دریافت فایل صوتی


اي ولي‌الله سرمد عيد ميلادت مبارك
شمع جمع آل احمد علیهم السلام عید میلادت مبارک
خلق را مقصود و مقصد عيد ميلادت مبارك
ای گل فاطمه عیدت مبارک

مهر تو روح ولايت روي تو مهر هدايت
كار تو لطف و عنايت خاك تو خلد مخلّد
ای گل فاطمه عیدت مبارک

تو وليّي، تو امامي، تو ركوعي، تو سلامي
تو صلاتي، تو صيامي، از همه خوبان سرآمد
ای گل فاطمه عیدت مبارک

مظهر حسن خدايي نور چشم مرتضايي
دومين ابن الرضايي اي تنت روح مجرد
ای گل فاطمه عیدت مبارک

هادي خلق جهاني محور کون و مکانی
مقتدا در هر زماني اي امام عرش مسند
ای گل فاطمه عیدت مبارک

اي بزرگي خاك پايت ذكر ما مدح و ثنايت
جوشد از بحر عطايت هر زمان لطف مجدد
ای گل فاطمه عیدت مبارک


سرود میلاد امام هادی

یا سیدی یا سیدی ایها الهادی
خوش آمدی خوش آمدی ایها‌الهادی
تو نجل پاک مرتضایی
تو دومین ابن الرضایی

ابن الرضا عید میلادت مبارک
ابن الرضا عید میلادت مبارک

خیرالورا خیرالعباد ایهاالهادی
نور دو دیدۀ جواد ایهاالهادی
آینۀ حسن و جمال احمد
چهارمین علی پس از محمّد

ابن الرضا عید میلادت مبارک
ابن الرضا عید میلادت مبارک

مرغ دل اهل ولا پر زند سویت
بوسۀ حضرت جواد بر گل رویت
تو آفتاب «سرّ من رآیی»
آینۀ جمال کبریایی

ابن الرضا عید میلادت مبارک
ابن الرضا عید میلادت مبارک

به خلق و خویت صلوات یوسف‌زهرا
به ماه رویت صلوات یوسف‌زهرا
ای حرم تو کعبۀ دل ما
نام خوشت چراغ محفل ما

ابن الرضا عید میلادت مبارک
ابن الرضا عید میلادت مبارک


حسن بنازد که تویی پدرش مولا
جواد بالد که تویی پسرش مولا
تو جدِّ پاک صاحب‌‌الزمانی
تو در زمین امام آسمانی

ابن الرضا عید میلادت مبارک
ابن الرضا عید میلادت مبارک

بهشت حضرت جواد فیض دیدارت
بال و پر فرشتگان فرش زوارت
ما همه دل بر حرم تو بستیم
بندۀ جود و کرم تو هستیم

ابن الرضا عید میلادت مبارک
ابن الرضا عید میلادت مبارک

مرآت ولایت 4 – غلامرضا سازگار


سرود میلاد امام هادی

ای چراغ و چشم دل‌ها هـادی آل محمّد
یابن‌زهرا یابن‌زهرا عید میلادت خوش‌آمد
علـی بن الجواد عزیز فاطمه
شب میلاد تو مبارک بر همه

علی مولا علی، علی مولا علی

تـو عزیـز مـرتضایی، دومیـن ابن‌الرضایی
جد مهدی، حجّتِ حق، نجل ختم‌الانبیایی

علی مولا علی، علی مولا علی

تـو امامـان هـدا را شمع جمعی نورعینی
هم علی بن محمّد، هم علی بن الحسینی
سلام ما همه به باب و مادرت
جواد اهل‌بیت گرفتـه در برت

علی مولا علی، علی مولا علی

ای ملایک دسته دسته زائر صحن و سرایت
پر زند مرغ دل من روز و شب در سامرایت
یمِ لطف و عطا عنایت کن مرا
به شهر سامره هدایت کن مرا

علی مولا علی، علی مولا علی

ای ولایت هستی من، ای ثنایت بر زبانم
خـاک پـای زائرانت توتیـای دیـدگانم
سـلام از جـان و دل نثــارت مـی‌کنم
آن حــرم را ز دور زیــارت مــی‌کنم

علی مولا علی، علی مولا علی


در مدح امام هادی

ای به همه هادیان تو هادی و رهبر
حجـت حقّ و دهـم وصی پیمبر
هـم علـی چــارم از محمّد سوم
هم دُرِ نُه‌بحر نور و بحرِ دوگـوهر
ابـن رضــا هـادی النقـی ولی الله
نجـل علــی، زادۀ بتـول مطهــر
عمر کمت بیشتر ز عمر زمان‌هـا
فیض دمت روح صدمسیح به پیکر
ماه جمال تو گشته غرق ستـاره
از اثــر بوســۀ جــواد مکــرر
سامــره‌ات قبلـۀ قلـوب ملایک
صحن تو از مسجدالحـرام، فراتر
مثل نبی ماه را کنی به دو نیمه
مثل علی می‌‌کَنی ز جا درِ خیبر

مثل حسن صبر می‌کنی به مصائب
مثـل حسینت تـوانِ نهضت دیگـر
کفش غلام تو به که صد «متوکل»
بهـر تواضـع نهنـد بر کف آن سر
جامعـه دارد «دعای جامعه» از تو
ای بـه فـدای تو جمع اول و آخر
جامعـه یعنـی شناس نامۀ عترت
جامعـه یعنـی کلام حضرت داور
جامعه یعنی هزار گردونْ خورشید
جامعـه یعنـی هــزار دریـا گوهر
جامعه یعنی همـان عصـارۀ قرآن
جامعه یعنـی همـان تبلـورِ کوثر
جامعـه یعنـی تمـام نـور نبـوّت
جامعه یعنی مقام احمد و حیـدر
جامعه یعنی حیات شیعه به دنیا
جامعه یعنی نجات خلق به محشر
طاعت خلقت بدون مهر تو فردا
بـا گنــه کــلّ خلقت است برابر
مؤمـن، بـی مهرتان ندارد ایمان
حتـی سلمـان و هم جناب ابوذر
گرچه ز تو دورم ای به من همه نزدیک!
گویـی بگْرفتــه‌ام مـزار تـو در بر
طایـر جانـم شـده مقیـم حریمت
مـرغ دلـم مـی‌زند به سامره‌ات پر
وای به عباسیان که با تو چه کردند
از ره بیــداد، آن گــروه ستمگــر
از متـوکل کشیـدی آنچه کشیدی
بیشتــر از ایــن ورا
نبــود میسـر
بـا چـه گنـه بـرد سوی بزم شرابت
ای بــدنت پاکتــر ز روح مطهــر
از می رجس و پلید خـویش تعارف
کرد بـه تـو ای عزیــز فاطمه، ساغر

کاش که می‌ریخت آسمان به زمین خون
کاش کـه مـی‌شد زمین شرارۀ آذر
ای تـو جگـر پــارۀ جــواد الائمـه
وی جگرت پاره پاره چون گلِ پرپر
بــاور شیعـه نبـود کــز اثـرِ زهر
از جگرت با نفس شراره کشد سر
گرچه به جانت رسید زخم مداوم
پیکر پاکت به خون نگشت شناور
رأس منیرت دگر چو جد غریبت
با لب عطشـان جدا نگشت ز پیکر
گرچـه کشاندند سوی بزم شرابت
گشت به تو دم به دم جسارت دیگر
چـوب نـزد بـر لبت دگر متوکل
در ملاء عام نـزد دختـر و خواهر
سوز بده تا همـاره اشـک بریزد
دیـدۀ «میثم» بـرای آل پیمبـر


دریافت فایل صوتی

سرود میلاد امام هادی

شب فراق امشب، سحر شد ای یاران
عیـان ز بحـر نـور، گهر شد ای یاران
جـوادِ اهـل‌البیت، پـدر شد ای یاران

تـو هادی آل محمّــدی مولا
علیّ الهادی خوش‌آمدی مولا

ابوالحسن چشم و چراغ پیغمبر
علی ز سرتا پا، رضـا ز پـا تا سر
رجب گرفت از تو شرافتی دیگر

تـو هادی آل محمّــدی مولا
علیّ الهادی خوش آمدی مولا

جمـال تو شاهد، جمال سرمد را
به حسن تو دیدند، فروغ احمد را
بـه یـک نگه بردی، دل محمّد را

تـو هادی آل محمّــدی مولا
علی الهادی خوش‌آمدی مولا

تویی تویی مولا مـراد اهل‌البیت
جمـال زیبایـت نمـاد اهل‌البیت
تویی همه هستِ جواد اهل‌البیت

تـو هادی آل محمّــدی مولا
علیّ الهادی خوش‌آمدی مولا

شفای چشم دل، زخاک پای تو
گـدا شــود آنکو نشد گدای تو
ســلام آل‌الله بــه سامـرای تو

تـو هادی آل محمّــدی مولا
علیّ الهادی خوش‌آمدی مولا

دعای هر روزم، عرض سلام تو
گرفتـه جـا مرغِ دلم به بام تو
به مصحف قلبم، نوشته نام تو

تـو هادی آل محمّــدی مولا
علیّ الهادی خوش‌آمدی مولا


جستجو در سایت :

به پایگاه اطلاع رسانی مدایح خوش آمدید دفتر هنر و ادبیات هلال سامانه بین المللی سفینه نجات با شماره(۸۹۲۰-۰۲۱)اشعار،نوحه وسرود شعرا رابه صورت مکتوب وصوتی دراختیارشماعزیزان قرارمیدهد. برای اطلاع از جدیدترین اشعار موجود در سامانه میتوانید پیامک بدون متن به شماره (۲۰۰۰۸۹۲۰)ارسال نماییدودرتمام ایام سال ازمطالب سامانه مطلع شوید. موسسه هنر و ادبیات هلال

مرآت ولایت 4 – رجب و شعبان

Saturday, June 18, 2011

پیام ها و نظرات | ارسال برای دوستان | چاپ صفحه

در ولادت امام هادی

بهشت اهل ولا را ثمر مبارک باد
طلوع عید بزرگ دگر مبارک باد
بر آسمان ولایت قمر مبارک باد
محمدابن‌علی را پسر مبارک باد

خـدای عـزّوجـلّ را ولـی تماشایـی است
به روی دست محمّد، علی تماشایی است

سلام باد به ابن‌الرضا و فرزندش
شفای روح مسیحا ز فیض لبخندش
ندیده چشم بشر جز ائمه مانندش
سزد که مدح بگوید فقط خداوندش

جمـال او همـه آیینـۀ امـام جواد
علی است این، پدر و مادرم فدایش باد
سخن‌وران جهان مست یک عبارت او
جحیم باغ چنان گردد از اشارت او
سر سران همه در حلقۀ اسارت او
دعای «جامعه» زیباترین زیارت او

زیارتی که سزد وحی سرمدش خوانند
شنـاسنامــۀ آل محمّــدش خـوانند

مهی که مهر هم از ماه عارضش خجل است
چو آفتاب به دل‌های پاک مشتعل است
گل محبت او زینت بهشت دل است
عدو هم از کرمش شرمگین و منفعل است

جهانیـان همه مرهون لطف او من هم
نه من گدای در او شدم که دشمن هم

الا حرم حرمِ سامرات را زائر
بهشت، زائر صحن و سرات را زائر
فرشتگان حرم باصفات را زائر
جواد ماه رخ دلربات را زائر

عجب نه گر به قفس شیر وحشی‌ات شد رام
مطیـع سلسلــۀ تـو اسـت گــردن ایـام

تو چارمین علی از عترت پیامبری
تو خود امام و امام جواد را پسری
تو بر امام رضا نیز پارۀ جگری
تو چون حسین چراغ هدایت بشری

ائمه هادی و تو خود به کنیه‌ هادیشان
بـه شـاه راه هـدایت شـدی منادیشان

اگر چه بر حرم حضرتت جسارت شد
حریم محترمت در جهان زیارت شد
نصیب شیعه در این امتحان بشارت شد
نصیب دشمن تو ذلت و حقارت شد

شکست شیعه محال است چون به حصنِ ولاست
همیشه پرچـم فتـح شما بـه دست خداست

تمام خلقت هستی بوَد برای شما
نهاده سر به زمین آسمان به پای شما
سعادت همه عالم بود ولای شما
بوَد «بکُم فَتَح‌الله» در ثنای شما

خدا برای شما خلق کرد عالم را
ز خـاک پـای شما آفرید آدم را

به غیر باب شما حق نیافریده دری
خداپرست نی‌ام گر زنم در دگری
نبود و نیست به جز بر درِ شما خبری
اگر کنید به کل جهانیان نظری

قسم به هر که گذارد قدم به راه شما
شونـد خلـق، ابـوذر بـه یک نگاه شما
مصیبت است اگر یک نظر به ما نکنید
مرا ز دامن پر مهرتان جدا نکنید
رهم دهید در این خانه و رها نکنید
مرا به دوری خود دور از خدا نکنید

من و جدا شدن از دامن شما هرگز
طریـق دوستـی دشمـن شما هرگز

حیاتِ بود و نبود از برای یک دمتان
خدای داده شرافت به کل عالمتان
خدا گواست که اوصاف ما بود کمتان
عطا کنید مضامین نو به میثمتان

که همچو «میثم» تمار مدحتان گوید
همیشـه در همـه احوال راهتان پوید

مرآت ولایت 4 – غلامرضا سازگار


سرود میلاد امام هادی

ماه رجب بعد جمادی آمد
بار دگر بهار شادی آمد
ولادت حضرت هادی آمد

دسته گل محمدی امام هادی
خوش‌آمدی خوش‌آمدی امام هادی

تو نور چشم حضرت جوادی
باب حوائج استی و مرادی
قدم به قلب عاشقان نهادی

دسته گل محمدی امام هادی
خوش‌آمدی خوش‌آمدی امام هادی

آینۀ علی مرتضایی
به حق که سرتا به قدم رضایی
امام خلق و حجّت خدایی

دسته گل محمدی امام هادی
خوش‌آمدی خوش‌آمدی امام هادی

فخر عبادت به عبادت تو
جود و کرم همیشه عادت تو
خاصه شب جشن ولادت تو

دسته گل محمدی امام هادی
خوش‌آمدی خوش‌آمدی امام هادی

صحبت تو چراغ محفل ما
سامرۀ تو قبلۀ دل ما
محبت تو دین کامل ما

دسته گل محمدی امام هادی
خوش‌آمدی خوش‌آمدی امام هادی

سلام انبیا به روح پاکت
جمال حق جمال تابناکت
سرِ تمام سروران به خاکت

دسته گل محمدی امام هادی
خوش‌آمدی خوش‌آمدی امام هادی

ما همه سائل در تو هستیم
عاشق قرص قمر تو هستیم
منتظران پسر تو هستیم

دسته گل محمدی امام هادی
خوش‌آمدی خوش‌آمدی امام هادی

مرآت ولایت 4 – غلامرضا سازگار



 

در ولادت امام هادی

الا مــاه رجــب تابنــده مـاه دیگرت آمد
چـراغ دلفــروز تــا ابــد روشنگـرت آمد
در آغوش سحر خورشید گردون‌پرورت آمد
مه و مهر و فلک را کن نثارش، اخترت آمد
فروغ حسن‌غیب است این‌که امشب در فضاداری
تو در دامن علـی بـن جـواد بن رضا داری

****

زهی این گل که آغوش خداوند است گلزارش
سـلام الله دائــم بـر قـد و بـالا و رخسارش
کلاف جان به کف، صد یوسف مصری به بازارش
جواد ابن رضا چشم و دلت روشن به دیدارش
به مـرآت جمــال بـی‌مثالش ده ولی را بین
در این آیینه امشب هم‌ محمّد هم علی را بین

****

جمـالش از جمال کبریـا دارد حکایت‌ها
کمـالش از کمــال انبیــا دارد روایت‌ها
عیان در مصحف روی منیرش کل آیت‌ها
هدایت گشته در خط تولایش هدایت‌ها
حکایت از حـسن دارد جمال نازنین او
همانا نور مهدی می‌درخشد از جبین او

****

تعالی‌الله تعالی‌الله از این حسن خدادادی
که‌ برهردل‌دهد با یاد رویش یک‌جهان شادی
حقیقت یافته در خط نورش خط آزادی
میان چارده هادی شده مشهور بر هادی
جهان غرق تجلایش زمان مهد تولایش
علی نام دل‌آرایش، محمّد محو سیمایش

****

سلام الله فی الدارین بر قـدر و جلال او
دل از آل محمّـد مـی‌برد مـاه جمال او
جلال غیب پیـدا در جمـال بـی‌مثال او
دعـای جامعـه درّی ز دریـای کمـال او
عبارت‌های آن نـور هدایت را کند کامل
محبت، معرفت، ایمان، ولایت را کند کامل

ملائک بستـه صف برگرد «سرَّ من رَا»ی او
طواف از دور آرد کعبه بر صحن و سرای او
گرفتند آسمان‌هـا نـور از گلــدسته‌های او

ستــاده با عصا موسی در ایــوانِ طلای او
عجب نبْود که آید وحی، موسی را ز دربارش
و یـا گیرد شفا قلب مسیح از چشم بیمارش

****

ســلام الله ای نــام هــدایت زنده از نامت
فلک: زوّار ایـوان و مـلک: مــرغ لب بامت
همه سیراب از دریای فیض و رحمت عامت
ملک در آسمان، حیوان وحشی در قفس رامت
حریم قدس تو در سامره کـوی حسین ما
نجف، کرب و بلا، مشهد، مدینه، کاظمین ما

****

نه تنهــا دولــت عبـاسیان آمـد حقیر تو
همانا سرکشان گشتند یکسر سر به زیر تو
تو در زندان دشمن بودی و دشمن اسیر تو
چــو مهـر از ابـر می‌تابید رخسار منیر تو
چه غم گر تاخت بر قبر تو خصم روسیاه تو
بـوَد دل‌هـای مـا هم قبر تو، هم بارگاه تو

****

کی‌ام من خاک خدّام درت یا حضرت هادی
که می‌گردد دلم دور سرت یا حضرت هادی
ز پا افتاده‌ای در محضـرت یا حضرت هادی
قبولم کـن به جان مادرت یا حضرت هادی
نمی‌دانم که بودم یا چه بـودم یا کجا هستم
همین دانم که خاری در گلستان شما هستم

****

شمـا دادیــد در عیــن سیـاهی آبرو بر من
شما شستید جرمم را به آب رحمت از دامن
شمـا دادید جـان تـازه‌ام از مهر خود بر تن
شمـا از گلخـن آوردیـد مـا را جانب گلشن
شما خواندید از بهـر عنایت خلق عالم را
مبادا دور سازید از درِ این خانه «میثم» را


دریافت فایل صوتی

جلوه‌گر شد جمال حی سرمد
صلوات خدا و آل احمد
به روی هادی آل محمّد
گوید منادی با وجد و شادی
خوش آمدی خوش آمدی امام هادی
خوش آمدی خوش آمدی امام هادی

آسمان اختر افشاند ز دامن
مگر آید ندا از حی ذوالمن
یا امام جواد چشم تو روشن
دهم امامم ماه تمامم
خوش آمدی خوش آمدی امام هادی
خوش آمدی خوش آمدی امام هادی

تو مراد دلی باب المرادی
حجت کبریا خیرالعبادی
میوۀ قلب حضرت جوادی
شمس ولایت بحر عنایت
خوش آمدی خوش آمدی امام هادی
خوش آمدی خوش آمدی امام هادی

ای دل عالمی صحن و سرایت
پدر و مادرم بادا فدایت
من و طوف حریم با صفایت
دلم مزارت مرغ هزارت
خوش آمدی خوش آمدی امام هادی
خوش آمدی خوش آمدی امام هادی

صیام تا قیام 2 - غلامرضا سازگار


خیزید و ببینید تجلای خدا را
در بیت ولا مشعل انوار هدا را
آن عبد خدا وجهۀ معبودنما را
رخسار علی ابن جواد ابن رضا را
در نیمـه ذیحجـه نـدا داد منـادی
تبریک که آمد به جهان حضرت هادی
****
پیچیده در امواج فضا بوی محمد
گویند خلایق سخن از خوی محمد
بینید عیان طلعت دلجوی محمد
در آینۀ روی علی روی محمد
الحق که جواد ابن رضا را پسر آمد
بـر ابـن رضا، ابن رضای دگر آمد
****
دل خانه و چشم همه فرش قدم او
لبریز شده ظرف وجود از کرم او
آورده حرم سجده به خاک حرم او
صد حاتم طایی است گدای درم او
از پارۀ دل در قدمش گل بفشانید
عیدی ز رضا و ز جوادش بستانید
****
ای طلعت زیبای تو خورشید هدایت
ای گوهر رخشندۀ نه بحر ولایت
ذات ازلی را ازل دست عنایت
فضل و کرم و جود تو را نیست نهایت
بـودنـد امامان همـه هادی ره نـور
بین همه نام تو به هادی شده مشهور
****
هنگام سخن بوسۀ عیسی به لب تو
با یاد خدا سال و مه و روز و شب تو
دل‌های محبان خدا در طلب تو
نام تو علی آمد و هادی لقب تو
چارم علی از آل رسول دو سرایی
قرآن روی دست جواد ابن رضایی
****
ای روح دعا از نفس گرم تو زنده
بر اشک دعای تو اجابت زده خنده
تو عبد خداوندی و خلقی به تو بنده
صورت به روی پات نهد شیر درنده
جنت گل روییـده‌ای از فیض نـگاهت
رضوان چو یکی سائل بنشسته به راهت
****
ما نور ولایت ز کلام تو گرفتیم
ما وحی خدا را ز پیام تو گرفتیم
ما کوثر توحید ز جام تو گرفتیم
ما خط خود از مشی و مرام تو گرفتیم
تا صبح جزا رو به روی خاک تو داریم
ما جامعه را از نفس پـاک تـو داریم
****
تو گوهر نه بحری و دریای دو گوهر
سرتا به قدم حیدر و زهرا و پیمبر
بوسیده جوادت چو کتاب الله اکبر
هم یوسف زهرایی و هم بضعۀ حیدر
هم طاهری و هم نسب از طاهره داری
هم در دل هر دلشده یک سامره داری
****
عیسی دمی و فیض دمت باد مبارک
در دیدۀ هستی قدمت باد مبارک
هر لحظه به خلقت کرمت باد مبارک
تجدید بنای حرمت باد مبارک
کردم چـو بـه دیـدار رواق حرمت سیر
دیدم که در این خانه عدو شد سبب خیر
****
زیبد که به پای تو سر خویش ببازیم
بر صحن تو و قبر و رواق تو بنازیم
در نار حسد خصم حسودت بگدازیم
این کعبۀ دل را همه چون کعبه بسازیم
تا کور شود دشمن و تا دوست شود شاد
گردیـد دوبـاره حـرم پـاک تـو آبـاد
****
ای سامره‌ات کرب و بلای دگر ما
بر خاک درت تا ابدالدهر سر ما
وصف تو دعای شب و ذکر سحر ما
مهر تـو بـه بـازار قیامت ثـمر ما
عالم بـه ولای تو ننازد به چه نازد؟
«میثم» به ثنای تو ننازد به چه نازد؟
****

صیام تا قیام 2 - غلامرضا سازگار



سرود امام هادی

دریافت فایل صوتی


عالم هستی همه جا، چو دل اهل ولا گلشن است
چشم جواد ابن رضا، به جمال پسرش روشن است
فصل سرور شیعۀ مرتضاست
ولادت زادۀ ابن الرضـاست
خوش آمدی، خوش آمدی، امام هادی(2)
*****
شیعۀ اثنی عشری جلوات رخ احمد بین
بار دگر روی علی به روی دست محمّد ببین
عیـد ظهـور علی دیـگر است
هادی اهـل بیـت پیغمبر است
خوش‌آمدی، خوش‌آمدی، امام هادی(2)
عید چهارم علی و دهمین نور خدا آمده
بر همه با وجد و شعف زحق این طرفه ندا آمده
کرده خدا جلوه گری بـر همه
آمـده عیـد پـسر فـاطمه
خوش‌آمدی، خوش‌آمدی، امام هادی(2)
*****
فاطمه در دست جواد پسرت قرص قمر را ببین
ماه جمال پسر و شعف و شوق پدر را ببین
بـحر شرف را گهر است ایـن پسر
بـر همه عالم پـدر است ایـن پسر
خوش‌آمدی، خوش‌آمدی، امام هادی(2)

دیدۀ مصباح هدا، شده روشن به رخ هادیش
پر شده گلزار دل،از شعف زمزمۀ شادیش
زادۀ مـصباح هـدا آمـده
حجت بـر حق خدا آمده
خوش‌آمدی، خوش‌آمدی، امام هادی(2)
*****
ای همه جان‌‌ها به فدات که جمال حی‌سرمد توئی
باب امام عسگری گل باغ سه محمّد توئی
صحن تـو بـاب الکرم سامـره
دل شـده بیت الـحرم سامـره
خوش آمدی، خوش آمدی، امام هادی(2)
*****

شکر خدا را که ز نو حرم پاک تو را ساختیم
بر جگر آل سعود همه از نو شرر انداختیم
بـاز ره سامره‌ات بـاز شـد
در حرمت روح به پرواز شد
خوش‌آمدی، خوش‌آمدی، امام هادی(2)
*****



 

الا ولایت تـو خلق را تمام هدایت
بـه جمله جملۀ گفتار تو پیام هدایت
ائمه‌اند هدایتگر و تـو در همه هادی
از آن بلند زنام تـو گشته نام هدایت
تو چارمین علی استی و زاده سه محمّد
تویی تو هادی و بر حضرتت سلام هدایت
کلام تو همه نور است، همچو آیۀ قرآن
دعای جامعه‌ات تـا ابـد نظام هدایت
محمد ابن علی در تو دید روی علی را
که خورده است به نورت گره، زمام هدایت
هدایت است همه شیوۀ خدا و تو هادی
تو را رواست ز سوی خدا مقام هدایت
سلام بر تو و بر نام و کنیه و نسب تو
ابا الحسن، اب و اُمَّم فدای اُمّ و اب تو

تو یازده صدف بحر نور را گهر استی
در آسمان هدایت الی الابد قمر استی
دهم وصی محمّد نهم سلاله زهـرا
نهم ولی خدا را نکوتـرین پسر استی
تو را ملائک هفت آسمان درود فرستند
ز شش جهت که تو مهرِ جمال دادگر استی
به پنج حس وچهار عنصر وسه روح و دو گیتی
بـه امر خالق سرمد امام و راهبر استی
امـام یـازدهم حجت دوازدهم را
به اقتدار جلال محمدی پسر استی
ز هر چه گویم و گویند قدر تواست فراتر
ز هر چه گفتم و گفتند باز خوب‌تر استی
سلام بر تو که آیینه جمال خدایـی
سلام بر تو که در تیرگی چراغ هُدایی

شب ولادت تو باز، نـور یافت ولادت
سرور شیعه بوَد در ولادت تو عبادت
خدا گواست که مهر تو ای امام هدایت
سعادت است سعادت، سعادت است سعادت
مرا چه زهره که در وصف تو زبان بگشایم
پیمبران خدا راست بـر تو عرض ارادت
تو هادی همه‌ای، خلق را به سوی خداوند
بـه روز حشر همه هادیان دهند شهادت
قسم به «سامره» و آستان و صحن و سرایت
تـو را کرامت و ما را سؤال آمده عادت
اگر به راه تو فیض شهادتم بـه کف آید
خدا گواست که خوشتر بوَد ز روز ولادت
حریم توست همانا مطاف صبح و مسایم
تبلور نجف و کاظمین و کرب و بـلایم

هماره شیعه به دامن سرشک شوق ببارد
که از زبان تو با خود دعای جامعه دارد
زیارتی است که باشد شناسنامۀ عترت
فضائلی است که نتوانَدَش کسی بشمارد
زیارتی است که باید هماره شیعه بخواند
فقط نه آنکه بخواند، به لوح دل بنگارد
بـه شرح جامعه بـاید کتاب‌ها بنویسند
بشر بخواند و بر گوش جان خود بسپارد
زیارتی است که چون آیه‌های وحی، نباید
کسی به یک خط آن دست بی‌وضو بگذارد
زیارتی است که فرهنگ اهل بیت در آن است
زیـارتی که عبـارات آن نـظیر نـدارد
زیارتی است که در آن بود تمام ولایت
بود تمام عبارات آن چراغ هـدایت

سلام بـر تـو که آیینۀ جمال خدایی
سلام بر تو که در تیرگی چراغ هدایی
سلام بر تـو که دردانـۀ امام جوادی
سلام بر تـو که نور دل امام رضایی
سلام بر تـو که جد امام منتظر استی
سلام بر تـو که فرزند سیدالشهدایی
سلام بر تو که کعبه، سلام بر تو که حجی
سلام بر تو که مسعا و مروه‌ای و صفایی
سلام بر تو که از «سامرا» ز لطف و عنایت
به دردهای دوا ناپذیر خلق، دوایی
سلام بر تو که چارم علی ز نسل رسولی
سلام بر تو که عین الحیوة خضر بقایی
سلام "میثم" بی‌دست و پا به لطف و عطایت
که گشته چون منِ ناقابلی مدیحه سرایت




الا ز خالق و خلقت سلام حضرت هادی
الا ولای تو فیض مدام حضرت هادی
الا کلام تو خیرالکلام حضرت هادی
الا به دست تو دین را زمام حضرت هادی
تویی به ملک الهی امام حضرت هادی
وصی حضرت خیرالانام حضرت هادی

حساب فضل تو بیرون بود ز حد و شماره
ولادتت به جهان داد آبروی دوباره
سزد که چرخ فشاند به پات ماه و ستاره
کند به خاک درت سجده آفتاب هماره
اگر به یاد تو گیرند لحظه لحظه هزاره
فضائل تو نگردد تمام حضرت هادی

تو جد مهدی و باب حسن ، عزیز جوادی
ولی کل خلایق امام کل عبادی
نماز و روزه و خمس و زکات و حج و جهادی
پناه خلقت و نور الفؤاد و باب مرادی
تو هادی ملک و جن و انس و رکن بلادی
به یمن توست فلک را نظام حضرت هادی

تو در نه یم نور یم دو گوهر نابی
علی چارمی و حافظ چهار کتابی
به باغ دین پدرانت همه گل و تو گلابی
حیات خلق بود آب و تو حیات به آبی
به ملک نور تو ماهی به شهر علم تو بابی
چو جد خویش علیه السلام حضرت هادی

گرفته ملک جهان را عطای واسعة تو
کتاب حشر بود صفحه ای ز واقعة تو
پر از صدای خدا لحظه لحظه سامعة تو
بهشت جاذبة تو جحیم دافعة تو
شناسنامة کل ائمه جامعة تو
تو راست معجزه در هر کلام حضرت هادی

هزار ماه شب چارده اسیر هلالت
هزار مهر درخشنده ذره ای ز جمالت
هزار عرش کمالند نردبان کمالت
هزار سال فزون آسمان نیافت مثالت
هزارها متوکل اسیر قدر و جلالت
زهی جلال و کمال و مقام حضرت هادی

تو کیستی که خداوند دادگر به تو نازد
حسن، حسین، علی با پیامبر به تو نازد
سلام بر تو که هم جد و هم پدر به تو نازد
بزرگ مصلح دین منجی بشر به تو نازد
امام عسگری آن نازنین پسر به تو نازد
تویی به خلق دو عالم امام حضرت هادی

اگر چه گشت عدو حمله ور به صحن و سرایت
اگر چه نقش زمین گشت خشت های طلایت
مزار توست دل ما و جان ما به فدایت
هماره ریخته "میثم" دُر قصیده به پایت
پر است مدح وی از میوه های مدح و ثنایت
بریز شهد ولایش به کام حضرت هادی


 

آن نازنين كه وصف جمالش خدا كند

امشب خدا كند كه نگاهى به ما كند

آن دلنواز از دل و از جان عزيزتر

باشد كه درد جان و دل ما دوا كند

آن بى نياز از همه غير خدا خوش است

ما را گره ز كار فرو بسته وا كند

آن محو ذات خالق و بى اعتنا به خلق

شايد بما شكسته دلان اعتنا كند

آن چشمه دعا كه دعا مستجاب از اوست

چون مى‏ شود به حالت ما هم دعا كند

پيوند خورده زندگى ما به مهر او

اين رشته را كس نتواند جدا كند

عالم به خوان رحمت او ميهمان ولى

يك تن نشد كه حق نمك را ادا كند

خواهد كند ثناى كسى را اگر كسى

بهتر همين كه مدحت ابن الرضا كند

ابن الرضاى دوم و چارم ابوالحسن

كه امشب جهان را ز رخش با صفا كند

چارم على ز عترت و نور دل جواد

كو چون جواد لطف نمايد عطا كند

گويى على به روى محمد كند نگاه

چون اين پسر بروى پدر ديده وا كند

هادى دهم امام كه در روزگار خويش

جابر سرير معدلت مرتضى كند

ديدار او كدورت دل را جلا دهد

ايماى او حوائج مردم روا كند

بايد رضا خاطر او آورد بدست

خواهد ز خود هر آنكه خدا را رضا كند

آنكو كند فصيح تكلم به هر زبان

كى از جواب راز دل ما ابا كند

كار خدا به امر خدا مى ‏كند بلى

من عاجزم از اين كه بگويم چها كند

ابن السبيلك چون زابن الرضا سوال

از راز بعثت سه تن از انبياء كند

گيرد جوان خويش و نشيند ز پا و باز

يحيى ابن اكثم از پى او ادعا كند

او نيز مفتضح ز سوال و جواب خويش

اقرار بر فضيلت آن مقتدا كند

اى هر چه هست عالم و آدم فداى او

در حفظ دين چو هستى خود را فدا كند

در راه سر بلندى قرآن كند درنگ

بر او هر آنقدر متوكل جفا كند

از جور و ظلم دشمن و تبعيد و حبس و قتل

راضى بهر چه حكمت حق اقتضا كند

با سعى و صبر خويش بگرد حريم دين

هر جا حصار محكمى از نو بنا كند

نور خدا كجا و بساط شراب آه

خصم سياه دل ز خدا كى حيا كند

كى آيد از ولى خدا خواندن سرود

خواند ولى چنانچه سرورش عزا كند

او مايه‏ ى حيات جهان است واى دريغ

دشمن و را شهيد بزهر جفا كند

اى يادگار آل محمد خدا بما

لطفى اگر كند ز طفيل شما كند

صاحبدلى كجاست كه چون ابن مهزيار

بر ديده خاك پاى تو را توتيا كند

اى زاده‏ى جواد و بسان پدر جواد

مهرت نشد كه قهر به سوى گدا كند

افتاده‏ ام بدام بلا يا ابالحسن

غير از تو كيست؟ آنكه ز دامم رها كند

دست گدايى من و دامان تو بلى

جز سوى تو گداى تو رو در كجا كند

من بنده ذليلم و تو خسرو جليل

چونت ثنا كنم كه خدايت ثنا كند

خواهم كه بيش مدح تو آرم ولى ز عجز

اين طبع نارسا به همين اكتفا كند

باشد كه حق بخاطر تو يا ابالحسن

ايمان كاملى به مويد عطا كند

شاعر؟؟؟


آفتاب عزّت از عرش جلال آمد پديد

روز عيد شادمانى را هلال آمد پديد

آفتابِ فضل، تابان گشت از كوه شكوه

ظلمت شب هاى هجران را وصال آمد پديد

روز، روزِ شادى و وقت نشاط آمد از آنك *

بهترين روزهاى ماه و سال آمد پديد

اخترى گرديد از برج ولايت جلوه گر

كز جمالش آيتى فرخنده فال آمد پديد

آسمان علم را تابنده ماه آمد عيان

گلستان شرع را خرم نهال آمد پديد

در سپهر عزّ و شوكت آفتاب آمد فراز

بر هماى دين و دانش پر و بال آمد پديد

دشمنان را مايه درد و الم شد آشكار

دوستان را دافع رنج و ملال آمد پديد

اى مسلمان ديده ات روشن كه از لطف خدا

هادى الامّه شه احمد خصال آمد پديد

عشق و دل را موجبات اتّحاد آمد عيان

جان و تن را موجبات اتّصال آمد پديد

ركن دين بحر سخا غيث كرم، غوث امم

نور حق شمس الضحى، فضل الكمال آمد پديد

عالمى فضل و تعالى، قلزمى علم و كمال

بر سرير جاه و اورنگ جلال آمد پديد

شوكت و جاه و سعادت را محيط(3) آمد عيان

حكمت و علم و فضيلت را جمال آمد پديد

جلوه ديگر به خود بگرفت عالم بهر آنك

بر رخ زيباى خلقت خط و خال آمد پديد

هر چه خواهى از خدا «طايى» بخواه امروز چون

بهر حاجت خواستن نيكو محال آمد پديد

(طايى شميرانى)


امشب جهان از خرمى مانند رضوان مى شود

نور خدا در طور جان امشب فروزان مى شود

از آسمان مكرمت تابنده گردد اخترى

روشنگر دنيا و دين زآن روى تابان مى شود

امشب زمين و آسمان در عشرت و ساغرزنان

چون ساقى كوثر على خشنود و خندان مى شود

از بوستان معرفت سر مى زند زيباگلى

كاين عالم خاكى از آن همچون گلستان مى شود

نورى به عالم جلوه گر گردد به هنگام سحر

روشن زمين و آسمان زان نور رخشان مى شود

سرچشمه فيض خدا نور دوچشم مصطفى

سرحلقه اهل ولا محبوب جانان مى شود

خورشيد برج ارتضا آن يادگارى از رضا

ابن رضا امشب پدر از لطف يزدان مى شود

در زهد و دانش مصطفى در زور بازو مرتضى

حلمش چو حلم مجتبى در ملك امكان مى شود

بر فاطمه نور دوعين آزاده مانند حسين

احياگر احكام حق پيدا و پنهان مى شود

عابد، بسان عابدين چون باقر علم اليقين

در دانش علم و خرد مشهور دوران مى شود

صادق بود در راستى هم جعفر و موساستى

مدهوش در سيناى او موساى عمران مى شود

پور امام هفتمين كز بعد او روى زمين

هم رهبر و هم رهنما بر نوع انسان مى شود

فرزند دلبند تقى او را لقب آمد نقى

هم زاهد و هم متقى هم ركن ايمان مى شود

هر كس ندارد در جهان مهر و تولايش به دل

كى طاعت صدساله اش مقبول يزدان مى شود

آن بهترين خلق خدا آخر در اين دار فنا

مسموم زهر اشقيا در راه قرآن مى شود

(محمّد خسرو نژاد)


دمی که بی توبمانم چرا نفس بزنم

اگرکه دم نـزنم ازتو ، ازچـه کس بزنم

رهامکن تومرا لحظه ای،خــدانکند

اسیرغیـرشـوم یـا ، دم ازهـوس بزنم

اگـرکه بـاغ دلم راگنــاه آفت زد

به لطف ومرحمتت دست برحرَس بزنم

توان ببخش مرا، جـای گوهرمهرت

تمام گنج جهـان گـررسیــد پس بزنم

نیـازمنـد توام ای گل همیشه بهـار

مبـاد روی نیــازی به خـاروخس بزنم

مرا به گلشن سبزبهشت ره دادند

کجــارواست که بالی به هرقفس بزنم

برای آن که بـداد دلم رسی امروز

سزاست دست به دامان دادرس بزنم

تمام آرزویم این بودکه دردم مرگ

تورا ببینـم و آن دم نفس نفس بـزنم

بخوان «وفائی»غمــدیده رابه سامرا

که درحریم توفریاد چون جرس بزنم



ای کعبه دل کوی تو یا حضرت هادی(ع)

وی قبله جان روی تو یا حضرت هادی(ع)

ای چشم همه سوی تو یا حضرت هادی(ع)

ای خلق ثنا گوی تو یا حضرت هادی(ع)

آئینه اجلال نبی کیست توئی تو

سوم علی از آل علی کیست توئی تو

تو اختر برج نبوی شمس هدائی

ماه علوی آینه حسن خدائی

فرمانده ملک قدر و جیش قضائی

آری تو علی ابن جوادابن رضائی

خوبان جهان نور هدایت زتو دارند

ارواح رسل روح ولایت زتو دارند

ای گوهر توحید به درج دهن تو

روئیده به هر سو گل وحی از چمن تو

انوار خدا در تو و حسن حجسن تو

ما جامعه داریم زفیض سخن تو

زین جامعه دل سوی تولای تو راهیست

هرجمله آن جلوه ای از وحی الهیست

تو آیه تطهیری و رجس از تو بدور است

دل جای خدا و دهنت چشمه نور است

وای از متوکل که چه بی شرم و جسور است

مست می ومست ستم ومست غرور است

باآن شرف وعزتت ای روح معانی

می خواست که در محفل او شعر بخوانی

خواندی دو سه بیتی که بهم ریخت سرورش

برخاک فکندی ز بر تخت غرورش

گفتی سخن از آدمی و تنگی گورش

افتاده به تن لرزه بدان قدرت و زورش

لرزید ولی در پی اظهار ندامت

میزد همه دم تیشه به طوبای امامت

فریاد که زد زهر ستم شعله بجانت

افسوس که مسموم شدی چون پدرانت

اوخ که زتن رفت برون تاب و توانت

سوزد جگرم بر تو غمهای نهانت

هرکس که به دل سوز و به سر شور تو دارد

باشد که به خاک حرمت چهره گذارد

من آبرو ازخاک در سامره دارم

من خاطره ها از سفر سامره دارم

من جلوه طور از شجر سامره دارم

من عشق دو قرص قمر سامره دارم

هرجاکه روم مرغ دلم در حرم توست

چشمم به تو لطف وعطاو کرم توست


اى ماه، مستنير ز نور لقاى تو
خورشيد كسب فيض كند از ضياى تو
اى خاص و عام از كرمت برده صبح و شام
پيوسته فيض از سر خوان عطاى تو
اى جبرييل مير ملك پيك انبياء
خدمتگذار بر در دولتسراى تو
اى عاشر الائمه على النقى كه هست
چشم اميد خلق به مهر و وفاى تو
اى پور پاك معنى جود وكرم جواد
حاتم هزار بار خجل از ثناى تو
اى مظهر جلال و جمال خداى فرد
شد طوطياى چشم ملك خاك پاى تو
در هر دو كون خرم و شاد است و رستگار
در دل هر آنكه داشت فروغ ولاى تو
خوفش ز آفتاب جز اين است بى سخن
در دهر هر كه زيست به تحت لواى تو
تا مدفن شريف تو شد سرّ من رأى
جان بخش و غم زداى شد از صفاى تو
زد طعنه بر بهشت برين هر كسى كه ديد
آن گنبد منور و صحن وسراى تو
اى هادى هدايت دين مبين حق
اى آنكه مدح خوان تو باشد خداى تو
(علامه) با بضاعت فكرش كجا سزد
انشا كند چكامه مدح و ثناى تو
علامه مازندرانى


ای هدایت راه خود را یافته در کوی تو

وی چراغ عقل روشن از فروغ روی تو

هادیان خلق را خط طریقت سوی تو

جنت اهل ولا هم خلق تو هم خوی تو

ای محمد (ص)را وصی ای رب اعلا را ولی

هادی امت دهم مولای ما چارم علی(ع)

پیکر توحید را روح مطهر کیست تو

شمع جمع محفل آل پیمبر کیست تو

راهیان نور را هادی ورهبر کیست تو

در نه دریا و دریای دو گوهر کیست تو

آفتاب سامره چشم وچراغ مرتضی(ع)

جد پاک مهدی(عج)و نجل جواد ابن الرضا(ع)

نام نیکویت علی خلقت علی خویت علی (ع)

صدق و اخلاصت علی آئینه رویت علی(ع)

وجه نیکو چشم وابرو دست وبازویت علی(ع)

ای ثنا خوانت محمد(ع) ای ثنا گویت علی(ع)

سومین ابن الرضا باب امام عسکری

کرده در چشم هدایت طلعتت روشنگری

شهریاران جهان خاک سر کوی تواند

خوبرویان دو عالم عاشق روی تواند

اختران آسمانی قطره جوی تواند

عرشیان و فرشیان باهم ثناگوی تواند

آیه های وحی در خال و خط رخسار توست

حرف حرف جامعه از لعل گوهر بار توست

جامعه موجیست از دریای عرفان شما

جامعه نوریست از لبهای خندان شما

جامعه بحریست از انوار قرآن شما

جامعه برقیست از خورشید تابان شما

جامعه مارا سوی عترت هدایت میکند

روح را مست می ناب ولایت میکند

ای تما م آفرینش یکدم از عمر کمت

زنده جان پیکر توحید از فیض دمت

شمع جمع عالمی پروانه جان عالمت

آبروی صورت خورشید خاک مقدمت

ای ولی حق تو سرمست ولایت کن مرا

هادی عالم بسوی خود هدایت کن مرا



امشب اگر مرغ دلم نواى خوشتر آورد
به سامرا پر كشد و خبر ز دلبر آورد
مژده‏ اى از شكفتن گلى معطر آورد
مادر او ز خرمى دست دعا برآورد
دعا كند ز جان و دل ز بهر نور ديده ‏اش
به وجد و شادمانى از مقدم نو رسيده‏ اش
مرا به جان و دل بود شور و نواى سامرا
مدام بر سرم بود حال و هواى سامرا
عمر اگر طلب كنم هست براى سامرا
مگر كه قسمتم شود صحن وسراى سامرا
من از ازل شيفته و محو امام هاديم
اوست به سير قرب حق به صبح و شام هاديم
اى كه بشد ماسوا ريزه خور عطاى تو
باب نجات دوستان دست گره گشاى تو
كنند خيل انبيا مدح تو و ثناى تو
حصن امام من بود مهر تو و ولاى تو
خلق جهان از نياز نشسته‏ اند بر درت
توئى امام هادى و فاطمه است مادرت
تو با نگاه رأفت دل ز همه ربوده ‏اى
راه بهشت را به ما ز مرحمت نموده ‏اى
باب عنايت و كرم به روى ما گشوده‏ اى
گرد ملال و رنج را ز جان ما زدوده‏ اى
به حقِ حق كه قلبها شده است جايگاه تو
خير و سعادت بشر بسته به يك نگاه تو
نمانده مهلتى دگر ز عمر اين سفر مرا
كسى نه آگه از دلم به غير دادگر مرا
به غير وصل كوى او چه حاجتى دگر مرا
فراق و هجر مهدى اش نموده خونجگر مرا
خدا كند حكومت جهانى‏ اش بپا شود
مگر بدست او (رضا) دشمن دين فنا شود



دلا در خانه ي ابن الرّضا ابن الرّضا را بين
چراغ و چشم زهرا و عليّ مرتضي را بين
ز انوار رخ ابن الرضا روشن فضا را بين
فروغي دلنشين و دلربا و جانفزا را بين
عروس حضرت زهرا بهار شادي آورده
براي شيعيان امشب امام هادي آورده
*****
دو چشم دل ز هم بگشا که حُسن داد گر بيني
در ابناء بشر آيينه ي خيرالبشر بيني
در آغوش جواد ابن الرضا قرص قمر بيني
بيا تا نخل سر سبز ولايت را ثمر بيني
دوباره شيعه را از نور حق دل منجلي آمد
که از سوم محمد در جهان چارم ولي آمد
*****
فروغ حُسن غيب ذات حقّ سبحانه پيدا شد
يگانه لاله ي ريحانه را ريحانه پيدا شد
همه گيريد جان بر کف رخ جانانه پيدا شد
به گرد شمع رويش يک جهان پروانه پيدا شد
زمين، در سينه خورشيد خداوندت مبارک باد
جواد ابن الرضا ميلاد فرزندت مبارک باد
*****
موحّد گشته دل با ياد بسم ا... ابرويش
زبور، انجيل وقرآن را بخوان درمصحف رويش
جواد ابن الرضا چون شاخه ي گل مي کند بويش
دل پيغمبران يکسر اسير طُرّه ي مويش
چه خوانم مِهر يا مه يا چراغ انجمش خوانم
همان بهتر که خود ابن الرضاي دومش خوانم
*****
به سيرت مظهر واجب به صورت صورت امکان
به رخ والشمس وموواليل ودل عَرشِ استَوَي الرَّحمن
فيوضاتش رسد هم بر ملک پيوسته هم انسان
عبارات و کلام روح افزايش اخ القرآن
به بازار ولايت يوسف زهراست اين مولود
يم دو گوهر است و دُرّ نه درياست اين مولود
*****
علي نام و محمد صورت است و بوالحسن طينت
بيانش دُر، دلش دريا، کفش باران، دمش رحمت
کلامش نور و مهرش دين و حبش معني طاعت
ولي خالق منان امام عالم خلقت
امامت جاودان از او قيامت را امان از او
حقيقت را زبان از او طريقت را نشان از او

به کويش بندگي کن خواهي ارعبد خدا گردي
بخوان اوصاف او تا با پيمبر هم صدا گردي
مبادا لحظه اي در عمر خود از او جدا گردي
بکوش انسان که در خط تولايش فدا گردي
بقا خواهي فنا در مکتب سرخ ولايت شو
جمال هادي آل محمد بين هدايت شو
*****
خرد را آبرو با آبرويش بستگي دارد
وجود عالم هستي به مويش بستگي دارد
حيات جاودان بر آب جويش بستگي دارد
شفاي دردها بر خاک کويش بستگي دارد
وجود ما به مِهر آن امامي مفتخر گردد
که شير وحشي از آهو به گردش رام تر گردد
*****
زهي بحري که همچون عسکري دردل گهر دارد
زهي ماهي که از خورشيد رويي خوب تر دارد
به پيشاني فروغ حجت ثاني عشر دارد
به صلب خويش مولانا امام المنتظر دارد
سلام ما به ابناء و به آباء گرام او
خوشا آن کس که شد آن هادي عترت امام او
*****
خوشا آنکو کنار تربتش اشک رجا دارد
شرار ناله، سوز سينه، حال التجا دارد
بدل حال مناجات و به لب ذکر دعا دارد
خداوندا دلم پيوسته شوق سامرا دارد
امامي کز نگاهش درد انس و جان دوا گردد
عجب نبود که «ميثم» هم از او حاجت روا گردد


الا ز خالق و خلقت سلام حضرت هادي
الا ولاي تو فيض مدام حضرت هادي
الا کلام تو خير الکلام حضرت هادي
الا به دست تو دين را زمام حضرت هادي
تويي به ملک الهي امام حضرت هادي
وصيّ حضرت خيرالانام حضرت هادي
*****
حساب فضل تو بيرون بود ز حد و شماره
ولادتت به جهان داد آبروي دوباره
سزد که چرخ فشاند بپات ماه و ستاره
کند به خاک درت سجده آفتاب هماره
اگر به ياد تو گيرند لحظه لحظه هزاره
فضائل تو نگردد تمام حضرت هادي

تو جدّ مهدي و باب حسن عزيز جوادي
وليّ کلّ خلايق امام کلّ عبادي
نماز و روزه وخمس وزکات و حجّ و جهادي
پناه خلقت و نور الفؤاد و باب مرادي
تو هادي ملک و جن و انس و رُکن و بلادي
به يمن توست فلک را نظام حضرت هادي
*****
تو دُر نه يم نور يم دو گوهر نابي
عليّ چارمي و حافظ چهار کتابي
به باغ دين پدرانت همه گل و تو گلابي
حيات خلق بود آب و تو حيات به آبي
به مُلک نور تو ماهي به شهر علم تو بابي
چو جد خويش عليه السلام حضرت هادي
*****
گرفته مُلک جهان را عطاي واسعه ي تو
کتاب حشر بود صفحه اي ز واقعه ي تو
پُر از صداي خدا لحظه لحظه سامعه ي تو
بهشت جاذبه ي تو جحيم دافعه ي تو
شناسنامه ي کلّ ائمه جامعه ي تو
تو راست معجزه در هر کلام حضرت هادي
*****
هزار ماه شب چارده اسير هلالت
هزار مهر درخشنده ذره اي ز جمالت
هزار عرش کمال اند نردبان کمالت
هزار سال فزون آسمان نيافت مثالت
هزارها متوکّل اسير قدر و جلالت
زهي جلال و کمال و مقام حضرت هادي
*****
تو کيستي که خداوند دادگر به تو نازد
حسن حسين علي با پيامبر به تو نازد
سلام بر تو که هم جد و هم پدر به تو نازد
بزرگ مصلح دين منجي بشر به تو نازد
اما عسکري آن نازنين پسر به تو نازد
تويي به خلق دو عالم امام حضرت هادي
*****
اگر چه گشت عدو حمله ور به صحن و سرايت
اگر چه نقش زمين گشت خشت هاي طلايت
مزار توست دل ما و جان ما بفدايت
هماره ريخته «ميثم» دُر قصيده به پايت
پُر است مدح وي از ميوه هاي مدح و ثنايت
بريز شهد ولايش به کام حضرت هادي


اي دهم حجت خداي ودود
هادي مُلک خالق معبود
آفرينش يم عنايت تو
هاديان بنده ي هدايت تو
اي فداييّ تو اب و ام ما
اي تو ابن الرضاي دوم ما
همه عالم يم عنايت تو
اولياء تشنه ي ولايت تو
اي تو باب المراد اهل البيت
نور چشم جواد اهل البيت
آفتاب رخ هو القيوم
همه ي حُسن چارده معصوم

معرفت سايه اي ز قامت تو
نور، يک جلوه از کرامت تو
روي تو آيت هوالموجود
به وجود تو بسته کلّ وجود
حلم ها لاله اي ز گلشن تو
علم ها خوشه اي نثار نرگس تو
روح، قرباني تن پاکت
تن، غباري به دامن خاکت
بال جبريل فرش مجلس تو
گل نرگس نثار نرگس تو
ابر بارنده فيضي از جامت
شير درّنده در قفس رامت
چشم دشمن به لطف و رحمت تو
متوکّل حقير عزت تو
نور الانوار کلّ اجدادي
سيدي يا عليٍ نِ الهادي
جامعه سطري از عبارت تو
انبيا عاشق زيارت تو
در خراسان، مدينه، سامرا
نجف و کاظمين و کرببلا
زائرين هر کجا که مهمانند
جامعه با دم تو مي خوانند
کيست ابن الرضاي دوم، تو
در امامان علي چارم، تو
به مزار مطهر تو سلام
به عروس و به خواهر تو سلام
بوي احمد دمد ز ياسمنت
از رواق مقدس حَسَنت
زده بر سر هواي سامره ام
خاک پاي گداي سامره ام
سامره آفتاب سينه ي من
کربلاي من و مدينه ي من
سامره شهر نور، شهر شرف
سامره باغي از بهشت نجف
سامره در زمين بهشت اله
آسمان دو آفتاب و دو ماه
تو وليّ خداي دادگري
تو جواد الائمه را پسري
تو ز هر وصف خوب، خوبتري

تو به يک چهره چارده قمري
تو عليِّ عليّ و فاطمه اي
تو چراغ هدايت همه اي
به دعاي تو سنگ، گُل آرد
به ولاي تو ابر مي بارد
هم تو گفتيّ و هم خداست گواه
من اَطاکُم فقد اَطاعَ ا...
تو زعيمي تو رهبري تو امام
حق بود از تو با تو در تو مدام
ذکر حق چيست ذکر خير شما
کيست ميزان حق به غير شما
بي دمت آدمي نمي ماند
به خدا عالمي نمي ماند
طاير وحشي از تو دانه گرفت
در رياض تو آشيانه گرفت
من اَتاکُم نجي سرود سرود
به شما خاندان درود درود
شمع بزم اخوّتيد شما
اهلبيت نبوّتيد شما
در زمين در سپهر در افلاک
هر که شد بي شما هلاک هلاک
چشم دل بي چراغتان کور است
شاهد من کَلامُکُم نُور است
به خداوندي خدا سوگند
به محمد به انبيا سوگند
به کتاب و به مکه و به حرم
به صفا و به مروه و زمزم
به مدينه به خاک قبر رسول
به مزاري که گم شده ز بتول
به شهيدان بدر تا امروز
به شهادت به مرگ ظالم سوز
اين کلام خداي دادار است
مِهرتان خُلد و بُغضتان نار است
روح قرآن بود ميان شما
جان«ميثم» فداي جان شما


خيزيد و ببينيد تجلاي خدا را
در بيت ولا مشعل انوار هدا را
آن عبد خدا وجهه ی معبودنما را
رخسار علي ابن جواد ابن رضا را
در نيمـه ذيحجـه نـدا داد منـادي
تبريک که آمد به جهان حضرت هادي
****
پيچيده در امواج فضا بوي محمد

گويند خلايق سخن از خوي محمد
بينيد عيان طلعت دلجوي محمد
در آينه ی روي علي روي محمد
الحق که جواد ابن رضا را پسر آمد
بـر ابـن رضا، ابن رضاي دگر آمد
****
دل خانه و چشم همه فرش قدم او
لبريز شده ظرف وجود از کرم او
آورده حرم سجده به خاک حرم او
صد حاتم طايي است گداي درم او
از پاره ی دل در قدمش گل بفشانيد
عيدي ز رضا و ز جوادش بستانيد
****
اي طلعت زيباي تو خورشيد هدايت
اي گوهر رخشنده ی نه بحر ولايت
ذات ازلي را ازل دست عنايت
فضل و کرم و جود تو را نيست نهايت
بـودنـد امامان همـه هادي ره نـور
بين همه نام تو به هادي شده مشهور
****
هنگام سخن بوسه ی عيسي به لب تو
با ياد خدا سال و مه و روز و شب تو
دل‌هاي محبان خدا در طلب تو
نام تو علي آمد و هادي لقب تو
چارم علي از آل رسول دو سرايي
قرآن روي دست جواد ابن رضايي

****
اي روح دعا از نفس گرم تو زنده
بر اشک دعاي تو اجابت زده خنده
تو عبد خداوندي و خلقي به تو بنده
صورت به روي پات نهد شير درنده
جنت گل روييـده‌اي از فيض نـگاهت
رضوان چو يکي سائل بنشسته به راهت
****
ما نور ولايت ز کلام تو گرفتيم
ما وحي خدا را ز پيام تو گرفتيم
ما کوثر توحيد ز جام تو گرفتيم
ما خط خود از مشي و مرام تو گرفتيم
تا صبح جزا رو به روي خاک تو داريم
ما جامعه را از نفس پـاک تـو داريم
****

تو گوهر نه بحري و درياي دو گوهر
سرتا به قدم حيدر و زهرا و پيمبر
بوسيده جوادت چو کتاب الله اکبر
هم يوسف زهرايي و هم بضع? حيدر
هم طاهري و هم نسب از طاهره داري
هم در دل هر دلشده يک سامره داري
****
عيسي دمي و فيض دمت باد مبارک
در ديد? هستي قدمت باد مبارک
هر لحظه به خلقت کرمت باد مبارک
تجديد بناي حرمت باد مبارک
کردم چـو بـه ديـدار رواق حرمت سير
ديدم که در اين خانه عدو شد سبب خير
*****
زيبد که به پاي تو سر خويش ببازيم
بر صحن تو و قبر و رواق تو بنازيم
در نار حسد خصم حسودت بگدازيم
اين کعب? دل را همه چون کعبه بسازيم
تا کور شود دشمن و تا دوست شود شاد
گرديـد دوبـاره حـرم پـاک تـو آبـاد
*****
اي سامره‌ات کرب و بلاي دگر ما
بر خاک درت تا ابدالدهر سر ما
وصف تو دعاي شب و ذکر سحر ما
مهر تـو بـه بـازار قيامت ثـمر ما
عالم بـه ولاي تو ننازد به چه نازد؟
«ميثم» به ثناي تو ننازد به چه نازد؟


کرده عطا بر جواد خدا گلي مه جبين
که بر قدمهاي او فتاده روح الامين
به يمن ميلاد تو مدينه شد با صفا
به ما عطا کن شها تذکره ي سامرا
سيدي ابن الرضا(4)
نشسته لبخند و بر لب امام جواد
نام تو بابا، علي به عشق حيدر نهاد
جود تو همچون يم و لطف تو بي انتها
دلم هوايي شده مرا ببر کربلا
سيدي ابن الرضا(4)

شمس جمال علي به روي تو منجلي
هادي دين خدا مولانا علي النقي
جَلد در خانه ات حور و ملک سر به سر
که گسترند زير پاي زائران تو پَر
سيدي ابن الرضا(4)