هنوز چهره مکه غبار ماتم داشت

هنوز داغ ابوطالب آتش غم داشت

دل لطیف پیمبر غمین زهرا بود

به سینه درد و غم و غصه های عالم داشت

سخن ز رحلت بانوی با کرامت بود

کسی که حسن کمال چهار مریم داشت

چه بانویی که خدایش سلام می فرمود

که نامه عملش مُهر مِهر خاتم داشت

یگانه بانوی مردی که از عدالت خود

تمام عالم و آدم به زیر پرچم داشت

سخای حاتم طایی کجا و این سفره

که درب خانه جودش هزار حاتم داشت

برای حضرت ام الائمه این یک بس

که نور فاطمه بر دامن مکرم داشت

خدیجه مادر ما اولین مسلمانی است

که با ولای علی عهد خویش محکم داشت

در آخرین نفسش با اشاره می فرمود

همیشه فاطمه ام غربتی دمادم داشت

فدای دختر مظلومه ام که در آن شعب

به روی گونه چو گلبرگ یاس شبنم داشت

به اهل بیت بگو تا ملازمش باشند

به هر زمان که به مادر نیاز مبرم داشت

کسی به صورت او لطمه بعد من نزند

شنیده ام که فلانی دو دست محکم داشت

پس از وصیت ام الائمه پیغمبر

خدیجه را به عبایش ز خود مقدم داشت

در آن دمی که کفن از بهشت آوردند

هوای رحلت او روضه محرم داشت

===============

 

خدیجه زوج رسول است ومادر زهرا

خدیجه گوهر یکتا و درٌ بی همتا

ندیم ختم رسولان و یار پیغمبر

نبود در همه عالم کسی از او بهتر

خدیجه ای که پیمبر بود و را همسر

خدیجه ای که چو زهرا بود و را در بر

خدیجه ای که حسین و حسن نواده اوست

زنی که زینب و کلثوم خانواده اوست

خدیجه مادر سجاد و مادر باقر

کسی که شمس و قمر بهر خدمتش حاضر

خدیجه مادر بحر العلوم صادق بود

جهان به گوهر علمش همیشه شایق بود

خدیجه مادر موسی ابن جعفر ما بود

کسی که طاقت و صبرش بسان دریا بود

همو که جان به لب آورد در غل و زنجیر

به زیر لب همه شب خواند سوره تکویر

خدیجه مام رضا آن شه خراسان بود

همو که حشمت هارون از او هراسان بود

کسی که گفت به لب لااله الا هو

به طوس گشت غریبانه ضامن اهو

تقی نبود جز از او نقی هم از او بود

ببین که ساحت این زن چه خوب ونیکو بود

خدیجه را چه بگویم که ماه منظر بود

خدیجه مادر اختر امام عسکر بود

امام عسکر ما همچو ماه عالم گیر

کسی که رام شد اندر برش پلنگ و شیر

خدیجه مادر مهدی امام حاضر ماست

کسی که چشم بصیرش همیشه ناظر ماست

من از خدیجه چه بگویم بدین بیان قصیر

گنه نباشدی از من زبان کند تقصیر

به روز عشر ز ماه مبارک رمضان

گرفت جسم عزیزش مغاک در دامان

گرت نصیب شد ای جان گذرکن از کویش

که حس کنی به مشامت تو بوی مینویش

کند شفاعت سیمرغ گر به روز جزا

نبا شدش غم دیگر چو جان دهد به قضا

===============

 

بین مادرهامقام‏برترى دارد خدیجه‏

زانکه چون‏زهراى اطهردخترى دارد خدیجه‏

جاى دارد گرکند فخریه برزنهاى دنیا

چونکه مانند مُحمّد شوهرى داردخدیجه‏

از زنان انبیاء در شوکت و جاه و جلال‏

روز محشر هم مقام بهترى دارد خدیجه‏

اولین بانوى اسلام است او کز لطف یزدان‏

زیب دامان حیا خوش گوهرى دارد خدیجه‏

گربه دنیا بهر دین اززیب واززیور گذشته‏

روزمحشردرجنان زیب و فرى دارد خدیجه‏

داده درس حق پرستى راعجب برخلق عالم‏

برسر از عفت مبارک افسرى دارد خدیجه‏

گرگذشت ازمکنت دنیاندارد غصه زیرا

همچوپیغمبر به دنیا همسرى داردخدیجه‏

غم ندارد گر ندارد روز تنهایى انیسى‏

دررحم خود مونس نیکوترى دارد خدیجه‏

غیرراه حق نپوید غیرحرف حق نگوید

همچوختم‏الانبیاء چون رهبرى‏دارد خدیجه‏

چشم خسروروزمحشرهست برلطف و عطایش‏

چونکه جودِ بى حساب ووافرى دارد خدیجه

==============

 

در رثاى خدیجه‏ى کبرى‏

رخصتى تا کنم سخن انشا

لب گشایم به مدح بانویى‏

که بود بى نظیر و بى همتا

صاحب عزّ و جاه و قدر و مقام‏

طاعت محض و اسوه‏ى تقوى‏

بانویى کز علوّ جاه و مقام‏

زد سرادق به بام عرش علا

دین مدارى نمونه و نادر

جان نثارى چو کوه پا برجا

گاه بخشایش و عطاورزى‏

آفتابى در آسمان سخا

همسر با وفاى پیغمبر

مادر مهر پرور زهرا

آنکه مال و منال خویش نمود

صرف دین در ره رضاى خدا

روز و شب از سر صفا کوشید

تا نماند حبیب حق تنها

افتخار جهان اسلام است‏

فخر نسوان خدیجه‏ى کبرى‏

هست از پرتو حمایت او

گر که اسلام مانده پا برجا

با فداکاریش فراتر رفت‏

نامش از بام گنبد خضرا

دل به دنیاى بى ثبات نبست‏

که بود رو سفید درعقبى‏

همه‏ى عمر با تمام توان‏

بنده‏اى بود تابع مولا

من و اوصاف آن خجسته خصال‏

مَثَل قطره باشد و دریا

عذر تقصیر «قائمى» خواهد

حق مطلب اگر نکرد ادا

==================

 

خاتون زنان عرب از جاه و نعم بود

سوداگر و داراى رعایا و حشم بود

از زمره اشراف و چو آباى گرامیش‏

در ملک حجاز از حسب و نام علم بود

تنها نه غنى بود و از آن کرّ و فرى داشت‏

در جامعه مشهور به احسان و کرم بود

او پیش‏تر از بعثت و پیدایش اسلام‏

غمخوار و مددکار زنان وقت الم بود

اول زن اسلام که هم دوش مُحمّد

بنیانگر پر ارج‏ترین دین امم بود

در رونق و تبلیغ و شناسایى اسلام‏

با بذل زر و مال فزونتر ز رقم بود

تالحظه بدرود جهان ختم رسل را

مأنوس وشریک غم و شادى همه دم بود

مى‏برد غم از قلب نبى با سخن مهر

هر گاه که از فتنه کفّار دژم بود

وین بس زمقامش که خداگفته سلامش‏

چون اونه کسى درعرب ونى‏به عجم بود

==============

 

محصول ابرجان تو باران کوثر است‏

بانو اگر نباشى خورشید ابتر است‏

ز خم ضرورت است نگاهى طلوع کن‏

بر چشم تشنه کام جهانى که مضطراست‏

باب بهشت حسن، درخانه‏اى گلى ست‏

وقتى توخانه‏دارى و محمود همسراست‏

اى مادر بزرگ‏ترین‏اسوه‏ى زنان‏

این شاهکار دست تو زهراى اطهر است‏

تو اولین مقلد چشمان احمدى‏

در مذهب ظهور سلامى که اظهر است‏

از شمس از حقیقت روز از مکان ماه‏

نقشى که بر جبین بلندت مقدر است‏

بانوى سبزپوش سماواتى زمین‏

مجذوب جامه‏ى تو بهاران اخضر است‏

افسوس از فسانه چشمى که بعد تو

غرقاب اشک جارى دریاى احمر است‏

بعد از تو بسط بعثت و برهان یتیم شد

قدر تو از توان شهادت فزون‏تر است‏

نقش تو چون هزار سپاه مسلّح است‏

دارایى تو تالى شمشیر حیدر است‏

اى قامت قصیده غراى قدسیان‏

بعدازتواین نبى است که بى‏یار و یاوراست

==============

 

بى شک خدیجه مظهر عشق و وقار بود

مهرش یقین به شوهر خود آشکار بود

از بهر همسرى پیام آور خدا

تنها نمونه در همه آن روزگار بود

بابش خویلد است از اشراف در عرب‏

مردى به نیک نامى و عالى تبار بود

با ازدواج حضرت ختمى مآب او

از بهر دودمان خودش افتخار بود

در خدمت رسول خدا در تمام عمر

وى را معین همیشه به لیل و نَهار بود

اول کس از زنان که به توحید لب گشود

آرى خدیجه آن زن نیک اقتدار بود

بانوى با وجاهت و با عزّ  و احتشام‏

در اوج مرتبت به همه روزگار بود

در مکتب هدایتِ آن رهبر بزرگ‏

نیکوترین خصال در او پایدار بود

او را بس است دخترى آورد در جهان‏

کو افتخار مردم هر روزگار بود

این دخت حوروَش که روشن جهان از اوست‏

افسوس عمر رفته ز وى کم بهار بود

بسیار دیده شد که ز جور معاندان‏

چشمان او چو ابر بهار اشکبار شد

مدحش خدا کند که نموده به عمر خویش‏

کارى که در جهان همه جا یادگار بود

بر عرش حق نوشته به زَر این کلام خوش‏

آرى خدیجه مادر هر هشت و چهار بود

«تربت اگر سرود خوش اشعار دلپذیر

از بهر او خود این سند افتخار بود

=========

کوکب برج شرف،بانوى نام آو،خدیجه‏

همسر خیر الورى‏ محبوبه دوار، خدیجه‏

فخر نسوان، اسوه عفّت، جلودار نجابت‏

آسمان فضل را تابان‏ترین اختر، خدیجه‏

زوج اومعصوم وخودمعصومه،نسلش پاک ومعصوم‏

عصمت کبراى حق را مُظهرومظهر، خدیجه‏

پاک مى‏بود از پلیدى‏هاى عصر جاهلیت‏ژ

جامه ایمان و تقوى‏ داشتى در بر، خدیجه‏

برکناز ازکفروشرک و ظلمَ دوران ضلالت‏

بود بیزارازخصال قوم کین پرور، خدیجه‏

گشت در آن روزگار تیره از جهل و تباهى‏

یارو همدست رسول معدلت گستر خدیجه‏

با وجود منع دشمنهاى سرسخت و مخالف‏

گشت ختم انبیا را همدم و همسر، خدیجه‏

در زمان غربت اسلام و توحید و عدالت

مکتب اسلام را شد بهترین یاور خدیجه‏

پیشگاه جمله زنها در قبول دین حق بود

داشت چون اسلام را از ابتدا باور خدیجه‏

ثروت انبوه خود را داد در دست پیمبر

هم گذشت ازجان وهم ازمال وسیم وزر خدیجه‏

در طریق یارى احمد نمى‏دادى به خود راه‏

ترسى از طعن زنان  مشرک وکافر خدیجه‏

داعى حق را اجابت کردوازروى بصیرت‏

دین حق را داد یارى تا دم آخر خدیجه‏

تا نبرد مصطفى‏ با کفر و باطل گشت آغاز

بود او را از وفا همراه و همسنگر خدیجه‏

با چنین سعى بلیغ و همت والا و ایثار

باشد از اهل جهاد اصغر و اکبر خدیجه‏

بود با رفتار و با گفتار آرامش قرینش

مایه امّید و دلگرمىّ پیغمبر خدیجه‏

در حمایت از نبىّ و نصرت دین الهى

اولین شخص است حیدر،تالى حیدر خدیجه‏

زان همه خدمت که آن بانوبه دین حق نموده‏

شد میان مسلمین بانوى نام آور خدیجه‏

اى عجب،کاندرزمین نشناخت کس  اورا کماهى‏

هست نزد قدسیانِ آسمان اشهر خدیجه‏

با چنین جاه و جلال و منزلتاهایى که دارد

درفضیلت برتراست ازمریم وهاجر خدیجه‏

هرچه در اوصاف او گویند تا صبح قیامت

باز هم در فضل دارد دفترى دیگر خدیجه‏

من چه گویم درمدیح آن مهین بانوى عظمى

درثنایش هرچه گویم هست بالاتر خدیجه‏

افتخار او همین بس کز میان جمله زنها

اوصیاى پاک احمد را بُود مادر خدیجه‏

حق تعالى‏ مصطفى را نعمت کوثرعطا کرد

حضرت زهراست کوثر،مادرکوثر خدیجه‏

بر پیمبر گشت  عام الحزن سال رحلت او

زانکه بودى حرتش را بهترین یاور خدیجه‏

من کجا و گفتن مدحش یکى ازصد هزاران‏

جون بُودبرعالم هستى سَرو وسَروَر خدیجه‏

خواستم تا بیشتر نامش بلند آوازه گردد

گرچه دارد  خود مقام و رتبه برتر خدیجه‏

مدّتى در انتخاب وزن بودم در تفکّر

تا که شد در عالم رؤیا هدایتگر خدیجه‏

یک شارات بود و چون بیدار گشتم

شدخروشان چشمه طبعم به مدح زوج پیغمبرخدیجه‏

رحمت بى منتهاى حق به روح پاک او باد

کز همه خیرات دارد بهره اکثر خدیجه‏

درثنایش چند بیتى «جان نثار» ناتوان گفت‏

ورنه داردعزّوجلّ‏ّ وشان بى حد وبى مر خدیجه‏

=============

 

میان غربت دستان مکه سر بر کرد

مُحمّد عربى مکه را منور کرد

پس از گذشت چهل سال آن امین خدا

شروع امر رسالت به حکم داور کرد

به‏گوش هوش چوکس،آیه‏اى‏ازاو بشنید

خداى را به تمام وجود باور کرد

یتیم مکه گر از مال بهره‏مند نبود

خداى قادر او را با خدیجه همسر کرد

عفاف و پاکى آن بى نظیر مادر دهر

دل رسول خداوند را مسخّر کرد

شگفت واقعه‏اى بود این نکو پیوند

خداى عشق مه و مهر را برابر کرد

خدیجه‏اى که در او نور فاطمه تابید

همو که آمدنش خاک را معطّر کرد

بدان که آمدن فاطمه عنایت بود

که بر تمام جهان کردگار اکبر کرد

خدابِپاس گذشتى که در ره دین داشت‏

خدیجه را به زنان قریش سرور کرد

چه رنجها که به جانش خرید بهر خدا

چه خدمتى که به دین آن بلند اختر کرد

تمام هستى خود را به پاى احمد ریخت‏

خدا براى خدیجه چنین مقدّر کرد

اگر که مهر مُحمّد نبود در دل او

چگونه آن همه اندوه و درد را سر کرد

بسوى حق شدو سردرنقاب خاک کشید

دل رسول خدا را بسى مکدّر کرد

همان عبا که پیمبر در آن تهجّد داشت‏

خدیجه موقع لبیک دوست در بر کرد

درودورحمت خاصان «خروش» براو باد

که هر چه داشت فدا در ره پیمبر کرد

===============

گرامى مادر زهرا خدیجه‏

صفابخش همه گلها خدیجه‏

یگانه همسر ختم رسولان‏

بود مادر زن مولا خدیجه‏

به عصر خویش بانوى عرب بود

که بد مشهور در دنیا خدیجه‏

تمام هستى خود را فدا کرد

بدین آن بانوى دانا خدیجه‏

چو دیدى چهره ماه مُحمّد

دگر نشناخت سر از پا خدیجه‏

بدو بخشید یکسر ثروت خویش‏

به عشق آن گل زیبا خدیجه‏

بود اول زنى کاسلام آورد

که جا بگرفته در دلها خدیجه‏

بود جاوید دین از ثروت او

در آن دنیاى پر غوغا خدیجه‏

چه سودى بهتر از خیر کثیرى

که بردى سود ازین سودا خدیجه‏

به مریم فخر بفروشد ز زهرا

که از حق آمدش اعطا خدیجه‏

به دست او گره از کار وا شد

که دارد یازده عیسى خدیجه‏

پیمبر شد ز وى خشنود «دلجو»

نمودى حل مشکلها خدیجه

=============

 

سلام ما به خدیجه که اسوه‏ى تقواست‏

درود ما به خدیجه که مادر زهراست‏

اگر که مریم عذراست مام یک عیسى‏

خدیجه کفو نبى مام یازده عیسى است‏

بزرگ بانوى اسلام و مادر سادات‏

که نسل طاهر هاشم از این ذوالقرباست‏

فراز مأذنه‏ها نام حق بلند از اوست‏

به پاى دین مُحمّد از او در این دنیاست‏

وفا و معرفت و صبر واستقامت او

به صفحه صفحه‏ى تاریخ تا ابد گویاست‏

مرا چه زهره که مدح ورا کنم عنوان‏

کسى که مادح او ذات خالق یکتاست‏

من و مدیح خدیجه کجا توانم گفت‏

که مدح او به کتاب اللَّه از الف تا یاست‏

من و مدیح خدیجه حدیث مور و ملخ‏

شعار من به روایت چو قطره و دریاست‏

تمام مدح خدیجه که شاعران گفتند

هنوز حرف الف در ثناى او انشاست‏

شمیم عطر که از برگ دفترم خیزد

ز فیض قدسى آن پاک بانوى عظماست‏

اگر قبول شود زین سروده یک مصراع‏

سپید روى «فریور» به عرصه گاه جزاست

===============

 

امشب دل تنگ مرا  اشکم روایت می کند

امشب خدیجه باتوای اسما وصیت می کند

ای آشنایم  بشنو نوایم  جان تووزهرای من

اسما ببر از من پیام بر خاتم پیغمبران

بر گوکنار تربتم امشب بیا قرآن بخوان

جانم فدایت دربین امت  جان تووزهرای من

اسما بهار عمر من امشب بپایان می رسد

زهرا سرش برسینه ام من برلبم جان می رسد

ترسم که آهش باشدپناهش جان تووزهرای من

آنشب که جسمش را علی شویدبه اشک دیدگان

برپیکر مجروح او اسما بریز آب روان

اسماعلی را بنما تسلی جان تووزهرای من

================

 

 

غريبونه  دارم ميرم من ازاين خونه

حال من وخدا  مي دونه

داره باغ  اميد قلب من مي شه پرپر

آخه تو دل آرزوهايي داره يک مادر

دلم مي خواست    باشم تا وقتي توي دنيا

سر و سامون بگيره زهرا

غريبونه مي لرزه تو بستر دستاي من

بارونيه  چشماي  خستة زهراي من

دارم امشب      من با مدينه يک زمزمه

مدارا کن تو  با  فاطمه

گرفتم من روضة پهلو و زخم مسمار

گرفتم من روضة  گل بين در و ديوار

امون از اون  آتيش که باش مي سوزه دلها

با  چادر  خاکي  زهرا


ای خریدار جان پیغمبر

همسر مهربان پیغمبر

احترام تورا نداشت دگر

در میان زنان پیغمبر

در حیات و ممات تو نفتاد

نام تو از زبان پیغمبر

ای جراغ همیشه تاریخ

در صف دودمان پیغمبر

بوجود تو افتخار کنند

همه جا خاندان پیغمبر

هستی خویش را فدا کردی

در ره آرمان پیغمبر

سر زد از مشرق گریبانت

کوثر جاودان پیغمبر

به علی و محمد و زهرا

اشفعی یا خدیجه الغرا

¤¤¤¤¤

اولین زن توئی که قامت بست

به نماز پیمبر خاتم

یار احمد شدی که تا نشود

یک سر موی از سر اوکم

شوهرت کیست ؟بهتراز عیسی

دخترت کیست؟ برتر از مریم

دامنت جای زهره الزهرا

که بود نور نیر اعظم

مکه و صخره های ستوارش

طائف و نخلهای سر در هم

عاشق بردباریت همه جا

شاهد جانفشانیت همه دم

زخم پاهای زخم خورده او

یافت ازدست لطف تو مرحم

سر بلند از شهامت تو صفا

اشک ریز از مصائبت زمزم

به علی و محمد و زهرا

اشفعی یا خدیجه الغرا

¤¤¤¤¤

خیمه عشق را عمود توئی

صفت مهر را نمود توئی

در کنار تمامی رحمت

مظهری از تمام جود توئی

فاطمه گوهر وجود بود

مخزن گوهر وجود توئی

اولین زن که از زبان رسول

سخن وحی را شنود توئی

اولین زن که با رسول خدا

به رکوع آمد و سجود توئی

با سلام پیمبری به رخش

اولین کس که در گشود توئی

مادری که چهار قابله اش

آمد از آسمان فرود توئی

منعمی را که با تهیدستی

کردگارش بیازمود توئی

آنکه درخانه بود ویک دم هم

غافل از رهبرش نبود توئی

باغبانی که شد گل یاسش

بین دیوار و در کبود توئی

به علی و محمد و زهرا

اشفعی یا خدیجه الغرا   

============

 

پیغمبر امشب  ازدست داده دلدارخود را

تنها معین وپشت وپناه وغمخوار خود را

بوده خدیجه یار ومعینش در ناگواری

امشب نصیب ختم رسل شد این سوگواری

خدیجه رفت ونصیب زهرا بی مادری شد

 برروی غمها اضافه یک داغ دیگری شد

با با به دختردختربه حال بابا بگرید

حیدر بگریداحمد بگریدزهرا بگرید

داغ خدیجه کی محو گردد از یاد احمد

ازاین مصیبت گرید دمادم آن نور سرمد

===========

 

گردِ غمِ بي مادري نشسته روي سرِ من

وقتِ خداحافظيه من و توئه مادرِ من

دو چشمانم شده مثلِ ابرِ تيره

شده ذكرم الهي مادر نميره

پدر بي تو غريبه ياري نداره

دلِ زهرا از اين ماتم بي‌قراره

واي مادر ـ واي واي (3)

با رفتنت مادرِ من زهرا رو مبتلا نكن

ميونِ دشمناي دين مادر منو رها نكن

تو لحظه‌هاي آخرين نگات و از نگام نگير

با خوندنِ اشهد خود زخمِ دلم رو وا نكن

پيشِ چشمام گلِ جسمت بر زمينه

ببين بابا ز هجرونت دل غمينه

شنيدم كه ملائك مي‌گن به زاري

الا زهرا تو ديگر مادر نداري

واي مادر ـ واي واي (3)

پيشِ خدا خاطرِ تو خيلي عزيزه مي‌دوني

تو جمع زن‌ها هميشه تو اوّلين مسلموني

تو حامي پدر بودي در جهادش

همه غم‌ها كه ديدي مونده به يادش

تو رفتي و شده خونه بي تو خاموش

گرفتم جسمِ بي‌جانت را در آغوش

واي مادر ـ واي واي (3)

================

 

هردم كه تنها مي‌شدم ازغصه شيدا مي‌شدم

باشبنمي ازخنده‌ات  همچون گلي وا مي‌شدم

وا غربتا واغربتا (4)

اي يارِتنهايي من  دل بي تو در غوغا شده

بين خانه‌دار خانه‌ام   دردانه‌ات زهرا شده

وا غربتا واغربتا (4)

نامت خديجه دم به دم

روي لبم ودل زمزمه‌است

بي تو پرستار غمم    ام ابيها فاطمه‌است

وا غربتا واغربتا (4)

==============

 

شب عزای خدیجه رسیده ای یاران

پیمبراست از این ماتم وعزا گریان

خدیجه یار وفادار مصطفی بوده

زبذل مال برایش دریغ ننموده

خدیجه منزلت وپاکی وقداست داشت

به مال وجان زرسول خدا حمایت داشت

خدیجه ثروت خود را برای احمد داد

 زبهر توسعۀ دین رب سر مد داد

تمام دار وندارش فدای دین گردید

پیمبر از غم  فقدان او غمین گردید

صفای خانۀ پیغمبر  خدا رفته

ازاین جهان به سوی جنت العلا رفته

 چه جانگداز بود داغ او برای رسول

چه سخت می گذرد بعد او برای بتول

 بوقت مرگ خدیجه دوچشم گریان داشت

برای فاطمه دلواپسی فراوان داشت

نبود تا که ببیند عزیزه دختر او

چه آمده است  به شهر مدینه بر سر او

خدیجه رفتی وراحت شدی از این دنیا

نبوده ای که ببینی چه می کشد زهرا

تورا به مکّه اگر بین کوچه سنگ زدند

بروی ناصیه ی خویش داغ ننگ زدند

ولی به خانه تو هیچکس ورود نداشت

زآتش غضب خصم بوی دود نداشت

 بلی  به روی  تو سیلی زروی کین نزدند

به ضرب سیلی کینه تورا زمین نزدند

 خدیجه گوش تو از ضرب دست پاره نشد

رها زگوش تو در کوچه گوشواره نشد

ولی مدینه به زهرای تو چنین کردند

به ضربت لگدش نقش بر زمین کردند

گهی به کوچه و گاهی به خانه اش زده اند

به روی بازو وپهلو نشانه اش زده اند

 خدیجه فاطمه ات رنگ وروی نیلی داشت

هماره ناله  زمسمار ودرد سیلی داشت

زدند فاطمه ات را زکینه نامردان

که داد فاطمه از ضرب آن کتکها جان

زضربت لگد وصدمۀ در ودیوار

ززخم سینۀ ایجاد گشته از مسمار

چها کشید چه گویم به وضع و حالت او

همین بس است که گویم خمیده قامت او

نمود صدمۀ دیوار ودر جوانمرگش

زبغضو خشم عدو ریخته بر وبرگش

بس است محسنیا بیشتر مگوزیرا

خدیجه را نبود طاقت غم زهرا

====================

 

 گردِ غمِ بي مادري نشسته روي سرِ من

وقتِ خداحافظيه      من و توئه مادرِ من

با رفتنت مادرِ من زهرا رو مبتلا نكن

ميونِ دشمناي دين مادر منو رها نكن

تو لحظه‌هاي آخرين نگات و از نگام نگير

با خوندنِ اشهد خود زخمِ دلم رو وا نكن

پيشِ چشمام گلِ جسمت بر زمينه

پيشِ خدا خاطرِ تو خيلي عزيزه مي‌دوني

تو جمع زن‌ها هميشه تو اوّلين مسلموني

***************

امشب كه بي قرارم ـ هواي كعبه دارم ـ

ببين چه دل فكارم ـ در سينه ناله دارم ـ

 چون مي‌رسد به گوشم ـ از ناله‌هاي زهرا

در بين ناله گويد ـ اي واي مادر ندارم

بي‌مادري چه سخته ـ بي مادرا مي‌دونند

نشونه‌ي يتيما ـ چشماي غرق خونند ـ

اي دخترِ خديجه ـ ماندي غريب و تنها

امشب به گريه گويم ـ واي از دلِ تو زهرا

*********************

اي يار وفادار كه رفتي ز برم

داغت شده خنجري ميان جگرم

آن لحظه كه خم شدم براي تدفين

تا شد دگر و نايستاد اين كمرم

با فاطمه دخترت چه سازم بي تو

گريد به هواي تو بر اين چشمِ ترم

اي كاش غم تو را تحمل بكند

تنهايي دخترم شده خونْ بصرم

هر صبح به هر شام كنار قبرت

دنبال گُل تو فاطمه در به درم

اي يار سفر كرده خدا يارت باد

من عقده‌ي دوريت به سينه ببرم

هر گاه كه دخترت نمازي خواند

ياد تو خديجه مي‌رسد بر نظرم 

================

مادر سلام حال غریبت چگونه است؟

مادر بگو که رنج مصیبت چگونه است؟

حالی غریب داری و در فکر رفتنی

دردی به سینه داری و حرفی نمی زنی

داری برای رفتن خود چانه می زنی

موی مرا به گریه چرا شانه می زنی

با دانه های اشک تو افطار میکنم

همسایه را ز داغ تو بیدار میکنم

همسایه ها برای تو پرپر نمی زنند

داری تو میروی و به تو سر نمی زنند

مادر بگو که مکه چه آورده بر سرت

که قد خمیده میروی از پیش دخترت

مادر ! پدر غروب تو را گریه میکند

و خاطرات خوب تو را گریه میکند

بخشیده ای تمام خودت را به آفتاب

و زنده شد به مهر تو مادر ابوتراب

چیزی نمانده است که دیگر فدا کنی

باید برای رفتن زهرا دعا کنی 

حالا که پر کشیدن تو گشته باورم

آیا کفن برای تو مانده است مادرم؟ 

هی تشنه میشوی و مرا میزنی صدا

و هی سلام می دهی امشب به کربلا

گریه گرفت و مکه دوباره در آب رفت

مادر وضو گرفت و دوباره به خواب رفت

مادر؛ پدر تشهد خود را تمام کرد

و جبرئیل آمد و بر تو سلام کرد

مادر جواب فاطمه را لااقل بده

یا لا اقل به دختر خود هم اجل بده 

چشم و چراغ خانه ی خورشید الامان

رنگین کمان بیت نبوت نرو ...بمان

اینجا که مکه است مدینه چگونه است

جریان میخ و آن دروسینه چگونه است

اینجا بهانه نیست مدینه بهانه است

آنجا جواب گریه من تازیانه است 

مکه اگر چه طعنه ی زخم زبان زدند

اینجا به دست های علی ریسمان زدند

مکه اگرچه در به روی خویش بسته اند

اما مدینه پهلوی من را شکسته اند

=============

بیچاره آن دستی که این شب ها فقیرت نیست

یعنی دخیل دست های دستگیرت نیست

باید برای خانه ی تو زیر پایی شد

بیچاره بال جبریلی که حصیرت نیست

هرگر نمی خواهم ببینم آن شبی را که

درسفره ی افطارما نان و پنیرت نیست

قربانی نامت شدن عین حیات ماست

مرده ترازمرده است هرکس که بمیرت نیست

تو منت دین خدا بر گردنم هستی

آری تو امّ المؤمنینی و نظیرت نیست

تو بانوی اسلامی و تاج سرم هستی

کوری چشم دشمنانت مادرم هستی 

ای همسر شایسته ی پیغمبر مکه

ای جده ی شهر مدینه ؛ مادر مکه

ای که برایت حاجیان احرام می بندند

قبر شریفت قبله گاه دیگر مکه

تو مادری ات نیز بوی نوکری میداد

می خواستی باشی کنیز دختر مکه

تو زینب پیغمبری و سال های سال

سینه سپر کردی برای رهبر مکه

هر جا که پیغمبر به جنگ فتنه ها می رفت

تو یک تنه بودی برایش لشگر مکه

مکه مدینه نیست در آتش نمی افتی

کاری ندارد با تو دیوار و در مکه 

تو بانوی اسلامی و تاج سرم هستی

کوری چشم دشمنانت مادرم هستی

==============

خبر پیک اجل مادر کوثر شده بود

صحبت از رفتن غمخوار پیمبر شده بود 

مالک الموت برایش پرو بال آورده

مادر حضرت صدیقه کبوتر شده بود 

وقف اسلام شد و وقف خدا و قرآن

عاشقانه چقدر حامی رهبر شده بود

اصلا از برکت او هست اگر اسلام است

اینچنین بود که او از همه برتر شده بود

تا چه حد است مقامش که کنار زهرا

نام او وارد ادعیه ی دفتر شده بود؟

بار بست همدم و دلدار پیمبر حالا

نوبت ام ابیهایی دختر شده بود 

دختری ماند از او، دختری همچون خود او

دختری که سپر و حامی همسر شده بود  

چقدر غصه ی کج راهی مردم را خورد

چقدر آه شد و دیده ی او تر شده بود 

علت بوی خوش شهر مدینه از اوست

عود آتش زده اند – شهر معطر شده بود !

دختری ماند از او دختری همچون خود او

زینبی که همه عمر وقف برادر شده بود

عزت و هیبت او هیمنه ی دشمن ریخت

خطبه خواند،کوفه ومی دید که حیدرشده بود

یک تنه خود یه سپاه است ، بترسد دشمن

چه کسی گفت که اولحظه ای مضطر شده بود

به کجا ختم شد این شعر چرا اینگونه  ؟

قافیه ها همگی مادر و دختر شده بود !