ذاکر کربلا :حاج سید عسگری داداش نژاد

لینک دوستان

سحر بود و غم و درد

سحر بود و صدای نفس خسته ی یک مرد

که آرام در آن کوچه به روی لب خود زمزمه می کرد

غریب و تک و تنها

در آن شهر، در آن وادی غم ها

دلی خسته و پر از غم و شیدا

دلی زخم و ترک خورده پر از روضه ی زهرا

شبِ راحتیِ شیر خدا از همۀ مردمِ دنیا

عجب شام عجیبی ست

روان بود سوی مسجد کوفه

قدم می زد و با هر قدمش عرش به هم ریخت در آن شب

و لرزید به هر گام، دلِ حضرت زهرا

دلِ حضرت زینب

غریب و تک و تنها

نه دیگر رمقی مانده در آن پا

نه دیگر نفسی در بدن خسته ی مولا

به چشمان پر از اشک و قدی تا

پُر از وصله، عبایش

پُر از پینه دو دستان عطایش

رسید او به در مسجد و پیچید در آفاق نوایش

علی گرم اذانی ملکوتی و ملائک همه حیران صدایش

گُلِ خلقتِ حق رفت روی منبر گلدسته و تکبیر زنان

ساکت خاموش، زمین

رام، زمان

محو تماشا، همه ذرات جهان

باز در آن بذمِ اذان

ناله ی آهسته ی یک مادرِ محزونِ کمان

گفت عجب شام غریبی شده امشب

امان از دل زینب 

و گلبانگ اذان گشت تمام و شده بی تاب

دل خاکیِ محراب

بُوَد منتظر مَقدَم ارباب

علی آمد و مشغول مناجات

زمین گرم مباهات

در آن جلوه ی میقات

عجب راز و نیازی

عجب سوز و گدازی

عجب مسجد و محراب و عجب پیش نمازی

علی بود و خدا بود

خدا بود و علی بود

علی گرم دعا بود

خدا گرم صفا بود

علی بود به محراب عبادت

علی رکن هدایت

همان مرد غریبی که به تاریکیِ شب ها

به یک دوش خودش نان و یکی کیسه ی خرما

بَرَد شامِ یتیمان عرب را  

علی بود

همان خانه نشین، شاهِ عرب، همسر زهرا

علی بود و نماز و دل محراب، پر از عطر گل یاس

در آن لحظه ی حساس

قیامی که تجلاّش بُوَد روز قیامت

رکوعی پُرِ از بارش انگشتر خیرات و کرامت

چه زیباست کلامش

قعودش و قیامش

ولی لحظه ی زیبای علی با شرری یک دفعه پاشید

از آن سجده که در آن بدن فاطمه لرزید

لب تیغ ستم بر سر خورشید درخشید

فرود آمد و شیرازه ی توحید فرو ریخت

علی ناله زد و آهِ علی با نفس فاطمه آمیخت:

که ای وای خدا،

جانِ علی آمده بر لب

امان از دل زینب

همان سجده ی آخر

که در آن فرق علی با لب شمشیر دو تا شد

همان سجده ی آخر

که علی از غم بی فاطمه گی رست و رها شد

همان سجده ی آخر که حسن آمد

و یک بار دگر بر پدر خسته عصا شد

تن غرق به خون پدرش را

به درِ خانه رساند و به دعا گفت خدایا

کمک کن نرود جان ز تَن زینب کبری

به این حال، چو بیند پدرم را

دوباره حسن و یاد شب کوچه ی غم ها

دوباره حسن و قِصه ی پُر غُصه ی بابا

بمانَد ...

که چه آمد سر زینب

سَرِ شیرِ خدا، زخمی و مجروح، نشد باور زینب

دوباره بدنی خونی و رخساره ی زرد و غم و بی تابیِ دختر

دوباره نفسی سوخته و غربت و بستر

دوباره به دل زینب کبری

شده تازه غم و غصه ی مادر

کنار بدنِ خسته ی حیدر

فضای در و دیوار پُر از درد و مَحَن بود

نه صبری، نه قراری، به دل زینب و کلثوم و حسن بود

در آن سوی دگر باز به جوش آمده غیرت به رگ غیرت دادار

چه طوفانِ عجیبی شده بر پا به دلِ پاک علمدار

در آن سوی دگر مرد غریبی، غریبانه پر از غم

فقط ناله زد و گفت که بابای غریبم

علی چشم گشود و به هر آن چه که رمق بود،

سوی صاحب آن ناله نظر کرد و بفرمود :

عزیزم! اگر چه که رسیده ست چنین جان به لب من

کنارم تو دگر گریه نکن، تشنه لب من

و رو کرد به عباس و صدا زد که بیا نور دو عینم

ابالفضل، عزیز دل من، جانِ تو و جانِ حسینم

و با دختر غمدیده ی خود گفت که ای محرم بابا

هنوز اول راهی

بیا همدم بابا

تو باید که تحمل کنی این رنج و مَحَن را

پس از من غم پرپر زدن و اوج غریبیِ حسن را

تو هستی و بلا، دختر بابا

تو و کرب و بلا، دختر بابا

تویی و بدن بی سر دلدار

نه عباس و حسین اند کنارت

تو و کوچه و بازار

علی اشک شد و گفت، نگهدار همه طاقت خود را

برای غم فردا

علی رفت و صفا رفت ز خانه

دوباره غم تشییع شبانه

حسین و حسن و زینب و کلثوم

همه خسته و مغموم

و اندازه ی یک کوه، غم و درد به سینه

دوباره همه رفتند مدینه

گذشت آن همه درد و پس از آن زینب کبری

به خود دید غم مرگ حسن را

پس از آن سفر کرب و بلا دید

غم رأس جدا دید

نه عباس علمداری و نه یاری و نه صبر و قراری

نه شاهی و امیری

به تن جامه ی تاریک اسیری

از آن شهرِ پُر از غربتِ کوفه گذر کرد

ولی آه وجودش همه لبریز شد از درد

همان طفل یتیمی که علی بال و پَرَش بود

و از روز یتیمی پدرش بود

به همراه یتیمان، دگر غرق تماشا

و در یاد ندارند دگر حرمت  آن نان و نمک را

همه گرم تماشا، همه گرم تماشا

و انگار نه انگار که این طائفه ی حضرت زهراست

و انگار نه انگار که این خانم غم دیده همان زینب کبراست

به روی لبشان طعنه و دشنام

همه بر لبه ی بام

پَرانند همه سنگ به روی سر زینب

که ناگاه سری رفته به نیزه

صدا زد که عجب شام غریبی شده امشب

امان از دل زهرا

امان از دل زینب ...




==============

بزارید خودم برم دستامو هیچ کس نگیره

اگه این جوری منو ببینه زینب می میره

نمی خوام دق بکنه وقتی که این در وا میشه

اگه زینب بمیره حسین من تنها میشه

اگه زینب بمیره کی سپره بلا میشه

کی میاد تو کربلا هم ناله ی زهرا بشه

باید اون عمل کنه وصیتای مادرو

کی میخواد تو کربلا ببوسه جای خنجرو

اگه زینب نباشه نمی مونه از ما نشون

توی خیمه میسوزه رقیه ی سه سالمون

====================

ای آسمان خون گریه کن ،کوفه شده دارالعزا

با یاریه تیغ اجل ، حیدر شده حاجت روا

هر طرف شور و بر می خیزد، از سر مرتضی خون میریزد

یا علی یا علی مولا مولا

در این شب قدر ای خدا ، حال دگر دارد علی

با فرق از هم واشده ، قرآن به سر دارد علی

بر زانویش لرزه دارد ، هر قدم بر زمین گل میکارد

یا علی یا علی مولا مولا

در هر نفس با آه خود ، آتش به سینه میزند

با زخم بین ابرویش ، حرف مدینه میزند

میرسد بوی غم از نجوایش ، روضه ی فاطمه بر لبهایش

یا علی یا علی مولا مولا

==============

از تو سر و زمادر من سینه ای شکست

تا صبح حشر بر سر بر سینه میزنم 

جدم که نیست در بر تو مادرم که نیست 

دارم برای چند نفر سینه میزنم 

 

من در مدینه یاد گرفتم که هیچ وقت 

زخمی که شد عمیق مداوا نمیشود 

گر چند ضربه هم زده بودن باز هم 

پیشانی تو بیش از این وا نمیشود 

 

گفتند گفته ای که مرا کوچه میبرند 

می خواهم از بیان خودت بشنوم بگو 

گفتند گفته ای که تماشام میکنند 

میخواهم از زبان خودت بشنوم بگو 

 

بابا خودت بگو سر بازار میروم 

بابا خودت بگو که گرفتار میشوم 

بابا خودت بگو به سرم سنگ میزنند 

بابا بگو بدون علمدار میشوم 

 علی اکبر لطیفیان


=================

خبری نیست اگر معجزه ای بر پا شد

خبری نیست اگر سینه ی دریا وا شد

خبری نیست که دریا، صدف موسی شد

خبر آن است که گفتند علی بابا شد

 امشب از جام جنون مِی زده، کم نگذارید

که من عاشق شده ام، سر به سَرم نگذارید

 شب چه روشن شده، انگار زمین زر شده است

ماه در هاله ی خورشید، شبش سر شده است

گوش عالم، همه از هلهله ای، کر شده است

آی جبریل بگو، فاطمه مادر شده است

 گیسویش باز گذارید که دل ها برده

پسرِ ارشد زهرا، دلِ زهرا برده

 جز لبت هیچ کجا، شهد و نمک با هم نیست

غیر زهرا، به نگاه تو کسی مَحرَم نیست

هر که خود را سگ کوی تو نخواند، آدم نیست

 الحق ای ماه، که رخسار خدایی داری

که خدایی رخ انگشت نمایی داری

 تا که گیسوی شکن در شکنت در هم شد

خوب شد، روی همه حُسن فروشان کم شد

راه گلخانه ی تو، جاده ی ابریشم شد

تا که آدم به خود آمد که چه شد، آدم شد

 خوش به این ناز بنازیم که دیدن دارد

این همه حُسن، به حق، سینه دریدن دارد

 

آسمان دامنی از ماه و زحل ریخته است

چه قَدَر در قَدَمت تاج محل ریخته است

طرح اَبروی تو را دست ازل ریخته است

و خدا خود به لبان تو عسل ریخته است

 دَمِ تو، کهنه شرابی ست که تاکم کرده

خوش به حال دل من، عشق هلاکم کرده

 چشم تو باز شد و کار به محشر افتاد

یوسف از چشم زلیخای دل، آخر افتاد

هرکه سر، پای تو نگذاشته با سر افتاد

هر که با عشق در افتاد، خودش ور افتاد

 بعد از این، کوچه ی ما، کوچه ی بن بست شده

نه فقط چشم همه، چشم خدا مست شده

 تیغ صلح تو قد افراشت که دین خم نشود

کربلا جز به قعود تو مجسم نشود

هر که مجنون تو ای لیلی عالم نشود

چه خیالی ست، بهشتم به جهنم نشود

 لطف زهراست که در دل دو هدیه داریم

هم حسینیه در آن، هم حسنیه داریم

 رو به چشم دلمان، منظره ای وا کردی

تا افق های خدا، پنجره ای وا کردی

با ضریحی که نداری، گره ای وا کردی

عقده ای در دلت از خاطره ای وا کردی

 کوچه ای تنگ و ، دلی سنگ و ، صدای سیلی

وای، خون میچکد انگار ز جای سیلی

 با همین زخم، همین عقده و غم میسازیم

تا که یک روز برای تو حرم میسازیم

صحن هایی همه بر عشق، قسم میسازیم

در حرم سینه زنان نوحه و دَم میسازیم

 هرکه دارد غم آن زلفِ رها بسم الله

هرکه دارد هوس کربُ بلا بسم الله


==========================

پاشيد براي يتيما سفره افطاري بديد

دختر من چادر تو با اشك چشمت تر نكن

كشتي منو با گريه هات مادر مادر مادر نكن

بابا بابا بابا مرو مرو

زهر ستم كرده اثر چشام داره تا مي بينه

چشاي تاريك بابا باز در و ديوار مي بينه

دختر من چادر تو با اشك چشمت تر نكن

كشتي منو با گريه هات مادر مادر مادر نكن

بابا بابا بابا مرو مرو

گريه نكن تا كه بگم وصيتاي آخر

بريز ميون كفنم خاك مزار مادر

ياري كنيد كه پا بشم تو نفساي آخرم

مادرتون منتظر بايد برم بايد برم

چيزي نمونده تا بيام فاطمه جون كنار تو

تو اومدي و سر شده زمون انتظار تو

تنگ غروب بچه ها بيايد منو ياري بديد

پاشيد براي يتيما سفره افطاري بديد

بابا بابا بابا مرو مرو

چيزي نمونده تا بيام فاطمه جون كنار تو

تو اومدي و سر شده زمون انتظار تو

منتظرم بيا بشين بيا و زخممو ببين

بزار كه ياريت بكنم تا كه نيفتي رو زمين

شبيه اون روزايي كه تو بودي بين بسترت

با پر معجر مي گيره اشك چشام دخترت

وصيت كربلا رو بايد بگم تا بدونيد

همه برن بيرون فقط حسين و عباس بمونيد

اي گل نازنين شير بچه ام بنين

مي خوام باهات حرف بزنم پيش برادرت بشين

اگه مي خواي كه شاد بشه دختر شاه عالمين

عباس من تو كربلا جون تو و جون حسين

وقتي چشات تير مي خوره حرف من بياد بيار

به جاي دستات پسرم با زانوهات تير درار

بابا بابا بابا مرو مرو

 

 

تو كرب و بلا آن نورعينم

تو و آن جسم زخمي حسينم

تو و گودال و حلقوم بريده

تو و بوسه بر آن جسم دريده

تو و يك معجر خوني و پاره

تو و آن تكه هاي گوشواره

تو و در كوفه مهماني گل من

طواف سنگ و پيشاني گل من

چرا اكنون به غم ماوا گرفتي

تو بالاي سرم احياء گرفتي

رسيده بر مشامم بوي زهرا

ببين شرمنده ام از روي زهرا

دلم تنگ است بهر روي نيلي

كه بينم بار ديگر جاي سيلي

واويلا واويلا آه و واويلا

=====================

افتاده به دامم چو صيدم به پاي ادب

مست مي ناب سبوي امير عرب

هر سحر و هر روز و هر شب به ميخانه ام

زنجير بياريد ببينيد كه ديوانه ام

علي علي حيدر يا حيدر يا حيدر مدد

باده و مي و جام بياريد علي ساقي است

عالم همه فاني و فاني علي باقي است

آتش تو مولا ز جانم شرر مي كشد

كبوتر قلبم به سوي تو پر مي كشد

علي علي حيدر يا حيدر يا حيدر مدد

ساقيا خمارم بده جام به دستم علي

ساقيا بريز مي بريز مي كه مستم علي

علي اي نگاه و صدا و كلام خدا

علي اي تمام تمام تمام خدا

گردش زمين بر مدار نجف ممكن است

گر چه همه جا هست خداوند نجف ساكن است

علي علي حيدر يا حيدر يا حيدر مدد

مي بزن و مي نوش ز جامش بگو يا علي

نفس مسيحا بزن تو فقط با علي

خاك كف پاي غلامش شفا مي دهد

آتش جهنم به اذنش بهشت مي شود

ساقيا خمارم بده جام به دستم علي

ساقيا بريز مي بريز مي كه مستم علي

=======================

باباجون اشك چشات عالمي رو غرق مي كنه

خنده هاي امشبت با هر شبت فرق مي كنه

من نديدم كه يه بار كنار سفره سير بشي

باباجون كشتي من بگو چرا آه مي كشي

بابا بابا مرو بابا مرو

واسه اين آه مي كشم كه مرغ پر بسته شدم

ديگه از زندگي بي فاطمه خسته شدم

باباجون چرا نگات به آسمون دوخته شده

لحظه لحظه صورتت سرخ بر افروخته شده

خنده هات تير غم به قلب رنجور مي زنه

نمي دونم كه چرا دلم داره شور مي زنه

گريه و خنده شوق كه اگه خدا بخواد

بعد عمري مادرت براي ديدنم مياد

دخترم جون بابا غصه هات كنار بزار

همه دلشورت و براي كربلا بزار

واسه آسمون دارم حالم توصيف مي كنم

برا ماه از قديما خاطره ها تعريف مي كنم

از شبي كه دست من به دست مادرت رسيد

اون شبي كه داداشت پشت جناره مي دويد

شبي كه از خونه رفت با مادرت شور و شعف

گريه تو يه طرف گريه عالم يه طرف

يادته كوچيك بودي فضه تو رو گرفته بود

پيش روي شما ها مي شستم اون روي كبود

براي ماه آسمون دارم ميگم از اون شبا

كه مي رفتم سر قبر مادرت بي سر صدا

همه شب گريه امون از دل بي تابم گرفت

يه شبي كنار قبر مادرت خوابم گرفت

مادرت مي گفت علي جون پاشو زود برو خونه

بچه ها بيدار شدن حسين گرفته بهونه

از همون شب تا حالا روزي هزار مي ميرم

دخترم مادرت منتظر دارم مي ميرم

بابا بابا مرو بابا مرو

بزاريد خودم برم دستام هيچكس نگيره

اگه اينجوري من ببينه زينب مي ميره

نمي خوام دق بكنه وقتيكه اين در وا بشه

اگه زينب بميره حسين من تنها ميشه

اگه زينب بميره كي صبر سنگا ميشه

كه مياد تو قتلگاه هم ناله زهرا ميشه

بايد اون عمل كنه وصيتاي مادر

كي مي خواد تو كربلا ببوسه جاي خنجر

اگه زينب نباشه نمي مونه از ما نشون

توي خيمه مي سوزه رقيه سه سالمون

بابا بابا مرو بابا مرو

  ======================

چشات وا كن فاطمه علي گرفتار غمه

زانو بغل گرفته و دنيا براش جهنمه

چشات وا كن فاطمه نزار كه تنها بمونه

سرش تو چاه بگيره از غم دوريت بخونه

مرو زهرا مرو زهرا

چشات وا كن فاطمه نزار كه تنها بمونه

سرش تو چاه بگيره از غم دوريت بخونه

چشات وا كن فاطمه علي گرفتار غمه

زانو بغل گرفته و دنيا براش جهنمه

چشات وا كن و نزار كه از لباش خنده بره

نزار كه از كنار تو غمگين و شرمنده بره

چشات وا كن فاطمه كه طاقتش تاب شده

تنهاي تنها مونده و دنيا پر از نفاق شده

چشات وا كن و ببين زينب تو منتظره

چشات وا كن و نذار حسين به كربلا بره

مرو زهرا مرو زهرا

خدا نگهدار فاطمه رفتي براي هميشه

تنهاي تنهام مي زاريم باور حيدر نميشه

آخه بگو به كي بگم كه رفتنت مرگ برام

علي رو تنها مي زاري دنيا رو بي تو نمي خوام

رفتي ولي اينو بدون حرومه بي تو خنديدن

تا وقتي كه نفس دارم از روي تو شرمنده ام

رفتي ولي بدون كه من سرم رو تو چاه مي زارم

به انتظار ديدنت تو خاطراتت اسيرم

زينب يه گوشه مي شينه چادرت سر مي گيره

حسن تو كوچه چي ديده كه اين جوري پر مي گيره

بهار خونه علي چه زود خزون تو رو گرفت

زمين برات كوچيك بودش كه آسمون تو رو گرفت

خدا نگهدار فاطمه علي گرفتار غمه

خونه من بدون تو فقط سراي ماتمه

مي خوام بدوني فاطمه كه من تا آخرين نفس

از عشق تو مي خونم ميشم يه مرغي تو قفس

  =====================

تو با اشكات داري آبم مي كني

مي ري و خونه خرابم مي كني

كشتي اميد من پهلو نگير

جون زينب از علي تو رو نگيره

مرو زهرا مرو زهرا

تو با اشكات داري آبم مي كني

مي ري و خونه خرابم مي كني

كشتي اميد من پهلو نگير

جون زينب از علي تو رو نگيره

واسه دلخوشي من خنده نكن

بيشتر از اين من شرمنده نكن

دست پهلو نگير و جارو نزن

اي چراغ عمر من سوسو نزن

جون حيدرت كار خونه نكن

موي زينب ديگه شونه نكن

فاطمه حيدر تنها نذاري

بين دشمنا علي جا نذاري

تو با اشكات داري آبم مي كني

مي ري و خونه خرابم مي كني

واسه دلخوشي من خنده نكن

بيشتر از اين من شرمنده نكن

دست پهلو نگير و جارو نزن

اي چراغ عمر من سوسو نزن

جون حيدرت كار خونه نكن

موي زينب ديگه شونه نكن

 ================

در حسينيه قلبم متوسلم به زهرا

روي قبرم بنويسيد خادم ام ابيها

بهترين مادر دنيا

فاطميه دل تنگم دوباره روضه مي گيره

از غم تو كه شنيده دلم از زندگي سيره

آخرش برات مي ميره

من گداي در خونه

من همون سگ ديوونه

تو همون ياس كبودي

كه دلم داره بهونه

سر به عشق تو مي زارم

هر چي دارم از تو دارم

خودت اينو خوب ميدوني

غير تو ياري ندارم

فاطمه ام ابيها بهترين مادر دنيا

رفتي اما مونده عشقت هميشه تو قلب حيدر

رفتي اما خون سينت هنوزم مونده روي در

زينبت شده بي مادر

مونده چشم حسن تو به يه گوشواره شكسته

پر كشيدي ولي زينب با چادر خاكي نشسته

====================

 

طفلي از زندگي خسته

پاشو تا علي نميره

ذوالفقارش جون بگيره

پاشو كه از غم دوري

دختره چهار ساله پيره

توي آسمون پريدي

مگه حيدر نديدي

نمي بيني قاتلت رو

تو به آرزوت رسيدي

فاطمه ام ابيها بهترين مادر دنيا

 


يا نرو يا منم با خودت ببر

اي كه به نام تو زده بيرق عشقش خدا

ز خاك روي چادرت سرشته خاك كربلا

باور حيدر نميشه داري ميري براي هميشه

سينه شوهرت علي زبونه هاي آتيشه

به دور تو شمس و قمر براي حيدر تو سپر

روح خدا روي زمين چه زود مي خواي بري سفر

يا نرو يا منم با خودت ببر

نگاه زينب به نگات سر مي زاره به روي پات

به زير لب همش ميگه من بميرم مادر برات

خونه سراي ماتمه كار علي فقط غمه

همش ميگه خدا ببين قامت ياس من خمه

خورشيد روي بوم شدي هستي من تموم شدي

بهار عمر من بودي ببين چه زود خزون شدي

با رفتنت خنده به من حروم ميشه

بدون كه كار حيدرت تموم ميشه

دل علي اسير اون نگاه تو

بگو به من كه چي بوده گناه تو

به دور تو شمس و قمر براي حيدر تو سپر

روح خدا روي زمين چه زود مي خواي بري سفر

يا نرو يا منم با خودت ببر

دلبرتو جا نذاري رو قلب من پا نذاري

بين تموم دشمنا حيدر تنها نذاري

خميده تر شدي زماه آسمون

مزار تو نشونه اي اي بي نشون

قلب زمين تو سينه شكستته

رو ميخ در چكيده قطره هاي خون

يا نرو يا منم با خودت ببر

 


عشق يعني عين يعني شين و قاف

عشق يعني سيلي و ضرب غلاف

عشق يعني سير از دنيا شدن

عشق يعني معني عقبا شدن

عشق يعني ديدن مردي ز زن

عشق يعني روح واحد در دو تن

عشق يعني عاشق گوهر شدن

عشق يعني پشت در كوثر شدن

عشق يعني قل هو الله احد

عشق يعني چيده گشتن با لگد

عشق يعني روي ياس و رازقي

عشق يعني مردن از يك عاشقي

عشق يعني يك سرود از اشك چشم

عشق يعني يك سكوت پر ز خشم

عشق يعني بغض ياس بار دار

عشق يعني گريه كردن زار زار

عشق يعني زجر نوح و عمر گل

عشق يعني قرت العين رسل

عشق يعني خنده با يك كوه غم

عشق يعني اشك سيري زد ز غم

عشق يعني غسل بي بي نيمه شب

عشق يعني سردي از گرماي تب

عشق يعني هر چه داري رو كني

عشق يعني غنچه ات را بو كني

عشق يعني يك دفاع بي ذوالفقار

عشق يعني يك تبسم زير نار

عشق يعني عشق زهرا و علي

عشق يعني دختر پاك ولي

عشق يعني ربنا وقت سحر

عشق يعني خون چكيده از كمر

عشق يعني حفظ حرمت با كتك

عش يعني زخم جان خورده با نمك

عشق يعني يك شقايق مست مست

عشق يعني طفل خود بردن ز ياد

عشق يعني شبنم خون روي برگ

عشق يعني شستن دل با تگرگ

عشق يعني فا طا ميم و ه

عشق يعني سر بلند از محكمه

 


باغم ز غم گشته خزان

شبنم چكد از آسمان

اما به رنگ ارغوان

واويلتا واويلتا

باغم ز غم گشته خزان

شبنم چكد از آسمان

اما به رنگ ارغوان

آهسته مي نالي چه مي خواني گلم پژمرده اي

اي سرو احساسم گل ياسم كه سيلي خورده اي

پنهان مكن روي خود ز دل جوي خود كه من شرمنده ام

با كه كنم درد و دل گويم راز آن  دستان بسته ام

رو بر مگردان همسرم

بنگر به چشمان ترم

واويلتا واويلتا

بر دوش كوهي ز راز

روح نيايش در نماز

خواند ز غم چندين فراز

پهلوي بشكسته دلي خسته مناجاتش شده

با چشم باراني شدم راهي چه حاجاتش شده

پيراهنش غرق خون آهش شد فزون سوزد در سكوت

آن بازوانش كبود جانش را ربود هنگام قنوت خود

بنگر خدا قدم هلال

 من با چهل تن در جدال

واويلتا واويلتا

 


شمع خاموش من

يار مدهوش من

مي بري هوش من

به هر دمي كه چشم خود را تو مي بندي

جون عالم فدات

من بميرم برات

كه توي گريه هات

براي دلخوشي من بازم مي خندي

واي اگه تو بري و من زنده بمونم

واي اگه نوحه به عزاي تو بخونم

فاطمه فاطمه يا فاطمه يا فاطمه زهرا زهرا

ياور من مرو

همسر من مرو

از بر من مرو

كه بي تو مرتضي ديگه ياري نداره

منم و اشك ناب

دل و غرق خوناب

سلامي بي جواب

هيچ كس ديگه با علي تو كار نداره

كاش كه به جاي تو شبونه پر بگيرم

كاش تو بموني و من از غمت بميرم

فاطمه فاطمه يا فاطمه يا فاطمه زهرا زهرا

در كنار بستر

سوز و آه مادر

اشك چشم دختر

مثل ستاره مي ريزه به روي مهتاب

ماه بي قرينه

بانوي مدينه

كه به زخم سينه

با هر نفس كه مي كشه مي چكه خوناب

واي بستر خوني شده قبله زينب

واي مادرش دعاي مرگ داره زير لب

مرو مادر مرو يا فاطمه يا فاطمه زهرا زهرا

شده وقت دعا

همه بچه ها

غرق اشك و نوا

منتظرند كه بببين كه چي ميگه مادر

بچه ها بيايد

كنارم بشينيد

همه آمين بگيد

كه دعا رو قبول كنه حضرت داور

واي مادر ما دعا كرده كه بميره

واي دعاي مادر ما اگر بگيره

فاطمه فاطمه يا فاطمه يا فاطمه زهرا زهرا

 


آي بانوي غصه كه غم داره نگاتون

دوباره به دل من زده حال و هواتون

تو از جنس بهشتي من از جنس جهنم

ولي ميون آتيش باز عشق تو مي خونم

تو اي مادر پاكي چرا روتو گرفتي

يا دست به سينه داري يا كه پهلوتو گرفتي

شدي پير و شكسته تو سن نوجووني

چرا براي مرگت تو داري دعا مي خوني

همه گلاي عالم براي تو جون مي گيره

هر چي عاشقه تو دنيا واسه عشق تو مي ميره

خاك چادر تو بي بي برتر از خاك بهشته

خدا از خاك كف پات گل كعبه سرشته

كاشكي آدما بدونن برتر از فرشته هستي

برتر از هر چي تو عالم كه خدا سرشته هستي

كي به غير از تو مي تونه قرار دل علي شه

توي گرداب بدي ها همه ساحل علي شه

كاشكي آدما بدونن كه دلت جنس حريره

نبايد كاري مي كردن كه دل شما بگيره

الهي كور بشه چشمي كه به روي تو نظر كرد

الهي بشكنه دستي كه به صورتت اثر كرد

===================

ساقيا پر كن سبويم را كه من دل داده ام

دل به زلف و تاب ابروي خمارت داده ام

ساقيا مست و خمورم ليك بر سجاده ام

سرخوش و سرمست از جام و شراب و باده ام

گاه و در مسجد گهي بتخانه و ميخانه ام

مست و حيرانم چه هستم در كدامين خانه ام

گاه و چون شمعي بسوزم لحظه اي پروانه ام

روزها عاقل ترينم شام ها ديوانه ام

تا گلو مي خورده ام مي خندم و كف مي زنم

گاه چرخي مي خورم هو مي كشم دف مي زنم

تا كه جامي مي خورم ياد شهادت مي كنم

از خم و ساقي و پيمانه روايت مي كنم

با خم و پيمانه ها از او حكايت مي كنم

با خموري خودم امشب قيامت مي كنم


==================

فاطمه كو تا ببيند مرتضي در خون نشسته

تا بيايد بهر ياري مادر پهلو شكسته

آيد آن بانوي غمناك بيند افتاده بر خاك

آيد با چادر خود خون فرقش را كند پاك

يا علي جان يا علي جان

خون دلهايي كه خورده مرتضي از داغ زهرا

ريزد از فرق سر او روي خاك شهر غم ها

كوفه شد همچون مدينه بي وفا و پر ز كينه

تازه شد بر آل عترت ماجراي زخم سينه

يا علي جان يا علي جان

كودكان كوفه ديگر مهربان بابا ندارند

كيسه نان شبانه نيمه شب ها ندارند

فرق بابا كشته گلگون هر يتيمي زار و محزون

مي زند بر سينه و سر از غم مولاي دلخون

يا علي جان يا علي جان

=========================

تنگ غروب بچه ها بيايد منو ياري بديد

پاشيد براي يتيما سفره افطاري بديد

دختر من چادر تو با اشك چشمت تر نكن

كشتي منو با گريه هات مادر مادر مادر نكن

بابا بابا بابا مرو مرو

زهر ستم كرده اثر چشام داره تا مي بينه

چشاي تاريك بابا باز در و ديوار مي بينه

دختر من چادر تو با اشك چشمت تر نكن

كشتي منو با گريه هات مادر مادر مادر نكن

بابا بابا بابا مرو مرو

گريه نكن تا كه بگم وصيتاي آخر

بريز ميون كفنم خاك مزار مادر

ياري كنيد كه پا بشم تو نفساي آخرم

مادرتون منتظر بايد برم بايد برم

چيزي نمونده تا بيام فاطمه جون كنار تو

تو اومدي و سر شده زمون انتظار تو

تنگ غروب بچه ها بيايد منو ياري بديد

پاشيد براي يتيما سفره افطاري بديد

بابا بابا بابا مرو مرو

چيزي نمونده تا بيام فاطمه جون كنار تو

تو اومدي و سر شده زمون انتظار تو

منتظرم بيا بشين بيا و زخممو ببين

بزار كه ياريت بكنم تا كه نيفتي رو زمين

شبيه اون روزايي كه تو بودي بين بسترت

با پر معجر مي گيره اشك چشام دخترت

وصيت كربلا رو بايد بگم تا بدونيد

همه برن بيرون فقط حسين و عباس بمونيد

اي گل نازنين شير بچه ام بنين

مي خوام باهات حرف بزنم پيش برادرت بشين

اگه مي خواي كه شاد بشه دختر شاه عالمين

عباس من تو كربلا جون تو و جون حسين

وقتي چشات تير مي خوره حرف من بياد بيار

به جاي دستات پسرم با زانوهات تير درار

بابا بابا بابا مرو مرو

تو كرب و بلا آن نورعينم

تو و آن جسم زخمي حسينم

تو و گودال و حلقوم بريده

تو و بوسه بر آن جسم دريده

تو و يك معجر خوني و پاره

تو و آن تكه هاي گوشواره

تو و در كوفه مهماني گل من

طواف سنگ و پيشاني گل من

چرا اكنون به غم ماوا گرفتي

تو بالاي سرم احياء گرفتي

رسيده بر مشامم بوي زهرا

ببين شرمنده ام از روي زهرا

دلم تنگ است بهر روي نيلي

كه بينم بار ديگر جاي سيلي

واويلا واويلا آه و واويلا


=====================

افتاده به دامم چو صيدم به پاي ادب

مست مي ناب سبوي امير عرب

هر سحر و هر روز و هر شب به ميخانه ام

زنجير بياريد ببينيد كه ديوانه ام

علي علي حيدر يا حيدر يا حيدر مدد

باده و مي و جام بياريد علي ساقي است

عالم همه فاني و فاني علي باقي است

آتش تو مولا ز جانم شرر مي كشد

كبوتر قلبم به سوي تو پر مي كشد

علي علي حيدر يا حيدر يا حيدر مدد

ساقيا خمارم بده جام به دستم علي

ساقيا بريز مي بريز مي كه مستم علي

علي اي نگاه و صدا و كلام خدا

علي اي تمام تمام تمام خدا

گردش زمين بر مدار نجف ممكن است

گر چه همه جا هست خداوند نجف ساكن است

علي علي حيدر يا حيدر يا حيدر مدد

مي بزن و مي نوش ز جامش بگو يا علي

نفس مسيحا بزن تو فقط با علي

خاك كف پاي غلامش شفا مي دهد

آتش جهنم به اذنش بهشت مي شود

ساقيا خمارم بده جام به دستم علي

ساقيا بريز مي بريز مي كه مستم علي

======================

ساقي امشب دست من بگير از كرم كه من ديوونه و شيدا شدم

رحمي بر من اي صنم كه در كوي تو خدا مي دونه كه رسوا شدم

روزي اي خدا خودت مي دوني كه عاقل بودم ولي ديوونه ليلا شدم

آخر دل رفت از برم كه من مبتلا بر آن دلرباي زيبا شدم

امشب اگه مستي نكنم باده پرستي نكنم چيكار كنم من

جوابي كه براي دل ديوونه ندارم كه ندارم كه ندارم

ساقي به خدا مستم ديوونه شدم من

جايي كه به جز گوشه ميخونه ندارم كه ندارم

امشب خم مي سر مي كشم ساقي رو در بر مي كشم

به خدا كه ديوونه ديوونه ديوونه شدم من

كاري ديگه با كاسه و پيمونه ندارم كه ندارم كه ندارم

 ===========================

باباجون اشك چشات عالمي رو غرق مي كنه

خنده هاي امشبت با هر شبت فرق مي كنه

من نديدم كه يه بار كنار سفره سير بشي

باباجون كشتي من بگو چرا آه مي كشي

بابا بابا مرو بابا مرو

واسه اين آه مي كشم كه مرغ پر بسته شدم

ديگه از زندگي بي فاطمه خسته شدم

باباجون چرا نگات به آسمون دوخته شده

لحظه لحظه صورتت سرخ بر افروخته شده

خنده هات تير غم به قلب رنجور مي زنه

نمي دونم كه چرا دلم داره شور مي زنه

گريه و خنده شوق كه اگه خدا بخواد

بعد عمري مادرت براي ديدنم مياد

دخترم جون بابا غصه هات كنار بزار

همه دلشورت و براي كربلا بزار

واسه آسمون دارم حالم توصيف مي كنم

برا ماه از قديما خاطره ها تعريف مي كنم

از شبي كه دست من به دست مادرت رسيد

اون شبي كه داداشت پشت جناره مي دويد

شبي كه از خونه رفت با مادرت شور و شعف

گريه تو يه طرف گريه عالم يه طرف

يادته كوچيك بودي فضه تو رو گرفته بود

پيش روي شما ها مي شستم اون روي كبود

براي ماه آسمون دارم ميگم از اون شبا

كه مي رفتم سر قبر مادرت بي سر صدا

همه شب گريه امون از دل بي تابم گرفت

يه شبي كنار قبر مادرت خوابم گرفت

مادرت مي گفت علي جون پاشو زود برو خونه

بچه ها بيدار شدن حسين گرفته بهونه

از همون شب تا حالا روزي هزار مي ميرم

دخترم مادرت منتظر دارم مي ميرم

بابا بابا مرو بابا مرو

بزاريد خودم برم دستام هيچكس نگيره

اگه اينجوري من ببينه زينب مي ميره

نمي خوام دق بكنه وقتيكه اين در وا بشه

اگه زينب بميره حسين من تنها ميشه

اگه زينب بميره كي صبر سنگا ميشه

كه مياد تو قتلگاه هم ناله زهرا ميشه

بايد اون عمل كنه وصيتاي مادر

كي مي خواد تو كربلا ببوسه جاي خنجر

اگه زينب نباشه نمي مونه از ما نشون

توي خيمه مي سوزه رقيه سه سالمون

بابا بابا مرو بابا مرو

========================

بعد تو صفا نداره اين خونه

ديگه اينجا شده يك عزا خونه

از غمت به سينه و سر مي زنيم

جون مي ديم هر شب و پرپر مي زنيم

واي از اين كوفه غم

واي از اين شهر ستم

زينبم جون به لبم

بابا بابا مرو بابا مرو مرو مرو

دختر مهربون مهربونم

من غم از توي چشمات مي خونم

رفتم و تو موندي و اين شور و شين

بعد من جون تو و جون حسين

دختر مهربونم

نزن آتيش به جونم

ناله كم كن زينبم

بابا بابا مرو بابا مرو مرو مرو

باباجون حالا كه تو رفتي سفر

حالا كه تا آسمونا زدي پر

قصه كوچه رو از مادر بپرس

پيش محسنت برو از در بپرس

رفتي از پيشم بابا

مونده ام با غصه ها

زينبم جون به لبم

بابا بابا مرو بابا مرو مرو مرو

دخترم تو وارث فاطمه اي

شاهد غصه و داغ همه اي

پيش چشمات مي بيني يه طشت خون

بعد از اون ميشي اسير دشت و خون

همسفر با نيزه ها

ميري تا شام بلا

ناله كم كن زينبم

بابا بابا مرو بابا مرو مرو مرو

================

رفتم آنقدر به میخانه که میخانه شدم

دیدم از بس دل دیوانه که دیوانه شدم

آنقدر می ز کف ساقی سر مست زدم

تا که همرنگ می و کاسه و پیمانه شدم

آنچنان جان به دل دار غم عشق زدم

که در آتش سبب حیرت پروانه شدم

به دو ابروی تو سوگند و به موی تو قسم

که من از هر چه به جز روی تو بیگانه شدم

سیل اشک غم هجر تو چنان بنیادم

داده بر آب که ویرانه ویرانه شدم

سالها دل غم گیسوی پریشان تو خورد

تا که در خدمت زلف سیهت شانه شدم

زیر ناودون طلات یه بار دیگه بشینمو

خودمو تو میخونه کنار تو ببینمو

جلو هیبت حرم خار و ذلیل تو بشم

ضریحو بگیرم یه عمر دخیل تو بشم

پریای آسمون تو حجرهات لونه دارن

همه مستای جهان تو حرمت خونه دارن

تحت فرمان شما کران کران آسموناست

پایتختت نجف و مملکتت کهکشوناست

چی شده سلیمان نبی موری زیر پای تو

با همه شوکت و جاه ولی بازم گدای تو

داره خورشید می سوزه تو آتیش یه نیم نگات

خجالت می کشه از زردی گنبد طلات

====================

دل بر سر كويش دهي

خاطر به گيسويش دهي

دلبند و پابستت كنم از ساغر مولا علي

آدم علي حوا علي موسي علي عيسي علي

ياسين علي طاها علي يوسف علي يحيي علي

عالي علي اعلي علي والي علي والا علي

دنيا علي عقبي علي اينجا علي آنجا علي

پنهان علي پيدا علي امروز علي فردا علي

دريا علي صحرا علي مينو علي مينا علي

مجنون علي ليلا علي زينب علي زهرا علي

خوي حسن روي حسين عباس مه سيما علي

مولاي بي همتا علي زيباي سر تا پا علي

غوغاي جبريل امين در عالم بالا علي

لا سابق الا علي لا ناطق الا علي

لا فائق الا علي لا حاذق الا علي

لا صادق الا علي لا عاشق الا علي

لا رازق الا علي لا خالق الا علي

از كوچه لا تا در ميخانه الا علي

حيدر علي صفدر علي مولا علي سرور علي

جانان علي دلبر علي بهتر علي برتر علي

اعظم علي اكبر علي امجد علي انور علي

طاهر علي مظهر علي ظاهر علي اطهر علي

دريا علي گوهر علي ياور علي باور علي

سوزندگي آفتاب عرشه محشر علي

انجم علي اختر علي ساقي علي ساغر علي

نهر شراب سلسبيل و چشمه كوثر علي

شيدا پيغمبر علي همتاي پيغمبر علي

پيغمبر پيغمبران مولا علي مولا علي

عشق دل صاحب زمان مولا اميرالمومنين

سر حلقه ديوانگان مولا امير المومنين

خواهم سر مستت كنم از ساغر مولا علي

هم نيست و هم هستت كنم از ساغر مولا علي

شيدا شوي رسوا شوي سر مست و بي پروا شوي

مجنون در بستت كنم از ساغر مولا علي

تا غرق در مستي فرمانده هستي شوي

يعني تهي دستت كنم از ساغر مولا علي

در بارگاه عزتش در كبرياي رافتش

خارت كنم پستت كنم از ساغر مولا علي

======================

بارون غم نم نم مي باره

بازم تو رو يادم مياره

اشك من بس كن ديگه

 آروم بگير فايده نداره

هر چي غمه مال منه

آخ كه غمم پايون نداره

امشب به دل دارم نوايي

افسوس از اين درد جدايي

مي ميره دل وقتي نباشي

ديوونه ام داره خدايي

ساقي بريز باده ناب مستم كنه خستم كنه

شايد تو اين عالم يكي دستم بگيره

از زهر تلخ غم بريز بي خونه شم ديوونه شم

شايد يكي تو اين عالم يكي دستم بگيره

امشب كه مدهوشم بريز بازم بريز

بازم بريز بريز بريز مي خوام بنوشم

نگو بسه بازم بده بازم بده بده بده

باز رفته از سر عقل و هوشم

ساقي خرابم كن

مست شرابم كن

 =============

 



 

[ سه شنبه 17 مرداد1391 ] [ 12:53 بعد از ظهر ] [ دلسوخته ]

درباره وبلاگ

بسم رب العالمین با عرض سلام خدمت دوستان خالصانه از همه دوستان و علاقمندان خواهشمندیم که مطالب و راهنماییها ونظرات خودراباما در میان بگذارید.


خداراشکر مداح ستایشخوان اربابم
به حق هشت و چارت روز رستاخیز دریابم
التماس دعا
ذاکر آستان اهل بیت :
سید عسگری داداش نژاد
کارشناس ارشد مدیریت دولتی
کارشناس فرهنگی دانشگاه
مدیر عتبات و عمره
و دارای کد مداحی عتبات)
تلفن هماهنگی مجالس
09331121416

طراح قالب
امکانات وب


اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

دريافت كد دعاي فرج