يا حسين امشب دلم بي تاب توست
در سرم ياد شهامتهاي توست
باز هم راه خودم گم كرده ام
چاره ام تنها هدايتهاي توست
يا حسين بر خاستي بر خاستي
ياوري گر هست گفتي او كجاست؟
ان همه مرد و نيامد جز تني
هر كسي پيمان شكسته رو سياست
يا حسين ان ظهر گرم كربلا
تشنه لب بر قلب دشمن تاختي
با علمدارت ابالفضل يا حسين
قصه ي عشق و عدالت ساختي
يا حسين صحراي خون شد كربلا
خون پاك پيروان رو سپيد
اين شب شام غريبان است باز
ناله هاي زينب كبري رسيد
يا حسين تو جاوداني يا حسين
تو هميشه پايداري يا حسين
هر كه خواند قصه ي ايثار تو
زير لب اهسته گويد يا حسين


من کیم سالار دینم من کیم سرّ مبینم

من کیم خصم ستمگر من کیم حق را معینم

من کیم عین الحیاتم من کیم ماء معینم

من کیم الله را نور سماوات و زمینم

من کیم فرزند زهرا و امیرالمومنینم

من حسینم زینت آغوش ختم المرسلینم

من به هر گم گشته ای تا حشر مصباح الهدایم

من همه آزاد مردان را امام و مقتدایم

من به ذات اقدس حق عبد پیش از ابتدایم

من کیم وجه خدا نور خدا خون خدایم

من کیم مولای خلقت هستی هست آفرینم

من حسینم زینت آغوش ختم المرسلینم

من کیم حجر و حطیمم من کیم رکن و مقامم

من کیم صبر و ثباتم من کیم خون و قیامم

من کیم شمس ولایت من کیم ماه تمامم

من رکوعم من سجودم من صلاتم من صیامم

من جوادم من کریمم من امانم من امینم

من حسینم زینت آغوش ختم المرسلینم

من کیم من کعبه ام من زمزمم سعیم صفایم

من کیم من باغبان گلبن عشق و وفایم

من خلیل صد ذبیحم من ذبیحاً بالقفایم

من عزیز فاطمه نجل علیِ مرتضایم

من نبی را جان شیرین خلق را شور آفرینم

من حسینم زینت آغوش ختم المرسلینم

خون من خون خداوند جهان آراست آری

جد محمد(ص) ، باب حیدر ، مادرم زهراست آری

روز من هر روز روز محشر کبراست آری

سوم شعبان نه ، میلاد من عاشوراست آری

چون خدا در قلب خلق اولین و آخرینم

من حسینم زینت آغوش ختم المرسلینم

بارها ختم رسل بوسید از پا تا سرم را

شستشو با اشک چشم خویش داده پیکرم را

کرده پیش از شیر مادر ذات حق پر ساغرم را

دوست دارم دوست دارم دوست دارم زائرم را

در گلستان جنان با زائر خود همنشینم

من حسینم زینت آغوش ختم المرسلینم

من شهادت را ز خون پاک خود اقبال دادم

من به عاشورائیان تا صبح محشر حال دادم

من بقا بر دین و قرآن و رسول و آل دادم

من نخورده شیر از مادر به فطرس بال دادم

من خدا را دست لطف و مرحمت در آستینم

من حسینم زینت آغوش ختم المرسلینم

گاه روی قلب پیغمبر چو قرآن جای دارم

گه به پشت و گه به زانو گه به دوش او سوارم

گاه سر بر دامن زهرای اطهر می گذارم

گاه در گودال خون بر خاک مقتل سجده آرم

گه به خاکستر بود ماه جمال نازنینم

من حسینم زینت آغوش ختم المرسلینم

من کیم من رمز قرآن ، من کیم من سر هویم

من کیم من مصطفا را رنگ و بوی و خلق و خویم

من کیم آن کو نبی گفت اوست از من من از اویم

من به کل انبیا با روی خونین آبرویم

من به خیل اولیا با مهر خود حبل المتینم

من حسینم زینت آغوش ختم المرسلینم

من به نای خسته ی دل نغمه ی راز و نیازم

من به درد بی دوای خلق عالم چاره سازم

من کیم من دلفروزم من کیم من دلنوازم

من کیم حکمم ، کتابم ، من کیم حجم ، نمازم

من وضو را آبرو بخشیدم از خون جبینم

من حسینم زینت آغوش ختم المرسلینم

من کیم آنم که آمد ارجعی در باره ی من

روح پیغمبر طواف آورده بر گهواره ی من

کاروان دل بود از هر طرف آواره ی من

مصحف پیغبران اعضای پاره پاره ی من

اولیا آرند حاجت از یسار و از یمینم

من حسینم زینت آغوش ختم المرسلینم

من دعای مستجاب آیه ی امن یجیبم

من به درد عالمی از تربت پاکم طبیبم

من شما را آشنایم ، دوستم ، یارم ،حبیبم

من غریبم من غریبم من غریبم من غریبم

من به میثم سوز دادم با کلام آتشینم

من حسینم زینت آغوش ختم المرسلینم


ايام نشاط و شور امت آمد
هنگام سرور و أخذ حاجت آمد
روز سه و چهار و پنج شعبان
از جانب حق سه پيک رحمت آمد
*      *         *       *

قیامت بی حسین غوغا ندارد

شفاعت بی حسین معنا ندارد

حسینی باش كه در محشر نگویند

چرا پرونده ات امضاء ندارد

****

آبروی حسین به کهکشان می ارزد

یک موی حسین بر دو جهان می ارزد

گفتم که بگو بهشت را قیمت چیست

گفتا که حسین بیش از آن می ارزد

****

عالم همه قطره و دریاست حسین

خوبان همه بنده و مولاست حسین

ترسم که شفاعت کند از قاتل خویش

از بس که کرم دارد و آقاست حسین

****

تا که پرسیدم ز قلبم عشق چیست
در جوابم اینچنین گفت و گریست
لیلی و مجنون فقط افسانه اند
عشق در دست حسین بن علیست

****

دامن عــــلقمه و باغ گل یاس یکیست
قمر هاشمیان بین همه ناس یکیست
سیر کردم عدد ابجد و دیدم به حساب
نام زیبای ابــاصالح و عبـــاس یکیست

****

در کلاس عاشقی عباس غوغا می کند
در دل هر عاشقی عباس ماوا می کند
هر کس خواهد رود در مکتب عشق حسین
ثبت نامش را فقط عباس امضا می کند

****

نون قلم نبی ست و ما یسترون حسین

طاق فلک علی ست به عالم ستون حسین
خلقت تمام حضرت زهراست خون حسین

با یک قیامت است هم الغالبون حسین

****

یادم ز وفای اشجع الناس آید
وز چشم ترم سوده ی الماس آید
آید به جهان اگر حسین دگری
هیهات برادری چو عباس آید


 

من همان روز ولادت که ز مادر زادم

بود زخمت به جگر نعمت مادر زادم

بوده ام هیچ و همه بودم و نبودم از توست

آن زمانی که نبودم ، به غمت دل دادم

به سر کوی تو ای کعبه آمال دلم

باد می آوردم گر چه دهی بر بادم

قصه عشق تو درسی نه که در سینه بود

این حدیثی است که دادند از اول یادم

....

سالها بود که در بند تعلق بودم

از زمانی که اسیر تو شدم آزادم

خواستم تا که برآرم سر از این هفت سپهر

صورت خویش به خاک قدمت بنهادم

نافه آوی صحرای غمت کاری کرد

کز خطا رستم در ملک ختا افتادم

هر چه دارم همه از پاکی مادر دارم

رحمت حق به روانش که حسینی زادم

پیش از آنی که پدر جانب مکتب بردم

الف قامت عباس تو شد استادم

عید نوروز من دلشده آن روزی بود

کآتش عشق تو آمد به مبارکبادم

«میثم» از عالم دیوانگی این را فهمید

از زمانی که اسیر تو شدم آزادم


من آن شب خیز بیدارم زجان مشتاق دیدارم

به نان او خریدارم حسین را دوست می دارم

خدایش بر حسین بخشید چون بود از محبانش

بگفتا نوکر یارم حسین را دوست می دارم

من آن شب خیز بیدارم زجان مشتاق دیدارم

به نان او خریدارم حسین را دوست می دارم

حسین را دوست می دارم که او پرورده زهراست

حسین آزاده سردار کفن پوشان عاشوراست

جهان تشنه حسین سقا همه قطره حسین دریا

حسین گل من ولی خارم حسین را دوست می دارم

حسین را دوست می دارم سرو جانم به قربانش

شب میلاد آمد فطرس و بگرفت دامانش

خدایش بر حسین بخشید چون بود از محبانش

بگفتا نوکر یارم حسین را دوست می دارم

حسین را دوست می دارم چو او محبوب جانان شد

ورا در سوم شعبان ملک گهواره جنبان شد

امین وحی از رویش ببوسید و ثناخوان شد

که ای خلاق دادارم حسن را دوست می دارم

مشرف گشت سلمان بر حضور حضرت زهرا

که ای خیر النسادر دل مرا رازیست پر معنا

ندانم از چه بی تاب است آخر این دل شیدا

به عشق او گرفتارم حسین را دوست می دارم

به سلمان فاطمه فرمود کای سردار ایرانی

تو را در دل بود دردی ندارد هیچ درمانی

مرا هم اینچنین دردیست در سینه پنهانی

خدا می داند اسرارم حسین را دوست می دارم

غرض سلمان و زهرا ب حضور مرتضی رفتند

محبان مشکل خود را برآن مشکل گشا گفتند

به جای چاره جویی از علی این نکته بشنفتند

منی که فخر ابرارم حسین را دوست می دارم

کلید حل این مشکل به دست مصطفی باشد

سه عاشق آمدند آنجا که طا ها را سرا باشد

رسول الله فرمود عشق من بیش از شما باشد

حسین منی اذکارم حسین را دوست می دارم

چو حل این معما بر پیمبر نیز مشکل شد

به لب نیکو پیامی جبرئیل از عرش نازل شد

بشارت یا رسول الله حدیث عشق کامل شد

قسم بر چرخ دوارم حسین را دوست می دارم

 


به هر طرف نگری جلوه ی جمال خداست

ادب کنید که میلاد سید الشهداست

گرفته ختم رسل روی دست آینه ای

که در صحیفه ی او صورت خدا پیداست

به مصحف رخ او با وضو نگاه کنید

که نقطه نقطه آن جای بوسه ی زهراست

شکوه داوری و صورت محمدی اش

دل از رسول خدا می برد زبس زیباست

رسول و حیدر و زهرا دهند دست به دست

به خنده خنده گلی را که بلبلش طاهاست

هنوز نامده بگرفت دست فطرس را

که دست گیری از پا فتادگان با ماست

طلب کنید زمعبود هرچه می خواهید

که مستجاب در این لیلی شریف دعاست

به بیت وحی چراغ هدایتی تابید

که روشنایش افزون ز وسعت دنیاست

به منکران شفاعت بگو نگاه کنید

شفیع بر روی دست شفیعه ی دو سراست

خدا به ختم رسل کشتی نجاتی داد

که پیش وسعت او گم هزار ها دریاست

در انبیا و رسل در ائمه تنها اوست

که خاک تربتش از بهر درد خلق دواست

رسول گفت حسین از من است و من زحسین

نبی حسین و حسین اش همان رسول خداست

چه دیدنیست به بوستان سبز وحی گلی

که نقش بوسه ی پیغمبرش ز سرتا پاست

به شهریاری عالم مقام خود ندهد

کسی که پشت درخانه ی حسین گداست

به صبح سوم شعبان ولادت اول

ولادت دگرش ظهر روز عاشوراست

نوشته اند ز خونش به صفحه تارخ

که هرکه در ره حق شد فنا بقای بقاست

خدا گواست غلام سیاه چهره ی او

به خیل چهر سفیدان روزگار آقاست

حسین کیست چراغ هدایتی که از او

همیشه روشن هفتاد دو چراغ هداست

نسیمی از حرمش گر گذر کند به جهیم

جهیم اگر بفروشد به خلد ناز ، به خود ناز رواست

این حسین کیست چراغی که محفل نورش

تنور و مقتل و نوک سنان و تشت طلاست

وضیفه ی همه انبیا به دوشش بود

گذشت از سرو از جان کرد قامت راست


به آن حسینی که حق تکیه به دیوار اوست

هر که حسینی شود خدا خریدار اوست

سبزی گلزار دین ز سرخی خون اوست

قیام مدیـون او نمـاز مرهون اوست

بـارِ غمِ امتـی، هماره بـر دوش او

به سیر معراج خون، زخم بدن توش او

پیام بی جبرئیل ز دوست در گوش او

زخم سر نیزه‌ها نیش مگو، نـوش او

هماره بوده است و هست شیعه کفن پوش او

میان آغوش خون خدا هم آغـوش او

گلو شده چاک‌چاک بدن شده پوست‌پوست

ز هر رگ حنجرش ندا دهد دوست،دوست

الا که جان پیشکش در این ولادت کنیم

به مکتب خون مرور درس شهادت کنیم

همه چو «فطرس» بر او عرض ارادت کنیم

از این ولادت به خلق، سزد سیادت کنیم

خاک درش را ز مِهر، مُهر عبادت کنیم

ز خاک یـاران او کسب سعادت کنیم

وعدۀ ما با حسین عروج ما تا حسین

سرود ما ذکر ما دعای ما یا حسین

حسین تا روز حشر، رهبر آزادگی‌است

خون جوانان او جوهر آزادگی‌است

خاک شهیدان او مظهر آزادگی‌است

قامت عباس او محور آزادگی‌است

قتلگهش تـا ابـد سنگر آزادگی‌است

پیکر صد چاک او منظر آزادگی‌است

پیرو او کیست؟ کیست؟ کسی که آزاد زیست

بنـدۀ درگـاه او جز به خدا بنده نیست

تو کیستی؟ یا حسین! خدای را مظهری

تو شمع جمع وجود، تو روح پیغمبری

تو با سرت نوک نی ز خلق عالم سری

تو کلِ اسلام را چـو روح در پیکری

تو خلق را تـا ابـد، چراغ روشنگری

تـو در جلال و شرف محمدِ دیگری

زخم بـدن سورۀ تَبارَکت یـا حسین

خلعتِ ثـاراللهی مبارکت یـا حسین

خون شهیدان تو، خون تو خون خداست

قسم به ذات خدا، خدا تو را خونبهاست

غریبی و عالمی بـا هدفت آشناست

قبر تو در قلب ما مهر تو در خون ماست

سینۀ مجروح ما قطعه‌ای از کربلاست

حنجرۀ ما پـر از زمزمۀ نی نـواست

تویی که خلق خداست دست به دامان تو

"میثم"بی‌دست و پاست دست به دامان تو


خانۀ شیر خدا امشب پر از نور خداست
الـبشاره لیلۀ میلاد مصباح الهـداست
بر سر دوش نبی، شمس ولایت جلوه گر
پیش روی فاطمه، مرآتِ حسنِ ابتداست
فاطمه آورده فرزندی که در قدر و جلال
هم محمد هم امیرالمؤمنین هم مجتباست
چشم ثاراللهیان روشن به میلاد حسین
کام حزب اللهیان شیرین که این عید خداست
گام گامِ مقدمش، رشک گلستان بهشت
عضو عضوِ پیکرش، اوراق صنع کبریاست
این همان مصباح دست غیب رب العالمین
این همان قرآن روی قلب ختم الانبیاست
چشم نه، لب نه، جبین نه، حنجر و رخسار نه
پای تا سر غرق در گلبوسه‌های مرتضاست
با وجود آنکه نَبوَد رحمت حق را حدود
این نمای رحمت بی حدِّ ذات کبریاست
سبط احمد، نجل حیدر، آرزوی فاطمه
خون قرآن، اصل ایمان، قلب دین، روح دعاست
قطره‌ای از بحر لطفش چشمۀ آب حیات
ذره‌ای از خاک کویش درد عالم را دواست
وصف او باید کسی گوید که قرآن آورد
مدح او باید کسی گوید که او را خونبهاست
هر چه می‌بینم جمالش را، نبی پا تا به سر
هرچه می‌خوانم ثنایش را،علی سرتا به پاست
هر سری تقدیم جانان گشت، خاک پای او
هر دلی جای خدا گردد، بر او صحن و سراست
هر چه از او خواست ذات پاک حق تقدیم کرد
درعوض او ازخدای خویش بگرفت آنچه خواست
من نمی‌گویم، نمی‌گویم، خدا باشد حسین
لیک گویم گر خدایی از خدا خواهد، رواست
خواهـر مظلومۀ او مـادر آزادگی است
تـا قیامت بر همه آزاد مردان مقتداست
اصغری دارد که ذبح اکبرش خوانند خلق
دختری دارد که دست بسته‌اش مشکل گشاست
مادری دارد که در قرآن، خدا مدّاح اوست
مدح او تطهیر و قدر وفجرو نور و«اهل‌أتی»ست
قامتی دارد، قیامت گوشه‌ای از سایه‌اش
صورتی دارد که در چشم محمد دلرباست
بازویی دارد چو بازوی امیرالمؤمنین
هیبتی دارد که گویی خود علی مرتضاست
روز محشر ذکر کل انبیا یا فاطمه است
فاطمه گوید خداوندا حسین من کجاست؟
او بُوَد فُلک نجات و لنگرش دخت علی
این نباشد کفر اگر گویم خدایش ناخداست
شهریار کشور دل‌ها حسین بن علی
زادۀ ام‌البنین فرمانـدۀ کل قـواست
آنچه در عالم گنه کار است در روز جزا
گر خدا بخشد به یک موی حبیب او به جاست
گر چه حتی روز محشر چشم زهرا سوی اوست
هر شب او واقعه، هر روز او روز جزاست
اینکه خنـدانیم و گریـانیم در میلاد او
می‌کند ثابت، گِل ما از زمین کربلاست
آنکه سر سازد نثار دوست، از عالم سر است
کشتۀ محبوب را گر کشته پنداری خطاست
مرگ در بستر بوَد بر عاشق صادق حرام
این معما را کسی داند که با ما آشناست
شور ما شور شهادت، شوق ما شوق وصال
زخم ما یاری رحمت، خون ما آب بقاست
من ز خون دل نوشتم بـر جبین آسمان
هر که فانی در ره حق نیست، پایانش فناست
قبر: کعبه، رکن: مقتل، تربت عشاق: حِجر
مضجع من «مروه» و ایوان عباسم «صفا»ست
گو یکی گردند خلقت از برای قتل من
قامتم تنها برای خالق یکتا دوتـاست
آب را بر روی ما بسته نمی‌داند عدو
حنجر ما تشنـۀ آب دم تیغ بـلاست
وصل جانان از دم شمشیر می‌آید به دست
این همان معنای رمز «البلاءُ لِلولا»ست
"میثم" این مصراع را با خط خون باید نوشت
رأس ما از تن جدا شد، دوست کی از ما جداست؟

حاج غلامرضا سازگار

امشب به بیت فاطمه رضوان گل افشانی کند

روح القدس مدحت گری،حورا غزل خوانی کند

گیتی به تن پیراهن از انوار ربانی کند

شادی و غم با دل صفا پیدا و پنهانی کند

در سینه های سوخته آتش گلستانی کند

زیبد جهان هستی خود ، یکباره قربانی کند

ریحانۀ ختم رسل فرزند زهرا آمده

آری حسین بن علی امشب بدنیا آمده

امشب به روی دست خود، قرآن گرفته فاطمه

امشب ز باغ آرزو،ریحان گرفته فاطمه

امشب ز دریای ولا،مرجان گرفته فاطمه

امشب ز داور گوهر ایمان گرفته فاطمه

امشب برای اهل دل ،جانان گرفته فاطمه

امشب حسینش را به بر چون جان گرفته فاطمه

امشب در عاشورائیان بر پا شده شوری دگر

از خانه زهرا رود بر آسمان نوری دگر

درسیر دریای ولا دل گوهرش را یافته

یا جان بظمان بلا روشنگرش را یافته

باطل شده سر در گم و ، حق محورش را یافته

بستان سرسبز ولا آب آورش را یافته

نخل امید فاطمه برگ و برش را یافته

فطرس به پرواز آمده بال و پرش را یافته

از آسمان و از زمین آید به گوش این زمزمه

ای عاصیان ای عاصیان آمد حسین فاطمه

شور آفرین عاشقان با شور عاشوراست این

مشعل فروز بزم جان روشنگر دلهاست این

ریحانه ی ختم رسل دردانه ی زهراست این

ماه امیرالمومنین مهر جهان آراست این

توحید از سر تا بپا قرآن ز سرتا پاست این

وجه خدا خون خدا عبد خدا سیماست این

گویم اگر در وصف او از آنچه هست آگاهیم

ترسم که هرکس بشنود خواند حسین اللهیم

جان بحرو او دردانه اش دل باغ او ریحانه اش

هستی همه دلداده اش عالم همه دیوانه اش

ایثار شمع محفلش خلقت همه پروانه اش

خلق زمین و آسمان یکسر گدای خانه اش

سرمست از جام جنون دیوانه و فرزانه اش

مرحون لطف و مرحمت هم خویش هم بیگانه اش

چشم همه دریای او قلب همه صحرای او

هر جا شده کرب و بلا هر لحظه عاشورای او

فطرس بیا فطرس بیا شور حسینی ساز کن

درد درون خویش را ابراز کن ابراز کن

حرف دل بشکسته را آغاز کن آغاز کن

پروانه شو پروانه شو پرواز کن پرواز کن

برگرد شمع‌ روي‌ او پرواز كن‌ پرواز كن

‌نازي‌ بكش‌ زآن‌ نازنين‌ بر خلق‌ عالم‌ نازكن

عین الحیات عاشقان در عالمین است این پسر

باب النجات عاصیان یعنی حسین است این پسر

آن سرو بستان قِدم تازد در این عالم قَدم

ناورده حرفی بر زبان نگشوده چشم خود زهم

دست گرفتاری گرفت از رحمت و لطف و کرم

لبخند زن پرواز کن گردیده گِرد آن حرم

زد بوسه بر گهواره اش قنداقه اش بوسید ، هم

این قصه دارد نکته ای یعنی گنه کاران چه غم ؟

من آمدم تا در یم عصیان بگیرم دستتان

از جام عشق خود کنم دیوانه و سرمستتان

من آمدم با بذل جان دل مرده را احیا کنم

من آمدم با ترک سر فرمان حق اجرا کنم

من آمدم هر فرد را آزاد در دنیا کنم

من آمدم بند ستم از پای عالم واکنم

من آمدم تا پرچم عدل و شرف بر پا کنم

من آمدم هر روز را اعلان عاشورا کنم

من آمدم تا رهنما در طی منزل ها شوم

با روی خونین تا ابد روشنگر دلها شوم

حسن خدا روی خدا این حسن من این روی من

خلق نبی خوی نبی این خلق من این خوی من

رنگ جنان بوی جنان این رنگ من این بوی من

حبل المتین عاشقان این تار من این موی من

سعی و صفای عارفان این بیت من این کوی من

آلوده دامانید اگر این بحر من این جوی من

من بین دریای ولا فلک نجات امتم

من بالب عطشان خود آب حیات امتم

خونین گلان باغ دین نوشند آب از خون من

ایثار دامن گیر من آزادگی مرهون من

افروختن ، خود سوختن ، آموختن قانون من

مجد و جلال و عزت و عشق و وفا ممنون من

قلب همه کانون من ، چشم همه جیحون من

خونی که ریزد بر زمین ، از چهره ی گلگون من

هرقطره اش می جوشد و صد بحر غفران می شود

بحری که هر موجش فزون زین هفت ایوان می شود

تنها نه اینجا فطرسی روئیده شد بال و پرش

تا حشر هر افتاده را من همدمش ، من یاورش

هرکس به طوفان غرق شد ، من کشتی اش ، من لنگرش

هر کس به صحرا گشت گم ، من هادیش من رهبرش

هرکس شهید دوست شد ، من سیدش من سرورش

هرکس که مست یار شد ، من ساقی اش من ساغرش

لبیک گو امداد گر فریاد رس فردا منم

حتی اگر کافر زند دست ولا بر دامنم

من عاشق شیدای حق ، حق عاشق شیدای من

پیمان خود را نشکنم ، گر بشکند اعضای من

صد ره ، اگر غلطد به خون هر لحضه سر تا پای من

صد بار اگر گلگون شود از خون سر سیمای من

هر روز گردد تازه تر ، ز امروز من فردای من

بر نسل ها باشد یکی میلاد و عاشورای من

هر روز بر آزادگان میلاد جان ما بود

در محفل دلدادگان میثم زبان ما بود

حاج غلامرضا سازگار

سرود میلاد امام حسین

عاشقان گل بفشانید همه
ســورۀ نـور بخوانید همه
عیدی از فاطمه و شیرخدا بستانید
مژدگانــی ز تمــام شهـدا بستانید

خوش آمدی یا اباعبدالله

اهــل دل روح عبــادات اســت این
مصحـف مــادر ســادات اسـت ایـن
سورۀ نـور نوشتـه بـه گـل رخسارش
برده دل از علی و ختم رسل دیدارش

خوش آمدی یا اباعبدالله

عالم از خلقت او خـلق شده
جنّت از طلعت او خلق شده
این پسر فُلک نجات است نجات است نجات
به کمـال و بـه جـلال و به جمالش صلوات

خوش آمدی یا اباعبدالله

گل قـرآن گـل رخسارۀ او
دست جبریـل به گهوارۀ او
ملک وحی به لبخند سخن می‌گوید
«انّ فی الجنّةِ نهراً من لبن» می‌گوید

خوش آمدی یا اباعبدالله

ما به دل نور حسینی داریم
ما به سر شور حسینی داریم
روز اوّل به حسین ابن علی دل بستیم
در دو دنیا همه از جام ولایش مستیم

خوش آمدی یا اباعبدالله



  سرود میلاد حضرت امام حسین

عالم هستـی یکسر شده گلشن
یا رسول‌الله چشم و دلت روشن
ایـن نــدا آیـد از خــدا آیــد

اهل عالم عید میلاد حسین آمد
اهل عالم عید میلاد حسین آمد

جبرئیل امشب از حق پیام آرد
بـر رسـول‌الله عرض سلام آرد
تهنیت‌گویــان از دل و از جان

اهل عالم عید میلاد حسین آمد
اهل عالم عید میلاد حسین آمد

مادر سادات قرآن به بر دارد
تـا ز آیاتـش گلبوسه بردارد
حوریان خیزید دسته‌گل ریزید

اهل عالم عید میلاد حسین آمد
اهل عالم عید میلاد حسین آمد

سفرۀ رحمت شد دامن صحرا
در شــب عیــدِ ریحانة الزهرا
خانۀ مولاست جنةالاعلاست

اهل عالم عید میلاد حسین آمد
اهل عالم عید میلاد حسین آمد

ای گنهکاران! فلک نجات است این
شافع محشر، خضر حیات است این
روی حق رویش چشم دل سویش

اهل عالم عید میلاد حسین آمد
اهل عالم عید میلاد حسین آمد

هستی عالم بسته به یک مویش
انبیــا بــا هــم پروانــۀ رویش
شمع دل این است جانِ شیرین است

اهل عالم عید میلاد حسین آمد
اهل عالم عید میلاد حسین آمد

خـط سـرخ او اسـلام نـاب ماست
حشر و میزان و دین و کتاب ماست
راه او پــوییم بـا هـم گوییــم

اهل عالم عید میلاد حسین آمد
اهل عالم عید میلاد حسین آمد


جلوه مصباح الهدی به همه ارض و سماء سرزده
قاصد رحمت همه جا ز ره صدق و صفا در زده
وجه خدای ازلی به جهان جلوه دیگر زده
شب درود و صلوات آمده
عید سفینه النجاه آمده
(یاحسین یاحسین)
*****
روشنی چشم نبی بود از جلوه روی حسین
خنده زنان گریه کنان زده بوسه به گلوی حسین
لیله قدر علوی به سیه طره موی حسین
فطرس بیچارۀ پرسوخته
دیده به گهواره او دوخته
(یاحسین یاحسین)
*****
فطرس بیچاره بیا به برش زمزمه آغاز کن
راز دل سوخته بـا پسر فاطمه ابـراز کن
با کرم و لطف حسین به سما پر زن و پرواز کن
شفا ز ریحانه زهرا بجو
کنار گهوارۀ مولا بگو
(یاحسین یاحسین)
*****
سائل درگاه حسین علم افراشته در عالمین
من چه بگویم سخن از شرف و عزّت آن نورعین
از دو لب ختم رسل، بشنو ذکر«اَنَا من حسین»
زادۀ خیرالبشر است این پسر
برهمه هستی پدراست این پسر
(یاحسین یاحسین)
*****
خلق سموات و زمین همگان مست ولای حسین
خیل رسل را به جگر عطش جام ولای حسین
کیست به جز ذات خدا که کند مدح و ثنای حسین
اوست کسی که خونبهایش خداست
مادح ومرثیه سرایش خداست
(یاحسین یاحسین)
سرزده در گلشن وحی، سحر از بیت علی آفتاب
محو جمالش شده‌اند نبی و فاطمه و بوتراب
به گفتۀ روح خدا که بود رهبر این انقلاب
عید حسین و روز پاسدار است
این بهترین مدال افتخار است
(یاحسین یاحسین)
*****
ای به مزار و حرمت همی از سنگر یاران سلام
بر تو و خیل شهدا زلب پیر جماران سلام
بر تن سرباز رهت که شده گلوله باران سلام
قسم بـه سوز دل اهل ولا
دل مرا کن از کرم کربلا
(یاحسین یاحسین)
ای که پیمبر به لَبَت همه دم بوسه مکرّر زده
مرغ دل ما همه شب به سوی کرب و بلا پرزده
آتش هجرت به خدا به دل ما همه آذر زده
بر سر ما شور ولایت بده
بر دل ما نور ولایت بده
(یاحسین یاحسین)


میـوۀ قلب احمدی، ابی عبدالله

خوش آمدی خوش آمدی ابی عبدالله
دسته گل محمدی ابی عبدالله
خوش آمدی خوش آمدی ابی عبدالله
*****
مژده بـده که سوّمِ ماه شعبان است
عید ولادت حسین، جان جانان است
بر روی دست مصطفی، کل قرآن است
قدم بـه چشم مـا زدی ابی عبدالله
خوش آمدی خوش آمدی ابی عبدالله

ای گل سرخ فاطمه، یوسف زهرا
چشم و چراغ مرتضی، حجّت یکتا
عالَم ز مقدمت شده، جَنَّتُ الاعلی
حجّت حی سرمدی ابی عبدالله
خوش آمدی خوش آمدی ابی عبدالله
*****
آمده فخر عالمین چشم ما روشن
فاطمه را نور دو عین چشم ما روشن
مولای عاشقان حسین چشم ما روشن
جان رسول اَمجدی ابی عبدالله
خوش آمدی خوش آمدی ابی عبدالله
*****
خدا به ختم الانبیاء تهنیت گوید
نبی به شاه اولیاء تهنیت گوید
علی به دُخت مصطفی تهنیت گوید
مظهر حُسن اَحدی ابی عبدالله
خوش آمدی خوش آمدی ابی عبدالله
*****
ثارالله یـا سیدی و ابن ثاره
علی به طلعتت شده محو نظاره
زمزمه نبی بود دور گهواره
یا ولدی یا ولدی ابی عبدالله
خوش آمدی خوش آمدی ابی عبدالله



فاطمه می گوید امشب، ای فروغ هر دو عینم
صبح میلادت مبارک، ای حسینم ای حسینم
عزیز فاطمه گل سرخ علی
قلوب عاشقان ز نورت منجلی
حسین  جانم حسین، حسین  جانم  حسین
چاره ساز خلق عالم، عالمی بیچارة تو
دست عالم، چشم فطرس، جانب گهوارة تو
به سویت ملتجی گنه کاران همه
شفیع عالمین عزیز فاطمه
حسین جانم حسین،  حسین جانم حسین
کشتة خون خدایم، بنده کوی حسینم
هرکه بودم هرکه هستم، عاشق روی حسینم
وجودم یاد او شب میلاد او
همه ذکرم شده مبارک باد او
حسین جانم  حسین ،  حسین  جانم  حسین
خیز و بین روی خدایی، نور مصباح الهدایی
چشم خود بگشا به رویش، جان خود را کن فدایی
گل سرخ علی به دست احمد است
سرم قربان او که هست احمد است
حسین جانم حسین، حسین جانم حسین
آفتاب حسن سرمد، میوة قلب محمد
شمع جمع آفرینش، یوسف زهرا خوش آمد
عجب شوری بود به بازار حسین
به دنبال آمده علمدار حسین
حسین جانم حسین حسین جانم حسین
عید عباس و حسین و جد و شور مؤمنین
آن گل دامان زهرا ، این گل ام البنین است
سرشک شوق من، چکد از هر دو عین
که دل را داده ام، به عباس و حسین
حسین جانم حسین، حسین جانم حسین
با سرود عشق و شادی شعله بر غم می زنم من
از حسین و از ابالفضل، دم به دم، دم می زنم من
زیارت می کنم، گل دو فاطمه
گهی در قتلگه، گهی در علقمه
حسین جانم حسین، حسین جانم حسین


عید است و جهان روضۀ رضوان حسین است
از عرش الی فرش، گلستان حسین است
بـا گریـۀ شـوق نبـی و حیــدر و زهـرا
چشم همگان بر لب خندان حسین است
تنها نه به سویش شـده فطرس متوسّل
خلق دو جهان دست به دامان حسین است
ای خیـل مـلک حـرمت او پاس بدارید
کاین طایرِ پرسوخته، مهمان حسین است
میلاد حسین آمده سر تا به قدم گوش
زیرا که خداوند ثناخـوان حسین است
«فطرس» طلب عفو کن از یوسف زهرا
العفو بگو، عفو به فرمـان حسین است
گمــراه نگــردید کــه مصباح هدایت
تا روز جزا حُسنِ فروزان حسین است

آدم نــه فقــط بــر در او بــرد تــوسّل
عالـم بـه سـر سفرۀ احسان حسین است
آزادگـی و غیــرت و ایثــار و شجــاعت
این چـار، الفبـای دبستـان حسین است
بـا خــون شهیــدان بنویسید و بخوانید
این بیت که سرلوحۀ دیوان حسین است
سـردادن و مهـلت بــه ستمــکار ندادن
خط و هدف و مکتب و ایمان حسین است
گـــر تشنــه‌لبِ آب بقاییــد، بیاییــد
سرچشمۀ آن در لبِ عطشان حسین است
شیعـه اسـت کـه تـا دامنـۀ صبح قیامت
با آتش دل شمع شبستـان حسین است
ای شیعـه مکـن بــر دگــران باز درِ دل
ایـن خانـۀ آتـش‌زده از آن حسیـن است
خونی که از آن یافت جهان رنگ خدایی
والله قسـم خـون جوانـان حسیـن است

تا صبـح قیـامت بـه سـر نیـزه عیان است
هفتـاد و دو آیـه که ز قرآن حسیـن است
بر گوهــر اشکــش نتــوان یافــت بهایی
آن دیده که می‌گرید و گریان حسین است
در معرکـۀ عشـق نگـه کـن کــه ببینـی
سرها همه چون گوی به چوگان حسین است
اعجـاز مسیحـا کنـد از زخـم تـن خود
هر کشته که افتاده به میدان حسین است
حاشا که ز شمشیر ستمگـر بهـراسیم
در سینۀ ما چاک گریبان حسین است
هرگـز نـرود آبـش بـا کفـر به یک جو
تا امـت اسـلام، مسلمـان حسین است
حـق است اگر ناز فروشیـم به فردوس
زیرا دل ما روضۀ رضوان حسین است
«میثم» اگر امروز ز قرآن خبری هست
ایـن از اثـرِ فتــح نمایان حسین است

 



جهانیان شنوید ایـن نـدا مبارک باد
طلـوع نـور سـراج الهـدا مبـارک باد
به ملک خون شرف مقتدا مبارک باد
خدای عزّوجلّ را فدا مبـارک باد
بهار رحمت بی ابتدا مبـارک باد
شب ولادت خون خدا مبارک باد

پیمبران شب عید است، احترام کنید
حسین آمـده از جای خود قیام کنید

****

شبی‌خوش است به شادی سحرکنید امشب
فرشتگان خدا را خبـر کنید امشب
بر آفتـاب ولایت نظـر کنید امشب
لباس نور سراسر به بر کنید امشب
به شهر آل محمّد سفر کنید امشب
ز کوچه‌های مدینه گذر کنید امشب

به بیت وحی ز هر جانب احترام کنید
بـه سیـدالشهدا بـا ادب سلام کنید

****

خجسته آینۀ کبریاست این مولود
تمـام آرزوی انبیـاست این مولود
سلالۀ علیِ مرتضـاست این مولود
به زخم سینۀ قـرآن، شفاست این مولود
مقام و زمزم و سعی و صفاست این مولود
بـر او سـلام که خون خداست این مولود

خـدا در آینۀ حسن او خدا را دید
جمال احمد و زهرا و مرتضا را دید

 

****

 

سـلام خـالق منّـان بــه جان و پیکر او
به اشک شوق نبی شسته گشته منظر او
چه چشم‌ها که بوَد چشمه‌هـای کوثر او
پیمبـران خـدا تشنـه‌کام ساغـر او
چــراغ عــالمیان عـارض منـوّر او
به بوسه‌های نبی غرق، پای تا سر او

 

ز بس قداست توحید و روح قرآن داشت
نبی به پیکـر او دست بی وضو نگذاشت

****

کتاب محکم پروردگار، محکـم از اوست
قسم به خالق عالم، تمام عالـم از اوست
جلالت و شرف و قدْر و جاه آدم از اوست
جهان از اوست، نه تنها جهان، جنان هم از اوست
به جـز خـدایی حـق، هستِ حق مسلّم از اوست

مگر نه اینکه خداوندگار حی ودود
وجود را به طفیل حسین داد وجود

!الا به جان و تنت از خدا سلام! حسین
هماره درس !تو بر نسل‌ها قیام حسین
!تو داده‌ای تو، به آزادگی قـوام حسین
خـدا گـرفته !ز نـام تـو احتـرام حسین
!عبادتِ همه بی‌مهر تـو، حـرام حسین
قسم به دین !خدا دین تویی امام حسین

قسم به کعبه که تو کعبۀ دل همه‌ای
که هم عزیز خدا، هم عزیز فاطمه‌ای

 

****

 

لـوای تو بـه روی شانه‌ها، لوای خداست
صـدای تو بـه سرنیزه‌ها، صدای خداست
دلی که ظرف ولای تو گشت، جای خداست
روی منیـر تـو رویِ خـدانمای خـداست
ثنـای تـو ز ازل ذکـر انبیــای خـداست
بریده دست تو دستِ گره‌گشای خداست

همـاره نـام تو تا حشر سیدالشهداست
به خون پاک تو سوگند، خونبهات خداست

****

فــرشتگان سمــاوات خــاکسار توأند
پیمبــران همگــی زائــر مــزار توأند
تو خود بهشت و شهیدان گلِ مزار توأند
خوش آن گروه که پیوسته بی‌قرار توأند
اگر چـه خانـه به دوشند، در جوار توأند
نگارها همـه در مـوج خـون، نگار توأند

ز قطره قطرۀ خـونت مسیح می‌جوشد
ز کام خشک تو دین، آب زندگی نوشد

****

زمینیــان سمــایی ز دام تــن رستند
جـدا ز سلسلــه‌ات نیستنـد تـا هستند
به غرفه‌های ضریح تـو دست دل بستند
در آن زمان کـه نبـودند، بـا تو پیوستند
بـه خـاک کـوی تو آیینۀ درون شستند
جبین خویش به سنگ غم تو بشکستند

به هـر نفس دلشان بزم یادوارۀ توست
کتاب محکمشان جسم پاره‌پارۀ توست

****

 

هــزار یــوسف مصــری اسیر بازارت
خـداست مشتــری لاله‌هـای ایثـارت
لــوای سـرخ خـدا در کـف علمدارت
ندیـده، خلـق دو عالم شده خریدارت
ز چشم ماست روان اشک چشم خونبارت
گُـلِ بهشـت دل مــاست، شعلــۀ نـارت

سلام گرم خدا بر گلوی عطشانت
هزار مرتبه جان جهان به قربانت

****

!هنوز سینـۀ مـا داغـدار توست حسین
هنوز فصل خزان !هم بهار توست حسین
!هنوز دیـدۀ مـا اشکبـار توست حسین
هنوز جان جهان !بی‌قرار توست حسین
!هنوز در نفس مـا شـرار توست حسین
هنوز عزّت مـا در !جـوار توست حسین

هنوز شیعه ز خون تو چهره می‌شوید
هنوز بهـر تو «میثم» قصیده می‌گوید


ای همه پیغمبران! کنید از جا قیـام
نهید رو بـا شعف، بـه بیت خیرالانـام
همه به ذکر و دعا، همه به عرض سلام
که روی دست نبی، حسین دارد مقـام
مسیح در هر نفس، کلیم در هر کلام
زنند دم از حسین، بـه اشتیاق تمـام
شب سرور خداست جهان پراز این نداست
ظهور نورالهداست حسین روحی فداست
*****
جهان اسلام بود، در آرزوی حسین
رسول اکرم زند، خنده به روی حسین
«ام‌ابیها» کشد شانه به موی حسین
گشوده شیرخدا دیده به سوی حسین
گرفته دین آبرو ز آبروی حسین
نهند پیغمبران جبین به کوی حسین
حسین«فوزالعظیم» حسین«نورمبین»
حسین«عین الحیات» حسین«حق الیقین»
*****
نهاد پـا در جهان امـام عفـو و کرم
ز مقدمش آمده مدینه رشکِ ارم
صورت زیبای او سورۀ نون و القلم
به آبرویش قسم به خاک کویش قسم
که ما نبودیم و او به ملک دل زد قدم
به هر دلی ساخته، خدا بر او یک حرم
حسین یار دل است گل بهار دل است
به مهر او دلخوشم که عشق کار دل است
*****
نفس از او، دم از او، نشاط از او، غم از اوست
او ز رسول خدا، رسول اکرم از اوست
تمـام او از خدا، تمـام عالم از اوست
حیات عالم از او، نجات آدم از اوست
حسین خود قلب ماست،قلوب ما هم از اوست
منم که تا روزِ هست تمام هستم از اوست
قعـود یعنی حسین قیام یعنی حسین
سجود یعنی حسین سلام یعنی حسین
*****
حسین بی یار نیست، خلق جهان یار اوست
بـه اوج آزادگی، خلق گرفتار اوست
کلیم مدهوش او، مسیح بیمـار اوست
تمام هست خدا، متاع بـازار اوست
به آن حسینی که حق تکیه به دیوار اوست
هر که حسینی شود خدا خریدار اوست
سبزی گلزار دین ز سرخی خون اوست
قیام مدیـون او نمـاز مرهون اوست
*****
بـارِ غمِ امتـی، هماره بـر دوش او
به سیر معراج خون، زخم بدن توش او
پیام بی جبرئیل ز دوست در گوش او
زخم سر نیزه‌ها نیش مگو، نـوش او
هماره بوده است و هست شیعه کفن پوش او
میان آغوش خون خدا هم آغـوش او
گلو شده چاک‌چاک بدن شده پوست‌پوست
ز هر رگ حنجرش ندا دهد دوست،دوست
*****
الا که جان پیشکش در این ولادت کنیم
به مکتب خون مرور درس شهادت کنیم
همه چو «فطرس» بر او عرض ارادت کنیم
از این ولادت به خلق، سزد سیادت کنیم
خاک درش را ز مِهر، مُهر عبادت کنیم
ز خاک یـاران او کسب سعادت کنیم
وعدۀ ما با حسین عروج ما تا حسین
سرود ما ذکر ما دعای ما یا حسین
*****
حسین تا روز حشر، رهبر آزادگی‌است
خون جوانان او جوهر آزادگی‌است
خاک شهیدان او مظهر آزادگی‌است
قامت عباس او محور آزادگی‌است
قتلگهش تـا ابـد سنگر آزادگی‌است
پیکر صد چاک او منظر آزادگی‌است
پیرو او کیست؟ کیست؟ کسی که آزاد زیست
بنـدۀ درگـاه او جز به خدا بنده نیست
*****
تو کیستی؟ یا حسین! خدای را مظهری
تو شمع جمع وجود، تو روح پیغمبری
تو با سرت نوک نی ز خلق عالم سری
تو کلِ اسلام را چـو روح در پیکری
تو خلق را تـا ابـد، چراغ روشنگری
تـو در جلال و شرف محمدِ دیگری
زخم بـدن سورۀ تَبارَکت یـا حسین
خلعتِ ثـاراللهی مبارکت یـا حسین
*****
خون شهیدان تو، خون تو خون خداست
قسم به ذات خدا، خدا تو را خونبهاست
غریبی و عالمی بـا هدفت آشناست
قبر تو در قلب ما مهر تو در خون ماست
سینۀ مجروح ما قطعه‌ای از کربلاست
حنجرۀ ما پـر از زمزمۀ نی نـواست
تویی که خلق خداست دست به دامان تو
"میثم"بی‌دست و پاست دست به دامان تو


 

خانۀ شیر خدا امشب پر از نور خداست
الـبشاره لیلۀ میلاد مصباح الهـداست
بر سر دوش نبی، شمس ولایت جلوه گر
پیش روی فاطمه، مرآتِ حسنِ ابتداست
فاطمه آورده فرزندی که در قدر و جلال
هم محمد هم امیرالمؤمنین هم مجتباست
چشم ثاراللهیان روشن به میلاد حسین
کام حزب اللهیان شیرین که این عید خداست
گام گامِ مقدمش، رشک گلستان بهشت
عضو عضوِ پیکرش، اوراق صنع کبریاست
این همان مصباح دست غیب رب العالمین
این همان قرآن روی قلب ختم الانبیاست
چشم نه، لب نه، جبین نه، حنجر و رخسار نه
پای تا سر غرق در گلبوسه‌های مرتضاست
با وجود آنکه نَبوَد رحمت حق را حدود
این نمای رحمت بی حدِّ ذات کبریاست
سبط احمد، نجل حیدر، آرزوی فاطمه
خون قرآن، اصل ایمان، قلب دین، روح دعاست
قطره‌ای از بحر لطفش چشمۀ آب حیات
ذره‌ای از خاک کویش درد عالم را دواست
وصف او باید کسی گوید که قرآن آورد
مدح او باید کسی گوید که او را خونبهاست
هر چه می‌بینم جمالش را، نبی پا تا به سر
هرچه می‌خوانم ثنایش را،علی سرتا به پاست
هر سری تقدیم جانان گشت، خاک پای او
هر دلی جای خدا گردد، بر او صحن و سراست
هر چه از او خواست ذات پاک حق تقدیم کرد
درعوض او ازخدای خویش بگرفت آنچه خواست
من نمی‌گویم، نمی‌گویم، خدا باشد حسین
لیک گویم گر خدایی از خدا خواهد، رواست
خواهـر مظلومۀ او مـادر آزادگی است
تـا قیامت بر همه آزاد مردان مقتداست
اصغری دارد که ذبح اکبرش خوانند خلق
دختری دارد که دست بسته‌اش مشکل گشاست
مادری دارد که در قرآن، خدا مدّاح اوست
مدح او تطهیر و قدر وفجرو نور و«اهل‌أتی»ست
قامتی دارد، قیامت گوشه‌ای از سایه‌اش
صورتی دارد که در چشم محمد دلرباست
بازویی دارد چو بازوی امیرالمؤمنین
هیبتی دارد که گویی خود علی مرتضاست
روز محشر ذکر کل انبیا یا فاطمه است
فاطمه گوید خداوندا حسین من کجاست؟
او بُوَد فُلک نجات و لنگرش دخت علی
این نباشد کفر اگر گویم خدایش ناخداست
شهریار کشور دل‌ها «حسین بن علی»
زادۀ ام‌البنین فرمانـدۀ کل قـواست
آنچه در عالم گنه کار است در روز جزا
گر خدا بخشد به یک موی حبیب او به جاست
گر چه حتی روز محشر چشم زهرا سوی اوست
هر شب او واقعه، هر روز او روز جزاست
اینکه خنـدانیم و گریـانیم در میلاد او
می‌کند ثابت، گِل ما از زمین کربلاست
آنکه سر سازد نثار دوست، از عالم سر است
کشتۀ محبوب را گر کشته پنداری خطاست
مرگ در بستر بوَد بر عاشق صادق حرام
این معما را کسی داند که با ما آشناست
شور ما شور شهادت، شوق ما شوق وصال
زخم ما یاری رحمت، خون ما آب بقاست
من ز خون دل نوشتم بـر جبین آسمان
هر که فانی در ره حق نیست، پایانش فناست
قبر: کعبه، رکن: مقتل، تربت عشاق: حِجر
مضجع من «مروه» و ایوان عباسم «صفا»ست
گو یکی گردند خلقت از برای قتل من
قامتم تنها برای خالق یکتا دوتـاست
آب را بر روی ما بسته نمی‌داند عدو
حنجر ما تشنـۀ آب دم تیغ بـلاست
وصل جانان از دم شمشیر می‌آید به دست
این همان معنای رمز «البلاءُ لِلولا»ست
"میثم" این مصراع را با خط خون باید نوشت
رأس ما از تن جدا شد، دوست کی از ما جداست؟


 



 

بحر طویل در ولادت امام حسین (ع)
شب تاریک که ریزد به زمین نور مه از دامن صحرا ،به فلک نور دگر سر زند از طلعت زهرا(س) ،  که از آن نور سماوات شود محشر کبری همه گویند که این نور حسین است، عیان از رخ ام الحسنین است، که بر ختم رسل  نور دو عین است، حسین است حسین است، که شب تا به سحر همسفر دخت رسول است، بگو مونس زهرای بتول است، که ای مادر فرخنده منم نور دو عینت ، گل نورسته حسینت، به خدا نور عیانم، به نبی روح روانم، به علی تاب و توانم، به جنان سید و مولای جوانان جنانم، به جهان رهبر آزاده مردان جهانم، به سما مهر فروزان، به زمین کشته‌ی شمشیر و سنانم، انا عطشان، انا مظلوم، انا عریان، انا مجروح، منم مونس دلهای شکسته، منم آن کشتی در خون دل خویش نشسته، که خدا خوانده ز آغاز جهان فلک نجاتم، به حیاتم به مماتم، به خداوند مجیدم، به جوانان رشیدم، به عزیزان شهیدم، به همه خلق امیدم همه خوانند به خون گلویم هر شب و روز خدا را.

 


همه دم فخر کن ای مادر پاکیزه سرشتم، که حسین تو منم سید و مولای جوانان بهشتم، ز ازل بر ورق دفتر ایجاد نوشتم: که من از هستی خود در ره معبود گذشتم، من مظلوم گل دامن زهرا و رسول دو سرایم، پسر خون خدایم، همه را دادرس و یاور مصباح هدایم، به ره دوست فدایم، همه شب لیله‌ی عاشور من است و همه جا کرب و بلایم، سپر تیر بلایم، به خدا سوم شعبان اگر از پرتو حسنم همه جا نور بود لیله‌ی میلاد من از مغرب عاشور بود، من همه را هادی راهم، همه خلقند سپاهم، همه را پشت و پناهم، انا ثارالله و باب الله و وجه الله و سرالله و نورالله، یکتا زهمه خلق سلامم، به همه خلق امامم، همه مرهون قیامم، شرف و عزت و ایثار و جهاد است پیامم، همه سرمست ز جامم، ببرم تا ابدالدهر دل اهل ولا را.
شب عشق و شب شور و شب پیدایش نور و همه جا وادی طور است و رسد نور به اوج فلک از حجره زهرا شده لبریز ز انوار خدا دامن صحرا، بگو از شور حسینی شده  سرتاسر خلقت همه جا محشر کبری، به زمین فخر کنان  از سوی حق کرده نزول آسیه و هاجر و لعیا، زده گل بوسه رخ فاطمه را مریم عزرا، شده این چار زن از عزّ و شرف، قابله‌ی عصمت کبری، که نهد پای به عالم شرف دوده‌ی عالم، ولی الله معظم، گهر بحر کرامت، قمر برج امامت، در یاسین، گل طاها، ثمر ام ابیها، شجر طور دل  اهل تولا، کند از دامن ناموس خداوند تجلا، ملک و حور و پری، آدمیان ای همه عالمیان، خوش بشتابید  و بیایید، ببینید چه نوزاد عزیزی به جهان پای نهاده است، حسین است حسین است حسین است، ببینید همه در بغل فاطمه ماه رخ مصباح هدی را.
صلوات از طرف خالق سرمد، به جمال گل نورسته‌ی احمد، که شکفته است به رویش گل لبخند محمد، بگرفته است به بر سید ابرار چو جانش، زده گلبوسه به زیر گلو و لعل لب و چشم و دهانش، رخ تابنده نموده، لب جان بخش گشوده، به نگاهی دل پیغمبر اسلام ربوده، چه جمالی، چه کمالی، چه جلالی، به نبی و علی‌ابن ابی طالب و زهرا و حسن باد مبارک همه گویند که عید ولادت به خدا و همه خلق خدا باد مبارک، چه بگویم به ثنایش، همه مرهون عطایش، همه عالم به فدایش، دو جهان روی نمایش، همه دیدند به ماه رخش آیینه‌ی معبود نما را.
فوج فوج ملک از اوج فلک روی نمودند به گلزار مدینه به در خانه‌ی سلطان نجف، دسته گل سرخ به کف، دور محمد زده صف، یکسره با شور و شعف، نغمه تکبیر به لب خنده زنان، بر گل رخسار نبی، فخر عرب، با شعف و وجد و طرب، پیشتر از خیل ملک، آمده جبریل امین از طرف خالق دادار، که یا احمد مختار، منم حامل تبریک خدای احد قادر غفار، برای تو و زهرای تو و حیدر کرّار،که داده ‌است خداوند تبارک و تعالی، به تو آیینه‌ی خود را، ثمرت باد مبارک، قمرت باد مبارک، گهرت باد مبارک، شب میلاد گرامی پسرت باد مبارک، بپذیر از طرف ذات خدا تهنیت و تسلیت ای خواجه‌ی لولاک ، که این دسته گل پاک، فتد با تن صد چاک، به صحرای بلا چون گل پرپر شده بر خاک بگیرند سر از پیکر او امّت سفاک ، بخوان بر ورق مصحف گلگون رخش خاطره‌ی کرب و بلا را.
این حسین است حسین است همان مظهر ذات احد داور غفّار، که تا پای نهاده‌است در این دار، به امّید شفاعت به درش آمده از ره ملکی زار، که با بال و پر سوخته و گشته گرفتار، به گهواره‌ی او دست توسل زده با حالت افکار، حسین از دل گهواره به او چشم گشوده، دل از او سخت ربوده، به رخش خنده نموده، که ببخشد پر و بالش، زهی از قدر و جلالش، پر نو کرده ز هم باز و در امواج فضا گشته به پرواز، نموده سخن آغاز، ثنا خوان و سر افراز، الا خیل ملک من شدم آزاد، حسین ابن علی از کرمش بال و پرم داد، همانا به جلالش، به مقامش قسم آنکس که فرستد ز ره دور سلامش، برسانم به امامش، به خدای پسر فاطمه دل داده و ممنون حسینم، بزنم بال و کنم فخر کنان سیر فضا را.
پسر فاطمه ای دست گل سرخ محمد، همه‌ی هستی احمد ولی خالق سر مد، به تو پیوسته سلامم، به تو هر لحظه درودم، که تویی دار و ندارم، که تویی بود نبودم، رخ تو آیینه‌ی غیب و شهودم، تو قیامم تو رکوعم، تو سجودم، به فدای تو سراپای وجودم، تو همه هستی مایی، تو امام شهدایی و تو مصباح هدایی، تو رکوعی، تو صلاتی و تو کشتیّ نجاتی، تو تمام حسناتی، تو دعا تو صلواتی، تو یم جود و سخایی، تو دوایی، تو شفایی، تو همان خون خدایی، به خداند دو عالم که توهم قبله و هم  قبله نمایی، تو شه کرب و بلایی، چه بگویم تو حسینی، تو حسینی که نبی گفت: منم از تو و تو از منی ای بوسه گه ختم رسل انداخته گل، او که به هر عضو تو دیده ز ازل زخم بسی نیزه و شمشیر جفا را.
منم و کعبه‌ی کویت، منم و قبله‌ی رویت، منم و جام سبویت، چه بخواهی چه نخواهی نروم از سر کویت، همه شب ریخته از دیده‌ی من خون گلویت، بپسندی نپسندی، به کسی کار ندارم، تو گواهی که به غیر از تو دگر یار ندارم، که تو را دارم و بیم از شرر و نار ندارم، چه کنم عاشق و مجنون توهستم، به خدا دل به تو بستم، سر راه تو نشستم، تو به من چهره گشودی، که خدا را بپرستم، به خدا پیشتر از آمدنم سلسله‌ی عشق تو میبود به دستم، نه تو آنی که مرا لحظه ای از خویش برانی نه من آنم که شوم دور ز درگاه تو آنی، ز همان لحظه که من چشم گشودم، به تو سوگند، ندانسته گرفتار تو بودم، چه ولادت چه به طفلی، چه جوانی چه به پیری، چه دم مرگ تو را داشتم و دارم و غیر از تو ندارم، نکند روز قیامت ز نظر دور کنی «میثم» افتاده ز پا را.