5- مناجات با امام زمان (عج)

یا این دل شکستــــه مــا را صبــــور کن

یا لااقــــل بخـــاطــــر زینب ظهــــور کن

پیغام حضرت به شیعیان ( منبع : کتاب وظائف شیعیان در زمان غیبت ص 124 )

آیت الله میرزا احمد سیبویه ساکن تهران از آقا شیخ حسین سامرائی که از اتقیای اهل منبر در عراق بودند، نقل فرمودند:
«در ایامی که در سامراء مشرف بودم روز جمعه ای طرف عصر در سرداب مقدس رفتم. دیدم غیر از من احدی نیست و من حالی پیدا کرده و متوجه مقام صاحب الامر ـ صلوات الله علیه ـ شدم. در آن حال صدایی از پشت سر شنیدم که به فارسی فرمود: به شیعیان و دوستان ما بگویید که خدا را قسم دهند به حقّ عمه ام حضرت زینب سلام الله علیها که فرج مرا نزدیک گرداند.»



دیگــــر بتــــاب از افــــق مکـــه ماه من

این جاده های شب زده را غرق نور کن

امشب بیـــا که روضه بخوانی برای ما

امشب بساط گریــــۀ ما را تو جــور کن

یا چند صفحــه ،مقتل کرب و بلا بخـوان

یا خاطـــــرات عمــۀ خود را مــــرور کن

هـم از وفــــای ساقی لب تشنگان بگو

هــــم یادی از مصیبتِ سُـرخ تَنــــور کن

با کولــــه بار غربت و انــــدوه خود بیــــا

از کوچه های سینه زنی مان عبـــور کن


6- مصیبتی که خون گریه میکنم ...

حاج ملا سلطانعلى، كه از جمله عابدان و زاهدان بود، مى گوید:

در خواب به محضر مبارك امام زمان (عج) مشرف شدم ، عرض كردم : مولاى من ! آنچه در زیارت ناحیه مقدسه ذكر شده است كه

فَلَاندبَنَّكَ صَباحاً وَ مَساءً وَ لَاَبكِیَّنَ علیک بَدَلَ الدُموعِ دَماً صحیح است؟

فرمود: آرى!

گفتم: آن مصیبتى كه در سوگ آن، به جاى اشك خون گریه مى‌كنید، كدام است؟ آن مصیبت على اكبر است؟

فرمود: نه! اگر على اكبر زنده بود، او هم در این مصیبت، خون گریه مى‌كرد!

گفتم : آیا مقصود مصیبت حضرت عباس (ع) است؟

فرمود: نه! بلكه اگر حضرت عباس هم در قید حیات بود، او نیز در این مصیبت خون گریه مى‌كرد!

عرض كردم: آیا مصیبت حضرت سیدالشهداء (ع) است؟

فرمود: نه! اگر حضرت سید الشهداء (ع) هم بود، در این مصیبت خون گریه مى‌كرد!

پرسیدم: پس این كدام مصیبت است؟ فرمودند : مصیبت اسیری عمه‌ام زینب (س) است.

منبع : شیفتگان حضرت مهدی (عج) ج2 ص 144

7- حرف دل با یار سفر کرده ...

گر او را ببينم به او مي گويم:
دريا به دريا،

کوه به کوه، صحرا به صحرا
در انتظار تو پيمودم
اگر او را ببينم به او مي گويم:
گفته بودم چو بيايي غم دل با تو بگويم

چه بگويم که غم از دل برود چون تو بيايي
اگر او را ببينم به او مي گويم:
بابي انت و امي فداک

اگر او را ببينم به او مي گويم:
چه بگويم ؟ بايد از غم نگفتن ها گفت
...
اگر او را ببينم به او مي گويم
:
مولاي من اکنون اين دل هاي مشتاق در انتظار عدل توأند
.
در انتظار جوانه زدن کلمه حق، اي ستاره عدل بيا و چشم دلمان را به قدومت روشن کن
.
اگر او را ببينم به او مي گويم
:
...
جمعه ها صدها نگاه بر آسمان خيره مي شوند
.
جمعه ها هزاران دل منتظر، از شوق به سرآمدن انتظار، در قفس تنگ سينه برايت مي تپند
.
اي صاحب جمعه ها! بيا و دلتنگي غروب جمعه ها را بر طرف ساز.

8- زمزمه مناجات

طالب خون خدا متی ترانا و نراک

یابن مصباح الهدی متی ترانا و نراک

چه شود با تو کنم گریه سر قبر حسین

در مزار شهدا، متی ترانا و نراک

صبح جمعه ناله‌ام أین معزُّ الاولیاست

می‌زنم تو را صدا، متی ترانا و نراک

نیمه‌های دل شب کنار دیوار بقیع

دهم آهسته ندا، متی ترانا و نراک

میزند تو را صدا از سر نیزه‌ها هنوز

سر از بدن جدا، متی ترانا و نراک

چه شود ببینمت کنار بین الحرمین

سر و جان کنم فدا، متی ترانا و نراک

زخم قلب پسر فاطمه را مرهم نیست

بی ظهورت اَبدا، متی ترانا و نراک

چه شود از گل رویت بدهی یک صدقه

سر راهی به گدا، متی ترانا و نراک

9- مدح حضرت زینب سلام الله علیها

سرّ نی در نینوا می‌ماند اگر زینب نبود

کربلا در کربلا می‌ماند اگر زینب نبود

چهره سرخ حقیقت بعد از آن توفان رنگ

پشت ابری از ریا می‌ماند اگر زینب نبود

چشمه فریاد مظلومیت لب تشنگان

در کویر تفته جا می‌ماند اگر زینب نبود

زخمه زخمی‌ترین فریاد در چنگ سکوت

از طراز نعمه وا می‌ماند اگر زینب نبود

در شکست لشکر شمشیرها، تیغ زبان

در نیام ادعا می ماند، اگر زینب نبود

در طلوع داغ اصغر، استخوان اشک سرخ

در گلوی چشمها می‌ماند اگر زینب نبود

ذوالجناح دادخواهی بی‌سوار و بی‌لگام

در بیابانها رها می‌ماند اگر زینب نبود

در عبور از بستر تاریخ، سیل انقلاب

پشت کوه فتنه جا می‌ماند اگر زینب نبود

10- فضائل بی بی زینب سلام الله علیها

شیخ صدوق می نویسد: «حضرت زینب _سلام الله علیها_ نیابت خاصی از طرف امام حسین _علیه السلام_ داشت و مردم در مسائل حلال و حرام به او مراجعه می کردند و از او می پرسیدند تا این که حضرت سجاد _علیه السلام_ بهبود یافت»

علامّه مامَقانی در کتاب شریف تَنقیح المَقال، آورده است: «زینب _ سلام الله علیها _ مانند امام _علیه السلام_ دارای مقام عصمت بوده و کسی را نمی رسد که انکار کند و نپذیرد و اگر چنین نبود، هر آینه امام حسین _علیه السلام_ مقدار و پاره ای از بار سنگین امامت و پیشوایی روزگار را زمانی که امام سجاد _علیه السلام_ بیمار بود بر او حمل و واگذار نمی نمود و پاره ای از وصایا و سفارش های خود را به او وصیت نمی کرد و امام سجاد _علیه السلام_ او را در بیان احکام و آن چه که از آثار و نشانه های ولایت و امامت است، نایبه به نیابت خاصّه و جانشین خود نمی گردانید»

اگر زینب نبود !! عاقبت حادثه عاشورا چه می شد؟ این حادثه چگونه به حماسه مبدل می گشت؟ آیا در کندوکاو داستان کربلا از نیم روز عاشورا به بعد, صدایی رساتر از صدای زینب _علیها السلام_ و فریادی افشاگرانه تر از فریاد او یافته ای؟!

در کتاب «احتجاجِ» شیخِ طبرسی چنین روایت شده است: «چون زینب _ سلام الله علیها _ دختر علی _علیه السلام_ به جانب مردم کوفه اشاره کرد که ساکت شوند با همان اشاره، نفس ها در سینه حبس شد و زنگ شتران از صدا افتاد. پس شروع به سخن کرد و خطبه خواند ... مردم ، با شنیدن این سخنانِ ملامت انگیز، حیرت زده و مبهوت گریستند و دست های خود را از حسرت و اندوه به دندان می گزیدند»

آیا تا به حال به این نکته فکر کرده اید که اگر این زینت و شرافت پدر، این نمونه بی کاستی و آیینه تمام نمای مادر و این یار پایدار تزلزل ناپذیر برادر نبود، چه اتفاقی در تاریخ اسلام می افتاد؟ چه تغییری در مسیر حرکت اسلام رخ می داد؟!

اگرزینب نبود, سلسله امامت به دست شقی ترین آدمی زادگان در نخستین روزهای امامت چهارمین امام شیعیان می گسست و رسالت الهی امامان _علیهم السلام_ در تبیین صحیح و راستین دین محمد _صلی الله علیه و آله_ ناتمام می ماند .

« و آن گاه که زینب _علیها السلام_ با شنیدن فرمان ابن زیاد در به قتل رسانیدن علی بن حسین _علیه السلام_ بی درنگ و قدرتمند خود را به برادرزاده عزیزش و امام معصوم زمانش رسانید, او را در آغوش کشید و فریاد مخالفت سرداد و آن چنان ابن زیاد و مأمورانش را حیرت زده و مبهوت ساخت که ناخودآگاه دست از تصمیم پلیدش کشید. بدون شک اگر فداکاری زینب نبود، نزدیک بود از تنها بر جای مانده از نسل حسین _علیه السلام_ نیز فقط نشانی از نام او بر زبان ابن زیاد ملعون باقی بماند »

11- کرامت

حجت الاسلام سید کاظم قزوینی که از علما و نویسندگان والامقامند می نویسد :

شخصی است به نام سید قاسم جمعه در شهر سیدنی استرالیا فرزند مریضی در بیمارستان داشت، سراسیمه نزد من آمد و گفت:
دکتر گفته فرزندت در خطر است، چه کار کنم؟

من گفتم : برای صاحب الامر(علیه السلام) عریضه ای بنویس و در آب بینداز
گفت: چگونه بنویسم؟
گفتم: فرض کن آقا تشریف آورده اند در استرالیا و تو اظهار حاجت نزد حضرتش می نمایی

بعد از چند ساعت عریضه اش را آورد حضرت را قسم هایی داده بود از جمله نوشته بود
:
شما را قسم می دهم به لباسهای عمه ات زینب (سلام الله علیها
(
ساعت ۱۱/۵ شب عریضه را در آب انداخت، صبح فردا ساعت ۸ از بیمارستان تلفن زدند که فرزندت حالش خوب و دفع خطر شده است. و امسال که سال ۱۴۱۱ قمری است و پنج سال از این قضیه می گذرد آن فرزند سالم و سرحال است./

منبع کرامت : کتاب شیفتگان حضرت مهدی (عج) ج 1 ص 230

12- مرثیه اربعین ( زبان حال بی بی زینب با برادر )

عُذار نیلی و قدّ خم و چشم تر آوردم
گلاب اشک بهر لاله های پرپر آوردم
زجا برخیز ای صد پاره تر از گل! تماشا کن
که از جسم شهیدانت، دلی زخمی تر آوردم
تمام یاس هایت را به شام از کربلا بردم

چو برگشتم برایت یک چمن نیلوفر آوردم

مسافر از برای یار سوغات آورد اما

من از شام بلا داغ سه ساله دختر آوردم

اگر چه سر نداری یک نگه بر سیل اشکم کن
که با چشمان خود آب از برای اصغر آوردم

تو بر من از تن بی سر خبر ده ای عزیز دل!
که من برتو خبرهای فراوان از سر آوردم

چهل منزل سفر کردم به شهر شام و برگشتم

خبر ازچوب و از لعل لب و طشت زر آوردم
زاشک چشم و سوز سینه ی مجروح وخون دل
همانا مرهمت بر زخم های پیکر آوردم
قد خم، موی آشفته، تن خسته، رخ نیلی
به رسم هدیه میراثی بود کز مادر آوردم

زبان حال

( گفتگوی حضرت زینب

با برادرش امام حسین در روز اربعین در کربلا)

باغبان از بهر گل‌هایت گلاب آورده‌ام
بحر بحر از چشم گریان بر تو آب آورده‌ام

روی نیلی گیسوی از خون خضاب آورده‌ام

پرچم پیروزی از شـام خـراب آورده‌ام

آه دل را آتش فریـاد کـردم یـا حسین

شام ویران را حسین‌آباد کردم یا حسین
///////////////////////////
خواهرم در این سفر فریاد عاشورا شدی
یاس بـاغ وحی من نیلوفر صحرا شدی

با کبودی رخت مهرِ جهان‌آرا شدی

هر چه می‌بینم شبیهِ مادرم زهرا شدی

بارها جان دادی اما زنده‌تر گشتی بیا

دست بسته رفتی و پیروز برگشتی بیا

///////////////////////////////
من خدا را آیت فتح و ظفر بودم حسین

با سرت تا شام ویران هم‌سفر بودم حسین
بر دل دشمن ز خنجر تیزتر بودم حسین
دختران بـی‌پناهت را سپـر بودم حسین
بس که آمد کعب نی از چار جانب بر تنم
گشت سر تا پا تنم نیلی‌تر از پیراهنم

//////////////////////////
زینبـم، پیـروز میـدان بـلا دیدم تو را

فـاتح روز نبـردِ ابتـلا دیـدم تـو را

لحظه لحظه قهرمان کربلا دیــدم تو را

خوانده‌ام قرآن و در طشت طلا دیدم تو را

تو نگه کردی و دشمن چوب می‌زد بر لبم

بـر نگاهِ درد خیزت گریـه کـردم زینبم

////////////////////////////
در کنار طشت چندین طایر افسرده بود

هم لب تو، هم دل مجروح من آزرده بود

کاش چوب آن ستمگر بر لب من خورده بود

کاش پای صوت قرآن تو زینب مرده بود

من كه صبرم غمت برجان خريدم یا حسین

در کنـار طشت پیـراهن دریدم یا حسین
****
خواهرم آن شب که در ویرانه مهمانت شدم
بـا سـر ببْریـده‌ام شمـع شبستـانت شـدم

شستشو از گرد ره با اشک چشمانت شدم

چشم خود بستم، خجل از چشم گریانت شدم

دخترم پرپر زد و جان داد دیدم خواهرم

زد نفس تا از نفس افتاد دیدم خواهرم

****
یا اخا آن شب تو کردی با سر خود یاری‌ام

ورنه می‌شد سیل خون در دیده اشک جاری‌ام

مـاند چون بغض گلـو در سینه آه و زاری‌ام

کاش می‌مردم من آن شب زین امانت داری‌ام

دختر مظلومه‌ات با دست زینب دفن شد

حیف او هم مثل زهرا مادرت شب دفن شد

****
جان خواهر من سر نی سایه‌بانت می‌شدم

نیمـه‌های شب چـراغ کـاروانت می‌شدم

بـا اشـارت‌های چشمم، ساربانت می‌شدم

گه جلو، گه پشت سر، گه هم‌عنانت می‌شدم

یاد داری سنگ زد از بام، خصمم بر جبین

از فـراز نـی سـرم افتـاد بر روی زمین