
احوال تو پیداست دگر گون است !
صحبت سردشمن وشبیخون است
هرچند کلاهخود تو یک سطل ...
نارنجک تو اگر چه صابون است !

احوال تو پیداست دگر گون است !
صحبت سردشمن وشبیخون است
هرچند کلاهخود تو یک سطل ...
نارنجک تو اگر چه صابون است !
|
این قامت رعنایت رعنا نمیماند این صورت زیبایت زیبا نمیماند غوغا مکن مغرور غوغا نمیماند پیمانه چو پر گردد دنیا نمیماند چون دولت مسرورت بر پا نمیماند آن کس که به حق پیوست تنها نمیماند جز عشق خدا عشقی بر جا نمیماند |

این روزها که سپری می شود، حال و هوای دلم جور دیگری است. امسال هم محرم و صفر تمام شد و ربیع با مژده فرارسیدن بهار، تلنگری است که آیا دلت نیز بهاری شده است؟! ...
«این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است»
این کلام پیر و مراد این انقلاب امام خمینی(ره) است که شاید بارها آن را شنیده باشیم. اما تا بحال به معنای واقعی این سخن اندیشیده اید؟! محرم و صفر دو ماه متوالی است که در آنها به عزاداری برای آل الله می پردازیم و در عزای ایشان به سوگ می نشینیم.
دو ماه که با آغاز آن داغدار مصیبت های کربلا می شویم و با پایان آن از فراق پیامبر و رحمت امّت ناله می زنیم که بار پروردگارا إنّا نشکوا إلیک فقد نبیّنا. این دل شکستن ها و این اشک ها و ناله ها گرچه دل را غمین می کند امّا آن را جلا نیز می دهد که سنگ تا سوزش آتش نبیند گوهر نمی گردد. ذکر و یادآوری مصائب اهل بیت در این ایّام بهترین وسیله ای است که مسلمانی خود را محکی بزنیم و دوباره آن را بیدار و زنده کنیم تا یادمان نرود در کجای تاریخ ایستاده ایم و چه وظایفی بر دوش داریم.
ای کـاش کـبوتر حریمـت باشم
یا هم نفس صبح و نسیمت باشم
از چشـم دلم بیا و بردار حـجاب
تا زائر چشـمان رحیمـت باشـم
***
صحن تو پر از تب عبوری سبز است
لبـریز تبـسم حضـوری سبز اسـت
مـن تـوشـة کـربلام را مـی گـیرم
از پنجره ای که غرق نوری سبز است
من کیستم گدای تو یا ثامن الحجج
شرمنده عطای تو یا ثامن الحجج
بالله نمی روم بر بیگانگان به عجز
تا هستم آشنای تو یا ثامن الحجج


شیخ عباس قمي پس از فراگیری بخشی از علوم دینی مقدمات و سطح در نزد علمای عصر خویش، در حوزه علمیه قم سرانجام در سال ۱۳۱۶ ه.ق برای تکمیل تحصیلات در سطوح عالی فقه و اصول به حوزه علمیه نجف رهسپار شد و چون در علوم نقلی بویژه حدیث استعداد درخشانی داشت از فقیه و محدثبزرگ آن عصر حسین بن محمدتقی طبرسی معروف به محدث نوری بیشتر کسب فیض کرد. وي در سال ۱۳۱۸ ه.ق به سوی خانه خدا و زیارت مشاهد مشرفه بار سفر بست و سپس به سوی وطن خویش قم مراجعت کرد، اما پس از دیدار با والدین و خویشان دوباره رهسپار نجف اشرف و مجلس محدث نوری شد. محدث نوری در سال ۱۳۲۰ ه.ق درگذشت. محدث قمي نیز پس از درگذشت استادش، حدود ۲ سال در شهر نجف ماندگار شد و از خرمن معارف دینی خوشهها چید.

هرگز دلی ز غم، چو دل مجتبی نسوخت
ور سوخت ز اجنبی، دگر از آشنا نسوخت
هر گلشنی که سوخت ز باد سموم سوخت
از باد نوبهار و نسیم صبا نسوخت
چندان دلش از سرزنش دوستان گداخت
کز دشمنان و زهر بدو ناسزا نسوخت
آن دم که سوخت حاصل دوران ز سوز زهر
در حیرتم که خرمن گردون چرا نسوخت
تا شد روانِ عالم امکان ز تن روان
جنبندهای نماند کزین ماجرا نسوخت

تو غریب الغربایی، تو معین الضعفایی
تو شفیع دو سرایی تو ولی نعمت مایی
تو رئوفی، تو عطوفی، تو رضایی، تو رضایی
تو غریب الغربایی، تو معین الضعفایی
پر زند مرغ دلم در حرمت همچو کبوتر
به شهان ناز کنم تا که شوم سائل این در
گل احمد گل زهرا پسر موسی جعفر
چه شود گر که به من گوشة چشمی بنمایی

به دنبالت کسی جز اشک یک دختر نمی آید
از این راهی که داری ییش رو لرزد دلم دیدم
علمدار تو کو؟ اکبر چه شد؟ قاسم کجا رفته؟
هزاران لشکر آن سو، بهر تو لشکرنمی آید
به جان کی قسم دادی که عمه در حرم بر گشت
به دنبال برادر از چه آن خواهر نمی آید
تو روی دختر مسلم ببوسیدی ومن دیدم
مرو ، دختر نبوسیده مرا باور نمی آید
زضعف و تشنگی حرفی به لب دارم ، ولی افسوس
لبانم می خورد بر هم صدایم در نمی آید
