اشعار محرم(حضرت مسلم)
|
مست و فرزانه به عشق تو گرفتار منم انکه سر می نهد از غصه به دیوار منم بهر حب تو سرم بوسه به شمشیر زند پسر فاطمه خندان به سر دار منم ابن عم رحم نما رو به سوی کوفه میا که زبهر تو بر خواهر تو زار منم ای جگر گوشه زهرای بتول از هر بام سنگ خوردم که چرا بر تو مدد کار منم جان تو کوفه مرا خاطره ها یاد آورد که از آن خاطره ها دیده خونبار منم یاد آن شهرم و آن بیت و در سوخته اش یاد ان سینه سوراخ ز مسمار منم تا که بر لعل لبم نام تو آمد مولا صید پر بسته این فرقه خونخوار منم گاه فکر تو گه زینب و گه اصغر تو شعله ور زآتش غم سخت شرربار منم انکه آواره و سرگشته سودای بلاست همچو مجنون شده در کوچه و بازار منم الغرض آنکه در این وادی بی مهر و وفا می شود مهر تو از عشق خریدار منم حبیب الله موحد
دیوار غصه بر سرم آوار شد حسین تاریخ رنج فاطمه تکرار شد حسین آییـنه صــداقت قلب تمام شهر مجروح تازیانه زنــگار شد حسین دیدم که دست بیعتشان بین آستین باسحرسکه های طلا مار شدحسین درسبزه ها به جای طراوت تنفراست هربره ای که خوردازآن هارشد حسین اینجا برای کشتن تان نقشه میکشند زیر گـلوت مرکز پرگار شد حسین مسلم نخورد لقمه ای از سفره کسی اما به کل کوفه بدهــکار شد حسین حتی به جسم بی سرمن سنگ میزنند مسلم به جرم عشق توبردارشدحسین راس بریده ام سر یک میخ آهنین سر گرمی جماعت بازار شد حسین دیدم بر اشــتران سپاه حرامیان چندین هزار نیزه فقط بارشد حسین سنگ و کلوخ بر همه پشت بام ها قدر ســپاه ابرهه انبــار شد حسین آب از سرمن و تو واکبر گذشته است زینب به بند غصه گرفتار شد حسین راه اسیر کردن اهـل و عیال تان با خنده های حرمله هموارشدحسین وحید قاسمی
بر سر دارم و از سوز غمت می سوزم تا بیایی به رهت دیده خود می دوزم از سر دار به لبهای پر از خون و درد زیر لب ناله زدم عزیز زهرا (س) برگرد مسلمت همنفسی غیر غم ودرد نداشت به خدا کوفه به جز طوعه دگر مرد نداشت ز سر صدق کسی الفتی ابراز نکرد هرچه گشتم احدی در به رویم باز نکرد آمدند و همه بر دامن من چنگ زدند شام همانها زسر بام به من سنگ زدند به سر راهم و بر بام کمین بنشستند سر سردار تو از سنگ جفا بشکستند بین این قوم کسی حرمت من پاس نداشت آنکه بشکست سرم ذره ای احساس نداشت منکه پیوسته چنین ناله بر لب دارم ترس از روز ورود تو و زینب(س) دارم ترسم آنست که بر پای گلت خار افتد گـذر قافــله ات بـر سـر بازار افـــتد
به شهر كوفه غريبم من و پناه ندارم به غير دربه دريها پناه گاه ندارم شب گذشته به هر خانه جاي بود مرا به هيچ خانه در اين شام تيره راه ندارم ز خستگي است به ديوار طوعه تكيه زدم من وگرنه جز به خداوند تكيه گاه ندارم كشند جانب دارالعماره با چه گناهم عزيز فاطمه جز عشق تو گناه ندارم به زير تيغم و بالاي بام وقت شهادت حسين از تو جز اميد يك نگاه ندارم به راه عشق تو سر مي دهم كه واي به حالم اگر كه حرمت عشق ترا نگاه ندارم به اشتباه سوي كوفه خواندمت كه بيايي دريغ مهلت جبران اشتباه ندارم غم تو كرده سيه روز من كه در همه عمرم قسم به خال تو يك نقطه ي سياه ندارم سلام بر تو دهم ليك با زبان اشارت نگاه من به تو و طاقت نگاه ندارم به لابه دامن لطفم گرفت و گفت مويد گرم تو دست نگيري به دست آه ندارم ============ غزل 2 ميان كوچه مي گردم كه كوچه آشناي ماست خدا داند كه كوچه محرم اسرار عاشقهاست سر و كار هر آن كه عاشق حيدر شود روزي به خاك كوچه مي افتد گواهم حضرت زهراست از آن روزي كه زهرا را ميان كوچه ها كشتند دگر در كوچه جان دادن دعاي هر دل شيداست حسين جان كوفه لبريز از عدوي مرتضي باشد در اين كوفه هنوز از كينه حيدر بي كس و تنهاست به تعداد تمام نامه ها نامرد اينجا هست وفاداري ميان كوفه نيست اينجا وفا تنهاست ميا كوفه كه سنگ كوفيان بي رحم مي باشد پس از من سنگ نامردان نصيب زينب كبراست به دختر بچه ي شيرين زبانت رحم كن برگرد كه دست كوفه بر سيلي زدن همواره بي پرواست ============== غزل 3 تو اي قاتل مرا كشتي بيا بنويس با خونم كه از مهمان نوازي هاي اهل كوفه ممنونم به جاي آن كه گل ريزند بر سر خيل يارانم همه كردند در اين شهر غربت سنگ بارانم نه بر خود نه براي لحظه ي قربانيم گريم نه بهر دو كبوتر بچه ي زندانيم گريم اگر خونم چكد بر رخ به ياد آل ياسينم كه من اينجا سر قاسم به نوك نيزه ميبينم تو كه دست مرا بستي نديدي زخم احساسم بيا دست مرا بشكن كه فكر دست عباسم در آب افتاد دندان من و لب تشنه جان دادم خدا داند همان لحظه به ياد اصغر افتادم هر آنچه سنگ داري كن نثار فرق من كوفه دم دروازه فردا سنگ بر زينب مزن كوفه لب من پاره شد اما به فكر ضربه ي چوبم مبادا بشكند فردا در دندان محبوبم الا اي كوفه من همراه خورشيد اختري دارم ميان كاروان آل عصمت دختري دارم فداي دخت زهرا گر شود ماه رخش نيلي مبادا بر گل روي رقيه كس زند سيلي شرار ناله ات را بر دل عالم مزن ميثم جگرها پاره شد ديگر از اين غم دم نزن ميثم ========== چهارم هزار شکر، که شد خاک مقدمت، سر من مرا، برای چنین روز، زاده مادر من نمیبرم ز تو دل، گر هزار بار عدو جدا کند گلوی تشنه، سر ز پیکر من پس از شهادت من، آروزی من این است که سر نهند به خاکت، دو طفل بی سر من اگر چه خون ز لبم ریخت، بر تو میگریم که گریه بهر تو باشد، جهاد دیگر من اگر چه یک نفرم، یک تنه، سپاه توام به یاری تو شده، بام کوفه سنگر من میان اینهمه دشمن، چنان غریب شدم که هانی است و دو کودک، تمام لشکر من عزیز فاطمه، فردا به کوفه میبینم که بر سر تو کند، گریه دیدۀ تر من در این سفر تو دعا کن، که جای دختر تو شود کبود، ز سیلی، عذار دختر من خدا کند شکند جای خواهرت زینب به سنگ چوبۀ محمل، جبین خواهر من به روز حشر که جز عفو تو پناهی نیست ببخش «میثم» آلوده را به خاطر من =================== پنجم نوحه یاحسین کن نگهم عاشقی شد گنهم بـوی عطـر قـدمت خیـزد از قتلگهم دورم از شمع ولی، بال و پرم میسوزد «بیتو گر آب بنوشم، جگرم میسوزد» یا ابا عبدالله، یا اباعبدالله یا اباعبدالله، یا اباعبدالله این تو این، زخم تنم خون چکد از دهنم ذکر «ای وای حسین» شـده آخـر سخنـم یا حسین مردم کوفه همه، پیمان شکنند وای اگـر سنگ، بـه پیشانـی زینب بزنند یا ابا عبدالله، یا اباعبدالله یا اباعبدالله، یا اباعبدالله من شـدم یاور تو بسمل بـیسر تو چه کنم گر نکنم گریه بر اصغر تو شـرر تشنگی و کودک بی شیر، کجا؟ گلوی کودک ششماهه کجا، تیر کجا؟ یا ابا عبدالله، یا اباعبدالله یا اباعبدالله، یا اباعبدالله کوفیان میشکنند شاخۀ یاس تو را از بدن قطع کنند دست عباس تو را نه فقط از اثر سنگ، سرت میشکند از غم مـرگ برادر، کمرت میشکند یا ابا عبدالله، یا اباعبدالله یا اباعبدالله، یا اباعبدالله سر من از لببام میدهد بر تو سلام سر تو بـر سر نی راهـی کوفه و شام تن من، در وسط کوچه، چو قرآن، پامال تن تـو، زیـر سـم اسـب، کنـار گـودال یا ابا عبدالله، یا اباعبدالله یا اباعبدالله، یا اباعبدالله =================== ششم نوحه سرباز پیش از نهضت کرب و بلایم ================= هفتم نوحه این دهان پرخون، این سر شکسته =============== هشتم روضه عمر بن حريث دستور داد براي حضرت مسلم آب آوردند كاسهء آب را به لب مبارك آن حضرت نزديك كرد اما كاسه پرخون شد كاسهء ديگري آوردند آن نيز پرخون شد مسلم (ع) فرمود سبحان الله، اگر رزق مقسوم بود خورده مي شد اما علت اصلي آن بود كه به هر جهت مي بايست به سيدالشهدا تاسي شود چون آن بزرگوار تشنه جان داد مسلم نيز بايد تشنه جان دهد در ساير خصوصيات هم مسلم مثل ساير شهدا بود الا در يك چيز و آن اين كه ساير شهدا در وقت جان دادن سرشان بر دامن اباعبدلله بود و از اين رو جان دادنشان آسان بود ولي مسلم در وقت جان دادن هيچ كس بالاي سرش نبود چنان كه هيچ كس بالاي سر حسين (ع) نبود. =========== نهم زمزمه ديدي كه تو با دلم چه كردي من ماندم و اشك و آه و دردي چشم همه كوفيان به خواب است من خسته شدم ز كوچه گردي در كوفه دو دست ميهمان ببندند در كوفه به اشك ميهمان بخندند بيگانه همه ز عشق و احساس صف بسته براي چيدن ياس در دست همه عمود آهن بنشسته در انتظار عباس من ماندم و جان مانده بر لب من ماندم و دار كوفه امشب از ياد همه رفته ام اما هستم به خدا به ياد زينب صحبت ز خزان باغ لاله باشد حرف همه اينجا از سه ساله باشد هر كوچه كه مي كنم نظاره كرده همه از وفا كناره آهسته بگويمت كه واكن از گوش سه ساله گوشواره ============= دهم نوحه1 در کوچه های کوفه در غربتم خدایا از مردمانِ این شهر در حیرتم خدایا اشکم شده طبیبم من بی کس و غریبم کوفه میا حبیبم کوفه میا حبیبم (4) می نالد این دلِ من از التهابِ غمها سوزد شرار قلبم یادِ علیِ تنها یا سیدی نظر کن از آمدن حذر کن از کوفیان گذر کن کوفه میا حبیبم(4) در پیش چشمم آید خشم فزون اعدا زیر گلوی اصغر آن اکبر ارباً اربا در علقمه ببینم سقا به خون نشسته هم چشم و هم که فرق و بال و پرش شکسته یک یارِ بی قرینه این شهر پر زکینه رو سوی آن مدینه کوفه میا حبیبم (4) ========== یازدهم نوحه 2 حسين اي يوسف زهرا ميا كوفه ميا كوفه امان از ظهر عاشورا ميا كوفه ميا كوفه ميا كوفه ميا كوفه كه ليلا بي پسر گردد ميا كوفه ميا كوفه كه زينب خونجگر گردد ميا كوفه كه مي ترسم سكينه بي پدر گردد شود آواره در صحرا ميا كوفه ميا كوفه حسين اي يوسف زهرا........... ميا كوفه كه افتد بر زمين دو شاخه ء ياست رسد تير از كمان حرمله بر چشم عباست فتد در علقمه با چشم خونين اشجع الناست لب تشنه لب دريا ميا كوفه ميا كوفه حسين اي يوسف زهرا.................. ميا كوفه كه هفتاد و دو لاله در چمن داري ميا كوفه كه چون قاسم گل ناز از حسن داري ميا كوفه كه ميبينم ز خاك و خون كفن داري به صحرا و بيابان ها ميا كوفه ميا كوفه حسين اي يوسف زهرا................. | |||||||||||||||||||||||||||||
بسم الله النور: با عرض سلام خدمت دوستان خالصانه از همه دوستان و علاقمندان خواهشمندیم که مطالب و راهنماییها ونظرات خودراباما در میان بگذارید.