اشعاری در سوگ امام باقر2
دلم پر مى زند امشب براى حضرت باقر
كه گويم شرحى از وصف و ثناى حضرت باقر
نديده ديده ى گيتى به علم و دانش و تقوا
كسى را برتر و اعلم به جاى حضرت باقر
ز بهر رفع حاجات و نياز خويش گرديده
سلاطين جهان يكسر گداى حضرت باقر
زبان از وصف او لكن، قلم از مدح او عاجز
كه جز حق كس نمى داند بهاى حضرت باقر
نزايد مادر گيتى ز بهر خدمت مردم
به جود و بخشش و لطف و سخاى حضرت باقر
به ذرات جهان يكسر بود او هادى و رهبر
كه جان عالمى گردد فداى حضرت باقر
برو كسب فضيلت كن چو مردان خدا اى دل
ز بحر دانش بى منتهاى حضرت باقر
اگر گردد شفيع ما بنزد خالق يكتا
بهر هر دردى شفا بخشد دعاى حضرت باقر
ز اندوه و غم و محنت بود آسوده و راحت
بزير سايه و تحت لواى حضرت باقر
آسمان اشك غم از ديده ما بيرون كرد
دل ما را ز غم و غصّه لبالب خون كرد
هر دلى رسته ز غم بود، به غم كرد دچار
هر سرى لاف زد از عقل و خرد مجنون كرد
هر كه در دايره عشق و وفا گام نهاد
چرخش از دايره عشق و وفا بيرون كرد
پنچمين حجت حق حضرت باقر كه خدا
بهر او خلقت اين دايره گردون كرد
گشت مسموم جفا از اثر زهر وليد
شيعيان را به جهان غمزده و محزون كرد
چه دهم شرح غمش را كه ندانم به خدا
با دل خسته او زهر هلاهل چون كرد
گويم آن قدر كه تا بر سر زين جاى گرفت
آسمان زين فلك از غم او وارون كرد
قدر اين گوهر يكدانه ندانست فلك
كه غريبانه به زير لحدش مدفون كرد
مى رود اشگ غم از چشم ملايك «خسرو»
شعر جانسوز تو چون چشم ملك جيحون كرد
مانده داغی عظیم بر جگرت
عکس راسی به نیزه،در نظرت
سر بازار شام و بزم شراب
چه بلاهايي آمده به سرت!؟
هر شب جمعه خون دل خوردی
پای ذکر مصیبت پدرت
پای روضه به جای قطره ی اشک
خون و خونابه ریخت از بصرت
می توان دید عکس زینب را
بین قاب کبود چشم ترت
سوختی سرو باغ فاطمیون
زهر آتش زده به برگ وبرت
گر گرفته فضای حجره ی تان
تحت تاثیر آه شعله ورت
مهر و تسبیح کربلایت را
داده ای ارثیه به گل پسرت
این شبا که همه حج اند
این شبا که همه حج اند
این شبا که همه حج اند
یعنی میشه یعنی میشه
یعنی میشه یعنی میشه
آره میشه آره میشه
آره میشه آره میشه
خاطراتم مي زند بر هر دلي تيـــــــر شراره
صاحب قدر و اجري رفيعم آرميده به خاک بقيعم
من غريبم
داغ عظمي قتل شه بود قاصد پر ناله اش من
که به عشق کربلا بود حاجي چار ساله اش من
لحظه ي اضطراب و به ناله من گرفتم دو دست سه ساله
من غريبم
سوز غربت کرده آبم وارث حزن و عذابم
شاهد غارت شدنِ مهد نوزاد ربابم
هر زمان کودکي ناله سر داد ديده ي خسته ام گريه افتاد
من غريبم
بين نماز ، وقت دعا گريه مي کني
با هر بهانه در همه جا گريه مي کني
در التهاب آهِ خودت آب مي شوي
مي سوزي و بدون صدا گريه مي کني
هر چند زهر قلب تو را پاره پاره کرد
اما به ياد کرب و بلا گريه مي کني
اصلاً خود تو کرب و بلاي مجسّمي
وقتي براي خون خدا گريه مي کني
آب خوش از گلوي تو پايين نمي رود
با ناله هاي وا عطشا گريه مي کني
با ياد روزهاي اسارت چه مي کشي ؟
هر شب بدون چون و چرا گريه مي کني
با ياد زلفِ خوني مردان ني سوار
هر صبح با نسيم صبا گريه مي کني
هم پاي نيزه ها همه جا گريه کرده اي
هم با تمام مرثيه ها گريه مي کني
ديگر بس است « چشم ترت درد مي کند ! »
از بس که غرق اشک عزا گريه مي کني
کشته شد از جفا باقر آل رسول شد فدا عاقبت نور دوچشم بتول
ای خدا از ستم اشقیا کشته شد باقرآل عبا
وای از این غم وای از این غم
ازجفا وستمها ی هشام پلید آخرین یاد گار کربلا شد شهید
زهر کین زد به دل او شرر آب شد پیکرش از سوز زهر
وای از این غم وای از این غم
شاهد صحنه های کربلا کشته شد ناظر آنهمه رنج وبلا کشته شد
دیده بود آن همه جور وجفا رأس ببریده روی نیزه ها
وای از این غم وای از این غم
از ستمهای آن مردم پست وزبون سر ببریده دید وتن غرقه بخون
دید در قتلگه آن نور عین دست وپا میزده جدش حسین
وای از این غم وای از این غم
عقده های درون را همه ظاهر کنید گریه بر غربت حضرت باقرکنید
غیر مهدی ودوچشم ترش نبود زائری اندر برش
وای از این غم وای از این غم
۸۹/۸/۲۲ تقدیم به ساحت مقدس آقا امام زمان روحی له الفدا ه به جهت عرض تسلیت امید است از این کمترین بپذیرند
محمد محسن زاده
بسم الله النور: با عرض سلام خدمت دوستان خالصانه از همه دوستان و علاقمندان خواهشمندیم که مطالب و راهنماییها ونظرات خودراباما در میان بگذارید.