اشعار ویژه حماسه 9 دی تقدیم به رهبر عزیزتر از جانم
اگرفرمان دهد رهبر بتازیم
اگر او خواهد از ما سر ببازیم
وگر صبرو قرار از ما بخواهد
بشینیم و بسوزیم و بسازیم
نُه دی روز ایمان و بصیرت
خروش مردمان پاک سیرت
نُه دی روز ایثار و شجاعت
ز شرک خیل اهریمن برائت
شعله بر مسجد و مصحف میزد
در عزای شه دین دف میزد
ارمنی در غم زینب میسوخت
فتنهگر روز عزا کف میزد
خنده و طعنه به اشعار و شعارم بزنید
تیر غم بر دل دیوانه و زارم بزنید
در حمایت ز امامم علی خامنه ای
میشوم میثم تمار به دارم بزنید
گرگها خوب بدانند، در این ایل غریب
گر پدر مرد، تفنگ پدری هست هنوز
گرچه نیکان همگی بار سفر بربستند
شیر مردی چو علی خامنهای هست هنوز
این نهضت سبز اموی مرگش باد
این دشمن فرزند علی مرگش باد
در روز عزای فاطمه رقصیدند
تا روز حکومت ولی مرگش باد
گر کرب و بلا نبوده ایم حال هستیم
گر شام بلا نبوده ایم ، حال هستیم
ای مردم عالم همگی گوش کنیـد
تا آخر خون مطیع رهبر هستیم
دیگر از این همه نیرنگ به تنگ آمده است
با علی لشگر شبرنگ به جنگ آمده است
ظاهرا غصه میراث پیمبر دارند
تا علی را مگر از مسند دین بردارند
پس چه در خانه نشستیم؟ علی تنها ماند
منتظر بهر چه هستیم؟ علی تنها ماند
با ولی باش مگو راه ولایت سخت است
آنکه هم پای ولایت نرود بدبخت است
لبیک یا خمینی لبیک یا حسین است
خامنه ای رهبر ضیای هر دوعین است
این نسل کوفیان است در کوچه های غربت
کف می زنند و شادند روز عزای امت
صاحب زمان کجایی؟ روز عزای جدت
تا انتقام گیری هرکس شکسته حرمت
این نسل کوفیان است در کوچه های غربت
کف می زنند و شادند روز عزای امت
صاحب زمان کجایی؟ روز عزای جدت
تا انتقام گیری هرکس شکسته حرمت
روز عشق و سروری آزادگی
بر ولی این زمان دلدادگی
روز بیعت با ولی این زمان
قائد حق نائب صاحب زمان
این نُه دی فتح و یوم الله ماست
افتخار مردم آگاه ماست
روز خیل رهروان با وفاست
جلوه گاه قدرت دست خداست
نُه دی روز استقرارحق است
نشان لشگر بیدار حق است
نُه دی جلوه آزادگی ها
بسیج امّت و آمادگی ها
دیدید هنوز عشق لشکر دارد
دیدید که این قافله رهبر دارد
ای ماندهی نهروانی عهد شکن
این ملک علی مالک اشتر دارد
|
حاضرم در راه دین از تو جدا گردد سرم |
|
9 دي نور ايمان منجلي بود 9 دي ذکر لبها يا علي بود 9 دي روز مرگ اهل فتنه 9 دي روز بيعت با ولي بود *** نماد صبر و عزت بود آن روز شکوه استقامت بود آن روز تمام نقشه ها شد نقش بر آب تجلي بصيرت بود آن روز *** 9 دي روز حق، روز خدا بود شکوه غيرت اهل ولا بود دم «يا ليتنا کنّا معک» داشت 9 دي «کل ارض کربلا» بود یوسف رحیمی
.. شعله بر مسجد و مصحف میزد در عزای شه دین دف میزد ارمنی در غم زینب س میسوخت فتنهگر روز عزا کف میزد
خنده و طعنه به اشعار و شعارم بزنید تیر غم بر دل دیوانه و زارم بزنید در حمایت ز امامم علی خامنه ای میشوم میثم تمار به دارم بزنید گرگها خوب بدانند، در این ایل غریب از مزرعههای کوچک بعضیها این نهضت سبز اموی مرگش باد گر کرب و بلا نبوده ایم حال هستیم فاش پیداست که از غیظ برافروخته اند وچه کین ها که در انبان دل اندوخته اند ظاهرا غصه میراث پیمبر دارند تا علی را مگر از مسند دین بردارند پس چه در خانه نشستیم؟ علی تنها ماند منتظر بهر چه هستیم؟ علی تنها ماند با ولی باش مگو راه ولایت سخت است آنکه هم پای ولایت نرود بدبخت است دیگر از این همه نیرنگ به تنگ آمده است با علی لشگر شبرنگ به جنگ آمده است ظاهرا غصه میراث پیمبر دارند تا علی را مگر از مسند دین بردارند با ولی باش مگو راه ولایت سخت است آنکه هم پای ولایت نرود بدبخت است خنجر آبدیده را زنگ عوض نمیکند چهره انقلاب را جنگ عوض نمیکند بگوی با منافقین به کوری دو چشمتان پیرو خط رهبری رنگ عوض نمیکند لبیک یا خمینی لبیک یا حسین است خامنه ای رهبر ضیای هر دوعین است “مرگ بر منافق” این گردبادها که به غیرت در آمده تسلیم رهبرند که طوفان نمی کنند این نسل کوفیان است در کوچه های غربت کف می زنند و شادند روز عزای امت صاحب زمان کجایی؟ روز عزای جدت تا انتقام گیری هرکس شکسته حرمت اگرفرمان دهد رهبر بتازیم اگر او خواهد از ما سر ببازیم وگر صبرو قرار از ما بخواهد بشینیم و بسوزیم و بسازیم بال پرواز گشایید که پرها باقی است پشت بتها نشود راست پس از ابراهیم گفت فرزانهای، امروز شما عاشوراست جنگ پایان پدرهای سفر کرده نبود گرچه پیروزی از آن من و تو خواهد بود " شرط اول قدم آن است که مجنون باشی" نیست خالی دل ارباب یقین از غصه سخن از فتنه شد و چرت غزل شد پاره قصه تلخ است چه تلخ است! بگویم یا نه؟ شاید از قصه ما خُلق شما تنگ شود! قصه آن بود که دشمن دهنش آب افتاد آتش فتنه چنان شد که خدا میداند قصه آن بود که یک طائفه که فتنه ازوست آری آن طائفه خود را ز خدا منفک کرد سامری گفت بیایید به شهرت برسیم سامری گفت که در شور حکومت شعف است آری آن صدرنشینان بنیصدر شده گرچه یاران علی بودند سازش کردند نکتهها بر لبمان رفت و خریدار نبود آری آن طائفه میگفت: نصیحت کافی است کم به تطبیق بخوانید ز تاریخ اینجا نیست در حافظه دهر، زهیر و طلحه کم بگویید ز صفین و جمل، این آن نیست داشت آن طائفه هر چند صدایی دیگر قصه آن بود که یک طایفه درویش شدند گاه از این سوی سخن گاه از آن سو گفتند خواستند امر نماید به حمیّت مولا همچو امروز پر از فتنه شود فرداها پیش پای شرر عاطفه کُش خوابیدند دوستان! حادثه نزدیک شده خوش باشید خوش بخوابید در این ابر، هوا دم کرده است سر این طایفه انگار که در آخور بود الغرض روی سگ فاجعه بالا آمد شادمان بود و بسی معرکهداری میکرد چشم مادر پی این حادثه چون کارون بود آه از آن فرقه با اجنبی خود نشناس مهر بر لب زده بودند و تماشا کردند این جماعت چه شباهت به خمینی دارند؟! مگر این نغمه ز نای شهدا جاری نیست؟ که سکوت من و تو وقت خطر جایز نیست همه گفتند بمان مرتبه پیمایی کن دست کم سمت حوالی وطن هجرت کن همه گفتند بمان او سخنی دیگر داشت کوچ کرد از وطنش بال و پری پیدا شد شب تاریخ پر از قهقهه غفلت بود بانگ زد عقل که" اقبالِ" شقایق با اوست گفت هنگام قیام است سر و جان بازید وای اگر اهل بصیرت اُحد از یاد برند وای اگر مزرعهها سوخته با رعد شود گفت ای پاکدلان ختم به خیر است این راه گفت ای پاکدلان سنت مألوف چه شد این چنین بود اگر یک شبه رسوا شد خصم این چنین است که ما بیرق و پرچم داریم هر چه داریم از آن مرد شهادت پیشه است آنکه آموخت به موسی جگران نیل شدن بین محراب دعا چون زکریا بودن این چنین بود که ایران همه عاشورا شد و حسین بن علی باز به امداد آمد عبرت آموز ز تاریخ که خائن کم نیست و خدا هست و هر آن چیز که از وی باقی است جواد محمدزمانی _________________ در فتنه غبارهای غمگین آمد روز نه دی روز خدا شد به وضوح آن عهد که در روز ازل می بستیم روز نه دی دوباره ثابت کردیم شادیم که راه حق جدا از ما نیست در فتنه دوباره کربلا گشت ولی روز نه دی پیر و جوان را دیدید؟ بر اشک ز ماتم حسین سنگ زدید؟ شعله بر مسجد و مصحف میزد ارمنی در غم زینب میسوخت خنده و طعنه به اشعار و شعارم بزنید در حمایت ز امامم علی خامنه ای گرگها خوب بدانند، در این ایل غریب گرچه نیکان همگی بار سفر بربستند گر کرب و بلا نبوده ایم حال هستیم ای مردم عالم همگی گوش کنیـد
هوا آشفته بود و شهر مجنون حماسه ميخروشيد از گلوشان كه عاشورا كسي رقصيده؟ او كيست؟ از اين غم شهر گويا پر ز شير است
ابابيليم اگر بر فيلهاييد 9 دي سيل مردم باز جوشيد
در فتنه غبارهای غمگین آمد روز نه دی روز خدا شد به وضوح آن عهد که در روز ازل می بستیم روز نه دی دوباره ثابت کردیم شادیم که راه حق جدا از ما نیست در فتنه دوباره کربلا گشت ولی روز نه دی پیر و جوان را دیدید؟ بر اشک ز ماتم حسین سنگ زدید؟ شعله بر مسجد و مصحف میزد ارمنی در غم زینب میسوخت خنده و طعنه به اشعار و شعارم بزنید در حمایت ز امامم علی خامنه ای گرگها خوب بدانند، در این ایل غریب گرچه نیکان همگی بار سفر بربستند این نهضت سبز اموی مرگش باد در روز عزای فاطمه رقصیدند گر کرب و بلا نبوده ایم حال هستیم ای مردم عالم همگی گوش کنیـد دیگر از این همه نیرنگ به تنگ آمده است ظاهرا غصه میراث پیمبر دارند پس چه در خانه نشستیم؟ علی تنها ماند با ولی باش مگو راه ولایت سخت است لبیک یا خمینی لبیک یا حسین است این نسل کوفیان است در کوچه های غربت صاحب زمان کجایی؟ روز عزای جدت اگرفرمان دهد رهبر بتازیم وگر صبرو قرار از ما بخواهد روز عشق و سروری آزادگی روز بیعت با ولی این زمان نُه دی روز ایمان و بصیرت نُه دی روز ایثار و شجاعت این نُه دی فتح و یوم الله ماست روز خیل رهروان با وفاست نُه دی روز استقرارحق است نُه دی جلوه آزادگی ها |

بسم الله النور: با عرض سلام خدمت دوستان خالصانه از همه دوستان و علاقمندان خواهشمندیم که مطالب و راهنماییها ونظرات خودراباما در میان بگذارید.