اشعار میلاد بی بی سه ساله حضرت رقیه(س)
زآسمان مدینه ستاره میبارد
ستاره ها به زمین بی شماره می بارد
منوّر است سما و معطّر است زمین
مدینه نه ! که شده ملک هستی عطر آکین
زخانۀ پسر فاطمه درخشد نور
حسین وزینب وکلثوم ُخرّم ومسرور
یکی به مژده گرفتن چنین خبر داده
عروس فاطمه مه پاره دختری زاده
خبر به اهل مدینه رسد دهن به دهن
که دختری به حسین شد عطا زحیّ زمن
چه دختری که همانند جدّه اش زهراست
اگر که حور بخوانم ورا مگو که خطاست
چه دختری که سراپاست مظهر تو حید
چه دختری که زند طعنه بر مه وخورشید
چه دختری که حسین را نمود واله خود
چو باغبان که بنازد همی به لالۀ خود
چه دختری که همه اهلبیت مفتونش
ستارگان نه! که مهر ومه اند مرهونش
چه دختری که صفا بخش خانۀ مولاست
صفای خانه مولا، تجلی دلهاست
چه دختری که ُکند زنده یاد فاطمه را
به یاد فاطمه می آورد ُرخَش همه را
چنان به فاطمه دارد شباهت این دختر
که لحظه ای نشود دورازدو چشم پدر
زبسکه داشت علاقه به مادرش زهرا
نهاد فاطمه نام مبارک اورا
اگرچه هست شبیه حبیبۀ دو سرا
رقیّه نیز بخوانند اهلبیت ورا
صدا کنند مراورا رقیه بنت الحسین
که برعزیز دل مصطفی است نوردوعین
رقیّه دخترنازعزیز فاطمه است
رقیّه مایه امّید واری همه است
رقیّه همسفرکربلاست بازینب
رقیّه نیزبُوَد همچوعمّه زینت اب
رقیّه هست سفیرحسین به شهرشام
براین رقیّه وآباء اوُدرود وسلام
رقیّه باب الحوائج بود گرفتاران
که نام نامی اوهست حصن امن وامان
خدا به حرمت اومیدهد به درد دوا
کند حوائج مخلوق را زمهر روا
توسّلات به او راخدا پذیرا هست
که او گلی زگلستان و باغ زهراهست
رقیّه پیش خداعِزّ وآبرو دارد
خوشا به حال کسی کآبروازاو دارد
گره به کار چو گشتی بگیردامن او
توازطریق توسّل بروبه مأمن او
ازاین کریمه بخواه هرچه را که میخواهی
بخواه تا که نجاتت دهدزگمراهی
زبارگاه رقیّه مشو دمی نومید
که اوست مظهربذل وعنایت وامیّد
گره گشای همه عالم است این دختر
که افتخاربنی آدم است این دختر
خدابه خاطراین دخترحسین شهید
نمی کند به یقین هیچ بنده را نومید
اگرکه واسطۀ ما شود گل کونین
تمام حاجت ما می شود روا به حق حسین
بگیر محسنی ازاین سه ساله حاجت خود
که دوراز تو نسازد دمی عنایت خود
================
ابیعبدالله چشم توروشن خونه ات گردیده مثل گلشن
حق تورا داده دختردیگر نورچشمان انوردیگر
چشم تو روشن حسین رقیه آمد
ویرانگر کاخ بنی ُامّیه آمد
شد عیان روی ماه منیرش آن که مهر ومه گشته حقیرش
گل رخسارش را بوسه دادی نام اورا فاطمه نهادی
چشم تو روشن حسین رقیه آمد
ویرانگر کاخ بنی ُامّیه آمد
دخترت سلطان شهر عشقه این سفیرت در شهر دمشقه
آبروی اهلبیت طاهاست پیش چشمانت امِّ ابیهاست
چشم تو روشن حسین رقیه آمد
ویرانگر کاخ بنی ُامّیه آمد
نوۀ زهرا شبیه زهراست مثل خورشید وماه دل آراست
بپذیر از ما تحنیت امشب کآمده نور دوچشم زینب
چشم تو روشن حسین رقیه آمد
ویرانگر کاخ بنی ُامّیه آمد
================
تو خونۀ امام حسین نور افشون و گلریزونه
بیت الولایه رو ببین امشب ستاره بارونه
دسته گلارو بیارید گل بریزید گل بپاشید
رقیه خانوم آومده عاشقا آروم نباشید
تو نور نیرینی رقیه رقیه تو شمس مشرقینی رقیه رقیه
فروغ عالمینی رقیه رقیه دسته گل حسینی رقیه رقیه
خوش آمدی خوش آمدی خوش آمدی رقیه
خدا یه دختری رو که خیلی شبیه فاطمه است
کرده عطا به آقامون که نور چشم همه است
هرکی اونو بغل کنه داره به لب زمزمه ای
میگه رقیه جون چقدر تو شبیه فاطمه ای
تو نور نیرینی رقیه رقیه تو شمس مشرقینی رقیه رقیه
فروغ عالمینی رقیه رقیه دسته گل حسینی رقیه رقیه
خوش آمدی خوش آمدی خوش آمدی رقیه
ارباب ما به دخترش علاقه ای زیاد داره
برای چشم روشنی اش هرکی یه چیزی بیاره
من جونمو آورده ام هدیه کنم به فاطمه
به فاطمۀ کوچکی که امید یه عالمه
تو نور نیرینی رقیه رقیه تو شمس مشرقینی رقیه رقیه
فروغ عالمینی رقیه رقیه دسته گل حسینی رقیه رقیه
خوش آمدی خوش آمدی خوش آمدی رقیه
رقیه خیلی بابائی است بابا اونو دوّسش داره
کناره باباش می خوابه سر روی بازوش می ذاره
باباش اونو ناز می کنه گلبوسه می گیره اَزِش
قصیدۀ کربلا وشام و می گه درِ گوشش
تو نور نیرینی رقیه رقیه تو شمس مشرقینی رقیه رقیه
فروغ عالمینی رقیه رقیه دسته گل حسینی رقیه رقیه
خوش آمدی خوش آمدی خوش آمدی رقیه
هر کسی هر کاری داره بیاد رقیه اومده
هر کی گرفتاری داره بیاد رقیه اومده
دختر کوچیکه ولی گره گشای عالمه
از کرمش هر چی بگم هر چی بگن بازم کمه
تو نور نیرینی رقیه رقیه تو شمس مشرقینی رقیه رقیه
فروغ عالمینی رقیه رقیه دسته گل حسینی رقیه رقیه
خوش آمدی خوش آمدی خوش آمدی رقیه
نوکرا امشب همه تون نور امیدی بگیرین
جواز نو کریتونو از ارباب عیدی بگیرین
ارباب مهربون ما هیچ کی رو رد نمی کنه
محض دل رقیه اش هیچ خوب وبد نمی کنه
تو نور نیرینی رقیه رقیه تو شمس مشرقینی رقیه رقیه
فروغ عالمینی رقیه رقیه دسته گل حسینی رقیه رقیه
خوش آمدی خوش آمدی خوش آمدی رقیه
===============
گل سرخ محمدی یا رقیه خوش آمدی
توحسین را نورعینی ، بیت ولارا توزیب وزینی
نورامیدی به عالمینی تونورچشمان زینبی
توفروغ نورخدائی ، توشمع جمع اهل ولائی
تومعنی عشقی وصفائی ، تومهرروزومه شبی(2)
گل سرخ محمدی یا رقیه خوش آمدی(2)
آمدی ای هستی بابا ، شبیه زهرا امّ ابیها
ضیاء چشم اهل تولا ، مدینه را داده ای صفا
ماه رویت شده نمایان ، شد ازجمالت جهان فروزان
مدینه گشته ستاره باران ، شده منوربیت ولا (2)
گل سرخ محمدی یا رقیه خوش آمدی(2)
توفروزانتری زخورشید، تونورعشقی ونورامید
که نورحق ازرخت درخشید، تورا خدا داده برحسین
توگل یاسی ازجنانی ، تونازنینی توخوش زبانی
توبا صفا وتومهربانی ، سروردلهای زینبین(2)
گل سرخ محمدی یا رقیه خوش آمدی(2)
دخترارباب مائی ، توتوان وتاب مائی
مهری ومهتاب مائی ، مبرتومارا زخاطرت
شب میلادت رسیده ، گل زبستانها دمیده
ای نکوفرای حمیده ، مبرتومارا زخاطرت(2)
گل سرخ محمدی یا رقیه خوش آمدی(2)
گل بستان رسولی، میوۀ باغ بتولی
مِهرِتومُهرِ قبولی، رقیه جانم فدای تو
ای فروغ بی نهایت، هدیه آوردم برایت
یا رقیه کن عنایت، رقیه جانم فدای تو
گل سرخ محمدی یا رقیه خوش آمدی(2)
===============
امشب نسیم عشق درعالم وزیده است
شهدجنون به کام دل ماچکیده است
مستی خودش شده است خراب شراب ما
عقل ازسرتمامی مستان پریده است
امشب فرشته از سربازار آسمان
صدهدیه بهر دیدن دلبرخریده است
حال وهوای عرش خدا داده برزمین
گویاکه شاهکار دگرآفریده است
تاکوچه های شهرمدینه به شوق وشور
ماموروحی دلشده باسر دودیده است
گویادوباره سوره کوثرشده نزول
گویادوباره حضرت زهرا رسیده است
خورشید عشق بررخ مهتاب خنده زد
امشب رقیه آمده ارباب خنده زد
*****************
به به چه جشن وشور وسروری بپاشده
شهرمدینه نه همه جاکربلاشده
امشب حسین مادرخود رادوباره دید
به به به اوچه گنج عظیمی عطاشده
عباس داشت آرزوی روی فاطمه
شکرخدا که حاجت اوهم روا شده
آیابراستی ُبَود این نور- فاطمه؟
یاروح اوبه جسم دگرجابجا شده
این دختراست یاکه بودحوری بهشت
حوریه هم به حسن رخش مبتلا شده
این گل بود زباغ گلستان عاطفه
تنها برای دامن زینب سوا شده
خورشیدعشق بررخ مهتاب خنده زد
امشب رقیه آمده ارباب خنده زد
*****
این یاس نوشکفته نگاهش بهاری است
بهرحسین آخرچشم انتظاری است
مثل تمام پاک نهادان اهل بیت
او ازنژاد ونسل شه ذوالفقاری است
گویاستاره آمده بر پشت بام ماه
وقتی به روی دوش عمودرسواری است
یک هدیه:سینه ریزودوتاگوشوارناب
اکبرخرید وگفت که این یادگاری است
هرقدرناز اوبکشد بازهم کم است
بهرحسین دخترک ته تغاری است
عباس وقاسم وعلی اکبر وحسین
دوروبرش عجب صف عشق وحصاری است
اوظاهرش سه ساله ولی پیرمعرفت
وقتش بیاید اوصنم جان نثاری است
خورشید عشق بررخ مهتاب خنده زد
امشب رقیه آمده ارباب خنده زد
**
ازعطرسیب غرق ونگاهش پرازاثر
دارد نمک به چهره وکامش پرازشکر
پابرزمین اگربزند میشودطلا
رخ گربسوی شب بکشدمیشودسحر
مریم کنیزملتمس خانواده اش
موسی خمیده دربراو گشته تاکمر
بااین همه مقام کسی یاری اش نکرد
درشهرشام وکوفه که اوبودخونجگر
درد دل شکسته خود رابریده جان
یکشب برای راس پدرگفت مختصر
ازبس دویده ام وسط کوچه های شهر
ناخن زپای زخمی من کنده شد پدر
خورشید عشق بررخ مهتاب خنده زد
امشب رقیه آمده ارباب خنده زد
==================
دوره ي غربت دلم سر شد
آسمان و زمين منور شد
حال و روز خراب ديروزم
با کرامات عشق بهتر شد
دام و دانه نشان من دادند
خود به خود اين دلم کبوتر شد
مثل يک آسمان باراني
چشمم از شوق مقدمي تر شد
بار ديگر حسين بابا شد
و عروس مدينه مادر شد
دختري را که عمه بوسيده
روي دست حسين خوابيده
آمده دختري که باباييست
خنده هاي پدر تماشاييست
چقدر کودکانه تا دم صبح
عمه گرم نواي لالاييست
بين گهواره ي دو دست عمو
چه پري قشنگ زيباييست
بي جهت دل نبرده از بابا
چقدر خنده هاش روياييست
حضرت فاطمه دوباره رسيد
قد و بالاي او چه زهراييست
بايد اين ناز را عمو بخرد
دخترک آمده که دل ببرد
ماه شبهاي خانه رويش بود
عطر ياسي ميان مويش بود
گل سر داشت از ستاره ي شب
عالمي مست هاي و هويش بود
هر زماني که ميل بازي داشت
جاي او شانه ي عمويش بود
علي اکبر شبانه مي آمد
پيش خواهر و قصه گويش بود
چادرش چه ناز سر مي کرد
بوسه هاي پدر به رويش بود
رشته ي جان عمه گيسويش
هديه هاي عمو النگويش
دختري که نگار بابا بود
در نگاهش هزار دريا بود
صورتش را نسيم مي بوسيد
صورتي را که مثل زهرا بود
گيسوانش به دست شانه ي عشق
هر زماني که پيش بابا بود
ساعتي که با عمويش بود
چقدر لحظه هاش زيبا بود
کس نديدست که زمين بخورد
جايگاهش هميشه بالا بود
غصه با بي کسي تباني کرد
آرزوهاش را خزاني کرد
===========
هر که از عشق رنگ و بو دارد
هر چه هم باشد آبرو دارد
گر چه از عشق بارها گفتند
باز هم جای گفتگو دارد
بردن نام عشق جایز نیست
جز بر آنکه لبش وضو دارد
کیست این خانم سه ساله ی عشق
که پدر هم هوای او دارد
هر چه کردم مرا دمشق نبرد
دل من نیز آرزو دارد
نه مگر می شود بغل نشود
نه مگر می شود عمو دارد
بال جبریل با پرش خوب است
آسمان با کبوترش خوب است
عاشقان مثل ابر بارانند
از همه چشمها ترش خوب است
به گرفتاریم نگاه مکن
جاده ی عشق آخرش خوب است
گر چه طفل پسر نمک دارد
ولی این بار دخترش خوب است
از همه دختران هر آنکس که
رفته باشد به مادرش خوب است
بهر بالا نشینی خانم
شانه های برادرش خوب است
ای مسیحای آشنای حسین
خنده هایت گره گشای حسین
ای که وقت نزول آیه ی عشق
چادرت می شود حرای حسین
من چکیده شدم به پای شما
تو چکیده شدی برای حسین
آفریده شدم برای شما
آفریده شدی برای حسین
عاقبت می شوم فدای شما
عاقبت می شوی فدای حسین
من خمیده شدم برای شما
تو خمیده شدی برای حسین
من تکیده شدم برای شما
تو تکیده شدی برای حسین
هر چه باشد تو عمه ی مایی
زینب دوم سرای حسین
یاد تو یاد مادر آورده
کیست اشک تو را در آورده
این همه پیش عمه گریه نکن
حاجتت می شود بر آورده
ای فرشته بلند شو از خواب
یک نفر آمده سر آورده
شوق وصل یتیم گونه ی توست
که طبق را جلوتر آورده
آنکه برده است گوشواره ی تو
داد عباس را در آورده
دخترم ای فرشته ام چه کسی
گوشوار تو را در آورده
============
دختری آمد از قبیله ی نور نذر راهش سبد سبد احساس
صورتش مثل قاب نرگس بود سیرتش روح صد گلستان یاس
هر فرشته که می رسید از راه یا اگر جبرئیل می آمد
به پر روسری گلدارش تا ببندد دخیل می آمد
هر سحر بوسه می گرفتند از مقدمش کاروانی از خورشید
یاسها چلچراغ ایوانش با همان بالهای سبز و سپید
تا که لب را به خنده وا می کرد دل هر ماهپاره را می برد
هردلی را به لطف لبخندش به خدا تا خود خدا می برد
ساره ، آسیه ، هاجر و مریم زائر هر شب نگاه او
و شکوه تمام این دنیا گرد و خاک غبار راه او
به صفات حمیده اش سوگند آینه دار حُسن زهرا بود
خاک راهش شفای هر دردی او مسیحا تر از مسیحا بود
در میان قبیلهِ ی خورشید در دل هر ستاره جایی داشت
و روی موج آبی دلها مثل مهتاب رد پایی داشت
آسمان است و گوشواره ی او خوشه های طلایی پروین
مستجاب الدعاست این بانو عطر سبز قنوت او آمین
عطر باغ بهشت دارد او ؟ که شبیه نسیم می آید
یا به روی قنوت پرواز بال هر یاکریم می آید
خاک بوسش فرشته ، تا می شد او برای نماز آماده
بال پرواز ربنایش بود عطر سیب و ضریح سجاده
آسمان مدینه ی دل را مهر و ماه و ستاره ، کوکب بود
بین این خانواده این دختر همه ی عشق عمه زینب بود
نه فقط عشق حضرت زینب آرزو و امید عباس است
زینت آسمان آبی او شانه های رشید عباس است
جلوه دارد میان چشمانش همه ی مهربانی ارباب
گل بریزید آمده از راه دختر آسمانی ارباب
آسمانها ستاره می ریزد جبرئیل از جنان به پای او
دسته گل می فرستد از جنت فاطمه مادرش برای او
مریم است این و یا خود زهراست که حریمش پر از کرامات است
تا قیام قیامت این بانو افتخار تمام سادات است
از ضریح بهشتی اش هر دم عطر جانبخش لاله می آید
تا همیشه صدای جانسوز گریه ی یک سه ساله می آید
اعتکاف بنفشه و لاله روی لبهای او چه دیدن داشت
و حدیث دل شکسته ی او از زبانش بسی شنیدن داشت
کربلا بود و نیزه و شمشیر کربلا بود و خنجر و دشنه
کربلا بود و هرم آن صحرا کربلا بود و کودکی تشنه
کربلا بود و ناله ی طفلی که چه غمگین به گوش می آمد
کودکی که ز هوش می رفت و به چه سختی به هوش می آمد
کربلا بود و مشک خالی آب و دست از تن جدای سرداری
ماند روی زمین نمناکی بیرق خاکی علمداری
کربلا بود و بین آن گودال آیه های شکسته ی یاسین
جامه ی پاره پاره ی یوسف بدن غرق خون بنیامین
اسبی از سمت سرخی گودال خسته و بی سوار می آمد
و دلم با حقیقت تلخی داشت کم کم کنار می آمد
پیش چشمان خون گرفته مان از حرم عطر سیب را بردند
به روی نیزه ها سر هفتاد سینه سرخ غریب را بردند
دستهای کبود و خسته مان بین زنجیر ها که بسته شدند
بعد با نعل تازه ی مرکب سینه ی لاله ها شکسته شدند
==========
داشت آن روز زمین قصه ای از سر میخواند
قصه ی دیگری از یاس معطر می خواند
رخ مولود چنان با رخ مادر میخواند
که پدر زیر لبی سوره ی کوثر میخواند
خانه غوغا شده ،انگار زمان برگشته
نکند حضرت زهرا(س) به جهان برگشته
نه فقط دور و بر خانه ی او همهمه است
عرض تبریک به ارباب برای همه است
زینب(س) آیینه به کف بر لبش این زمزمه است
به خدا خون علی(ع) در رگ این فاطمه(س)است
دختری که نفسش جلوه ی زهرا(س) دارد
پدرش بوسه به دستش بزند جا دارد
فاطمه(س) پر زده اما برکاتش باقی است
راه باز است ببینید صراطش باقی است
هم خدا هست هم این قوم حیاتش باقی است
حال اگر نیست پیمبر(ص) صلواتش باقی است
کار خورشید به ناخواه درخشندگی است
کار هر لحظه ی این طایفه بخشندگی است
تو که بالای سرت نور امامت داری
جزء این طایفه ای دست کرامت داری
محشری گشته به پا باز قیامت داری
چون که بر دوش ابالفضل(ع) اقامت داری
وقت پرواز تو افلاک به هم می ریزد
تا می آیی به زمین خاک به هم می ریزد
آمدی نازترین یاس معطر باشی
در دل خسته ی ما عاطفه پرور باشی
آمدی چند بهاری گل اکبر باشی
نفسی هم شده همبازی اصغر باشی
باز لبخند بزن عشق خریدار تو است
کاشف الکرب اباالفضل شدن کار تو است
تو که در دلبری ازما مثَل بابایی
اسم بابا که می آری غزل بابایی
چشم بد دور چه شیرین بغل بابایی
ساده،شیرین و صمیمی عسل بابایی
دم به دم می وزد از هر نفست بوی بهشت
دختر حضرت اربابی و بانوی بهشت
یاد دادید به ما رنج کشیدن زیباست
پس از این فاصله تا شام پریدن زیباست
پابرهنه شدن و جامه دریدن زیباست
بعد هم پای ضریح تو رسیدن زیباست
عاشقم عاشق عشقی که تو در آن باشی
عشق من شهر دمشقی که تو در آن باشی
زائری آمده در قلب تو جا می خواهد
صحن زیبای تورا دیده، صفا می خواهد
یک نفر آمده و اذن دعا می خواهد
او مسیحی است ولی از تو شفا می خواهد
باز باشوق یکی چادر کوچک آورد
دختری نذر نگاه تو عروسک آورد
یاد آن روز می افتم که اسیرت کردند
اول کودک ات بود که پیرت کردند
==========
دامن شب ستاره باران است
جلوهاي از خدا نمايان است
كودكي آمده كه گيسويش
شرح واليل و قدر قرآن است
ليلي ايل سبز حورشيد است
آيههاي قدش فراوان است
هركسي دل نداده بر دستش
روز محشر بدان پشيمان است
برتر از فهم و درك انسانهاست
خادم خادمش سليمان است
خشت اول به نام او نشود
خانه از پايبست ويران است
آمد آيينهي جمال و جلال
دستگير اي محولالاحوال
==========
زمين دوباره پر از آيه هاي کوثر بود
تمام شهر پُر از بوي عود و عنبر بود
به ناز مقدم ياسي به عطر دلکش سيب
تمام پهنه ي ارض و سما معطر بود
به گرد ماه وجودش ستاره مي گرديد
مهي که يک سر و گردن ز ماه هم سر بود
براي آنکه قدم روي خاک نگذارد
فرشته ريخته بود و زمين پُر از پَر بود
عجيب نيست که اين قدر شاه بوسيدش
به جان فاطمه خيلي شبيه مادر بود
سروده شد غزل عاشقانه ي ارباب
رسيد باب حوائج به خانه ي ارباب
*****
دوباره فاطمه اي پاي در رکاب زده
کرشمه کرده طعنه به ماهتاب زده
براي آنکه مبادا نظر کنند او را
حسين فاطمه بر چهره اش نقاب زده
مسير آمدنش را زد عمه جان جارو
به اشک شوق عمو خاک کوچه آب زده
بگو به ماه فلک ديده ي حسودت کور
که بوسه بر روي اين ماه آفتاب زده
سه سال آمد و پر زد از آن زمان تا حال
فلک به خاطر رؤياش سر به خواب زده
سروده شد غزل عاشقانه ي ارباب
رسيد باب حوائج به خانه ي ارباب
*****
کليد کار گشائي است بين دستانش
شميم ياس گرفته تمام دامانش
فداي آن حرم کوچک و تماشائيش
که جبرئيل نشسته است روي ايوانش
از اين طرف به هياهوي شام و از آن سو
به سمت عرش خدا مي رود خيابانش
سه ساله است ولي مي شود زيارت کرد
به جاي فاطمه و آن مزار پنهانش
به دست خالي و آه دل و به رشته ي عشق
دخيل بسته دلم بر ضريح چشمانش
سروده شد غزل عاشقانه ي ارباب
رسيد باب حوائج به خانه ي ارباب
*****
دلم به پيش حضور تو اعتکافي شد
که عشق هاي دگر پيش من خرافي شد
سه صفحه خورد ورق از کتاب تو اما
نشان فاطمه بر جلد آن صحافي شد
سه ساله بودي و ياد آور غم زهرا
وَ لحظه لحظه ي آن روضه موشکافي شد
تمام کينه ي حيدر به روي بابايت
وَ بغض فاطمه روي سرت تلافي شد
غلاف و سلسله و تازيانه بود اما
سنان و کعب ني و خار هم اضافي شد
طواف حاجيه خانوم سيد الشهدا
به دور کعبه ي سر بود عجب طوافي شد
سروده شد غزل عاشقانه ي ارباب
رسيد باب حوائج به خانه ي ارباب
با تشکر از سایت انجمن مداحان بابل
ــــــــــــــــــــ
بسم الله النور: با عرض سلام خدمت دوستان خالصانه از همه دوستان و علاقمندان خواهشمندیم که مطالب و راهنماییها ونظرات خودراباما در میان بگذارید.