تبسم کن
غنچۀ خونین و پرپر! علی‌اصغر
چشم خود را وا کن مادر! علی‌اصغر
ای طفل معصومم کودک مظلومم
****
لاله‌گون از خون شد روی چو ماه او
شانۀ ثارالله شد قتلگاه او
ای طفل معصومم کودک مظلومم
با گلوی تشنه جان را فدا کردی
خون خود را وقف خون خدا کردی
ای طفل معصومم کودک مظلومم
****
جان مادر! یک‌دم با من تکلم کن
یا بزن دست‌وپا یا یک تبسم کن
ای طفل معصومم کودک مظلومم
شیر اگر ندارم خون در جگر دارم
جگرم می‌سوزد؛ داغ پسر دارم
ای طفل معصومم کودک مظلومم
****
زنده می‌شد جانم از رنگ و بوی تو
دامنم شد سرخ از خون گلوی تو
ای طفل معصومم کودک مظلومم
****
آمدی از میدان با حنجر پاره‌پاره
خاک این صحرا شد بهر تو گهواره
ای طفل معصومم کودک مظلومم

یک ماه خون گرفته 5 – غلامرضا سازگار




 

آیۀ کوچک
کودکم و شش‌ماهه سرباز حسینم
در کودکی یار سرافراز حسینم
هستی‌ام وقف پدرم باشد
حنجر خشکم سپرم باشد
یا حسین مظلوم
****
گرچه تلظّی می‌کنم مانند ماهی
یک تنه هستم بر امام خود سپاهی
دوش بابا شد قتلگاه من
تا شود گلگون، روی ماه من
یا حسین مظلوم
****
اصغر، ذبیح عید قربان حسینم
یک آیۀ کوچک ز قرآن حسینم
سپر پیکان بلا هستم
مهر طومار کربلا هستم
یا حسین مظلوم
****
خون گلویم گشته آب و آبرویم
خندد به پیکان بلا زخم گلویم
مرغ خونین دست زهرایم
سند مظلومی بابایم
یا حسین مظلوم
****
اگرچه خشکیده لبم از قحط آب است
محاسن حسین از خونم خضاب است
افتخار ما مرگ خونین است
خاندان وحی، کودکش این است
یاحسین مظلوم
فرزند فاطمه زند بوسه به رویم
بیرون کشد با دست خود تیر از گلویم
مهر طومار شهدا هستم
به خدا من خون خدا هستم
یا حسین مظلوم
****
خون مرا پدر به آسمان فشاند
زهرا برایم در جنان روضه بخواند
آسمان گرید در عزای من
روضه می‌خواند از برای من
یا حسین مظلوم

یک ماه خون گرفته 5 – غلامرضا سازگار



اشک رباب
با یاد لب خشکت خون شد دل آب، اصغر
سیراب شدی مادر، آسوده بخواب اصغر
از بس‌ که عطش می‌زد آتش به نفس‌هایت
بر تو جگر پیکان، گردیده کباب اصغر
از غنچۀ لبخندت بر لالۀ رخ پیداست
بر اشک پدر دادی، با خنده جواب اصغر
تو تشنه‌تر از مادر، من سوخته‌تر از تو
تو رفته‌ای از تاب و من در تب وتاب اصغر
بر آتش قلب تو، بر حنجر خشک تو
آبی نبوَد بهتر، از اشک رباب اصغر
رو در بغل زهرا، لبخند بزن مادر
کز خون تو وجه‌الله گردیده خضاب اصغر
از حنجر خونینت خون، آب بقا نوشید
وز خجلت لب‌هایت دریا شده آب، اصغر
در بزم عزای تو، تا حشر، برای تو
از چشم خداجویان جاری‌ست گلاب اصغر
بی‌جرم و گنه مادر! کشتند تو را آخر
گویی که بر اینان بود قتل تو ثواب اصغر
گل بودی و«میثم»گفت: افسوس! هزار افسوس
این قوم تو را دادند لب‌تشنه به آب، اصغر
یک ماه خون گرفته 5 – غلامرضا سازگار


خجلت دریا
ای از تلظّی‌های تو در چشم من دریا خجل
مادر خجل، خواهر خجل، دریا خجل، سقا خجل
در خون، خدا را دیده‌ای جان دادی و خندیده‌ای
تا دامن محشر بود از خنده‌ات بابا خجل
از حنجر خشکیده‌ات خون خورده تیر حرمله
پیکان ز اشک چشم من، من گشتم از زهرا خجل
در آتش تاب و تبت دیدم به دست زینبت
هم از تو هم از عمه شد خورشید عاشورا خجل
خشکیده‌لب بردم تو را لب‌تشنه آوردم تو را
هم از تو هم از مادرت گشتم در این صحرا خجل
از خون زخم حنجرت آمد شهادت سرفراز
از اشک چشم مادرت شد زینب کبری خجل
دعویِّ دین و کشتن شش‌ماهه آن هم تشنه‌لب
اینجا مسلمان می‌شود از گبر و از ترسا خجل
با این عذار لاله‌گون، با این جمال غرقه خون
جا دارد ار یوسف شود، زین صورت زیبا، خجل
ای غنچۀ پرپر شده، ای هدیه بر داور شده!
پیش گل لبخند تو، از باغبان، گل‌ها خجل
باب‌النّجات عالمی، خون خدا را همدمی
شرمنده عالم از تو شد، «میثم» نشد تنها خجل
یک ماه خون گرفته 5 – غلامرضا سازگار



چشم‌هایش
کیست اصغر؟ اکبر ذبح عظیم
خود به تنهایی صراط المستقیم
اختری بر شانۀ خون خدا
آبروی روی گلگون خدا
به! چه می‌گویم؟ حسین کوچکی
شیرمردی در لباس کودکی
ماه رویش قاب عکس پنج تن
خنده‌هایش؛ دوست‌کُش، دشمن‌شکن
دست‌های کوچکش دست حسین
روز عاشورا همه هست حسین
دامن خورشید را مه‌پاره بود
شانۀ ثاراللهش گهواره بود
گرد غربت گشته بر مو مُشک او
حوض کوثر در گلوی خشک او
صورتش پژمرده اما دل‌گشا
دست‌های بسته‌اش مشکل‌گشا
شیرخواری با پدر هم‌درد بود
آخرین سرباز و اول‌مرد بود
حنجر خشکیده را کرده سپر
چشم‌هایش حرف می‌زد با پدر
کای پدر گرچه علی اصغرم
من به تنهایی تو را یک لشکرم
مُهر مظلومیت عترت منم
رمز پیروزیت در غربت منم
تو «محمد» من «یدالله» توام
همدم و همرزم و همراه توام
ای پیامت در لب خاموش من
بانگ «هل من ناصرت» در گوش من
من به باغِ سرخِ خون، یاس توام
با دو دست بسته عباس توام
مظهر رب جلیلی ای پدر
من ذبیحم تو خلیلی ای پدر
زودتر کن پیش پیکانم نشان
ترسم آید گوسفند از آسمان
بس‌که سوزد از عطش پا‌ تا سرم
آب هم آتش شود در حنجرم
او ز جام وصل حق سیراب بود
هم تلظّی داشت هم در تاب بود
راه سبحان‌الّذی‌اسری گرفت
گردنِ افتاده را بالا گرفت
بر فراز دست بابا تاب خورد
از دم تیر سه‌شعبه آب خورد
تا صف محشر سلام از داورش
اشک «میثم» وقف خون حنجرش

یک ماه خون گرفته 5 – غلامرضا سازگار


مطلب اول

وقتی که تیر کین به گلوی تو جا گرفت
خون تو را به عرش فشاندم، خدا گرفت
گردیـد دفـن، پیکر پاکت بـه دست من
پیش از همه تو را بـه بغل کربلا گرفت
می‌خواستم چو لاله کنم هدیه‌ات به دوست
دشمن ز من به تیر سه شعبه تو را گرفت
از بس مصیبت تـو عظیم است، بهر تو
بــاید تمــام سـال دمـادم عزا گرفت
تیر آمد و ز حلق تو بر قلب من نشست
از آن گذشت و جا به دل مصطفی گرفت
نفرین بـه حرمله که بـه تیـر سه شعبه‌ای
دار و نـدار و هستی مـا را ز مـا گرفت
عمـه بــرای مـن طلبیـد از خدای، صبر
مـادر بـه خیمـه بهر تـو دستِ دعا گرفت
یهــوده بهــر کشتن مـن صف کشیده‌اند
بــا کشتـن تـو «حرمله» جانِ مرا گرفت
مادر نداشت آب به جز اشک چشم خویش
قـاتل تــو را ز شیر بـه تیـرِ جفـا گـرفت
«میثم» بـه قبـر کــوچک اصغر نظاره کـن
سربــاز آخــرم بــه دل خـاک، جا گرفت

مطلب دوم

مــهِ آسمانِ امیــد مـن گـل نـوشکفته پرپرم
مگذار دیده به روی هم که تویی تمامیِ لشکرم
تو مرا ذبیح و من آمدم که به سوی قتلگهت برم
که به پیش تیر بگیرمت که به دست خود کنمت فدا
تو به دور سر قمرِ منی تو به پیش رو سپر منی
جگرم به حال تو سوخته که تو پارة جگر منی
سفرم بـه سـوی خدا بوَد تو یگانه هم‌سفر منی
بگذار چهره به شانه‌ام که سفر کنی به سوی خدا
متحیّرم به سکوت تو که خموش و غرق تلاطمی
نـه اشـاره‌ای نـه نظاره‌ای نـه کنایـه‌ای نه تکلمی
بگشـا زبـان بـه ترانـه‌ای برُبـا دلـم بـه تبسّمی
که تو بر فراز دو دست من، علمی به صحنة کربلا
سردست خویش برآن سرم‌ که تو را به دست خدا دهم
رخ خود به خون گلو بشو که فدا شویّ و فدا دهم
چو تـو را به دست خدا دهم به تمام خلق، ندا دهم
که فدای حق همه بود ما که فدای حق همه هست ما
قطرات سـرخ تــو می‌شود گل سرخ دامـن کربلا
مهراس بـر سر دست من که چو من شوی سپر بلا
مـن و تـو دو کشته راه حـق دو ذبیح مسلـخ ابتلا
نه عجب خلیل ببـوسد ار گلـو و لب و دهـن تو را
چه ‌خوش است در شررعطش‌که به خونِ چهره بشویمت
چه‌ خوش است وقت وداع خود چو گل بهشت ببویمت
چه‌ خوش است سینه سپر کنی که ذبیح خویش بگویمت
چه خوش است خنده‌کنی به خون‌که قبول‌کرده تو را خدا
تو همیشه باب حوائجی، تو هماره بحر کرامتی
تو نـدای غـربت عترتی، تو لوای سرخ امامتی
تـو پنــاه عــالم خـلقتی تــو شفیـع روز قیـامتی
نگهی به«میثم»خسته‌دل چه دراین سرا، چه در آن سرا

مطلب سوم نوحه

من بـرای خدا دسته‌گل می‌برم
باشد این دسته‌گل غنچۀ
پرپرم
هدیۀ
داورم خنده کن اصغرم
چهـرۀ
لاله‌گـون می‌پسندد خـدا
حنجر غرقه خون می‌پسندد خدا
هدیۀ
داورم خنده کن اصغرم
خنده کن تا که از خون خضابت کنم
بــر ســر دوش خــود آفتابت کنم
هدیۀ
داورم خنده کن اصغرم
هدیه بر
خالق داورت می‌کنم
پیش تیـر بلا سپرت می‌کنـم
هدیۀ
داورم خنده کن اصغرم
سینه و دست من شده گهواره‌ات
گشته تقـدیم حق گلوی پاره‌ات
هدیۀ
داورم خنده کن اصغرم
عهد من با خدا از تو کامل شود
قسمتت جای شیر، تیر قاتل شود
هدیۀ
داورم خنده کن اصغرم
****
گرچ
ه با سنِّ کم تو علی‌اصغری
بر روی دست من حجتِ اکبری
هدیۀ داورم خنده کن اصغرم

مطلب چهارم نوحه

یـار سرافــراز مـني ای علی‌اصغر
شش ماهه سرباز مني ای علی‌اصغر
مظلوم علی‌اصغرم ای علی جانم (2)
ای آخرین یارم چرا چشم خود بستی
تنها تو را دارم چرا چشم خـود بستی
مظلوم علی‌اصغرم ای علی جانم (2)
قرآن کوچک حسین غرق خون گردید
آیاتش از خـون گلـو لاله‌گون گردید
مظلوم علی‌اصغرم ای علی جانم (2)
ای بسمل بی‌سـر شـده رفتی از دستم
یکبار دیگر خنده کن من حسین استم
مظلوم علی‌اصغرم ای علی جانم (2)

لبخنـد تـو زد آتشم ای عـلی‌اصغر
تیر از گلویت می‌کشم ای علی‌اصغر
مظلوم علی‌اصغرم ای علی جانم (2)
خون گلوی اصغرم آبرویم شد
عـلی عـلی علی گفتگویم شد
مظلوم علی‌اصغرم ای علی جانم (2)
رفتی و مـن تنهـا شدم بین دشمن‌ها
تو پر زدی من می‌روم در حرم تنها
مظلوم علی‌اصغرم ای علی جانم (2)

مطلب پنجم رباعیات

شـرف را تـا ابـد پاینده کردی
شهادت را به خونت زنده کردی
تسلـي تـا دهـي قلب پدر را
به پيش تير قاتل خنده كردي
****
به !
حلقت تیر کین بنشست اصغر
!
تو را دادم چه زود از دست اصغر
خودم دیدم که این تیر سه شعبه
!
نفس را بر گلویت بست اصغر
****
ز اشکم خون به قلب سنگ کردم
نفس را در گلویم تنگ کردم
گرفتم دست خود زیر گلویت
ز خونت صورتم را رنگ کردم
****
به قلبم حرمله تیـر خطـا زد
گلـوی نـازک طفـل مـرا زد
دو چشم بود بر زخم گلويش
در دستش بسته بود و دست و پا زد
****
کسی چون من گل پرپر نبیند
گلـوی پـاره اصغـر نبینـد
بدست خویش کندم قبر او را
که این قنداقه را مادر نبیند

= = =

رباعیات زیر از دیگر شعرای گرانقدر می باشد

= = =

چو از زندان گهواره رها شد

بروی دست بابایش فدا شد

زیاران سبقتی جانانه بگرفت

که قبل از هر شهیدی سر چدا شد

= = =

گلی نشکفته از گلشن گرفتی

تموم عمرمو دشمن گرفتی

الهی حرمله دستت قلم شه

کبوتر بچه مو از من گرفتی

= = =

عطش را ای علی بیچاره کردی

پی خود آب را آواره کردی

برای حفظ بابای غریبت

گلوی نازکت را پاره کردی

= = =

الا ای آنکه می باشی امیدم

توئی زیباترین یار شهیدم

سفر کردی تمام عمر خودرا

بیابانگرد تر از تو ندیدم

= = =

تو که هستی تمام حاصل من

نمیدانی چه کردی با دل من

بدون تیغ وخنجر جان سپارم

گلوی پاره ات شد قاتل من

= = =

شوی تا زینتم ای بیقرینه

سه شعبه تیر شد سنجاق سینه

برای پیشوازت ای گل من

رسیده محسن از شهر مدینه

= = =

مکن تو آبم ای نا خورده آبم

مده با حنجر خشکت جوابم

زفکر اینکه پیش من نمانی

پریشان حالم و در اضطرابم

= = =

بخواب ای هستی من اصغر من

مکن خاک غمت را بر سر من

الهی تیر مسشمومی بیاید

بجای حنجرت بر حنجر من

= = =

غم تو تا ابد در دل بماند

نفس در سینه ام مشکل بماند

برای اینکه روی نی نیائی

سرت باید میان گل بماند

= = =

صدای مادری غرق نیازه

وجودش یکسره سوز وگدازه

کمی آهسته تر دفنش کن ای شاه

ببین چشم قشنگش نیمه بازه

= = =

گلی همچون رخ زیبای تو نیست

کسی دلخون تر از بابای تو نیست

خدارا شکر جسمت را نهان کرد

که زیر سم مرکب جای تو نیست

= = =

بخواب ای طفل بی جرم وگناهم

پس از تو زندگانی را نخواهم

از آن ترسم که پیش من نمانی

نگاهت را مکن دور از نگاهم

= = =

بخواب ای نازنین طفل صغیرم

الهی بهر لبهایت بمیرم

به دست من نه با تیر سه شعبه

بخواب ای کودک ناخورده شیرم

= = =

من ویک سینۀ بی شیر ای وای

تو ورفع عطش از تیر ای وای

تو وپرواز ازاین گاهواره

من وبند غل وزنجیر ای وای

= = =

نسیم تیر گلم را رسید وبا خود برد

صدای بی کسیم را شنید وبا خود برد

کمان کشید وشتاب سه شعبه چون طوفان

سر نحیف علی را کشید و با خود برد


 

با خون گلوی علی اصغر بنویسید

این خون حسین است
بر حنجر آن غنچۀ پرپر بنویسید

این خون حسین است

این طایر پربسته، هم‌آغوش حسین است
فریاد خموشش، همه در گوش حسین است
ششماهه، ولی قتلگهش، دوش حسین است
بر شانۀ آن حجّت داور بنویسید

این خون حسین است

کی دیده چنین عاشق لب تشنه فدا را؟
اعلام کند، فتح تمام شهدا را
گلگون کند از خونِ‌گلو، وجه خدا را
با اشک بر آن خون مطهّر بنویسید

این خون حسین است

ای اهل قلم از علی اصغر بنویسید
از خندۀ آن غنچۀ پرپر بنویسید
وز سینۀ خشکیدۀ مادر بنویسید
بر صفحۀ تاریخ، مکرّر بنویسید

این خون حسین است

پرپر شده آن غنچۀ خونین مدینه
زمزم شده در ماتم او چشم سکینه
ای اهل قلم شعله برآرید ز سینه
با خون دل خویش، به دفتر بنویسید

این خون حسین است


ای تمـام لشکـرم، ای علـی اصغرم

بهر قربانی تو را، سوی میدان می‌برم

بر تو می‌نازم که تو، ششماهه سرباز منی
من سرافراز تو هستم، تو سرافراز منی

آخرین یارم علی، من تو را دارم علی

چشم خود را باز کن، راز دل، ابراز کن

بر سـر دوش پـدر، پـر بزن، پرواز کن

غنچۀ خندان من، از روی بی‌رنگت بگو
جان بابا هر چه می‌خواهد دل تنگت بگو

آخرین یارم علی، من تو را دارم علی

طوطی پربسته‌ام، کودک دلخسته‌ام

گوش کن تا بشنوی، گریۀ آهسته‌ام

چشم خود را بر دو چشم نیم‌بازت دوختم
از تلظّی‌های تو، آتش گرفتم، سوختم

آخرین یارم علی، من تو را دارم علی

ای تمام هست من، کودک سرمست من

تکیه‌گاهت شانه و قتلگاهت دست من

خنده کن بر روی دستم تا که سیرابت کنم
خنده کن تا با خدنگ حرمله خوابت کنم

آخرین یارم علی، من تو را دارم علی

دوش من سجّاده و، خون تو، آب وضو

باید از این خون دهم، روی خود را شستشو

یا بشو روی پدر را، با سرشک دیده‌ات
یا تبسم کن برایم، با لب خشکیده‌ات

آخرین یارم علی، من تو را دارم علی

ای ذبیح کربلا، گشته وقت بذلِ جان

این تو و این حجِّ خون، این منای عاشقان

حرمله در پیش رو دارد به کف، تیر و کمان
سینه بگشا تا نیاید گوسفند از آسمان

آخرین یارم علی، من تو را دارم علی


ذبیح شش ماهه ی من، ای علی اصغر
غنچه ی من، چرا شدی مثل گل پرپر
ای همه هستم بر سر دستم
طوطی بی سر! ای علی اصغر!
ای شانه ی خون خدا قتلگاه تو
تمام مظلومی من در نگاه تو
یار مظلومم طفل معصومم
طوطی بی سر! ای علی اصغر!
تو یار و یاور منی ای علی اصغر
تمام لشگر منی ای علی اصغر
مُهر طومارم من تو را دارم
طوطی بی سر! ای علی اصغر!
پدر فدای خنده ی دل نواز تو
تبسم تو پیش تیر شد نماز تو
نماز ایثارت قبول دادارت
طوطی بی سر! ای علی اصغر!
تو علم غربت من، من علمدارت
سرخی این علم بود خون رخسارت
زخم خونبارت مهر ایثارت
طوطی بی سر! ای علی اصغر!
خون گلوی تو شده آبروی من
هم آبروی من شده، هم وضوی من
باید از این خون رخ کنم گلگون
طوطی بی سر! ای علی اصغر!
خون گلوی تو علی، گشته قوت تو
ناله ی مظلومی من، در سکوت تو
یا تکلم کن یا تبسم کن
طوطی بی سر! ای علی اصغر!


ای طوطی پر بشکسته

ای نرگس چشمت بسته
در موسم طفلی گشتی

از عمر عزیزت خسته
تو دسته گل ایثار منی

با خون گلویت یارمنی
غمخوار منی، غمخوار منی

دلدار منی، دلدار منی
طفلِ معصومِ خونین جامه ی من
مُهرِ پای شهادت نامه ی من
ای علی جان، علی جانم، علی جان
شیرین دهن بی شیرم

رزمنده ی بی شمشیرم
هم زخم تو را می بوسم،

هم در بغلت می گیرم
زخم گلویت پیمانه ی من،

لبخند لبت گلخانه ی من
برسر دست بابا خنده کردی
هم مرا کشتی و هم زنده کردی
ای علی جان علی جانم علی جان
لب تشنه فدایت کردم

تقدیم خدایت کردم
تو خنده زدی بررویم،

من گریه برایت کردم
گلگون شده رخسارچو مهت،

شد شانه ی بابا قتلگهت
کافران بغض خود را چاره کردند
قرآن کوچکم را پاره کردند
ای علی جان علی جانم علی جان
تو کل سپاهم بودی تو شعله ی آهم بودی
خورشید نگاهم بودی،

بی جرم و گناهم بودی
سوزد دلم از سوز جگرت،

بر تیر بلا کردم سپرت
دردا که درآغوش پدرت،

لب تشنه جدا گردیده سرت
تابی بر قلب بی تابت ندادند
تشنه لب بودی و آبت ندادند
ای علی جان علی جانم علی جان
ای قبر تو در آغوشم

زخم تو مدال دوشم
فریاد دلت در گوشم،

چشم از تو چگونه پوشم
سر تا به قدم سوز جگری،

قرآن سر دست پدری
ممکن نبود جان درببری،

از مادر خود هم تشنه تری
داغ من بر جگر داغ لب توست
در دلم شعله ی تاب و تب توست
ای علی جان علی جانم علی جان


دامان آسمان را در خون کشیدم
تیر از گلوی اصغر بیرون کشیدم
امیدم، امیدم، شهیدم، شهیدم
بابا علی جان بابا علی جان
هستی من فدا شد با خون اصغر
طومار من امضا شد با خون اصغر
طفل بی گناهم، تمام سپاهم
بابا علی جان بابا علی جان
طوطی روحت اوج از قفس گرفته
تیر سه شعبه راه نفس گرفته
تا تو دیده بستی، دلم را شکستی
بابا علی جان بابا علی جان
ای مرغ سر بریده بر روی دستم
وقتی تو خنده کردی، من دیده بستم
با گلوی پاره، خنده کن دوباره
بابا علی جان بابا علی جان
دیشب به گاهواره احیا گرفتی
تا بر شهادت خود امضا گرفتی
امشب با زهرایی، در خاک صحرایی
بابا علی جان بابا علی جان
درد فراق اصغر آخر دوا شد
شش ماهة شهیدم حاجت روا شد
اصغرم فدا شد، از مادر جدا شد
بابا علی جان بابا علی جان