دیـدار او بـه هـم بسپارید همره خود طفل شیرخواره نیارید **** اهـل مدینه! بشیر تـاب نـدارد جز یم اشک و دل کباب ندارد قصه پر غصه‌اش حساب ندارد هر چه بپرسید از او جواب ندارد آنچـه از ایـن کاروان داغ ندانید در شرر آه «میثم» است، بخوانید مطلب بيست ونهم مدینه! من خبر از لاله‌های پرپر آوردم برایت داغ هفتاد و دو جسمِ بی‌سر آوردم ز نخلستان وحی و نخل‌های بی‌سرش با خود خبرهـا در کنـار روضه پیغمبر آوردم مدینه! یوسف زهرا به خون غلطید و من از او فقط پیراهن خونین برای مادر آوردم الهی کـس نیـارد بهر استقبـال، لیلا را کـه مـن از كربلا داغ علی‌اکبر آوردم خبر کن مادران شهر را ای شهر پیغمبر که بـا خود قصه ذبحِ علیِّ‌‌اصغر آوردم الا ای خـاتم پیغمبران سوغاتی‌ام را بین سرِ بشْکسته و قدِّ خم و چشم تر آوردم نشان از جسم صدچاک حسین خود اگر خواهی دلی صدپاره‌تر ز آن پاره پاره پیکر آوردم بـرای مـادر مظلـومه‌ام پیـراهن خـونین بـرای تـو سـلام از آن بریده حنجر آوردم حجابم چادر خاکی است اما در حضور تو ز گـرد راه و گیسوی پریشان، معجر آوردم شـرار نالـه‌ام سوزانـد قلـب آفـرینش را نه تنها اشک «میثم» اشک عالم را در آوردم اربعین عذار نیلی و قدّ خم و چشم تر آوردمگلاب اشک بهر لاله های پرپر آوردمزجا برخیز ای صد پاره تر از گل! تماشا کنکه از جسم شهیدانت، دلی زخمی تر آوردم تمام یاس هایت را به شام از کربلا بردم چو برگشتم برایت یک چمن نیلوفر آوردم مسافر از برای یار سوغات آورد اما من از شام بلا داغ سه ساله دختر آوردماگر چه سر نداری یک نگه بر سیل اشکم کن که با چشمان خود آب از برای اصغر آوردمتو بر من از تن بی سر خبر ده ای عزیز دل!که من برتو خبرهای فراوان از سر آوردم چهل منزل سفر کردم به شهر شام و برگشتمخبر ازچوب و از لعل لب و طشت زر آوردمزاشک چشم و سوز سینه ی مجروح وخون دلهمانا مرهمت بر زخم های پیکر آوردمقد خم، موی آشفته، تن خسته، رخ نیلیبه رسم هدیه میراثی بود کز مادر آوردمزسیل اشک دریا کرده ام چشم محبان را به آهم شعله ها از سینه ی میثم برآوردم اربعین سلام ای نازنین آلاله های سرخ زهراییکه بشکفتید روی نیزه ها در اوج زیباییسلام ای یوسف بی پیرهن! ای بحر لب تشنه!سلام ای آفتاب منخسف! ای ماه صحرایی!زجا بر خیز، ای اشکم نثار حنجر خشکت!که از بهر تو آب آورده ام با چشم دریاییاگر چه قامتم خم گشت از کوه فراق تو خدا داند شکستم پشت دشمن را به تنهاییسر تو قطعنامه خواند و من تکبیر می گفتم که بر بیدادگر طشت طلا شد طشت رسواییاگر از شام می پرسی زننگ شامیان این بس که با سنگ جفا کردند از مهمان پذیراییچنان داغ تو آبم کرده و از پا درافکنده که ممکن نیست جز با چشم تو زینب را تماشاییبه لطف و رأفتت نازم که در ویران سرا یک شبسر پاک تو شد بر ما چراغ گردهم آییخدا دادِ دل ما را ز اهل شام بستاندکه بهر کف زدن کردند دور ما صف آراییگرفتم پیکرت را چون به روی دست در مقتلگریبان چاک زد ازاین شکیبایی، شکیباییقبول حضرتت افتد که هم چون ابر باران زابه یاد حلق خشکت چشم میثم گشته دریایی اربعین ای ساربان! ای ساربان! محمل نگهدارآمد به منزل کاروان، منزل نگهدارمحمل مران، محمل مران، شهر دل اینجاستاین کاروان خسته دل را منزل اینجاستاینجا بهار بی خزانِ من خزان شداز برگﹾ برگ لاله هایم خون روان شداینجا همه دار و ندارم را گرفتندباغ و گل و عشق و بهارم را گرفتنداینجا به خاک افتاده بود و هست عباسهم مشک خالی، هم علم، هم دست عباساینجا ز هم پیشانی اکبر جدا شدبابا تماشا کرد و فرزندش فدا شداینجا ز آل الله منع آب کردند با تیر طفل شیر را سیراب کردنداینجا صدای العطش بیداد می کرد بر تشنه کامان آب هم فریاد می کرداینجا همه از آل پیغمبر بریدندریحانه ی خیر البشر را سر بریدنداینجا ستم بر عترت و بر آل گردید قرآن به زیر دست و پا پامال گردیداینجا به خون غلطید یک گردون ستاره اینجا کشید از گوش، دشمنﹾ گوشوارهاینجا زدند آل علی را ظالمانه شد یاس ها نیلوفری از تازیانه اینجا چو از خانه به دوشان خانه می سوختدامان طفلان چون پر پروانه می سوختاینجا به گردون رفت دود آه زینب حَلقِ بریده شد زیارتگاه زینباینجا عدو بر زخم پیغمبر نمک زدهر برگ گل را مُهری از غصب فدک زداینجا زگریه ناقه ها در گِل نشستنددُردانه های وحی در محمل نشستندای کربلا! گل های سرخ یاس من کو؟ای وادی خون! اکبر و عباس من کو؟با غنچه ی نشکفته ی پرپر چه کردی؟با حنجر خشک علی اصغر چه کردی؟خون جگر از دیده ام بر چهره جاریستپیراهن آوردم به همره، یوسفم نیستتصویر درد و داغ در آیینه دارمچون آفتابﹾ آتش درون سینه دارمخاموش و در دل گفتگو با یار دارمدر سینه داغ هیجده دلدار دارمبعد از حسین از عمر خود آزرده بودمای کاش من با آن سه ساله مرده بودماشکم به رخ آهم به دل سوزم به سینهبی تو چگونه من روم سوی مدینهای کاش چون تو پیکرم صدچاک می شدای کاش جسمم در کنارت خاک می شدگیرم که زنده راه یثرب را بپویمزهرا اگر پرسد حسینم کو چه گویم؟بگذار تا سوز دلم مخفی بمانداین صفحه با سوز خود میثم بخواند اربعینساربان آهسته تر! این زمینﹾ کربلاستکاروان را کن خبر، این زمینﹾ کرب و بلاستلاله ی پرپر کجاست؟ پیکر بی سر کجاست؟وا حسینا، واحسیناناقه ها زاری کنید، خون دل جاری کنیدهم مرا یاری کنید، هم عزاداری کنیدمقتل یارم کجاست؟ قبر دلدارم کجاست؟وا حسینا، واحسیناای زیارت گاه من، حنجر خونین تومن خبر آورده ام از سر خونین تودر دلم صد کربلاست، قصه ی طشت طلاستوا حسینا، واحسینامن در این صحرای خون، جسمِ بی سر دیده اماز گلوی غرق خون با لبم گل چیده ام در همین گودال خون، چهره کردم لاله گونوا حسینا، واحسیناسنگر تبلیغ من محملم گردیده بودخود خبر داری چه ها با دلم گردیده بودمن قیامت کرده ام، استقامت کرده اموا حسینا، واحسینامن خبر آورده ام از سه ساله کودکتآن سه ساله کودکت، شد سفیر کوچکتشد شبانه دخترت دفن مثل مادرتوا حسینا، واحسینایا اخا من زینبم، مظهر صبر توام قاصد خون تو و مظهر صبر توامجان زهرا مادرت، کن قبول از خواهرتوا حسینا، واحسینا اربعین یابن زهرا، یابن زهرا، السلام پرچم پیروزی آوردم زشاممظهر صبر توام، زائر قبر توامواحسینا، واحسین واحسینا، واحسینبا قیام خود قیامت کرده ام مثل مادر استقامت کرده ام گفته هایم آتشین، خطبه هایم دلنشینواحسینا، واحسین واحسینا، واحسینننگ دشمن بر ملا کردم حسین! شام را کرب و بلا کردم حسین!کردم از حق یاوری، با زبان حیدریواحسینا، واحسین واحسینا، واحسیندخت معصومت سفیر شام شد آبروی مکتب اسلام شد دورتو پروانه شد، مدفنش ویرانه شد واحسینا، واحسین واحسینا، واحسیننطق تو می بود در آوای منخون تو جوشید در رگ های من شور عاشوراییم، خطبه ی زهراییمواحسینا، واحسین واحسینا، واحسینخلعت احرام خونین جامه ام جسم مجروحت زیارت نامه امدر نماز شب تو را یا اخا کردم دعاواحسینا، واحسین واحسینا، واحسینای سرت گرمِ دعا نوک سنانخیزو یک بار دگر قرآن بخوانازبریده حنجرت، کن دعا برخواهرتواحسینا، واحسین واحسینا، واحسین اربعین آمده زینب از اسارت با زائرین بهر زیارتبرادر بهر تو مهمان رسیدهببین رنگ از رخ طفلان پریدهحسین جان حسین جان جانم حسین جان (2)در این زمین یا ایها الناس کشتند برادر من عباسدر این سرزمین با قد خمیدهزدم بوسه به رگهای بریدهحسین جان حسین جان جانم حسین جان (2)طفلان بتن دارند نشانه از بسکه خوردند تازیانهنباشد بین این زنان و طفلانسه ساله دخترت مظلوم حسین جانحسین جان حسین جان جانم حسین جان ( اربعین در این سفر برادر (2) جانم بلب رسیده (3)دیدم به نوک نیزه (2) هجده سر بریده (3)مانده به شام ویران سه ساله ات حسین جانحسین حسین حسین جان (2)در راه این اسارت (2) بال و پرم شکستند (3)در شام و کوفه ما را (2) بریسمان ببستند (3)مانده به شام ویران سه ساله ات حسین جانحسین حسین حسین جان (2)این کودکان معصوم (2) دارند بتن نشانه (3)از بسکه در این سفر خوردند و تازیانه (3)مانده به شام ویران سه ساله ات حسین جانحسین حسین حسین جان (2) ================== اربعین باز آوای جرس بر جگرم آتش زد اشک آتش شد و بر چشم ترم آتش زد ناله آتش شد و بر برگ و برم آتش زد سوز دل بیش تر از پیش ترم آتش زد پاره های دلم از چشم تر آید بیرون وز نیستان وجودم شرر آید بیرون دوستان با من و دل ناله و فریاد کنید آه را با نفس از حبس دل آزاد کنید اربعین آمده تا از شهدا یاد کنید گریه بر زخم تن حضرت سجاد کنید مرغ دل زد به سوی شهر شهیدان پر و بال پیش تا از حرم الله کنیم استقبال جابر این جا حرم محترم خون خداست هر طرف سیر کنی جلوة مصباح هداست غسل از خون جگر کن که مزار شهداست سر و دست است که از پیکر صد پاره جداست پیرهن پاره کن و جامة احرام بپوش اشک ریزان به طواف حرم الله بکوش جابرا هم چو ملک پر بگشا بال بزن ناله با سوز درون علی و آل بزن بر سر و سینة خود در همه احوال بزن خم شو و سجده کن و بوسه به گودال بزن چهره بگذار به خاکی که دهد بوی حسین ریخته بر روی آن خون ز سر و روی حسین جابرا اشک فشان ناله بزن زمزمه کن گریه با فاطمه از داغ بنی فاطمه کن در حریم پسر فاطمه یاد از همه کن روی از گوشة گودال سوی علقمه کن اشک جاری به رخ از دیدة دریایی کن دست سقا ز تن افتاده، تو سقایی کن گوش کن بانگ جرس از دل صحرا آید ناله ای سخت جگر سوز و غم افزا آید پیشباز اسرا دختر زهرا آید به گمانم ز سفر زینب کبرا آید حرمی روی به بین الحرمین آوردند از سفر نالة ای وای حسین آوردند بلبلان آمده گل ها همه پرپر گشتند حرم الله دوباره به حرم برگشتند زائر پیکر صد پارة بی سر گشتند همگی دور مزار علی اکبر گشتند گودی قتلگه و علقمه را می دیدند هر طرف اشک فشان فاطمه را می دیدند آب بر سینة خود دید چو تصویر رباب عرق شرم شد و سوخت از شرم شد آب جگر بحر ز سوز جگرش گشت کباب شیر در سینه مادر، علی اصغر در خواب یاد شش ماهه و گهوارة او می افتاد به دو دستش حرکت های خیالی می داد نفس دخت علی شعلة ماتم می شد قامت خم شده اش بار دگر خم می شد تاب می داد ز کف طاقت او کم می شد پیش چشمش تن صد پاره مجسم می شد حنجر غرقه به خون در نظرش می آمد یادش از بوسة جد و پدرش می آمد باز هم داغ روی داغ مکرر می دید باغ آتش زده و لالة پرپر می دید لحظه لحظه تن صد چاک برادر می دید فرق بشکستة عباس دلاور می دید رژه می رفت مصائب همه پیش نظرش داغ ها بود که شد تازه درون جگرش گریه آزاد شده بغض گلو را بسته کرده فریاد درون حنجره ها را خسته داغداران همه فریاد زنند آهسته ذکرشان یا ابتا یا ابتا پیوسته اشک اطفال دل فاطمه را آتش زد گریة زینب کبری همه را آتش زد گفت ای همدمم از لحظة میلاد حسین ای سلامم به جراحات تنت باد حسین از همان روز که چشمم به تو افتاد حسین آتش عشق تو زد بر جگرم باد حسین من و تو در بغل فاطمه با هم بودیم همدم و یار به هر شادی و هر غم بودیم حال بر گو چه شد از خویش جدایم کردی در بیابان بلا برده رهایم کردی گاه در گوشة گودال دعایم کردی گاه بر نوک سنان گریه برایم کردی چشمم افتاد سر نیزه به اشک بصرت جگرم پاره شد از خواندن قرآن سرت کثرت داغ سراپا تب و تابم کرده خون دل سرزده از دیده خضابم کرده سخنی گوی که هجران تو آبم کرده چهره بنمای که داغ تو کبابم کرده بر سر خاک تو از اشک گلاب آوردم گرچه خود آب شدم بهر تو آب آوردم روزها هر چه زمان می گذرد روز تواند ظالمان تا ابد الدهر سیه روز تواند اهل بیت تو همه لشکر پیروز تواند که پیام آور فریاد ستم سوز تواند سرکشان یکسره گشتند حقیر تو حسین شام شد پایگه طفل صغیر تو حسین دشمنان از سر کویت به شتابم بردند بعد کوفه به سوی شام خرابم بردند به اسارت نه که با رنج و عذابم بردند با سر پاک تو در بزم شرابم بردند شام را سخت تر از کرببلا می دیدم سر خونین تو در طشت طلا می دیدم شامیان روز ورودم همگی خندیدند سر هر کوچه به دور سر تو رقصیدند عید بگرفته همه جامة نو پوشیدند لیک با زلزلة خطبة من لرزیدند گرچه باران بلا ریخت به جانم در شام کار شمشیر علی کرد زبانم در شام گرچه این بار به دوش همگان سنگین بود آنچه گفتیم و شنیدیم برای دین بود و آنچه پنداشت عدو تلخ به ما شیرین بود ارث ما بود شهادت، شرف ما این بود "میثم" ابیات تو چون شعلة ظالم سوزند تا خدایی خدا حزب خدا پیروزند =================== اربعینیا اخا سوغاتی از بازار شام آورده ام از سه ساله دخترت عرض سلام آورده ام یابن زهرا یا حسین واحسینا وا حسین معجر خاکی من شد جامة احرام من ثبت شد در بین زوار تو اول نام من یابن زهرا یا حسین واحسینا وا حسین این چهل روز آتش هجر تو آبم کرده است صوت قرآنت به نوک نی کبابم کرده است یابن زهرا یا حسین واحسینا وا حسین خیز و یک بار دگر بر خواهرت قرآن بخوان آنچه خواندی با سرت با حنجر عطشان بخوان یابن زهرا یا حسین واحسینا وا حسین گاه در دروازة شام بلا دیدم تو را که به زیر چوب در طشت طلا دیدم تو را یابن زهرا یا حسین واحسینا وا حسین ای عزیز فاطمه دستی برون از خاک کن اشک چشم خواهر مظلومه ات را پاک کن یابن زهرا یا حسین واحسینا وا حسین کوفیان رگ های قلبم را ز هم بگسیختند شامیان از بام خاکستر به فرقم ریختند یابن زهرا یا حسین واحسینا وا حسین اربعین سفر کردم به دنبال سر تو سپر بودم برای دختر تو چهل منزل کتک خوردم برادر به جرم این که بودم خواهر تو حسینم واحسین گفت و شنودم زیارت نامه ام جسم کبودم چه در زندان، چه در ویرانة شام دعا می خواندم و یاد تو بودم برای هر بلا آماده بودم چو کوهی روی پا استاده بودم اگر قرآن نمی خواندی برایم کنار نیزه ات جان داده بودم اربعین عمر سفر آمد به سر مدینه داغ دلم شد تازه تر مدینه فریاد زن اعلام کن خبر ده برگشته زینب از سفر مدینه از کربلا و شام و کوفه سوغات آورده ام خون جگر مدینه هم داده ام از دست شش برادر هم دیده ام داغ پسر مدینه از کاروان بی حسین و عباس ام البنین را کن خبر مدینه گردیده جسم یوسف پیمبر از قلب زینب پاره تر مدینه پیراهن او را بگیر از من بر مادرم زهرا ببر مدینه بر یوسف زهرا ز سوز سینه قرآن بخوان، قرآن بخوان مدینه جان مرا لب تشنه سر بریدند هجده عزیزم را به خون کشیدند هم پیکرش را پاره پاره کردند هم سینه اش را از سنان دریدند گه دور خیمه گه به دور مقتل با کعب نی دنبال ما دویدند با کام خشک از هیجده عزیزم بین دو نهر آب سر بریدند از کربلا تا شام لحظه لحظه رأس حسینم را به نیزه دیدند اعضای او گردیده سوره سوره آیات قرآن از لبش شنیدند حالا که آمد این سفر به پایان اکنون که از ره کاروان رسیدند بر یوسف زهرا ز سوز سینه قرآن بخوان، قرآن بخوان مدینه دادم ز کف گل های پرپرم را عبدالله و عباس و اکبرم را راهم مده راهم مده که با خود نآورده ام گل های پرپرم را دیدم به روی شانة ذبیحم با کام عطشان ذبح اصغرم را تا سر بریدند از تن حسینم دیدم لب گودال مادرم را وقتی سکینه تازیانه می خورد کردم صدا جد مطهرم را دردا که با پیشانی شکسته دیدم به نی رأس برادرم را تا بر حسین خود کنم تأسی بر چوبة محمل زدم سرم را یک روزه یک باغ گلم خزان شد از دست دادم یار و یاورم را بر یوسف زهرا ز سوز سینه قرآن بخوان، قرآن بخوان مدینه عریانِ تن در خون شناورش بود پیراهنش گیسوی دخترش بود آبی که زخمش را به قتلگه شست در آن یم خون اشک مادرش بود وقتی که جسمش را به بر گرفتم لب های من بر زخم حنجرش بود یک سوی او نعش علی اکبر یک سوی او دست برادرش بود من زائر جسمش کنار گودال زهرا به کوفه زائر سرش بود پیشانی اش را جای سنگ دشمن نقش سم اسبان به پیکرش بود با من بنال از داغ آن شهیدی کز نوک نی چشمش به خواهرش بود از نیزه و شمشیر و تیر و خنجر بر زخم دیگر زخم دیگرش بود بر یوسف زهرا ز سوز سینه قرآن بخوان، قرآن بخوان مدینه اربعین گلم پرپر شد و بوی گلاب آید ز خاک او بگو ای باغ سرخ من، گل من کو گل من کو حسین جانم، حسین جانم «تکرار» نمی گویم چها دیدم که از من باخبر بودی به هر کویی گذر کردم تو با من همسفر بودی حسین جانم، حسین جانم «تکرار» نمی دانم چسان بی تو، به سر عزم وطن دارم ز هجده یوسفم با خود فقط یک پیرهن دارم حسین جانم، حسین جانم «تکرار» به غیر از اشک چشم خود نیاوردم گلابی را که من هرگز ننوشیدم بدون گریه آبی را حسین جانم، حسین جانم «تکرار» اربعین منم که عمری، ز باغ شادی، گلی نچیدم نشانه دارم، به تار تار موی سفیدم ز غم خمیدم شادی ندیدم منم که باد، خزان گرفته، گلان باغم ز کینه بوده، همیشه داغی، به روی داغم ز غم خمیدم شادی ندیدم منم که با داغ و درد و ماتم، گِلَم عجین شد به کوچه دیدم، که مادر من، نقش زمین شد ز غم خمیدم شادی ندیدم اربعینای برادر، بهر تو مهمان رسیده رفته و برگشته اما قد خمیده زینبم من، زینبم من، زینبم من «تکرار» یا دعا کن قلب من قوت بگیرد یا پَس از تو خواهرت زینب بمیرد زینبم من، زینبم من، زینبم من «تکرار» از رُقیّه، قسمت من، درد و غم شد آیه ای از، سورة عشق تو کم شد زینبم من، زینبم من، زینبم من «تکرار» تا ز نیزه، بر رخ من، خنده کردی با نگاه، خود دلم را، زنده کردی زینبم من، زینبم من، زینبم من «تکرار» این پذیرایی کوفی، شد ز مهمان تو به مَطبَخ، بودی و من، کُنج زندان زینبم من، زینبم من، زینبم من «تکرار» اربعین جان برادر مَپُرس از من چه دیدم شکر خدا ماندم و قبر تو دیدم وِردِ زبان من تویی جان و جهان من تویی طفلان نمی بودند اگر می ماندم اینجا آه و واویلا، آه و واویلا «تکرار» ای نینوا بار غم دارم به دوشم ای باغ آتش زده من گلفروشم گل های تو گر پرپر است گل های من نیلوفر است برخیز و بنگر تو کنون احوال گل ها آه و واویلا، آه و واویلا «تکرار» از طفلی من عصمت شد دایه ی من سایه ی من ندیده همسایه ی من کوفه شناسایی شدم هر جا تماشایی شدم برخیز و کن اطفال و خواهر را تماشا آه و واویلا، آه و واویلا «تکرار» رفتی تو و جان من بر لب رسیده خیز ای برادر ز ره زینب رسیده بنگر به چه حال آمدم رفتم الف، دال آمدم من هم کمانی گشته ام مانند زهرا آه و واویلا، آه و واویلا «تکرار» اربعین ثَواب این زیارت را کسی جُز من نمی داند تَپِش های دل زینب زیارت نامه می خواند حسینم کو حسینم کو حسینم کو حسینم کو دل دریایی ام بی تو، به هر منزل تَلاطُم داشت پی آرامش اش از تو تمنای تکلم داشت حسینم کو حسینم کو حسینم کو حسینم کو هنوز آید به گوش من صدای آب آب تو صدایت می زدم امّا نمی آمد جواب تو حسینم کو حسینم کو حسینم کو حسینم کو زطفلانت چه می پرسی به تو از خود نمی گویند ولی سربسته می گویم کبوترها پرستویند حسینم کو حسینم کو حسینم کو حسینم کو اربعین من امیرِ کاروانِ اربعین ام من کمان برگشته ی چِلّه نشین ام واویلا واویلا واویلا واویلا «تکرار» یک دسته همراهِ من مرغ مهاجِر آمده سوی مَزارت خیل زایر واویلا واویلا واویلا واویلا «تکرار» من پرستوی مهاجر از دَمِشقم من زیارت نامه خوان خاک عشقم واویلا واویلا واویلا واویلا «تکرار» اربعین آمد سوی باغ گل، یک قافله ی بلبل شد باغ پُر از بلبل، اما نبود یک گل کو باغ من و گلخانة من کو شمع و گل و پروانة من آرام دل زینب بین جان مرا بر لب «تکرار» در گریه رباب از آب، آتش زده یکسر را پیوسته ز من جوید، قبر علی اصغر را دارد ز غم و داغ پسرش گهوارة خالی را به برش آرام دل زینب بین جان مرا بر لب «تکرار» بار سفر خود را، بی من ز چه رو بَستی رفتی و ز داغ خود، تو قاتل من هستی بنگر به چه احوال آمده ام رفتم الف و دال آمده ام آرام دل زینب بین جان مرا بر لب «تکرار» اربعین زینب از شام غم، کربلا آمده بر سر تربت، شهدا آمده تو حسین منی – نور عین منی «تکرار» مادران بی پسر کودکان بی پدر همه آتش به دل، همه خونین جگر تو حسین منی – نور عِین منی «تکرار» نوحه بر لب همه گوشه ی علقمه روضه خوان زینب و، ناله زن فاطمه تو حسین منی – نور عین منی «تکرار» ای مرا جان به تن، کشته ی بی کفن می بَرَم در وطن، از تو یک پیرهن تو حسین منی – نور عین منی «تکرار» اربعین ببین که خسته حالم، ببین شکسته بالم الف بوده و رفتم، ولی آمده دالم چه گویم که چه دیدم، چه دیدم چه شنیدم واویلا واویلا واویلا واویلا «تکرار» به خواهرت جفا شد، چو ماهِ نُو دو تا شد شد آنگونه هلالی، که انگشت نَما شد چه گویم که چه دیدم ، چه دیدم چه شنیدم واویلا واویلا واویلا واویلا «تکرار» اربعین برگشته ام ای قبله ی عشق و امیدم شکر خدا من ماندم و قبر تو دیدم بارم به منزل آمده زورق به ساحل آمده مظلوم حسینم «تکرار» از بعد تو بی اشک چشم آبی نخوردم از پیش چشم خود تو را یکدم نبردم هر گه بُردم نام تو آمد به یادم کام تو مظلوم حسینم «تکرار» تو روی نِی بودی ولی زینب به محمل هر جا که رفتم آمدی منزل به منزل ای گل فدای روی تو آمد به هر جا بوی تو مظلوم حسینم «تکرار» شام بلا را تا اَبَد غمخانه کردم گنج تو پنهان گوشه ی ویرانه کردم در گِل نهان کردم گُلت ناید نوای بُلبُلت مظلوم حسینم «تکرار» یک شب چرا بر خواهرت مهمان نبودی با ما چرا در گوشه ی زندان نبودی من بودم و آلام تو بُردم ولی پیغام تو مظلوم حسینم «تکرار» اربعین آمده در بر تو ، از سفر خواهر تو همه همراه من اند، جز یکی دختر تو خیز از جا و ببین من به چه حال آمده ام من الف رفته و در پیش تو دال آمده ام خیز ای همسفرم من کجا شام خراب، من کجا بزم شراب من چنان شمع سحر، شدم از داغ تو آب گو تو در طشت طلا از چه دلم بشکستی تا که دیدی تو مرا دیدة خود را بستی خیز ای همسفرم کشته ی بی کفنم، جان تو و من چو تنم گر ببینی تو مرا، نشناسی که منم نه همین داغ ز هفتاد و دو لاله دیدم سیلی کینه به زهرای سه ساله دیدم خیز ای همسفرم اربعین «چشم گریان سویت از شام خراب آورده ام» «خیز، ای لب تشنه از بهر تو آب آورده ام» گر بپرسی داغ تو با سینه خواهر چه کرد قامت خم گشته یی بهر جواب آورده ام اشک، سرخ، چهره زرد و تن سیاه و موسفید اینهمه سوغات از شام خراب آورده ام اشک می بارم ز داغ چارساله دخترت گر چه پرپر شد گلت با خود گلاب آورده ام همرهم زین العباد این حجت دادار را جان و تن مجروح از بزم شراب آورده ام ================= اربعین ای کربلا به قافله کربلا ببین حال مسافران به درد آشنا ببین ما زائران خون خداییم کربلا بر کاروان زائر خون خدا ببین سوغات درد و خون جگر ارمغان ماست احوال ما ز وضع پریشان ما ببین من زینبم که درد چکد از نگاه من در هر نگاه شعله چندین بلا ببین رویم کبود و دست کبود و بدن کبود یاس کبود گر که ندیدی مرا ببین اطفال را به گردن و بازو و دست و پا آثار تازیانه و بند جفا ببین هر یک کنار قبر شهیدی کند فغان هر بلبلی کنار گلی در نوا ببین از سجده های نیمه شب و خطبه های روز بشکسته ایم پشت ستم را بیا ببین هر جا کنند فتح، گذارند یک سفیر وین رسم تازه نیست، بود هر کجا ببین ما نیز بر رقیه سپردیم کار شام تا او کند سفارت عظما به پا ببین اربعین تا سایه سرت به سر محملم فتاد برخاست آتش غم و بر حاصلم فتاد یک اربعین بود که ندیدم جمال تو وین است شعله ای که بر آب و گلم فتاد ای کشتی نجات ز طوفان دوری ات موج بلا و حادثه بر ساحلم فتاد بودم هزار مشکل و از رنج هر اسیر یک مشکل دگر به روی مشکلم فتاد برخاست آتش از دل و اشکم به رُخ دوید دل هر زمان به یاد ابوفاضلم فتاد دارم من از خرابه بسی خاطرات تلخ مُردم همین که بار در آن منزلم فتاد شد گریه رقیه سبب تا ببینمت هر چند باز داغ دگر بر دلم فتاد شد باز بند دست من و باز کی شود بند مصیبتی که به پای دلم فتاد اربعین اربعین است و تجدید عزا شد افتتاح حریم کربلا شد فتح بابش، کرده زینب ، مو پریشان ای حسین جان(3)راه این کعبه را گشاده زینب اذن عام زیارت داده زینب بانگ چاووش، می برد هوش، می دهد جان ای حسین جان(3)رخت احرام این کعبه سیاه است غسل احرام این جا اشک و آه است بسته احرام، زینب از شام ، دیده گریان ای حسین جان(3)کاروانی که فاتح دمشق است بهترین زائر کعبه عشق است از اسارت ، بر زیارت، بسته دامان ای حسین جان(3) خیز جابر که جانانه رسیده است صاحب ِخانه در خانه رسیده است زینب آید، آن که دارد، قلب بریان ای حسین جان(3)ای شهید گلو بریده برخیز زینبت از سفر رسیده برخیز دلنوازی، چاره سازی، کن زمهمان ای حسین جان(3) یاد تو قنوت نافله ام بود سر تو چراغ قافله ام بود بی قرارم، هدیه دارم، قلب سوزان ای حسین جان(3) اربعین آن سفیر از سفر برگشته ام من در بیابان غمت سرگشته ام من پیکرم در تب، ناله ام بر لب زینبم زینب ، سر جدا حسینم جای جای پیکرم دارد نشانه هم ز کعب نیزه و هم تازیانه گشته از سیلی، صورتم نیلی گشته از سیلی، سر جدا حسینم عضو عضوم شعله گیرد از غم تو دست نامحرم به دست محرم تو بسته با تحقیر، با دم شمشیر حلقه از زنجیر، سر جدا حسینم گر رقیه دخترت با ما نباشد لحظه ای بی یاد او، دل ها نباشد بر دلم چو لاله، داغ آن غزاله دختر سه ساله، سر جدا حسینم آن شب یلدا که عاشورا شد از او برگ مأموریتم امضا شد از او او که تنها رفت، از کف ما رفت نزد زهرا رفت، سر جدا حسینم با سرت کرد آزمایش، دشمن او را او سرت بر سینه بگرفت و من او را شد در آن بحران، با دلی سوزان بر سرت قربان، سر جدا حسینم گر که در ویرانه چندی خانه کردم کاخ ظلم دشمنت ویرانه کردم آه جانسوزم، خطبه روزم کرده پیروزم، سر جدا حسینم اربعین کربلا! ای حرمِ امید من کوی هفتاد و دو تن شهید من آمدم از شام ویران، ای حسین جان دیده گریان، سینه سوزان، ای حسین جان یا قتیل العبرات، یا سفینه النجاه زینبم منادی عدالتم شد به سر یک اربعین رسالتم من رسول شاهدان سر جدایم باغبان لاله های کربلایم یا قتیل العبرات، یا سفینه النجاه ای فدای سر نازنین تو این منم زائر اربعین تو وای بر من تا که دیدم غربتت را ماندم و در برکشیدم تربتت را یا قتیل العبرات، یا سفینه النجاه زینبم، جلوه آفتاب تو پیک پیروزی انقلاب تو گرچه جز با خسته حالی برنگشتم زین سفر من دست خالی برنگشتم یا قتیل العبرات، یا سفینه النجاه کربلا قبله عشق و باورم باغ گل های به خون شناورم قاسمم کو؟ اکبرم کو؟ اصغرم کو؟ عون و عبدالله من کو؟ جعفرم کو؟ یا قتیل العبرات، یا سفینه النجاه ماه من که در بغل کشیدمت پس چرا بر سر نیزه دیدمت من بگردم روی نی گرداندنت را بر سر نی، لحن قرآن خواندنت را یا قتیل العبرات، یا سفینه النجاه همه جا در سفرم، در حضرم لب خشکت نرود از نظرم با غم دل، آتش جان، سوزِ سینه می روم جان برادر در مدینه یا قتیل العبرات، یا سفینه النجاه پنجه در پنجه نیزه ها شدم کودکان را سپر بلا شدم پیکرم نیلی شده از تازیانه بر رخم مانده ز سیلی ها نشانه یا قتیل العبرات، یا سفینه النجاه خود بخوان راز دل از نگاه من قامت خمیده ام گواه من اشک جاری، زخم کاری، ارمغانم روی قبرت، اشک حسرت می فشانم یا قتیل العبرات، یا سفینه النجاه ای جگرگوشه زهرا و علی هرچه می پرسی بپرس از من ولی از رقیُه خود مکن سؤالی جای او بین اسیران مانده خالی یا قتیل العبرات، یا سفینه النجاه اربعین همسفران کز سفر عشق رسیدند شاهد هفتاد و دو تن یار شهیدند آمده از شام، قافله عشق خوانده به هر گام، نافله عشق لعن الله من ظلمک یا حسین قتل الله من قتلک یا حسین همسفر بی سر ما خیز و نظر کن با من و این همسفران عزم سفر کن ای که غمت سوخت، حاصل زینب همسخنی کن، با دل زینب لعن الله من ظلمک یا حسین قتل الله من قتلک یا حسین ای که ز خاک تو وزد بوی مدینه خیز و ببین بی تو روم سوی مدینه ای گل زینب گلاب زهرا بی تو چه گویم جواب زهرا لعن الله من ظلمک یا حسین قتل الله من قتلک یا حسین رفتم و جسمت به بر خاک نهادم آمدم و بوسه به درگاه تو دادم ای به ولایت امام زینب به جسم و قبرت سلام زینب لعن الله من ظلمک یا حسین قتل الله من قتلک یا حسین خاطری افسرده و ماتم زده دارم سینه ای از داغ تو آتشکده دارم خار مغیلان رفته به پایم داغ رقیه مانده برایم لعن الله من ظلمک یا حسین قتل الله من قتلک یا حسین آمدم از گوشه ویرانه حسین جان رفته ز دستم دُر یک دانه حسین جان فرق شکسته بود نشانم داغ رقیه شعله جانم لعن الله من ظلمک یا حسین قتل الله من قتلک یا حسین من که ز داغت همه جا ناله کشیدم نغمه قرآن تو از نیزه شنیدم شاهد حالم قلب کباب است هدیه زینب اشک رباب است لعن الله من ظلمک یا حسین قتل الله من قتلک یا حسین قصه مظلومی تو گفتم و خواندم کاخ ستم را به عزای تو نشاندم کوفه ز داغت، کرب و بلا شد روز ستمگر، شام عزا شد لعن الله من ظلمک یا حسین قتل الله من قتلک یا حسین من که به صبرم کمر ظلم شکستم دست ستم، بند ستم بست به دستم داغ غم تو مونس ما بود جوشش خونت در همه جا بود لعن الله من ظلمک یا حسین قتل الله من قتلک یا حسین ضربت چوب و لب خونین تو دیدم از غم این حادثه من جامه دریدم پاسخ قرآن چوب جفا شد حق رسالت عجب ادا شد لعن الله من ظلمک یا حسین قتل الله من قتلک یا حسین اربعین ای برادر جان رباب از سفر برگشته است بهر قبر اصغرش هر طرف سرگشته است دیده او فرات کودکان است بانگ علی علی بر آسمان است السلام ای حسین خیز ای روح کرم بوسه از دختر بگیر گو به عباست بیا بازوی خواهر بگیر بده جواب ناز کودکانه مرهم بنه بر زخم تازیانه السلام ای حسین گر به پیروزی تمام گشته مأموریتم بیشتر از صبر من بوده مسؤولیتم جانم به لب رسیده تا رسیدم به کوی تو ای آخرین امیدم السلام ای حسین گر نشد بر پیکرت سایه اندازم حسین آمدم بر قبر تو سایبان سازم حسین ای سایبان محملم سر تو از شام غم برگشته خواهر تو السلام ای حسین خطبه ای خواندم کزان دین نگهداری شده هر کلام خطبه ام با دلم جاری شده شد قتلگاه تازه محمل من وقتی سرت آمد مقابل من السلام ای حسین بر فراز نیزه شد عقل ها حیران تو صبر زینب را ربود نغمه قرآن تو قرآن تو خواندی من سکوت کردم نظر به حیّ لایموت کردم السلام ای حسین اربعین یک کاروان دل آید ز کوفه نخل زیارت دهد شکوفه تجدید عاشورا عزای اربعین است محمل نشین شام غم ماتم نشین است مظلوم حسینم صحرا خموش و دریا زند جوش صف هایی از نخل استاده خاموش یک اربعین بگذشته و فریادشان نیست گویا ز عاشوراییان در یادشان نیست مظلوم حسینم دیگر نشانه از بلبلی نیست بوی گل آید اما گلی نیست این باغ گل را غارتِ پاییز برده چشمی از این جا باغبان، خون ریز برده مظلوم حسینم ============== اربعین بوی گل ها از فضا، می رسد با دود و خون یاد روزی کین زمین، غرق آتش بود و خون هر طرف نخلی ز پا افتاده بود پا و دست و سر جدا افتاده بود عمه جان زینب(2)بر مشامم می رسد عمّه بوی کربلا می کنم با خون دل، جستجوی کربلا من به صحرا، اشک من بر رخ دوید در تکاپوی عزیزان شهید عمه جان زینب(2)دست گلچین بشکند، کین جنایت آفرید لاله ها را پر شکست، باغبان را سر برید غنچه خونین من اصغر کجاست؟ لاله سرخم علی اکبر کجاست؟ عمه جان زینب(2) ======================= اربعین اگر چه اشک گرمی ارمغان آورده ام مادر نسیم سردم و بوی خزان آورده ام مادر نیاید کس به استقبال من زیرا که می سوزد ز هرُم شعله ای کز سوز جان آورده ام مادر به این بی دست و پایی بی پر و بالی نمی دانم چه باعث شد که رو در آشیان آورده ام مادر اگر من زنده برگشتم ز صحرای شهادت ها ز صدها مرگ تدریجی نشان آورده ام مادر رهانیدم ز طوفان ستم ها کاروانی را که اینک بی برادر کاروان آورده ام مادر حسینت را نیاوردم من و از داغ جانسوزش دل خونین و چشم خون فشان آورده ام مادر به جا از یوسفت ماندست یک پیراهن خونین که با خون دل آن را ارمغان آورده ام مادر کمک کن زینبت را تا کنار قبر پیغمبر که مانند تو جسمی ناتوان آورده ام مادر اربعین مظهر صبر خدای حی داور زینبم! یادگار حیدر و زهرای اطهر زینبم! فتح کردی شام را سنگر به سنگر زینبم! آمدی همچون علی از فتح خیبر زینبم! گرچه آهی نیست از آه تو ظالم سوزتر بازگشتی از همه سردارها پیروزتر باغبان از بهر گل‌هایت گلاب آورده‌ام بحر بحر از چشم گریان بر تو آب آورده‌ام روی نیلی گیسوی از خون خضاب آورده‌ام پرچم پیروزی از شـام خـراب آورده‌ام آه دل را آتش فریـاد کـردم یـا حسینشام ویران را حسین‌آباد کردم یا حسینخواهرم در این سفر فریاد عاشورا شدی یاس بـاغ وحی من نیلوفر صحرا شدی با کبودی رخت مهرِ جهان‌آرا شدی هر چه می‌بینم شبیهِ مادرم زهرا شدی بارها جان دادی اما زنده‌تر گشتی بیا دست بسته رفتی و پیروز برگشتی بیا من خدا را آیت فتح و ظفر بودم حسینبا سرت تا شام ویران هم‌سفر بودم حسینبر دل دشمن ز خنجر تیزتر بودم حسیندختران بـی‌پناهت را سپـر بودم حسینبس که آمد کعب نی از چار جانب بر تنم گشت سر تا پا تنم نیلی‌تر از پیراهنم زینبـم، پیـروز میـدان بـلا دیدم تو را فـاتح روز نبـردِ ابتـلا دیـدم تـو را لحظه لحظه قهرمان کربلا دیــدم تو را خوانده‌ام قرآن و در طشت طلا دیدم تو را تو نگه کردی و دشمن چوب می‌زد بر لبم بـر نگاهِ درد خیزت گریـه کـردم زینبم در کنار طشت چندین طایر افسرده بود هم لب تو، هم دل مجروح من آزرده بود کاش چوب آن ستمگر بر لب من خورده بود کاش پای صوت قرآن تو زینب مرده بود من كه صبرم غمت برجان خريدم یا حسیندر کنـار طشت پیـراهن دریدم یا حسینخواهرم آن شب که در ویرانه مهمانت شدم بـا سـر ببْریـده‌ام شمـع شبستـانت شـدم شستشو از گرد ره با اشک چشمانت شدم چشم خود بستم، خجل از چشم گریانت شدم دخترم پرپر زد و جان داد دیدم خواهرم زد نفس تا از نفس افتاد دیدم خواهرم یا اخا آن شب تو کردی با سر خود یاری‌ام ورنه می‌شد سیل خون در دیده اشک جاری‌ام مـاند چون بغض گلـو در سینه آه و زاری‌ام کاش می‌مردم من آن شب زین امانت داری‌ام دختر مظلومه‌ات با دست زینب دفن شد حیف او هم مثل زهرا مادرت شب دفن شد جان خواهر من سر نی سایه‌بانت می‌شدم نیمـه‌های شب چـراغ کـاروانت می‌شدم بـا اشـارت‌های چشمم، ساربانت می‌شدم گه جلو، گه پشت سر، گه هم‌عنانت می‌شدم یاد داری سنگ زد از بام، خصمم بر جبین از فـراز نـی سـرم افتـاد بر روی زمین «یا اخا» خون ریخت از فرق تو و چشم ترم تا سرت افتاد از نی، سوخت جان و پیکرم من زدم بر سینه، سیلی زد به صورت، مادرم کاش پیش سنگ آن ظالم سپر می‌شد سرم قصة سنگ و جبین، بار دگر تکرار شد راس تو افتاد از نی، چشم زینب تار شد جان خواهر این مصائب در رضای دوست بود گـر سـرم افتـاد از نـی، پیش پای دوست بود بـر فـراز نـی مـرا حـال و هوای دوست بود ایـن اسـارت، این شهادت، از برای دوست بود تا در اطراف سر من طایر دل پر زند شعله فریاد تو از نظم «میثم» سر زند اربعین ای شهیدان شمع روشن، عود در مجمر کنید عمـه سـادات از شام آمده، باور کنید بـا گلاب اشک خود آیید بهر پیشباز شستشو از چهره او گرد و خاکستر کنید کـوثر زهـرا ز صحـرای اسـارت آمده جای گل با هم نثارش سوره کوثر کنید تا گل سرخِ «مبارک باد» بر لیلا برید خلعت نو بر تن پاک علی‌اکبر کنید سینه‌ای پر شیر از خون دل آورده رباب گریه بر لبخندِ خونین علی‌اصغر کنید لالـه‌های پـرپـر ام‌البنین، زهرا رسید در پیِ عبـاس، استقبال از مادر کنید ام‌کلثوم از سفـر آورده رو در علقمه لحظه‌ای دلجویی از آن مهربان خواهر کنید همره زینب به سوی قتلگاه آرید رو گریه بر آن خواهر و آن پیکرِ بی‌سر کنید تا سکینه چشم نگشاید به سوی قتلگاه خويش را سدّ ره آن نازنین دختر کنید طایـران خستـه اینجـا نيست دیگر کعب نی ناله و فریاد بر خاک شهیدان سر کنید این شما، این کربلا، این علقمه، این قتلگاه سرزمین نینـوا را صحنـه محشر کنید با وضوی اشک رو آرید سوی قتلگاه سجده بر زخمِ تنِ آن غرقه خون پیکر کنید ای ملایک تا قیامت رود رود و بحر بحر اشـک «میثم» را نثـار آل پیغمبر کنید اربعین یابن زهرا حسین داد از جدائی گشتـه زینب دوبـاره کربـلائی من ز شام بلا آمــدم کربــلا السلام علی الحسین مظلوم من چهل شب غم صد ساله دارم آه و فریـاد و اشک و نالـه دارم ای غمت قاتلم بی تو خون شد دلم السلام علی الحسین مظلوم من سرت را به نوک نیزه دیدم صوت قرآن ز لب‌هایت شنیدم ناله از دل زدم سر به محمل زدم السلام علی الحسین مظلوم من به طشت طلا نظاره کردم در عـزایت گریبان پاره کردم کردم از جا قیام به تو گفتم سلام السلام علی الحسین مظلوم گشته در شهر شام طفل صغیرت هـم نمـایندة تـو، هـم سفیـرت در کنار سرت داده جان دخترت السلام علی الحسین مظلوم تو شد آن شب به رخ اشکت روانه مـن شـدم شـاهدِ دفـنِ شبـانه تازه شد بر همه غربت فاطمه السلام علی الحسین مظلوم از دو چشمم گلاب آوردم امروز من برای تـو آب آوردم امروز گشته دريای آب هر دو چشم رباب السلام علی الحسین مظلوم اربعین قبر حسینم شد عیان محمل مران ای ساربان با ما در این صحرا بمان محمل مران ای ساربان اینجا همه گل‌های من پرپر شده ای وای من اینجا شد از بالای نی عرش خدا نقش زمین افتـاده در دریـای خون قرآن ختم المرسلین اینجا همه گل‌های من پرپر شده ای وای من اینجا ز خیرالمرسلین، یک باغ گل پرپر شده آغـوش خـونین حسین قبر علی‌اصغر شده اینجا همه گل‌های من پرپر شده ای وای من اینجـا ز بیـداد خـزان پـرپـر گل لیلا شده اینجا جدا با تیغ کین دست از تن سقّا شده اینجا همه گل‌های من پرپر شده ای وای من اینجا گلوی پاره را در موج خون بوسیده‌ام اینجا بـه زیر دست و پا دستِ برادر دیده‌ام اینجا همه گل‌های من پرپر شده ای وای من اینجـا هنـوز از قتلگه آیـد صدای مادرم در موج خون زد دست و پا برابرم برادرم اینجا همه گل‌های من پرپر شده ای وای من اینجا علمـدار حسین افتـاده بـی دست و علم هم گشته فرق او دو تا هم گشته دست او قلم اینجا همه گل‌های من پرپر شده ای وای من