ذاکر کربلا :حاج سید عسگری داداش نژاد

لینک دوستان

صبا شبنم به سیمای سه اختر می زند امشب

به درب شادی دلها فلق در می زند امشب

سحر مُهر اناالمستی به دفتر می زند امشب

ستاره با شفق حرف سه دلبر می زند امشب

کبوترهای دل یارب کجا پر می زند امشب

دم از عشق سه نوزاد و سه مادر می زند امشب

سه مادر بهر ما دلداده ها سه دلبر آورده

یکی مینا یکی جام و یکی هم ساغر آورده

بگو امشب چه رخ داده بگو ایدل کجا بودی

چرا تنها سفر کردی چرا از ما جدا بودی

مدینه بودی ایدل یا نجف یا کربلا بودی

کنار علقمه یادر بقیع با صفا بودی

تو هم قنداقه بوس دسته گلهای ولا بودی

خوشا بر حال تو ایدل که امشب هر کجا بودی

بگو ایدل کدامین مادر امشب گوهر آورده

که در سینه دل هر عاشقی سوی مدینه پر درآورده

تو را دیدم که دور مهد سه نوزاد می گشتی

چو پروانه به دور سه گل شمشاد می گشتی

عجب آزاد ای دل در علی آباد می گشتی

بنازم من بتو ایدل که تو آزاد می گشتی

گهی خندان گهی گریان وگاهی شاد می گشتی

به دور مهد عباس و حسین و حضرت سجاد می گشتی

بگرد ایدل که سه مادر بدنیااختر آورده

سه شب سه دسته گل بهر علی سه مادر آورده

هوای شهر ما امشب صفای دیگری دارد

دل دلبر پرست ما هوای دیگری دارد

به سینه قلب ما امشب صدای دیگری دارد

متاع عشق ما امشب بهای دیگری دارد

نوای شعر ما امشب نوای دیگری دارد

دل دلخستگان امشب دوای دیگری دارد

به هر دل بنگری شور ونوایی خوش برآورده

زده کف بر کف از شادی که کوثر کوثر آورده

علی با دسته گلهایش، گلستان کرده شعبان را

سه مادر با سه دسته گل ، گل افشان کرده شعبان را

سه مادر با سه اختر، نور بار ان کرده شعبان را

نوای گرم سه بلبل ، بهاران کرده شعبان را

سه یوسف طلعت گلچهره ، کنعان کرده شعبان را

سه تا ماه و سه مهپاره ، چراغان کرده شعبان را

سه تا مادر سه تا مولودِ از گل بهتر آورده

یکی یاس و یکی سوسن ، یکی نیلوفر آورده

یکی را می کند نازش علی بر دامن مادر

یکی چون شهد می نوشد لب شیرین پیغمبر

یکی مینای لبهایش شده پیمانة کوثر

یکی را در بغل زینب یکی را ساقی کوثر

یکی را شهربانو می زند بوسه به دست وسر

یکی دلداده آورده یکی آورده یک دلبر

یکی پیغمبر آورده یکی یک حیدر آورده

یکی را حضرت ام البنین و آن یکی را کوثر آورده

چرا زینب دل از بوسیدن دست برادر بر نمی دارد

چرا لب از لبِ عباس ، خــــــواهر بر نمی دارد

دل از بوسیدن عبـــــــــاس حیدر بر نمی دارد

به رخسارش نهاده چهره مـــــــادر بر نمی دارد

برادر دل زدیـــــدار برادر بر نمی دارد

خــــــدایا از چه رو جبریل شهپر بر نمی دارد

مگر امشب برای هدیه عباس بال و شهپر آورده

برای دیدن عباس حوران بهشتی را بهمره یکسر آورده

خوشا بر حال نوزادی که دارای دو مادر شد

به روی قلب دو مادر دو جبهه مهر پرور شد

به دامان دو مادر چهرة او سایه گستر شد

دو تا دستش همیشه بوسه گاه دو برادر شد

همیشه دلنواز او دو تا دست دو خواهر شد

خوشا بر حال نوزادی که با قنداقه محور شد

خدایا این چه مولودیست که اشک علی راهم در آورده

به طفلی همرهش ای(قطره) گویا که دوتا چشم تر آورده

مه منور شعبان مه رسول خداست

مه منور میلاد سیدالشهداست

به رهرولان هدایت زحق رسیده خبر

که روی دست محمدعیان چراغ هداست

تمام دین به روی دستهای ختم رسل

ویا کتاب خدا روی سینه زهراست

به عدل وعزت وآزادی وکما ل وشرف

خلایقند همه تشنه ، فیض او دریاست

ملک به حسن تماشائیش شده مبهوت

که این امام حسین است یا رسول خداست

نسیم خلد برین می وزد زاطرافش

که بوی عطر خدا درمشام باد صباست

اگر تمام ملائک زگاهواره او

پر دو باره چو فطرس طلب کنند رواست

نبی به طلعت زیباش خنده کرد وگریست

خدا به یمن قدومش بهشت را آراست

زگاهواره به گودال خون نگاهی کرد

به خویش گفت که میلاد ما شهادت ماست

تمام خلقت یک لحظه بی حسین مباد

که بی حسین زمین بی کس وزمان تنهاست

به حلق تشنه ولبهای خشک او سوگند

که خون او به گلستان وحی آب بقاست

گرفت جام بلا را زدست حضرت دوست

از آن تمام بلا ها به چشم او زیباست

مگو چرا زهمه هست خود گذشت حسین

خدای داد به او هست وهست اورا خواست

اگر زبار غمش آسمان خمید چه باک

که گشت قامت اسلام با قیامش راست

وضو گرفت زخون ÷یش تیر قامت بست

که تا قیام قیامت از او نماز بپاست

همیشه حج به وجود حسین می بالد

که کربلاش صفا بود ومروه شام بلاست

نماز وروزه وحج وجهاد میگویند

حیات ما همه مرهون سیدالشهداست

به پور هند جگر خواره چون گشاید دست

کسی که رشد ونموش به دامن زهراست

زهی جلال که درروی خون گرفته او

به چشم اهل نظر صورت خدا پیداست

مگر نه خوردن خاک آمده به شرع حرام

چه حکمتی است چراتربت حسین شفاست

به تحت قبه او کن بلند دست نیاز

بگیر حاجت خودرا که مستجاب دعاست

همه به حشر صدا می زنند یا زهرا

ولی زفاطمه آید ندا حسین کجاست

اگر چه سوم شعبان جمال خویبش گشود

بدان ولادت او ظهر روز عاشوراست

قسم به ذات خداوند قادر بی چون

که خونبهاش خداوند گار بیب همتاست

تمام اهل قیامت به چشم می بینند

حسین با تن بی سر شفیع روز جزاست

هنوز نغمه قرآن او بلند زنی

هنوز نعره هیهات او به اوج سماست

هنوز خنجر قاتل زخون اوست خجل

هنوز از عطشش شعله در دل دریاست

هنوز ناله هل من معین اوست بلند

هنوز رأس منیرش به نیزه راهنماست

هنوز پرچم گلگون او قله عرش

هنوز پیکر صد چاک او به دوش شماست

حسین رهبر آزادگان به عصری است

حسین راه نمای تمام نهضت هاست

حسین مشعل تابنده هدایت خلق

حسین مصحف نور است و آیت عظماست

حسین جان دعا جان ذکر جان نماز

حسین روح حرم روح مروه روح صفاست

گواه زنده من ارجعی الی ربک

که بر حسین همانا خدا مدیحه سراست

حسین سوره فجر وحسین آیه نور

حسین نجم فروزان حسین شمس وضحاست

حسین زنده حق و حسین گشته حق

حسین بر همه باطل ستیز ها مولاست

به وصف او که خدایش ثناکند میثم

قصیده تو بود نارسا اگر چه رساست

** ** ** **

جهان گردیده دریای کــــرامت

شب جشن است یا صبح قیامت

تو گوئی ملک نامحـدود هستی

چراغانی است ازنور امـــامت

ملک ؛ جن؛ آدمی بستند امشب

سراسر بر نماز شکـــــر قامت

بهشت وحی ؛ آباد حسیـن است

مبارکبـاد میــــــلاد حسین است

ــــــــــــــــــ

عروج کل هستی تا حسین است

محمد گرم شادی با حسیـن است

تمــــــام آرزوهـــــــــــای محمد

تمام هستی زهــــرا حسین است

نماز شکـــــر خلقت شادمـــا نی

دعای آفـــرینش یا حسیـن است

محـــمد در بغـــل آئیــــــنه دارد

علی قرآن به روی سیــــنه دارد

ــــــــــــــــــ

سلام الله بر قدر وجلالش

خدارا چشم بر ماه جمالش

پر جبریل می سوزد به برقی

کند گر قصد معراج کمالش

زمان تا حشر با مهرش هم آغوش

قیامت هم بود صبح وصالش

لبش سر چشمه نور محمد

عروجش بر سر دوش محمد

ــــــــــــــــــ

لبش با دوست در راز ونیاز است

ولای او قبولی نماز است

میان انبیا تا صبح محشر

محمد زین ولادت سر فراز است

زکوی او همه درهای رحمت

به روی انس وجن پیوسته باز است

قیامت , در قیامت بنده ی اوست

شفاعت لاله زار خنده اوست

ـــــــــــــــــــ

به شعبان المعظم ماه دادند

بشر را رهبری آگاه دادند

به جسم آفرینش جان تازه

به چشم دل چراغ راه دادند

به ثارالله ثارالله دیگر

به وجه الله وجه الله دادند

محمد نقش لبخند ت مبارک

علی میلاد فرزندت مبارک

ــــــــــــــــــــــ

دل عالم گرفتار حسین است

محمد محو دیدار حسین است

به بازار محبت صحنه صحنه

دوصد یوسف خریدار حسین است

خدا با دست قدرت تا قیامت

علم گیر وعلمدار حسین است

دو عالم سایه ای از پرچم اوست

محرم نه زمان ماه غم اوست

ـــــــــــــــــــــــــ

تو خون در جسم تو حید آفریدی

تو بانک ارجعی از حق شنیدی

تو قرآن را زنوک نیزه خواندی

تو مقتل را به مهد ناز دیدی

تو عزّت را شرف را روح دادی

تو ذلّت را سر از پیکر بریدی

تو وقتی بر شهادت خنده کردی

تمام انبیا را زنده کردی

ــــــــــــــــــ

شهادت بوسه زد بر پیکر تو

ولادت یافت خون از حنجر تو

چهل منزل ب] دنبال خدا رفت

به نوک نیزۀ دشمن سر تو

به حلق تشنه ات قرآن هماره

خورد آب حیات از ساغر تو

شهادت میدهم نزد خدایت

تو خون دادی خدا شد خونبهایت

ـــــــــــــــــ

توخود احیا گر اسلام نابی

درون تیرگی ها آفتابی

تو در رگهای قرآن خون پاکی

تو بر گلزار سبز وحی آبی

تو در هر فصل ایمان را بهاری

تو در هر نسل روح انقلابی

تو با هر زخم فریاد خدائی

تو روی نیزه هم یاد خدائی

ـــــــــــــــــــــــــ

شهادت خط سرخ خامه ماست

خط تو مشی تو بر نامه ماست

پس از هیهات من الذل] تو

کفن پیراهن وخون جامه ماست

هزار ونهصد وپنجاه زخمت

به موج خون زیارت نامه ماست

تو حجی تو صلاتی تو زکاتی

تو اسلام محمد را حیاتی

خوشا آنانکه در خون پا فشردندن

به عشقت از دل وجان سر سپردند

به دین زنده ما مرده آن است

که گوید کشتگان عشق مردند

همیشه میوه های نخل میثم

زخون عاشقانت آب خوردند

ویبقی وجه ربک دولت توست

تمام آفرینش ملت توست

** ** ** **

اي اتصال نوري ما تا خدا حسين

بي تو نبود خلقت ما كيميا حسين

اي نور تو امانت اصلاب شامخه

گشتي شهود خلق وعيان شدخدا حسين

دنيا و آخرت به جمالت جلا گرفت

عالم حجاب محض و تو بدر الدجا حسين

روشن تر از درخشش خورشيد مشرقين

در جان ماست نور جمال شما حسين

تسليم عشق هول قيامت نمي چشد

اي سايه ي ولاي تو تاييد ما حسين

بي تو بشر قابل ذكر و ثنا نبود

تو آمدي و شد گل ما بر ملا حسين

خيل ملك به طينت ما سجده كرد وگفت

مسجود ماست آيه اي از هل اتا حسين

هر جا كه هست نور خدا سجده واجب است

آري به پيشگاه خدا سجده واجب است

بي تو اله نور پرستش نمي شود

رب جلي بدون تو كرنش نمي شود

اي باطن حقايق واسرار لو كشف

در ذات دين بجز تو سفارش نمي شود

دستي نمي رسد به تو الا المطهرون

بي دست تو تكامل و جوشش نمي شود

عشق حقيقي دل مومن ولاي تست

با تو خيال عشق مشوش نمي شود

اي صورت گذشته و آينده دست تو

بي پاسخت ز نزد تو پرسش نمي شود

هرگز پيمبري به مقام پيمبري

بي اشك روضه ي تو پذيرش نمي شود

اي ساقي سبوي شهادت اراده كن

جان را اراده كن كه به كوشش نمي شود

آن ساغري كه پرده ي پندار مي درد

ما را ز خويش تا به سر دار مي برد

دل را شعاع جلوه ي جانان عوض كند

غم را نگاه مست طبيبان عوض كند

مستي كجا و باده ي هجده عيار عشق

جان را پي امام شهيدان عوض كند

عشقت چو پيش دوزخيان عرضه ميشود

صدها زهير خيمه به رضوان عوض كند

اي از نسيم يكدم تو نو بهار ها

نامت مسير گردش طوفان عوض كند

ما از ره تراجمه الوحي مي رويم

دل را صداي ناطق قرآن عوض كند

آن را كه از مسير تو بيرون نهد قدم

هر روز رنگ چهره ي ايمان عوض كند

باور نمي كنيم به جز بِر والدين

نيكي به تو مسير گناهان عوض كند

رفتار تو معلم رفتار انبياست

گفتار تو ملين دلهاي اولياست

اي گاهواره ي تو همان كشتي نجات

ما را رسان به ساحل سرخابي فرات

جبريل در ترنم لالايي تو ديد

مادر گرفته بود به نجواي كربلات

قامت بلند از چه به كوته ترين زمان

طاقت نداشتي به رحم مادرت فدات

از بس نواي العطش تو بلند بود

خشكيده شير مادر مظلومه ات برات

گفتا مرا به تشنه جگر حاجتي نبود

گفتند اين گلوست همان چشمه ي حيات

گفتا مگر كه گريه كني دارد اين پسر

گفتند تا قيام قيامت چو امهات

گويا ز راز سينه ي مادر شنيده اي

سازم نثار، كودك شش ماهه اي به پات

مهدي بيايد و تو خطاب از حرم كني

رجعت بيايد و تو علي را علم كني

اي خوي تو به نرمي احساس فاطمه

وي لهجه ات ز گرمي انفاس فاطمه

اي وارث شجاعت وجود پيمبري

دست كرامتت گل احساس فاطمه

آن صورتت كه صورت تمثيلي خداست

يك جلوه است از دل حساس فاطمه

اي سرو ناز باغ علي زودتر ببال

شايد كمك شوي تو به دستاس فاطمه

چندان مجال نيست به اين روز هاي خوش

واي از هجوم دشمن خناس فاطمه

بعد از عروج فاطمه نيلي شوند باز

باغ شكوفه هاي گل ياس فاطمه

روز ي كه خون زاده اي ام البنين چكد

عباس اوست حضرت عباس فاطمه

با عاشقان سخن زجدايي ملال نيست

تا عصر كوفه فاصله بيش از هلال نيست

** ** *** ***

دهید مژده عاشقان که شب اسیر نور شد

اختر و ماه ومهر را طلیعة ظـــــــهور شد

شراب شادی و شعف به ساغر سرورشد

ساقی حق پرست ما مست می طهور شد

دیدة شیعه روشن و دیدة خصم کور شد

ز جلوة جمال حق مدینه رشک طور شد

که زد قدم در این جهان به امر حی سرمدی

سه دسته گل زگلشن رسالت محمدی ص

گفت به ختم الانبیا حـامل وحی ذوالمَنَن

که داده حق به فاطمه زنســل پاک بوالحسن

زینت دامنی بتو محرم وهمــــدمی به من

جذبة دیگری به جان نشـات تازه ای به تن

به خلق حجتی دگر بعد عـــلی بت شکن

فطرس پر شکسته هم مژده دهد به مرد و زن

که زد قدم در این جهان به امر حی سرمدی

سه دسته گل زگلشن رسالت محمدی (ص)

قدم به ســـــاحت جهان زدند بهر حفظ دین

سه هم قسم، سه هم قدم، سه هم سخن، سه هم نشین

سه همسفر، سه هم هدف، سه هم نظر، سه بی قــرین

سه دلربا، سه جان به کف، سه هم نــدا، سه نازنین

یکی پدر ، یکی پسر ، یکی عــــموی نازنین

حسینیان عشق را بگو به صــــوت دلنشین

که زد قدم در این جهان به امر حی سرمدی

سه دسته گل زگلشن رسالت محمدی (ص)

به پاس نهضت آمده به امر حـی داوری

سه سید و سه سرور وسه سینه چاک دلبری

سه عاشق و سه حافظ سه حامی برابـری

سه عامل وسه فاضل وسه دشمن ستــمگری

شمس یکی ، قمر یکی ، یکی به زهد مشتری

مدینه گشته مامن حور وفرشته و پــری

که زد قدم در این جهان به امر حی سرمدی

سه دسته گل زگلشن رسالت محمدی (ص)

سه جان ثار راه حق شــاد و مصمم آمدند

حسین با برادر و پسر به عالـم آمدند

مژده بده به شیعیان که هر سه با هم آمدند

به پیشواز نهضت ماه محـرم آمدند

نوح نبی و موسی و عیــسی و آدم و خلیل

برای عرض تهنیت در بر خــاتم آمدند

که زد قدم در این جهان به امر حی سرمدی

سه دسته گل زگلشن رسالت محمدی (ص)

آمده اند این سه تن که یاری خدا کنند

خدای را زخوردن جام بلا رضـا کنند

فطرس پر شکسته را بال پــری عطا کنند

مشت یزید سفله را به نام عـــشق وا کنند

جان گران بها ی خود به راه حق فدا کنند

زجلوة قیام خود قیامتی بپا کنند

که زد قدم در این جهان به امر حی سرمدی

سه دسته گل زگلشن رسالت محمدی (ص

** ** ** **

امشب همه عالم پر از شور حسین است

چشم ملائک روشن از نور حسین است

سینای دل یک شعله از طور حسین است

خورشید ثارالهیان امشب در خشید

چشم همه آزادگان را نور بخشید

امشب عجب شوری دل دیوانه دارد

امشب یم رحمت به کف دردانه دارد

امشب محمّد در بغلریحانه دارد

امشب علی قرآن بروی شانه دارد

امشب به هم واشد گل لبخند زهرا

آمد بدنیا نازنین فرزند زهرا

این مشرق الانوار رب المشرقین است

این جان عالم این امام العالمین است

این عین حق یعنی علی را نور عین است

این شمع جمع آل پیغمبر حسین است

دیدار روی خالق سرمد مبارک

قرآن بروی سینه احمد مبارک

این است مصباح الهدی فلک نجات است

شوینده لوح تمام سیّأ ت است

این کام خشکش خضر را آب حیات است

این هستی ما در حیات ودر ممات است

دار وندار انبیا هست خداوند

چشم خدا روی خدا دست خدا وند

چشم نبی محو تماشای حسین است

کوثر گریبان چاک لبهای حسین است

خورشید محشر روی زیبای حسین است

کلّ قیامت قدّ وبالای حسین است

عشّاق او در حشر روی باز دارند

با دیدن رویش به جنّت ناز دارند

خورشید حسن ابتدا بادا مبارک

آزادگان را مقتدا بادا مبارک

بر جسم دین خون خدا بادامبارک

میلاد مصباح الهدی بالدا مبارک

بیت الحرام دل رواق منظر او

روح تمام انبیا در پیکر او

ایمان بدون مهر او کفر تمام است

جنّت به غیر دوستان او حرام است

دوزخ بیاد روی او بر دا سلام است

قرآن سوای مکتب او نا تمام است

رخسار او قرآن منشور است مارا

هرزخم او یک آیه نور است مارا

نام حسین اول به قلب ما نوشتند

آنگه گل مارا به مهر او سرشتند

آنانکه بذر حبّ او در سینه کشتند

نه عاشق حور ونه دنبال بهشتند

فردای محشر چشمشان سوی حسین است

حور وقصور وخلدشان روی حسین است

ای روح پاک انبیا ء پروانه تو

قلب همه خوبان عالم خانه تو

کوه غم خلق جهان بر شانه تو

عقل وخرد دیوانه دیوانه تو

بگذار تا آشفته موی تو باشم

دیوانه زنجیری کوی تو باشم

از کودکی گویا در آغوش تو بودم

با هر هلال غم سیه پوش تو بودم

در زمره عشّاق خود جوش تو بودم

در هر نفس گویا وخاموش تو بودم

در خانه از تو بوده یک عکس خیالی

با یک نگه کردی مرا حالی به حالی

از پاره های دل به خاکت گل نشاندم

سرمایه ام اشکی که بر پایت فشاندم

خود را زهر صسو بر سر کویت کشاندم

بالله قسم بی مهر تو قرآن نخواندم

صوم وصلوة وعشق وایمانم توئی تو

گلواژه های صوت قرآنم توئی تو

هر چند قابل نیستم تا با تو باشم

بگذار در دنیا وعقبی با تو باشم

در مرگ وقبر وحشر تنها با تو باشم

در خلوت ودر انجمنها با تو با شم

عشقم کتابم دین وایمانم توئی تو

هم کعبه ام هم قبله جانم توئی تو

این جرم های بیشمارم یابن زهرا

این چشمهای اشکبارم یابن زهرا

بر درگهت امیید وارم یابن زهرا

تنها توئی دار وندارم یابن زهرا

من هرچه هستم میثم کوی شمایم

آلوده ام امّا ثنا گوی شمایم

*** *** ***

میلاد سه نور

بیا تا گویمت وصف سه شمع روشن محفل

یکی قائد، یکی عابد، یکی حلّال هر مشکل

یکی درُّ و یکی گهر یکی جــانباز نام آور

یکی دارد به دل منزل یکی دریا یکی ساحل

علی بن الحسین است و حسین است وابو فاضل

سه مولود جهان آرا سه مسعود قمر سیما

یکی سرور یکی سقا یکی سجاد حق واصل

یکی پروردة زهرا یکی پروردة مولا

یکی شهزاده و گردید واز دامان گل حاصل

علی بن الحسین است و حسین است وابو فاضل

سه دردانه سه فرزانه سه پروانه به یک خانه

یکی مجذوب یکی محبوب یکی منصوب جان ودل

یکی بوده سلامش حق یکی بوده مرامش حق

یکی باشد پیامش حق دعایش کی شود زائل

علی بن الحسین است و حسین است وابو فاضل

سه آزاده سه دلداده سه نوشیده به یک باده

یکی ساقی یکی ساغر یکی سیمین بر کامل

یکی بر دوش پیغمبر یکی بر زانوی حیدر

یکی در سجدة داور به لطف حق شده نائل

علی بن الحسین است و حسین است وابو فاضل

سه حیدر کر سه جعفر فر سه اژدر درسه حق باور

یکی فتاح یکی فاتح یکی مفتاح رسد عاجل

یکی از عرش آغازش یکی از فرش پروازش

یکی را عرش همرازش وجودش را بود شامل

علی بن الحسین است و حسین است وابو فاضل

سه روح هستی خلقت سه نوح کشتی وحدت

یکی رهبر یکی سرور یکی شمشیر بر با طل

یکی در دین عماد آمد یکی زین العباد آمد

یکی باب المراد آمد شهنشاهان بر او سائل

علی بن الحسین است و حسین است وابو فاضل

سه تن سرمایة عزت سه تن در جامة عترت

یکی مولا یکی آقا یکی با اذن حق داخل

یکی از نور پیدا شد یکی نورالسجایا شد

یکی را نور سیما شد ازل را تا ابد راحل

علی بن الحسین است و حسین است وابو فاضل

سه تن تابنده بر عالم سه تن زیبنده برآدم

یکی مهرو یکی عطرو یکی بر خلق آب و گل

یکی حبل المتین باشد یکی عین الیقین باشد

یکی هم آن واین باشد به فتوا قاضی العادل

علی بن الحسین است و حسین است وابو فاضل

سه تن در روز عاشورا سه تن دلدادة زهرا

یکی عاشق یکی صادق یکی قاصد به دین عامل

یکی در قتلگه قربان یکی در علقمه عطشان

یکی در خیمه گه گریان سه تن در دست یک قاتل

علی بن الحسین است و حسین است وابو فاضل

سه تن مظلوم سه تن معصوم سه تن مشهور آزادی

یکی بیسر یکی بی دست یکی بیدل به یک منزل

یکی یحیی دشت زر یکی طیار چون جعفر

یکی سجاد دین پرور به تقدیر از ازل مایل

علی بن الحسین است و حسین است وابو فاضل

سه تن همراه با زینب سه روز و شب به تاب و تب

یکی بر نی یکی چون وی یکی در پی سیه محــــمل

یکی در حشر قائم شد یکی شافع به نادم شـــــــد

یکی لطفش مداوم شد به ( مشمولی) ناقــابل

علی بن الحسین است و حسین است وابو فاضل

*** *** ***

سرود ولادت

ماه شعبان المعظّم ـ ماه شادی ماه میلاد

اومده حسین وعبّاس ـ اومده امام سجّاد

از قدوم هر سه شون مدینه با صفا شده

خونه حسین وحیدر جنّت العلا شده

اومدن سه نازنیتن سه چراغ راه دین

هم حسین اومد وهم عبّاس وزین العابدین

تهنیت یابن الحسن (2)

سوّم شعبان که اومد ـ فاطمه دخت پیمبر

بهترین زنهای عالم ـ باردوّم گشته مادر

پسر دوّ م زهرا کیه مصباح الهدی است

هم سفینة النجاة وهم امام الشهداست

اومدن سه نازنین ـ سه چراغ راه دین ـ

هم حسین اومد وهم عبّاس وزین العابدین

تهنیت یابن الحسن (2)

چارم شعبان که اومد ـ عید خیرالناس آمد

ثانی حیدر کرّار حضرت عبّاس آمد

اومده فدائی وامیر لشگر حسین

نور دیدگان حیدر وبرادر حسین

اومدن سه نازنین ـ سه چراغ راه دین

هم حسین اومد وهم عبّاس وزین العابدین

تهنینت یابن الحسن (2)

شده در پنجم شعبان ـ دل حضرت حسین شاد

که به او خدای منّان ـ علی ی دوّمشُ داد

دوّمین علی که می باشد امام چارمین

لقبش سیّد سجّاد است وزین العابدین

اومدن سه نازنین ـ سه چراغ راه دین

هم حسین اومد وهم عبّاس وزین العابدین

تهنیت یابن الحسن(2)

به حسین وشهربانو ـ حضرت حق یه پسر داد

شهربانو شده مادر ـ مادر امام سجّاد

جشن میلاد علی بن حسین بن علی است

چارمین حجّت بر حقّ خدای ازلی است

اومدن سه نازنین ـ سه چراغ راه دین

هم حسین اومد وهم عبّاس وزین العابدین

تهنیت یابن الحسن(2)

چه صفائی داره امشب ـ ای خدا شهرمدینه

نذار آرزوش بمونه ـ بارالها توی سینه

مدینه وکربلا قسمت ما کن ای خدا

نکنه که آرزوش بمونه توی دل ما

اومدن سه نازنین ـ سه چراغ راه دین

هم حسین اومد وهم عبّاس وزین العابدین

تهنیت یابن الحسن(2)

** ** ** **

سرود ولادت

ارباب اومد ـ ترباب اومد ـ نوکرا خوشحالی کنید

تا می تونید ـ شادی کنید ـ عقده هارو خالی کنید

مهر منوّر اومده ـسیّد وسرور اومده ـ

روشنی چشم همه ـ سبط پیمبر اومده

فروغ منجلی آمد خوش آمد

حسن ابن علی آمد خوش آمد

گل بریزید ـ گل بپاشید ـ گوهر نایاب اومده

نوکرای ـ آقا بیا ین ـ بیاین که ارباب اومده

یار اومده یار اومده ـ دلبر ئدلدار اومده

اسوه خلقت اومده ـ معنی ایثار اومده

فروغ منجلی آمد خوش آمد

حسین ابن علی آمد خوش آمد

مظهر حسن ازلی ـ روح مجرّ د اومده

نور خدا ـ خون خدا ـ جان محمّد اومده

اومده آمال همه ـ دولت اقبال همه

مجد وکمال وشرف و ـ شوکت جلال همه

فروغ منجلی آمد خوش آمد

حسین ابن علی آمد خوش آمد

هرکی حسین ـ اربابشه ـ هیچّی دیگه کم نداره

نوکر این ـ اربابمون ـ غصّه تو عالم نداره

موجب عزّت اومده ـ مایه رفعت اومده

نور دل فاطمه آن ـ رکن شفاعت اومده

فروغ منجلی آمد خوش آمد

حسین ابن علی آمد خوش آمد

مهر اومده ـ ماه اومده ـ چلچراغ راه اومده

اهل ولا مژده بدید ـ دلبر دلخواه اومده

گل اومده گل اومده لاله وسنبل اومده

هرکی گرفتار بیاد ـ روح توّسل اومده

فروغ منجلی آمد خوش آمد

حسین ابن علی آمد خوش آمد

** ** ** **

سرود ولادت

هر کسی دوست داره امشب ـ توی صحن آقا باشه

باید امشب گل بیاره ـ گل بریزه گل بپاشه

گل بیاره بریزه زیر قدمهای حسین

صورتش رو بزاره زیر کف پای حسین

گل زهرا اومده ـ ماه طاها اومده

نور چشم فاطمه رهبر دلها اومده (2)

شب میلاد حسینه ـ شب شادی ّ وسروره

خونه ی فاطمه امشب ـ از قدومش کوه طوره

تموم مدینه ـ نه ـ عالم هستی منجلی است

گل زهرا اومده ـ ماه طااها اومده

نور چشم فاطمه رهبر دلها اومده

آی گنه کارا بدونید ـ این شفیع عالمینه

این سفینة النجا ة ـ آره والله حسینه

اومده سفینة النجات ومح هد ا

چلچراغی برای نشونی راه خدا

گل زهرا اومده ـ ماه طاها اومده

نورچشم فاطمه رهبر دلها اومده

هرکی این حسینو داره ـ دیگه هیچّی کم نداره

اگه با حسین بمونه هر دو عالم غم نداره

غم مال اونائیه که از حسین جدا می شن

با اجانب همه جا همدل وهمصدا می شن

گل زهرا اومده ـ ماه طاها اومده

نورچشم فاطمه رهبر دلها اومده

همه مانند گداها ـ خونه ای رو بزنیم در

که بود صاحب خونه ـ یکی زهرا یکی حیدر

بگیم امشب صدقه ی سر حسین میخوایم همه

دست مارا بگیرید یا مرتضی یا فاطمه

گل زهرا اومده ـ ماه طاها اومده

نور چشم فاطمه رهبر دلها اومده

** ** ** **

سرود کوتاه

حنجره‌ي بلبل نغمه‌ي گل داره
از آسمون امشب ستاره مي‌باره
دل هر عاشقيه به شور شين (2
)
چون به دنيا اومده آقام حسين
يا حسين خوش آمدي ـ خوش آمدي (3
)
عطر يه لبخندش، ماهِ غزل‌باره
دو صد جهان شادي تو يك نگاش داره
سمتِ چشماش تو مسيرِ آسمون
چي بگم از رخِ ناز و مهربون
يا حسين خوش آمدي ـ خوش آمدي (3
)
رسولِ آزادي، نورِ شبِ تاره
يه كهكشون احساس رويِ لبش داره
روي لب‌هاش خطي از عبادته
كنج لبهاش باغي از صداقته
يا حسين خوش آمدي ـ خوش آمدي (3)

** ** ** **

اين شبا دل تو سينه نيست پر زده دور عالمين
ذكر همه لبا شده سجاد و عباس و حسين
ماشاء الله ... سه يار دارم عشقِ جهانند
ماشاء الله ... هرسه رئوف و مهربانند
عاشق هر سه مهتابم ... تا قيامت (3)
غلام هر سه اربابم ... تا قيامت (3)
مولانا مدد مولانا (3(
* * *

يكي از اون سه دلبرم كه تربتش عين طلاست
حسين زهرا و علي، كه پادشاه كربلاست
يا ثارالله ... عاشق اون كرب و بلاتم
يا ثارالله ... ديوونه‌ي گريه براتم
گنبد زيبايي داره .... آره والله(3)
صحن تماشايي داره ... آره والله (3)
مولانا مدد مولانا (3(
* * *
يه دلبر ديگه‌ي من بهش مي‌گن نور دو عين
زينت عابد پيشه‌هاست آقام علي بن حسين
اي مولايم ... دست منو عنايت تو
اي مولايم ... ديدنيه عبادت تو
دلم پر از ارادته ... آقا جونم (3)
بقيع تو يه حاجته ... آقا جونم (3)
مولانا مدد مولانا (3)

* * *
يار ديگه از قدمش سينه پر از بوي ياسه
شاه وقار و هيبته اسم قشنگش عباسه
يا ابالفضل ... ورد لبِ پير و جووناست
يا ابالفضل ... ذكر تمومِ پهلووناست
با عشق تو پير نمي‌شم ... يا ابالفضل (3)
پير و زمين گير نمي‌شم ... يا ابالفضل (3)
مولانا مدد مولانا (3)

** ** ** **

صلي الله عليك ـ يا حسين ثارالله (4)
آمده دلبري از تبارِ علي
تا كند ياري دين پيغمبري
صلي الله عليك ـ يا حسين ثارالله (4)
مستم از روي او حيرانِ موي او
گره خورده دلم كنج ابروي او
صلي الله عليك ـ يا حسين ثارالله (4)
فرزند حيدر است حاصل كوثر است
وقت روزِ جزا شافع محشر است
اي شمس عالميّن اي نور هر دو عين
اي شاه كربلا عشق زينب حسين
صلي الله عليك ـ يا حسين ثارالله (4)
قربانِ حرمتش كربلا تربتش
گشته آلامِ ما غصه‌ي غربتش
دل بعد از ابتلا بر گرفته ، جلا
مي‌گويد تا ابد يا حسين كربلا
صلي الله عليك ـ يا حسين ثارالله(4)

یا مولانا یا ابالفضل العباس (ع)

** ** ** **

امشب شب عیــد است عید اشرف النــاس

عیــد ادب عیــد شرافت عیــد عبّــا س

امشب مـدینـه غــرق شادی وسـرور است

بیت الـولای مـرتضی چون کوه طــور است

امشب دل شــاه ولایت شــادمـــان است

زیـرا که میـــلاد ابالفضــل جــوان است

پیچیـده امشب در فضـا بــوی گــل یاس

روئیـده یــاس هاشمــی در باغ احساس

از دامــن ام البنـین مـاهــی درخشیــد

این مــاه را شیــر خدا عبّــاس نــامیـد

ای شیعیـان امّ البنـین مـــادر شد امشب

یک دستـه گل تقــدیم بر حیدر شد امشب

این دستــه گــل بـوی عطــر یـاس دارد

بُـرّنــدگی افـزونــتر از المـــــاس دارد

روشن زنــور طلـعـتش بیت الــــولا شد

باغ ولا بــا عطـــر این گــل باصفــا شد

باشد بـراین کــــودک علـی را چشم امّید

آز آن سبب دستــان این مــولــود بوسید

اورابغــل بنمــود وزد بــــوسه بدستـش

هم بوسه زد بردست وهم برچشـم مستـش

این بوسه ها معنا ومفهـومــی دگــر داشت

هم بوسه میزدمرتضــی هم چشم تـرداشت

مـی گفت عبّاسم علـــی را نـــور عینـی

ای نــور عینـــم تــــو علمدار حسینـی

عبّــاس یعنــی آنکـه مــــاه آل هاشـم

هـــم یار وهـــم پشت وپنــاه آل هاشم

عبّــاس یعنـــی راد مــــردی وفتــوّت

عبـــاس یعنـی عــدل واحسان ومــروّت

عبـــاس یعنـی بذل وبخشش مهــر وایثار

عبّـــاس یعنـی با وفــــا یعنـی فـدا کـار

عبـــّاس یعنـی صـبر یعنـــی استقــامت

عبـــّاس یعنــی روح مــردی0 وشهــامت

عبــّـاس یعنـــی جلـــوه انـــوار سرمد

عبّــــاس یعنــی غــــیرت آل محـمّد

بـر عالمی درس ادب آمـــوخت عبّــــاس

درپای شمع آل عصمت سـوخت عبــــّاس

عبّاس یعنـی بـی قـرین نیکـــو شمــایل

هـم باب حــاجـات است هـم باب الفضائل

عبــّاس یعنـی عاشقـی تـا بــی نهــایت

عبـّــاس یعنــی ذوب در ُهــــرم ولایت

عبّـــاس پـــرچمـدار توحیــد است آری

در کـــربلا او نـــــور امّیــد است آری

عبّـــاس یعنــی رمــز عشق و راز هستی

عبّــاس یعنــی اســوه در یکتا پــرستی

عبّــاس یعنـی تا ابد بـــی مثل ومــانند

عبد حسین وبنـده ی خـــوب خـداونــد

عبّــاس یعـنـی روشنـی بخش محـــافل

دلـــداده آل عبـــا سلـطـان هــر دل

عبــــّّاس یاس حیــدر وامّ البنـین است

خـوش قـامت وزیبا جمال ومه جبین است

خـدمتگـذار و خـادم دربار عشق است

حامـی عصمت میر وپرچمدار عشق است

امشب شب عبّـاس مـــاه مشرقین است

عبّـــاس فخـر خلقت اندر عالمین است

باب الحـــوائج هست این فـرزند حیـدر

این منصـبش کــرده عطـا خلّاق اکــبر

امشب شب وجــد وسـرور آل طـاهاست

هنگام عیدی خواستن ازدست مـولا ست

باب الحــوائــج هست این مـاه دل آرا

عبّـــاس بـر مـی آورد حـاجـات مـارا

مـا میهمــان سفــره وخـان امیــریم

بایـد که امشب عیدی خـود را بگــیریم

عیـــدی ما اوّل ظــهــور یـار بـاشد

دیــدار وپـابـوسـی آ ن دلـدار بـاشد

آقـا بیــاید عقــده دل وانمـــائیــم

هــر درد دل داریـم با مـولا نمـــائیم

ای دردمند امشب بخــواه از پیشگـاهش

تا شامل حـال تـو گــرددیک نگـاهش

بـا یک نگـاهش درد هـا درمان پذیـرد

هم بــی سرو سامانیت سامان پذیــرد

عبّــــاس دارد آبـرو نـزد خـداونــد

دل را بـزن بــر دامن عبـّـاس پیــوند

بیدست شد تـا دست افتـــاده بگــیرد

بر سفره اش بنشین که مهمـان می پذیرد

مـا جملگی مهمـان عبّــاسیــم امشب

مهمـــان خـوان اشرف النـّاسیم امشب

باب الفضائل میــــزبان مامیهمـــانیم

مـا میهمــان خـوان آن آرام جـانیـــم

حـاشا اگــر عبـّاس مــارا واگــــذارد

مارا به وقت درد وغــــم تنهـا گــذارد

مشکل گشا مشکل گشائــی مـی نمایـد

عشاق خـــود را رهنمائــی مـی نمـاید

ای« محسنی» عبّاس دائم دست گیـر است

در بـذل واحسان ومحبّت بی نظیــر است

** ** ** **

ای بام صبح خورشید ،ای شب سحرمبارک

در دامن ستاره ، قرص قمر مبارک

بر گلبن ولایت یاس دگر مبارک

طوبا ثمر مبارک دریا گهر مبارک

میلاد ماه آمد، خورشید راه آمد

یوسف زچاه آمد ، میر سپاه آمد

شمشیر آل هاشم شیر حسین وحیدر

دریای معرفت را در کف گهر ببینید

بعد از طلوع خورشید قرص قمر ببینید

شیر خدا علی را شیر دگر ببینید

در روی ماه عباس روی پدر ببینید

روح فتوت است این

, جان محبت است این

دریای غیرت است این

سقای عترت است این

دادند بوالحسن را امشب حسین دیگر

گلبوسه ولایت بر چشم وفرق ودستش

ناخورده شیر دادند پیمانه الستش

شد در نگاه اول وقف حسین هستش

از اشک شوق لبریز شد جام چشم مستش

از عشق رنگ وبو داشت

درمهد های وهو داشت

با یار گفتگو داشت انگار آرزو داشت

ناخورده شیر گردد قربانی برادر

ام البنین گرفته در دست ماهپاره

ای آسمان بیفشان در مقدمش ستاره

آغوش یاربراو گردیده گاهواره

گوید هزار نکته چشمش به یک اشاره

من جان نثار یارم سرروی دست دارم

این قلب بی قرارم این چشم اشکبارم

از گاهواره روحم در کربلا زند پر

در هر نی وجودم آوای نی نوائی است

شورم همه حسینی عشقم همه خدائی است

جانم ، تنم ، وجودم ،دستم ، سرم ، فدائی است

عالم همه بدانند ، عباس کربلائی است

ایثار ِدین ودَینم زخم است زیب وزینم

مرگ است نور عینم من عاشق حسینم

کو مرگ تا بگیرم اورا چوروح در بر

دریای سرخ غیرت روح وفاست عباس

خون حسین، یعنی خون خداست عباس

عشاق جان به کف رافرمان رواست عباس

باب الوائج خلق مشکل گشاست عباس

مهر و وفاش عادت دلداده اش عبادت

از لحظه ولادت تا لحظه شهادت

عشق حسین دردل شورحسین در سر

ناخورده شیر مادر زد ساغر بلا را

در مهد ناز میدید صحرای کربلا را

خوشتر زشیر نوشیدصهبای سرخ لا را

از لحظه ولادت بشنید این صدارا

تو کشتۀ ولائی تو عاشق بلائی

عطشان بحر لائی سقای کربلائی

زیبد که بوسدت دست شیر خدا مکرر

تا حشر می درخشد در موج بحر نامت

در عین خشک کامی دریاست تشنه کامت

حسرت برند عاشق در حشر بر مقامت

از اولیا درودت از انبیا سلامت

خون برادر تو جوشد به پیکر تو

از پای تا سر تو زهراست مادر تو

بهرشفاعت آرد دست تورا به محشر

ای تشنۀ لب تو، آب فرات عباس

باب المراد عباس ، باب النجات عباس

گردیده دور قبرت آب فرات عباس

خون خدات فرمود جانم فدات عباس

خون حسین خونت روی حسین رویت

چشم حسین سویت میثم گدای کویت

لطفت نمی گذارد اورا برانی از در

** ** ** **

سرود ولادت

مژ ده ای حزب خدا یار حسین آمد

سید وسالار انصار حسین آمد

عید میلاد علمدار حسین آمد

صدق وصفا آمد عشق ووفا آمد

ای ماه خیرالناس خوش آمدی عباس

نوربارن خانه حیدر شده امشب

فاطمه ام البنین مادر شده امشب

غرق شادی ساقی کوثر شده امشب

فخر عرب آمد روح ادب آمد

ای ماه خیرالناس خوش آمدی عباس

درد بی درمان عالم را دوا آمد

قهرمان سقای دشت کربلا آمد

بر حسین فرمانده کل قوا آمد

آرام جان آمد جان جهان آمد

ای ماه خیرالناس خوش آمدی عباس

آمد آن ماهی که دارد چشم دریائی

باشدش از کودکی بر عالم آقائی

می کند فردا علمداری وسقائی

ماه حرم آمد بحر کرم آمد

ای ماه خیرالناس خوش آمدی عباس

یا امیرالمومنین نازم به احساست

گشته عالم زنده از بوی گل یاست

بوسه زن بر دست وبر بازوی عباست

باب المراد آمد روح جهاد آمد

ای ماه خیرالناس خوش آمدی عباس

ای گل ام البنین دستم به دامانت

جان من جان همه عالم به قربانت

تو کریمی ومنم محتاج احسانت

دل منجلی آمد نجل علی آمد

ای ماه خیر الناس خوش آمدی عباس

ای تمام انبیا زوارقبر تو

باغ قرآن تشنۀ باران ابر تو

جان فدای مکتب و ایثار وصبر تو

حق جلوه گر آمد نوری دگر آمد

ای ماه خیر الناس خوش آمدی عباس

** ** ** **

البشاره آمد از ره آن نگار نازنــین

واشده با خنده امشب لالة ام البنین

شد مشامم پر زعطر یاس کن تماشا آمده عباس

یا ابو فاضل مدد مولا (2)

می زند مرغ دل من پر به سوی کوی او

می کشد با خنده زینب شانه بر گیسوی او

شد امیرالمومنین مستش بوسه زد با گریه بر دستش

یا ابو فاضل مدد مولا (2)

مثل گل می خندد امشب برروی دست حسین

آل هاشم مستش اما او بود مست حســــــین

روح احساس و ادب آمد ساقی خشکیده لب آمد

یا ابو فاضل مدد مولا (2)

داده گلها را طراوت قطره های اشک تو

بر غم بی دستی تو خون بگرید مشک تو

تو علمداری تو سقایی علقمه باشد تماشایی

یا ابو فاضل مدد مولا (2)

آرزو دارم بیایم من بســـوی علقمه

علقمه باشد هنوزم مست بوی فاطمه

می برم نام ترا دائم سیدی ماه بنی هاشم

یا ابو فاضل مدد مولا (2)

حضرت زین العابدین ع

در کتاب نور پیدا آیت محکم شد امشب

یا عیان مهر رخ پیغمبراکرم شد امشب

یا دعا هم صحبت یارمسیحا دم شد امشب

یا که عید سیّد ذریه آدم شد امشب

شهربانوی ولایت بانوی عالم شد امشب

یا عیان دردامن پاکش گل مریم شد امشب

طلعت خورشید عالمتاب دین بادا مبارک

لیاله میلاد زین العابدین بادا مبارک

چشم دل بی پرده امشب روی حیّ دادگر بین

بحر رحمت را تماشا کن در آغوشش گهر بین

بر فراز شانه ی شمس ولا قرص قمر بین

چارده معصوم را پیدا در آن نور بصر بین

دربهشت وحی رو کن،نخل قرآن راثمر بین

گر نمی بینی خدا، نور خدارا جلوه گر بین

در فروغ روی وجه الله اعظم منجلی شو

محو رخسار علی بن حسین بن علی شو

بانوی بیت الولا میلاد فرزندت مبارک

بررخ آن نازنین فرزند لبخندت مبارک

یا حسین! آئینه بی مثل ومانندت مبارک

اندر آن آئینه دیدار خداوندت مبارک

چشم روشن، لعل خندان ،قلب خرسندت مبارک

دیدن ماه رخ فرزند دلبندت مبارک

روح عترت جان قرآن را به بر بگرفتی امشب

پای تا سر کل قرآن را به بر بگرفتی امشب

این همان مولود مسعود است کاندر مهد نازش

شور می بخشد به هستی با خدا راز ونیازش

سر کشد از عمق جانها نغمه سوز وگدازش

عابدان وساجدان تا صبح محشرسر فرازش

انت زین العابدین آید ندا وقت نمازش

روح حق بی پرده بیند با دو چشم نیم بازش

آسمان گردیده مبهوت مناجات شب او

از حسین بن علی دل برده یارب یا رب او

بنده معبود خلق وخلق عالم بنده او

وسعت دریا شود گُُگُم در کف بخشندۀ او

می تراود خُلق وخوی مصطفی در خندۀ او

زهد وتقوا ومناجات وعبادت زندۀ او

دشمن از جود وعطا وخُلق خوش شرمندۀ او

شهریاران بندگان سر به زیر افکندۀ او

گر زند لبخند می خوانند ختم المر سلینش

ور بخواند خطبه می گویم امیرالمومنینش

رکن اسود می زند پر در هوای استلامش

کعبه قامت بسته پیشا پیش بر عرض سلامش

هرکه بی مهرش کند حج چشمۀ زمزم حرامش

خانه جای خود که صاحب خانه گیرد احترامش

نی عجب گر آسیمان بارد به فرمان غلامش

نیست حاجت تاکند تعریف وبشناسد هشامش

ریک مشعر، کوه مکّه، سنگ کعبه، آب زمزم

بعد تسبیح الهی مدح او خوانند هر دم

ای زبلان همچون فرزدق فتح کن ملک سخن را

ای قلم ! لبریز کن از جوهر عرفان دهن را

ای مضامین همزبان گردید مرغ طبع من را

با نوای من به وجد آرید اینک انجمن را

تا بگویم مدح آن چارم ولیّ ذوالمنن را

میوۀ قلب حسین ونور چشم بوالحسن را

کیست او؟ سجّاد اهلبیت وثارالله ثانی

قد قیامت کف، کرامت رخ، کتاب آسما نی

ای شفای دیدۀ بیماردل از خاک کویت

آیه های نور نقش مصحف زیبای رویت

دوست ودشمن خجل از خصلت وخلق نکویت

قبلۀ حجّاجی وچشم حرم باشد به سویت

جان خوبان دو عالم بسته بر یک تار مویت

خضر می روید به جای لاله از اطراف جویت

ای همه عالم فدایت کُلّ خلقت خاک پایت

خسروان گیرند عنوان گدائی از گدایت

اسقامت گشته در تاریخ صبرت راست قامت

بردباری کرده بر خاک سر کویت اقامت

شام با نطق توشد لبریز ازشور قیامت

یافته دین خدا از زخم زنجیرت سلامت

تا ابد بالد به صبر وحلم وایثارت امامت

سائل کوی تو بخشیده کرامت را کرامت

با اسارت سیر کلّ عالم لا هوت کرده

زخمهای پیکرت زنجیر را مبهوت کرده

ای بقیع بی چراغت کربلای دیگر ما

اشک تو تاصبح محشرجاری از چشم تر ما

مهر تو خوشتر زجان پاک ما در پیکر ما

داغ عشق تومدال سینه غم پرور ما

سیّد ما، سرور ما ، اسوۀ ما، رهبرما

طوف دیدار بقیع توست حجّ اکبر ما

کم نگردد از مقام وعزّت وجاه رفیعت

گر شود هر سال « میثم »خاک زوّار بقیعت

** ** ** **

سحـرگه ماه بهـرخا کبو سی برزمین آمد

زمین خـرم تر وزیبـا تر ازخلد برین آمد

جهـان بر خود بنـاز امشب که یار نازنین آمد

عبادت چشم تو روشن که زین العـا بدین آمد

ملک خنـدان فضا روشن دل اهل ولا روشن

همه ارض وسما روشن همه ملک خـدا روشن

که امشب شهـربا نو شهـریار عالم آورده

خدای ذوالمنن شمس ولایت را قمـرداده

درخت طور سینای امامت را ثمـر داده

یم صبر ورضا وزهد وعصمت را گهـر داده

سخن بی پرده گویم حق به ثا رالله پـر داده

قیامت قد وبالایش دعا مشتاق لبهـایش

جمال الله سیمایش پدر محو تمـا شایش

تو گوئی آمنـه امشب رسول اکرم آو ر د ه

علی زهـرا محمّد را فرـوغ هردو عین است این

پناه انس و جان فرما نروای عالمین است این

عبادت را اطاعت را دعارا زیب وزین است این

فروغ دید ۀ زهـرا علی بن حسین است این

خرد شاگرد تعلیمش کرم مشتاق تکریمش

قدر مسئول تصمیمش قضا خیزد به تعظیمش

سخـاوت جود پیش بذل دست او کم آورده

الا ای بانو ی ا یرا ن زمین خیـرالبشر زا د ی

امیر المومنین است این ویا پیغامبر زادی

یم عصمت تو برفلک نجات امشب گهر زادی

پسر زادی نه بلکه آفرینش را پدر زادی

تعالی الله از خویش سلام الله بر رویش

لسان الله ثنا گویش شود دل زنده در کویش

به حق دامان تو بهتر زپور مریم آورده

نظام آفرینش بین ونظم قادر منان

پی هم آفتاب وماه واختر گشت نور افشان

پدر سوم ,عمو چـارم ,پسر در پنجم شعبان

عجب نبود گر از بابا بگیرد دل ببخشد جـان

رخش جنت, لبش کوثر,کفش دریا,قدش محشر

زسر تا پا ز پا تا سر محمـّد مجتبی حیـدر

زهر دم بر هـزاران عیسی مریم دم آورد ه

کنـد کار مسیحـا با دعا لبهـای شیرینش

گرفته آسمان دست دعـا در پای آمینش

ثبات وصبر وایمان و عبادت روح آئینش

ندیده است و نبیند جز خدا چشم خدا بینش

رخش ریحانة الزهرا دلش صحرای عاشورا

قیامش محشر کبرا کلا مش خطبۀ غرّا

دل موسی دم عیسی , جلال آدم آورد ه

صحیفه بحـر ُدرّازلعل لبهای گهـر زایش

مناجـات و دعـا وذکر حق مشتاق آوایش

امیـر شام گردیده حقیـر نطق زیبـایش

غل وزنجیـر ها گرم دعـا با کلّ اعضـایش

لبش را نطق موسائی دمش را فیض عیسائی

دلش چون نوح دریائی رخش یوسف به زیبائی

هر آنچه انبیـا ء دا رند همر ه با هـم آورده

نیاید مدحش از صـد ها فر ز د ق ها و دعبـل ها

گشاید بنـده اش با یک دعـا از خلق مشکلها

مقـرّ دولت عشقش نه در گل بلکه در دلهـا

چهـل منزل عروجش با خدا در طیّ منزلها

چها آن مقتدا دیده به هر منزل خدا دیده

فروغ ابتدا دیده سر ازتن جدا دیده

لوای فتح آل الله را ازشام آ و ر د ه

هزاران زادۀ عبـدالملک خوار وحقیر او

حجـر, زمزم, صفا ,مروه ,حرم ,یکسر اسیرا و

همه حجـّاج بیت الله گدای او فقیـر او

زکعبه میـرود بر عرش بانک یا مجیـر او

کلید کعبه لبخندش مقام وحجر پابندش

خدا وخلق خرسندش به لب ذکر خداوندش

زاشک دیده زمزم ها برای زمزم آورده

نه تنهـا از نماز از صبر عـاشورای او بشنو

دعـای دلنشین ، پنـد بشر آرای ا و بشنو

نوا ی آتشین و خطبه غـرّا ی ا و بشنو

قیـام شام شوم ومحشر کبـرای او بشنو

ولایش دین وایمانم حد یثش خوشتر از جانم

صراطش حشر ومیزانم دعایش روح وریحانم

به وصفش میوه نایاب , نخـل میثـم آورده

** ** ** **

چو خورشيد جمالش مشرق از برج كمال آمد

خدا را شد جلوه گر بر خلق اشراق جمال آمد

شد از برج عبوديت عيان شمس ربوبيّت

تجلّى جمال آن جا تجلّى جلال آمد

ز مشرق تافت بدرى مشرق اندر ليلة القدرى

كه شمس طلعتش تمثال وجه بى مثال آمد

عيان بر ممكنات از نور واجب شد يكى ممكن

كه چون او ممكنى در بينش ممكن محال آمد

ز بستان امامت خاست سروى معتدل قامت

كه ظلش عقول انبيا را اعتدال آمد

به سيماى حُسن دهر از حسين آورد فرزندى

كه احسن احسن از جان آفرينش بر خصال آمد

توان در صبر و حلمش يافت علمش را كه در عالم

كمال علم آن دارد كه حِلمش را كمال آمد

روا باشد گرش در رتبه شمس الاوليا خوانم

كه در چرخ عبوديت جمالش بى همال آمد

نبى را رفرف آمد توسن معراج و اين شر را

به سير ناقه تا معراج احمد انتقال آمد

چو معراج محمّدنيستى بود از تعيين ها

به معراج اين على را با محمّد اتصال آمد

چنان در نيستى معراج كرد آن شاه لاهوتى

كه اين خرگاه هستى همچو گردش از پغال آمد

از آن روز سيد آمد ساجدين را نزد مشتاقان

كه در ليل و نهارش سجده كردن اشتغال آمد

اگر خواهى ز حالش بو برى بنگر در آثارش

كه اهل حال را بويى ز حالش از مقال آمد

بنوش از جام توحيد كلامش گر عطش دارى

كه جان تشنه كامان زنده زين آب زلال آمد

هر آن كو عبد حق گشت مرآت جمال حق

خدا را اندر او بنگر كه مرآت جمال آمد

مرا ديدار يزدان تا ابد ديدار او باشد

كه اين چهره از ازل مرآت حسن لايزال آمد

«فواد» اندر دو عالم از تو ديدار تو مى خواهد

كه از فضل توانش هم اين لسان و اين سؤال آمد

** ** ** **

جشن ميلاد امام چارمين آمد پديد

روز وجد مؤمنات و مؤمنين آمد پديد

درّة التّاج فضيلت جوهر علم لدن

حضرت سجّاد زين العابدين آمد پديد

يك فلك مجد و كرامت يك جهان اجلال و فر

در رخ انسان به چهرى دلنشين آمد پديد

يك جهان تسليم يك عالم رضا يك دهر فضل

آسمانى آفتابى بر زمين آمد پديد

فُلك درياى ولايت موج اقيانوس فضل

خازن علم الهى، قطب دين آمد پديد

نور چشم خامس آل عبا زين العباد

شافع عصيان به روز واپسين آمد پديد

عرشيان انگشت عبرت بر دهان دارند از آن

كاين چنين گوهر چه سان از ماء و طين آمد پديد

عابدين را گاه رنج آرام جان آمد زره

ساجدين را روز غم يار و معين آمد پديد

آن چه را مى جست دل در آسمان ها قرن ها

در زمين آن مقتداى آن و اين آمد پديد

چرخ هستى را چنان شمس الضّحى آمد عيان

بحر ايمان را چنين درّ ثمين آمد پديد

مجمع البحرين دانش، مخزن الاسرار حقّ

فيض سرمد، متن قرآن مبين آمد پديد

كاخ ايمان را از او ركنى ركين شد آشكار

ملك هستى را از او حصنى حصين آمد پديد

وارث تخت «سلونى» تاجدار «هل اتى»

حضرت طاها جناب يا و سين آمد پديد

از پى آوردن تبريك ميلادش ز عرش

باز گويا در زمين روح الامين آمد پديد

بازگو «طايى» براى ميمنت بر شيعيان

روز ميلاد امام چارمين آمد پديد

** ** ** **

ای اهل دعا روح دعا با د مبارک

دردیده تجلای خدا باد مبارک

این عیدِ مبارک به شما باد مبارک

لبخند امام شهداء باد مبارک

جاندر بدن عالم ایجاد مبارک

آمد به جهان حضرت سجاد مبارک

ای بانوی ایران پسر آورده ای امشب

ای طوبی عصمت ثمر آورده ای امشب

در بیت ولایت قمر آورده ای امشب

الحق که حسین دگر آورده ای امشب

بیپرده ببینید جمال ازلی را

تبریک بگوئید حسین بن علی را

حجروحجروحلّ ومقام وحرم است این

دریای خروشندۀ جود وکرم است این

در مجمع خوبان دوعالم علَم است این

دُردانهۀشهبانوی ملک عجم است این

گردید عیان کوکب اقبال محمد

چشم ودلتان روشن ای آل محمد

این ماه تمام است تمام است تمام است

فرزند قیام است قیام است قیام است

ذکر است وسلام است وسلام است وسلام است

بر خلق امام است امام است امام است

این گوهر رخشندۀ تابان سه دریاست

چارم وصی ختم رسل یدسف زهراست

این ماه چراغ مه شعبان حسین است

این بضعه ثارالله واین جان حسین است

این لالۀ خندان گلستان حسین است

این آیه به آیه همه قرآن حسین است

این جان حسین است بدا نید بدا نید

قرآن حسین است بخوانید بخوانید

خیزید که از اشک شعف آینه شوئیم

چون لالۀ خندان سر هر شاخه بروئیم

پرواز کنان تا حرم الله بپوئیم

مانند فرزدق بخروشیم وبگوئیم

ریزد به ثنایش دُر ناب از دهن ما

تا شام شود روزهشام از سخن ما

این است که توحید از او یافت ولادت

داردبه وجودش حرم الله ارادت

داده به مقامش زازال کعبه شهادت

کردند به مهرش همه حجاج عبادت

این سید ومولاو امام الحرمین است

این سبط نبی پور علی نجل حسین است

این سورۀ قدر وزمر یوسف وطاهاست

این سید بطحا پسرسید بطحاست

این نور دل فاطمۀ ام ابیهاست

رخشنده چراغ دل هر انجمن است این

سر تا به قدم آینۀ پنج تن است این

ای یوسف زهرا شده مبهوت کمالت

ای عرش خدا گوشه ای ازقصر جلالت

یاد آور خُلق نبوی خُلق وخصالت

با آنکه بود حلقۀ زنجیر مدالت

با آنکه به گردن اثر سلسله داری

آقائی واِ شراف به هر سلسله داری

غیر ازتوکهدر شام بلا خطبه بخواند

در حلقۀ زنجیر عدو را بکشاند

در کاخ ستم یکسره آتش بفشاند

بر خاک مذلت همگان را بنشاند

تو صاحب فریاد تمام شهدائی

برجان ستمگر شرر خشم خدائی

غیر از تو که در سلسلۀ سخت اسارت

بر فرق ستمکار زند مشت حقارت

ویرانه کند کاخ ستم را به اشارت

تازد به سپاه ستم وظلم و شرارت

در خطبۀ تو خشم خدا ی ازلی بود

فریاد خروشان خدا صوت علی بود

ای سر زده از سینۀ هر نسل صدایت

ای زمزمۀ وحی خداوند صدایت

اسلام رهین نفس روح فزایت

در سلسله پیوسته به لب ذکر خدایت

روز ی که نبودی خبری ازگِل میثم

شد بسته به زنجیر ولایت دل میثم

** ** ** **

امشب خدا بر یوسف زهرا پسر داد

امشب خدا شمس ولایت را قمر داد

قرص قمر نه بلکه خورشید دگر داد

از ماه واز خورشید گردون خوبتر داد

بر زاده خیر البشر خیرالبشر داد

جانها فدایش باد کو جان حسین است

این بهترین نجل امیر المومنین است

این افتخار بانوی ایران زمین است

این جان قرآن روح ایمان رکن دین است

این طا و ها وحا ومیم ویا وسین است

این سید سجاد زین العابدین است

این بر فراز دست ، قرآن حسین است

آئینه حسن رسول اکرم است این

مولای کل عالم است وآدم است این

احیا گر جان دو صد عیسی دم است این

دُ رّ سه دریا هشت گوهررا یم است این

ای شهر بانو شهریار عالم است این

ماه تو وخورشید تابان حسین است

تکبیر می بوسد دهان ، وقت نمازش

چشم دعا درره به هنگام نیازش

آید زشش سو استجابت پیشبازش

قرآن بود دلداده صوت حجازش

توحید جوشد از صدای دلنوازش

در عضو عضوش روح ایمان حسین است

باید دو باره در جهان پیغمبر آید

از بیت حق بنت اسد با حیدر آید

وز بهر حیدر همچو زهرا همسرآید

همچون حسین از دامن آن مادر آید

شاید که زین العابدین دیگر آید

کاین پنج تن را روح وریحان حسین است

ازسجده های او عبادت یافت زینت

وز او بزرگی وسیادت یافت زینت

باصبح میلادش ولادت یافت زینت

وز حطبه گر مش شهادت یافت زینت

این خطبه فریاد خروشان حسین است

وجه خدا ماه جمال نازنینش

نقش گل روی محمد در جبینش

دست امیر ال مومنین در آستینش

خورشید پیشانی گذارد بر جبینش

علم تمام انبیا نقش نگینسش

درسینه اش دریای عرفان حسین است

این است کز سوی خداوند مبینش

امد ندای انت زین العابدینش

گوید به صورت آفرین نقش آفرینش

خوانند ره پویان حق حق الیقینش

از آستین ریزد دوصد روح الامینش

سرتا قدم جان است وجانان حسین است

زنجیر ها وقت دعا هم صحبت او

شمشیرها روز غزا در خدمت او

بعد از شهیدان شد اسارت نهضت او

دشمن چهل منزل ذلیل عزّت او

یاد آور احزاب خیبر قدرت او

حتی زبانش تیغ بران حسین است

ای ذات حق مشتاق یارب یا رب تو

ای قدسیان محو مناجات شب تو

ای عرشیان را بال ، فرش مکتب تو

ای انبیا را شعله تاب وتب تو

ای ذکرها لب تشنه لعل لب تو

هر ذکر تو یک ُدرّ غلطان حسین است

تو کیستی پرورده خون خدائی

سر تا قدم خورشید حسن ابتدائی

الحق که ارباب دعارا مقتتدائی

با احمد وزهرا وحیدر هم صدائی

تو مطلع ا لانو ار مصباح الهدائی

روی تو خورشید درخشان حسین است

صد ها کلیم الله هزاران پورمریم

باید وضو گیرند زآب چاه زمزم

تا از تو گویند ای ولی الله اعظم

این کار ناید از هزاران همچو میثم

فبض شما و لطف واحسان حسین است

** ** ** **

امشب ای اهل دعا روح دعا می آید

پسر خامس اصحاب کسا می آید

مؤمنین گرد هم آیید به محراب دعا

صف ببندید که مولای شما می آید

سر تسلیم به پایش بگذارید همه

که زره صاحب تسلیم و رضا می آید

سجده شکر به درگاه خداوند آرید

که زره راهبر و راهنما می آید

مؤمنین هیچ مباشد در این در نومید

پرده پوش گنه و جرم خطا می آید

آن خدا جوی که چون پای به محراب نهد

طاق محراب به ببرش گشته دو تا می آید

آنکه بگرفته لقب سید سجاد لقب

امشب از غیب به تأیید خدا می آید

آنکه از جای کند ریشه طغیان یزید

آنکه حق را کند از خدعه جدا می آید

آنکه بیند به صف کرببلا روی زمین

پیکر بی سر شاه شهدا می آید

آنکه سائل نرود از در او بی حاجت

فیض بخشنده به هر شاه و گدا می آید

دست ثابت مکش از دامن او صبح و مسی

چونکه آن صاحب او رنگ ولا می آید

** ** ** **

محیط نور را نور آفریدند

سپاه شور را شور آفریدند

به خورشید ولایت ماه دادند

بگو نورٌ عل نور آفریدند

سپهر امشب زند بر خاک زانو

ملک خواند ثنای شهربانو

خدا امشب ولیّش را ولی ّ داد

جمال منجلی نور جلی داد

حسین بن علی چشم توروشن

که امشب بر تو ذات حق علی دا

شب وجد امام عالمین است

که میلاد علی بن الحسین ست

جمال بی مثال داور است این

به خَلق و خُلق وخو پیغمبر است این

حسن زادی ، حسین آورده ای یا

امیرالمؤ منین دیگر است این

به چشم نور از او نور بارد

جمال چهارده معصوم دارد

به مولا جلوۀ مولا مبارک

جمال ربی الاعلی مبارک

امام چارم آوردی به دنیا

عروس حضرت زهرا مبارک

عبادتهای حیدر یاد آمد

که عید حضرت سجاد آمد

به چشمم نور مطلق آفریدند

به نامم ذکر یا حق آفریدند

یقین باشد مرا امشب دو باره

به سر شوق فرزدق آفریدند

سرشک شوق ریزد از دوعینم

که مداح علی بن الحسینم

به صورت حسن صورت آفرینش

زصورت آفرینش ، آفرینش

فلک خواند به لب عین الحیاتش

ملک گوئید به رخ حق الیقینش

کلام وحی ریزد از دهانش

دعا گلبوسه گیرد از لبانش

خدا مشتاق یارب یسارب اوست

سحر دلدادۀ ذکر شب اوست

کلیم الله مدهوش تکلم

مسیحا زندۀ لعل لب اوست

عبادت بوسه گیر د از جبینش

خدا فرموده زین العابدینش

ولایت تشنۀ جام ولایش

همه دلهاست دشت کربلایش

چهل پرواز از گودال تا شام

چهل معراج تا طشت طلایش

سفر از کبریا تا کبریا داشت

عروجی همچو ختم الانبیا داشت

به خلقت در اسارت مقتدائی

کند در بندگی کار خدائی

کند روز اسارت دست بسته

زکار عالمی مشکل گشائی

فراز ناقه اوج اقتدارش

زبان هنگام خطبه ذوالفقارش

کلامش همچو آیات شریفه

حماسه ، روشنی ، حکمت ، لطیفه

به دریای دل اهل تولا

گهر جاری است از تان صحیفه

دعای اوست وحی آسمانی

معانی در معانی در معانی

الا سیر عروجت تا سحرگاه

من الله والی الله ومع الله

نهان از چشم ها اسرار خودرا

علی با چاه می گفت وتوبا ماه

تو قرآنی تو ایمانی تو دینی

تو سر تا پا امیرالمؤمنینی

مزارت بیت قرب داور ماست

بقیعت کربلای دیگر ماست

به معراج عروج از خویش تا دوست

ولای شما بال وپر ماست

به میثم از ازل شد این عنایت

که با مهر شما گردد هدایت

** ** ** **

سرود ولادت امام سجّاد (ع)

چشم وچراغ شهدا خوش آمد

دسته گل خون خدا خوش آمد2

یا ابا عبدالله چشم تو روشن حسین2

ولادت سیّد ساجدین است

عید بزرگ زین العابدین است

رهبر ومولای مجاهدین است

چهارمین امام ما خوش آمد

چشم وجراغ شهدا خوش آمد

یا ابا عبدالله چشم تو روشن حسین2

اسوۀ اولیاء سرمد است این

آینۀ رسول امجد است این

زبان قرآن ومحمّد است این

حقیقت روح دعا خوش آمد

چشم وچراغ شهدا خوش آمد

یا ابا عبد الله چشم تو روشن حسین 2

فروغ او فروغ جاودانی است

صحیفه اش حقیقت معانی است

برای ما کتاب آسمانی است

کتاب ناطق خدا خوش آمد

چشم وچراغ شهدا خوش آمد

یا ابا عبدالله چشم تو روشن حسین 2

صبح امید حق زده سپیده

مژده شادی به همه رسیده

زبان سرهای زتن بریده

نجل شهید کربلا خوش آمد

چشم وچراغ شهدا خوش آمد

یا اباعبدالله چشم تو روشن حسین 2

خانۀ حق دل خدا پرستش

فدای حق تمام بود وهستش

حَجَر زده بوسه به هردو دستش

کعبۀ کعبۀ ولا خوش آمد

چشم وچراغ شهدا خوش آمد

یا ابا عبدالله چشم تو روشن حسین 2

** ** ** **

مدينه ميخندد، ز يمن ميلادت

جهان شده از نو دوباره آبادت

حسين زند بوسه ، هماره بر رويت

چو آسمان ريزد، ستاره بر كويت، خوش آمدى سجاد

تو ماه تابانى ، تو جان جانانى

رسيده اى از راه ، خوش آمدى مولا

بيا گل زهرا، نظر نما بر ما

نشسته بر لبها، ذكر على جانم، خوش آمدى سجاد

عزيز زهرايى ، اميد دلهايى

به ما گنهكاران ، شفيع فردائى

به خوبى گلها، به لاله صحرا

به مادرت زهرا، عيدى بده بر ما، خوش آمدى سجاد

به لطف بى همتا، دوباره شد پيدا

گلى زگلزار فاطمه زهرا خوش آمدى سجاد

با تشکر از جناب محسن زاده انجمن مداحان بابل

[ چهارشنبه 31 خرداد1391 ] [ 11:33 بعد از ظهر ] [ دلسوخته ]

درباره وبلاگ

بسم رب العالمین با عرض سلام خدمت دوستان خالصانه از همه دوستان و علاقمندان خواهشمندیم که مطالب و راهنماییها ونظرات خودراباما در میان بگذارید.


خداراشکر مداح ستایشخوان اربابم
به حق هشت و چارت روز رستاخیز دریابم
التماس دعا
ذاکر آستان اهل بیت :
سید عسگری داداش نژاد
کارشناس ارشد مدیریت دولتی
کارشناس فرهنگی دانشگاه
مدیر عتبات و عمره
و دارای کد مداحی عتبات)
تلفن هماهنگی مجالس
09331121416

طراح قالب
امکانات وب


اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

دريافت كد دعاي فرج