اشعار میلاد حضرت زینب(س) 2
سـلام فاطمـه! مـرآت داور آوردی
زهی که خون خدا را پیمبر آوردی
ببـال کوثـر احمد که کوثر آوردی
بـرای حیـدر کـرار، حیـدر آوردی
به روی دامن تو شیرْدخت شیرِخداست
درون سینـۀ او قلـبِ سیدالشهداست
****
سپهر عصمت! کوکب، مبارکت باشد
تحیـت از طـرف رب مبـارکت باشد
عجب شبی بوَد امشب، مبارکت باشد
شـب ولادت زینـب مبـارکت بــاشد
محمّد آمده یا حیدر است این دختر؟
بگـو که فاطمۀ دیگر است این دختر
فرشتگان! همـه از جـای خـود قیـام کنید
کنــار فاطمــه بــر زینب احتــرام کنید
به خاک مقدمشان سجده صبح و شام کنید
همــه بــه فاطمـه و دخترش سلام کنید
تمـام فاطمه زیـن اب است این دختر
ادب کنید همه، زینب است این دختر
****
کریمهای که کرامت به او برازنده است
شرف، جلال، زعامت به او برازنده است
نجــات اهـل قیامت به او برازنده است
خدا گـواست: امامت به او برازنده است
شکوه حیدریاش بین، مگو که حیدر نیست
خطابهخوانــی او کــم ز فتـح خیبر نیست
هنوز شیر ننوشیده ذکر حق سخنش
ز شیـر بهتـر، نـام حسین در دهنش
شمیم فاطمـه آیـد ز بــوی پیرهنش
روان و روح بـزرگ حسیـن در بدنش
ز مهد آمده همسنگرِ امام حسین
نگاه دوخته بر حنجر امام حسین
****
کسـی کــه بــر سر عالم علم زند، این است
کسـی کــه حکـم خـدا را رقم زند این است
کسی که نقش شیاطین به هم زند این است
کســی کـه شعله به کاخ ستم زند این است
زبان زندۀ حیدر خطابهخوان خداست
پیــامآورِ پیغــامآورانِ خــداست
الا زمام سخن همچنان به فرمانت!
نگاهبــان شهیــدان! خدا نگهبانت
محمّـد و علـی و فـاطمه ثناخوانت
تو زینبــی، پدر و مادرم به قربانت!
عجب نه، گر به حضورت علی قیام کند
سـر حسین، سـر نـی به تو سلام کند
****
نگفتههـای علـی جملـه جمله بر لب توست
کلاس فاطمه- مکتب نرفتـه- مکتب توست
شبی که ماه در آن آب میشود، شب توست
تـو آسمانـی و رأس حسین، کـوکب توست
تو مریم دو مسیحی که شد جدا سرشان
مسیـح بوسـه گذارد به زخم پیکرشان
کسـی کـه بــر تــو کند اشک خود روان ز دو عین
به حق که هم به حسن گریه کرده، هم به حسین
چرا که هست تمام وجود تو، حسنین
گریستن به تو هم دین ما بود، هم دیْن
تو با شهامت و صبرت، حسینی و حسنی
حسینی و حُسینی، نـه، تمـامِ پنج تنی
****
ولادت تــو خبــر از محـرم آورده
به درگهت سر تسلیم، عالـم آورده
به پیشگاه تـو تعظیم، مریـم آورده
نه، در حضور تو مردانگی کم آورده
به پیش سیل بلا کوه محکمی زینب
زنـی و سـرور مـردان عالمی زینب
الا ســلام خداونــد بـــر ســرآغازت
چهل عروج ز خود تا خداست پروازت
بـه هـر خطابـه هـزاران هزار اعجازت
سـر حسین بـه بالای نـی، سرافرازت
اسارت تو کمال شهادت شهداست
خطابههای تو رمز سعادت شهداست
****
تو آسمــان جــلال کرامتــی زینب
تــو پاســدار مقــام امامتــی زینب
تو مـادر شهــدا تــا قیامتــی زینب
قدت خمید، ولی راست قامتی زینب
چه میشود ز کرم ای محیط صبر و رضا
کـه نخــلِ «میثم» آلوده را کنی امضا؟
دختـر زهـرا خوش آمدی
زینب کبری خوش آمدی
بحـر کرامت جـان امـامت خوش آمدی
دخت ولایت روح شهـامت خوش آمدی
یا زینب میلادت بادا مبارک
تو افتخـار ولایتی
نور چراغ هدایتی
قـدر محمّد جلـوه کند از جلال تو
حضرت زهرا بوسه زند بر جمال تو
یا زینب میلادت بادا مبارک
چشم محمّد به سوی تو
شیـرخـدا محـو روی تو
به چشم بابا شبیه زهرای اطهری
گـل بهشت همیشـه سبز برادری
یا زینب میلادت بادا مبارک
فاطمه نازد به عصمتت
کرب و بلا محـو عزتت
یوسف زهرا به اقتدار تو متکی
اسارت تو شهـادت او بود یکی
یا زینب میلادت بادا مبارک
قیام تو یک قیامت است
بقـای خـط امامت است
تـو زینب استـی و یــا کــه زهرای دیگری
دل از حسین و حسن به یک لحظه میبری
یا زینب میلادت بادا مبارک
جمال تو حسن کبریاست
قیــام تــو فتـح انبیاست
عجب ندارم به این جلال و به این مقام
یوسف زهــرا بــه پیش پایت کند قیام
یا زینب میلادت بادا مبارک
ثمــر نخــل ولایـت همـه عالم بــه فدایت
شب میلاد تو زیبد کـه کنم مـدح و ثنـایت
به تو نازد حضرت زهرا که تو هستی زینبکبری
سیدتی یا زینب میلادت مبارک
سیدتی یا زینب میلادت مبارک
بـه رسـالت، تـو رسولـی بـه جلالت تو بتولی
قمــر بــرج شــرافت در دریـــای عقــولی
تو ز سر تا پا حسنینی تو چراغ قلب حسینی
سیدتی یا زینب میلادت مبارک
سیدتی یا زینب میلادت مبارک
نـه عجب خالـق سرمد به تو نازد به تو نازد
همه جا شخص محمّد بـه تو نازد به تو نازد
تو پیـام خـون خدایـی تـو علمدار شهدایی
سیدتی یا زینب میلادت مبارک
سیدتی یا زینب میلادت مبارک
گل یاسیــن گــل طاهــا ثمــر ام ابیهـا
به زمین کوثر کوثر به سما زهره زهرا
زقدومت ماه جمادی شده غرق عشرت و شادی
سیدتی یا زینب میلادت مبارک
سیدتی یا زینب میلادت مبارک
تو علی را ثمر استی به شجاعت پدر استی
سرو جانم به فدایت که حسین دگر استی
شـب میـلادت شب عید است
شب عشق و شور و امید است
سیدتی یا زینب میلادت مبارک
سیدتی یا زینب میلادت مبارک
خبـر آمـد خبر آمد
سحر آمـد سحر آمد
صـدف بحـر ولا را گهـر آمد گهر آمد
شده روشن دیده زهرا به جمال زینب کبری
سیدتی یا زینب میلادت مبارک
سیدتی یا زینب میلادت مبارک
من و اوصاف تو زینب
من و الطاف تو زینب
همه شب مرغ دلم پر زده اطراف تو زینب
ام عصمت دخت ولایت به تو دارم چشم عنایت
سیدتی یا زینب میلادت مبارک
سیدتی یا زینب میلادت مبارک
ای وجودت تمامِ ثارالله
وی علمـدار بـام ثارالله
پایــدار همیشۀ توحید
پاسـدار قیــام ثــارالله
به تو دین متکی است تا محشر
از تـو پاینـده نام ثارالله
به قیام حسینگونۀ تو
تـا قیـامت سلام ثارالله
هر کلام تو یک حماسۀ خون
هـر نفس یـک پیــام ثارالله
همره و هممـرام و همسنگر
همـدم و هـمکـلام ثارالله
ذوالفقـارِ زبـان تـو در کام
تیـغ حـق در نیــام ثارالله
نام تو، وصف تو، فضیلت تو
سخنِ صبح و شـام ثارالله
دل نــورانی تــو از آغـاز
بــود بیــتالحرام ثـارالله
چون تو خواندی خطابه، خونِ گلو
گشت شیرین به کام ثارالله
صحبتت: چشمههای علم علی
حــرمتت: احتــرام ثـارالله
بی تو دین را بقا نبود، نبود
کربـلا کربــلا نبـود، نبود
بند دوم
صبـر یـک قطره و تـو دریایی
حلـم یک لالـه و تـو صحرایی
بعد حیدر تو حیدری به سخن
بعـد زهــرا فقـط تــو زهرایی
هاجـر دو ذبیحِ خفته به خون
مریــم هیجــده مسیحـــایی
قیمت اشک توست خون حسین
بلکه خود یک حسینِ تنهایی
قهرمان، شیرزن تو را خوانم؟
بـه خــدا فـوق فوق اینهایی
علم یـک آیـه و تویـی قرآن
علم یک صورت و تو معنایی
پـدرت زینـتِ تمـام وجـود
تـو کـه هستــیِّ زیب بابایی
برده دل از حسین، یک نگهت
بسکه در چشـم او دلآرایی
مادر زهد و عصمت و تقـوا
دختر قدر و نور و طاهـایی
فاتـح کـربلا و کـوفه و شام
صـاحب خطبههـای غرایـی
هر بلایی به چشم تو زیباست
خود به چشم خدا چه زیبایی
شهدا از تو زنـدگی دارند
انبیا هم بـه تو بدهکارند
تو ز تجلیل برتری زینب
تو هماننـد مادری زینب
تا صدایت به کوفه گشت بلند
همه گفتند حیدری زینب
بــاعث سرفـــرازی اســلام
با سرِ شش برادری زینب
جز امامت که هست خاص حسین
بـا امـامت برابری زینب
منجـی چارمیـن ولـیّ خـدا
در کنـار بـرادری زینب
به خدا غیـر چــارده معصوم
از همه مردها سری زینب
همچنان از خطابهات پیداست
که تو زهرای دیگری زینب
دخت زهرا، ولی کدامین دخت
دختِ اسلامْپروری زینب
بلکه همـراه مـادرت زهـرا
مــادرِ اهل محشری زینب
تــو بــه نخــل امیــدِ ثــارالله
ریشه و شاخه و بری زینب
خلق را سر به سر در آن صحرا
ذکر یا زینب است و یا زهرا
بند چهارم
لب خود تا به خطبه وا کردی
بـاالله اعجـازِ مرتضـی کردی
کوفـه شـد کـربلای دیگر تو
شـام را هـم تـو کـربلا کردی
تو به یک خطبه، حقّ و باطل را
تـا قیـامت ز هـم جـدا کردی
مثـل مـادر بـرای یــاری دین
بارهـا خـویش را فــدا کردی
جان به کف داشته چهلمنزل
بـه امــام خــود اقتـدا کردی
در قنوت نماز شب به حسین
اشک افشانـدی و دعـا کردی
دستهــای یزیـد را بستــی
نهضت شـام را بـپـا کـردی
بـا نگـاه حسیـن از دل طشت
چشم خود بستی و حیا کردی
تو بـه گـودال شکرهـا گفتی
تو کـه تقـدیر از خـدا کردی
چه کشیـدی مگر به بزم یزید
کـه گریبـان خـود قبا کردی
لب و دندان و چوب و طشت و شراب؟
از چـه رو آسمـان نـگشت خـراب؟
بند پنجم
نفست جـانِ سیدالشهداست
روح و ریحان سیدالشهداست
قامتت در ریـاض رضوان هم
سرو بستـان سیدالشهداست
خطبههای همیشـه زندۀ تو
متن قـرآن سیـدالشهداست
از سر نیـزهها به زخم سرت
چشم گریان سیدالشهداست
عضو عضو تو ای همه توحید
پر ز ایمـان سیـدالشهداست
میتوان در مقام و وصف تو گفت
آنچه در شان سیدالشهداست
در ثنـایت به نیزه در حرکت
لب عطشـان سیدالشهداست
نامۀ عاشقانــهات بــه خـدا
جسم عریان سیدالشهداست
تا زمین و زمان به امر خدا
تحت فرمان سیدالشهداست
نـام تـو، مدح تو، فضائل تو
ذکـر یاران سیدالشهداست
از خـداوندگار و خلق مدام
به تو و صبر تو، سلام سلام
بند ششم
سرفرازی که شد خمیده، تویی
وارث مـــادر شهیــده تــویی
آنکه خورشیدِ خفته در خون را
شسته با اشک هر دو دیده تویی
آنکـه بــا تیـغ نطق حیدریاش
پــردۀ خصــم را دریـده تویی
آنکــه هــر تلخـیِ مصیبت را
شهد جان کرده و چشیده تویی
آنکــه بهــر بقــای عـاشورا
یک جهان شورآفریـده تویـی
آنکه زخم درون و زخم سـرش
آسمان را به خون کشیده تویی
باغبانــی کــه لالههــایش را
دست گلچین به تیغ چیده تویی
زائـری کز هـزار و نهصـد زخم
پاسخ خـویش را شنیـده تویی
آسمانـی کــه بـیستاره شــده
مهر و ماهش به خون طپیده تویی
آفتابی که گشته چل منزل
دور هجده سرِ بریده تویـی
ذکر سرها هماره بود به لب
السلام علیک یا زینب
بند هفتم
سالهــا تـا ابــد هـزارۀ توست
روزهــا روز یـــادوارۀ تــوست
کوفــه و شـام بعــد عــاشورا
شاهـد نهضـت دوبــارۀ تــوست
همچنان بغـض در گلــو مانــده
نفس کوفـه بــا اشــارۀ تـوست
این تـن گوشـوار عرش خداست
یا تو عرشی و گوشـوارۀ تـوست؟
سنـگ قعـر جهنّمـش خــوانند
دل هر کس که بـیشرارۀ توست
این بوَد حلق چاک چاک حسین
یا همان قلب پارهپـارۀ تـوست؟
اشــک شبهــای آسمانـیها
خون هفتاد و دو ستارۀ توست
نظـر لطف تو، بـه گریۀ ماست
اشک شرمنـده از نظارۀ توست
همــه بیچــارهایم و چــارۀ مـا
نظــر رحمــت همــارۀ تـوست
چشم مـا در مصیبت تـو گریست
گر پسندی تو، بهتر از این چیست؟
بند هشتم
به خداونــدی خـدا سوگند
به امامـان جدا جـدا سوگند
به محمّد، به فاطمه، بـه علی
به تمامــیّ انبیــا ســوگند
به حسینی که تشنه لب، او را
سـر بریدنـد از قفـا سـوگند
بـه دو دست بریدۀ عباس
که جدا شد به کربلا سوگند
به همان سینۀ شکسته که گشت
از سـم اسب، توتیـا سـوگند
به همان طایری که با دمِ تیر
ذبـح گردیـد در هـوا سوگند
به یتیمی که چون خیام حسین
سـوخت دامانش از جفـا سـوگند
به خروش تو و به خون حسین
بـه دو دریـای اشـک مـا سوگند
بـه حسین و بـه ظهـر عــاشورا
بــه نواهــای نــینوا ســوگند
به خدایی که بود و باشد و هست
بـی تو اسـلام رفته بود از دست
برخیز که موکب بهار آمد
خندید شکفه گل ببار آمد
پیک سحر و سپیده ی روشن
بعد از شب تلخ انتظار آمد
ما را بحضور دوست میخواند
آن مز ده که از دیار یار آمد
درهای بهشت آرزو واشد
امید دل امیدوار آمد
برصدق و صفا و صبر پیشاهنگ
بر مهر و وفا طلایه دار آمد
در مذهب عشق رهبری والا
بر مکتب وحی پاسدار امد
زهرا(س) صفتی که که از برومندی
اسلام به اوست وامدار آمد
در خطبه ی آتشین علی (ع) مانند
در عشق و وفا حسین (ع) وار آمد
اینگونه که آفتاب میخندد
بانوی گل آمد و بهار آمد
دلتنگ تر از شکوفه ها اما
جان بخش تر از بنفشه زار آمد
از موکب او به سینه آرامش
وز مقدم او به دل قرار آمد
دل در حرمش زدست رفت اما
جان در قدمش پی نثار آمد
آن گل که مدینه را زرخسارش
گلهی چمن بدید ه خوار آمد
دارند زنان ما حجاب از او
یک سینه دعای مستجاب از او
در عشق دلیل کاروان زینب(س)
در همت و صبر قهرمان زینب (س)
برصدق و صفا رساترین آیت
بر شرم وعفاف ترجمان زینب(س)
زهرای(س) عزیزرا جگرگوشه
دلبند امیر مومنان(ع) زینب (س)
دلسوختگان وادی غم را
دلسوز و انیس و مهربان زینب(س)
تا داد به پاکی و صفا ی دل
در عشق و صبوری امتحان زینب (س)
با دشمن دین به استقامت داشت
همواره نبرد بی امان زینب (س)
در راه عقیده با سرافرازی
کوشید از ابتدا بجان زینب (س)
شورید به هستی ستمکاران
با تیغ برنده ی زبان زینب (س)
در پرتو همت بلند او
افراشته سر بر آسمان زینب (س)
تاریخ نمی رسد به گرد وی
چون رفت فراتر از زمان زینب (س)
تا هست نشانی از وفا بادا
جاوید حسین (ع) و جاودان زینب (س)
اسلام از این دو سر فراز آمد
چون روح به جسم خفته باز آمد
از عطر تو باغ رنگ و بو دارد
وز صبر تو عشق آبرو دارد
در پای تو اشک شوق می ریزد
هر غنچه که عقده در گلو دارد
در مقدم تو بخاک می افتد
هر گل که امید و آرزو دارد
مفتون محبت تو میگردد
هر کس که که دلی بهانه جو دارد
ایثار و شهامت و جوانمردی
سر پیش تو با ادب فرود آرد
در عرش خدا فرشته رحمت
گر نام تو میبرد وضو دارد
این است مقام آبرو مندی
کائینه وحی پیش رو دارد
تو آینه ی کمال زهرائی (س)
سر تا قدمت نشان از او دارد
رو سوی تو میکند علی (ع) هر گاه
با فاطمه(س) میل گفتگو دارد
گلزار خصال ارجمند تو
پیرایه از آن خدای جو دارد
از حنجره اش غم تو میجوشد
قمری که بباغ های و هو دارد
غیر لز تو کدام تنگدل عمری
با داغ جگر چو لاله خو دارد
غیر از تو کدام باغبان با خود
یک باغ گل گل بنفشه بو دارد
گلهای تو لاله های صحرایند
پرورده ی اشک چشم زهرایند (س)
ای داده زدست یاور خود را
از دست نداده باور خود را
هفتاد دو داغ جان شکن دیده
وز دست نداده سنگر خود را
ای برده به ساحل یقین از موج
کشتی بخون شناور خود را
غیر از تو که در حیث خون خوانده
گلبانگ پیام رهبر خود را
جز تو که بجای مادرش بوسید
زیر گلوی برادر خود را
غیر از تو که دیده روی دست خود
پرپر زدن کبوتر خود را
شق القمر حسین (ع) نامیدی
ایثار علی اکبر (ع) خود را
غیر از تو که زد به چوبه ی محمل
با دیدن ماه نو سر خود را
غیر از تو که در خرابه پنهان کرد
نیلوفر ناز پرور خود را
گفتی به عزیز خویش حق داری
نشناسی اگر که همسر خود را
تاریخ ندیده مثل ومانندت
شاید که شهید زنده خوانندت
دوباره دلها شد پر از صفا امشب
جهان پر از نور است زطلعت زینب (س)
ملائک از شادی به عرش حق خرم
فرشتگان دارند ثنای او بر لب
یا مصطفی (ص) تبریک (۲)
بیا بیا ایدل به گلشن طاها
ببین شکوفاشد شقایق زهرا(س)
فضا پر از عطر خوش ولایت شد
که آمده زینب (س) به خانه ی مولا
یا مرتضی(ع) تبریک(۲)
زمولد زینب (س) جهان شده گلشن
بود زیمن او دل حسین (ع) روشن
حسین (ع) بود شمس و قمر بود زینب(س)
به شام غمهایش سحر بود زینب (س)
یا فاطمه(س) تبریک(۲)
من از ازل دل بر عنایتش بستم
خوشم که در عالم گدای او هستم
زجام عشق او همیشه سرمستم
به بزم میلادش خوشم که بنشستم
چه میشود دردم دواکند زینب(س)
مرا ز غمهایم رها کند زینب(س)
به ماگنهکاران وفا کند زینب(س)
جواز کویش را عطا کند زینب(س)
طبع میخواهد که وصف زینب کبری(س) کند
لیک، قطره کی تواند صحبت از دریا کند؟
توسن طبعم در اینجا پای در گل مانده است
مرغ بیپر چون سفر بر عرصه عنقا کند؟
نطق گویا عاجز است از شرح و ذکر وصف او
کی تواند خامه مدح آن ملکسیما کند؟
جد پاکش مصطفی(ص)، باب کبارش مرتضاست(ع)
مادرش زهرا (س)که مدحش ایزد یکتا کند
چون حسین (ع)و چون حسن (ع)دارد برادر، هر یکی
ناز بر موسی بن عمران، فخر بر عیسی کند
در شهامتبود وارث بر علی مرتضی(ع)
همت والای او تفسیر «کرمنا» کند
دختر زهرا(س) که در حجب و حیا و عصمتش
نقش مادر را به خوبی در جهان ایفا کند
در شجاعت چون حسین (ع)و در صبوری چون حسن(ع)
در عبادت پیروی از مادرش زهرا(س) کند
در دریای عفاف و گوهر گنجحیاست
عفتش یاد از حیای مریم عذرا کند
گاه در آغوش گیرد اصغر لب تشنه را
تا بخوابد آب را در خواب خود رؤیا کند
گاه دلداری دهد بر مادران سوکوار
گاه دلجوئی ز آل و عترت طاها کند
گاه آید بر سر نعش برادر از خیم
از ته دل ناله و فریاد و واویلا کند
گاه هم گیرد ز دست دختران بیپناه
از خیام سوخته رو جانب صحرا کند
کیست چون زینب (س)کسی کو در دیار کربلا
ناله جانسوز او تاثیر در دلها کند؟
کیست چون زینب (س)که با یک جلوه از نور رخش
رخنهها در قلب موسی، در دل سینا کند؟
کیست چون زینب(س) که در راه رواج دین حق
مو به مو برنامه دین خدا اجرا کند؟
کیست چون زینب(س) کسی کو در ره دین خدا
در جهان دار و ندار خویشتن اهدا کند؟
کیست چون زینب(س) کسی کو با اسیری خودش
خون پاک کشتگان کربلا احیا کند؟
کیست چون زینب (س)که با تدبیر مظلومهاش
دشمن پست و زبون را تا ابد رسوا کند
کیست چون زینب (س)کسی کو در میان دشمنان
چون علی مرتضی (ع)در نطق خود غوغا کند؟
کیست چون زینب(س) که در بزم یزید بیحیا
خطبهای ایراد کرده محشری برپا کند؟
کیست چون زینب (س)که او با یک کلام آتشین
تنگ و تاریک این جهان در دیده اعداء کند؟
دختر شیر خدا بود و خودش هم شیر بود
کس ندیده شیر را کز روبهان پروا کند
در جهان املاء دین را کرده انشاء مو به مو
کیست چون زینب (س)که این املاء را انشاء کند؟
پیروی باید کند از دخت زهرا (س)و علی(ع)
هر که میخواهد که راه دین حق پیدا کند
روز محشر گر به شکوه لب گشاید بیگمان
محشری دیگر بپا در محشر کبرا کند
دشمنانش در سقر سوزند در نار غضب
دوستانش هم مقر در سایه طوبا کند
ای «رسولی» غم مدار از گیرودار روز حشر
دختر زهرا (س)اگر از راه لطف ایما کند
=======================
دوباره آمده از ره بهار عاطفه ها
گلی شکفته شده از یل و تبار عاطفه ها
به آسمان علی ماه روی زینب بین
حلول عشق نگر در مدار عاطفه ها
چه کودکی که به والله هیبت الله است
از اوست شان بلند وقار عاطفه ها
مقام صبر خدا داد بر علی و بتول
درود بر نصب بردبار عاطفه ها
رسید در بغل یار و با کنایت گفت
همیشه عشق بوده در حصار عاطفه ها
مرا اسیر دو لبخند زینبم کردند
هزار شکر که در بند زینبک کردند
عزیز خانه ی حق ماده شیر آورده
امیره ای زبرای امیر آورده
به روی دست علی آنچنان نمایان که
خدا دلیل دگر بر غدیر آورده
پیام وحی برای پیمبر خاتم
خبر زعالمه ای بی نظیر آورده
شب ولادت گریه است فاطمه امشب
که غم به قلب تو درد کثیر آورده
امیر زاده همیشه امیر می ماند
در این میانه که نام اسیر آورده
ولادت گل خیر النسا مبارکباد
طلوع زین اب مرتضی مبارکباد
تویی که جلوه ی نامت مرا به بالا برد
مرا به سوی خداوند حی یکتا برد
کنار ساحل و جامانده بودم از کشتی
هوای تو ما را به سمت دریا برد
ببین چگونه اسیر نگار گردیدم
خودم جدا و دلم را جدا به یغما برد
به عقل پا زده مجنون یار گشتم تا
مرا به خاک نشینی شهر لیلا برد
سلام جانب او دادم و به جای جواب
چقدر ساده دلم را به سوی آقا برد
ستاره ی سحر شام کربلا بانو
نگاه می کنی و می کُشی مرا بانو
مقیم زلف تو حالی خراب می خواهد
چو شمع سوخته جانی مذاب می خواهد
تمام لشکر شب را به دست صبح بکُش
ببین که خانه ما آفتاب می خواهد
بلند می شود آری درفش دین خدا
رسول دیگری این انقلاب می خواهد
دلا زسینه می روی به شهر حسین
یقین بدار که این شهر باب می خواهد
برای آن که بماند وقار زینبییش
شبیه زانوی سقا رکاب می خواهد
غروب علقمه اقتدار عباس است
عقیله خواهر محمل سوار عباس است
تمام نیزه نشینان تو را دعا کردند
میان دشت بلا تو در غمت رها کردند
دمی که بر رگ حلقوم عشق بوسه زدی
تو را به کعب نی کینه ها جدا کردند
عزیز خانه زهد و عفاف بودی که
حرامیان عرب معجر تو وا کردند
به کوفه رفتی و بازار چشم نامحرم
تو را حقیر سرانگشتشان نما کردند
نگاه خسته ی یک ناقه سخت می گریید
تو را دمی که خارجیان خارجی صدا کردند
زدیده گریهی باران نم نم آمده است
شب تولد تو یا محرم آمده است
بسم الله النور: با عرض سلام خدمت دوستان خالصانه از همه دوستان و علاقمندان خواهشمندیم که مطالب و راهنماییها ونظرات خودراباما در میان بگذارید.