دلم پر مى ‏زند امشب براى حضرت باقر

كه گويم شرحى از وصف و ثناى حضرت باقر

نديده ديده ى گيتى به علم و دانش و تقوا

كسى را برتر و اعلم به جاى حضرت باقر

ز بهر رفع حاجات و نياز خويش گرديده

سلاطين جهان يكسر گداى حضرت باقر

زبان از وصف او لكن، قلم از مدح او عاجز

كه جز حق كس نمى ‏داند بهاى حضرت باقر

نزايد مادر گيتى ز بهر خدمت مردم

به جود و بخشش و لطف و سخاى حضرت باقر

به ذرات جهان يكسر بود او هادى و رهبر

كه جان عالمى گردد فداى حضرت باقر

برو كسب فضيلت كن چو مردان خدا اى دل

ز بحر دانش بى منتهاى حضرت باقر

اگر گردد شفيع ما بنزد خالق يكتا

بهر هر دردى شفا بخشد دعاى حضرت باقر

ز اندوه و غم و محنت بود آسوده و راحت

بزير سايه و تحت لواى حضرت باقر


آسمان اشك غم از ديده ما بيرون كرد

دل ما را ز غم و غصّه لبالب خون كرد

هر دلى رسته ز غم بود، به غم كرد دچار

هر سرى لاف زد از عقل و خرد مجنون كرد

هر كه در دايره عشق و وفا گام نهاد

چرخش از دايره عشق و وفا بيرون كرد

پنچمين حجت حق حضرت باقر كه خدا

بهر او خلقت اين دايره گردون كرد

گشت مسموم جفا از اثر زهر وليد

شيعيان را به جهان غمزده و محزون كرد

چه دهم شرح غمش را كه ندانم به خدا

با دل خسته او زهر هلاهل چون كرد

گويم آن قدر كه تا بر سر زين جاى گرفت

آسمان زين فلك از غم او وارون كرد

قدر اين گوهر يكدانه ندانست فلك

كه غريبانه به زير لحدش مدفون كرد

مى رود اشگ غم از چشم ملايك «خسرو»

شعر جانسوز تو چون چشم ملك جيحون كرد


مانده داغی عظیم بر جگرت
عکس راسی به نیزه،در نظرت

سر بازار شام و بزم شراب
چه بلاهايي آمده به سرت!؟

هر شب جمعه خون دل خوردی
پای ذکر مصیبت پدرت

پای روضه به جای قطره ی اشک
خون و خونابه ریخت از بصرت

می توان دید عکس زینب را
بین قاب کبود چشم ترت

سوختی سرو باغ فاطمیون
زهر آتش زده به برگ وبرت

گر گرفته فضای حجره ی تان
تحت تاثیر آه شعله ورت

مهر و تسبیح کربلایت را
داده ای ارثیه به گل پسرت


این شبا که همه حج اند
بقیع روشن میشه تنها با نور چندتا ستاره
این شبا که همه حج اند
 مدینه یه زائر هم حتی برا بقیع نداره
این شبا که همه حج اند
 چراغ کعبه نمیشه به خدا یه لحظه خاموش
این شبا که همه حج اند
برا شیعه هام میشن ائمه بقیع فراموش
یعنی میشه یعنی میشه
 روی مرقدت آقا یه گنبد طلایی باشه
یعنی میشه یعنی میشه
گنبد تو صاحب پرچم سرخ کربلا شه
آره میشه آره میشه
روزی که مهدی بیاد غصه دیگه کارش تمومه
آره میشه آره میشه
برای وهابیها نفس کشیدنم حرومه

آسمانم بي ستاره غصه هايم بي شماره
خاطراتم مي زند بر هر دلي تيـــــــر شراره
صاحب قدر و اجري رفيعم آرميده به خاک بقيعم
من غريبم
داغ عظمي قتل شه بود قاصد پر ناله اش من
که به عشق کربلا بود حاجي چار ساله اش من
لحظه ي اضطراب و به ناله من گرفتم دو دست سه ساله
من غريبم
سوز غربت کرده آبم وارث حزن و عذابم
شاهد غارت شدنِ مهد نوزاد ربابم
هر زمان کودکي ناله سر داد ديده ي خسته ام گريه افتاد
من غريبم

بين نماز ، وقت دعا گريه مي کني
با هر بهانه در همه جا گريه مي کني
در التهاب آهِ خودت آب مي شوي
مي سوزي و بدون صدا گريه مي کني
هر چند زهر قلب تو را پاره پاره کرد
اما به ياد کرب و بلا گريه مي کني
اصلاً خود تو کرب و بلاي مجسّمي
وقتي براي خون خدا گريه مي کني
آب خوش از گلوي تو پايين نمي رود
با ناله هاي وا عطشا گريه مي کني
با ياد روزهاي اسارت چه مي کشي ؟
هر شب بدون چون و چرا گريه مي کني
با ياد زلفِ خوني مردان ني سوار
هر صبح با نسيم صبا گريه مي کني
هم پاي نيزه ها همه جا گريه کرده اي
هم با تمام مرثيه ها گريه مي کني
ديگر بس است « چشم ترت درد مي کند ! »
از بس که غرق اشک عزا گريه مي کني


کشته شد از جفا باقر آل رسول شد فدا عاقبت نور دوچشم بتول

ای خدا از ستم اشقیا کشته شد باقرآل عبا

وای از این غم وای از این غم

ازجفا وستمها ی هشام پلید آخرین یاد گار کربلا شد شهید

زهر کین زد به دل او شرر آب شد پیکرش از سوز زهر

وای از این غم وای از این غم

شاهد صحنه های کربلا کشته شد ناظر آنهمه رنج وبلا کشته شد

دیده بود آن همه جور وجفا رأس ببریده روی نیزه ها

وای از این غم وای از این غم

از ستمهای آن مردم پست وزبون سر ببریده دید وتن غرقه بخون

دید در قتلگه آن نور عین دست وپا میزده جدش حسین

وای از این غم وای از این غم

عقده های درون را همه ظاهر کنید گریه بر غربت حضرت باقرکنید

غیر مهدی ودوچشم ترش نبود زائری اندر برش

وای از این غم وای از این غم

۸۹/۸/۲۲ تقدیم به ساحت مقدس آقا امام زمان روحی له الفدا ه به جهت عرض تسلیت امید است از این کمترین بپذیرند

محمد محسن زاده


 

نوحه امام باقر
ای نور چشم مصطفی یا امام باقر
مسموم از زهر جفا یا امام باقر
یا سیدی یا امام باقر
یا سیدی یا امام باقر
****
از کودکی بر دوش خود کوه غم کشیدی
در آفتاب کربلا تشنگی چشیدی
یا سیدی یا امام باقر
یا سیدی یا امام باقر
****
سوز درون خویش را با کسی نگفتی
با عمۀ سه‌ساله‌ات در خرابه خفتی
یا سیدی یا امام باقر
یا سیدی یا امام باقر
هردم رسید از دشمنان ظلم بی‌امانت
تا زهر بیداد هشام شعله زد به جانت
یا سیدی یا امام باقر
یا سیدی یا امام باقر
****
اشک پدر را دم‌به‌دم روی ناقه دیدی
پای سر بریده آه از جگر کشیدی
یا سیدی یا امام باقر
یا سیدی یا امام باقر
****
در حرم غریب تو اشک ما گلاب است
زائر تربتت فقط نور آفتاب است
یا سیدی یا امام باقر
یا سیدی یا امام باقر
هم داشتی بر قلب خود داغ بی‌شماره
هم دیده‌ای در قتلگاه جسم پاره‌پاره
یا سیدی یا امام باقر
یا سیدی یا امام باقر
صیام تا قیام 4 – استاد سازگار


در مدح و مصیبت امام باقر
ای جان‌جهان امام باقر وی قبلۀ جان امام باقر
وی کهف امان امام باقر وی فوق بیان امام باقر
وی نور عیان امام باقر مولای زمان امام باقر
****
تو باقر علم کبریایی تو آینۀ خدانمایی
تو قبلۀ جان انبیایی حق است که حجت خدایی
ما یکسره درد و تو دوایی ما جسم و تو جان امام‌باقر
****
تو مظهر رب‌العالمینی تو هستی زین‌العابدینی
عیسای مسیح آفرینی سر تا قدم آیت مبینی
سلطان جهان، امام دینی در کون و مکان امام باقر
****
ای دوستی تو اعتبارم من آرزوی مدینه دارم
تا روی به درگه تو آرم تا چهره به تربتت گذارم
شاید به بقیع، جان سپارم با اشک روان امام باقر
ای قلۀ عرش، خاک پایت ای جان جهانیان فدایت
گل‌واژۀ وحی در صدایت تو پادشهی و ما گدایت
چشم همه بر در سرایت از پیر و جوان امام باقر
****
افسوس که حرمتت دریدند بعد از نبی از شما بریدند
در شام، غریبی تو دیدند ننگ ابدی به خود خریدند
بر قتل تو نقشه‌ها کشیدند پنهان و عیان امام باقر
****
بودی ز حقوق خویش محروم تا شد جگرت به زهر، مسموم
با یاد تو ای امام مظلوم گردید قلوب شیعه مغموم
از قبر غریب توست معلوم صد رنج نهان امام باقر
****
گریه به عزای تو ثواب است دل‌ها ز مصیبتت کباب است
قبر تو میان آفتاب است از کینۀ دشمنان خراب است
این حرمت آل بوتراب است؟! کی بود گمان امام باقر
تو جور و جفای شام دیدی خاکستر و سنگ و بام دیدی
بر نیزه سر امام دیدی خوشحالی خاص و عام دیدی
بیداد و ستم مدام دیدی از خرد و کلان امام باقر
****
ای وصف تو بار نخل «میثم» وی خاک رهت به زخم، مرهم
وی ریزه‌خور عطات، آدم وی لطف و کرامتت مسلم
در حشر ز آتش جهنم ما را برهان امام باقر
صیام تا قیام 4 – استاد سازگار