اشعار شهادت امام جواد (ع)
من مریدم مراد میخواهم
وصل خیرالعباد میخواهم
کمم اما زیاد میخواهم
از امام جواد میخواهم
یا جوادالائمه ادرکنی
خاک ابنالرضاست در گِل من
مهر او روز حشر، حاصل من
همه جا اوست شمع محفل من
نقش بسته به مصحف دل من
یا جوادالائمه ادرکنی
روسیاهم سفید شد مویم
گرد عصیان نشسته بر رویم
هر چه هستم گدای این کویم
با تمام وجود میگویم
یا جوادالائمه ادرکنی
گر چه یا سیدی گنهکارم
تو مرا یار و من تو را عارم
تو سراپا گلی و من خارم
به همه گفتهام تو را دارم
یا جوادالائمه ادرکنی
ای ولایت تمام ایمانم
کاظمین تو قبلۀ جانم
من همه دردم و تو درمانم
کی گذاری ز درد درمانم
یا جوادالائمه ادرکنی
تو جوادی و من گدای توام
مور افتاده زیر پای توام
بی نوائی به نی نوای توام
همه جا بر در سرای توام
یا جوادالائمه ادرکنی
تو که بر ثامنالحُجج پسری
نورچشمی و پارۀ جگری
سیدی! از پدر غریبتری
خواهم از آتش غمت شرری
یا جوادالائمه ادرکنی
یار زد همچو مار بر جانت
کشت اما غریب و عطشانت
داد پاسخ به لطف و احسانت
پدر و مادرم به قربانت
یا جوادالائمه ادرکنی
مادرت پشت آن درِ بسته
دیده گریان و سینه بشکسته
سوخت از نالۀ تو پیوسته
ای ز بیداد یار دلخسته
یا جوادالائمه ادرکنی
با همه لطف و مهربانی تو
قاتلت گشت یار جانی تو
رحم ننْمود بر جوانی تو
ای فدای غم نهانی تو
یا جوادالائمه ادرکنی
ای به دامان مهر تو دستم
من که از کوثر شما مستم
بدم و خویش بر شما بستم
هر کهام «میثم» شما هستم
یا جوادالائمه ادرکنی
شام عزاى نهمين امام است
پيكر اطهرش به روى بام است
تقى ز دنيا مى رود خدايا
به پيش زهرا مى رود خدايا
امشب دل اهل ولا شكسته
در ماتم ابن رضا نشسته
يا ثامن الحجج گلت فسرده
در حجره در بسته جان سپرده
زهر جفا شرر به جان مى زند
دشمن به او زخم زبان مى زند
وقت شهادت ياورى ندارم
همچون حسين لب تشنه جان سپارم
اگر مرا شعله به جان مى زنى
دگر چرا زخم زبان مى زنى
مظلومى نهم امام بنگر
خورشيد را به روى بام بنگر
آتش گرفته پيكرم خدايا
خندد به حالم همسرم خدايا
جان ودلم آمد به درد مادر
ببين عروس تو چه كرده مادر
جوانترين امام ما واى واى
كشته شد از زهر جفا واى واى
ابن رضا يارب ز پا فتاده
آتش به جانش از جفا فتاده
آتش گرفته پيكرم آب آب
شد پاره پاره جگرم آب آب
اى همسرى كه در كفت اسيرم
آبم دهى يا ندهى بميرم
نور دل فاطمه بى تاب شد
قلب جواد ابن رضا آب شد
اين بدن كيست كه روى بام است
پيكر مسموم نهم امام است
زهر هلاهل دلش افروخته
زخم زبانها جگرش سوخته
كبوتران محرم آن حريمند
سايه فكن بر تن آن كريمند
در نوجوانى نااميد گشتى
چون جد عطشانت شهيد گشتى
آي کبوترايي که بالاتونو بهم داديد
رو تن پاک جواد من يه سايبون زديد
سايه اي شديد براي نعش گل به روي بام
تا نسوزونه تن عزيزشو از صبح تا شام
کربلا کجا بوديد تا که بيايد بال بزنيد
که با هم پر بزنيد يه سر به گودال بزنيد
تا که سايه اي بشيد براي پاره ي تنم
زير آفتاب نمونه يوسف بي پيرهنم
رو تن جواد من پر کبوتراست
اما نعل تازه سينه ي حسينمو شکست
آسمون گريه کن پيکر هر دو لاله بود
کار حوري و ملک کنار هر دو ناله بود
من کنار هر دو گل زدم به سينه و سرم
اومدم ناله زدم گفتم غريب مادرم
پسرم تو هم مثِل من
تو غريبي جون سپردي
بريز از تو سينه بيرون
خونِ دلهايي كه خوردي
* * *
يادته جوادم اون شب
سرِ من تو دامنت بود
همه خون هاي گلويم
مثِل گلبرگ رو تنت بود
* * *
يادته نام قشنگِ
جدِ بي سرت رو خوندم
لحظه اي روضه ي داغِ
عمو اكبرت رو خوندم
* * *
حالا اومدم باباجون
مي دونم كه خون دلت شد
مَحرم رازِ تو خونه ات
همسرِ تو قاتلت شد
* * *
يكي بود كه سرنوشتِ
تو شبيه اون مي مونه
به اونم زهر داده يارش
يه شبي ميون خونه
* * *
مي خوام اين بار پسر من
شعرِ تير و تن بخونم
روضه ي غريبِ مادر
روضه ي حسن بخونم
یاد دلدارم ولى دلخستهام
آسمانم بى ستاره مانده است
درد، من را سوى غربت رانده است
نالهها مانده است در چاه دلم
قاتلى دارم درون منزلم
من رضا را همچو روحى بر تنم
هستى و دار و ندار او منم
ضامن آهو مرا بوسیده است
خندهام را دیده و خندیده است
بر رضا هرکس دهد من را قسم
حاجتش را مىدهد بى بیش و کم
لالهاى در گلشن مولا منم
غصه دار صورت زهرا منم
زهر کین کرده اثر رویم ببین
همچو مادر دست بر پهلو، غمین
در میان حجرهاى در بستهام
بى قرارم، داغدارم، خستهام
این طرف با فاطمه باشد جواد
آن طرف دشمن ز حالش گشته شاد
این طرف درد و غم و آه و فغان
آن طرف هم دخترانِ کف زنان
کس نباشد بین حجره یاورم
من جوانمرگم، شبیه مادرم
ریشهها را کینهها سوزانده است
جاى آن سیلى به جسمم مانده است
حال که رو بر اجل آوردهام
یاد باباى غریبم کردهام
نیست یک درد آشنا اندر برم
خواهرى نبود کنار پیکرم
تشنه لب در شور و شینم اى خدا
یاد جدّ خود حسینم اى خدا
***جواد محمد زمانی***
اینها به جای اینکه برایت دعا کنند
کف می زنند تا نفست را فدا کنند
یا جای اینکه آب برایت بیاورند
همراه نالهی تو چه رقصی به پا کنند
باید فرشته ها، همه با بالهای خود
فکری برای چشمِ پر اشک رضا کنند
هر چند تشنه ای ولی آبت نمی دهند
تا زودتر تو را ز سر خویش وا کنند
این قدر پیش چشم همه دست و پا مزن
اینها قرار نیست به تو اعتنا کنند
بال فرشته های خدا هست پس چرا؟
این چند تا کنیز تو را جابجا کنند
حالا که میبرند تو را روی پشت بام
آیا نمیشود که کمی هم حیا کنند
تا بام میبرند که شاید سر تو را
در بین راه، با لبهای آشنا کنند
حالا کبوتران پر خود را گشوده اند
یک سایبان برای تنت دست و پا کنند
***علی اکبر لطیفیان
بابا بیا جان کندن من را نظر کن
بابا بیا فکری به حال این پسر کن
از درد، صورت می کشم بر خاک حجره
خاکی تماشای رخ قرص قمر کن
خورشید می سوزد از آه آتشینم
یک چاره بهر این وجود پر شرر کن
کف می زنند این جا به جای ذکر قرآن
تو آبرو داری سر این محتضر کن
هستم جگر گوشه تو را بابا بیا زود
با آستین پاک از لبم خون جگر کن
گفتم که عطشانم ولی آبم ندادند
حدا اقل کام مرا با اشک تر کن
وقت وصیت کردنم محرم ندارم
حتما بیا و مادرم را هم خبر کن
چون مادرم هم دست و پهلویش شکسته است
خود را عصای مادر بی بال و پر کن
بالا سرم وقتی رسیدی روضه خوان شو
همراه من تا مقتل اکبر سفر کن
من می شوم اکبر ولی نه قطعه قطعه
تو نیمه جان، ایفای نقش آن پدر کن
***مجتبی صمدی***
پاى عشقى فتاده از نفسم
کاروانى نهفته در جرسم
مفلسى از تبار شوق توام
دامن آلودهی تو در هوسم
موج آهم، شکسته تر ز دلت
غیر یار کریم نیست کسم
نَفَسِ من مقیم سینهی توست
من صدایى شکسته در قفسم
سایه مرحمت شدن چهخوشاست
نور تو مىرسد ز پیش و پسم
تا مرا از تو یاد مىآید
به لبم یا جواد مىآید
پى وصلى شکسته بال توام
منتسب بر توام که مال توام
تا مگر لب نهم به لعل لبت
گوئیا کوزهی سفال توام
جز تو را گر حرام مىدانم
پى یک بوسه حلال توام
صبغة اللَّه، روى دیدنىات
سائل رنگى از جمال توام
نقص را مىکشم به پرده اوج
ناقصم گرچه، با کمال توام
گر جنون را به غیر، میلى نیست
جز دل ما مزار لیلى نیست
تا روم از دلم تو باز بیا
مىکشم ناز با نیاز بیا
خانمان سوز تر ز عشق تو نیست
گل یثرب، مه حجاز بیا
خانهام را خراب ساز خراب
با من خسته دل بساز بیا
تنگ شد خانه معاش دلم
دست کن زیر جانماز بیا
دست بگشاى بر شفاى دلم
تا هدایت شوم به راز بیا
تا گریبان درم به حیرت عشق
همتى لطف کن به غیرت عشق
مىتوان گر ز هجر ناله کشید
باید از شوق بند عمر برید
من عصاى توام که نطق نمود
برگ زیتون، دلم که فیض چشید
من کلامى فتاده از لب تو
چشم من اشک چشم تو که چکید
بیت و مسجد گذارى از قدمت
منت کوفه از تو گشته مزید
دست کوتاه و وصل یار بلند
نقص کى جانب کمالرسید؟
حرز تو کار ساز و بنده اسیر
مددى یا جواد دستم گیر
قیمت من به حسن بودنتوست
دل من در پى ربودن توست
رخصت لطف را مهیا کن
دیده محتاج رخ گشودن توست
دل به قید یقین خویش بگیر
کاستى در پى فزودن توست
گرچه رویت وسیع و آینه تنگ
رزق آئینهها ستودن توست
تو اذان همیشه برپایى
گوشها در پى شنودن توست
«لا اله» از تو مىشود « الا»
که تو وجه اللهى و نور خدا
نشود هیچ گه تلف، غم تو
گیرد از هر سلف خلف، غم تو
شأن تو شأن مرتضى باشد
سیرت شاه لو کشف، غم تو
جبرئیل است خاکسار درت
مایه عزت و شرف، غم تو
سینه چاک چاک شوق، صدف
گوهر خالص صدف، غم تو
مشهد و کربلا و سامرّا
مکه و یثرب و نجف، غم تو
چون دلت را کریم مىدانم
کرمت را قدیم مىدانم
در طریق غم است حکم خدا
دوستدار تو اوفتد به بلا
شرح معشوق مىکند هردم
عاشق غم کشیده رسوا
روى تو روى حیدر کرار
بوى تو بوى اکبر لیلا
گوش دل باز مىکنم چو تو را
العطش مىرسد ز کرب و بلا
اربا ارباست آن یکى به زمین
تو هم اینجا شکسته ی بابا
این جواد و على است افتاده
آن حسین و رضاست جان داده
***محمد سهرابی***
دل من تنگه برات مي خوام بيام به حرمت
تا ضريحتو بگيرم به اميد کرمت
کي ميام به کاظمين ، تا کنم شيون و شين
بعد از اون يه سر برم ، سر تربت حسين
مولا مولا ابن الرضا(4)
*****
آسمون سينه از داغ تو بي ستاره شد
دلم از ماتم تو انگاري پاره پاره شد
اسيرم به غصه هات، مث بال کفترات
چه خوبه پر بگيرم ، بالاي صحن و سرات
مولا مولا ابن الرضا(4)
*****
شنيدم تو خونه هم غريب بودي تو بخدا
فداي غريبيات اي پسر امام رضا
حرمت برام بهشت ، عشق تو يه سرنوشت
خدا اسم خوب تو ، روي قلب من نوشت
مولا مولا ابن الرضا(4)
************************
عزيز جان رضايي، تو اوج شور و صفائي،
تو مروه اي تو منا ئی دلم شده حرم تو،
بگيرم از کرم تو، برات کرببلا
نگاه با محبتت، دل منو جلا ميده
به عشق تو امام رضا، برات کربلا ميده
به قلبم، به جانم، به چشم من نور عين
شده اين، دل من، کبوتر کاظمين
واويلا واويلا واويلا واويلا(3)
*****
بدون عذر و بهانه، به دست مَحرم خانه، پاره شده جگرش
به اوج شور جواني، نه طاقتي نه تواني، زند صدا مادرش
او ناله مي کرد کنيزا، فرياد شعف مي زدند
ناله مي کرد که تشنه ام، ولي اونا کف مي زدند
کسي نبود جواب بده، به سوز و آه و ناله ها
ناله مي کرد واي جگرم، مي زد به حجره دست و پا
نه آبي، نه ياري، نه خواهري در برش
درونِ، صداها، صداي واي مادرش
واويلا واويلا واويلا واويلا(3)
*****
داغ غم او چه بسيار، خيره شده به در انگار، دو چشم تيره و تار
شبيه مادر خسته، بياد پهلو شکسته، به ياد درب و ديوار
تا ياد مادر ميومد، يادش ميومد اين غمو
مي گفت خدا لعنت کنه، اون که تو کوچه زد تو رو
يه ديوار، يه کوچه، يه مادر دلغمين
يه نامرد ، يه بانو، که گشته نقش زمين
واويلا واويلا واويلا واويلا(3)
*********************
کن بپا اي دل ناله و زاري
رو به مولا کن از پي ياري
جسم بي جان عزيز جان زهرا
روي بام خانه اش افتاده تنها
بر شرار حاصل او
خنده مي کرد قاتل او
وا غريبا وا اماما
*****
شد به غربت از او پذيرايي
کوثر زهرا شد تماشايي
روي خاک افتاده جسم اطهر او
گو يکي آرد کفن بر پيکر او
نور چشمان ترش کو
مادرش کو خواهرش کو
وا غريبا وا اماما
*****
شمع جانش شد قطره قطره آب
تا نسوز او ديگر از آفتاب
در کنار او کبوترها رسيدند
با پر خود روي او سايه کشيدند
شعله بر جانم کشيده
ماتم آن سر بريده
وا غريبا وا اماما
********************
پدر مرا خبر کنيد که لحظه هاي آخر
بخواند او کنار من ز روضه هاي مادر
بابا رضا بيا(4)
*****
منکه چون شمع سحر مي سوزد از پا تا سرم
در ميان حجره پر شد بوي عطر مادرم
در ميان سينه ام نمانده ديگر نفسي
هر چه گويم تشنه ام آب نمي دهد کسي
بابا رضا بيا(4)
*****
جان من آمد به لب شد لحظه هاي آخرم
مي زند آتش بجانم خنده هاي همسرم
همسر من با کنزان پشت در صف مي زند
مي دهم من جان ز کف او در برم کف مي زند
بابا رضا بيا(4)
*************************
چون صيد گرفتار غم و درد و بلايم ، من ابن الرضايم
جان مي دهم و پشت در بسته سرايم ، من ابن الرضايم
من مي روم و ياد غم کرببلايم
اي واي که شد همسر من قاتل جانم
من ابن رضايم
*****
اي مرگ مدد کن که من زار بميرم ، در غصه اسيرم
از زهر خلاصم کن و بگذار بميرم ، من جوان پيرم
بگذار که با سوز درون و لب عطشان
يکبار زنم ناله و صد بار بميرم
من ابن الرضايم
*****
من بي کس و بي ياور و بي يار و معينم ، دلخسته حزينم
عمري است فقط غصه و غم گشته نصيبم ، کس نيست حبيبم
نه خواهري و نه مادري نيست کنارم
از بهر خلاصي روي لب امن يجيبم
من ابن الرضايم
**************************
اي مرگ مدد کن که من زار بميرم
اي زهر خلاصم کن و بگذار بميرم
بگذار در اين خانه که غمخانه ي من بود
تنها و غريب از ستم يار بميرم
بگذار که با سوز درون و لب عطشان
يک بار زنم ناله و صد بار بميرم
بگذار که چون فاطمه هنگام جواني
در خانه ي دربسته ي خود زار بميرم
بگذار که بي شيون آرام شوم آب
چون شمع که سوزد به شب تار بميرم
بگذار در اين خانه ي دربسته ي خاموش
از يار کشم محنت و آزار بميرم
بگذار چو مرغي که قفس قتلگهش بود
بيگانه و تنها و گرفتار بميرم
*****************************
يکي بود يکي نبود زير گنبد کبود
روي بوم خونه اي يه بدن افتاده بود
غربت و بي کسي از حال و روزش حاکي بود
آخه خوني بود لباش آخه موهاش خاکي بود
جگرش پاره شده همه ي تنش کبود
گوئيا که پيکرش به يه زهري سوخته بود
پيدا بود که با چشاش کسي رو صدا زده
روي خاکا غلطيده خيلي دست و پا زده
چي بگم که از غمش خون ز ديده ها مياد
آخه قصه ي منه روضه ي امام جواد
نمي گم از ستم ام فضل بي حيا
آخدا حرف مي زنم از وفاي کفترا
کفترا پر مي زدند همگي بالا سرش
تا ز آفتاب نسوزه بدن مطهرش
اما کاشکي آخدا کفتراي با وفا
مي بودند تو کربلا مي بودند تو قتلگاه
جاي زينب غمين به حسين غرقه خون
همگي با پراشون مي زدند يه سايه بون
آخه زينب نتونست پيش داداش بمونه
زدن و کشوندنش به زور تازيونه
******************************
دردامو به کي بگم من اشک تو چشمام حلقه بسته
همسرم پشت در و منتظر مرگم نشسته
جگرم مي سوزه از تشنگي و قلبم کبابه
يه کمي آب ، بخدا آب دادن تشنه ثوابه
رو به قبله شدم و اومده مادرم کنارم
پيش پاش مي خوام بلند شم بخدا رمق ندارم
اگه جسمم سه رو اينجا به روي بام لاله گون بود
اگه بال چند کبوتر روي جسمم سايه بون بود
ديگه بي کفن نبودم پيکرم يه پيرهن داشت
تابوتم کوهي ز گُل بود بدن من يه کفن داشت
ديگه طفلي نبود اينجا روي خاکا بکشونند
ديگه خيمه اي نداشتم پيش چشمم بسوزونند
سر جدمو بريدند تنش و بخاک کشيدند
خيمه هاش آتيش گرفت و بچه هاش رو خار دويدند
********************************
يارب ببين زمانه چکرده است با دلم
رنج و بلا عجين شده يک عمر با گلم
افتاده ام به حجره ي دربسته بي پناه
غير از اجل کسي نبود در مقابلم
آيا کسي چو من غم غربت کشيده است
آخر شريک زندگيم گشته قاتلم
لحظه به لحظه جان و تنم آب مي شود
پا تا به سر در آتش زهر هلاهلم
از بسکه دست و پا زده ام در هجوم درد
ريزد ز گوشه ي لبم آلاله ي دلم
درياي تشنگي به درون مي کِشد مرا
آنسوي حجره هلهله ها گشته ساحلم
بسم الله النور: با عرض سلام خدمت دوستان خالصانه از همه دوستان و علاقمندان خواهشمندیم که مطالب و راهنماییها ونظرات خودراباما در میان بگذارید.