آفتاب عزّت از عرش جلال آمد پدید
روز عید شادمانى را هلال آمد پدید
آفتابِ فضل، تابان گشت از کوه شکوه
ظلمت شب هاى هجران را وصال آمد پدید
روز، روزِ شادى و وقت نشاط آمد از آنک
بهترین روزهاى ماه و سال آمد پدید
اخترى گردید از برج ولایت جلوه گر
کز جمالش آیتى فرخنده فال آمد پدید
آسمان علم را تابنده ماه آمد عیان
بوستان شرع را خرم نهال آمد پدید
در سپهر عزّ و شوکت آفتاب آمد فراز
بر هماى دین و دانش پر و بال آمد پدید
دشمنان را مایه درد و الم شد آشکار
دوستان را دافع رنج و ملال آمد پدید
اى مسلمان دیده ات روشن که از لطف خدا
هادى الامّه شه احمد خصال آمد پدید
عشق و دل را موجبات اتّحاد آمد عیان
جان و تن را موجبات اتّصال آمد پدید
رکن دین، بحر سخا،غیث کرم، غوث امم
نور حق، شمس الضحى، فضل الکمال آمد پدید
عالمى فضل و تعالى، قلزمى علم و کمال
بر سریر جاه و اورنگ جلال آمد پدید
شوکت و جاه و سعادت را محیط، آمد عیان
حکمت و علم و فضیلت را جمال آمد پدید
جلوه دیگر به خود بگرفت عالم بهر آنک
بر رخ زیباى خلقت خط و خال آمد پدید
هر چه خواهى از خدا «طایى» بخواه امروز چون
بهر حاجت خواستن نیکو محال آمد پدید
***طایى شمیرانى***
*مثنوی*
امشب از جام ولایت سر خوشم
از دل و جان باده را سر می کشم
میکده دارد هوای دیگری
در طرب آورده می را ساغری
هر طرف آید ندای نوش نوش
می رسد از عالم بالا سروش
ملک ایمان را چراغانی کنید
سینه را جمله جوشانی کنید
از "سمانه" شد عیان روی نگار
کز رخش آمد به دنیا نو بهار
مه خجل از طلعت زیبای او
جمع مستان واله مینای او
در سرای فاطمه گل باز شد
گوئیا بار دگر اعجاز شد
دیده بگشوده به عالم نوگلی
که بود نور دو چشمان علی
تهنیت آید ز سوی کبریا
در حریم خانه ی ابن الرضا
او بود چشم و چراغ فاطمه
درد ها سازد بگردون خاتمه
زینت عرش است و ارکان وجود
مهره زیبای خلاق ودود
باز یاران، وا گل شادی شده
سالروز مولد هادی شده
عاشقان احساس مستی می کنند
خاک پایش کل هستی می کنند
می زند خنده به مستان روزگار
می سراید نغمه از شادی هزار
نوبهاران با دلی افروخته
بر تن گل جامه گل دوخته
در جنان زهرای اطهر لب گشاد
کامده دنیا گل باغ جواد
بهجت قلب علی مرتضاست
نور چشمان علی موسی الرضاست
***حبیب الله موحد***
*ترجیع بند*
هادی! امامنا التقی المتقی، سلام
نور دهم! امام علیالنقی، سلام
فیض مدام، سلسله نورِ دائمی
پور جواد ابن رضا سبط کاظمی
در شأنت این بس است که جد شما رضاست
در فضلت این بس است که تو جدّ قائمی
تا پایه امامت و دین از تو قائم است
خود عرش فضل را به خدا از قوائمی
اینگونه گفت وصف تو را هر که با تو بود
هر شام در صلاتی و هر روز صائمی
یا حجّه الوفیّ، صفی هادی ای امام
ای حضرت کریم که عین المکارمی
هادی! امامنا التقی المتقی، سلام
نور دهم! امام علیالنقی، سلام
مهر دهم! حقیقت کامل، امام من!
آیینه جمیع فضائل، امام من!
لرزانده دستگاه خلافت شکوه تو!
خاک از توکلّت متوکل، امام من
چاره ندید خصم مگر آنکه همچو باب
بر تو خوراند زهر هلاهل امام من
لحظه به لحظه جان به تو مشتاق، هادیا!
لحظه به لحظه دل به تو مایل، امام من
ای که هنوز حلقه در را نکوفته
لطف تو داده حاجت سائل، امام من
نامت گرهگشای تمامی مشکلات
لطفت کلید حل مسائل امام من
هادی! امامنا التقی المتقی، سلام
نور دهم! امام علیالنقی، سلام
زین العباد، ثانی سجّاد، یا علی
نور تو بر جواد، خدا داد، یا علی
تنها نه باب تو که به فردوس، فاطمه
از خنده تو گشت دلش شاد، یا علی
روشن به روی گندمیات شد دل جواد
وقتی «سمانه» چون تو سمن زاد، یا علی
چون باب شهر علم نبی بود، جدّ تو
شد ملک علم و دین ز تو آباد، یا علی
در پای تو گریسته وحش درنده هم
ای بسته ولای تو آزاد، یا علی
تاریخ، ای حقیقت بیدار، چون علی
هرگز تو را نمیبرد از یاد، یا علی
هادی! امامنا التقی المتقی، سلام
نور دهم! امام علیالنقی، سلام
***محمد سعید میرزایی***
*ترکیب بند*
به یمن تو گدای اهل بیتم
گدای هل اتای اهل بیتم
به لطف آستان مستجابت
مسلمان دعای اهل بیتم
به نام تو پس از عمری غریبی
غلام آشنای اهل بیتم
زیارت جامعه خواندی و حالا
سگ کهف الورای اهل بیتم
به احسان هدایت کردنن توست
اگر تحت لوای اهل بیتم
اگر چه کربلایی هستم اما
گدای سامرای اهل بیتم
ولی کبریا جانم فدایت
امام سامرا جانم فدایت
منم از مبتلایت مبتلاتر
منم از آشنایت آشناتر
اگر لطف کریمان به نداری است
منم از بینواها بینواتر
تو حالا که هزاران فیض داری
دل من از گدایانت گداتر
تو راه باز توحیدی،هر آنکه
به تو نزدیک تر پس با خدا تر
برایت دشمنت هم نذر می کرد
تو هستی از همه مشگل گشا تر
علی هستی و جدت هم علی بود
تویی با این حساب ابن الرضاتر
تو هم مثل پدر زهرا نژادی
عزیز خانه ی باب المرادی
تو در یکتائی ات یکتا شناسی
تو در آقایی ات اقا شناسی
لباس بندگی بر تن گرفتی
تو الحق بنده مولا شناسی
تو هنگام کریمی از گداها
نمی پرسی غریبی یا شناسی
تو در سیر نزولت هم صعود است
تو در روی زمین بالا شناسی
امام غائبت را مدح کردی
تو در امروز هم فردا شناسی
زیارت جامعه در اصل این است
زیارت نامه ی زهرا شناسی
زیارت جامعه یعنی ولایت
زیارت جامعه یعنی هدایت
دلت سرمنشاء خلق عظیم است
تجلی گاه رحمان و رحیم است
اقامت کن میان دل که عمری
دلم در کوی دلدارش مقیم است
هدایت کن مرا باگوشه چشمی
صراط تو صراط مستقیم است
اسیر گریه ام، ری زاده هستم
که از عشاق تو عبدالعظیم است
بهشت شیعه باشد سامرایت
حریمت عرش جنات النعیم است
بیا و شیعه را دریاب، آقا
قرار ما دم سرداب، آقا
***احسان محسنی فر
گرفته جان نفسم در ثناى حضرت هادى
دُر سخن بفشانم به پاى حضرت هادى
نداشت طوطى جانم هنوز لانه به جسمم
که بود مرغ دلم آشناى حضرت هادى
صفا و مروه کجا و حریم یوسف زهرا
صفاست در حرم با صفاى حضرت هادى
مقربان الهى فرشتگان بهشتى
کشند منت لطف و عطاى حضرت هادى
ز دست رفته شکیبم خدا کند که نصیبم
شود زیارت صحن و سراى حضرت هادى
درندگان زمین التجا برند به سویش
پرندگان هوا در هواى حضرت هادى
اگر به سامره ام اوفتد گذر سرو جان را
کنم نثار به گنبد نماى حضرت هادى
دلم که درد گناهش به احتضار کشانده
پناه برده به دارالشفاى حضرت هادى
مرا چه قدر که گردم گداى خاک نشینش
که هست خازن جنت گداى حضرت هادى
دهد به روح لطیف ملک، صفا و طراوت
ملاحت سخن دلرباى حضرت هادى
به خاک عطر بهشتى پراکند اگر آید
نسیمى از طرف سامراى حضرت هادى
به عمر دهر مرا گر دهند عمر، نیرزد
به لحظه اى که کنم جان فداى حضرت هادى
به تیرگى نبرى روى و راه خود نکنى گم
هدایت است به ظل لواى حضرت هادى
بخوان زیارت پر فیض جامعه که برى پى
به ارزش سخن دلرباى حضرت هادى
مرا رضایت ابن الرضا خوش است که دانم
بود رضاى خدا در رضایت حضرت هادى
شاعر: استاد سازگار
الا ز خالق و خلقت سلام حضرت هادی
الا ولای تو فیض مدام حضرت هادی
الا کلام تو خیرالکلام حضرت هادی
الا به دست تو دین را زمام حضرت هادی
تویی به ملک الهی امام حضرت هادی
وصی حضرت خیرالانام حضرت هادی
حساب فضل تو بیرون بود ز حد و شماره
ولادتت به جهان داد آبروی دوباره
سزد که چرخ فشاند به پات ماه و ستاره
کند به خاک درت سجده آفتاب هماره
اگر به یاد تو گیرند لحظه لحظه هزاره
فضائل تو نگردد تمام حضرت هادی
تو جد مهدی و باب حسن ، عزیز جوادی
ولی کل خلایق امام کل عبادی
نماز و روزه و خمس و زکات و حج و جهادی
پناه خلقت و نور الفؤاد و باب مرادی
تو هادی ملک و جن و انس و رکن بلادی
به یمن توست فلک را نظام حضرت هادی
تو در نه یم نور یم دو گوهر نابی
علی چارمی و حافظ چهار کتابی
به باغ دین پدرانت همه گل و تو گلابی
حیات خلق بود آب و تو حیات به آبی
به ملک نور تو ماهی به شهر علم تو بابی
چو جد خویش علیه السلام حضرت هادی
گرفته ملک جهان را عطای واسعة تو
کتاب حشر بود صفحه ای ز واقعة تو
پر از صدای خدا لحظه لحظه سامعة تو
بهشت جاذبة تو جحیم دافعة تو
شناسنامة کل ائمه جامعة تو
تو راست معجزه در هر کلام حضرت هادی
هزار ماه شب چارده اسیر هلالت
هزار مهر درخشنده ذره ای ز جمالت
هزار عرش کمالند نردبان کمالت
هزار سال فزون آسمان نیافت مثالت
هزارها متوکل اسیر قدر و جلالت
زهی جلال و کمال و مقام حضرت هادی
تو کیستی که خداوند دادگر به تو نازد
حسن، حسین، علی با پیامبر به تو نازد
سلام بر تو که هم جد و هم پدر به تو نازد
بزرگ مصلح دین منجی بشر به تو نازد
امام عسگری آن نازنین پسر به تو نازد
تویی به خلق دو عالم امام حضرت هادی
اگر چه گشت عدو حمله ور به صحن و سرایت
اگر چه نقش زمین گشت خشت های طلایت
مزار توست دل ما و جان ما به فدایت
هماره ریخته "میثم" دُر قصیده به پایت
پر است مدح وی از میوه های مدح و ثنایت
بریز شهد ولایش به کام حضرت هادی
شاعر: استاد سازگار
اي وليالله سرمد عيد ميلادت مبارك
شمع جمع آل احمد علیهم السلام عید میلادت مبارک
خلق را مقصود و مقصد عيد ميلادت مبارك
ای گل فاطمه عیدت مبارک
مهر تو روح ولايت روي تو مهر هدايت
كار تو لطف و عنايت خاك تو خلد مخلّد
ای گل فاطمه عیدت مبارک
تو وليّي، تو امامي، تو ركوعي، تو سلامي
تو صلاتي، تو صيامي، از همه خوبان سرآمد
ای گل فاطمه عیدت مبارک
مظهر حسن خدايي نور چشم مرتضايي
دومين ابن الرضايي اي تنت روح مجرد
ای گل فاطمه عیدت مبارک
هادي خلق جهاني محور کون و مکانی
مقتدا در هر زماني اي امام عرش مسند
ای گل فاطمه عیدت مبارک
اي بزرگي خاك پايت ذكر ما مدح و ثنايت
جوشد از بحر عطايت هر زمان لطف مجدد
ای گل فاطمه عیدت مبارک
شاعر: استاد سازگار
الا ولایت تـو خلق را تمام هدایت
بـه جمله جملۀ گفتار تو پیام هدایت
ائمهاند هدایتگر و تـو در همه هادی
از آن بلند زنام تـو گشته نام هدایت
تو چارمین علی استی و زاده سه محمّد
تویی تو هادی و بر حضرتت سلام هدایت
کلام تو همه نور است، همچو آیۀ قرآن
دعای جامعهات تـا ابـد نظام هدایت
محمد ابن علی در تو دید روی علی را
که خورده است به نورت گره، زمام هدایت
هدایت است همه شیوۀ خدا و تو هادی
تو را رواست ز سوی خدا مقام هدایت
سلام بر تو و بر نام و کنیه و نسب تو
ابا الحسن، اب و اُمَّم فدای اُمّ و اب تو
تو یازده صدف بحر نور را گهر استی
در آسمان هدایت الی الابد قمر استی
دهم وصی محمّد نهم سلاله زهـرا
نهم ولی خدا را نکوتـرین پسر استی
تو را ملائک هفت آسمان درود فرستند
ز شش جهت که تو مهرِ جمال دادگر استی
به پنج حس وچهار عنصر وسه روح و دو گیتی
بـه امر خالق سرمد امام و راهبر استی
امـام یـازدهم حجت دوازدهم را
به اقتدار جلال محمدی پسر استی
ز هر چه گویم و گویند قدر تواست فراتر
ز هر چه گفتم و گفتند باز خوبتر استی
سلام بر تو که آیینه جمال خدایـی
سلام بر تو که در تیرگی چراغ هُدایی
شب ولادت تو باز، نـور یافت ولادت
سرور شیعه بوَد در ولادت تو عبادت
خدا گواست که مهر تو ای امام هدایت
سعادت است سعادت، سعادت است سعادت
مرا چه زهره که در وصف تو زبان بگشایم
پیمبران خدا راست بـر تو عرض ارادت
تو هادی همهای، خلق را به سوی خداوند
بـه روز حشر همه هادیان دهند شهادت
قسم به «سامره» و آستان و صحن و سرایت
تـو را کرامت و ما را سؤال آمده عادت
اگر به راه تو فیض شهادتم بـه کف آید
خدا گواست که خوشتر بوَد ز روز ولادت
حریم توست همانا مطاف صبح و مسایم
تبلور نجف و کاظمین و کرب و بـلایم
هماره شیعه به دامن سرشک شوق ببارد
که از زبان تو با خود دعای جامعه دارد
زیارتی است که باشد شناسنامۀ عترت
فضائلی است که نتوانَدَش کسی بشمارد
زیارتی است که باید هماره شیعه بخواند
فقط نه آنکه بخواند، به لوح دل بنگارد
بـه شرح جامعه بـاید کتابها بنویسند
بشر بخواند و بر گوش جان خود بسپارد
زیارتی است که چون آیههای وحی، نباید
کسی به یک خط آن دست بیوضو بگذارد
زیارتی است که فرهنگ اهل بیت در آن است
زیـارتی که عبـارات آن نـظیر نـدارد
زیارتی است که در آن بود تمام ولایت
بود تمام عبارات آن چراغ هـدایت
سلام بـر تـو که آیینۀ جمال خدایی
سلام بر تو که در تیرگی چراغ هدایی
سلام بر تـو که دردانـۀ امام جوادی
سلام بر تـو که نور دل امام رضایی
سلام بر تـو که جد امام منتظر استی
سلام بر تـو که فرزند سیدالشهدایی
سلام بر تو که کعبه، سلام بر تو که حجی
سلام بر تو که مسعا و مروهای و صفایی
سلام بر تو که از «سامرا» ز لطف و عنایت
به دردهای دوا ناپذیر خلق، دوایی
سلام بر تو که چارم علی ز نسل رسولی
سلام بر تو که عین الحیوة خضر بقایی
سلام "میثم" بیدست و پا به لطف و عطایت
که گشته چون منِ ناقابلی مدیحه سرایت
شاعر: استاد سازگار
عالم هستی همه جا، چو دل اهل ولا گلشن است
چشم جواد ابن رضا، به جمال پسرش روشن است
فصل سرور شیعۀ مرتضاست
ولادت زادۀ ابن الرضـاست
خوش آمدی، خوش آمدی، امام هادی(2)
*****
شیعۀ اثنی عشری جلوات رخ احمد بین
بار دگر روی علی به روی دست محمّد ببین
عیـد ظهـور علی دیـگر است
هادی اهـل بیـت پیغمبر است
خوشآمدی، خوشآمدی، امام هادی(2)
عید چهارم علی و دهمین نور خدا آمده
بر همه با وجد و شعف زحق این طرفه ندا آمده
کرده خدا جلوه گری بـر همه
آمـده عیـد پـسر فـاطمه
خوشآمدی، خوشآمدی، امام هادی(2)
*****
فاطمه در دست جواد پسرت قرص قمر را ببین
ماه جمال پسر و شعف و شوق پدر را ببین
بـحر شرف را گهر است ایـن پسر
بـر همه عالم پـدر است ایـن پسر
خوشآمدی، خوشآمدی، امام هادی(2)
دیدۀ مصباح هدا، شده روشن به رخ هادیش
پر شده گلزار دل،از شعف زمزمۀ شادیش
زادۀ مـصباح هـدا آمـده
حجت بـر حق خدا آمده
خوشآمدی، خوشآمدی، امام هادی(2)
*****
ای همه جانها به فدات که جمال حیسرمد توئی
باب امام عسگری گل باغ سه محمّد توئی
صحن تـو بـاب الکرم سامـره
دل شـده بیت الـحرم سامـره
خوش آمدی، خوش آمدی، امام هادی(2)
*****
شکر خدا را که ز نو حرم پاک تو را ساختیم
بر جگر آل سعود همه از نو شرر انداختیم
بـاز ره سامرهات بـاز شـد
در حرمت روح به پرواز شد
خوشآمدی، خوشآمدی، امام هادی(2)
*****
شاعر: استاد سازگار