نجل حسن، قاسم گلگون بدن

جای زره کرده به گردن کفن

بهر دادن جان می‌رود به میدان

سلام بر حضرت قاسم

****

آمد به میدان اکبری دوباره

امام مجتبی کند نظاره

عاشق این پسر هم عمو هم پدر

سلام بر حضرت قاسم

****

نگاه مجتبی به سیمای او

چشم عمو بر قد و بالای او

دیده گریان، حسن بر رخش بوسه‌زن

سلام بر حضرت قاسم

****

چشم پدر گریه کند برایش

عمو به خیمه‌گه کند دعایش

زینب فاطمه دارد این زمزمه

سلام بر حضرت قاسم

****

شبیه ختم‌الانبیا روی او

بازوی عباس دو بازوی او

این پسر مجتباست یا رسول خداست؟

سلام بر حضرت قاسم

****

این سیزده ساله زره ندارد

از هر دو دیده‌اش ستاره بارد

ریزد از هر دوعین اشک غم بر حسین

سلام بر حضرت قاسم

****

این سیزده سالۀ پیغمبر است

شجاعتش شجاعت حیدر است

از همه اولیا از همه انبیا

سلام بر حضرت قاسم

یک ماه خون گرفته 5 – غلامرضا سازگار

===============

من قاسمم؛ نجل امام مجتبایم

من بی‌زره سرباز دشت کربلایم

خون حلق من شد حنای من

بزم دامادی کربلای من

یا حسین مظلوم یا حسین مظلوم

****

مادر مرا بهر شهادت پرورش داد

از بهر ایثار و عبادت پرورش داد

گشته جانبازی، عشق و احساسم

کودکم اما جای عباسم

یا حسین مظلوم یا حسین مظلوم

****

من از عمو سرخط آزادی گرفتم

با روی خونین خلعت شادی گرفتم

بر روی دستش می‌زنم پرپر

مرگ خون باشد از عسل بهتر

یا حسین مظلوم یا حسین مظلوم

****

نقل عروسی بهر من باران سنگ است

ذلت برای مردم آزاده ننگ است

من فدایی رهبرم هستم

دل به فرزند فاطمه بستم

یا حسین مظلوم یا حسین مظلوم

****

بابم وصیت کرده در روز ولادت

باید شود قاسم سرافراز از شهادت

میدهم جان در یاری قرآن

می‌شوم قربان با لب عطشان

یا حسین مظلوم یا حسین مظلوم

خون بر دل مولا امیرالمؤمنین شد

بنگر چگونه قاسمت نقش زمین شد

جامۀ خونین کفنم باشد

لاله‌ام زخم بدنم باشد

یا حسین مظلوم یا حسین مظلوم

****

جان می‌سپارم در ره داور، عموجان!

بر روی دستت می‌زنم پرپر عموجان!

سرفرازم از این فداکاری

حجت حق را می‌کنم یاری

یا حسین مظلوم یا حسین مظلوم

یک ماه خون گرفته 5 – غلامرضا سازگار

==================

سپرت سینۀ مجروح و زره پیرهنت

اجلت یار و عسل لختۀ خون در دهنت

سیزده سورۀ قرآن عمو با چه گنه

شسته با خون گلویت شده آیات تنت؟

روی هر زخم تو باشد اثر زخم دگر،

جای مرهم که گذارند به زخم بدنت

آب غسلت شده خون و کفنت زخمِ فزون

تو شهیدی، چه نیاز است به غسل و کفنت؟

می‌زند چاک، گریبان جگر را یوسف

گر ببیند که به خون شسته شده پیرهنت

جگر سنگ بسوزد ز غمت چون دل من

تو چه کردی که شود سنگ، جواب سخنت؟

قتلگاه تو شده حجلۀ دامادی تو

می‌چکد خون سر از زلف شکن در شکنت

چاک‌چاک است تنت چون جگر پاک حسن

ای ز سرتابه‌قدم حُسن حسن در حسنت

من نگه کردم و تو دیده به هم دوخته‌ای

جگرم سوخت از این دیده به هم دوختنت

هر دلی شمع‌صفت سوخته در ماتم تو

چون دل «میثم» دل‌سوخته در انجمنت

یک ماه خون گرفته 5 – غلامرضا سازگار

==================

من دُرّ یتیم مجتبایم

قربانی شاه کربلایم

لب‌تشنۀ آتش درونم

دل‌دادۀ حجله‌گاه خونم

نیش سر تیرهاست نوشم

کز زخم بدن زره بپوشم

من باغ گل به خون خضابم

خوناب گلو بود گلابم

قرآن به خون نشسته‌ام من

آیـات ز هـم گسسته‌ام من

یک لاله و سیزده بهارم

زخمی شده از هزار خارم

آن شب که شب وصال ما بود

آمادگی قتال ما بود

دل‌باختۀ شهادتم دید

در مکتب خون مرا پذیرفت

از سوی خدایم «ارجعی» گفت

او کعبه، حرم مطاف من بود

انگار، شب زفاف من بود

من بودم و انس با شهادت

تا صبح به موج خون، عبادت

سوگند به سورۀ تبارک

سوگند به آن شب مبارک

هرگوشه هزار عالمم بود

صد لیلۀ قدر، هردمم بود

من شعله‌ای از تب حسینم

من کشتۀ مکتب حسینم

من خون خدا به موج خونم

خون‌نامه عذار لاله‌گونم

کردند چو لاله برگ‌برگم

بگرفت به بر عروس مرگم

شد نُقل عروسی‌ام همه سنگ

پیوسته زدند بر تنم چنگ

سرمستی‌ام از می اجل بود

خون گلویم به لب عسل بود

پیراهن نازکم زره بود

بغضم همه در گلو گره بود

جسمم هدف هزارها تیر

آراست تنم به زخم شمشیر

در خون گلو چو غوطه خوردم

جان در بغل عمو سپردم

با خنده به خاک آرمیدم

بوی پدر از عمو شنیدم

زخم بدنم به پیکرش بود

انگار که زخم اکبرش بود

غم عقده شد و گلوی او بست

فرمود که داغ تو چه سخت است

من داغ علی دوباره دیدم

اعضای تو پاره‌پاره دیدم

بالای سرت برابر من

استاده حسن برادر من

او نالۀ آتشین کشیده

من اشک خجالتم به دیده

فریاد که از شرار این غم

آتش شد و سوخت نخل «میثم»

یک ماه خون گرفته 5 – غلامرضا سازگار


مطلب اول

ای عمو پاره پاره شد بدنم
زرهم گشته زخم‌های تنم
منم آن یوسفی که گردیده
بــدنم پـاره‌تر ز پیـرهنم
سیـزده سـال آرزو دارم
روی دست تو دست و پا بزنم
از دم تیغ دوست خوردم آب
که عسل جاری است از دهنم
عاشقم عاشقم عمو بگـذار
اسب‌هـا پـا نهنـد بر بدنم
بس كه خشكيده از عطش دهنم
نیست یـارای گفتنِ سخنم
آرزوی مـن از ازل این بود
که شود زخم و خاک و خون، کفنم
پدری کن بـر ایـن یتیم عمو
مـن عزیـز بـرادرت حسنم
شهد احلی مـن العسل خـوردم
به! چه زیباست دست و پا زدنم!
«میثم» از سوز دل بسوز به من
من گل برگ بـرگ در چـمنم

مطلب دوم

گل من چرا زخمی از نیش خاری
پـراکنده در دامــن لاله زاری؟
مرا داغ لب‌های خشک تو بر دل
تو بهر چه از چشم خود اشکباری؟
تنت مثل جوشن شده حلقه حلقه
تو دیگر نیازی به جوشن نداری
مزن اینقدر دست و پا روی دستم
قـرار دل مـن چـرا بـی‌قراری؟
تو ماه به خون خفته‌ام در زمینی
تو باغ خزان دیده‌ام در بهـاری
شهیدان نهادند بر خاک، صورت
تو سر بر سر دوش من می‌گذاری
چگـونه عمـو زنـده بـاشد ببیند
تو جان بر سر دست او می‌سپاری؟
همه آرزوی عمویت همین است
که یک بار، یک ناله از دل برآری
چگـونه عسل از دم تیغ خــوردی
که خون از دهان تو گردیده جاری
خدایت دهد اجر، «میثم» که بـر ما
ز دل می‌سرایی، به خون می‌نگـاری

مطلب سوم

ثمـر ریـاضِ دلی علی، دُر فاطمه، گهـرِ حسن
به رسول، قطعه‌ای از جگر، به حسین، پاره‌ای از بدن
به دو لب عقیق-یمن یمن، به دوطره مشک-ختن ختن
رخ او چــراغ بــهشت دل قــد او قیـامت کربلا
شهدا بـه وادی سرخ لا، شده خم به عرض ارادتش
سـر و دست و تن سپر بلا، یمِ خون، بهشت شهادتش
مه و سال و هفته و روز وشب، همه لحظه‌های ولادتش
زده خیمـه در یم سـرخ خـون، شده مردِ سنگرِ ابتلا
گـل سرخ بـاغ محمّـدی، شکفد ز باغ جمال او
صلوات خالق ذوالمنن، بـه خصال او بـه کمال او
بــه بــراق وهـم بگو مپر نرسی به اوج کمال او
که گرفته جلوه جلال او ز جلال حضرت کبریا
ثمرِ حسن! که هماره دل به حسینِ فاطمه بسته‌ای
تــو همـاي قله خونی و به دل شکسته نشسته‌ای
به شتاب می‌روی از حرم تو که بند کفش نبسته‌ای
زرهت بـه تـن شـده پیـرهن، بدنت شده سپر بلا
تـو طواف دور عمو کنی، ملکوت گرم طواف تو
نگـه حسین بـه قامت و نگه حسن به مصاف تو
دل عمـه و جگـر عمـو شده شمع بزم مصاف تو
که شودخضاب به مقتلت،زحنای خون سر ودست وپا
بـه عمو و عمه نظاره کن، شده در قفای تو

مطلب چهارم رباعی

همای عشق را بی‌بال کردند
ستم بر احمد و بر آل کردند
خودم دیدم که از سم ستوران
گلم را کوفیان پامال کردند

مطلب پنجم نوحه

لاله بیارید از حرم ای بنی هاشم!
بعـد عـلی‌اکبرم کشته شـد قاسم
واویلتا واویلتا آه و واویلا
****
یاسمن سرخ حسن در حرم آمد
صـد پـاره مثـلِ پیکرِ اکبرم آمد
واویلتا واویلتا آه و واویلا
****
لالة پرپر شـده در چمنم قاسم!
قــرآن پاره پارۀ
حسنم قاسم!
واویلتا واویلتا آه و واویلا
****
ای بی‌زره سرباز من چشم خود وا کن
بــرای غـربت عمــو نالـه بـر پا کن
واویلتا واویلتا آه و واویلا

تـو بهر من مثل علی‌اکبرم بودی
بعد از برادرم حسن، پسرم بودی
واویلتا واویلتا
آه و واویلا
****
لب تشنه دست و پا زدی بر روی دستم
خیــز و بــزن مرا صدا من عمو هستم
واویلتا واویلتا آه و واویلا
****
آب از عمو کردی طلب، تشنه جان دادی
مـن گریـه کردم تـا تـو از نفس افتادی
واویلتا واویلتا آه و واویلا

مطلب ششم نوحه

یــوسف گــل پیــرهنم قاسم
کشـته خــونین بــدنم قـاسم
لاله ســرخ حسنــم قــاسم
جان عمو جانت شود به قربانت
****
شرمنـده‌ام از لـب عطشــانت
گریــه کنـم بـه چشم گریانت
یـا بـه تـن و زخم فــراوانت
جان عمو جانت شود به قربانت
****
دیــده گشـا گریـه برایم کن
بــا دل بشکسته دعــایم کن
بــار دگــر عمـو صدایم کن
جان عمو جانت شود به قربانت
ز خــون بـه چهره آبرو داری
شهـد شهـادت بــه گلو داری
زمــزمۀ
عمــو عمـــو داری
جان عمو جانت شود به قربانت
****
ای زرهــت پیـرهنت قـاسم
کشته مــرا زخم تنت قـاسم
خلـعت شـ
ادی کفنت قـاسم
جان عمو جانت شود به قربانت
****
تـا کـه بـه گردن کفنت کردم
یـاد جراحـات تنـت کـردم
گریـه بـه زخم بـدنت کـردم
جان عمو جانت شود به قربانت
تـو پسـرِ بــرادرم بـودی
نور دو چشمانِ ترم بودی
مثــل علــی‌اکبرم بــودی
جان عمو جانت شود به قربانت


نوحه

ای گل لاله ی من سیزده ساله ی من

می روی و برود بر فلک ناله ی من

آسمان ابری و اشک دل من باران ست

در کف مادر تو آینه و قرآن ست

آفرین قاسم من آفرین قاسم من

هم تو امید منی ، هم یتیم حسنی

از چه با رفتن خود ، دل من می شکنی

مرو ای گل که خزان موسم گل ریزان ست

در کف مادر تو آینه و قرآن ست

آفرین قاسم من آفرین قاسم من

هم زیادست عدو ، هم غریب ست عمو

گل من لب بگشا ، به خسان رو تو بگو

پسر فاطمه آخر به شما مهمان ست

در کف مادر تو آینه و قرآن ست

آفرین قاسم من آفرین قاسم من

0000000000000000000000000000

جان بکف

خواهرم از حرم گلاب و قرآن بیار

که به میدان رود این گل باغ بهار

قاسم بن الحسن،پوشد ازخون کفن ،

من غریبم(2)

یادگار برادرم بکف جان گرفت

غربتم را بدید و عزم میدان گرفت

میرود جان من پیش جانان من

من غریبم(2)

اهل خیمه همه محو رخ ماه او

اشک زینب شده بدرقه راه او

این من و آه من می رود ماه من

من غریبم(2)

زیر سم ستور حمایت از من کند

استخوان های جسم کوچکش بشکند

گل درتاب و تب ، جانش آیدبه لب،

من غریبم(2)

قامتش مثل گل پرپر و بی سر شود

پاره پاره به زیر تیغ و خنجر شود

بدنش روی خاک میشودچاک چاک

من غریبم(2)

000000000000000000000000000

وفای به عهد

عموجان مرگ در كامم عسل شد

چه شيرين آرزوهايم عمل شد

عمو جان زير سم اسبهايم

تنم فرسوده شد بنما رهايم

عموجان استخوانهايم شكسته

كه بند از بند من اينك گسسته

عموجان سوى قاسم يك نظر كن

كنون عباس و زينب را خبر كن

عموجان قاسم عهدش را وفا كرد

سرو جان را به راه تو فدا كرد

عموجان اين وداع آخرين است

كلام آخرين من همين است

كه من رفتم خداحافظ عموجان

زدنيا مى‏روم با كام عطشان

000000000000000000000

هوای جبهه

من هوای جبهه دارم ای عمو

غصه های خیمه دارم ای عمو

این دلم احساس غمگینی کند

غربتت در سینه سنگینی کند

دشمنت دارد خیال باطلی

سخت در افتاده با آل علی

از زمانی که یتیمم کرده اند

در سرای غم مقیمم کرده اند

غصه ها را در دلم دارم هنوز

من ز اهل کینه بیزارم هنوز

من صغیرم مانده اما در سرم

انتقام قتل زهرا مادرم

گر غم او را فقط بشنیده ام

تیر باران پدر را دیده ام

هر که با بابای من دشمن بُوَد

تیر او سوی عموی من بُوَد

کی گذارم بر تو آید تیرها

دور سازم از تو این شمشیر ها

من ز رخسارت عمو شرمنده ام

سیزده ساله ولی رزمنده ام

ای عمو جان قد و بالایم مبین

دست خط سرخ بابایم ببین

==============

یادگار غربت

ای مرا سرو چمن داغ تو داغ حسن (ع)

پیش چشمان عمو به زمین پای مزن

دیدن پیکر خونین تو ای لاله من

شده یادآور جسم حسن (ع) و تیر و کفن

ای گل یاسمنم یادگار حسنم

سیزده ساله جوان شد بهار تو خزان

از دل خسته من برده ای تاب و توان

از لب تشنه ات ای نو گل نجمه خجلم

بر سر کشته تو جان عمو پا به گلم

ای گل یاسمنم یادگار حسنم

حجله ات حجله خون بر تنت زخم فزون

طاقت و صبر و شکیب از کفم رفته برون

خاک صحرای بلا ، خون سرت شد کفنت

به روی سینه برم جانب خیمه بدنت

ای گل یاسمنم یادگار حسنم

لاله نو ثمرم سوخت داغت جگرم

حنجر خشک تو را تر کند چشم ترم

شده پنهان به بر سنگ جفا پیکر تو

وای بر حال دل عمه غم پرور تو

ای گل یاسمنم یاد گار حسنم