حماسه و نهضت خونين و تاريخ ساز حضرت اباعبداله الحسين (ع) داراي اهداف عاليه اسلام در تمامي ابعاد حركت تكاملي انسان، جامعه و تاريخ بوده كه حق و باطل، معروف و منكر از شاخصه هاي اصلي آن محسوب مي شود. عاشقان، شيفتگان و پيروان اهل بيت (ع)و اسلام ناب محمدي (ص)و ره يافتگان حسيني در چهارچوب و قالب عزاداري ها، هيئت ها و جمعيت ها، در طول تاريخ خونين شيعه از مرزها و باورها و آرمان ها و ارزش ها و عقايد اسلامي، محافظت و پاسداري نموده اند. در اين حركت اصيل و تاريخ ساز، پس از گذشت قرن ها از زمان اين قيام عظيم حماسي، ملاحظه مي گردد كه به دليل عوامل مختلف، اين نهضت و قيام حسيني بعضا دستخوش اوهام، خرافات و انحرافات و بدعت هايي شده كه قدرت و صلابت و توان تعالي بخش و پوياي آن را مي گيرد، براين اساس، ضرورت ايجاب مي كند اين روند از چهره اسلام پاك و ناب محمدي (ص)زدوده شود، از اين رو شناسايي خرافات و بدعت ها و انحرافات در عزاداري مي بايست به عنوان آسيبي جدي مورد كنكاش قرار گيرد. و پساوردهاي اين رويكرد به طور واضح تبيين و راه كارهاي پيراستگي آن تدوين گردد، تا بتوان به ياري خدا و توجه اهل بيت عصمت و طهارت (ع) روش صحيحي در برخورد با بدعت ها كه با پوشش هاي مختلفي صورت مي گيرد، طي فرايندي از زمان، توسط آگاهان و نهادهاي تصميم ساز، نهادينه گردد. و با نوعي ايفاي نقش بتواند روندي را ادامه دهد نفي كاركرد منفي در بين جهانيان و نسل جديد به پويايي ديني اسلام ناب محمدي (ص) و حركتي عميق و تكاملي آن را تجلي بخشد. چرا كه هر روز شاهد برپايي اشكال مختلفي از عزاداري به نام اهل بيت (ع) هستيم كه خالي از محتوا بوده و به طور گسترده، ادامه و گسترش يافته كه بسياري از حركات آن براي ساير مسلمين و فرق مختلف و جوانان نامفهوم و در بسياري از مواقع موجب وهن مذهب تشيع و دين گشته، ادامه اين روند، اذهان منطق گرا و مستدل نسل جديد را با شبهه مواجه نموده و از طرفي، نگرش حساس و نقاد جهانيان كه بعضا با كاركرد دشمنش به اين موضوع چشم دوخته اند، همراه با خط دهي و شيطنت و استفاده از امكانات قدرت هاي استكباري و شيطاني، از اسلام علوي، اسلامي خشن و خرافي به جهانيان معرفي مي نمايد. با عنايت به موارد مطروحه، جايگاه نظام جمهوري اسلامي، تنها حكومت شيعه در جهان، كه بايد در بعد حفظ و صيانت از اسلام اصيل، و منافع ملي و امنيت ملي خود، توانمند و داراي تعاريف مشخص باشد، مي بايست الگويي كه مورد نگرش هاي متعدد موجود اعم از علماء و ساير متخصصان مي باشد ارائه نمايد.
    در اين راستا ضرورت دارد چهارچوب و طرحي مشخص را ارائه نمود تا بتوان با بررسي هاي مختلف، نظرات علماي اعلام، جامعه وعاظ، مداحان، هيئت ها و مردم را اخذ و به يك طرح و الگوي جامع و مانع رسيد، تا پاسخگوي نيازمندي هاي نسل جديد در راستاي اهداف حركت تكاملي انسان ساز اهل بيت (ع) باشد.
     ما در اين مقال برآنيم كه در اين راستا به تبيين فلسفه راستين عزاداري اهل بيت (عليهم السلام)
     علي الخصوص اقامه عزا براي مصائب حضرت اباعبد لله الحسين (ع) پرداخته و در اين راستا به معرفي برخي از آسيبهاي گريبانگير اين عزاداري و انحرافات حاصله در فلسفه اصيل آن و در نهايت ارائه برخي راهكارهاي عملي مبادرت خواهيم ورزيد.
    عزاداري و برپايي مراسم ماتم در سوگ خوبان و اولياي خدا امري ا ست كه ريشه در قرآن و سيره نبوي (ص) و سيره امامان معصوم (ع) دارد.
    
    1- جايگاه مراسم عزاداري از ديدگاه قرآن
    شايد در اذهان بسياري اين پرسش پديد آيد كه آيا قرآن كريم كه خود جامع تمامي احكام و معارف، و منبع شناخت دين مي باشد، از عزاداري و سوگواري سخن گفته است؟ آيا در قرآن شاهد و قرينه اي بر اثبات يا نفي عزاداري و يا تقسيم آن به انواعي وجود دارد؟
    در قرآن كريم، آياتي وجود دارد كه مشروعيت، بلكه رجحان عزاداري و اقسام آن را به اثبات مي رساند؛ در اينجا به چند نمونه از اين آيات اشاره مي نماييم:
    
     الف- عزاداري: فرياد ستمديدگان بر عليه ستمگران
    “لايحب الله الجهر بالسوء من القول الامن ظلم؛ خداوند متعال، فرياد زدن به بدگويي را دوست ندارد جز براي كساني كه مورد ستم قرار گرفته اند”. (سوره نساء، آيه148 )
    در اين آيه، دو فراز وجود دارد؛ نخست مي فرمايد: “لايحب الله...” خداوند متعال، بدگويي و افشاي ديگران را دوست ندارد؛ جز كساني كه به حقوقشان تجاوز شده است كه اين گونه افراد استثنا شده اند. دوم، “الامن ظلم”؛ اين فراز، هشداري است به همه ستمگران كه خداوند متعال نه تنها به مظلومان اجازه فرياد و افشاگري داده بلكه چنين فريادي، محبوب ذات اقدس الهي قرار گرفته است.
    هر چند ظلم داراي اقسام و مراتبي است، مانند ظلم به نفس، ظلم به يتيمان و... اما بزرگترين ظلم، آن است كه به حقوقي كه خداوند براي برخي از افراد قرار داده است تجاوز شود. به عبارت ديگر خداوند براي برخي از افراد حقي قرار داده و آن حق ولايت و امامت است؛ در سوره مائده، آيه55 مي خوانيم: “به تحقيق سرپرست شما خدا و رسول و كساني هستند كه به خدا گرويده و نماز را بپا مي دارند و در حال ركوع، زكات مي دهند”.
    روشن است كه تعدي به حق خدادادي، بزرگترين ظلم است، زيرا ساير ظلم هاي فردي و تجاوزات اجتماعي از آن سرچشمه مي گيرد. بنابراين ستيز با حاكميت ولي خدا، و ساير ارزش ها، ظلم و ستمي بزرگ و نارواست. بي ترديد امام حسين(ع) يكي از كساني است كه خداوند متعال حق ولايت و حاكميت براي ايشان قرار داده است و يزيد و يزيديان جزء طاغوت اند و غاصب حاكميت الهي و لذا نبايد مسلمانان اطاعت آنها را قبول كنند. از اين رو مردم كوفه در نامه هاي خود اظهار داشتند كه ما ولايت معاويه و يزيد را نمي پذيريم و شما هرچه زودتر به سوي كوفه بشتابيد. آن حضرت با همه مشكلات و موانع موجود، به دعوت آنان پاسخ مثبت داده و به سوي كوفه حركت كردند اما دشمنان اهل بيت با تمام امكانات خويش در برابر نهضت كربلاايستادند و با شهادت آن حضرت خسارت و ظلم بزرگي بر پيكر امت اسلامي وارد ساختند به گونه اي كه آثار شوم آن حادثه هنوز به چشم مي خورد.
    آيا جامعه اسلامي در برابر چنين حادثه اي اندوهبار و غمناك كه در آن فرزند نازنين پيامبر اكرم (ص) را به شهادت رساندند، بايد دست روي دست گذاشته و سكوت نمايد، يا وظيفه بسيار سنگيني بر دوش دارد؟ بر طبق آيه كريمه، بايد فرياد برآورد و به افشاگري و بدگويي آشكار و رسوايي ستمگران پرداخت و چهره پليد و زشت آنان را روشن نمود و با زبان شعر و
     مديحه سرايي و بيان مصائب و گردهمايي هاي گسترده، برائت و بيزاري از دشمنان خدا را اعلان نمود. و به طور يقين فردياها و عزاداري هايي كه در اين راستا باشد از مصاديق “جهر من القول” است كه خداوند متعال آن را دوست دارد و عزاداي هاي پيروان اهل بيت (عليهم السلام) با اين هدف مقدس انجام مي گيرد و بايستي از هرگونه عزاداري كه برخلاف اين هدف باشد جلوگيري شود.
    
     ب- برپايي عزاداري، مصداق مودت اهل بيت
    “قل لااسئلكم عليه اجرا الاالموده في القربي” (شوري، آيه23 )
     قرآن كريم دوستي خاندان پيامبر(ص) را بر امت اسلامي فرض دانسته و محبت آنان را پاداش زحمات طاقت فرساي پيامبر اسلام (ص) در راه ابلاغ رسالت قرار داده است و اين خود حكايت از عظمت رسالت آن حضرت و بزرگي پاداش مقرر براي آن مي كند. بديهي است كه كار بزرگ، پاداش بزرگي لازم دارد و خداوند متعال پاداش چنين رسالتي را مودت نزديكان و اهل بيت آن حضرت قرار داده است.
    عشق و دوستي اثرات و لوازمي دارد. يار و دوست صادق كسي است كه شرط دوستي را چنان كه بايسته است به جا آورد، در غير اين صورت، دوستي، زباني و ظاهري خواهد بود. از نشانه هاي مهم دوستي اهل بيت، همدردي و همدلي در سوگ و يا شادي آنان است. در روايات فراواني بر اين نكته تاكيد شده است كه در جشن و سرور اهل بيت، شاد و در اندوه و ماتم آنان، اندوهناك باشيد و به راستي ابراز محبت در شادي ها و عزاهاي اهل بيت (عليهم السلام) از امتيازات پيروان مكتب آنان است.
    امام علي (ع) مي فرمايد: “ان الله تبارك و تعالي... فاختارنا و اختار لنا شيعه ينصروننا و يفرحون لفرحنا و يحزنون لحزننا و يبذلون اموالهم و انفسهم فينا اولئك منا و الينا؛ خداوند متعال ما را از ميان بندگان خويش برگزيد و براي ما پيرواني انتخاب نمود كه همواره در شادي و غم ما شريك اند و با مال و جانشان، به ياري ما مي شتابند، آنان از ما هستند و به سوي ما خواهند آمد”. 1()
    امام رضا(ع) به پسر شبيب فرمودند: “و افرح لفرحنا و عليك بولايتنا، فلو ان رجلالحشره الله معه يوم القيامه؛ اگر دوست مي داري كه همنشين ما در بهشت برين باشي در غم و اندوه ما اندوهناك، و در شادي ما شادمان باش و ولايت ما را بپذير؛ چه آن كه اگر كسي سنگي را دوست بدارد روز قيامت با آن محشور مي گردد”.2()
     از اين رو مودت اهل بيت (عليهم السلام) كه همانا پاداش ابلاغ رسالت خاتم پيامبران است، طلب مي كند تا با زبان گفتار و كردار، اشك و اندوه، مرثيه سرايي و لعن و نفرين بر قاتلان آنان در سوگ آن عزيزان اندوهناك بود و به يادآوري ويژگي ها و خصلت هاي الهي شهيدان پرداخت و بي ترديد برپايي چنين مجالس و عزاداري هايي جز بيان حقايق چيز ديگري در بر ندارد.
    
     ج- بر پايي عزاداري از مصاديق بزرگداشت شعاير الهي
     “و من يعظم شعائر الله فانها من تقوي القلوب”. (حج، آيه32 )
     بي شك تعظيم و بزرگداشت شعاير الهي از دستورات اساسي دين اسلام است. شعاير به معناي نشانه هاي دين و طاعت خداوند بزرگ است. 3() هر چند در روايات، شعاير به معاني مختلفي از قبيل (قرباني حج كه علامت گذاري شده باشد) و يا به معناي (تمامي اعمال و مناسك حج)، تطبيق شده است اما عموم لفظ ومعناي لغوي آن دلالت بر معناي (نشانه هاي دين و طاعت خداوند) دارد و آنچه در روايات بدان اشاره شده از مصاديق كامل شعاير الهي به شمار مي آيد.
     بنابراين مقصود از بزرگداشت شعاير الهي، بزرگداشت نشانه هاي دين و اطاعت خداوند و آيين ابراهيمي است كه در اسلام تبلور پيدا نموده است و هر يك از مناسك حج، علامت و مصداق كامل شعاير مي باشد چنان كه در آيات قرآن، طواف، سعي بين صفا و مروه، رمي جمرات، قربان و...هر كدام علامت و نشانه اي است كه انسان را به سوي تقوا و در نهايت توحيد خالص و ناب رهنمون مي شود. از اين رو به طور عموم مي توان استفاده نمود كه هر زمان، يا در هر مكان، فعل يا عملي كه ياد خدا و زمينه و رشد معنوي و روحي را فراهم آورد در صورتي كه در چهارچوب قوانين و دستورات اسلام قرار داشته باشد جزء شعاير الهي به شمار مي آيد. نماز، روزه و...هر كدام به نحوي از مصاديق شعاير الهي مي باشند؛ بنابراين، با توجه به دلايلي كه عزاداري ها را مشروع دانسته، به طور مسلم، مراسم عزا براي بندگان خاص خداوند كه بحق، قرآن ناطق و حج مجسم بودند و براي اعتلاي كلمه توحيد جان خود را قرباني ساختند از بارزترين نشانه ها و شعاير است؛ چرا كه در اين مراسم جز فراگيري مسائل دين و يادآوري شهامت ها و ايثارگري هاي شهيدان بزرگ اسلام، سخن ديگر طرح نشده و سخن از دشمني با دشمنان خدا و دوستي با دوستان خدا گفته مي شود و همان گونه كه قرباني در عيد قربان از سنت هاي اسلامي و از شعاير به شمار مي رود، يادآوي حزن آلود ياد قرباني كربلاو ساير قربانياني كه جان خود را در راه خدا قرباني نمودند از شعاير الهي خواهد بود. پس چگونه مي توان گفت برپايي مجالس براي كساني كه در راه خدا و گسترش دين او شهيد شده و جانبازي نمودند از شعاير الهي به شمار نمي آيد؟ آيا يادآوري ايثارگري و اخلاص آنان دل هاي عزادار را به سوي خداوند بزرگ رهنمون نمي سازد؟ بنابراين مسلمانان و موحدان وظيفه دارند كه اين شعاير را حفظ كنند. عزاداري ها نيز در اقسام و صورت هاي مختلف هر يك به نحوي حافظ و نگهبان آن ارزش هاست.
    
     د- سوگواري حضرت يعقوب (ع) در فراق حضرت يوسف(ع)
    قرآن كريم در سوره يوسف آيه84 مي فرمايد: “ اي اندوه من بر فراق يوسف! و در حالي كه اندوه خود را فرو مي خورد چشمانش از اندوه سفيد شد”. حضرت يعقوب(ع) در جدايي فرزند خود دچار حزن و اندوه فراواني گشت به طوري كه ساليان درازي در غم يوسف اشك ريخت تا ديدگانش سفيد شد و بينايي خود را از دست داد. فرزندان يعقوب يعني برادران يوسف از بسياري گريه و حزن پدر به ستوه آمده و گفتند: “به خدا سوگند - تو اي پدر - هميشه به ياد يوسف هستي و خاطره او را از ياد نمي بري و دست از او برنمي داري تا حدي كه خود را مشرف به هلاك كني!”. (يوسف، آيه85 )
    اين آيات، گريه طولاني حضرت يعقوب (ع) را از ويژگي هاي مهم زندگي آن حضرت ياد كرده است چنانكه برخي روايات نيز گريه فراوان يعقوب را به عنوان ويژگي خوب ايشان قلمداد نموده است.
    زمخشري روايت كرده است كه حضرت يوسف از جبرئيل مدت اندوه و گريه پدر را جويا شد. پاسخ داد: هفتاد سال به طول انجاميد و درباره پاداش گريه او سوال كرد. پاسخ داد: گريه او پاداشي برابر هفتاد شهيد دارد. 4()
    طبري درباره مدت زمان گريه حضرت يعقوب، از حسن بصري روايت كرده است: “از هنگامي كه حضرت يوسف از نزد پدر بيرون رفت تا زماني كه مراجعه نمود هشتاد سال طول كشيد و در اين مدت همواره اندوه قلبي او را فرا گرفته بود و گريه مي كرد تا بينايي خود را از دست داد. حسن بصري گفته است در آن روزگار در روي زمين خليفه اي بزرگوارتر از حضرت يعقوب در پيشگاه خداوند متعال وجود نداشت”.
    از آيه اي كه بدان اشارت شد چنين مي توان نتيجه گرفت كه گريه و اندوه طولاني مدت، در فراق و سوگ جدايي اولياي الهي كه مورد ظلم واقع شده اند، مانعي ندارد بلكه مشروع و از ويژگي هاي مثبت به شمار مي آيد. مويد آنچه گفته شد، تمسك و استدلال امام سجاد (ع) است كه در پاسخ به كساني كه به گريه آن حضرت اعتراض مي كردند، فرمودند: “مگر شما از گريه و عزاداري يعقوب اطلاع نداريد؟ او ساليان طولاني در فراق يوسف گريست تا بينايي خود را از دست داد؛ در صورتي كه فرزندش حيات داشت و تنها از جلو چشمانش ناپديد شده بود اما من با چشمان خودم ديدم كه پدرم و17 تن از اهل بيت پيامبر (ص) را شهيد كرده و سرشان را از تن جدا نمودند! 5()
    با نظري به آيات و روايات مزبور مي توان استنباط كرده و نتيجه گرفت كه برپايي مجالس عزا و اقسام گوناگون عزاداري نه تنها با قرآن مخالفت و ناسازگاري ندارد بلكه از مصاديق شعاير الهي، مودت اهل بيت و مبارزه با ظلم و ستم مي باشد.
    نكته: ممكن است كسي اشكال كند كه اين آيات مخصوص به موارد خاصي است و هيچ ربطي به عزاداري هاي ياد شده ندارد و ارتباط آن با آيات روشن نيست.
    در پاسخ بايد گفت: قرآن كتابي است كه دستورات آن مخصوص يك عصر و زمان خاصي نيست، اگر در آغاز نزول موارد ويژه اي را نقل و بر موارد خاصي منطبق شده به معناي آن نيست كه مخصوص آن عصر يا آن مردم مي باشد؛ از اين رو علما گفته اند حكم آيات را نمي توان منحصر به همان مورد ذكر شده در آيه نمود و هرجا موضوع آن محقق شود حكم نيز مترتب مي گردد چنان كه در بسياري از احكام و موضوعاتي كه پس از صدر اسلام پديد آمده، مراجعه به آيات قرآن، زمينه استدلال شده است؛ نظير اثبات حجيت اجماع به آيه “و من يشاقق الرسول من بعد ...”. (سوره نساء آيه115 )
    صرف نظر از اينكه، از آيه مورد اشاره مسئله اجماع را مي توان استنباط كرد يا نه به طور يقين مي توان گفت در زمان نزول آيه مسئله اي به نام اجماع وجود نداشته است بلكه در زمان هاي بعدي به آن استدلال شده است. بر همين منوال مي توان نمونه هاي بسياري را جستجو كرد كه در آنها به آياتي اينچنين استدلال شده است. در مسئله عزاداري نيز با توجه به ويژگي هايي كه براي آن يادآوري شد به خوبي روشن مي شود كه عزاداري تا آن حدي كه با اصول كلي اسلام و دستورات صريح آن مخالف نباشد، از مصاديق روشن اين آيات به شمار مي آيد.
     پي نوشتها:
    1(): بحارالانوار، مجلسي، ج44 ، ص287 ، باب ثواب البكاء علي مصيبه الحسين (عليه السلام)
    2(): امالي، شيخ صدوق، مجلس27 و بحارالانوار، مجلسي، ج4 ، ص286
    3(): عوائد الايام، نراقي، ص31 ، عائده2
    4(): تفسير كشاف، زمخشري، ج2 ، ص497 و تفسير كبير، فخر رازي، ج18 ، ص193 ، ذيل آيات85-84
    5(): مناقب آل ابيطالب، علي بن شهر آشوب، ج4 ، ص179 ، باب في كرمه و صبره و بكائه و وسائل الشيعه، ج2 ، ص923 ، باب جواز البكاء علي الميت