اشعار مبعث حضرت رسول اکرم (ص)
بعثت

در صف پیغمبران آیت عظمی توئی
پیک خدا زینت مسجد الاقصی توئی
ماه درخشنده لیله الاسری توئی
منبع نور رخ حضرت زهرا توئی
کعبه توئی دل توئی کعبه دلها توئی
مهر درخشان بود ذره ای از روی تو
قبله شود آشکار از خم ابروی تو
جان جهانی بود بسته بیک موی تو
ای بفدای تو و مسیر نیکوی تو
خاتم پیغمبران ، حضرت طاها توئی
مات کلیم اله از معجزه قرآن تو
نوح بود بنده ای در خط فرمان تو
عیسی مریم بود طفل دبستان تو
حاتم طائی یکی ریزه خور خوان تو
طوطی شکر دهن لعل شکر خاتویی
علم جهان قطره و علم تو دریا بود
مستمع ردس تو صد چو مسیحا بود
رایت حسن تو بر عرش معلی بود
زهره ایوان تو حضرت زهرا بود
در فلک معرفت عقد ثریا توئی
منطق کوبنده ات کلامی از کبریاست
حدیث لبخند تو چکامه ای دلرباست
من چه بخوانم تو را که نام کبریاست
احمد و بوالقاسم و محمد و مصطفی ست
ای امنا را امین ،امین والا توئی
روز گزینش تو ، بر سمت رهبریست
جشن شکوهمند ، بعثت پیغمبریست
مکتب ما حیدریست ، مذهب ما جعفریست
شعار ما یاعلیست ، ز هر خطائی بریست
شافع ما شیعیان بیوم عقبی توئی
توئی که با خلق و خو ز انبیا برتری
آمنه را گوهری خدیجه را شوهری
پیغمبری رهبری سرآمدی سروری
ماذنه را نظری ، ستاره منبری
طور تجلای عشق ، آن ید بیضا توئی
سلام ما بر تو و به حیدر صفدرت
به بانوی بانوان فاطمه اطهرت
بر حسن و حسین ، زینب غم پرورت
به بوذر و به سلمان به مالک اشترت
قب شریعت تو و مدار تقوی توئی
بر اثر مهر تو ملک دل آباد شد
به بنده افتاد از بندگی آزاد شد
علی به شاگردیت نشست و استاد شد
مدیحه گوی تو و سبط تو خوش زاد شد
بمحفل گلرخان عارض زیبا توئی
شاعر : سید حسن خوش زاد
از کتاب قفل شکسته
قصیدۀ شمارۀ (1)
نور جهانگير نبوّت رسيد
عيد بزرگ بشريّت رسيد
عيد خدا عيد جهان وجود
عيد قيام است و ركوع و سجود
عيد رسول دو سرا آمده
منجي عالم ز حرا آمده
سيّد افلاك سلام عليك
خواجة لولاك سلام عليك
اي شده لبريز پيام خدا
بخوان، بخوان، بخوان به نام خدا
بخوان، بخوان اي به دو عالم علم
به نام آنكه آفريده قلم
بخوان كه هستي به تو دارد نياز
بخوان كه خلقت به تو آرد نماز
بخوان كه آغاز پيامآوري است
بخوان كه پايان ستم گستري است
بخوان كه نابودي نااهلهاست
بخوان كه ناكامي بوجهلهاست
بخوان كه توحيد كشد ناز تو
بخوان كه عدل است سر افراز تو
بخوان و خود را سپر سنگ كن
بخوان و رخساره ز خون رنگ كن
غار حرا نه، همه جا طور تو است
زمين و آسمان پر از نور تو است
نكته به نكته رو به رو مو به مو
آنچه كه بايست بگويي بگو
بگو هو الحيّ و هو الهو، بگو
بگو خدا نيست به جز او، بگو
بگو همه خداپرستي كنيد
ترك گناه و جهل و پستي كنيد
بگو بتان دم از خدا ميزنند
خدا، خدا، خدا صدا ميزنند
بگو نداي من نداي خداست
بگو كه اين صدا صداي خداست
بگو كه توحيد نجات شماست
بگو كه اسلام حيات شماست
ما به تو حكم ازلي دادهايم
ما به تو قرآن و علي دادهايم
قلب تو از تابش ما منجلي است
پيش تو ما، پشت سر تو علي است
حبيب ما تو اول و آخري
تو بر پيمبران پيامآوري
بعد تو پيغامبري نيست نيست
حكم و كتاب دگري نيست نيست
اي ز تو انبيا همه سر بلند
كيست كه بعد از تو كند سر بلند
اگر چه بر پيمبران خاتمي
پيشتر از عالمي و آدمي
تو از تمام انبيا برتري
تو يك پيمبر علي پروري
طلعت تو شمع ره انبياست
وزير تو پادشه انبياست
كيست علي روح در آغوش تو
كيست علي بتشكن دوش تو
كيست علي، علي است، ما را ولي
كيست علي، علي است تو، تو علي
علي بود تمام تفسير تو
علي است شير ما و شمشير تو
جسم تو و جان تو يعني علي
تمام قرآن تو يعني علي
ساقه پيكان تو در شست اوست
دست يد اللهي ما دست اوست
خيل ملك محو جلال تو اند
شيفته صوت بلال تو اند
بوذر و مقداد مسلمان تو است
جنّت ما عاشق سلمان تو است
مهر به درگاه تو باشد مقيم
ماه به انگشت تو گردد دو نيم
هر نفس پاك تو تكبير ماست
حيدر خيبر شكنت شير ماست
روح بشر تشنه تعليم تو است
خلقت ما يكسره تسليم تو است
خيز و به جان و تن عالم بدم
در نفس خسته ميثم بدم
قصیدۀ شماره (2)خط شیعه
به آن خداي كه بخشد به انس و جان، جان را
به آن نبي كه فروغش گرفت امكان را
اگر سعادت دنيا و آخرت خواهيد
ز اهل بيت بگيريد حكم قرآن را
كه اهلبيت، خدا را مظاهر حلمند
كه اهلبيت همان راسخون في العلمند
قسم به جان محمد كه سيّد دو سراست
قسم به سوره كوثر كه سوره زهراست
كه شيعه راست دو ميلاد از كرامت حق
يكي به قلب غدير و يكي به غار حراست
غدير و غار حرا رمز وحدت شيعه است
خدا گواست كه اين دو، دو بعثت شيعه است
غدير چشمه جوشان فيض لم يزلي ست
غدير مثل حرا يك حقيقت ازلي ست
غدير مكتب اسلام ناب اهل ولاست
غدير كعبه ميلاد پيروان علي است
نبوّت نبوي در غدير كامل شد
تمام نعمت حق در غدير نازل شد
به آن خدا كه جهان وجود را آراست
به جان امّ ابيها كه حضرت زهراست
تمام هستي شيعه كه متصل به همند
غدير و غار حرا و حسين و عاشوراست
به اين چهار و به ارواح چارده معصوم
كه خط ما ز حرا و غدير شد معلوم
خدا و احمد و قرآن و عترتند گواه
كه بي ولاي علي هر عبادتي است تباه
به قلب شيعه نوشتند از ازل ميثم
محمد است رسول و علي وليالله
به حق كه نعمت حق شد تمام بر شيعه
علي است اول و آخر امام بر شيعه
*** ** *** ***
هماي نور شده راه مكه را پوييد
به آب چشمه زمزم، زبان و دل شوييد
سپس به زمزمه لا اله الا الله
دهيد دست به هم لا شريك له گوييد
ز خلق بانگ هوالهو جدا جدا شنويد
درون كعبه ز بتها خدا خدا شنويد
به چشم دل همه جا نقش جاي پاي خداست
به ني نواي وجودم چو ني، نواي خداست
الا تمام جهان گوش، گوش تا شنويد
زبان، زبان محمد، صدا صداي خداست
ز كوه و سنگ و ز هامون دعاي دل شنويد
نداي ختم رسل از حراي دل شنويد
فرشتگان همه در دستشان صحیفة نور
جهانيان شده غرق نشاط و مست و سرور
ز قبضه قبضة خاك حجاز ميشنوم
كه اي تمام پري چهره¬گان زنده به گور
طلوع صبح سفيد شما مبارك باد
محمد آمده عيد شما مبارك باد
به جسم مردة هستي دميده جان امروز
مكان شده يم انوار لامكان امروز
طلوع كرده ز غار حرا مگر خورشيد
و يا زمين شده مسجود آسمان امروز
رسد ز كوه و در و دشت و بام و نخل و گياه
صداي اشهد ان لا اله الا الله
جهان بهشت وصال محمد است امشب
چراغ ماه، بلال محمد است امشب
زمين مكه گل انداخته ز بوسه نور
خديجه محو جمال محمد است امشب
در آسمان و زمين اين ترانه گشته علم
بخوان به نام خدايت كه آفريد قلم
الا تمامي خلق خدا به هوش، به هوش
محمد است كه گويد سخن، سرا پا گوش
كه فرد فرد شما را بود دو رشته به دست
و يا دو كوه بلند امانت است به دوش
محمدي كه دو عالم گواه عصمت اوست
همه سفارش او در كتاب و عترت اوست
*** *** *** ***
زمين محلة اصحاب آسمان شده بود
زمان مبشّر جشن فرشتگان شده بود
در آن دمي كه تمام فضاي غار حرا
پر از طنين صداي بخوان بخوان شده بود
مكان ز نقطه پايان راه غار حرا
مسير سبز رسيدن به لامكان شده بود
دلش ز نعمت خواندن دلي وسيع و بزرگ
به طول عرش و به پهناي كهكشان شده بود
نزول آية اقرأ باسم ربّك نيز
به سوي دشت وسيع دلش روان شده بود
به آدم و به خليل و حكيم حق و مسيح
هر آنچه را كه خدا گفته بود، آن شده بود
براي دختركي بيگناه و زنده به گور
مجيب و منجي و محبوب و مهربان شده بود
چهل بهار پياپي براي او گل سرخ
عروس حجله مرغ ترانهخوان شده بود
بلال بود و صدا بود و دشت مأذنهها
محل رويش صدها گل اذان شده بود
نبی به تارک ما تاج افتخار گذاشت
برای امت خود فخر و اقتدار گذاشت
نخواست اجر رسالت ولی دو گوهر پاک
میان ما دو امانت به یادگار گذاشت
دو گوهری که عزیزند چون نبوت او
یکی کتاب خدا و یکی است عترت او
از این دو، مقصد و مقصود او هدایت بود
همه هدایت او نیز در ولایت بود
مودتی که زما خواست بر ذوی القربی
از او به ما کرم و عزت و عنایت بود
خطاب کرد که این دو، اعتبارِ همند
هماره تا ابد الدهر در کنار همند
به حق که این دو همانند نور و خورشیدند
که از نخست به قلب بشر درخشیدند
چهارده سده بگذشته هم چنان شب و روز
زهم جدانشدند و فروغ بخشیدند
چنان که نورو چراغند لازم و ملزوم
یکی است مکتب قرآن و چارده معصوم
چنان که شخص محمد جدا زقرآن نیست
بودن عترت، قرآن چراغ ایمان نیست
کسی که مکتب عترت گزید بی قرآن
جدا زعترت و قرآن بُوَد، مسلمان نیست
رسول گفت که اینان چو این دو انگشتند
که متصل به هم و متکی به یک مشتند
سوای قرآن مومن فنا بُوَد دینش
بدون عترت هرکس خطاست آیینش
کسی که گفت کتاب خداست ما را بس
کند هماره خدا و کتاب نفرینش
به آیه آیه ی قرآن قسم، بُوَد معلوم
که دین شیعه کتاب است و چارده معصوم
چهارده مه تابنده، چارده اختر
چهارده صدف نور، چارده گوهر
چهارده یم توفنده، چارده کشتی
چهارده ره روشن، چارده رهبر
چهارده ولی و چارده مسیحا دم
که هم موید هم بوده، هم مؤید هم
هزار حیف که امت ره وفا بستند
پس از رسول خدا عهد خویش بشکستند
هنوز جسم حبیب خدا نرفته به خاک
به دشمنان خدا دسته دسته پیوستند
به بیت فاطمه ی او هجوم آوردند
به جای گل همه هیزم برای او بردند
مدینه دستخوش فتنه ای عجیب شده
بهشت وحی محیط غم حبیب شده
کجا روم؟ به که گویم؟ چگونه شرح دهم؟
علی که نفسِ محمد بُوَد غریب شده
سقیفه گشته به پا و غدیر رفته زِ یاد
چه خوب اجر نبی داده شد، زهی بیداد!
الا زخون جگر پر هماره ساغرتان
چه زود قول نبی محو شد ز خاطرتان
مگر نگفت نبی، فاطمه است بضعه ی من؟
مگر نگفت پس از من علی است رهبرتان؟
مگر نگفت که اکمال دین ولای علی است؟
مگر نگفت که این آیه در ثنای علی است؟
چه روی داد که بستید دست مولا را
رها ز بند نمودید دیو دنیا را
چرا رسول خدا را به قبر آزردید
چرا به بیت ولایت زدید زهرا را
طریق دوستی و شیوه ی وفا این بود؟
جواب آن همه احسان مصطفی این بود؟
عدو به آتش اگر جنت الولا را سوخت
شراره اش حرم الله کربلا را سوخت
نسوخت دامن دخت حسین را تنها
پَرِ ملائکه و لب انبیا را سوخت
بُوَد به قلب زمان ها فرود آن آتش
بلند تا صفِ حشر است دود آن آتش
قسم به فاطمه و باب و شوی و دو پسرش
که هرچه آمده اسلام تا کنون به سرش
خلاف خلق همان اختلاف اول بود
که شد جدا ره امت زخط راهبرش
هماره میثم طیِ رهِ کُمیت کند
به نظم تازه حمایت ز اهل بیت کند
عهد
لحظهي بعثت نوراني احمد
آمد از غارِ حرا نداي سرمد
سورهي علق بخوان تو يا محمّد
ذكري كه رمزِ حياته شبِ عيد نقل و نباته
ذكرِ پاكِ صلواته
اي كه معني همان عهد الستي
از همون روز ازل به دل نشستي
طپش قلب مسلمونا تو هستي (2
(يا محمد يا محمد رسول الله (3)
عرشيان در آسمان نغمه سرايند
همهي ستارگان گرم نوايند
پايههاي كعبه در مدح و ثنايند
موسم بهار رسيده واسه دل قرار رسيده
بعثتِ نگار رسيده
كار قلبِ عاشقا شوق و سروره
عيد مبعث واسه مسلمين غروره
دشمنا بدونند اسلام دينِ نوره
(يا محمد يا محمد رسول الله (3)
نه فلك، ماه و ستاره، عرش اعظم
كهكشان و آسمان و هر دو عالم
شده تسخيرِ نبوت تو خاتم
كسي كه برات هلاكه روز محشرش چه باكه؟
اونجا عشقِ تو ملاكه
ما كه جز خدا و تو ياري نداريم
واسه وقتِ ديدنت ببين خماريم
قلبمون رو برا تو هديه ميآريم
(يا محمد يا محمد رسول الله(3)
جبل النور
شبِ بعثت نبي شبِ ثناي احمده
روشني بخشِ دلا نبوّته محمده
جبل النورُ ببين به دل داره جلا ميده
از دلِ غارِ حرا نوايي آشنا ميده
صل الله عليك يا محمد (2)
چي شده غار حرا سرودِ مستي ميخونه
نغمهي محمد و تموم هستي ميخونه
كار هر چي عرشيه زمزمه و ثنا شده
به مسلمونا بگيد حاجتشون روا شده
صل الله عليك يا محمد (2)
دور هر چي كافره شرم و خجالت پيچيده
چونكه تو چشم نبي برقِ رسالت پيچيده
دلِ كل عالمين افتاده تو تاب و تبش
بسم ربك الذي خلق شده نقشِ لبش
صل الله عليك يا محمد (2)
شور
سيدنا سيدنا يا رسول الله (3)
تمامِ مسلمين ميگن ـ يا رسول الله
لبهاي مؤمنين ميگن
آسمون و زمين ميگن
گلهاي پر ز چين ميگن
شعرهاي آتشين ميگن
نغمههاي غمين ميگن
آدماي حزين ميگن
دلهاي نازنين ميگن
ملائكه همين ميگن
* * *
گلها به گلزار ميخونند
دلبر و دلدار ميخونند
دلهاي بيمار ميخونند
ديدههاي زار ميخونند
دو چشمونِ تار ميخونند
اشكاي خونبار ميخونند
جمعِ گرفتار ميخونند
هر خطِ گفتار ميخونند
سيره و رفتار ميخونند
رموز و اسرار ميخونند
تو را مدد كار ميخونند
تو سختيها يار ميخونند
* * *
صل علي محمد ـ و آله و سلم (2)
عسل عسل نگاهش گلشنه روي ماهش
داره فلك ميريزه گلاب و گل به راهش
صل علي محمد ـ و آله و سلم (2)
از كوه دل بر اومد عمرِ بدي سر اومد
مفسّرِ جملهي الله اكبر اومد
صل علي محمد ـ و آله و سلم (2)
مكه گشوده سينه مجنونشه مدينه
ميگن به هم عاشقا اوّل عشق همينه
صل علي محمد ـ و آله و سلم (2)
يه دنيا نور خدايش ريخته به پيش پايش
ميترسه هر چي كافربا رعدِ هر صدايش
بعثت احمد آمد عید محمّد آمد
آمد ندا از طرف ذات حق
اقرا باسم ربّک الذی خَلَ
اقرأ یا احمد قم یا محمد
*****
یا ایها المدثر یا احمد قم فانذر
برخیـز و بـا مردم عالم بگو
قـولـوا لااِله الاالله تُفلِحُـوا
اقرأ یـا احمد قم یا محمد
*****
عید مستضعفین است مرگ مستکبرین است
بُتکده ویـران و بُتها سرنـگون
اِن حـزب اللهِ هم المُفلِحُـون
اقرأ یـا احمد قم یا محمد
*****
سرزده نور اسلام از سوی حق شد اعلام
روز ستمپیشهگان گشته چون شب
تَبّـَت یـدا اَبـی لَهَـبٍ وَ تَـبّ
اقرأ یـا احمد قم یا محمد
*****
سرزد نـور نبوّت شـد اعـلان اُخُوَّت
ای وحدتت مشعل خلق جهان
«انما المومنون إخوه» بخوان
اقرأ یـا احمد قم یا محمد
*****
در مکتبش شد اعلام مَجد سپاه اسلام
آورده در «اتَّحدو اُخَّوه»
و اَعِدُّوا ما استطعتم مِن قوه
اقرأ یـا احمد قم یا محمد
*****
ای مسلمین برخیزید با کافران بستیزید
فرمانتان از قرآن محمد
«و قاتلوا ائمه الکفر» آمد
اقرأ یـا احمد قم یا محمد
پیک خدا رسید از سوی خدا محمد
خیز و به خلق عالم بزن صلا محمد
تویی تویی پیمبر، ز سوی ما محمد
اقرأ یا محمد اقرأ یا محمد
*****
تو آفتاب جانی تـو منجی جهانی
تو ختم انبیایی تـو نـور جاودانی
تو میدهی به هستی نور و ضیاء محمد
اقرأ یا محمد اقرأ یا محمد
*****
بشیری و نذیری و سراجی و منیری
حبیبی و طبیبی، رسولی و سفیـری
تو خلعت نبوّت به بر نما محمد
اقرأ یا محمد اقرأ یا محمد
*****
تو آسمان دینی، اگر چه در زمینی
عطوفی و رئوفی و بزرگی و امینی
تو را تمام هستی زند صدا محمد
اقرأ یا محمد اقرأ یا محمد
*****
فراق نور تا کی؟ ظلمت و زور تا کی؟
دخترکان معصوم، زنده به گور تا کی؟
زنان اسیر و مردان برده چرا محمد؟
اقرأ یا محمد اقرأ یا محمد
تو فاتح الفتوحی، تو کشتیی، تو نوحی
تو جان جان جانی، تو روح روح روحی
رسالتت مبارک به نسلها محمد
اقرأ یا محمد اقرأ یا محمد
*****
خدا بود مُعینت علی است جانشینت
به عزم آهنینت به جاودانه دینت
بزن علیه بُتها دم از خدا محمد
اقرأ یا محمد اقرأ یا محمد
آمد فرود، روشن و پرشور
از قلۀ ظهور، محمّد
گِردَش فرشتگان خداوند
در هالهای ز نور، محمّد
آنک بخوان! پیمبر موعود!
آنک بخوان، به نام خدایت
آنک بخوان که قلب جهان را
روشن کند فروغ صدایت
آنک بخوان که نور ببارد
در جان روزگار جهالت
آنک بخوان مگر به در آید
دنیا ز کوره راه ضلالت
آمد فرود، روشن و بیتاب
چشم فلک نظارهگر او
آیینه میچکید ز رویش
باغ بهشت در نظر او
جبریل بود در افق نور
عالم درود گفت به نامش
ناگه بلند شد ز دل کوه
آوای سنگها به سلامش...
در بعثت حضرت رسول اکرم
پیمبران همه از جای خود قیام کنید
نماز رو بـه سوی مسجدالحـرام کنید
ز نـام نامــیِ پیغمبــر احتـرام کنید
می طهور به دست خدا به جام کنید
سپس به غار حرا رفته، ازدحام کنید
ز جان و دل به رسول خدا سلام کنید
شب امید شمـا و شب نویـد شماست
ادب کنید که عید خدا و عید شماست
پیــام فتــح و نویــد ظفــر مبارک باد
دعــای عمــر شمــا را اثــر مبارک باد
خجسته عیـد بشـر بــر بشـر مبارک باد
تمام شـد شـب هجـران سحر مبارک باد
خجستـه بــعثت پیغامبــر مبــارک باد
به جن و انس و ملک، این خبر مبارک باد
خبر دهید که عید اخوّت آمده است
خزان گذشت، بهار نبوّت آمده است
****
خبر دهید امم را که فتح باب شماست
خبر دهید که پایان اضطـراب شماست
خبر دهید که آغــاز انقـلاب شماست
خبر دهید که توفیق بیحساب شماست
خبر دهید که اسلام دین ناب شماست
خبر دهید کتـاب خـدا کتاب شماست
خبر دهید که ختم رسل بشیر شماست
خبر دهید که مـولا علی امیر شماست
خبر دهید که «اقرء» بـه مکه نازل شد
خبر دهید که «اضرب» شعارِ باطل شد
خبر دهید که قانـون عدل، کامل شد
خبر دهید که قرآن چراغ محفل شد
خبر دهید: مریدان! مراد حـاصل شد
نــزول ســورۀ «یـا ایّها المزمّل» شد
رسد زکوه و در و دشت و سنگ و نخل و گیاه
صــدای زمزمـۀ لا الــه الا الله
بخــوان محمّـد! آوای تــو صــدای خداست
بخوان کــه هـر چـه بخوانی، پیام آخرِ ماست
بخوانبخوان که هماهنگ با تو ارض و سماست
بخوان بخوان که از اوّل بشر تو را میخواست
قیـام کـن کـه قیــامت قیــامتِ کبــراست
قیام کــن کــه کنـد عدل با تو قامت راست
تو را دهند ندا راهیـان وادی نـور
تو را زنند صدا دختران زنده به گور
تو منجـی همـه بـا انقراض دنیایی
تو بـا فـروغ خداییـت عالـمآرایـی
تو تا قیــام قیـامت، پیمبــرِ مایی
تو یار خلق به دنیایی و بـه عقبایی
تو رهبر همگانـی، اگر چـه تنهایی
تو در تمـام ملل، مـاه انجمنهایی
بخوان که قدر و مقام و جلالتت دادیم
رُسـل نیامده، حکم رسـالتت دادیم
محمّد ای به تو از ذات پـاک حیِّ ودود
همـاره بــاد سـلام و همـاره بـاد درود
خدای بود و تو بودی، جهان نبـود نبود
عدم به میمنت خلقت تـو یـافت وجود
خدا به نور تو از روی خویش پرده گشود
بشر به یمن تو بر خاک، روی طاعت سود
جزیرۀالعرب از نظم تو گرفت نظام
جمال تـوست چراغ تجلّیِ اسلام
پیمبـران عظمـت یافتنــد بـا نامت
دمیده در همه عـالم فروغ اسـلامت
رسید سنگ ملامت ز هر در و بامت
زدند طعنه و دادند سخت دشنامت
زهی مکارم اخلاق و لطف و اکرامت
نگشت تلخ ز بیداد دشمنان کامت
اگر چه سنگ عدو گشت پاسخ سخنت
زدی تبسم و خون بود جاری از دهنت
چهارده صده روشن چراغ حکمت توست
چهارده صده قـرآن پیـام وحـدت توست
چهارده صده جاری بحـار رحـمت توست
چهارده صده پاینــده نـام امّـت تـوست
چهارده صده بر کف لوای عتـرت توست
چهارده صده بر امّت ایـن وصیّت توست
که ای تمامی امـت منـم پیمبرتان
منم پیمبر و مولا علی است رهبرتان
علی وصی مـن است و علـی ولـی خداست
علی ســراج منیــر و علــی چراغ هداست
علی رکوع و سجود و علی سـلام و دعاست
علی است با حق و حق در پی علی پویاست
علی حقیقت حـق، حـق بـدون او تنهاست
علی، علی، علـی آری علـی امــام شماست
بنای دین بقایش که هست عالمگیر
یکـی ز غار حرا دیگری بود ز غدیر
!یقین کنید که مشکلگشا علی است علی
یقین کنید که !دست خدا علی است علی
!یقین کنید فقـط مقتــدا علی است علی
یقین کنید که !شمسالضحا علی است علی
!یقین کنید که صاحب لوا علی است علی
یقین کنید !امــام شمـا علـی اسـت علی
قسم به ذات خدایی کز اوست هرچه که هست
یقین کنید کـه اسـلام بــیعلی کفــر است
حقیقتی است که کتمان آن بـوَد تـکفیر
قسم بــه آل محمّــد، بـه آیــۀ تطـهیر
قسم بـه آنچـه قلـم کـرده از ازل تحـریر
کـه دســت قـدرت پـروردگار حـیِّ قدیر
شناسنامـۀ مــا را زده اسـت مهــر غدیر
علی همان شب بعثت به خلق گشت امیر
قسم بـه ذات خـداوندگار لم یزلـی
تمام !دین محمّد علی، علیست، علی
بنــام خــدای جهــان یا محمّد
بخوان یا محمّد! بخوان یا محمّد
بخــوان تــا بخواننــد پیوسته با تو
خـدا را زمین و زمان یا محمّد
بخـوان تــا بداننـد کون و مکان را
خدایـی بـوَد لامکان یا محمّد
بخوان تـا کـه برگِرد شمع وجودت
'بگردند هفتآسمان یـا محمّد
تـو بگشـای لـب تـا بروید مسیحا
چو گل از کویر جهان یا محمّد
بــرافروز تــا مردگــان را ببخشی
به هر دم دوصد بار جان یا محمّد
سحــاب کــرامت بپوش آسمان را
که عالم شود بوستان یا محمّد
تو نوحــی خلیلــی کلیمی مسیحی
تویی منجی انس و جان یا محمّد
تو برگــو، تو برگــو، هوالحق هوالهو
تو بگشا تو بگشا زبان یا محمّد
تو بخشــی بـه مظلـوم روح رهایی
تو گیری ز ظالم امان یا محمّد
تو بـا نــور دانش دهــی برخلایق
جمال خـدا را نشان یا محمّد
تو بـا دادِ خــود دادِ مستضعفان را
بگیری ز مستکبران یا محمّد
تــو در شــدّت دشمنـی دوستانه
دل از دست دشمن ستان یا محمّد
تـو چوپـان ایــن گلّهای تا قیامت
تویی میر این کاروان یا محمّد
تو بـا ذوالفقــار علــی سرکشان را
به خاک مذلّت نشان یا محمّد
فنا مـیشود هــر چــه باشد به عالم
به جز تو، تویی جاودان یا محمّد
تبسّـم بــه سنـگ عدو زن اگر چند
شود از لبت خون روان یا محمّد
اگر ساحرت خوانـد دشمن، نرنجی
تو او را سوی ما بخوان یا محمّد
بخــوان تــا بخواننــد با تو خدا را
زن و مرد و پیر و جوان یا محمّد
تـو اعجــاز کــن بــا بیان فصیحت
تو پیغام ما را رسان یـا محمّد
ز ما داوری، رهبری از تو زیبد
همانــا پیـامآوری از تو زیبد
برافــروز بــا چهــرۀ عــالمآرا
ببین و بخوان و بگو حکم ما را
تمام جهان است کوه حــرایت
بگو ترک این تخته سنگ حرا را
بخــوان تا بخواننــد با تو خلایق
خدا را خدا را خــدا را خــدا را
تــو را برگزیدیـم ما، تا بکــوبی
ســر بولهبهــا و بوجـهلها را
تو فرمان بده تا که بر فتح خیبر
گشاید علی دست خیبرگشا را
بتان را به دست علی سرنگون کن
ســوا کـن ز غیر خدا، ماسوا را
شود تــا درون همـه از خدا پر
برون از درون بشر کـن هوا را
به امّت بگو دل سرای الهی است
بگیرید از دیو نفْس ایـن سرا را
به شمشیر توحید از تن جدا کن
سر ظلم و بیداد و شرک و ریا را
به عزم تو بستیم جنّ و ملک را
مطیع تو کردیم ارض و سما را
زمین را ز فیض رسـالت صفــا ده
زمــان را بــه نــور نبــوّت بیارا
اگر خواهی آری به کف یا محمّد
دل خصــم و بیگانــه و آشنــا را
به مسکین تواضع، به سرکش تکبّر
به یــاران مروّت، به دشمن مـدارا
پیام رســای خــدا بــر لب توست
به عالم رسان ایــن پیــام رسا را
هم اکنون که حکم رسالت گرفتی
بــرای امامــت بخــوان مرتضا را
تو موسا و هارون، علی یا محمّد
پس از خود به هارون سپار این عصا را
اگــر فتنــه چـون اژدها سر برآرد
علـی مــیدرد از هـم این اژدها را
علی، شهریاری که در عین قدرت
کشــد از ره مهــر، نــاز گـدا را
علــی روزهداری که با بذل نانش
مزیّــن کند سورۀ «هل اتی» را
علی رادمردی که با فرق خونین
به قاتــل کند بذل، سهم غذا را
علی قهـرمانی کـه با بذل تیغش
به دشمن دهد درس مهر و وفا را
علی آن امامی که داده خدایش
مقــام و جــلال همــه انبیا را
علی از ازل دست «میثم» گرفته
به او داده فرمــان مدح و ثنا را
که را زهره تا مدح مولا بگوید
مگـر ذات بـاری تعالی بگوید
امشب شب غار حرا از روز روشن تر شده
امشب فضاي مکه پر از جلوه ي کوثر شده
امشب جهان رشک جنان امشب زمين کوثر شده
امشب امين وحي حق نازل به پيغمبر شده
امشب محمد کرده بر تن خلعت پيغمبري
يا گوش شو تا بشنوي يا چشم شو تا بنگري
*****
اي مکه احمد آمده آغوش خود را باز کن
اي کعبه بر دور سر آن جان جان پرواز کن
اي بت ثناي مصطفي با نام حق آغاز کن
اي آفرينش يک صدا آهنگ وحدت ساز کن
اي جامعه بيدار شو قرآن صلايت مي زند
فرياد زن پاسخ بگو احمد صدايت مي زند
*****
يا رحمت للعالمين جبريل مي خواند تو را
اي منجي کل بشر بيرون بيا از اين سرا
تو شهريار عالمي تا چند در غار حرا
اي يوسف مصر وجود از چاه تنهايي درآ
اين خلق خواب آلوده را بيدار کن بيدار کن
اقرأ بخوان اقرأ بخوان تکرار کن تکرار کن
*****
تو سروران را سروري تو رهبران را رهبري
تو از تمام انبيا هم بهتري هم برتري
تو کشتي توحيد را هم ناخدا هم لنگري
تو اولين روشنگري تو آخرين پيغمبري
پيغمبران يک کاروان، تو کاروان سالارشان
پابست تو، با دست تو وا شد گره از کارشان
*****
اي آشناي عالمي اي عالمي بيگانه ات
اي سينه ي صافي دلان لبريز از پيمانه ات
اي کل عقل و عقل کل اي عاقلان فرزانه ات
اي شمع جمع عالمي اي مهر و مه پروانه ات
سنگ تو بايد سينه ي نا اهل ها را بشکند
تا حمزه ات پيشاني بوجهل ها را بشکند
*****
ما بر تو از صبح ازل حکم خطيري داده ايم
ما بر تو تا شام ابد خير کثيري داده ايم
ما خلق را مانند تو مهر منيري داده ايم
ما بر تو مانند علي شمشير و شيري داده ايم
اي وهم گم در جاه تو پيوسته تابان ماه تو
پيغمبر محبوب ما دست علي همراه تو
*****
اي در بدن جانت علي تسليم فرمانت علي
تفسير قرآنت علي شمشير برانت علي
آغاز و پايانت علي پيدا و پنهانت علي
شير خروشانت علي اول مسلمانت علي
بر قله ي انديشه ها پرواز کن پرواز کن
راهي که بايد طي کني با يا علي آغاز کن
*****
اي تا قيامت جاودان اسلام تو آئين تو
اي نقش لبخند خدا روي لب خونين تو
دشمن هم از کف داده دل بر منطق شيرين تو
قرآن و عترت تا ابد رمز بقاي دين تو
باز از حراي ديگري پيغمبري آغاز کن
دام نفاق و فتنه را از پاي امت باز کن
*****
با اتحاد دشمنان ايجاد گشته خيبري
تا بشکند ارکان آن تا بر کند از آن دري
اي کاش تا بار دگر آيد به ميدان حيدري
آيد به ميدان حيدري با ذوالفقار ديگري
فرياد، يا للمسلمين آيا شود از آستين
بار دگر آيد برون دست اميرالمؤمنين
*****
اي حيدر خيبر شکن پيروز اين ميدان تويي
اي حجت ثاني عشر هم نوح هم طوفان تويي
هم مصلح کل بشر هم حامي قرآن تويي
امّيد محرومان تويي فرياد مظلومان تويي
اي آفتاب دل برآ از پرده ي غيبت درآ
اي غيبت کبري برو اي دوره ي هجران سرآ
*****
اي سينه ي مجروح ما مجروح طول غيبتت
در بعثت جدت همه چشم انتظار بعثتت
خورشيد مکه کي رسد صبح طلوع نهضتت
بت هاي عالم بشکند با دست عزم و همتت
اي موسي دوران بيا اي عيسي قرآن بيا
اي نوح کشتيبان بيا عالم شده طوفان بيا
*****
باز آ که بي تو شيعه را جز خون دل در کام نيست
بازآ که امت را به دل آني دگر آرام نيست
از حق به غير حرف حق از دين بغير از نام نيست
اسلام بي خط شما با ا... قسم اسلام نيست
تا ماه و خورشيد و فلک تا عالمند و آدمند
«ميثم»، غدير و بعثت و قرآن و عترت با همند
سرود صلوات
صلواتٌ صلواتٌ صلواتٌ صلواتٌ
صلوات صلوات علي محمد
و علي و علي آل محمد
*****
نبي ا... خاک پات شم ، الهي که رو نمات شم
چي مي شه تا که بشه يه بار فدات شم
زائر صحن وسرای با صفات شم
صلوات صلوات علي محمد
و علي و علي آل محمد
صلواتٌ صلواتٌ صلواتٌ صلواتٌ
صلوات صلوات علي محمد
و علي و علي آل محمد
*****
دل اسير و بي اراده ، مي گم امشب خيلي ساده
اگه چه این حرف برای من زیاده
نوکرم من نوکر اين خونواده
صلوات صلوات علي محمد
و علي و علي آل محمد
صلواتٌ صلواتٌ صلواتٌ صلواتٌ
صلوات صلوات علي محمد
و علي و علي آل محمد
*****
همه ي عالم بدونن ، که مرید مصطفائیم
ما مرید مصطفی و شيعيان مرتضائيم
عاشقیم اهل ولا وبا وفائیم
صلوات صلوات علي محمد
و علي و علي آل محمد
صلواتٌ صلواتٌ صلواتٌ صلواتٌ
صلوات صلوات علي محمد
و علي و علي آل محمد
*****
هر چي عالِم توي دنياست ، علمشونو که بيارند
ادبا نوشته شونو اگه روی هم بزارن
بخدا برای مدحت کم ميارند
صلوات صلوات علي محمد
و علي و علي آل محمد
صلواتٌ صلواتٌ صلواتٌ صلواتٌ
صلوات صلوات علي محمد
و علي و علي آل محمد
تـو بـزرگ انبیــایی یا محمّد
تو بشـر را 'رهنمـایی یا محمّد
از چه در غار حرایی یا محمّد
تو سراجی تو مُنیری تو بشیری تو نظیری
یا محمّد یا محمّد
یا محمّد بر خلایق رهبری کن
از حرا بیرون بیا پیغمبری کن
آفتابــا تــا ابـد روشنگری کن
تیرگی آمد به پایان نور قرآن شد نمایان
یا محمّد یا محمّد
ای تمام انبیا چشم انتظارت
قلب مظلومان عالم بیقرارت
این بـود فرمــودۀ پروردگارت
یا محمّد «قم فأنذِر» ذات یکتا را «فَکَبِّر»
یا محمّد یا محمّد
مــکتبت در پرتــو انوار داور
پرورد مقداد و سلمان و ابوذر
تربیت کن حیدر و زهرا بپرور
تو به جان و دل حیاتی تا ابد فُلک نجاتی
یا محمّد یا محمّد
مکّــه از تــو پرتـو ایمـان گرفته
دست حق روی سرت قرآن گرفته
دورۀ ظلــم و ستــم پایان گرفته
ای دمت روح عدالت بر تو زیبد این رسالت
یا محمّد یا محمّد
تو بـه کل آفرینش رهبر استی
اولین نور، آخرین پیغمبر استی
از تمــام انبیــا بالاتــر استی
درد جانها را دوایی ختم کلِّ انبیایی
یا محمّد یا محمّد
آفتابـا جلـوه کـن بـر کلّ هستی
طی شده دور غرور و کبر و مستی
تا بـه کـی انسان اسیر بتپرستی؟
ای جهان زیر لوایت پاسخ نفرین، دعایت
یا محمّد یا محمّد
رباعی
آينه دار عالم هستي است هست ما
جام جهان نماست دل حق پرست ما
تا پيرو محمد و آل محمديم
بالاي دست هر دو جهان است دست ما
رباعی
بر چهره ي زيباي محمد صلوات
بر گنبد خضراي محمد صلوات
سر تا به قدم آينه ي او زهراست
تقديم به زهراي محمد صلوات
قصیده بعثت
اي جان جهان جان محمد
با نام خدا بخوان محمد
اي باعث ممکنات اقرأ
اي خواجه ي کائنات اقرأ
اي قدر و جلالتت مبارک
فرمان رسالتت مبارک
اي رشته ي نه فلک به چنگت
تا چند مکان به تخته سنگت
تو پيک مقدس نجاتي
تو روح حيات را حياتي
اي درّ يتيم و باب خلقت
اي سينه ي تو کتاب خلقت
اي گمشده آفتاب، احمد
امشب ز حرا بتاب، احمد
اي در کنفت جهان هستي
آغازگر خداپرستي
برخيز و به سوي کعبه کن رو
تا بشنوي از بتان هوالهُو
اين غار که با تو کرده عادت
دارد به نبوتت شهادت
اين سنگ که بر رويش نشستي
فرياد زند پيمبر استي
اي کعبه ي کعبه دلبري کن
برخيز و پيام آوري کن
با نام خداي حي سرمد
بگشاي زبان بخوان محمد
کو از «علق» آدم آفريده
«کن» گفته و عالم آفريده
اي وادي مکه احمد است اين
اي غار حرا محمد است اين
اين تخته ي سنگهاي غارند
کآواي شهادتين دارند
اي مردم مکه حق پرستي
تا چند به خواب جهل و مستي
تا چند بشر ز معرفت دور
تا چند حکومت زر و زور
اين کعبه که گِرد آن نشستيد
اين لات و هبل که مي پرستيد
دارند به لب نداي تهليل
از ختم رسل کنند تجليل
هر سنگ و درخت با محمد
فرياد زنند يا محمد
آئين تو تا ابد جهاني است
دين تو هماره جاوداني است
منجي بشر به بانگ تکبير
از کوه حرا شده سرازير
انوار نبوتش زند برق
هستي شده در فروغ او غرق
درياب خديجه، شوهرت را
تبريک بگو پيمبرت را
اين نور نبوت است بشتاب
خورشيد اخوت است بشتاب
روزي که بشر در آب و گل بود
اين نور هماره مشتعل بود
در خلوت دوست منجلي بود
حق بود و محمد و علي بود
سوگند به عصمت محمد
احمد، علي و علي است، احمد
سير خط سرخ نور کردند
تا عمق زمان عبور کردند
از سن علي گذشته ده سال
افتاده رسول را به دنبال
دو شمس نبوت و ولايت
دو محور عالم هدايت
او هستي و هست آفرينش
اين نفس نفيس و جانشينش
او بر همه «تفلحوا» بيانش
اين سوره ي مؤمنون به شانش
دو آيت حق، دو يار نستوه
گويي دو محمد آيد از کوه
از جانب ذات حي دادار
هنگام نزول وحي در غار
احمد که ز وحي منجلي بود
در محضر او فقط علي بود
در صورت هم خداي ديدند
آوازه ي وحي را شنيدند
اي عبد مطيع حي سرمد
اي پيرو مکتب محمد
از خط علي مباش بيرون
موسي نشود بدون هارون
يک طايفه يارِ يارِ يارند
يک سلسله يارِ يارِ غارند
من عاشق روي يارِ يارم
کاري نبود به يارِ غارم
حيدر دَرِ باز شهر علم است
گنجينه ي راز شهر علم است
بر غير خدا سجود ممنوع
بي اذن علي ورود ممنوع
از جانب در به شهر رو آر
دزد است که مي رود ز ديوار
ما مؤمن و تابع اميريم
ما پيرو بعثت و غديريم
داريم به کف زمام عزت
از ظهر غدير و صبح بعثت
دين مهر اميرمؤمنين است
و ا... علي تمام دين است
روزي که هنوز ما نبوديم
لبريز ز مهر دوست بوديم
در محضر مصطفي رسيديم
الحق مع علي شنيديم
اي رشته ي عالمت در انگشت
اي مهر و مهت هماره در مشت
اي خواجه ي کائنات احمد
اي خاتم انبياء محمد
گرديده هزار و چارصد سال
حق تو و عترت تو پامال
ماران درون آستينت
بودند هماره در کمينت
برگرد سقيفه ها خزيدند
تا پيکر عدل را گَزيدند
بستند به سوي حرف حق گوش
کردن غدير را فراموش
در بين تمام انجمن ها
هارون تو شد غريب و تنها
با توطئه ظلم ها به حق شد
تا مصحف دين ورق ورق شد
ماندند غريب تا قيامت
قرآن و ولايت و امامت
اي گمشده يک هزاره بازآ
از غار حرا دوباره بازآ
با امت خود بگو ولي کيست
فرياد بزن بگو علي کيست
يکبار دگر بگو به امت
قرآن نشود جدا ز عترت
اسلام و علي، کتاب و عترت
هر چار يکي است در حقيقت
سوگند به والضحي و والطّور
سوگند به نورِ سوره ي نور
سوگند به آفتاب رخشان
سوگند به ماه نور افشان
سوگند به سرّ هفت حا ميم
سوگند به عاديات و تحريم
سوگن به سوره ي محمد
سوگند به ايليا و احمد
سوگند به بيت و اعتبارش
سوگند به رکن مستجارش
سوگن به کعبه و خليلش
سوگند به وحي و جبرئيلش
تا هست خدا و خلقت او
ماييم و رسول و عترت او
شيعه همه عزت و جلالش
قرآن و محمد است و آلش
در پيروي از کتاب و عترت
يک نور بود غدير و بعثت
ما پيرو بعثت و غديريم
جز دامن مرتضي نگيريم
داريم سه محور هدايت
قرآن و نبوت و ولايت
«ميثم» به خداي حيّ منان
قرآن علي و علي است قرآن
ای آفتـاب دو سـرا یا رسولالله
بیرون شو از غار حرا یا رسولالله
از ابر تیـرگی در آ یـا رسولالله
تنهـای تنهایی چرا یا رسولالله
اقرأ یا رسولالله اقرأ یا رسولالله
تـو شهریــار عالمـی یـا رسولالله
بر زخم جانها مرهمی یا رسولالله
هم اوّلی هم خاتمـی یـا رسولالله
پیغمبـر مکرَّمـی یــا رسـولالله
اقرأ یا رسولالله اقرأ یا رسولالله
تو جان جان عالمـی جانفزایی کن
تـو رهبـر ملـک دلی دلربایی کن
گم گشتگان را تا ابد رهنمایی کن
روشنگـری بــا جلوۀ کبریایی کن
اقرأ یا رسولالله اقرأ یا رسولالله
تـو ماهـی و جا در دل انجمـن داری
تو شرح صدر از خالق ذوالـمنن داری
هر لحظه اعجاز مسیح در سخن داری
مثـل امیرالمـؤمنین بتشکـن داری
اقرأ یا رسولالله اقرأ یا رسولالله
تو تا قیامت رهبری یا اباالزهرا
تو آخرین پیغمبری یا اباالزهرا
از انبیـا بالاتــری یــا اباالزهرا
جسم نبوّت را سری یا رسولالله
اقرأ یا رسولالله اقرأ یا رسولالله
خـلق خـوشت مـروّج مکتب دین است
تلخی برای حفظ دین بر تو شیرین است
در مکتب عدلت یکی شاه و مسکین است
سنگ و گلِ لبخنـد تو حکم ما این است
اقرأ یا رسولالله اقرأ یا رسولالله
سرود بعثت(۱)
ای آفتـاب دو سـرا یا رسولالله
بیرون شو از غار حرا یا رسولالله
از ابر تیـرگی در آ یـا رسولالله
تنهـای تنهایی چرا یا رسولالله
اقرأ یا رسولالله اقرأ یا رسولالله
تـو شهریــار عالمـی یـا رسولالله
بر زخم جانها مرهمی یا رسولالله
هم اوّلی هم خاتمـی یـا رسولالله
پیغمبـر مکرَّمـی یــا رسـولالله
اقرأ یا رسولالله اقرأ یا رسولالله
تو جان جان عالمـی جانفزایی کن
تـو رهبـر ملـک دلی دلربایی کن
گم گشتگان را تا ابد رهنمایی کن
روشنگـری بــا جلوۀ کبریایی کن
اقرأ یا رسولالله اقرأ یا رسولالله
تـو ماهـی و جا در دل انجمـن داری
تو شرح صدر از خالق ذوالـمنن داری
هر لحظه اعجاز مسیح در سخن داری
مثـل امیرالمـؤمنین بتشکـن داری
اقرأ یا رسولالله اقرأ یا رسولالله
تو تا قیامت رهبری یا اباالزهرا
تو آخرین پیغمبری یا اباالزهرا
از انبیـا بالاتــری یــا اباالزهرا
جسم نبوّت را سری یا رسولالله
اقرأ یا رسولالله اقرأ یا رسولالله
خـلق خـوشت مـروّج مکتب دین است
تلخی برای حفظ دین بر تو شیرین است
در مکتب عدلت یکی شاه و مسکین است
سنگ و گلِ لبخنـد تو حکم ما این است
اقرأ یا رسولالله اقرأ یا رسولالله
**************
سرود بعثت ۲
اي پادشاه عالم عشقت به سينه دارم
در قاب سينه ي خود عکس مدينه دارم
دارم ولايت تو ، در دل محبت تو
سر مست جام عشقم ، در شام بعثت تو
مولا (2) يا أب الزهرا
*****
غار حرا سراسر لبريز نور سرمد
جبريل آمد و گفت قم فانذر محمد
برخيز و رهبري کن ، بر يار ياوري کن
بر خلق هر دو عالم ، از حق پيمبري کن
مولا (2) يا أب الزهرا
*****
اي چلچراغ توحيد بشکن ز ريشه يکسر
بت را وَ بتگران را با ذوالفقار حيدر
سالار عالميني ، بر خلق نور عيني
حيدر هميشه با توست ، جدّ حسن و حسيني
مولا (2) يا أب الزهرا
*****
عشق تو تا هميشه در آب و در گل من
قرآن و عترت تو سرمايه ي دل من
ا... ياور تو ، حيدر برادر تو
محبوبه ي خداوند ، زهراست دختر تو
مولا (2) يا أب الزهرا
|
خراب و مستم به عيد بعثت گرفته احمد نور نبوت نواي اقرا پيام يزدان مي بنده احمد با خدا پيمان به امر احمد دست فرشته به صخره هاي حرا نوشته رضا تاجيک-82 | |
| دریافت فایل | |
|
غزل رسالت مي رسه به پايان ميون محفل غار حرا شد عيد آرزوها مي رسد ز بالا بانگ الهي ديگه از اين لحظه به بعد نواي الله الصمد مي پيچه توي دنيا او هم اولين نور است هم آخرين شور است هم عشق يزدان خدا ميگه به مصطفي پشت تو توي غزوه ها نبايد که بلرزه با قصه هاي زيباش تو دل محباش کرده قيامت راهش بُوَد راه درست بوده از آن روز نخست معني کل قرآن رضا تاجيک-84 | |
| دریافت فایل |
زمين محلة اصحاب آسمان شده بود
زمان مبشّر جشن فرشتگان شده بود
در آن دمي كه تمام فضاي غار حرا
پر از طنين صداي بخوان بخوان شده بود
مكان ز نقطه پايان راه غار حرا
مسير سبز رسيدن به لامكان شده بود
دلش ز نعمت خواندن دلي وسيع و بزرگ
به طول عرش و به پهناي كهكشان شده بود
نزول آية اقرأ باسم ربّك نيز
به سوي دشت وسيع دلش روان شده بود
به آدم و به خليل و حكيم حق و مسيح
هر آنچه را كه خدا گفته بود، آن شده بود
براي دختركي بيگناه و زنده به گور
مجيب و منجي و محبوب و مهربان شده بود
چهل بهار پياپي براي او گل سرخ
عروس حجله مرغ ترانهخوان شده بود
بلال بود و صدا بود و دشت مأذنهها
محل رويش صدها گل اذان شده بود
به آب چشمه زمزم، زبان و دل شوييد
سپس به زمزمه لا اله الا الله
دهيد دست به هم لا شريك له گوييد
ز خلق بانگ هوالهو جدا جدا شنويد
درون كعبه ز بتها خدا خدا شنويد
به چشم دل همه جا نقش جاي پاي خداست
به ني نواي وجودم چو ني، نواي خداست
الا تمام جهان گوش، گوش تا شنويد
زبان، زبان محمد، صدا صداي خداست
ز كوه و سنگ و ز هامون دعاي دل شنويد
نداي ختم رسل از حراي دل شنويد
فرشتگان همه در دستشان صحیفة نور
جهانيان شده غرق نشاط و مست و سرور
ز قبضه قبضة خاك حجاز ميشنوم
كه اي تمام پري چهره گان زنده به گور
طلوع صبح سفيد شما مبارك باد
محمد آمده عيد شما مبارك باد
به جسم مردة هستي دميده جان امروز
مكان شده يم انوار لامكان امروز
طلوع كرده ز غار حرا مگر خورشيد
و يا زمين شده مسجود آسمان امروز
رسد ز كوه و در و دشت و بام و نخل و گياه
صداي اشهد ان لا اله الا الله
جهان بهشت وصال محمد است امشب
چراغ ماه، بلال محمد است امشب
زمين مكه گل انداخته ز بوسه نور
خديجه محو جمال محمد است امشب
در آسمان و زمين اين ترانه گشته علم
بخوان به نام خدايت كه آفريد قلم
الا تمامي خلق خدا به هوش، به هوش
محمد است كه گويد سخن، سرا پا گوش
كه فرد فرد شما را بود دو رشته به دست
و يا دو كوه بلند امانت است به دوش
محمدي كه دو عالم گواه عصمت اوست
همه سفارش او در كتاب و عترت اوست
استاد غلامرضا سازگار
|
خدا فقط عشق تو رو برای دلم کنار گذاشته برای دیدنت باهات تو غار حرا قرار گذاشته یا احمد تو دلم صددرصد بوده عشقت بی حد آقام آقام آقام شیرینی تو دلم می شینی تو علی آیینی آقام آقام آقام یا رحمت للعالمین مولا یا رسول الله اومدی و پیمبرا همگی میخوان بشن مسلمون وای چه صف طویلیه اومدن برای بیعتاشون محبوبی با تبر می کوبی به خدای چوبی آقام آقام آقام لبریزی ز شعف انگیزی تو چه سحرآمیزی آقام آقام آقام یا رحمت للعالمین مولا یا رسول الله زیارت علی همه ثوابای مبعثت رو بسته خوش به حال اونیکه تو حرم امام رضا نشسته آقامه همه ی دنیامه بهترین رویامه آقام آقام آقام سلطانه جلوه یزدانه هم عزیز جانه آقام آقام آقام یا رحمت للعالمین مولا یا رسول الله رضا تاجیک | |||||||||||||||||
|
|
بسم الله النور: با عرض سلام خدمت دوستان خالصانه از همه دوستان و علاقمندان خواهشمندیم که مطالب و راهنماییها ونظرات خودراباما در میان بگذارید.