پندیات و مناجات ماه مبارک
ای که ایمان به خداوند تعالا داری اهل ایمان چو شدی، ارزش والا داری
آیه ای آمده در سورۀ تحریم بخوان امر کرده است دراین آیه خدا ی منان
حفظ بنمای خود واهل وعیالت ازنار که بود هیزم آن پیکر شخص بدکار
آتشی را که خدا کرده بیان در قرآن جسم انسان گنهکار بود هیزم آن
ایهاالناس چه خوب است که اندیشه کنیم با تفکّر رۀ دین را همگی پیشه کنیم
ما که ایمان به خداوند وپیمبر داریم تا چه حدّی به قیامت همه باور داریم؟
هرعذابی که خدا وعده نموده به جزا به گنهکار رسد روز قیامت به سزا
هان بترسیم ازآن روز وازآن نارعظیم به گنهکار مفرّی نبود غیر جهیم
سخت گیرند در آن روز نگهبانانش که خدا راست چنین امروچنین فرمانش
آن ملائک که غلاظند و شداند همه تحت فرمان خدا اهل عنادند همه
به کسی رحم نگردد چو بود اهل عذاب ای بشر حال بیا خویشتنت را دریاب
فکر آن روز هم امروز بباید بنمود از بدی دور شد وبر عمل خیر افزود
عمل ماست که تبدیل به آتش گردد شرر افروز شده آتش بی غش گردد
مؤ من آن است که اینجا به عمل برخیزد ازهوی وهوس وخواهش دل بگریزد
هم خودش عامل احکام خداوند شود هم برای دگران منشأ پیوند شود
آمرامرخدا باشد وناهی زگناه باعمل بردگران نیزشود مرشد راه
مؤمن آن است دراودغدغۀ دین باشد لحظه لحظه همه دم عامل آئین باشد
هم به خود هم دگران خیروادب آموزد سرراه دگران نیز چراغ افروزد
مؤمن ازدست وزبانش به امانند همه ازغم ومحنت و دردش نگرانند همه
ای گنهکار خدارا درِتوبه باز است توبه راگفته خداوند که چاره ساز است
نوبت توبه مبادا که به تأخیرشود یادمان لحظه ای آید که دگر دیر شود
محسنی مرگ کمین کرده وما بی خبریم بی خیالیم وازاین گردنه ها می گذریم
بارالها به محمد به علی وزهرا خواب ماندیم تو بیدار بفرما مارا
محسن زاده
وقتی اسیر سفره افطار می شوم
غافل زطعم جلوه دلدار می شوم
بعد از اذان مغرب و یک روز روزه دار
پر تا گلو شبیه یک انبار میشوم
چون کوهی از جهالت و ناشکری و ریا
بر شانه های ماه خدا بار می شوم
روزه سپر به آتش قهر خدا و من
از قهر روزه مشتری نار می شوم
آخر چه روزه است به جای سبک شدن
نفسم جلو گرفته و پروار می شوم
آخر چه روزه است که جای خضوع از آن
جرات گرفته به دیگران هار می شوم
آخر چه روزه است تهی از صداقتم
ظاهر فریب و گشته و مکار می شوم
روز آبروی روزه بریزد ز کرده ام
شب سر شکسته محفل ابرار می شوم
وقتی که شهرت است فقط نیت دلم
ذلت پذیر گشته خود آزار می شوم
در خواب غفلت آه اگر زندگی گذشت
پیک اجل صدا زده بیدار می شوم
گاهی که شور سینه زنی جان ببخشدم
از نو اسیر خدعه اغیار می شوم
با این همه قصور به امید فاطمهم
مهدی اگر بخواهد از انصار می شوم
آری مسیح فاطمه گر یاریم کند
گر چه بدم غلام علمدار میشوم
| نویسنده sajad | |
| 1387/05/29 ساعت 14:32:25 | |
|
اهل نجوا ز چه از دور زمان بی خبرید از غم و غربت ماه رمضان بی خبرید روزه داران که در امساک دهان می کوشید سبب از چیست ز امساک زبان بی خبرید روزه را فلسفه و حکمت روحی باشد قانع از روزه به جسمید و ز جان بی خبرید تا کی از اشک شبانگاه یتیمان غافل تا کی از درد و غم بیوه زنان بی خبرید گاه افطار که سر سفره رنگارنگید آری از سفره محتاج به نان بی خبرید سحر از ماه شب عشق نشانی هرگز وقت افطار هم از صاحب آن بی خبرید ای کسانیکه در آئینه خود پیر شدید تا که از سوز دل نسل جوان بی خبرید تا کی از یاد شهیدان خدا رو گردان گوئی از همت ایثارگران بی خبرید قامت شیعه دو تا گشت نیامد دلبر تا کی از سختی این بار گران بی خبرید روزی آید که به میزان الهی آئیم روز پاسخ به خدائی که از آن بی خبرید شاعر؟؟؟ |
|
ای خدا من لایق لطف و عطایت نیستم آگهم من بنده خوبی برایت نیستم هر سحر از فعل روز خود خجالت می کشم خوب می دانی که منظور رضایت نیستم در مسیر نفس خود عمریست درجا می زنم ظلمت محضم گمان اهل هدایت نیستم دوری از غفلت مرا سرگرم دنیا کرده است من دگر دلداده دین و ولایت نیستم واجبات خویش را کردم شهید مستحب جز گناه و دردسر چیزی برایت نیستم چشم بر دست تو دارم ورنه فعالم گواست شامل عفوت نبودم آشنایت نیستم حرمت مهمانی ات را قول و فعل من شکست ای خدا من زینت مهمان سرایت نیستم گرچه بیمار گناهم با علی در می زنم بی علی هرگز خریدار لقایت نیستم کاروان رفت و غبارش هم نصیب ما نشد عاقبت راضی زدستم حضرت زهرا نشد
احسان محسنی فرد |
|
آنکه از فرط گنه ناله کند زار کجاست؟ آنکه زاغیار برد شکوه بر یار کجاست باز ماه رمضان آمد و بر بام فلک می زند بانگ منادی که گنه کار کجاست سفره رنگین و خدا چشم به راه من و توست تاکه معلوم شود طالب دیدار کجاست بار عام است خدا را به ضیافت بشتاب تا نگوئی که در رحمت دادار کجاست مرغ شب نیمه شب دیده به ره می گوید سوز دل ساز بود دیده بیدار کجاست ماه رحمت بود ای ابر خطاپوش ببار تا نگویند که آن وعده ایثار کجاست حق به کان کرمش طرفه متاعی دارد در و دیوار زند داد خریدار کجاست آن خدائی که رحیم است و کریم است و غفور گوید ای سوته دلان عاشق دلدار کجاست من ژولیده به آوای جلی می گویم آنکه با توبه ستاند سپر نار کجاست
ژولیده نیشابوری |
|
ای بنده بیا ساکن میخانه ما باش ما شمع تو گردیم وتو پروانه ما باش تا چند خوری باده ز پیمانه اغیار پیمان بشکن طالب پیمانه ما باش از عشق مجازی نشود کام تو حاصل از عشق بتان بگذر و دیوانه ما باش بیگانه شو از دیده که نادیده ببینی بیزار تو از دیده بیگانه ما باش باز است در رحمت ما رحم به خود کن در دام نیفتاده بیا دانه ما باش این کهنه خرابات چرا می کنی آباد؟ بگذر تو ز آبادی و ویرانه ما باش یک عمر شدی خانه به دوش هوس و آز یک ماه بیا معتکف خانه ما باش هر در که زدی دست رد آمد به جوابت پس منتظر پاسخ جانانه ما باش ژولیده مشو ریزه خور سفره اغیار مهمان منی بر سر پیمانه ما باش
ژولیده نیشابوری |
يا علي و يا عظيم و ربنا
يا غفور و يا رحيم اي رب ما
تو عزيزي و سميعي و بصير
بي همانند و کريمي و امير
اي خدا اين ماه مهماني توست
ماه مهماني قرآني توست
خود بزرگي و کرامت داديش
هم فضيلت هم شرافت داديش
ماه روزه ماه قرآن و نماز
ماه سوز و گريه و راز و نياز
ماه نازل گشتن قرآن حق
آن کتاب هادي و فرقان حق
ماه معراج وشب قدر علي
ماه منشق گشتن بدر علي
رب منان و رئوف اي گردگار
بر گدايانت بيا منت گذار
داخلم کن در بهشت و جنتت
کن مرا مشمول لطف و رحمتت
تا که گردم همنشين مصطفي
زائر روي نکوي مرتضي
بشنوم صوت صوت دل انگيز حسين
سير بينم روي آن نور دو عين
اي خدايا گر چه من ناقابلم
حب حيدر را مگير از اين دلم
|
آمد خبر که من خبري دست و پا کنم برقلب مرده ام شرري دست و پا کنم ماه خدا عيان شد و درمانده مانده ام در چشم کور يک قمري دست و پا کنم سوز و فضاي عطر مناجات روبراه مستولي است تا جگري دست و پا کنم آواي ربنا و ابوحمزه مي رسد بايد که ديدگان تري دست و پاکنم حال و هواي عالم و آدم عوض شده بايد که در دلم؛اثري دست و پا کنم بايد از اين ديار جنايت فرار کرد بايد که مقصد سفري دست و پا کنم دل بردن از خدا که طريق عوام شد بيچاره گشته ام هنري دست و پا کنم قامت خميدگان گنه راست گشته اند کو دغدغه که من کمري دست و پا کنم ماهش رسيد و کام دلم تلخ مي شود بايد که زودتر شکري دست و پا کنم مردم خليل خالق خود گشته اند و من در قصه گشته ام پسري دست و پا کنم چشم رفيق مي نگرم،غبطه مي خورم يک اشک سير در سحري دست و پا کنم از پيش چشم صاحب خود دور گشته ام کو فرصتي که من نظري دست و پا کنم درهاي آسمان همه باز است؛مي پرند وقتش رسيده بال و پري دست و پا کنم چشم همه به سوي دري بين آسمان من خيره مانده ام که دري دست و پا کنم باب الحسين مانده فقط، شکر اي خدا پيغام او رسيده سري دست و پا کنم رضا تاجیک |
بسم الله النور: با عرض سلام خدمت دوستان خالصانه از همه دوستان و علاقمندان خواهشمندیم که مطالب و راهنماییها ونظرات خودراباما در میان بگذارید.