اشعار میلاد کریم اهل بیت(ع)
موکب باد صبا بگذشت از طرف چمن
تا چمن را پرنیان سبز پوشاند به تن
سبزه اندر سبزه بینی ارغوان در ارغوان
لاله اندر لاله بینی یاسمن در یاسمن
بلبل آنجا هر سپیده دم سراید نغمه ای
در ثنای خسرو خوبان امام ممتحن
از حریم فاطمه در نیمة ماه صیام
چهرة ماه حسن تابید با وجه حسن
میوة بستان زهرا نورچشم مصطفی
پارة قلب علی بن ابیطالب حسن
در محیط علم و دانش آفتابی تابناک
بر سپهر حلم و بخشش کوکبی پرتو فکن
شد عیان از چهرة تابان او نور خدا
شد جوان از چشمة احسان او چرخ کهن
چون دمد صبح و صالش دلشود دار السرور
چون رسد شام فراقش جان شود بیت الحزن
گر ببارد ابر احسان عمیمش بر زمین
گردد از هر قطره ای دریای رحمت موج زن
در شبستان ولایت مشعل گیتی فروز
در گلستان فصاحت بلبل شیرین سخن
سینه از نور فضایل روشنی بخش جهان
چهره در حسن شمایل رشگ خوبان زمن
بر حصار حلم او شد مایة دین استوار
محکم از ایمان او شرع نبی مؤتمن
پرچم صلح و صفا افراشت سبط مصطفی
تا براندازد لوای اودرقلب کفر و آشوب وفتن
نورجاویدان او بر جان ما بخشد فروغ
عشق روزافزون او در قلب ما دارد وطن
در لگن شمع فروزان اشگ ریزد ایدریغ
خون دل جای سرشگ آن شمع ریزد در لگن
منبع فیض و عطای کبریای ذوالجلال
مظهر ذات و صفای کردگار ذوالمنن
تن مپرورجز بمهر خاندان حق رسا
تا زدل شوید غبار رنج و اندوه و محن
دکتر قاسم رسا
==============
امشب کمال حسن خدا جلوه گر شده است
ماه صیام و ماه نیایش فرا رسید
ماه نماز و روزه و ماه دعا رسید
ماه نزول قرآن ماه خدا رسید
براهل قبله رحمت بی انتهارسید
درمصحف شریف خداداده این پیام
که ای مؤمنین نوشته شده بر شما صیام
***
برخیز تا که روی به سوی خدا کنیم
با توبه اعتراف به جرم و خطا کنیم
بهر نجات جامعه وآنگه دعا کنیم
شاید که عقده های فروبسته وا کنیم
امشب که شام نیمه ماه مبارک است
از حق نصیب اهل دعا را تبارک است
***
امشب کمال حسن خدا جلوه گر شده است
کانون وحی مهبط روح بشر شده است
افزون به خاندان نبی یک پسر شده است
زهرا شده است مادر و حیدر پدر شده است
با صوت احسن احسن و بانگ حسن حسن
زأُم الحسن گرفته حسن را ابوالحسن
نور خدا ز بیت پیمبر بر آمده
بوی خدا ز گلشن حیدر بر آمده
طوبی کنار چشمه کوثر برآمده
یعنی حسن به دامن مادر بر آمده
بر این خجسته مادر و نوزادش آفرین
زین طفل ناز و حسن خدادادش آفرین
***
خورشید برج عصمت بدر تمام زاد
کفو امام و دخت پیمبر امام زاد
باب الکرم ز خانه باب الکرام زاد
روح صلات نیمه ماه صیام زاد
دست خدا چو پرده گرفت از جمال حُسن
مشهور از جمال حسن شد کمال حسن
***
طفلی که روی ماهش مهرآفرین شده است
طه رخ است ومهمان بر ای وسین شده است
رحمت عطا به رحمت اللعالمین شده است
خیرالبنات صاحب خیر البنین شده است
امشب علی و فاطمه لبخند میزنند
پیوسته بوسه بر رخ فرزند می زنند
این سبط مصطفی است به دامان دخترش
این زاده علی است فرا دست همسرش
این روح فاطمه است که بگرفته در برش
این طفل مجتبی است در آغوش مادرش
این حاصل تلاقی دو بهر رحمت است
در یم ولایت و دریای عصمت است
***
جان جهان و ماهیت جان حسن بود
راز رحیم و معنی رحمان حسن بود
ایمان محض و جوهر ایمان حسن بود
قرآن اصل و حافظ قرآن حسن بود
قول پیمبر است گواه امامتش
اسلام چشم دوخته بر استقامتش
***
لطفی که آن امام علیه السلام کرد
از بعد خویش حفظ وجود امام کرد
در بدترین شرایط عصر اهتمام کرد
بابهترین وظیفه در این ره قیام کرد
از صلح خویش نهضت تف را اراده کرد
او نقشه طرح کرد و حسینش پیاده کرد
ای مظهر جمالو جلال خدا حسن
کز حق جدایی و نئی از حق جدا حسن
روح نبی توئی لک روحی فدا حسن
بعد از علی به کشتی دین ناخدا حسن
مستان عشق باده ز نام تو می زنند
در شهر حسن سکه به نام تو میزنند
=============
از مدينه بوى نسترن آمد
نور چشم پيمبر حسن آمد
گل ماه خدا - حسن مجتبى - اى حسن جان
يا حسن ، يا حسن ، يا حسن ، يا حسن ، يا حسن جان
شمع مهمانسراى كبريائى
بهترين هديه ماه خدايى
نو گل گلشن خير النسائى
ثمر مصطفى - پسر مرتضى - اى حسن جان
يا حسن ، يا حسن ، يا حسن ، يا حسن ، يا حسن جان
اى كه بنيانگذار كربلائى
اى كه بهر حسين تو مقتدائى
چه شود گر نظر بر ما نمايى
يادگار طاها - نور چشم زهرا - اى حسن جان
يا حسن ، يا حسن ، يا حسن ، يا حسن ، يا حسن جان
=======
اي زرخت نور خدا منجلي
نور دو چشمان بتول و علي
تو آينه دار خدايي حسن
كريم آل مصطفايي حسن
تو روح صوم و معني صلاتي
تو سنگر سفينه النجاتي
مفتخر از كرامتت كرامت
مرام هم ريزه خور مرامت
چشم جنان هميشه دنبال توست
هر آنچه حسن است همه مال توست
حور و ملك جمله گداي گدات
اي همه حسن فروشان فدات
جود و كرم را يم بي ساحلي
در ادب استاد ابو فاضلي
مدينه آسمان روي ماهت
فاطمه مست باده نگاهت
تو ناخدا كشتي نجاتي
بيت نخست شعر كربلايي
عشق به عشق تو به تاب و تب است
جلوه اي از حلم تو در زينب است
========
ای علوی ذات و خدائی صفات
صدرنشین همه کائنات
سید سالار شباب بهشت
دست قضا و قلم سرنوشت
زادة طوبی و بهشت برین
نور خدا در ظلمات زمین
نورد دل ودیدة ختمی مأب
سایة از پرتو نور خدا
علت غائی همة ممکنات
عمر ابد داد به آب حیات
پاکترین گوهر نسل بشر
از همه خوبان جهان خوبتر
جد تو پیغمبر نوع بشر
جن و ملک بر قدمش سوده سر
صاحب عنوان بشیر و نذیر
بر فلک و حسی سراج منیر
آینة پاک که نور خدا
تابد از این آینه بر ما سوا
باب تو سرسلسله اولیاست
چشم پر از نور خدا مرتضی است
مادر تو دخت پیمبر بود
آیه¬ای از سوره کوثر بود
پرده نشین حرم کبریا
فاطمه آن زهرة زهرای ما
عاشق کل حضرت سلطان عشق
خون خدا شاه شهیدان عشق
باز تو زیک گوهر و یک مادر است
ظل خدائی تواش بر سر است
آینه¬ی ذات محمد نما
حسن خدائی حسن مجتبی
نام حسن روی حسن خو حسن
نور خدا چارمی پنجتن
آیة تطهیر به شأن شماست
حکم شما امراوللامر ماست
سینه سینای شما طور وحی
نور شما شاخه ای از نور وحی
در رمضان ماه نشاط و سرور
ماه دعا ماه خدا ماه نور
نورفشان شد ز دوسو آسمان
در دو افق تافت دو خورشید جان
وحی خدا از افق ایزدی
نورحسن از افق احمدی
مشگ و گلابی بهم آمیختند
در قدح اهل ولا ریختند
ابرمضان از تو شرف یافته
نور تو بر جبهه او تافته
نیمه ماه رمضان عزیز
گیسوی مشگین تو شد مشگ بیز
نورخدا تافت در آن رویماه
خاصه از آن چشم بدشت سیاه
سرخی گل عکس گل روی تست
ظلمت شب سایه گیسوی تست
روز که خورشید درخشان صبح
سر زند از چاک گریبان صبح
ای رخ تو در رمضان بدر ما
هرسر موی تو شب قدر ما
دیده که بی نور تو شد کور به
سرکه به پای تو نه ، در گور به
بعد علی شاخص عترت توئی
وارث میراث نبوت توئی
مصلحت ملت اسلام و دین
کرد ترا گوشة عزلت نشین
هیچ گذشتی چو گذشت تو نیست
آنکه زشاهی بکشد دست کیست
صبر هم از صبر تو بی تاب شد
کوزه شد و زهر شد آب شد
بعد شهادت نکشید از تو دست
تیر شد و بر تن پاکت نشست
سبزه برآمد زگلستان دین
تارخ تو سبز شد از زهر کین
ریشة دین گشت همایون درخت
تا زتو خورد آن جگر لخت لخت
ملت اسلام که پاینده باد
مشعل توحید که تابنده باد
هر دو رهین خدمات تواند
شکر گذارنده ذات تواند
تا ابد ایخسرو والا مقام
بر تو و بر دین محمد سلام
کلک ریاضی که گهر ریز شد
زان نظر مرحمت آمیز شد
سید محمد علی ریاضی
========
ای نور قدیم کردگاری
ایتازه تر از گل بهاری
گل با همه حسن پیش رویت
خاری بود از جمال، عاری
زان دیدة مست نرگس آموخت
خود شیوة مستی و خماری
در شام فراق عاشقانرا
گیسوی تو رمز بی قراری
ماه رمضان ز روی ماهت
شد چشمة مهر کردگاری
نور تو صفای طور سیناست
کوی تو حریم دلسپاری
بر سینة خاک مدفن تست
رخشنده مدال افتخاری
ای نور زمین و آسمانها
ای آینة جمال باری
بر لوح زمان بخط زرین
گفتار تو مانده یادگاری
از نور تو ایچراغ دانش
تاریکی جهل شد فراری
عید است شها گدای خود را
از بارگهت مران بخواری
خاموش (حسان) که خودشه دین
داند ره و رسم بنده داری
حبیب الله چایچیان (حسان)
===========
اى آنكه كريمى و كرم زنده ز نامت
ايدوست به پيغام تو شادم اگر آيد
چشمم به در و پيك وصالت زدرآيد
گويند سحر بوى سر زلف تو دارد
بنشستهام ايدوست كه وقت سحر آيد
در بين محبان تو هستم به سلامت
اى آنكه كريمى و كريم زنده ز نامت
آواز به لب دارم و طرف چمن آيم
با نام تو بر درگه حق در سخن آيم
تا اينكه در رحمت حق را بگشايى
با ناله يا محسن حق الحسن آيم
كرده غم ما در دل ناز تو اقامت
اى آنكه كريمى و كرم زنده ز نامت
اى سبزى و زيبايى بستان محمد
سرسبزترين گل به گلستان محمد
بر دست خدا در سحر ناز نشستى
چون جاى تو باشد روى دستان محمد
اين عرش نشينى بود از اوج مقامت
اى آنكه كريمى و كرم زنده ز نامت
ماه رمضان سفره لطف و كرم تست
فقر من مسكين بخدا همّ و غم تست
كردى تو سلامى عوض تهمت شامى
يمشون على الارض به وصف قدم تست
آيات خدا آمده در وصف مقامت
اى آنكه كريمى و كرم زنده ز نامت
سگ راز سر سفره خود طرد نكردى
با دشمن خود آنچه كه او كرد نكردى
گرمى دل و زندگى ما كرم تست
جانم بفدايت كه دلم سرد نكردى
نورى بده بر جان و دل از فيض كلامت
اى آنكه كريمى و كرم زنده ز نامت
اى قبله حاجات خريدار گداباش
ما را تو نگهدار به درگاه خدا باش
اينجا من دلخسته به دنبال تو هستم
محشر تو به دنبال من بى سر و پا باش
اى صاحب دستور شفاعت به قيامت
اى آنكه كريمى و كرم زنده ز نامت
كوثر ز قدوم تو به حق مستند آمد
بر ابترى دشمن احمد سند آمد
گفتند ملائك كه حسن نام على را
تا در همه جا خوب و مصفا كند آمد
توصيف على بوده، به هر لحظه پيامت
اى آنكه كريمى و كرم زنده ز نامت
آئينه احسان قديم تو حسين است
روشنگر دستان كريم تو حسين است
در وصف مقام تو همين بس كه به عالم
دلداده و سرباز حريم تو حسين است
عبد تو حسين گشت و على بود امامت
اى آنكه كريمى و كرم زنده ز نامت
اى ديده ما چشمه ابر تو حسن جان
اى كرب و بلا حاصل صبر تو حسن جان
چون قبله تو قبر گل گمشده باشد
با خاك برابر شده قبر تو حسن جان
خورشيد به روز و مه شب زائر شامت
اى آنكه كريمى و كرم زنده ز نامت
سرباز صف اول صفين تو بودى
آرى گره جنگ جمل را تو گشودى
هستى به خدا عين على حيدر ديگر
آرى تو امامى به قيامى و قعودى
صلح تو بود اوج غريبى و كرامت
اى آنكه كريمى و كرم زنده ز نامت
ما مهر تو داريم و به آن مفتخر استيم
در راه حسين عبد تو قرص قمر استيم
اى خونجگر از زخم زبانهاى مدينه
عمرى است پريشان تو پاره جگر استيم
مظلومترين رهبر وادى امامت
اى آنكه كريمى و كرم زنده ز نامت
تاريخ نديده است به خود مثل تو مظلوم
بودى تو پس از مادر خود بى كس و مغموم
از بسكه شدى طالب رخسار كبودش
با دست زن خويش شدى كشته و مسموم
هر چند كه شيرين شده آن زهر به كامت
اى آنكه كريمى و كرم زنده ز نامت
=========
اين چه شور است عزيزان كه بهر انجمن است
شـاد و خـرم دل يـــاران و بـدور از مــحــن اسـت
هــر طـرف مـيـگـذرم بـانـگ طـرب مـيـشــنـــوم
زانـكـه مـيـلاد حـسـن نـور دل بـوالـحـسـن اسـت
دخـتــر خـتــم رســولان پـــســـري آورده اســـت
كـه جـمـالـش حـسـن و نـام نـكـويش حسن است
ســروي آزاد عــيـــان گـشـتـه كــه از خـرميـش
جـلـوه ي بـاغ بـهـشـت است و صفاي چمن است
شـهــر يـثـرب شـده فـرخـنـده ز مـيــلاد حــســن
وز تـجـلـي رخ او بـر مـه و خور طعنه زن است
تـهـنــيـت گــوي مــلائــك بــزمــيــن آمـــده انـد
كه فضا خوش نفس از مشگ و عبير ختن است
شـيــعــيــان شــاد و فـرحـنـاك ز مـولـود حسن
شادمان خاطـر سرگشته ي هر مرد و زن است
صـبــر ايــوب فــرامـوش شــد از خــاطــره هــا
ديـده ي خـلـق جـهـان خـيره به صبر حسن است
پـســر فــاطــمـه از مــهــر بــه يــاران نـظــري
ديـده هـا سـوي تـو اي دلـبـر شيرين سخن است
تـو «حـياـتي» چه غـم از وحشت محشـر داري
كـه حـسـن روز جـزا دافـــع رنـج و مـحـن اسـت
==========
پسر فاطمه آنکس که دلم زنده از اوست
نه فقط ما که دل فاطمه هم زنده از اوست
بوسه بر لعل لب آنکه چنین گفت رواست
جان به قربان کریمی که کرم زنده از اوست
به همان خاک غریبانه قبرش سوگند
بی حرم هست و لی هرچه حرم زنده از اوست
سینه زن گر چه ندارد به بقیعش اما
به خدا زمزمه و نوحه و دم زنده از اوست
به غم کرببلا زنده نماند شیعه
در دل شیعه همین غصه و غم زنده از اوست
از علمدار برسید که او خواهد گفت
هم علمدار حسین و هم علم زنده از اوست
به همان لحظه که پا بر سر این خاک نهاد
فاطمه دوستی نسل عجم زنده از اوست
قطعات جگرش با همگان می گوید
همه ی دین خداوند قسم زنده از اوست
=========
زخم زخم دل گرفته التیام
آمد از ره نیمه ماه صیام
شور عشق امشب گرفته هر سری
قدر گوهر می شناسد گوهری
گوهر وقت است این قدرش بدان
بر گدایی تا سحرگاهان بمان
آید از ره ماه کنعان علی
جان چگویم شیره جان علی
آنکه مهر و ماه را نور است نور
دور باد از زخم تیر چشم شور
می چکد از لعل او آب حیات
زنده از او هر جماد وهر نبات
نور انجم جلوه ای از روی او
عرش می گردد به دور کوی او
آسمان هم نیست حتی جای او
آنکه هستی می فتد در پای او
علم او بالاتر از علم لدن
چشمه فیض است او دوری مکن
کیست این طور دعا در سینه اش
کار عیسی می کند هر دیده اش
کیست این نمرودیان نزدش ذلیل
صلح او بهتر ز کار صد خلیل
کیست این کشتی نوح عالمین
نور مصباح الهدی یعنی حسین
کیست این بر هر دو عالم مقتدی
زیب دوش حضرت خیرالوری
بچه شیر بیشه زار مرتضی
سیدالاسباط یعنی مجتبی
یا حسن آلوده دامانم ببین
ناقض هر عهد و پیمانم ببین
من ز پا افتاده ام پایم بده
بی پناهم جا و مأوایم بده
باز امشب میگساری می کنم
بر در تو خاکساری می کنم
تا که در بر روی قلبم واکنی
بدترینم گر چه با من تا کنی
تا ابد با تو ندارم واهمه
ای کریم اهل بیت فاطمه
ای که عالم در ید بیضای تو
من کجا و سر ناپیدای تو
خود بگو تا من بگویم کیستی
آدمی ؟ حوری؟ خدایی؟ چیستی؟
ای قعود تو قیام کربلا
زنده از نام تو نام کربلا
من خدا را در وضویت دیده ام
اشک را غلطان به رویت دیده ام
هر چه گشتم دیدمت معلومتر
ای علی از تو تو زو مظلومتر
یا غریب بن غریب ای ذوالکرم
سبزی رخساره ات باغ ارم
صبر هم از صبر تو بیتاب شد
همنشین اشک تو مهتاب شد
دل سراسر از غم تو بیقرار
در تحیر مانده ام از صبر تو
شاهد مظلومی تو قبر
چشمهایت داغ روی داغ دید
بین آتش یاس را در باغ دید
در فضا پیچید بوی یاس تو
رنگ نیلی خورد روی یاس تو
شیشه عمر تو دائم سنگ خورد
قلب چون آئینه ات نیرنگ خورد
پای تا سر قلب سوزان وای من
همنفس با قاتل جان وای من
ای کریم ای مهربان مولای من
سرورم تاج سرم آقای من
غرق در چاه معاصی تا بکی؟
بی نصیب از خود شناسی تا بکی؟
یوسفا عاری ز احساسم مکن
شرمگین از روی عباسم مکن
ابر رحمت بر سرم باران بریز
من تو را می خواهم و من را تو نیز
ذره ای هستم به دام تو اسیر
نیستم قابل ولی دستم بگیر
=========
مسیر عشقبازان سوی یار است
زمین عشقبازی کوی یار است
به هر جان بنگری بینی خدا را
که دائم در تجلی روی یار است
اگر دعوت شدی در این ضیافت
زیمن مقدم نیکوی یار است
شب قدری که قرآن گشته نازل
همه قدرش زعطر بوی یار است
اگر دلها در این شبها خدایی است
بدان ماه مبارک مجتبایی است
حسن سرمایه ی زهرا و حیدر
مبارک سوره ی قرآن داور
دلیل برکت نسل محمد
حسن زیباترین تفسیر کوثر
پس از جد و اب و ام، مجتبی هست
برای چهارده معصوم، سرور
زیا محسن اگر حاجت بخواهی
قسم براو بده، با دیده ی تر
بود نزد خدایش آبرو دار
به نام او گنه از دوش بردار
خدا را شکر نامت بر لب ماست
که نام تو صفای مکتب ماست
حسینت بر تو ما را رهنمون است
رسیدن بر تو اوج مذهب ماست
اگر اهل مناجات خدایی
نگاه تو صفای هر شب ماست
نه که امشب، تمام عمر سوگند
حسن جان یا حسن جان یارب ماست
دوچشمت از گدا خسته نباشد
درت بر سائلان بسته نباشد
نبی هنگام دیدار تو، مدهوش
که دیدار تو از سر می برد هوش
بدی دیگران و خوبی خود
کنی با حسن خلق خود فراموش
ادب سازی کنی، در کودکی هم
به نزد مرتضی هستی تو خاموش
بود عمری که از زهرا بخواهیم
کند ما را به راه تو کفن پوش
اگر از نام ثاراله مستیم
رهین لطف و احسان تو هستیم
تو قرآن کریم و راستینی
خداوند کرم روی زمینی
تمام سوره ی المومنونی
که فرزند امیرالمومنینی
زتو کم خواستن نوعی گناه است
تو دست باز رب العالمینی
تو آنی که بدون شک بگویم
حسین و کربلا می آفرینی
تو با صلحی که اندر کوفه کردی
مسیر عشق را مکشوفه کردی
الا ای که به هر دوران غریبی
نشان تو بود، جانان غریبی
معاویه تو را بهتر شناسد
که تو در لشگر یاران غریبی
زیارتنامه هم حتی نداری
قسم بر تربت ویران غریبی
امام دوم خانه نشینی
زنامردی نامردان غریبی
تو کودک بودی و غربت کشیدی
تو مادر را به خاک کوچه دیدی
همای جان من سوی مدینه پر زند امشب
دلم در محفل قدوسیان ساغر زند امشب
گمانم ذات ربالعالمین در این شب شیرین
تبسم بر تبسمهای پیغمبر زند امشب
سلامالله بر این لیلۀ قدری که زهرا را
مبارک ماه در ماه مبارک سرزند امشب
محمد همچو باغ لاله از هم واشده امشب
تعالیالله امیرالمؤمنین بابا شده امشب
شب است و نیمۀ ماه خدای داور است امشب
شب عید حسن، میلاد سبط اکبر است امشب
تعالیالله ای سادات عالم چشمتان روشن
که قرآن محمد روی دست کوثر است امشب
زیارتگاه پیغمبر بود آیینۀ رویش
که بر آیات رخسارش نگاه حیدر است امشب
ز پا تا سر همه میراث ختمالمرسلین برده
خدایی طلعتش دل از امیرالمؤمنین برده
تعالیالله بر جسمش سلامالله بر جانش
که میبوسد محمد لحظهلحظه همچو قرآنش
سلام آفتاب و آسمان و اختران او
بر این ماهی که امشب فاطمه دارد به دامانش
از آن ترسم که گویم کفر، ورنه فاش میگفتم
که حتی از خدا دل میبرد لبهای خندانش
مبارک باد این مولود بر پروردگار او
الا ماه خدا امشب تو باش آیینهدار او
شب عید است ای یاران خبر سازید یاران را
به فرق روزهداران ابر رحمت ریخت باران را
جمال بیمثال خویش را بگشوده بیپرده
خدا در ماه روزه داد عیدی روزهداران را
امیرالمؤمنین در دست خود دستهگلی دارد
که باید کرد قربانی به پایش گلعذاران را
حسن نامش حسن خَلقش حسن خُلقش حسن خویش
همانـا حسن نامحـدود حـق پیداست بر رویش
سحر با ما جمال حی سرمد را تماشا کن
به خال و خط او قرآن احمد را تماشا کن
به قرص آفتاب فاطمه بر شانۀ حیدر
در این ماه خدا ماه محمد را تماشا کن
نه تنها در مدینه در تمام عالم هستی
به یمن مقدمش خلد مخلد را تماشا کن
تمام آفرینش مانده در حال سجود امشب
خدا هم جشن بگرفته است در ملک وجود امشب
الا ای روزهداران شافع فردایتان است این
جمال بیمثال خالق یکتایتان است این
هنیئا لک مبارک باد، چشم جانتان روشن
که جان جان عالم رهبر و مولایتان است این
به پا خیزید و جان گیرید بر کف ای سحرخیزان
فروغ دل، چراغ روشن شبهایتان است این
به شکر مقدمش با خنده باید ترک جان گفتن
نه ترک جان سزد با ترک جان ترک جهان گفتن
سلامالله بر صبر وی و صلح و قیام او
سماواتی زمینی هر دو تسلیم نظام او
اگر فرمان آتشبس کند صادر علی عینی
وگر از جنگ گوید وحی حق باشد کلام او
توان از قلعۀ خیبر کند در چون پدر آری
همانا صلح او تیغی است بران در نیام او
نشاید کرد انکار اقتدار و همت او را
که در جنگ جمل دیدیم عزم و قدرت او را
به هر عصر و زمان، تاریخ با ما این سخن دارد
قیام کربلا خود ریشه از صلح حسن دارد
حسن با صلح و صبر خود حمایت میکند دین را
اگرچه همچو حیدر بازوی خیبرشکن دارد
به صلح و صبر و عزم و همت ایثار او سوگند
که شیعه هر چه دارد زآن امام ممتحن دارد
همانـا چشـم او بگـذشته و آینـده را بینـد
امامش خوانده پیغمبر چه برخیزد چه بنشیند
الا ای قبر بیشمع و چراغت کعبۀ دلها
مزار بیچراغت تا ابد خورشید محفلها
به قرآن میخورم سوگند کز اسلام و از قرآن
تو با ایثار و صبر خود شدی حلال مشکلها
تو خوردی خون دل تا دین وقرآن جاودان ماند
ولی قدر تو را نشناختند افسوس! جاهلها
شهادت میدهم مولا! تو بر عالم امام استی
نه بر عالم، حسینبنعلی را هم امام استی
سلام انبیا بر اشک زوار بقیع تو
دلم عمری است گردیده گرفتار بقیع تو
به رضوان میفروشم ناز تا محشر اگر یک شب
گذارم روی خود بر روی دیوار بقیع تو
دری بگشا به رویم از کرم ای یوسف زهرا
که همچون شمع سوزم در شب تار بقیع تو
خوشا آن شب که «میثم» همچوآه از سینه برخیزد
سرشک خویش را بـر خـاک پـای زائرت ریزد
ای جان پاک ختم رسل در بدن، حسن!
ماه رخت چراغ هزار انجمن، حسن!
ریحانه، محمّد و دردانۀ علی
چارم نفر ز سلسلۀ پنج تن، حسن!
جان جهان فدات که سلطان انبیا
پیوسته بوده بر دهنت بوسهزن حسن!
شیرینی کلام من از وصف مدح توست
نَقل حدیثت آمده نقل دهن، حسن!
از غنچۀ دهان تو ریزد گلاب وحی
چونان از زبان پیمبر سخن، حسن!
از آن خدای، نام نهادت حسن که هست
خلق مبارک تو و خویت حسن، حسن!
بر روی دست فاطمه در لالهزار وحی
رخسار توست برگ گل یاسمن، حسن!
مدح تو با زبان رسول خدا خوش است
او گوید و از او شنود بوالحسن، حسن!
صبر تو بر شجاعت تو برتری کند
داری اگرچه بازوی خیبرشکن، حسن!
کی لایق است تا که در اوصاف چون تویی
گوهر بریزد از دهن همچو من، حسن!
تو آشنای عالمی و از غریب هم
تنهاتر و غریبتری در وطن، حسن!
بر تربت تو دست توسل کند دراز
شاه و گدا و پیر و جوان، مرد و زن، حسن!
آیینۀ جمـال محمد تویی تویی
بالله کریم آل محمد تویی تویی
بر روی دست فاطمه قرآن حیدری
آقای من! چقدر شبیه پیمبری
زیبایی از بهشت جمال تو گشته سبز
نامت بود حسن ولی از حُسن برتری
جان تمام حُسن فروشان فدات باد
الحق که با جمال حسن حُسنپروری
یعقوب گشته محو تماشا و گویدت
مولای من! تو یوسف زهرای اطهری
واجب بود اطاعت تو در قیام و صلح
زیرا تو خود ولی خداوند اکبری
در دست توست تیغ قیام و کلید صبر
حتی تو بر حسین، امامی و رهبری
در زهد و عصمت و شرف و قدر، فاطمه
در صبر، مصطفایی و در جنگ، حیدری
قدر تو را که هست وطن شهر غربتت
باور نمیکنند که تو فوق باوری
خیر کثیر در نفس توست یا حسن
سرتابهپای، کوثر و فرزند کوثری
دریای نور ختم رسل! فاطمه صدف!
الحق که آن یگانه صدف را تو گوهری
جان حسین و هست علی قلب فاطمه
سوگند میخورم تو رسول مکرری
تنها نه چشم و ابـرو و رویت محمد است
خلق و مرام و منطق و خویت محمد است
بسم الله النور: با عرض سلام خدمت دوستان خالصانه از همه دوستان و علاقمندان خواهشمندیم که مطالب و راهنماییها ونظرات خودراباما در میان بگذارید.