اشعار شهادت حضرت زهرا(س) دفتر اول
|
مـیكنــد جــان را نـثــار یــار، یــاس |
|
از غـم عشـق شده بیمار، یاس |
|
بین چه سان پژمرده و بر خاك اوفتاد |
|
در مـیـان آن در و دیـــوار، یـــاس |
|
از چـه رو پـوشانــد بـا گــل بـرگ گل |
|
روی خـود را لــحظهی دیدار یاس |
|
یــاس گـر نیلی نباشد یـاس نیست |
|
جای سیلی داشت رخـسار یاس |
|
در ثـای غنـچـه هـــم دردی نداشت |
|
جز دو چشم پر غم و خونبار یاس |
|
بـلبـل نـطقــم هـــوای بــاغ داشت |
|
جان «احسان» بلبـل و گلزار یاس
|
|
محمد نیکخواه منفرد(احسان |
|
شب است و بغض سکوت و صدای گریه آب
|
|
تـمــام غـصــه عـالم نشسته در محراب
|
|
نگـــاه کــن کــه بـبـیـنـی چگـــونه مــیبارد
|
|
مـصـیـبــت از در و دیــوار خـــانــه اربــاب
|
|
بــرای غسل شــب قـــدر آمــده امـــشب
|
|
فـقـط خــدا و رسولـش به منـزل مهتاب
|
|
بــنــای زنــدگـیــش را بــه آب مــیشــوید
|
|
الهی صبــر علـــی را بـه فاطمـه دریاب
|
|
بـه قـطره قـطره سرشکش دخیل میبندد
|
|
بر آن ضریح کبود و شکسته و بــیتاب
|
|
چـه آبــها کــه سراسیمه غسل میکردند
|
|
بـرای آن کـه نـمانـد در آن بـدن خـوناب
|
|
چــه مــیرسد بــه علی از مرور خاطرهها
|
|
که نالههای صبورش ندارد امشب تاب رحمان نوازنی |
|
فاطمه(س) پروانه ی مدار خودش بود منحصراْ تحت انحصار خودش بود فاطمه(س) مخدوم خویش و خادم خویش است کعبه ی خود بود و پرده دار خودش بود نان کسی بر لبش حلال نباشد فاطمه(س) هر روز نان بیار خودش بود روح خودش را گرفت در تن خود ریخت خلقت زهرا در اختیار خودش بود گفت: اَنا مِن فاطمةُ ، فاطمه مِنّی فاطمه(س) پس سالها کنار خودش بود اینکه ولایت چنین به نام علی(ع) شد کار علی(ع) هم نبود ، کار خودش بود هیچ زمان رو نزَد به غیرت شمشیر تکیه ی زهرا(س) به ذوالفقار خودش بود نَه که بخواهد نبی(ص) مقام بگیری بوسه به دست تو افتخار خودش بود نیست عجب گر علی(ع) به خاک تو افتاد چونکه مزار تو نَه ، مزار خودش بود علی اکبر لطیفیان |
|
اگر چه خصم، درِ خانه ریخت بر سر من رواست گریـه کنیـد از بـرای شوهر من مدینه گریۀ مـن سخـت خستهات کرده حلال کـن کــه بــوَد روزهای آخر من خدا گــواست مــرا میزدند و میلرزید چو گوشواره که لرزد به گوش، دختر من ز تازیانــه بــوَد سخـتتر نگـاه علی کــه ایستــاده غریبــانه در برابـر مـن علی! که گفته غریبی؟ به این گروه بگو که هست فاطمه تنها، تمام لشکر مـن برای یاری من خویش را مده زحـمت که پشت در شده ششماهۀ تو یاور من پنـاه مـن شــده دیوار و، در شده سنگر شکست پهلو و آتـش گـرفت سنگـر من خدیجه نیست که از من کند پرستاری از این به بعد دگر زینب است مادر من دگــر زنــان مدینــه عیــادتم نکنند مگــر کــه قاتلـم آیــد کنار بستر من کنم ز لطف و کرامت شفاعت از «میثم» که ریـزد از قلمش اشـکِ دیدۀ تر من حاج غلامرضا ساگار |
|
از نخست زندگی هرگز نمیشد باورم که شود این خانه روزی قتلگاه همسرم روزتنهایی که حتی یک نفر یارم نبود دیدم آنجا پشت در افتاده تنها یاورم او مرا میخواند و من آن روز دستم بسته بود کاش آنجا جان من می شد برون از پیکرم خاطرات همسر شب زنده دارم زنده ماند از مناجات سحرگاهان زینب، دخترم ای شب تاریک بازآ تا نهان از چشم خلق قبر ناپیدای زهرا را بگیرم در برم شاعر؟؟؟ |
جــلـوه جـنـت به چـشم خـاكيان دارد بـقـيـع
يــا صــفـاي خـلــوت افــلاكـيــان دارد بـقـيـع
مـي تـوان گـفت از گـلاب گـريـه اهـــل نـظر
صــد هـزاران چـشـمـه آب روان دارد بـقـيـع
گـر چـه مي تابد بر اوخورشيد سوزان حجاز
از پـــر و بــال مــلائـك ســايـبـان دارد بـقـيـع
قـرن ها بگـذشـته بر ايـن ماجـرا اما هــــنوز
داغ هـجـده سـاله زهراي جوان دارد بـقـيـع
خــفـتـه بـين مـنبـر و مـــحرابي امـا بـاز هم
از تــو اي انســيه حــورا نشـان دارد بـقـيـع
راز مــخفي بودن قـــبـر تـو را بـا مـا نـگفـت
تابه کي مهر خموشي بر دهان دارد بـقـيـع
شب كه تنها ميشود با خـلوت روحاني اش
اي مـــديـنـه انـتــظـار ميــهمان دارد بـقـيـع
شب كه تاريك است و در بر روي مردم بسته است
زائــري چــون مــهــدي صاحــب زمـــان دارد بـقـيـع
خدا بـرای تو دیروزهای دنیا را
خدا برای تو امروز را و فردا را
خدا برای تو آیینههای پنهان را
خدا برای تو خورشیدهای پیدا را
خدا برای تو هر چه که بود و هر چه نبود
خدا برای تو ما را و هر که جز ما را
- فقط به خاطر تو- آفرید و مهرِ پدر؛
ولی نرفت دلت یک نظر تماشا را
که گر هرآینـه فلس تمام ماهیها
طلا و نقره شود گنجهای دریا را
حریرهای بهشت آورند و با نخِ زر
عقیق و لعل ببافند، فرشِ صحرا را
به اشکِ چشم تو سوگند، بانوی ملکوت
کجــا بــه چشم تــو زیبا کنند دنیا را؟
منبع :پایگاه اطلاع رسانی مدایح
بـرخیــز و تــــسـلای دل پــر شـــررم کـــن
ای قبله اهـل نظــر این دم نظرم کن
ای دسـت خـدا دسـت مـرا خصم شکسته
ای ابـر کـرم رحم به چشمان ترم کن
از سینـه بشکـسته مـن خـون شده جـاری
ای لالـه غــم رحـم به داغ جگـرم کن
میگـفت بـه مـن زینــب غمـدیـده بـه زاری
از راز نهانـیّ خــود ایــن دم خبـرم کن
مــادر ز چـــه رو دسـت تــــو از کـــار فـتـاده
برخیـــز تو یک بار دگر شانه سرم کن
گفتم به(ملک) گفته تو هست چه جانسوز
گفتا مددی میکن و جانسوزترم کن
مرحوم قاسم ملکی
|
بر افلاک حقایق زهرة حلم و حیا زهرا به بحر عصمت حق گوهر صدق وصفا زهرا یگانه بانوی دین فخر نسوان بنی آدم فروزان شمع بزم محفل آل عبا زهرا بتول طاهره خیر النساء انسیه حورا مهین ام الائمه بنت النبیا زهرا غمام فضل وکوه حلم و بحر علم و دانائی سپهر عقل را بدرالدجی شمس الضحی زهرا زکیه بضعه ختم رسل صدیقه مطلق خبیر سر ما اوحی بامر مصطفی زهرا غرض در خلقت زن بود حق را در وجود او وگرنه بود رد رتبت نبوت را سزا زهرا کمال و وهم حیرانست از وصف جلال او چو مستغناست از هر وصف و هر مدح و ثنا زهرا زپیش آورد غمهای جهان در گردش اختر برای حق به هر امر قضا بودی رضا زهرا نیاسوده هنوز از ماتم مادر که در دنیا بدرد فرقت وداغ پدر شد مبتلا زهرا فغان زآندم که با اطفال لب پرشکو از امت روانشد بر سر قبر پیغمبر بانوا زهرا زهجر باب و سوز مادر و ظلم بداندیشان فکند از شور و غوغا لرزه در عرش علا زهرا بزاری گفت کی سلطان خوبان یا رسول الله به بین از جور امت گشته خوار و بینوا زهرا تو میدانی زکین بن خطاب و ظلم بن عفان کشیده زان لعینان جفا گستر چه ها زهرا بضرب در شکسته پهلوی زارم یقین دارم که جان بسپرد خواهد در جهان زین ماجرا زهرا طناب از یکن فکندند ایپدر در گردن حیدر به پیش چشم خون بالای این بی اقربا زهرا زبی شرمی زدند آتش بدرب در فشار در تو میدانی چه حالت یافت زان رنج و عنا زهرا به تنگ آمد دلم بابا زبس بشنیده از هر کس شماتت ها ز هر بیگانه و هر آشنا زهرا ز من خلق مدینه رو بگردانند از آن رو که نگذارند گرید در فراقت از وفا زهرا مرا ای باعث ایجاد عالم در پناه خود ببر زیرا که سیر آمد از این دار فنا زهرا ندانم شیعیان با آنهمه درد و الم آیا خبر میداشت آندم از حدیث کربلا زهرا آصف الدوله
یا فاطمه تو مظهر داور هستی احمد صدف و تو مثل گوهر هستی هم – کفو علی مرتضا ئی زهرا هم برحسن وحسین مادر هستی =========== ای مظهر اوصاف خدای یکتا ای دخت نبی ام ابیها زهرا بر دامن تو دست توسل زده ایم دریاب زلطف وکرم خود مارا =========== تورا خلاق داور می شناسد پس از خالق پیمبر می شناسد تو هستی کوثر ختم رسولان توراساقی کوثر می شناسد ===================== توئی انوار ذات حیّ سرمد توئی در خلقت عالم سر آمد که هستی تو؟ که میداند؟ به غیر از خداوند وعلی و با محمد ص --------------------- تو بانوی تمام عالمینی محمد را ضیاء هر دو عینی حسن را وحسین را مادری تو تو زهرائی تو ام الزینبینی ------------------------------- تو در خلقت زهر کس برترینی بهاء ورتبت اهل زمینی نهایت معنی لولاک زهرا تو تنها در تمام عالمینی ----------------------- تو در خلقت بهین فصل الخطابی تو نوری – فوق نور آفتابی کتاب آسمانی هست قرآن ولی تو – فاطمه ام الکتابی ---------------------- توئی سر چشمه نور هدایت توئی سر منشاء جود وعنایت میان اینهمه مخلوق عالم توئی تنها ترین یار ولایت ===================== مجموعه آیات خدائی زهرا محبوبه ذات کبریائی زهرا ام الاب و ام الحسنینی بانو همتای علی مرتضائی زهرا ===================== مدح تو چه کسی به غیر داورگوید باید شخصی مثل پیمبر گوید ازبعد خداوند ونبی مدح تورا شایسته بود کسی چوحیدر گوید ===================== ای جوهر وجود که زهرای اطهری تو- بود وهست هستی وجان پیمبری صدیقه ورضیّیه وریحانه – فاطمه مرضیّه ومبشّره – منصوره – کوثری ===================== زهرائی وچوزهره درخشندگی توست کی آفتاب وماه به تابندگی توست ای پاکتر زآب که کوثر به شان توست الگوبرای خلق جهان بندگی توست ===================== یا فاطمه محبت تو در سرشت ماست این دوستی هماره خط سرنوشت ماست گر تو قبول دوستی از ماکنی یقین تضمین شده به عالم باقی بهشت ماست ===================== یا فاطمه ما زدوستانت هستیم همواره مطیع خاندانت هستیم محتاج شفاعتیم از تو زهرا از روز نخست مابه تو دل بستیم ===================== ای یاس علی مهر تو گنجینه ماست روشن زمحبت تو آئینه ماست گویند مزار توست مخفی اما من معتقدم که قبر تو سینه ماست ***************** زهرا که گل محمد و عشق علی است ====== عمريست رهين منت زهرائيم مشهور شده به عزت زهرائيم مُرديم اگر به قبر ما بنويسيد ماپير غلام حضرت زهرائيم * * * * * ما زنده به لطف و رحمت زهرائيم مامور براي خدمت زهرائيم روزي كه تمام خلق حيران هستند ما منتظر شفاعت زهرائيم ====== یا فاطمه از اشک ترا می خواهیم بیمار تو هستیم و دوا می خواهیم هر کس پی حاجتی رود بر در دوست ما از تو برات کربلا می خواهیم سروده ی حبیب الله موحد *** دیدار بقیع ز آرزویم نرود من فاطمیم ز خلق وخویم نرود عمریست غلام در گه زهرایم یا رب مددی که آبرویم نرود سروده ی حبیب الله موحد *** عمریست دلم گشته هلاکت زهرا دست من و آن دامن پاکت زهرا بنما کرمی که بار دیگر ای گل صورت بنهم به روی خاکت زهرا سروده ی حبیب الله موحد شان است و نشانه است بانوي كرم الحق كه يگانه است بانوي كرم گويند شفاعتش به هركس برسد دنبال بهانه است بانوي كرم ***
محشر دم از اعتبار او خواهد زد او دست به کار جستجو خواهد زد در کار شفاعت از غلامان حسین زهرا به خدا ی کعبه رو خواهد زد * * * * * بر مقدم دختر پيمبر صلوات بر چشمه ي پاك حوض كوثر صلوات بر محضر حضرت محمد تبريك بر مادر شيعيان حيدر صلوات سروده مهدي پناهي *** خورشيد زميني خدا يا زهرا اي زينت نام مصطفي يا زهرا مدح تو همين بس كه شدي تا محشر همتاي علي مرتضي يا زهرا سروده كمال مومني مليكه ي محشري و سلطنتت ديدني است خاك قدمهاي تو يا فاطمه بوسيدني است كور شود هر آن كسي كه در دلش به ذره اي به شيعيان حيدرت عداوت و دشمني است سروده كمال مومني
عمريست كه ما مراممان حيدري است لبريز از آن پياله ي كوثري است با عشق حسين محب زهرا گشتیم از بسكه حسين ابن علي مادري است
دریا ست نبی و گوهرش فاطمه است یکتاست علی و همسرش فاطمه است با آنکه پناهه همه خلقست حسین او هم به پناه مادرش فاطمه است
فاطمه نامي كه با آن عشق مي بازد خدا فاطمه نوري كزآن بر خلق مي نازد خدا ما نه ياران دگر نه انبيا گويند كاش در جزا ما را ز چشم او نياندازد خدا سيد رضا مؤيد ====================
(مصائب حضرت زهرا س) رباعی در گلبن وحی رکن دین افتاده نگاه سرد مردم بود و آتش صدا بين صدا گم بود و آتش بجاي تسليت با دسته ي گل هجوم قوم هيزم بود و آتش * * * * * ای كاش فدك این همه اسرار نداشت ای كاش مدینه در و دیوار نداشت فریاد دل محسن زهرا این بود ای كاش در سوخته مسمار نداشت برحاشیه برگ شقایق بنویسید گل تاب فشار در ودیوار ندارد (فرزندان حضرت زهراس)
غم طفلی فراموشم نرفته که بارغصه از دوشن نرفته گذشته سالها از کوچه اما صدای سیلی از گوشم نرفته
از هر طرفی که رهسپر می گشتم رباعی غم دوران من گردد یتیمی که هم پیمان من گردد یتیمی من از قد کمانت حتم دارم بلای جان من گردد یتیمی سروده جواد حیدری *** نمی گویم که تو نا مهربانی زبس خون رفته از تو ناتوانی دلم خواهد در آغوشم بگیری چه سازم که شکسته استخوانی سروده جواد حیدری *** تو که رکن تمام کائناتی چرا با کودکان کم التفاتی گمانم قبل تو زینب بمیرد شنیده ناله ی عجل وفاتی سروده جواد حیدری *** تمنای دل زینب همینه که روی زانو مادر بشینه الهی این چه درد بی دوائی است که دختر روی مادر را نبینه رباعی كمي از غسل زير پيرهن ماند كمي از خون خشك بر بدن ماند كفن را در بغل بگرفت و بو كرد همان طفلي كه آخر بي كفن ماند * * * * * صنوبري که خميده خدا نگهدارت خوشي ز عمر نديده خدا نگهدارت قرار بعدي ما ظهر روز عاشورا کنار رأس بريده خدا نگهدارت
(از زبان مولابه حضرت زهراس) خدا یا فاطمه رفته زدستم زداغ ماتمش از پا نشستم به دست بی رمق با اشک دیده دو چشم نیمه بازش را ببستم * * * * * زهجرانت به دل دارم شراره زمژگان ریزم از داغت ستاره منم هفت آسمان درد و غریبی بر آ ای ماه من شب شد دوباره * * * * * تمام هستیم رفته زدستم کنار قبر تو تنها نشستم جوانمرگ علی ئر ماتم تو زاشک دیدگانم حجله بستم * * * * * نمک برزخم پاشیدند ورفتند گلم را با لگد چیدند ورفتند شرار آتش از کاشانه بر خواست همه این صحنه رادیدند ورفتند * * * * * سیه پوشیده باغ وسرو وسنبل ندارد باغبان دیگر تحمل فلک با من بگو در طول عمرت کجا دیدی چهل گلچین ویک گل * * * * * خدا داند دلم خون گریه میکرد به حالت دشت وهامون گریه می کرد ندیدم زخم پهلو را در آن شب ولی دیدم کفن خون گریه می کرد * * * * * كشي از سينه آهي گاهگاهي روي در خانه راهي، گاهگاهي مپوشان رخ زروي محرم خود به سويم كن نگاهي، گاهگاهي * * * * * تو را در نيمۀ شب خاك كردم گريبانم زداغت چاك كردم براي اينكه طفلانت نميرَند همه آثار خونت پاك كردم * * * * * گرفتي لطف حيدر گفتنت را دريغ از من نمودي ديدنت را ولي با من بگو ساعت به ساعت چرا كردي عوض پيراهنت را * * * * * فلک بامن بسی کین گستری کرد نصیب دخترم بی مادری کرد بگو با بلبلان گلچین به کوچه گل سرخ مرا نیلو فری کرد * * * * * گل امید وعشقم رفته در خاک دلم خون است ودارم سینه چاک چو طفلم طفل اشک من ببیند کند چون مادرش اشک مرا پاک * * * * * نِشستَم دل شكسته در كنارش درآوردم به زاري گوشوارش الهي من بميرم زين مصيبت كه ديدم رنگ نيلي در عُذارش * * * * * خدا یا فاطمه رفته زدستم زداغ ماتمش از پا نشستم به دست بی رمق با اشک دیده دو چشم نیمه بازش را ببستم * * * * * بساط عشق من بر چید گلچین به زخم من نمک پاشید گلچین کنار پیکر بی جان یاسم به اشک حسرتم خندید گلچین * * * * * تو که با غربت من آشنائی اسیر غصه ها گشتم کجائی به پرس از حال زارم تا بگویم علی را می کشد درد جدائی * * * * * دو چشمون تر تو آتشم زد غم ویرانگر تو آتشم زد اگر چه هر نگاهت شعله ای داشت نگا ه آخر تو آتشم زد * * * * * غمت برده زدل تاب وتوانم تو رفتی من چرا باید بمانم گلویم آنچنان از گریه بستم که نتوان بهر تو قرآن بخوانم * * * * * دعای زیر لب دارم شبانه توآمین گوی ای ماه یگانه الهی هیچ مظلومی نبیند عزیزش را به زیر تازیانه * * * * * شرار دل به گردونم بریزد به دامن اشک گلگونم بریزد پس از مرگ تو چشمم مانده در راه که قاتل آید و خونم بریزد * * * * * اگر شمعی کند حرف مرا گوش کند در سوختن خودرا فراموش خموشی هر چراغی دارد اما چراغ من شده بی وقت خاموش * * * * * فلک شمع مرا کردی تو خاموش غم هجرش نمی گرذدد فراموش هنوزم نالۀ جانسوز زهرا رسد از این در ودیوار بر گوش * * * * * نگاه نور عینت آتشم زد تماشای حسینت آتشم زد تنت رادر کفن پیچیدم آن شب سکوت زینبینت آتشم زد * * * * * بیا باهم نماز شب بخوانیم دعای دل به تاب وتب بخوانیم کتاب قصۀ غم های خود را نهان از دیدۀ زینب بخوانیم * * * * * پس از تو همچنان مرغ اسیرم که هم از لانه هم از دانه سیرم بجان باغبان ای گل دعا کن که امشب در قفس تنها بمیرم * * * * * گل من چون تورا در گِل بپوشم زهجران تو خون دل بنوشم در ایام جوانی قسمتم شد که تابوت تورا گیرم به دوشم * * * * * الهی کلبه ام را غم گرفته دل محزون من ماتم گرفته شرار شعله های در که بر خاست گلم را خصم از دستم گرفته * * * * * الهی دست من را بسته بودند حریم خانهام بشکسته بودند به ضرب تازیانه آن جماعت تن یار مرا را آزرده بودند * * * * * بیا ای دل برون از سینۀ من که رفته دلبر دیرینۀ من شنیدم در میان کوچه دستی به سنگ گین شکست آئینۀ من * * * * * قمر از ابر غم گشته سیه پوش چراغم کرد سوسو گشت خاموش ببین زین تن دگر چیزی نما نده بگیر ای قبر جان من در آغوش * * * * * چه زود ای باغ شادابم فسردی چرا خون جای اشک لاله خوردی نگویم از چه رفتی لیک پرسم چرا رفتی مرا با خود نبردی * * * * * اينها كه بسوي خانه ام تاخته اند اينها كه مرا به گريه انداخته اند با چادر و چوبه هاي بيت الاحزان از بغض تو مشعل همگي ساخته اند * * * * * کسی به پیکر من از غم تو تاب نداد هجوم اشک به چشمم مجال خواب نداد حدث کوچه وسیلی بگو تو خود با من که این سئوال مرا هیچ کس جواب نداد * * * * * یا فاطمه از غصه کبابم کردی چون شمع تو قطره قطره آبم کردی یک شهر سلام بی جوابم کردند از چیست تو این گونه جوابم کردی سروده ی حبیب الله موحد *** یا رب به میان شعله وآتش و دود بگرفته فلک ز دست من بود و نبود با ضرب لگد پهلوی یارم بشکست پوشیده دو دیده از جهان یاس کبود سروده ی حبیب الله موحد زبسکه مرثیۀ داغ تو غم انگیز است بهار بی تو غم انگیز تر زپائیز است چگونه صبر کنم در فراغت ای زهرا که ساغر دلم از خون سینه لبریز است * * * * * زهرای من که کرد قیام از نشست من پهلو شکسته رفت خدایا زدست من از من به غیر فتح ندیده است روز گار این بار اول است که بیند شکست من * * * * * صفای خانۀ مارفت وروح دیگر نیست چهار طفل در این خانه هست ومادر نیست خبر دهید به صیّاد سنگد ل که بیا دگر به لانۀ آتش زده کبوتر نیست زپا فتادم وهر کس که بیندم گوید که این علی مگرآن قهرمان خیبر نیست * * * * * آنان که زهر دری جوابم کردن از آتش غم چو شمع آبم کردند یا فاطمه ای شهیدۀ راه خدا با کشتن تو خانه خرابم کردند * * * * * با تو ای کاش همسفر بودم پیشمرگ تو با پسر بودم کاش در موقع شکستن در من به جای تو پشت در بودم * * * * * زهرا زغمت خانه نشینم کردی دلخسته و نومید وغمینم کردی نستوه ویگانه قهرمان بودم من از درد فراق خود چنینم کردی * * * * * دادم دل شب غسل ونمودم کفنت در خاک سپردم منِ دلخون بدنت تشییع کنندگان تو در آن شب من بودم وزینب و حسین وحسنت * * * * * منم علی که زداغ غمت سیه پوشم کنار قبر تو با یاد تو هم آغوشم قسم به جان تو زهرا هر آنچه کردم سعی حدیث کوچه وسیلی نشد فرا موشم * * * * * مي سوخت به كنج بستر و تب مي كرد بيدار مرا زخواب هرشب مي كرد يكبار نشد به من بگويد دردش او درد دل خويش به زينب مي كرد * * * * * در کوچه ای که بسته زکین را چاره شد دیدم که گوش مادرم از کینه پاره شد آن بی حیا چنان زده سیلی به مادرم کز گوش او رها به زمین گوشواره شد * * * * * (اززبان حضرت زهرا س) من بودم و باب هل اتي را بستند امكان رسيدن به خدا را بستند اي كاش بميرم كه خجالت زده ام من بودم و دست مرتضي را بستند * * * * * برخيز كه وقت كارزار است علي آنجا كه عدو دست بكار است علي شمشير بكش فقط براي يك بار تا درك كنند كه داغدار است علي * * * * * مي روم زينب ، تو و جان حسين كربلا و يوم الاحزان حسين گرچه من در قتلگه آيم ولي جاي من كن بوسه باران حسين * * * * * تجسم مي كنم من كربلا را سر خونين تو بر نيزه ها را بميرم آن زماني را كه دشمن زند با تازيانه بچه ها را * * * * * من و اين روزهاي قدكماني تو و آن روزهايي را كه داني اگر از سر كشيدند چادرت را فراموشم نكن تا مي تواني * * * * * چو مي اُفتد به چشمم گاهواره نفس مي گردد از غم پُر شماره الهي كاش محسن در برم بود نمي شد قلبم از كين پاره پاره * * * * * ای آن که شما اهل جفا و شررید از مردم بت پرست نامردترید در خانه مرا شبیه محسن بکشید از خانه علی مرتضی را نبرید سروده ی جواد حیدری *** من حاجی کعبه ی امامت هستم در حج ولا در استقامت هستم تا اینکه علی را به سلامت دیدم در اوج شکستگی سلامت هستم سروده ی جواد حیدری ===== در زیر لگد دو چشم من سوی تو بود گیسوم پریشان تو و موی تو بود با پهلوی بشکسته تو دیدی حیدر زهرا همه جا همیشه پهلوی تو بود سروده ی جواد حیدری *** ای سینه صاف و ساده ی من به فدات این قامت ایستاده ی من به فدات تا اینکه بمانی و همیشه باشی یک سوم خانواده ی من به فدات سروده علی اکبر لطیفیان پروانه ی شمع سحرت می گردم ای کعبه خودم دور سرت می گردم امروز به جبران نود زخم احد بنگر که چگونه سپرت می گردم سروده علی اکبر لطیفیان یا رب ز فشار درب بی تاب شدم ا ز ضربت سیلی عدو خواب شدم هوش از سر من ربوده درد پهلو اما ز غریبی علی آب شدم سروده ی حبیب الله موحد
خدایا گنج با گنجینه ام سوخت میان شعله ها آیینه ام سوخت چنان مسمار در قلبم فرو رفت که محسن گفت مادر سینه ام سوخت |
بسم الله النور: با عرض سلام خدمت دوستان خالصانه از همه دوستان و علاقمندان خواهشمندیم که مطالب و راهنماییها ونظرات خودراباما در میان بگذارید.