حضرت امام حسن مجتبي (ع)

ولادت


السلام عليك يا ابامحمد حسن بن علي ايها المجتبي يابن رسول الله يا حجة الله علي خلقه يا سيدنا و مولانا انا توجهنا و استشفعنا و توسلنا بك الي الله و قدمناك بين يدي حاجاتنا يا وجيهاً عندالله اشفع لنا عند الله

**********************************

قطعه و مفرد


كَرَم
در نيمه ماه رمضان حقِ كريم
اوجِ كرمش را به جهان ثابت كرد

 

رباعي و دوبيتي


رطبِ ذكر
در نيمه‌ي ماه رمضان ماه برآمد
سالار كريمان جهان از سفر آمد
افطار كنيد از رطبِ ذكرِ حسن جان
چون بر علي و فاطمه زيبا پسر آمد

بوسه‌ي اشك
مرهم به چنين شدت لرزيدن نيست
با بوسه‌ي اشك وقت گل چيدن نيست
دانم حسنم كه در جهان چاره‌اي از
لب‌هاي تو را پاره جگر ديدن نيست

افطار
در زمزمه‌ام ذكر دل آراي شماست
دل عاشق و ديوانه‌ي سيماي شماست
امشب همه جا حريم عشق حسن است
در سفره‌ي افطار دلم جاي شماست

عصا
من آمده‌ام تا كه صنوبر باشم
فرزند و وصي ز بهرِ حيدر باشم
در كودكيم ز جور ضرب سيلي
در كوچه عصاي دست مادر باشم

 

اشعار عروضي


رطب
امشب اي دل شب مستانگي جان و تن است
قفل افطار دلم دست امام حسن است
امر كرده است كه افطار كنم با لعلش
رطب سفره‌ي من خنده‌ي شيرين دهن است
همه بتهاي فرا روي خودم مي‌شكنم
چون نگارم نوه‌ي ارشد آن بت شكن است
امشب آرامش من ذكر حسن باشد و بس
ايها الناس بدانيد حسن عشقِ من است
اين چه طفليست كه ثاني رسول الله است
رخ او ماه و دو چشمش گل و باغ و چمن است
نقره بار است لبش، روز تنش، شب مويش
بوي عطرش سبب طعنه‌ي مشك ختن است
فطرس از حسرت ديدار رخش مي‌سوزد
زير لب زمزمه‌اش مدح چنين ياسمن است

زُمُرّد
ملك زُمُرّد مي‌ريزه به بام خونه‌ي علي
به زير لب داره فلك ذكر خداوند جلي
عطا شده به فاطمه شه پسري مثل نبي
برده قرار فاطمه صبر و قرارِ امشبي
خبر بديد پيمبر و فرشته‌ها با زمزمه
تا با نگاهِ اولش بگه شبيه خودمه
از سينه تا فرقِ سرش هم حسن هم احمده
لعاب صافِ دهنش شهدِ لبِ محمده
نيمه‌ي ماه رمضون ماه شبِ‌ بدر اومده
چشمِ دل و باز بكنيد سرّ شبِ قدر اومده
چشاش حسن نگاش حسن خنده‌ي رو لباش حسن
چش تو چشه مادرشه نورِ دو گونه‌هاش حسن
جود و سخا هر چي باشه پيش وجودِ اون كمه
آهاي گرفتارا بيايد اين انتهاي كرمه
اگر كه پاي مژه‌هاش يه قطره‌هايي شبنمه
تفسيرِ آينده‌ي اون، حكايتِ درد و غمه
تو زندگيش اگر چه اون شاهِ ولي بي ياوره
خودش غريب و بي پناست ولي پناهِ مادره

گدا
عالم و آدم بداند من گداي مجتبايم
هر چه هستم هر چه باشم از براي مجتبايم
از تولد يا كه نه روز ازل تا روز محشر
عاشق و مجنون و مست و آشناي مجتبايم
رو گرفته ماهِ امشب از حلولِ ماهِ زهرا
در نماز و سجده‌ي شكرِ خداي مجتبايم
عِطرِ ياس و ياسمن زد بر مشامِ روزه‌داران
من چو مبهوتان ديگر در هواي مجتبايم
جان دهم گر جان پذيرد، پيش پايش دل بميرد
خود به مسلخ مي‌برم چون من فداي مجتبايم
اي تو يوسف‌تر ز يوسف،‌ با كرم كنعاني‌ام كن
تا شود روزي بگويم خاكِ پايِ مجتبايم
چشمِ ابري من امشب پر ز بارانِ مدينه
سينه گويد عقده دارِ عقده‌هاي مجتبايم
فطرس از بس در گلويش غم چو بغضي خانه كرده
قطره‌ي اشكش بگويد بي صداي مجتبايم

اشعار نو


در حال آماده سازي ...

 

ذكر و سرود


كريم
امشب چشام بارونيه
عرش و زمين مهمونيه
ز بسكه مسته دلِ من
سرآخرش مجنونيه
يه نورِ آسموني تو سينه كرده غوغا
با كرمِ خدايم كريم اومد به دنيا
كريمِ آل فاطمه امام حسن فدات بشم (3)
ناطقِ قرآن كريم
كه دل و جونم ربوده
تا سحر از لطفِ خدا
راز و نيازم سجوده
بگيد به دشمن دين آخرِ ظالمي شد
ماه خدا مزيّن به ماه فاطمي شد
كريمِ آل فاطمه امام حسن فدات بشم (3)

سرودِ دل
من به هواي يارم
سرود دل مي‌خوانم
به عشقِ رويش امشب
منتظرش مي‌مانم
دلبر من، سرور من به دلبري چيره دسته
حاصلِ زائرِ رخش يه دل و يك چشم مسته
يا سيدي ياسيدي كريم آل فاطمه (4)
دل از ملك بستاند
به چرخش يك مويش
كار علي و زهرا
نظاره‌ي ابرويش
عشوه گري نمايد آن به خنده‌هاي مستانه
كند به يك كرشمه‌اي دل جهان را ديوانه
يا سيدي ياسيدي كريم آل فاطمه (4)
تو شاهي و ما بنده
يا سيدي يا مولا
ز عشقت هستم زنده
يا سيدي يا مولا
منم منم گداي تو كريم آلِ فاطمه
فداي غصه‌هاي تو كريم آلِ‌ فاطمه
يا سيدي ياسيدي كريم آل فاطمه (4)

بلور
نور نگاهش ـ زلفِ سياهش ـ دل من و ديوونه كرده
خانه‌ي زهرا ـ چشماي مولا ـ با قدمش گلخوونه كرده
اون كه رخش مثل مه كامله
يوسف زهرا پسرِ فاطمه
نيمه‌ي ماهِ رمضون ـ دل شده سرگشته‌ي اون
اون قده شادِ دلِ من ـ مي‌گه همش برام بخون
اي گل زهرا ـ اي گل زهرا ـ يا حسن بن مرتضي (4)
دنياي نوره ـ مثلِ بلوره ـ زلف سياش ببين كمنده
حيدرِ كرار ـ گرمِ سروره ـ چون پسرش داره مي‌خنده
ديدن داره يه ماه و  دو ستاره
تو قلب زهرا و علي بهاره
چه برق چشماش با صفاست ـ نورِ دو چشمِ مصطفاست
كرامتش حرف نداره ـ خيلي رئوف و با وفاست
اي گل زهرا ـ اي گل زهرا ـ يا حسن بن مرتضي (4)
امشب خرابم ـ در تب و تابم ـ به سيم آخر زده‌ام من
به عشق يارم ـ چه بيقرارم ـ به هر طرف سر زده‌ام من
جز اون ندارم به كسي پناهي
قربونِ قاسمش بشم الهي
امشب به دل تاب و تبه ـ نام خدا ذكرِ لبه
چون شب ميلاد حسن ـ عشقِ‌حسين و زينبه
اي گل زهرا ـ اي گل زهرا ـ يا حسن بن مرتضي (4)

هبذا
هبذا يا فاطمه بنت پيغمبر
دسته گل آورده‌اي در برِ حيدر
كودكي از جنسِ نور اينچنين زيبا
خنده‌اش برده دلِ ساقيِ كوثر
جانم فدايت ـ يا حسن جانم
هستم گدايت ـ يا حسن جانم
مولا حسن جانم ـ يا حسن جانم (4)
در بغل امشب علي چون قمر دارد
گنجي از الماس و زر او به بر دارد
خانه نوراني شده از چنين ميلاد
فاطمه در خانه‌اش شه پسر دارد
جانم فدايت ـ يا حسن جانم
هستم گدايت ـ يا حسن جانم
مولا حسن جانم ـ يا حسن جانم (4)
خنده باران شد خدا گلشنِ طاها
شبهِ پيغمبر كندِ عالمي شيدا
ماه بدرِ فاطمه در مَهِ قرآن
عشوه بازي مي‌كند با دلِ زهرا
جانم فدايت ـ يا حسن جانم
هستم گدايت ـ يا حسن جانم
مولا حسن جانم ـ يا حسن جانم (4)
من فداي مقدمت اي پناه من
هر دو ابرويت شده قبلگاه من
گر شود از روي لطف گوشه‌ي چشمي
بر من مسكين كني تكيه گاه من
جانم فدايت ـ يا حسن جانم
هستم گدايت ـ يا حسن جانم
مولا حسن جانم ـ يا حسن جانم (4)

حضور
ستاره‌هاي آسمون ـ شب شبِ وصاله
شبِ ستاره بارونه ـ در حضورِ ياره
با دلِ مجنون شده
نيمه‌ي ماهِ خدا
ميونِ ذكرا مي‌گيم
يا حسنِ مجتبا
يا حسنِ مجتبي ـ يا حسن مجتبي (4)
ز مقدمِ اون عالمي ـ در سرور و گلشن
چشم علي و فاطمه ـ غرقِ نور و روشن
براي حفظِ زخمِ چشم ـ از وجودِ دشمن
ذكرِ نبي شد چار قل و ذكرِ ختمِ جوشن
سفره‌ي افطار عشق
عسل بارون از نگاش
روزه‌اش و باز مي‌كنه
علي با شهدِ لباش
يا حسنِ مجتبي ـ يا حسن مجتبي (4)
امشب كه دلا بونه‌ي ـ آتشينه كرده
حال و هواي عاشقا ـ به مدينه كرده
مي‌رسد از آسمان
از عرشيان اين سخن
بگير جواز بقيع
با مددي از حسن
يا حسنِ مجتبي ـ يا حسن مجتبي (4)

 

شور و بحر طويل


امام حسن امام حسن آقام آقام آقام  امام حسن (3)
مرغ دلم رفته ز تن
رفته به گلزار و چمن
زير لبش مي‌گه دلم
قربونتم امام حسن
* * *
بر دل ما كه دلبره
از همه دلرباتره
با قطره‌اي از كرمش
از عاشقاش دل مي‌بره
* * *
اين كودك نازِ علي
كه گشته همراز علي
روي تماشايي داره
چشماي زيبايي داره
بگم ز ناز خنده‌هاش
خنده رويايي داره
برق نگاش گفتنيه
قد و بالاش ديدنيه
پهلوونِ كرامته
شجاعتش چون عليه
* * *
تو عمر با مشقتش
وارث صبرِ مادره
لحظه به لحظه تو بقيع
زائر قبرِ مادره
روي لباش نوشته كه
كشتهِ خونِ جگره
زهرا غريب حيدره
حسن غريبِ مادره

كريم آل فاطمه ـ مولانا يا حسن جان (3)
به تارِ مژگان علي
رو قلب زهرا نوشته
كسي كه يارِ حسنه
هميشه جاش تو بهشته
* * *
عاشقيمون صفا داره
چون عشق ما دل رحيمه
عاشقا رو هوا داره
چون كه آقامون كريمه
* * *
از كرمِ امام حسن
هم ديده ام هم شنيده‌ام
حالا يه كم از عشقش و
به هر دو دنيا نمي‌دهم
* * *
يكي بياد برا محك
سر روي سينه‌ام بذاره
اين ضربانِ قلبمه
اسم حسن رو مي‌آره

جانم حسن جانم اي جانِ جانم حسن (4)
ز عرش حق صدا مي‌آد مدينه
صداي آشنا مي‌آد مدينه
به نيمه‌ي ماهِ ضيافت حق
امام مجتبي‌ مي‌آد مدينه
* * *
دلم مي‌خواد دورِ سرش بگرده
بگه آقا بي تو دلم چه سرده
بگه آقا خاكِ تو سرمه‌ي من
ببين كه عشقت با دلم چي كرده
* * *
وقتي كه قرآن مي‌خونه، چه محشر
تو خطبه‌هاي منبرش، پيمبر
فرمانده‌ي لشكرِ عاشقونه
شجاعت و شهامتش چو حيدر
عاشقاي امام حسن مي‌نالند
وقتي بهش مي‌گن غريبِ مادر

رجز
بگو به قلب عاشقان
به مردم شهرِ صيام، ماه خدا، ماه قيام
كه لحظه‌ي شادي حيدر آمده
لحظه‌ي آرامش كوثر آمده
كه آمده نسيم ما
كلام او حريم ما
به سينه‌ها شميم ما
شبه نبي، كريمِ ما
عجب گلي، چه گلشني، چه نوري و چه روشني
چه اختري، چه گوهري، چه ماهي و چه زيوري
ببين به آغوش علي صنوبري، صنوبري
* * *
سبزي كه رنگ از او گرفت
يوسف از او كه رو گرفت
فرشته ديد، روي حسن
با او نشست و خو گرفت
از دستِ بازِ كرمش
كه جبرئيل سبو گرفت
مدينه‌‌ي خاموشِ دل
از او به گفتگو گرفت
آتيش ظلم و ظالمي
خاموش شد و سوسو گرفت
* * *
چيست حسن؟ كيست حسن؟ كه گفته‌اند صنوبر است؟
دليل و علت همين، كه او غريبِ مادر است؟ ...

تشکر از حسن فطرس